تحليل فتوحات خلفاي سه گانه

پيغمبر سيزده سال در مكه ماند و اجازه نداد كه مسلمين حتى از خودشان دفاع بكنند , چون افراد هنوز لايق اين دفاع و جهاد نبودند . اگر دستبه جهاد و فتوحات هم بايد زد , به تناسب توسعه فرهنگ اسلامى و ثقافت اسلامى است , يعنى همينطور كه از يك طرف فتوحاتتازه مى شود , بايد به موازات آن , فرهنگ و ثقافت اسلامى هم توسعه پيدا كند , مردمى كه به اسلام مى گروند و حتى آنها كه مجذوب اسلام مى شوند , اصول و حقايق و اهداف اسلام , پوسته و هسته اسلام , همه اينها را بفهمند و بشناسند . غافل از اينكه به موازات باز كردن در واژه هاى اسلام به روى افراد ديگر و رو آوردن آنها به اسلام كه به هر حال جاذبه توحيد اسلام و عدل و مساوات اسلام , عربو عجم را جذبمى كرد , مى بايست فرهنگو ثقافت اسلامى هم تعليم داده شود و افراد دقيقا با روح اسلام آشنا شوند. ولى در اثر اين غفلتى كه در زمان خلفا صورتگرفت يكى از پديده هاى اجتماعى كه در دنياى اسلامى رخ داد اين بود كه طبقه اى در اجتماع اسلامى پيدا شد كه به اسلام علاقمند بود , به اسلام مؤمن و معتقد بود اما فقط ظاهر اسلام را مى شناخت , با روح اسلام آشنا نبود , طبقه ا ى كه هر چه فشار مىآورد فقط روى مثلا نماز خواندن بود نه روى معرفت , نه روى شناسائى اهداف اسلامى . يك طبقه مقدس ماب و متنسك و زاهد مسلك در دنياى اسلام به وجود آمد كه پيشانيهاى اينها از كثرت سجود پينه بسته بود , كف دستها و سر زانوهاى اينها از بس كه در روى زمينها ( نه در روى فرشها ) سرها را به سجده گذاشته بودند و دستها و زانوها را روى خاكها و شنها قرار داده بودند و سجده هاى بسيار طولانى - يك ساعته و دو ساعته و پنج ساعته - كرده بودند پينه بسته بود . على عليه السلام روحيه اينها را همينطور توصيف مى كند , مى فرمايد :

جفاة طغام و عبيد اقزام , جمعوا من كل اوبو تلقطوا من كل شوب, ممن ينبغى ان يفقه و يؤدب و يعلم و يدرب و يولى عليه و يؤخذ على يديه , ليسوا من المهاجرين و الانصار الذين تبوؤا الدار و الايمان ( 1 ) .

( مردمى خشن , فاقد انديشه عالى و احساسات لطيف , مردمى پست , برده صفت , او باش كه از هر گوشه اى جمع شده اند و از هر ناحيه اى فراهم آمده اند . اينها كسانى هستند كه بايد اول تعليمات ببينند . آداباسلامى به آنها تعليم داده شود , در فرهنگ و ثقافت اسلامى خبرويت پيدا كنند . بايد بر اينها قيم حكومتكند و مچ دستشان گرفته شود نه اينكه آزاد بگردند و شمشيرها را در دست نگه دارند و راجع به ماهيت اسلام اظهار نظر كنند . اينها نه از مهاجرينند كه از خانه هاى خود به خاطر اسلام مهاجرت كردند و نه از انصار كه مهاجرين را در جوار خود پذيرفتند(.

پيدايش طبقه جاهل مسلك مقدس ماب كه خوارج جزئى از آنها بودند براى اسلام گران تمام شد . گذشته از خوارج كه با همه عيبها از فضيلت شجاعتو فداكارى بهره مند بودند , عده اى ديگر از اين تيپ متنسك به وجود آمد كه اين هنر را هم نداشت . اينها اسلام را به سوى رهبانيت و انزوا كشاندند , بازار تظاهر و ريا را رائج كردند . اينها چون آن هنر را نداشتند كه شمشير پولادين بر روى صاحبان قدرت بكشند شمشير زبان را بر روى صاحبان فضيلت كشيدند . بازار تكفير و تفسيق و نسبت بى دينى به هر صاحب فضيلت را رائج ساختند .

در دوران خلافت خلفاء خصوصا دوره خلافت عثمان كه منتهى به دوره خلافت على عليه السلام شد ,خطرات عظيمي متوجه جهان اسلام از ناحيه نقل و انتقالات مال و ثروت گرديده بود . على عليه السلام اين خطرات را لمس مى كرد و با آنها مبارزه مى كرد : مبارزه اى عملى در زمان خلافت خودش كه بالاخره جانش را روى آن گذاشت و مبارزه اى منطقى و بيانى كه در خطبه ها و نامه ها و ساير كلماتش منعكس است .

فتوحات بزرگى نصيب مسلمانان گشت , اين فتوحات مال و ثروتفراوانى را به جهان اسلام سرازير كرد , ثروتى كه به جاى اينكه به مصارف عموم برسد و عادلانه تقسيم شود , غالبا در اختيار افراد و شخصيتها قرار گرفت. مخصوصا در زمان عثمان , اين جريان فوق العاده قوت گرفت . افرادى كه تا چند سال پيش فاقد هر گونه ثروت و سرمايه اى بودند داراى ثروتبى حساب شدند اينجا بود كه دنيا كار خود را كرد و اخلاق امتاسلام به انحطاط گرائيد .

فريادهاى على در آن عصر خطاب به امت اسلام به دنبال احساس اين خطر عظيم اجتماعى بود .

مسعودى در ذيل احوال عثمان مى نويسد :

عثمان فوق العاده كريم و بخشنده بود ( البته از بيتالمال ! ) كارمندان دولت و بسيارى از مردم ديگر راه او را پيش گرفتند , او را براى اولين بار در ميان خلفا خانه خويش را با سنگ و آهك بالا برد و درهايش را از چوب ساج و عرعر ساختو اموال و باغات و چشمه هايى در مدينه اندوخته كرد , وقتى كه مرد در نزد صندوقدارش صدو پنجاه هزار دينار و يك ميليون درهم پول نقد بود , قيمت املاكش در وادى القرى و حنين و جاهاى ديگر , بالغ بر صد هزار دينار مى شد . اسب و شتر فراوانى از او باقى ماند .

آنگاه مى نويسد : ( در عصر عثمان جماعتى از يارانش مانند خودش ثروتها اندوختند : زبير بن العوام خانه اى در بصره بنا كرد كه اكنون در سال 332 ( زمان خود مسعودى است ) هنوز باقى است . و معروف است خانه هايى در مصر , كوفه و اسكندريه بنا كرد , ثروت زبير بعد از وفات پنجاه هزار دينار پول نقد و هزار اسب و هزارها چيز ديگر بود . خانه اى كه طلحه بن عبدالله در كوفه با گچ و آجر و ساج ساخت هنوز ( در زمان مسعودى ) باقى است و به دار الطلحتين معروف است . عايدات روزانه طلحه از املاكش در عراق هزار دينار بود . در سر طويله او هزار اسب بسته بود . پس از مردنش يك سى و دوم ثروتش هشتاد و چهار هزار دينار برآورد شد .

مسعودى نظير همين ثروتها را براى زيد بن ثابت و يعلى بن اميه و بعضى ديگر مى نويسد .

بديهى است كه ثروتهاى بدين كلانى از زمين نمى جوشد و از آسمان هم نمى ريزد , تا در كنار چنين ثروتهايى فقرهاى موحشى نباشد چنين ثروتها فراهم نمى شود .

ايران وتمدن اسلامي

آنچه قطعى و مسلم است اين است كه پس از ظهور اسلام و تشكيل حكومت اسلامى و گرد آمدن ملل گوناگون در زير يك پرچم به نام پرچم اسلام تمدنى عظيم و شكوهمند و بسيار كم نظير به وجود آمد كه جامعه شناسى و تاريخ آن را به نام تمدن اسلامى مى شناسد . در اين تمدن ملتهاى گوناگون از آسيا و افريقا و حتى اروپا شركت داشتند و سهيم بودند ايرانيان جزء مللى هستند كه در اين تمدن شريك و سهيمند و به اتفاق همه صاحبنظران سهم عمده از آن ايرانيان است .

حقيقت مطلب چيست ؟ آيا همان طور كه نام آن حكايت مى كند واقعا تمدن اسلامى است يعنى واقعا اسلام عامل اصلى و محركاساسى و به وجود آورنده شرائط اين تمدن و فرهنگ بوده , و روح حاكم بر آن , روح اسلامى است ؟ يا علل و اسباب و موجبات و انگيزه هاى ديگرى در كار بوده است و هر ملتى و از آن جمله ملت ايران به موجبى خاص و انگيزه اى كه تنها با سابقه تاريخى او مربوط است سهم خود را ايفا كرده است ؟

بررسى اين بحث تاريخى و اجتماعى و دينى مستلزم اينست كه تاريخ ايران مقارن ظهور اسلام را ورق بزنيم و نظامات فكرى , اعتقادى , اجتماعى , سياسى , خانوادگى , اخلاقى آن عهد را تحقيق و بررسى كنيم و با آنچه اسلام در اين زمينه ها آورد و به ايران داد مقايسه كنيم تا بتوانيم به نتيجه گيرى صحيح نائل آييم .

خوشبختانه تاريخ اسلام و همچنين تاريخ ايران مقارن ظهور اسلام روشن است , به سهولت مى توان حقيقت را دريافت و چنانكه مى دانيم در نيم قرن اخير درباره اين مطلب زياد بحث مى شود , نخستين بار اروپاييان اين مساله را طرح كرده اند , قبلا مردم ايران مانند همه مردم ديگر جهان عادتنداشتند درباره اينگونه مسائل بينديشند , ولى امروزه درباره اينگونه مطالب بسيار بحث مى شود اما متاسفانه عصر ما و لااقل كشور ما هنوز مرحله ( تبليغ( را طى مى كند و كمتر به ( تحقيق( مى پردازد افرادى طوطى وار از نعمت اسلام براى ايران دم مى زنند و افرادى ديگر نيز به همين منوال نقطه مقابل آنرا طرح مى كنند و نفوذ اسلام را به ايران يك فاجعه براى ايران تلقى مى كنند

نظر پروفسور ارنست كونل

پروفسور ارنست كونل آلمانى , استاد هنر اسلامى در دانشگاه برلين , در سالهاى 1964 - 1935 در مقدمه كتاب هنر اسلامى مى گويد .

اشتراك در معتقداتدينى در اينجا تأثيرى قويتر از آنچه در دنياى مسيحيت وجود دارد بر فعاليتهاى فرهنگى ملل مختلف داشته است . اشتراك در مذهب باعث شده تا بر روى اختلافات نژادى و سنن باستانى ملتها ( پل ( بسته و از فراز آن نه تنها علائق معنوى بلكه حتى آداب و رسوم كشورهاى گوناگون را به طرز حيرت انگيزى در جهت روشن و مشخصى هدايت نمايد , چيزى كه بيش از همه در اين فعل و انفعال جهت ايجاد وحدت و پاسخ به جميع مسائل زندگى قاطعيت داشت , قرآن بود . انتشار قرآن به زبان اصلى و فرمانروايى مطلق خط عربى , پيوندى به وجود آورد كه تمام دنياى اسلام را به هم مربوط ساخت و عامل مهمى در خلق هر نوع اثر هنرى گرديد , تباين در هنر دينى و غير دينى آنطور كه دنياى غرب مى شناسد در اينجا به كلى از بين رفته است . البته عبادتگاهها به علت احتياجات عملى , شكل معمارى خاصى پيدا كرده اند ولى تزيين آنها درست مطابق قواعدى بوده كه در مورد ابنيه غير دينى هم رعايت شده است (2 ) .

ايضا مى گويد :

آنچه در اينجا كمال اهميت را دارد اينست كه با وجود برخوردهاى شديد سياسى در قرون وسطى , بين تمام كشورهاى اسلامى روابطى وجود داشت كه نه تنها معاملات تجارى را رونق مى داد , بلكه امكان توسعه و تبادل پيشرفتهاى فرهنگى را نيز ميسر مى ساخت . سفرنامه هاى جهانگردان و جغرافيدانان بزرگ عرب حاكى از آن است كه چگونه مردم يك كشور از مزاياى كشورهاى ديگر مطلع بوده اند . بنابراين جاى هيچگونه تعجبى نيست اگر مى بينيم كه كشفيات تكنيكى جديد و پيشرفتهاى هنرى با سرعت به همه جا راه پيدا كند . هر كس در مكتب جهان بينى غربى تعليم ديده است بايد پيش خود مجسم كند كه در دنياى اسلام شرائط اوليه ديگرى حكمفرما بود و اين شرائط بيش از هر چيز در خلق آثار هنرى مؤثر بود ( 3 ) .

آنچه اين دانشمند مى گويد اگر چه مخصوص ايران نيست , و شامل تمام قلمرو اسلامى مى شود ولى به هر حال شامل ايران هم هست نكته جالب در بيان اين دانشمند اينستكه مى گويد مسلمانان از نژادهاى مختلف بر روى اختلافات نژادى خود پل بسته بودند , يعنى اسلام براى اولين بار توانست كليتى و وحدتى سياسى و اجتماعى بر اساس عقيده و مرام و مسلك به وجود آورد , و همين جهت تسهيلات زيادى از لحاظ ايجاد تمدنى عظيم و وسيع به وجود آورد .

از اينگونه اظهار نظرها فراوان مى توان يافت .

اسلام بدون شك يك نظام فكرى و اعتقادى جديد به ايران داد . و همان طور كه قبلا ذكر كرديم مردم ايران بشكل بيسابقه اى نظامات فكرى و اعتقادى اسلام را پذيرفتند و افكار و معتقدات پيشين خود را دور ريختند . و اين پذيرش دفعى و فورى نبود , تدريجى بود . و مخصوصا بيشتر در دوره استقلال و قدرت ايرانيان در مقابل اعراب صورت گرفت .

اين بحث از اين جهت دلكش استكه از طرفى اسلام از يك امتياز خاص برخوردار است كه هيچ آيينى مانند آن اين اندازه نتوانسته است روح مردم مغلوب را تحت تاثير و نفوذ معنوى خود قرار دهد .

نظرگوستاولوبون

وستاولوبون در تاريخ تمدن اسلام و عرب مى گويد :

شريعت و آيين اسلام در اقوامى كه آن را قبول نموده تأثيرى به سزا بخشيده است . در دنيا خيلى كمتر مذهبى پيدا شده كه به قدر اسلام در قلوب پيروانش نفوذ و اقتدار داشته بلكه غير از اسلام شايد مذهبى يافت نشود كه تا اين قدر حكومت و اقتدارش دوام كرده باشد , چه , قرآن كه مركز اصلى است اثرش در تمام افعال و عادات مسلمين از كلى و جزئى ظاهر و آشكار مى باشد ( 4 ) .

و از طرف ديگر مردم ايران در ميان همه مللى كه اسلام را پذيرفتند از يك امتياز خاص برخوردارند و آن اينكه هيچ ملتى مانند ايران به اين سهولت نظام فكرى پيشين خود را رها نكرد و آنچنان با جديت و عشق و علاقه در دل خود را به روى افكار و عقائد دين جديد باز نكرد و به قول ( دوزى ( مستشرق معروف :

مهمترين قومى كه تغيير مذهب داد ايرانيان بودند , زيرا آنها اسلام را نيرومند و استوار نمودند نه عرب ( 5 ) .

كارنامه اسلام در ايران

نهرو در ( نگاهى به تاريخ جهان(, جلد 2 , فصلى تحت عنوان ( مداومت سنن قديمى ايران(باز كرده است و مى خواهد ثابت كند كه روح فرهنگ و هنر ايران از دو هزار سال پيش تاكنون ادامه يافته است . وى مى گويد :

هنر ايران سنن درخشان و نمايانى دارد . اين سنتها در مدت بيش از دو هزار سال ( بعد از زمان آشوريها تاكنون ) ادامه يافته است . در ايران , در حكومتها , در سلسله هاى پادشاهان و در مذهب تغييراتى روى داده است. سرزمين كشور زير تسلط حكمرانان و پادشاهان خودى و بيگانه قرار گرفته است اسلام به آن كشور راه يافته و بسيار چيزها را منقلب ساخته است و معهذا سنن هنرى ايران همچنان مداومت داشته است ( 6 ) .

هم او مى گويد :

ارتش اعراب , در حالى كه به سوى آسياى مركزى و شمال آفريقا پيش مى رفت و گسترش مى يافت نه فقط مذهب تازه را همراه خود مى برد , بلكه يك تمدن جوان و در حال رشد را نيز با خود داشت . سوريه بين النهرين و مصر همه در فرهنگ عربى ( اسلامى ) جذب شدند و تحليل رفتند , زبان عربى زبان عادى و رسمى آنها شد , و از نظر نژادى نيز با اعراب به هم آميختند و شبيه يكديگر شدند . بغداد , دمشق , قاهره مراكز بزرگ فرهنگ عربى ( اسلامى ) شدند , و بر اثر جهش پر نيرويى كه از تمدن جديد به وجود آمده بود ساختمانهاى زيباى بسيارى در آنها به پا گرديد . . . هر چند ايران شبيه اعراب نشد و در مليت عربى تحليل نرفت , تمدن عرب ( اسلام ) تأثير فوق العاده در آن داشت و اسلام در ايران هم مانند هند يك حيات تازه براى فعاليت هنرى ايجاد كرد . هنر و فرهنگ عربى ( اسلامى ) هم تحت نفوذ و تاثير ايران واقع شد ( 7 ) .

اولين چيزى كه اسلام از ايران گرفت , تشتت افكار و عقائد مذهبى بود و به جاى آن وحدت عقيده بر قرار گرديد . اين كار براى اولين بار بوسيله اسلام در اين مرز و بوم صورت گرفت . مردم شرق و غرب و شمال و جنوب اين كشور كه برخى سامى و برخى آريايى بودند و زبانها و عقايد گوناگون داشتند و تا آن وقت رابط ميان آنها فقط زور و حكومت بود , براى اولين بار به يك فلسفه گرويدند . فكر واحد , آرمان واحد , ايده آل واحد پيدا كردند , احساسات برادرى ميان آنها پيدا شد , هر چند اين كار به تدريج در طول چهار قرن انجام گرفت , ولى سرانجام صورت گرفت و از آنوقت تاكنون در حدود 98 درصد اين مردم چنينند . رژيم موبدى با اينكه تقريبا مساوى همين مدت بر ايران حكومت كرد و همواره مى كوشيد وحدت عقيده بر اساس زردشتى گرى ايجاد كند , موفق نشد . ولى اسلام با آنكه حكومت و سيطره سياسى عرب پس از دو قرن از اين كشور رخت بربست, به حكم جاذبه معنوى و نيروى اقناعى كه در محتواى خود اين دين است در ايران و چندين كشور ديگر اين توفيق را حاصل كرد .

اسلام جلو نفوذ و توسعه مسيحيت را در ايران و در مشرق زمين به طور عموم گرفت . ما نمى توانيم به طور قطع بگوييم اگر ايران و مشرق زمين مسيحى شده بود چه مى شد , ولى مى توانيم حدس نزديك به يقين بزنيم كه بر سر اين كشور همان مىآمد كه بر سر ساير كشورهايى كه به مسيحيت گرويدند آمد , يعنى تاريكى قرون وسطى , ايران در پرتو گرايش به اسلام در همان وقت كه كشورهاى گرونده به مسيحيت در تاريكى قرون وسطى فرو رفته بودند همدوش با ساير ملل اسلامى و پيشاپيش همه آنها مشعلدار يك تمدن عظيم و شكوهمند به نام تمدن اسلامى شد .

نشاط علمي

مطالعه تاريخ ايران بعد از اسلام , از نظر شور و هيجانى كه در ايرانيان از لحاظ علمى و فرهنگى پديد آمده بود كه مانند تشنه محرومى فرصترا غنيمت مى شمردند و در نتيجه توانستند استعدادهاى خود را بروز دهند و براى اولين بار ملل ديگر آنها را به پيشوايى و مقتدايى پذيرفتند و اين پذيرش هنوز هم نسبت به ايرانيان قرون اول تا ششم و هفتم اسلامى ادامه دارد , فوق العاده جالب است .

تبادل فرهنگ

اين از يك طرف , و از طرف ديگر اين دروازه هاى باز سبب شد كه علاوه بر فرهنگ و علوم اسلامى , راه براى ورود فرهنگهاى يونانى , هندى , مصرى و غيره باز شود و ماده ساختن يكبناى عظيم فرهنگى اسلامى فراهم گردد , زمينه شكفتن استعدادهايى نظير بوعلى و فارابى و ابوريحان و خيام رياضى و خواجه نصيرالدين طوسى و صدرالمتالهين و صدها عالم طبيعى و رياضى و مورخ و جغرافى دان و پزشك و اديب و فيلسوف و عارف فراهم گردد . ..

نبوغ ايراني

اسلام , ايرانى را هم به خودش شناساند و هم به جهان , معلوم شد كه آنچه درباره ايرانى گفته شد كه نبوغ و استعدادش فقط در جنبه هاى نظامى استو دماغ علمى ندارد غلط است , عقبافتادن ايرانى در برخى دوره ها از نقص استعدادش نبوده بلكه بواسطه گرفتارى در زنجير رژيم موبدى بوده استو لهذا همين ايرانى در دوره اسلامى نبوغ علمى خويش را در اعلى درجه نشان داد .

يكتا پرستي

اسلام از ايران ثنويت و آتش پرستى و هوم پرستى و آفتاب پرستى را گرفت و به جاى آن توحيد و خدا پرستى داد . خدمت اسلام به ايران از اين لحاظ بيش از خدمت اين دين به عربستان است. زيرا جاهليت عربتنها دچار شرك در عبادت بود . اما جاهليت ايران علاوه بر اين , گرفتار شرك در خالقيت بود .

اسلام , انديشه خداى شاخدار و بالدار , ريش و سبيلدار , عصا به دست, ردا بر دوش , مجعد موى و داراى تاج كنگره دار را تبديل كرد به انديشه خداى قيوم ( 8 ) برتر از خيال و قياس و گمان و وهم , متعالى از توصيف ( 9 ) كه همه جا و با همه چيز هستو هيچ چيز با او نيست (10 ) هم اول است و هم آخر , هم ظاهر است و هم باطن ( 11 ) او چشمها را مى بيند اما چشمها او را نمى بينند ( 12 ) .

اسلام توحيد را چه ذاتى و چه صفاتى و چه افعالى در پر اوج ترين شكلش به ايرانى و غير ايرانى آموخت . اسلام اصل توحيد را پايه اصلى قرار داد كه علاوه بر اينكه مبناى فلسفى دارد , خود محركفكر و انديشه است.

اسلام خرافاتى از قبيل مصاف نه هزار ساله اهورامزدا و اهريمن , قربانى هزار ساله زروان براى فرزنددار شدن , و زاييده شدن اهريمن به واسطه شك در قبولى قربانى و بجا افتادن نذر , همچنين دعاهاى ديوبند , تشريفات عجيب آتش پرستى , غذا و مشروب براى مردگان بر بامها , راندن حيوانات وحشى و مرغان در ميان آتش , ستايش آفتاب و ماه در چهار نوبت, جلوگيرى از تابش نور بر آتش , منع دفن مردگان , تشريفات كمرشكن دست زدن به جسد ميت يا بدن زن حائض , منع استحمام در آب گرم , تقدس شستشو با ادرار گاو و صدها امثال اينها را از زندگى فكرى و عملى ايرانى خارج ساخت .

اسلام در عبادت به جاى مقابل آفتاب يا آتش ايستادن و بيهوده زمزمه كردن و به جاى آتش را بر هم زدن و پناه به دهان بستن , و به جاى زانو زدن در مقابل آتش و مقدس شمردن طشت نه سوراخه , عباداتى در نهايت معقوليت و در اوج معنويت و در كمال لطافت انديشه برقرار كرد . اذان اسلام , نماز اسلام , روزه اسلام , حج اسلام , جماعت و جمعه اسلام , مسجد و معبد اسلام , اذكار و اوراد مترقى و مملو از معارف اسلام , ادعيه پر از حكمت و معرفت اسلام شاهد گويايى است بر اين مدعا .

اسلام بر خلاف مسيحيت و مانويت و آيين مزدكى ( و بر وفاق تعليمات زردشت ) اصل جدايى سعادت روح و بدن , و تضاد كار دنيا و آخرت , و فلسفه هاى مبنى بر رياضت و تحمل اعمال شاقه , پليدى تناسل و تقدس تجرد برگزيدگان ( در كيش مانوى و كيش مزدكى ) و تجرد كار دينالها و پاپها ( در كيش مسيحى ) كه دشمن تمدن استو در ايران در حال پيشروى بود منسوخ ساخت و در عين توصيه به تزكيه نفس ( 13 ) پرهيز از نعمتهاى پاكيزه زمين را نكوهش كرد ( 14 ) .

اسلام اجتماع طبقاتى آنروز را كه ريشه بسيار كهن داشت و بر دو ركن خون و مالكيت قائم بود همه قوانين و رسوم و آداب و سنن بر محور اين دو ركن مى گشت درهم ريخت و اجتماعى ساخت منهاى اين دو ركن , بر محور فضيلت, علم , سعى و عمل , تقوا .

اسلام روحانيت موروثى و طبقاتى و حرفه اى را منسوخ ساخت, آنرا از حالت اختصاصى بيرون آورد , بر اصل و مبناى دانش و پاكى قرار داد , از هر صنف و طبقه اى گوباش .

اسلام اين فكر را كه پادشاهان آسمانى نژادند , براى هميشه ريشه كن ساخت


1 - نهج البلاغه , خطبه 236 .
2 - هنر اسلامى , ترجمه مهندس هوشنگ طاهرى , صفحه 6 .
3 - همان كتاب , صفحه 8 .
4 - تاريخ تمدن اسلام و عرب , چاپ چهارم , صفحه 552 .
5 - تاريخ ادبيات مستر براون , جلد اول , صفحه 303 .
6- نگاهى به تاريخ جهان , ترجمه محمود تفضلى , جلد 2 صفحه 1038 .
7- همان مدرك , صفحه 1042 .
8 - & الله لا اله الا هو الحى القيوم & سوره البقره , آيه 255 .
9 - & سبحان ربك رب العزه عما يصفون & سوره الصافات , آيه 180 .
10 - & و هو معكم اينما كنتم & سوره الحديد , آيه 4 .
11 - & هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن & سوره الحديد , آيه 3 .
12- & لا تدركه الابصار و هو يدرك الابصار & سوره الانعام , آيه 103 .
13 - & قد افلح من زكيها 0 و قد خاب من دسيها & سوره الشمس .
14 - & قل من حرم زينه الله التى اخرج لعباده و الطيبات من الرزق & . سوره الاعراف آيه . 32

تاريخ اسلام در آثار شهيد مطهرى - جلد اول