|
در تاريخ17 و1382/7/24 در ساعت9 صبح با حضور اساتيد و پژوهشگران مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى اصطلاح نامه منطق مورد نقد و بررسى قرار گرفت . ناقد در اين جلسه حجة الاسلام و المسلمين آقاى عسكرى سليمانى از پژوهشكده امام خمينى(ره) و پاسخ نقدها توسط حجج اسلام محمد رحمانى و حسين حسن زاده از واحد اصطلاح نامه علوم اسلامى انجام پذيرفت. در اينجا به خلاصهاى از نقدها و پاسخ آنها اشاره مىشود. |
اشكال: اگر منطق را خوب بشكافيم، مىبينيم چهارده تا رده دارد و بهتر بود سياست اصطلاح نامه نويسى منطق بر چهارده رده قرار داده مىشد نه شش رده و مثل صناعات خمس مىبايست كه يك رده جداگانه آورده مىشد.
پاسخ: كاركرد اصطلاح نامه هر علم و روابطى كه پديد آمده منحصرا تابع همان علم نيست بلكه از رابطه و قانون اصطلاح نامهاى پيروى مىكند و رابطه سلسله مراتبى آن تابع رابطه ى سه گانه »جنس و نوع، جزء و كل و مفهوم و مصداق« است. طبق اين مبنا هر چند رده مىخواهد وجود داشته باشد و هيچ گاه اصطلاح نامه به تعداد معينى بسنده نكرده است بلكه همه واژهها را با هم سنجيده و مقايسه كرده و رده بندى نموده است .
اين كه اشكال شد چرا صناعات خمس به عنوان يك رده گزينش نشده بايد گفت در قانون اصطلاح نامه هر گاه واژهاى يك واژه عامتر از خودش داشته باشد آن عامتر اعم شمرده مىشود و حجت به لحاظ صورت به استقرا و تمثيل و قياس تقسيم شده و به لحاظ ماده به صناعات خمس، بدين ترتيب جايگاه صناعات خمس به گونهاى نيست كه يك رده شمرده شود، پس حجت در جاى خودش رده به حساب آمده و صناعات خمس به صورت يك عنوان زيرين.
اشكال: چرا شما استدلال مباشرى را يك رده تلقى نكرديد تا آن كه اصطلاحات نقض، نقيض و عكس را هم اخص آن بياوريد، بلكه تناقض و نقيض را زير مجموعه قضايا بردهايد.
پاسخ: در باب استدلال مباشرى به دو نحو اخذ اصطلاح شده، يكبار اصطلاحات نقيض، نقض و عكس، اخذ شده كه اعم اينها را احكام قضايا آورديم، دقيقا همان كارى كه اهل منطق در منطق انجام دادهاند.
يكبار هم اصطلاحات استدلال به نقيض، استدلال به نقض و استدلال به عكس اخذ شده كه اعم آنها را استدلال مباشرى آوردهايم و بين اصطلاح نقض و استدلال به نقض فرق گذاشتيم.
اوّلى را اخص احكام قضايا آورديم و دومى را اخص استدلال مباشرى. اين كارى كه ما كرديم دقيقتر از آن چيزى است كه ناقد مىگويند.
اشكال: اما اشكال محتوايى، در ميان واژهها »قسمت كلى به فصول ذاتى« اصطلاحى است كه »بك« دارد و»تقسيم جنس به انواع« و »قسمت جنس به انواع« هر دو »بج« »قسمت كلى« هستند بنظر مىرسد اشتباهى رخ داده و آن هم به زبان فارسى برمى گردد و حرف اضافه »به« چند معنا دارد. »قسمت الكلى الى جزئياته اما ان تكون بالفصول المقومه« »با« در »بالفصول« به معناى بواسطه و سبب مىباشد نه به معنى تقسيم، يعنى ميان دو اصطلاح »قسمت كلى به فصول ذاتى« و »قسمت جنس به انواع« به اين معنا نيست كه فصول ذاتى به انواع تقسيم مىشود و همين اشكال براى قسمت كلى به »فصول ذاتى اولى« و »قسمت جنس به انواع« هم هست و اين دو »بك« و »بج« هم ديگر نيستند.
پاسخ: در كتابهاى منطقى براى بيان يك مفهوم گاهى از اصطلاح »قسمت كلى به فصول ذاتى« استفاده مىشود و گاهى هم از اصطلاحهاى »قسمت جنس به انواع« و »تقسيم جنس به انواع«.
توضيح اين كه هرگاه در كتابهاى منطقى»قسمت كلى به فصول ذاتى« به كار مىبرند مرادشان همان »تقسيم جنس به انواع« و يا »قسمت جنس به انواع« است در نتيجه، بين آنها رابطه ترادف است و در اصطلاح نامه منطق هم به صورت مترادف آمدهاند.
اشكال : در مثل كتاب منطق و تمام كتابهاى عقلى به گونهاى هستند كه اگر قاعدهى تزاروس را بخواهيم اجرا كنيم بين اصطلاحات خلط مىشود از اين رو لازم است از كليت قانون تزاروسى دست برداريم.
پاسخ : اجراى قاعده اهم و مهم در مورد اين كه به قانون تزاروس عمل كنيم يا به روابط سالم منطقى پايبند باشيم مورد گفت و گوى ما نيز مىباشد.
اشكال : براى »ضرورت وصفى « اصطلاح وابستهاى زده به نام »مشروط عامه« بنظر مىرسد كه »مشروطه عامه« همان »ضرورت وصفى« است چيز جديد و اصطلاح وابستهاى نيست و »بك« و »بج« است.
پاسخ: بين »ضرورت وصفى« و »ضرورت وصفيه« فرق است، اگر تعبير »ضروريه وصفيه« باشد حق با شماست ولى اگر »ضرورت وصفى« باشد ديگر »بك« و »بج« نيستند زيرا: ضرورت وصفى نوعى ضرورت است و ضرورت جهت قضيه است نه يك نوع قضيه ى ضرورى، ولى »ضروريه وصفيه« يك نوع قضيه ى ضروريه است كه تعبير دوم آن همان مشروطه عامه است.
اشكال : در قضاياى مشروطه عامه اصطلاح اخص انتخاب شده ويا وابستهاى آورده شده كه نمىدانم آيا واقعا در دانش منطق چنين واژهاى، يك اصطلاح به شمار آمده و منطقىها براى »مشروطه عامه« اصطلاح اعمى به نام »ضروريه مشروطه« قرار دادند و اخص آن را »مشروطه دائم« و وابستهاش را »ضرورت وصفى« مىشناسند. يعنى رابطه اين سه واژه به اين صورت است ؟
پاسخ : در كتاب »اساس الاقتباس« كه از كتابهاى معتبر منطقى است يك قسمت كتاب را اختصاص به »مشروط مطلق« دادهاند و در نتيجه »مشروطه مطلق« با »مشروطه عامه« مترادف قرار داده شده. و دقيقا »خواجه« نيز »مشروط دائم«را اخص »مشروط مطلق« قرار دادهاند به طور طبيعى اخص اصطلاح نامرجح (مشروط مطلق)در اين كتاب زير مجموعه اخص همان اصطلاح مرجح(مشروط عامه) به شمار مىرود. در نتيجه اخذ از كتاب »اساس الاقتباس« مىباشد كه از كتابهاى معتبر منطقى است.
اشكال : آيا اصطلاح »صدق قياس« اخص »صدق« است؟ در كتابهاى مهم منطقى »صدق« وصف »قياس« ناميده و اين كه »صدق قياس« واقعا اصطلاح باشد ترديد دارم، اگر هم »صدق قياس« اصطلاح باشد بمعنى معتبر بودن قياس است نه به معناى مطابقت با واقع.
پاسخ : در كتاب »اساس الاقتباس« ص297 آمده:»صدق قياس مستلزم صدق نتيجه بود و كذب نتيجه مستلزم كذب قياس، اما از كذب قياس كذب نتيجه لازم نيامد و نه از صدق نتيجه، صدق قياس« پس »صدق قياس« بى معنا و به معناى معتبر بودن قياس نيست بلكه به معناى مطابقت مقدمات قياس با واقع است و لذا اهم »صدق قياس« را »صدق«و اعم »صدق«را »صفات قضيه خبريه « قرار داده شد. افزون بر اين »صدق و كذب« كه دو اصطلاح هستند تقريبا بى سر پناه ماندهاند »صفات قضيه خبريه« اينها را تحت پوشش خود و اعم آنها مىگردد و از پراكندگى و از هم گسيختگى رهايىشان مىبخشد. تا زمانى كه بتوانيم براى يك واژه جاى گاه اعمى بجوئيم اين با ارزشتر است از وابستگى آن.
و بايد توجه داشت وقتى جاى گاه اعمى براى يك اصطلاح درست شد جاى گاه وابستگى آن نسبت به اصطلاح ديگر گسسته نمىشود، »صدق و كذب« در حالى كه اخص صفات قضاياى خبرى هستد مىتوانند وابسته قضيه هم باشند. ولى شايد بهتر بود بگوئيد »صدق« وابسته »قضيه صادق« و »كذب« وابستهى »قضيه كاذب« است چون اين دو احتياج به صدق و كذب نزديكتر هستند تا خود قضيه.
گويا تلقى ما از اصطلاح با نظر ناقد محترم متفاوت است چرا كه اصطلاح در نظر ما يك اصطلاح شسته نيست گاهى براى ارائه يك مفهوم و يك محتواى مقوله سازى كردهايم يعنى براى اين كه واژهها سامان بيابند و در چارچوبى قرار گيرند بايد قالبى را در نظر گرفت در اين صورت در پى اصطلاح معروف نبوديم بلكه گاهى اصطلاح ساختهايم.
و بر كارهاى گروهى ديدگاه شخصى هيچ گاه نمودى ندارد بلكه نظر اكثريت معيار است و ملاك عقل جمعى است.
و اصطلاح نامه نگارى يك فن آلى و هدف دار است و به منظور طبقه بندى واژگان يك دانش و جهت دار كردن آن پديد آمده و فراتر از چيزى است كه تعريف مىكنيد.
اشكال : عنوان »صناعات خمس« كه اعمش را »حجت« قرار دادهايد يعنى چه؟ صناعات خمس يعنى صنعت برهان، صنعت جدل و مجموعه مسائلى كه در بخش برهان و جدل آمده و حجت، همان مباحث »حجت« كه در كتب »القياس« »الاستقراء« و »التمثيل« مىباشد، پس اين دو با هم متباين اند و يكى نمىتواند اعم ديگرى باشد.
و اگر منظور از حجت، »استدلال قياسى« يا »تمثيلى« يا »استقرايى« باشد پس »حجت قياسى« است و بخواهيم »صناعات خمس« را زير مجموعه و اخص اين حجت قرار دهيم اصلا قابل قبول نيست. چرا كه »صناعات خمس« علم است همان گونه كه بخش »حجت« هم بخش ديگرى از علم منطق است و وقتى اين دو با هم تباين دارند نمىتوانيم يكى را اخص ديگرى بدانيم.
پاسخ: با توجه به اين كه در اصطلاح نامه رابطه اعم و اخص به سه صورت(جنس و نوع، مفهوم و مصداق و جزء و كل) مىباشد، در اين جا حجت در مقايسه با ماده و صورت بصورت جزء و كل لحاظ گرديده در نتيجه حجت بصورت »كل« و »ماده و صورت« اجزاء آن »كل« مىباشند.
اهل منطق حجت را چنين تعريف كردهاند:»الحجة قول مولف من اقوال يقصد به ايقاع التصديق بقول آخر« به عبارت ديگر سخنى است كه تشكيل شده از دو قضيه كه بتواند يك نتيجه بدهد و يا تعريف ديگرى كه مىگويد معلومات تصديقيه را از حيث اين كه مبدا براى تصديق قضيهاى مجهول و مستلزم كشف مطلوب مىگردد به نام حجت مىخوانند. از آن جا كه اهل منطق »حجت« را به لحاظ صورت به قياس و استقراء و تمثيل و به لحاظ ماده به صناعات خمس تقسيم كردهاند بيان گر آن است كه اهل منطق از كلمه حجت مفهومى اراده كردهاند كه به منزل يك كل است، چرا كه به دو جزء ماده و صورت تقسيم شده است.
اشكال : واژه ديگرى به نام »قياس مقسم« كه روابطش »قياس بسيط« را اصطلاح اعم قرار دادهاند و اصطلاح اخصش را »قياس استثنايى«، اصطلاح اخص ديگرش را »قياس مقسم اقترانى« و اصطلاح وابستهاش را »استقراى تام« به يقين مىتوانم بگويم »خواجه« استقراى تام را همان »قياس مقسم« خوانده، اما اين كه آيا واقعا »قياس مقسم« به »استثنايى« و »اقترانى« تقسيم مىشود و اعمش قياس بسيط مىشود يا نه، نمىتوانم قضاوت كنم،ولى اين كه استقراى تام را وابسته قرار دادهاند صحيح نيست چرا كه يا مترادف هستند و يا استقراى تام يك مصداق از »قياس مقسم« است.
پاسخ : در كتابهاى منطق جايى كه بحث قياس را مطرح مىكنند بعد از »قياس بسيط« »قياس مقسم« را هم جزء آنها آوردهاند و سپس به طور كوتاه به قياس مركب پرداختهاند. و اما تقسيم »قياس مقسم« به »استثنايى« و »اقترانى« هم همان چيزى است كه اهل منطق در كتابهاى خود آوردهاند.
و اما وابستگى »استقراى تام« به »قياس مقسم« به دليل آن بود كه ارجاع »استقراى تام« به »قياس مقسم« در بعضى از كتابهاى منطقى مانند »المنطق« با تعبير »قيل« بيان شده بود ولى سخن ناقد با توجه به تعدادى ديگر از كتابهاى منطقى مىتواند صحيح باشد.
اشكال : براى »كلى عقل« اصطلاح »كلى« را اعم و وابسته را »كلى طبيعى« و »كلى منطقى«قرار دادهاند. اگر اصطلاح اعم »كلى«باشد و معناى آن هم عام و»كلى عقلى« خاص آن باشد اين»كلى« به چه معناست؟ آيا اصطلاح اعم »كلى طبيعى« »كلى« است و اعم »كلى منطقى« را هم »كلى« مىدانيم؟على القاعده بايد همين باشد، و اين جاست كه شبهه ايجاد شده و به يك نقد جدى تبديل مىشود و آيا واژه »كلى منطقى«، »كلى طبيعى«، »كلى عقلى« سه تا اصطلاح مستقل و مشترك لفظى اند و جامع ندارند تا جامع را »كلى« قرار بدهيم. اما در برخى واژهها جلوى آن، درون پرانتز، چيزى نوشته شده به چه معنا است؟
پاسخ : كلى كه سه دسته شده(منطقى، طبيعى، عقلى) كارى است كه در پنج، شش كتاب منطقى آمده و كار ما نماياندن آن است و »كلى« را يك مفهوم عام در نظر گرفتهاند كه بتواند اين سه تا را زير پوشش بگيرد.
و اين كه هر كدام يك معناى خاص دارد درست است ولى وقتى يك كلى به چيزى مقيد نشد مثلا به منطقى مقيد نشد، به طبيعى يا به عقلى مقيد نشد طبيعتا كلى، يك مفهوم عامى مىشود كه مىتواند اين سه تا را زير پوشش بگيرد و جامع اينها باشد و هيچ اشكالى ندارد چون اهل منطق چنين كردهاند.
ناقد در ادامه افزود: هيچ كدام از »كلى طبيعى«، »كلى عقلى« و »كلى منطقى« خاص و مقيد نيستند و اصولا منطق درباره مصداقها هيچ نظر نمىدهد و فقط سراغ مفهومها مىرود.
گاهى اوقات يك اصطلاح نسبت به اخصش به لحاظ مصداق و يا مفهوم شايد مساوى باشد ولى براى آن كه به اصطلاحات نظام بدهيم از طريق يادداشت دامنه دايره اصطلاح اعم را به گونهاى تنظيم مىكنيم كه بتواند براى زير مجموعه خودش اعم باشد، خلاصه جهت تأمين خواسته با يادداشت دامنه اصطلاحى را توسعه و يا ضيق مىكنيم. در مجموع نكتهاى كه بايد به آن توجه بيشترى مىشد، كم بود يادداشت دامنه است، چون يادداشت دامنه راه نماى خواننده است و منظور نويسندگان را مىفهماند و اين كمبود را مىپذيريم.
اشكال : اصطلاح »التماس« »بك« »سئوال« آمده آيا »التماس« همان »سوال« است و در ادبيات التماس را به معنا و جاى سوال مىگيرند؟در منطق هم به يك معنا نيست؟
پاسخ : اين كه »سوال« و »التماس« چرا مترادف آمده، زيرا در بعضى از كتابهاى منطقى مترادف آورده شده، گرچه بعضى از كتابها، بين آنها فرق گذاشتهاند مثلا كتاب »رهبر خرد« »سوال« و »التماس« را يكى گرفته و در »شرح شمسيه« آن دو را دو چيز به حساب آورده است.
اشكال : با توجه به پژوهش هايى كه دارم و به واژگان اين رشته آگاهى دارم و واژههاى فنى اين زبان را مىدانم، واژههاى مثل الواجب قبولها، صعوبة الحق، سهولة الحق، سالبة الموضوع، سالبة المحمول، سالبة الموضوع و المحمول، ماخذ اول، ماخذ ثانى و ضرورت صدق، از جمله واژه هايى هستند كه در كتاب اصطلاح نامه نيافتم و شايد هم نباشد و اگر وجود ندارد نشان مىدهد جست و جوى خوبى نشده و منابع ذكر شده در كتاب به درستى پى جويى نشده است. ديگر اين كه اگر معيار انتخاب اصطلاح از منابع دست اول و معتبر بوده برخى از منابع شما دست اول و معتبر نيستند.
پاسخ : بعضى از واژه هايى كه ناقد محترم مطرح كردند در كتاب اصطلاح نامه موجود است منتهى با سرشناسه قضيه گرفته شده. و اما واژه هايى كه نام برده شد به آنها برخورد نكرديم، ما هم ادعا نكرديم كه همه واژه هايى منطقى در اصطلاح نامه آورده شده و بهمين خاطر در روى جلد كتاب كلمه ويرايش اول ذكر شده است.
اما درباره اين كه بعضى از منابع دست اول نيستند بايد گفت معيار گزينش واژهها تنها كتابهاى معتبر نبود، كتابهارا در درجه بندى كرديم درجه اول، دوم و سوم هر سه براى ما معتبر است و اگر بعضى از كتا بها آورده نشده بخشى قصور بوده نه تقصير.
|
اين نشست با شركت چهار نفر برگزار شد و ادامه سلسله نشست هايى بود كه به منظور بررسى فرآوردههاى واحد اصطلاح نامه برگزار گرديد. در اين نشست دو نفر از مولفان و نويسندگان و دو نفر ديگر از منتقدان اين اثر بودند. آقاى حكمت نيا، دانش جوى دكترا و مسئول گروه فقه و حقوق پژوهش گاه فرهنگ و انديشه اسلامى و آقاى حسن زاده از پژوهش گران و ناقدان اين اثر و آقايان على محمد حسين زاده مدير گروه اصول فقه و سيد احمد ميرخليلى دكترا در رشته حقوق و از استادان دانش گاه و حوزه و پژوهش گر، از مولفان اثر ياد شده هستند. |
آقاى حسين زاده طى20 دقيقه گزارشى فشرده از آغاز شكلگيرى تا پايان آن را در قالب سخنانى ارائه كرد و هم كاران و استادان مشاور و راهنماى مجموعه را معرفى كرد و گفتار خود را در قالب شش مسئله قابل پىگيرى دانست.
ايشان موضوع نقد را براى هر اثرى سودمند و حائز اهميت قلمداد كرد و يكى از كاستىهاى مراكز تحقيقاتى ما را نبود آن برشمرد.وى پس از اين كه از همه كسانى كه در گذشته از پايه گذاران اين مجموعه به حساب مىآمدند، ياد كرد و تلاشهاى فراوان و مديريت طولانى آقاى يعقوب نژاد را ستود.
روش اصطلاح نامه را همان روش فرهنگ نامهها و لغت نامهها يا سر عنوانهاى موضوعى معرفى كرد با اين تفاوت كه ماهيت اين دو با هم يكى نيست. وى روزنامهها، مجلهها و كتابها را بستر ساز و نقطه آغاز پيدايش اين واحد و در سال69 - 68 اعلام كرد.
ايشان، نامه نقديرآميز يونسكو را گواه اهميت اين فرايند، و پيدايش يك نظام اطلاع رسانى و ذخيره و بازيابى اطلاعات و نيز مسئله آموزش و شناسايى ساختار هر علمى را مستلزم برطرف ساختن بعضى از مشكلات برشمرد كه برجستهترين آنها نبود كليدواژههاى استاندارد واحد در همان حوزه است. همان چيزى كه مراكز پژوهشى ما بدان نيازمنداند، يعنى حوزه علوم اسلامى از نظامى كه بتواند به واژهها به اقتضاى بار معنايى و محتوايى خاص خود، سامان و ارتباط منطقى دهد، بى بهره است. به نظر وى، اگر همه مراكز پژوهشى بخواهند از چنين نظامى پى روى كنند و ناهم آهنگىها برداشته شود، بايد به اصطلاح نامهها اهميت بدهند.
مسئله ديگرى كه مورد توجه ايشان قرار گرفت مراحل تحقيق بود و در پنج مرحله، سير كار و شكلگيرى اصطلاح نامه را براى حاضران در ميان گذاشت. هم چنين مشكلات فرا روى اين طرح را برشمرد و طبقه بندى دانشها - مثل علم كلام، فلسفه، علوم حديث، اصول فقه، علوم قرآنى و اخلاق - و يا زبان اصطلاح نامه به فارسى و نيز استانداردهاى اصطلاح نامهاى را با اهميت تلقى كرد.
دومين سخن ران كه در جايگاه ناقد قرار داشت آقاى حكمت نيا بود.
ايشان سخنان خود را نخست روى فلسفه و اصالت وجودى اصطلاح نامه متمركز ساخت و وظيفه مهم آن را اطلاع رسانى به شرط داشتن جامعيت و مانعيت برشمرد.بدين معنا كه هرگاه پژوهش گرى به رايانه مراجعه كرد و اطلاعات خواسته شدهاش به دستش رسيد، و بى مورد هم نبود و آن سرعتى كه انتظارش را داشت در عمل به دستش آمد، مانعيت معنا شده است.
پس در اطلاع رسانى سه عنصر دقت، سرعت، جامعيت و مانعيت از اهميت به سزايى برخوردارند و ماهيت ابزارهايى كه در رايانه به كار رفته است، سختافزارى است و ساختار اصطلاح نامه هم بر اساس سختافزار و سازگار با آن است.
نكته ديگرى كه وى اشاره كرد و با مقايسه با كتاب، كوشيد آن را معنا كند، اين بود كه دادهها بايد همواره درست و بى كم و كاست باشند؛ چون رايانهها نمىتوانند نارسايىهاى كار و دادهها را پوشش دهند؛ به ويژه اين كه اصطلاح نامه جايگاه و نوع كارش با كتاب فرق دارد.اگر در كتابى جملهاى اشتباه باشد، آسيب چندانى به ساختار كتاب نمىزند، به خلاف اصطلاح نامه كه از كوچكترين اشتباه آن نمىتوان چشم پوشى كرد.
نام برده سپس از عنوان روى جلد انتقاد كرد، مبنى بر اين كه عنوان فارسى و انگليسى با هم سازگار نيستند و پيش نهاد»تزاروس«داد و مدعى شد121 مورد لغزش در متن كتاب كه روابط وابستگى ميان اصطلاحات را زير سؤال مىبرد، نمىتوان آن را به پاى يك امر ذوقى يا سليقهاى گذاشت، و يا ادعاهاى مقدمه كتاب در ساختار و روابط ميان واژهها رعايت نشده است.
لغزشى ديگرى كه برجسته است، اين است كه Miero thesaurus‑ ميكروتزاروس يعنى اصطلاح نامه خُرد و Macro Thesaurus‑ ماكرو تزاروس يعنى اصطلاح نامه كلان. و دومى، همان عنوان روى جلد است كه به خواننده القا مىشود كه اصطلاح نامه كلان اسلامى يا جامع علوم اسلامى پيش روى وى است؛ حال آن كه در عمل، اصطلاح نامه خُرد تحويل خواننده شده است.با اين كه مىدانيم اصطلاح نامه كلان، سياست هايش با اصطلاح نامه خُرد تفاوت آشكارى دارد. و براى هر متنى، اگر خُرد باشد، عنوان خُرد و اگر كلان باشد، بايد عنوان كلان برگزيد و هيچ يك به جاى ديگرى كارآيى ندارد.
نكته ديگرى كه از جمله انتفادهاى ايشان را تشكيل مىداد اين بود كه اصطلاح نامه به سه روش: الفبايى، نظام يافته و سلسله مراتبى، كار صورت گرفته است؛ اما هيچ يك از اين سه روش جواب نداده است.روش چهارمى نيز هست كه شالوده اصطلاح نامه را مىريزد. در سه روش ميان واژهها رابطه ايجاد مىگردد؛ ولى در شيوه چهارم و يا چرخشى، اصطلاح وسط ملاك كار است و اصطلاح اولى و دومى زيربخش هم قرار مىگيرند؛ شيوهاى كه يونسكو آن را پذيرفته، ولى در اصطلاح نامه ناديده گرفته شده است. البته اين روش به اقتضاى ساختار زبان انگليسى است كه صفت و موصوف يا مضاف و مضاف اليه عكس زبان فارسى قرار مىگيرد؛ يعنى پارهاى از اصطلاحات صفت و موصوف و شمارى ديگر مضاف و مضاف اليه. و چون در مضاف و مضاف اليه و صفت و موصوف شالوده كار بر موصوف و مضاف اليه استوار شده و صفت جاى موصوف و مضاف جاى مضاف اليه را مىگيرد، روش چرخشى نام گرفته است. در حالى كه در اصطلاح نامه چنين روشى گنجانده نشده است؛ از اين رو، كار ناقص است؛ هر چند ويرايش تازه يونسكو به اين روش نيست ؛ اين هم بدين دليل است كه در ويرايش جديد سه زبان، انگليسى، فرانسوى و اسپانيايى وارد نشده و نتوانستهاند در يك زمان هر سه زبان را در سه روش چرخشى پى بريزند و از كلمات خنثى به جاى نظام چرخشى بهره بردهاند. و ما نيز يا بايد به روش چرخشى رفتار مىكرديم و يا كلمات خنثى را جاى گزين مىكرديم.
اشكالى ديگرى كه ناطق بدان اهميت داد، ناسازگارى و نا هم آهنگى ميان آن چه در مقدمه به عنوان راه كار مطرح گرديده و چيزى كه در عمل، اصطلاح نامه را تشكيل داده است؛ يعنى نمىتوان دادههاى درون كتاب را با الگوهايى كه كه در مقدمه ارائه شده، تطبيق كرد.
آقاى دكتر ميرخليلى به منظور پاسخ دادن، سخنان خودش را اين گونه آغاز كرد كه: اصولا اصطلاح نامه براى اطلاع رسانى به پژوهشگران و جلوگيرى از اتلاف زياد وقت آنان است؛ بنابر اين بايد تلاش شود هم حجم اثر و هم سرعت بازيابى اطلاعات مطلوب باشد و هر چه حجم كار افزايش يابد در سرعت بازدهى، اثر منفى دارد و نيز درستى و دقت در آن اساس كار است.
نام روى جلد به گروه و كسانى كه ترجمه مىكنند مربوط است و علايم اختصارى مانند» ا.و« و...به نشر برمى گردد كه در حروف نگارى يا نمونه خوانى و يا الگو سازى(صفحهپردازى) درست عمل نشده است. هم چنين در ساختمان اصطلاح نامه كوشش شده از قاعده تداعى معانى پى روى شود و چنان كه با شنيدن گرما، سرما به ذهن مىآيد يا با شنيدن قاطر، استر به ذهن رخنه مىكند و نيز به گونهاى رفتار نشده كه كار بيش از اندازه حجيم شود براى رسيدن به اين معنا، وابستگى را در رده اعمها اعمال كرديم و در اخصها چنين چيزى را راه نداديم.
وقتى كه تداعى معانى مبناى كار قرار گيرد، هيچ گاه يك اصطلاح صدها وابسته پيدا نمىكند و نيز بنابر اين كه اصطلاح نامه برنامهاى كلان را دنبال مىكند، و معمولا هم در كتابها عنوان فصل مهمتر كتاب را براى روى جلد برمى گزينند، در اين كار هم از اين قاعده پى روى شده است. به نظر نمىرسد كه جايى ادعا كرده باشيم، كار بى عيبى را ارائه كردهايم. بلكه پرونده آن باز است و هم شكل و هم محتواى آن ظرفيت رفع عيبها را دارد. و ما هم بايد بپذيريم كه عيب هايى و ناهم آهنگى هايى در ضابطهها و آن چه در مقدمه آمده، وجود دارد؛ ولى اين كه روش نوينى را هم مىتوان براى چنين كار بزرگى در نظر گرفت، چيزى است كه به اندازه اثر حاضر هزينه و بودجه مىطلبد و همه مقدماتى را كه در اين اثر طى كردهايم بايد از نو پيچيده شود.
ضمنا ايشان وابستهها و اعم و اخصها و اصولا اصطلاحات را ساخته پديد آورندگان اين اثر ندانست؛ بلكه گروه را دست بسته سند و مدرك معرفى كرد و طى اين كار، گروه را انعكاس دهنده واژگان منابع در دست و جمع آورى كننده معرفى كرد، نه سازنده اصطلاحات.
اين مجموعه، از كار سليقهاى بر حذر داشته شدهاند، يعنى هر آن چه در متنها وجود داشت، در اين اثر منعكس شده است. اگر گاهى ناسازگارى به چشم مىآيد، من احتمال مىدهم حق با ايشان باشد.
چون وقتى كه بپذيريم علم اصول يك علم اعتبارى است، هر آن چه را كه عالمان فن آن را اعتبار كرده و جزء اصول محسوب كردهاند همان جزء علم اصول است و ما راه آنان را پيمودهايم؛ چون چيزى از خودمان نداريم.
آقاى حسن زاده در مقام انتقاد ضمن اين كه بعضى از كاستىهاى موجود را به گونهاى پذيرفته و كارى را كه نو است و بزرگ، اين امر را طبيعى تلقى كرد. براى آن هم مثال آورد مثلا واژه ماهيت در اصول فقه جايگاه ويژهاى دارد و در اين جا فقط معناى مشهورش اخذ شده و ادامهاش را به فلسفه ارجاع داده است، در حالى كه بهتر بود در همين جا آورده شود.
يا از گذشته، قرار بود واژههاى قليل الاستعمال در اين اثر گنجانده نشود، و اگر هم آورده مىشد، تعدادى باشند كه اهميت خاصى دارند و بار معنايى خاصى را يدك مىكشند؛ آن هم نه به اندازهاى كه به ساختار يك علم آسيب برساند. هم چنين گويا تتبع در خُورى صورت نگرفته و شمارى از واژههاى مسلّم، از قلم افتاده بلكه جانشينى براى آن آورده شده، مانند: مخصص متصل، مخصص منفصل، حجيت عام، مخصّص عام، اطلاق حمل و نيز ايشان از كاركردهاى سليقهاى انتقاد كرد و مثال آورد.
و يا دربار ه مشتركات لفظى و هم چنين در ترجيح اصطلاحات نمونهاى آوردند كه كار را دوگانه نشان مىدهد.
آقاى حسين زاده: در پايان سخن رانىها، ضمن اين كه به منابع استناد كرد و افزود هر آن چه در منابع يافت شدهاند، ملاك كار ما بود و يك كار گزارشى يا توصيفى كردهايم و پيدايش اين اثر، به عنوان كار معيارى يا دستورى نيست چيزى را به كسى القاء و انشاء نمىكند و در صدد نيست تا بگويد هر چه در متن آمده مبناى تخصصى در اين رشته است و غير آن نادرست است.
به ديگر سخن، چيزى را كه در منابع يافتهايم ملاك كار ما بود. حال اگر كسى بگويد آيا اين اصطلاح در آن رشته متداول بوده است يا نه، جا دارد در اين باره بحث شود؛ ولى آن چه نزد ما اهميت داشت واژههاى ما در ميان صاحبان فن در همان رشته پذيرفته شده است.