1 آثار منطقى و لوازم نفس الامر تفكر غرب در باب خانواده
2 مربوط به والدين
3 آثار و لوازم مربوط به غير والدين
4 اوضاع خانوادگى
5 اعتيادات زنان در سوئد
6 تساوى حقوق
7 زنان در بازار كار
8 آزادى اجتماعى زنان
استفاده مالى و تحقير زنان
1 شكنجه و ضرب و جرح و تعدى به زنان
2 وضع بچه ها، نوجوانان و جوانان
3 مهد كودك، مدرسه و مسايل تربيتى
4 نارسايى سيستم آموزش و پرورش
5 وضع روحى و سلامتى دانش آموزان
6 خود كشى در بين كودكان، نوجوانان و جوانان
7 بى انضباطى و وحشى گريها در مدارس
8 وضع اسفناك و مشكلات نوجوانان و جوانان در غرب (سوئد)
9 اختلال در امنيت اجتماعى و ايجاد ترس و وحشت
10 مصرف مشروبات الكلى در بين نوجوانان
11 وضع بچه ها و نوجوانان آمريك
12 انحرافات و مسايل جنسى
13 دزديها، كلاهبرداريها، سوء استفاده ها و ارتشاء
آثار خانوادگى تفكر غرب
الف : قبلا گفتيم كه يكى از عوامل و علل پديده اومانيسم سخت گيرى جنسى و وجود محدوديت هاى قانونى و سنت هاى مخالف فطرت انسانى در امر ازدواج بود كه از جمله آن زشت شمردن امر آميزش جنسى از طريق شرعى، تحريم طلاق از طرف كليسا، زن را قرين و همراه شيطان شمردن و عنوان اغوا گر و فريب دهنده به او دادن و... كه اين امر منجر به بروز عقده هاى جنسى مى شد.
ب : يكى از آموزه هاى ليبراليسم و تجدد و روشنفكرى نفى هر گونه سنت قديمى و بالاتر از آن ضد ارزش بودن پاى بندى به سنت و پسنديده و مطبوع بودن هر نوع تجدد و نوآورى بود كه لازمه آن ترويج مخالفت با سنن قديمى و پابرجا و موروثه ازدواج بود.
ج : از ديگر آموزه هاى دانشمندان علوم تجربى پوچ و بى اعتبار بودن معارف مابعد الطبيعه و دستورات الهى بود كه نتيجه آن نفى دين و تمامى دستورات و اخلاقيات فردى و اجتمعى منبعث از آن.
د : ترويج شعار برابرى همه انسانها بدون داشتن هيچ گونه توجيه هستى شناسانه و واقع بينانه برصحت اين شعار كه نتيجه نفى اختلافات افراد و تفاوتهاى آنها و بالاتر نفى اختلافات افراد و تفاوتهاى آنها و بالاتر از آن نديده گرفتن تفاوتهاى تكوينى بسيار روشن و بديهى بين انسانها و بخصوص زن و مرد بود.
ه: و ثمره بسيار طبيعى و روشن اين مقدمات پشت پا زدن به تمامى سنن و آداب و قواعد و قوانين اجتماعى زن و مرد و شعار تساوى زن و مرد و نبودن هيچ گونه مرزبندى منطقى بين افكار مناسب با زن و اعمال و افعال و مشاغل مناسب با خصوصيات تكوينى زن و مرد از يك طرف و غير منطقى جلوه دادن آداب و سنن مربوط به ازدواج مورد پسند دين از طرف ديگر و در يك كلمه بوجود آمدن هرج و مرج جنسى و بحران روابط خانوادگى شد كه در پايان به بعضى از آثار منطقى آن اشاره اى گذراخواهيم داشت و در قسمت ديگر به بروز و نمود ظهور اين آثار در جوامع غربى بصورت مستند اشاره خواهيم كرد.
آثار منطقى و لوازم نفس الامرى تفكر غرب در باب خانواده
مربوط به والدين
1ـ سست شدن پيوندعاطفى بين زن و شوهر
2ـرواج چند همسرى وآزادى روابط جنسى درخارج از محدوده خانواده و مجاز بودن هرگونه روابط جنسى درچارچوب رضايت طرفين
3ـ آزادى روابط جنسى قبل از ازدواج
4ـ تنزل شأن ازدواج در حد يك نوع قرارداد عادى و پيش پا افتاده. مثل اينكه دو نفر مى خواهند چند صباحى زير يك سقف با هم زندگى كنند و به تعبيرى با هم، هم منزل شوند.
5ـ رواج فرديت در امر اقتصاد و داشتن شغل مستقل و درآمد مستقل و در نهايت خانه بعنوان خوابگاه مشترك و خرج خانواده از محل درآمد مستقل زن و مرد بصورت مشترك و متناسب با خرج هر شخص در خانه تأمين شده و زن و مرد بطور جداگانه درآمد مازاد بر مصرف را براى شخص خودش ذخيره مى كنند.
6ـ رواج بى تعهدى و بى مسئولتى و بى تعهد بار آمدن افراد بخاطر قبول نكردن كوچكترين تعهد در مقابل افرادخانواده
7ـ بى تفاوت بارآمدن افراد در مقابل تمام افراد جامعه و حاكم شدن روح بى تفاوتى و بى حسى و بى عاطفگى در جامعه.
8ـ رواج برخورد ماشينى و در نظر نگرفتن عواطف افراد وبى ارزش جلوه كردن برخوردهاى عاطفى و احساسى
9ـ رواج هم جنس بازى هم در بين مردان و هم در بين زنان
10ـ پاره شدن پرده حيا و شيوع بى عفتى و كنار رفتن هرگونه پرده و شكسته شدن حريم فردى.
11ـ پناه بردن به حيوانات بخصوص سگها جهت پركردن خلاء عاطفى و كمبود محبت.حتى عده اى ترجيح مى دهند با سگ رفيق شوند تا با انسان و حتى آن را ورثه خود نيز انتخاب مىكنند و همچنين خرج هزينه هاى سنگين براى آرايش وتغذيه سگها و پرداختن عده اى به فن آرايش سگها به خاطر داشتن درآمدزياد با توجه به مادى گرايى و پول پرستى زاده فرهنگ غرب ونيز احداث قبرستانهاى مخصوص سگها ومشغول شدن عده اى به كفن و دفن سگها به خاطر بازار كفن و دفن و بدست آوردن درآمد كلان از اين راه.
12ـبى معنا وبى مبناجلوه گر شدن پاى بندى به ارزش هاى سنتى وملقب به لقب متحجر وخشك وعقب مانده شدن افراد پاى بند به اين ارزشها.
13ـ نبودن هيچ گونه توجيه معقول براى ترويج اخلاق و آداب خانوادگى و توجيه هاى تربيتى و قواعد لازم الرعاية زنا شويى.
14ـ ازديادهرچه بيشتر بيماريهاى مقاربتى وبيمارستانهايى كه اختصاص به امراض مقاربتى دارند، علاوه بر اينكه عده اى پزشك خصوصى دارند.
15ـ سهل الوصول بودن عوامل متعدد تحريك كننده شهوانى و تحريض وتحريك افرادى براى ارتباط نامشروع و سهل الوصول بودن يك چنين ارتباطهائى كه نتيجه اش عدم تمايل به ازدواج و تشكيل خانواده مى باشد.
آثار و لوازم مربوط به غيروالدين
يعنى فرزندان و هدف خلقت
1ـ رشد وتكثير فرزندان نامشروع و تباهى وراثتى و بوجود آمدن فرزندانى كه پدرشان معلوم نيست.
2ـ محروميت شديد فرزندان از محبت پدر و مادر، بخصوص پدر و شروع زندگى با خلاء عاطفى وسوء استفاده بعضى از گرگ صفتان از خلاء عاطفى و جلب و جذب و گرفتار كردن آنها.
3ـ احساس بى پناهى و سرگردانى در نسل جديد.
4ـ جستجو براى پناهگاه و به دام افراد تبهكار و جنايتكار و بزهكاران حرفه اى گرفتار شدن.
5ـ نداشتن يك الگوى مناسب براى تقليداز رفتار و گفتار آنها و الگو قرار دادن نمونه هائى كه مورد پسند و مورد قبول فضاى فاسد غربى است.
6ـ نداشتن مربى جهت تربيت اجتماعى آنها و آماده كردن ورود فرزندان به جامعه.
7ـ مشخص نبودن جهت و هدف تربيت و اينكه بر فرض تربيت ما مى خواهيم فرزندان ما در مسير زندگى خود به كجا برسند و چه اخلاقيات و صفات روحى و معنوى را كسب كنند.
8ـ عدم احساس امنيت نسبت به هم و رواج سوء ظن به خاطر نبودن حريم خصوصى خانوادگى بين زوجين و آزاد بودن ورود شخص سوم و روابط آزاد داشتن افراد مختلف با هر يك از طرفين از يك طرف و عدم احساس وابستگى نسبت به هم بخاطر سست بودن اساس پيوند خانوادگى و سهل الوصول بودن جدا شدن از هم ديگر و دسترسى پيدا كردن به ديگرى.
9ـ كثرت و وفور بيش از حد طلاق به دليل:1ـسست بودن پيوند خانوادگى و نداشتن علاقه و محبت نسبت به هم و از طرف ديگر نبود احساس وابستگى شديد نسبت بهم.2ـ اختيارات زياد زنان در طلاق با توجه به روحيه و طبع زود رنج آنان
3ـ وجود كدورت بين زن و شوهر بخاطر احتياط زياد زن و مرد و كثرت روابط نامشروع. 4ـ كار كردن زنان در خارج از خانه. 5ـ خيانت زنان به شوهران.
اوضاع خانوادگى:
ارائه مدارك مربوط به بخش آثار اجتماعى بخش مربوط به اوضاع خانوادگى جوانان
طبق يكى از تحقيقات مركز آمار سوئد كه ازجمله درروزنامه DN مورخه 27/12/90 منتشر شد، تعداد ازدواجهاى رسمى در دهه 1960 بين 60 ـ 50 هزار فقره بوده ولى در دهه 1980 اين رقم به 40 هزار فقره تقليل يافت و در همين دهه، ساليانه بين 90 ـ 80 هزار فقره تشكيل خانواده شكل گرفته كه در مقابل 85 هزار فقره طلاق يا جدايى با توجه به نوع ازدواج (رسمى و غير رسمى) صورت گرفته است.
از اواسط دهه 1970 كه طلاق و جدايى ها رو به افزايش شديد گذارده، بيشتر آن در ازدواجهاى غير رسمى است. ازدواج غير رسمى كه افكار و تبلغيات مبنى بر اينكه در قرن متمدن حاضر مرد و زن مى توانند آزادانه و بدون هيچ قيد و شرطى و بدون دخالت قوانين معمول و مذهبى با هم زندگى زناشويى داشته باشند عامل اصلى پيدايش و رواج آن شده، جدايى ها را در اين نوع خانواده هاسهل و آسان ساخته است و بخصوص در سوئد اغلب مردان با استفاده از اين روش از ازدواج رسمى خوددارى مى كنند. البته تصميم گيرى در مودر آن نيز بيشتر از جانب مردان مى باشد.
طبق گزارش مركز آمار (1987) احتمال جدايى درازدواجهاى غير رسمى بيش از 3 برابر ازدواجهاى رسمى است و 50% ازبچه ها در خانواده هايى كه ازدواج غيررسمى دارند، متولد مى شوند.
در هر صورت افزايش شديد طلاق و جدايى ها كه در آن حدود 85% از زنان عهده دار نگهدارى بچه يا بچه ها مى شوند (گاهى از دو يا سه مرد بچه دارند) و بعدها نيز پيدا كردن مرد ديگرى براى زندگى كه طول مدت آن نيز نامعلوم است با رقابتهاى شديدى كه بين زنان در جذب مردان وجود دارد و در اين نوع زندگى، اغلب زنان زودتر از سنين واقعى خود، شكسته و فرتوت مى شوند بخصوص با بالارفتن سن در جوى كه آزاديهاى بدون مرز جنسى، زنان را سهل الوصول تر به صورت كالاى يكبار مصرف در دسترس مردان قرار مى دهد بسيار مشكل مى باشد.
اعتيادات زنان در سوئد
در سال 1980 طبق آمار رسمى 60 هزار زن معتاد به مشروبات الكى در سوئد وجود داشت كه تعداد واقعى و ثبت نشده آن شايد دو برابر باشد اين مطلب در روزنامه NAمورخه 20/2/80 با عنوان «افزايش معتادين به مشروبات الكى در بين زنان يك فاجعه اجتماعى است» منتشر شد كه نتيجه تحقيقات شگفت انگيز و هشدار دهنده بخش كانيك الكل بيمارستان كارولينسك استكهلم بود، در آن اشاره شده بود كه مصرف مشروبات الكلى در بين زنان رو به افزايش است و بر تعداد معتادين روز بروز افزوده مى گردد و زنان جوان بيشتر به الكل پناه برده و خيلى زياد مشروب مى نوشند و زنان الكلى بيشتر از مردان آسيب مى بينند.در اين زمينه از جمله يكى از جامعه شناسان سوئدى بنام خانم «پياميلتن» كتابى بنام «اعتيادات زنان» انتشار داده كه در اين كتاب تحقيقاتى آمده است كه اعتياد زنان به مشروبات الكى و مواد مخدر رو به افزايش است و بخصوص از نظر اعتياد به داروهاى آرامبخش، زنان در اكثريت قرار دارند و معالجه اين نوع اعتياد در زنان به مراتب مشكل تر از مردان است.
تساوى حقوق
مركز آمار سوئد درسال 1986 نتيجه تحقيقات گسترده اى از عدم تساوى حقوق بين زن و مرد در سوئد رادر كتابى به نام «زنان و دنياى مردان» منتشر ساخت و خلاصه اى از محتويات آن در گردهمايى خبرنگاران توسط خانم «بيرگيتاهدمن» آمارگر و يكى از محققين در اين پروژه عرضه شدكه دررزنامه S. V. D مورخه 1986وهمچنين روزنامه O. S مورخه 12/7/86 و ديگر روزنامه ها منتشر شد.
در بخشى از اين تحقيقات به استناد آمارهاى چنين آمده است: ما در سال 1986 به اين مرحله رسيده ايم كه هنوز زنان از بچه ها نگهدارى مى كنند و مردان از ماشين سوارى خانواده، و با وجود اينكه مانعى اساسى در برقرارى تساوى حقوق بين زن و مرد نيست ولى با اين وصف زنان و مردان دودنياى مختلف و در شرايط متفاوت از هم زندگى مى كنند، گر چه سياست و قانونى براى به تحقّق رسيدن تساوى حقوق بين زن و مرد در كشور وجود دارد و آن به اين معنى است كه براى زنان حقوق و وظايف و امكانات متساوى در بدست آوردن كارى كه استقلال مالى بدهد قائل شود كه هم ازخانه و بچه نگهدارى كنند و هم بتوانند فعاليتهاى سياسى و سنديكايى و ديگر فعاليتهاى اجتماعى شركت داشته باشند، ولى آمار و نتيجه تحقيقات تقريباً خلاف آن را نشان مى دهد.
زنان در بازار كار مواضع مستحكمى بدست آورده اند ولى تفاوت زيادى بين حقوق زن و مرد و درآمد آنان وجود دارد، حد متوسط حقوق زنان تمام وقت كمتر از حد متوسط حقوق مردان در كارهاى مشابه است و در تمامى بازار كار وضع به همين منوال است غير از پاره اى موارد استثنايى، يابه عبارتى ديگر در 20 شغل از 300 شغل موجود! در سال 1984 حد متوسط درآمد زنان 56000 براى زنان و 122600 براى مردان رسيد.
زنان در بازار كار
طبق گزارش مركز آمار (1994) در سوئد 48% از كل شاغلين را زنان تشكيل مى دهند و طبق آمار 1989 تعداد 85% از زنان بين 64 ـ 20 سال كارهاى تمام وقت و يا نيمه وقت داشته اند و 75% از زنان در كارهاى پر مسئوليت و كم مزدى نظير پرستارى، معلمى مدارس ابتدايى و مهد كودكها، كارگرى مغازه ها و كارخانه ها و كارمندان جزء و كارهاى خدماتى كامپيوترى مشغول بوده اند.
طبق آمار سال 1995 حدود 99% معلمين مدارس ابتدايى را زنان تشكيل مى دهند كه با توجه به وضع روحى و عصبى نوآموزان كه در خانواده محبت و گرمى نچشيده و تنها تحت تأثير برنامه هاى تلويزيونى و ويدئويى بوده اند، تدريس درمدارس ابتدائى و سيكل اول دبيرستان (مشابه مدارس راهنمايى) بسيار خسته كننده و مشكل است و با توجه به اين تعداد معلمين،فقط 13% از مديران مدارس ابتدايى زن هستند، گفتنى است از ديگر مشاغل كم مزد، كار مربيان مهد كودكها و آمادگيها است كه طبق آمار 1988 تعداد 97% كاركنان آن را زنان تشكيل مى دهند.
تحقيقات نشان مى دهد كه زنان به علت پركارى زياد، بيشتر وزودتر از مردان فرسوده مى شوند. طبق بررسى و تحقيقات مؤسسه دولتى I. B. M سوئد، زنان با قبول كارهاى خانه و اشتغال در بازار كار، سلامتى خود را به خطر انداخته اند و در ميان آنها عوارض قلبى و عصبى افزايش يافته است.
طبق تحقيقات نماينده سازمان تساوى حقوق سوئد (J. A. M. O) سال 1988، ساليانه صدها هزار زن در محل كارشان مورد تعدى و مزاحمتهاى جنسى واقع مى شوند و به اين جهت مسئول سازمان تساوى حقوق از مقامات مسئول تقاضا نمود كه قوانين جديد و جدى تر براى ممنوع كردن مزاحمتهاى جنسى در محل كار وضع شود.
طبق برخى تحقيقات در نشريه K. A در سال 1988 و نشريه T. C. O شماره 13 سال 1990 ساليانه بين 500 ـ 300 هزارنفر زن در سركار مورد تعدى يا مزاحمتها و تجاوزهاى جنسى قرار مى گيرند.
آزادى اجتماعى زنان:
طبق گزارش مركز آمار كه از جمله در نشريه V. B شماره 2 مورخه 1990 منتشر شد، در دهه 1950 تعداد سقط جنين قانونى در حدود 6000 فقره بود و حدس زده مى شود كه تعداد سقط جنين غير قانونى بين 20 ـ 10 هزار فقره باشد. از دهه 1960 كه بى بند و بارى به شدت افزايش پيدا كرد در بين سالهاى 1985 ـ 1975 تعداد سقط جنين قانونى بين 31 ـ 35 هزارفقره و طبق آمار سال 1989 تعداد سقط جنين قانونى به حدود 38 هزار فقره در سال رسيد از تعداد سقط جنين هاى غير قانونى، آمارى در دست نيست در اين ميان تعدادى هستند كه بيش از يك بار سقط جنين نموده اند.
تحقيقات سالهاى اخير نشان مى دهد كه در بين زنانى كه سقط جنين مى كنند عده اى به ناراحتيهاى روحى «افسردگى» و ناراحتيهاى رحم از جمله سرطان رحم دچار شده اند، بخصوص كسانى كه بيش از يكبار سقط جنين كرده اند.
استفاده مالى و تحقير زنان
با استفاده از عكسهاى مبتذل و شهوت انگيز زنان و بدن نيمه عريان آنها در آگهى هاى تجارتى و تبليغاتى گوناگون، حتى در نمايشگاههاى بين المللى، اسحله و مهمات و ادوات مخرب نظامى براى جذب خريدارها و همچنين در نشريات مخصوصاً در مجلات متعددى كه خصوص مردان منتشر مى شود و در آنها علاوه بر عكسهاى شهوت انگيز مطالبى نيز در اين زمينه ها و حالات شهوانى زنان وجود دارد و انواع و اقسام فيلمهاى ويدئويى و نوارهاى صوتى در اين موارد كه فروش آنها درآمد سرشارى براى دست اندكاران و كشور مربوطه دارد،با بكارگيرى زنان در كاباره ها و رستورانهاى مخصوص و شوها و قمارخانه ها و ديگر اماكن عيش و نوش مردان و در برنامه هاى تلويزيونى بخصوص تلويزيونهاى كابلى و ماهواره براى جذب مشترى و بادرج روزانه صدها آگهى كوچك و بزرگ با الفاظ زننده و بسيار شهوت انگيز در مورد زنان با شماره تلفن درروزنامه هاى پر تيراژ براى ارتباطات جنسى و ارضاى احساسات شهوانى مردان از طريق تلفن و يا حضورى و يا عرضه فيلمهاى سكسى به قيمتهاى مختلف زنان را تحقير مى نمايند.
شكنجه و ضرب و جرح و تعدى به زنان:
در سال 1864 در سوئد قانونى وضع شد كه مردان حق كتك زدن همسران خود را ندارند ولى امروز عده اى از مردان دوستان دختر و همسران خود را به شدت كتك زده و ايجاد ضرب و جرح مى نمايند و اجازه مى دهند كه بچه هايشان نيز تماشاگر اين صحنه ها باشند و با اين مشاهدات عينى به آنها مى آموزند كه مردان حق كتك زدن زنان را دارند.
طبق آمار و نتيجه تحقيقات مركز آمار سوئد برخوردهاى وحشيانه نسبت به زنان در اجتماعات به سرعت رو به افزايش است در سال 1988 تعداد تجاوزات ثبت شده نسبت به سال 1987 به مقدار 16% افزايش پيدا كرده بود. همچنين براى مثال، تعداد تجاوزات در شش ماهه اول سال 1989 نسبت به 6 ماهه اول سال 1988 در استان استكهلم 35% افزايش داشته است.
طبق تحقيقات مركز آمار، ساليانه بطور متوسط 130 هزار نفرزن بوسيله شوهران، نامزدها و يا مردانى كه با آنها زندگى مى كنند و يا بطرق مختلف ديگر با آنها رابطه دارند، مورد شكنجه و ضرب و جرح قرار مى گيرند كه بين 40 ـ 30 نفر از آنان در اثرجراحات وارده مى ميرند. اين ارقام مركز آمار بر تعداد شكايات ثبت شده نزد پليس استوار است، بنا به عقيده محققين ديگر تعداد واقعى آن به مراتب بيشتر و بين 500 ـ 300 هزار نفر حدس زده مى شود چون زنان اغلب به علت جلوگيرى و آبرو ريزى و علل مختلف ديگر از تماس با مقامات پليس و مقامات قضايى خوددارى مى نمايند.
وضع بچه ها، نوجوانان و جوانان:
طبق گزارش مركز آمار، منتشر شده در نشريه اين سازمان V. B شماره 4 سال 1988 و V. Bشماره 3 سال 1989 و همچنين روزنامه N. A مورخه 23/5/90 50%از بچه ها در خانواده هايى كه ازدواج رسمى نكرده اند متولد مى شوند كه در سطح بين المللى اين رقم بسيار بزرگى است. بيش از 30% از بچه ها متعلق به خانواده هاى متلاشى شده هستند كه قسمت اعظم آن مربوط به خانواده هايى است كه ازدواج غير رسمى نموده اند. 40% از بچه ها تا قبل از سن 18 سالگى، زندگى خانوادگيشان بهم خورده.
در روزنامه A. B مورخه 15/11/89 با عنوان «روزانه 500 هزار بچه تنها رها مى شوند» از جمله آورده است: روزانه حدود نيم ميليون دانش آموز بين سنين 12 ـ 7 پس از پايان مدرسه تنها هستند و به بچه هاى كليد در دست معروف شده اند. چون در منزل كسى نيست كه با آنها باشد، اين بچه ها اغلب تنها در منزل و يا در ميدانها، خيابانها، پاركها و فروشگاههاى بزرگ در تردد هستند و به تدريج دچار كج رويها و مفاسد و جرائم گوناگون مى گردند. البته تعدادى از اين بچه ها نيز در كانونهاى كوچك شبيه مجتمع فرهنگى ورزشى كه از طرف مقامات محلى براى نوجوانان ترتيب داده شده مى توانند خود را سرگرم كنند. در اين مورد طبق آمار منتشر شده در سال 1987 براى حدود 123 هزار كودك بين سنين 9 ـ 7 چنين امكاناتى وجود داشت در حالى كه براى تعداد 201726 نفر ديگر اين امكانات وجود نداشت. در ضمن مشخص نيست كه چه تعدادى از نوآموزان و تا چه اندازه از اين نوع كانونها كه در دسترسشان قرار دارد استفاده مى كنند. رها كردن بچه ها در مقابل تلويزيون و ويدئو رواج روز افزون پيدا كرده است. در مقاله هشداردهنده اى در اين مورد با عنوان «بچه هاى ما تنها هستند» كه در روزنامه A. B مورخه 15/11/89 به چاپ رسيد سعى به جلب توجه به اين شكل خانوادگى و اجتماعى و عوارض جانبى منفى آن شده است.
مهد كودك، مدرسه و مسائل تربيتى:
با توجه به آثار بى ثباتى خانواده كه به آن اشاره شد و بى محبتى يا كمبود محبت و گرمى در رفتارها و تماسهاى داخلى خانواده، قطع رابطه يا تضعيف شديد رفت و آمد بااقوام نزديك بخصوص پدر و مادر بزرگها و بى بهره ماندن از تجربه و همدلى و همدمى با آنها، نداشتن اعتقادات مذهبى، پايبند نبودن به اصول اخلاقى در محيط خانواده، آمار منفى برنامه ها و فيلمهاى تلويزيونى ويدئويى، كشمكش و ضرب و جرح و اعتياد والدين يا يكى از آندو، تجاوز خيلى به كودكان و نوجوانان در محيط خانوادگى، و مواردى از اين قبيل، آنچه كه در مورد وضع روحى، بى انضباطى و ناآرامى و هرج و مرج در مدارس و عصيان و اعتياد به مواد مخدر و مشروبات الكى و وحشيگريها و جرائم و ايجاد اختلال در امنيت اجتماعى، بچه ها و نوجوانان كه پديده هايى نظير رپ، پانك و هيپى همراه داشته خواهد آمد، كاملا بديهى و قابل پيش بينى بوده و در حقيقت براى تأييد آن نيز احتياج به ارائه آمار و مدارك نيست.
نارسايى سيستم آموزش و پرورش:
ناموفق بودن سيستم آموزشى و نحوه برنامه ريزى مواد تحصيلى در مدارس نيز بر مشكلات و نارسائيهايى كه قبلا به آن اشاره شد مى افزايد. در اين مورد در روزنامه D. Nمورخه 17/1/80 در يك مقاله انتقادى با عنوان «مدارس پرخوانى تئورى را برچينيد و بجاى آن مدارس و برنامه آموزشى كه با ذهن و ضمير انسانى مطابقت دارد برقرار كنيد» از جمله آمده است كه مدارس امروزى براى رفع سيستم كاپيتاليسى برنامه ريزى و تدوين شده بجاى آنكه به نفع زندگى مشترك انسانها بر پايه دموكراسى و آداب و سنن ملى استوار باشد. از جمله روزنامه N. A مورخه 30/11/92 نيز با عنوان «سبك و شيوه آموزش در مدراس انسانهايى پرورش مى دهد كه فقط به فكر بدست آوردن مقام هستند» اظهارات دكتر نيزبورى فوش سرگروه پزشكان مدارس در شهر مالمو (سومين شهر سوئد) را كه 32 سال تجربه ازجريان طرز تفكر و فعاليتهاى دانش آموزان در مدارس دارد و نتايج آنرا در اجتماع مشاهده نموده منتشر ساخت. وى ارزش چندانى براى اهداف وزير مدارس در دولت فعلى و قبلى در ايجاد بهبودى در سيستم آموزش و پرورش قائل نيست.
در مقاله ديگرى كه در روزنامه N. A مورخه 21/2/91 با عنوان «مدارس امروزى باعث خستگى روحى دانش آموزان است» منتشر شده، ضمن انتقاد از اينكه مدارس امروزى بر خلاف ادعاى دست اندركاران مناسب براى قشرهاى مختلف دانش آموز نيست، آمده كه در مدارس امروزى فقط عده اى دانش آموز كه در درسهاى تئورى زرنگ و پرخوان هستند آينده روشن دارند ودانش آموزانى كه استطاعت فكرى كمترى در فرا گرفتن دروس داشته و يا درس خوان نيستند از همان مراحل ابتدائى دبستان و سپس سيكل اول دبيرستان، سيستم آموزش مدارس با تشكيل كلاسهاى تقويتى و كمكهاى نظير آن، غير مستقيم اين نوع دانش آموزان را به عنوان دانش آموزان عقب مانده و كودن علامتگذارى مى كند كه در افكار عمومى ساير دانش آموزان نيز از نظر قضاوت درباره آنها تأثير بسزايى مى گذارد.
احساس حقارت و اثرات روانى كه از اين جهت به اين نوع دانش آموزان دست مى دهد در شكست تحصيلى و حتى شكست در زندگى آنان نقش مؤثرى دارد.
در مقاله هاى ديگرى با عنوان «در مدارس سوئد مانند گذشته اختلاف طبقاتى تأثير دارد» و برنامه ريزيهاى آموزش مدارس با شكست مواجه شده است كه در روزنامه هاى D. Nمورخ 6/8/89 و N. A مورخ 7/8/89 منتشر شد، رئيس هيئت مديره سازمان مدارس سوئد (S. O)اعتراف نمود كه در اثر عدم پيش بينى هاى لازم در برنامه ريزى آموزشى، دست يابى به اهداف مورد نظر جهت خنثى كردن اثرات اختلاف طبقاتى در بين دانش آموزان ناموفق بوده است.
در اين مقالات همچنين به نتيجه تحقيقات مركز آمار، سال 1988 مربوط به چگونگى اثرات منفى اختلاف طبقاتى در پيشرفت تحصيلى دانش آموزان و انتخاب رشته ها اشاره شد كه در آن آمده است: برنامه آموزشى تدوين شده براى دهه 1980 (L. G. R ِ 80) كه قصد داشت از اين اثرات جلوگيرى كند هنوز 5 سال بعد از اجراى آن هيچ گونه نتيجه مثبتى به بار نياورده است و همچنان بچه هاى متعلق به خانواده هاى كارمند و پردرآمد ازبچه هاى متعلق به طبقه كارگر و كم درآمد موفق ترند و نمره هاى بالاترى در امتحانان داشته و امكان بهترى در انتخاب رشته مورد علاقه خود براى تحصيل در دانشگاه دارند ودر نتيجه در آينده كار بهتر با درآمد بيشتر خواهند داشت.
در مقاله منتشر شده در روزنامه N. A مورخه 5/4/94 با عنوان «اختلاف سطح پيشرفتهاى تحصيلى در بين دانش آموزان عميق تر مى شود» نيز سخنگوى سمائل آموزش و پرورش بزرگترين حزب سوئد (سوسيال دموكراتها) كه قبلا نيز مشاور نخست وزير بوده اظهارداشت: تقريباً هر روز گزارش مى رسد كه جو مدارس طاقت فرساتر مى شود و اين وضع تنها منحصر به شهرهاى بزرگ نيست بلكه مدارس شهرهاى كوچك و متوسط نيز به آن دچار شده اند، چون در كليه مدارس تعداد دانش آموزان در كلاسها رو به افزايش است و همزمان از تعداد معلمين كمك آموزشى و حمايت از دانش آموزانى كه احتياج به كمك دارند كاسته مى شود و امكانات كادر مدارس در پشتيبانى و راهنمايى دانش آموزانى كه دچار مشكلات گوناگون مى گردند تقليل پيدا مى كند.
وضع روحى و سلامتى دانش آموزان:
در تحقيقات راجع به وضع روحى و سلامتى دانش آموزان كه توسط متخصصين بخش روانى بيمارستان آكادميك ابسالا در اين شهر انجام گرفت و از جمله در روزنامه A. Bمورخه 8/9/93 با عنوان «چهار نفر در هر كلاس دچار افسردگى هستند و تحقيات نشان مى دهد كه نوجوانان سوئدى در ناراحتى شديد روحى قرار دارند» منتشر شد در اين مقاله گزارشى، خانم آنليزفون كنورينگ، پرفسور در روانشناسى كودكان ونوجوانان در بيمارستان فوق الذكر و سرپرست گروه تحقيقاتى در اين زمينه اظهار مى دارد: از اينكه در ضمن تحقيقات مشاهده مى كنيم كه چه تعداد زيادى از كودكان و نوجوانان از نارحتيهاى روحى رنج مى برند كاملا متعجب شده ايم و متأسفانه افسردگى نوجوانان تنها يك افسردگى ساده نيست بلكه باعث عدم اعتماد به نفس، احساس نااميدى، كمبود علاقه در پيشرفت تحصيل و كارها، بدخوابى و بى اشتهايى، سردرد، دل درد و سستى و تنبلى شده است. پرفسور نامبرده معتقد است، اين عوارض كه در بين كودكان و نوجوانان ظاهر شده و رو به افزايش است رابطه مستقيم با تغييراتى دارد كه در ساختار اجتماعى انجام گرفته است.
در مقاله اى در نشريه K. A مورخه 26/4/90 با عنوان «معلمين اغلب تنها بزرگسالانى هستند كه نوجوانان با آنها تماس دارند» به كمبود تماس نوجوانان با بزرگترها و عوارض جانبى ناشى از آن از اجتماع سوئد اشاره شده است.
در تحقيقات ديگرى راجع به وضع روحى و سلامتى نوجوانان كه با عنوان «مشكل بزرگ در دبيرستانها از هر 5 دختر دبيرستانى يك نفر مشكل تغديه دارد» و در روزنامه N. A مورخه 1/9/93 منتشر شد آمده است: تحقيقاتى كه از طرف سازمان امور اجتماعى و انستيتو سلامتى مردم، در 5 شهر بزرگ سوئد به عمل آمده نشان مى دهد كه 20% از دانش آموزان سالهاى آخر دبيرستان به قدرى توجه و فكرشان را به نوع غذا و خوراكيها و وزن بدن و قيافه ظاهرى خود معطوف مى كنند كه اين كار موجب اختلال در غذا خوردن و عوارض ناشى از آن گرديده است و اغلب به بيمارى بوليى (هر چه انسان بخورداحساس سيرى نمى كند) و ياانوركسى (كم اشتهايى، بى اشتهايى) دچار شده اند در بين پسران توجه به وضع ظاهرى بدن و اينكه چه غذايى بخورند در مقايسه با دختران بسيار كمتر است.
در مورد فرار بچه ها و ناپديد شدن آنها، بخش آمار جنايى مركز آمار نتيجه تحقيقات خودرا در سال 1991 ارائه نمود كه از جمله در روزنامه S. V. D مورخه 2/4/91 با عنوان «بر تعداد بچه هاى فرارى افزوده مى شود» منتشر شد. در قسمتى از اين تحقيقات آمده است: در هر سال تعداد بيشترى بچه در سوئد ناپديد مى شوند، در سال گذشته تعداد 379 فقره كودك ربايى ثبت شده كه در مقايسه با سال 1988 10% افزايش داشت و امسال (1991) به حداقل 400 فقره خواهد رسيد و پيگيرى در اين زمينه به جايى نرسيده، سال گذشته فقط 24 نفر به علت آدم ربايى تحت تعقيب قرار گرفته كه 18 نفر از آنها محكوميتهاى مختلفى پيدا كردند. وحشت و عدم اطمينان كودكان و نوجوانان به آينده به سبب شنيدن و مشاهده جنگهاى مختلف از طريق رسانه ها، توليد اسلحه هاى مخوف اتمى و جنگهاى موشكى، خطرات ناشى از مولدهاى برقى اتمى،صدمات اسفناك به محيط زيست، گسترش بيكارى، توسعه بيمارى ايدز، اختلافات وبى ثباتىخانواده ها، فقدان احساس محبت و گرمى و تماس با پيران، ايجاد ناراحتيهاى روحى، افسردگى وعصيان شديد درونى نموده است كه عكس العملهاى ناشى از آن به صورت خودكشى، ارتكاب جرائم، بى انضباطى و ايجاد ناامنى و اعتياد ظاهر شده است.
خودكشى در بين كودكان، نوجوانان و جوانان
افزايش تدريجى خودكشى در بين كودكان، نوجوانان و جوانان نيز از ديگر حوادث عادى و رايج ناشى از نارسائيهاى اوضاع اجتماعى و خانوادگى موجود در سوئد است.
در روزنامه A. B مورخه 25/3/94 با عنوان «مابايدراجع به خودكشى شروع به صحبت كنيم ضمن معرفى سازمانى به نام «سازمان سوئدى جلوگيرى از خودكشى و پشتيبانى و دلدارى به بازماندگان اين حوادث (S. P. E. S)» اظهارات برخى از نزديكان نوجوانانى كه اقدام به خودكشى نموده اند آمده است: ما بايد بتوانيم راجع به خودكشيها رايج در جامعه مان صحبت كنيم و ارقام نسبتاً دقيق و واضحى در اين زمينه وجود دارد، در سال 1970 تعداد خودكشيها برابر بود با تعداد تلفات در ترافيك (در حدود 1200 نفر) و با افزايش اطلاعات در مورد رعايت نظم و انضباط و قوانين ترافيك از طرف سازمان حفاظت ترافيك وافزايش جرائم از طرف دولت، باعث شد كه تعداد تلفات در ترافيك به حدود 800 نفر در سال كاهش پيدا كند در حالى كه تعداد خودكشيها بطور متوسط به 2000 نفر در سال افزايش پيدا كرده است و چنين به نظر مى رسد كه كسى نيست كه اهميتى به اين مسائل بدهد. در نشريه صليب سرخ سوئد (نگهبان انسان) چنين آمده: در سال، بيش از 200 هزار نفر در كشور ما به فكر خودكشى مى افتند كه از عده 20 هزار نفر كه سعى به خودكشى مى نمايند اكثر آنها نمى خواهند بميرند راه حلى براى مشكلات خود پيدا نمى كنند. در سالهاى اخير خودكشيهايى كه با غرق شدن در آب و يا به وسيله تصادف با ماشين انجام مى گيرد، اغلب جزو آمار تلفات غرق شدگان و تصاف كنندگان منظور مى گردد كه اين خود در ظاهر رقم واقعى خودكشيها را تقليل مى دهد. طبق آخرين آمار دراين زمينه كه مربوط به سال 1993 است و در كتاب آمار ساليانه مراكز آمارى سال 1996 منتشر شده تعداد خودكشيها 1373 نفر قيد شده است طبق آمارهاى رسمى، در سال 1990 تعداد خودكشيها در آلمان 13924 نفر بود و جمعيت آلمان در آن سال در حدود 4/79 ميليون نفر بوده است كه در صد آن مشابه سوئد است.
بى انضباطى ووحشيگريها در مدارس(1)
بى انضباطى ها، بى تربيتى ها، اهانت و مزاحمتها نسبت به معلمين، گروه بنديها منزوى سازى، وادار كردن برخى از همكلاسيها و يا هم مدرسه ايها به دزديهاى گوناگون و يا اعمال ديگر، آسيب رساندن به ساختمان مدرسه و وسايل آن، ضرب و جرح و بخصوص چاقو كشى، استعمال مواد مخدر و مشروبات الكلى، بى قيديها در ارتباطات جنسى بين پسران و دختران و همجنس بازى در اثر ضعف قوانين انضباطى در سالهاى اخير رو به شدت و گسترش نهاده است كه اين موارد نيز با در نظر گرفتن جو اجتماعى و خانوادگى و فقر معنوى موجود به آسانى قابل پيش بينى بوده و هست.
در اين باره از جمله در اوايل سال 1980 دولت سوئد مبارزه بزرگى رابر عليه وحشيگريها در مدارس شروع كرده و چگونگى آن را وزير وقت مدارس سوئد از جمله در روزنامه D. Nمورخه 9/1/80 تشريح نمود.
در اين زمينه روزنامه A. B مورخه 11/9/93 با عنوان ضرب و جرح با چاقو در 5 سال اخير دو برابر شده است. نتيجه تحقيقات مركز آمار را در اين باره منتشر ساخت. در يكى از شماره هاى روزنامه D. N سال 1995 گزارى با عنوان «تهديد با كارد در مدارس يك مسأله عادى و بديهى است» منشتر شد كه در آن با گروهى از دانش آموزان يكى از مدارس استكهلم در اين باره مصاحبه به عمل آمد. يك دانش آموز 17 ساله دختر در اين مصاحبه اظهار داشت كه تهديد با كارد و دشنه امروز مسأله اى عادى است و خود وى نيز توسط يكى از همكلاسيهاى پسر با نزديك كردن كارد به زير گلويش مورد تهديد واقع شده است.
اين دانش آموز مى افزايد كه در بين گروه دوستان قبلى از هر 10 پسر 9 نفر چاقو و يك نفر اسلحه كمرى داشتند. و دانش آموزان پسر اظهار مى دارند كه چون برخى چاقو حمل مى كنند ديگران نيز براى حفظ جان و امنيت خود مجبور به حمل چاقو مى شوند و بدست آوردن اسلحه كمرى نيز امروزه كار مشكلى نيست، چون از همان كسانى كه مواد مخدرمى فروشند مى توان اسلحه كمرى خريدارى كرد و همچنين از كسانى كه با فعاليتهاى كوچك تبهكارى سرو كار دارند نيز مى توان اسحله كمرى تهيه نمود.
مقامات پليس استكهلم اظهار مى دارند كه تحولات زيادى در زمينه مسلح شدن نوجوانان صورت گرفته است. اكثر نوجوانانى كه در چاقوكشيها شركت دارند بين سنين 14 ـ 18 هستند و صرف مشروبات الكى و حالت مستى در بين آنان نيز عامل مؤثرى در درگيريها مى باشد.
كتك كارى و ضرب و جرح به طريقى كه در فيلمهاى وحشتناك ويدئويى در معرض ديد كودكان و نوجوانان قرار مى گيرد در صحنه مدارس تكرار مى شود و حتى در برخى موارد منجر به قتل شده است.
آسيب رساندن به ساختمان مدارس و تخريب لوازم و تجهيزات مدرسه نيز رواج روزافزون پيدا كرده است. در اين موارد براى مثال در روزنامه O. K مورخه 14/1/86 ميزان خسارت به مدارس شهر اربرو (پنجمين شهر سوئد) را در سال 1985 نيم ميليون كرون ذكر كرده بود. و در سال 1990 بنا به جمع بندى كه از اين گونه خسارتها در مدارس بخشهاى استانى سوئد به عمل آمده بود حداقل آن را 100 ميليون كرون در سال برآورد نموده بود.
وضع اسفناك و مشكلات نوجوانان و جوانان در غرب (سوئد)(1)
در اين زمينه از جمله در روزنامه D. N مورخه 7/9/79 گزارش مربوط به جرائم و جنايات نوجوانان و جوانان به عنوان «سيستم اجتماعى ما با شكست مواجه شده» منتشر شد كه درقسمتى از آن كه توسط دوتن از محققين سازمان پيشگيرى از جرايم(B. B. A) به عمل آمده چنين اظهار شده است: جرائم و تبهكاريهاى نوجوانان و جوانان نسبت به دهه 1920 پانزده برابر شده است، سيستم ما كاربرد ندارد، ما موفق نشده ايم آنهايى را كه منحرف شده اند و صدمه خورده اند را راهنمائى و اصلاح نمائيم. نتيجه بررسى از اوضاع اجتماعى در سال 1995 كه در روزنامه D. N مورخه 31/12/95 منتشر شد نشان داد كه قشر نوجوان از مغبون ترين اقشار هستند كه رؤياها و خواسته هايشان در دهه 1990 در هم شكسته است.
در يكى از شماره هاى سپتامبر 1993 روزنامه D. N با عنوان «تعداد نوجوانانى كه از اجتماعى طرد مى شوند رو به افزايش است» نيز، از جمله خانم اينگرداويدسون وزير نوجوانان دولت چنين اظهار داشت: برنامه ريزى اجتماعى براى بچه ها و نوجوانان نارسا مى باشد و تردد آنها درخيابانها خوديكى ازدلايل آن است. اجتماع مسئوليت فردى بزرگسالان را در قبال نوجوانان از آنها گرفته است و ما اينطور فكر مى كنيم كه هميشه بايد يك گروه جزه، حل مشكلات نوجوانان را به عهده بگيرد.
اختلال در امنيت اجتماعى و ايجاد ترس و وحشت:
تردد جوانان و نوجوانان در خيابانها بخصوص در مركز شهرها، ميدانها، ايستگاه راه آهن و مترو، جلو ديسكوتكها (محل رقص)، دسته بنديها با نامهاى مختلف و رقابت در قلدرى و بى باكى، درگيرى بين اين گروهها، آثار مصرف مشروبات الكلى بخصوص آبجو و در برخى موارد استعمال مواد مخدر به طرق مختلف ايجاد ناامنى و مزاحمت براى ديگر جوانان خارج از اين دسته بنديها، و همچنين بزرگسالان، على الخصوص براى سالمندان كه مورد تمسخر، اذيت سرقت و كيف زنى واقع مى شوند بطورى كه اغلب بعد از غروب و به خصوص در شنبه و يكشنبه در گشت با ماشين سوارى مأموران از آن پياده نمى شوند چون علاوه بر اينكه اكثر نوجوانان و جوانان عاصى و تحت اثر مشروبات الكلى توجهى به دستورات پليس ندارند سعى مى كنند كه مأمورين پليس را تحريك كنند و حتى با آنان درگير شوند و به علت محكوميتهاى جزئى كه در قوانين جزايى براى مزاحمين و اخلالگران اجتماعى و همچنين مشكل ارائه شهود در تأييد صدق گفتاردردادگاههاهست، مأمورين پليس تا آنجا كه امكان دارد از برخورد با اينگونه نوجوانان و جوانان خوددارى مى نمايد.
تخريب و زيان رسانى به اموال و اماكن عمومى و شكستن ويترين برخى مغازه ها و حتى در برخى موارد شكستن و تخريب سنگ قبور در قبرستان كليساها از ديگر پديده هاى معمول در اجتماعات غربى است و دست اندركاران موفق نگرديده اقدامات اساسى براى جلوگيرى از اين ناآراميها و اصلاح اينگونه نوجوانان و جوانان به عمل آورند.
مصرف مشروبات الكلى در بين نوجوانان(1)
در مورد مشروب خوارى نوجوانان كه در تشديد ناآراميها اجتماعى سهم بسزايى دارد، گرچه طبق قوانين فروش مشروبات الكلى و آبجو با درجه الكل بالا همانند اجاره و فروش فيلمهاى سكسى ويدئويى به جوانان كمتر از 18 سال ممنوع است و تخلف از آن جرم مى باشد ولى در هر مورد نوجوانان مى توانند توسط دوستان مسن تر از خود و يا دلالان فعال در اين زمينه و يا وادار كردن والدين، آن را بدست آوردند و برخى از والدين نيز از اينكه نوجوانانشان در مصرف مشروبات الكلى خارج از منزل به مشكلات يا مفاسدى دچار نشوند در محيط منزل براى آنها و دوستانشان مشروبات الكلى تدارك مى بينند. از اينها گذشته برخى از فروشندگان نيز رعايت قوانين و ممنوعيتها را در اين زمينه نمى نمايند. در اين مورد ازجمله در تحقيقاتى كه از طرف فدراسيون جوانان مخالف مشروبخوارى (U. N. F) در اكتبر 1992 در شهر كملا به عمل آمده بود و در روزنامه N. A مورخه 8/12/92 با عنوان «نتيجه تحقيقات نگران كننده است نوجوانان 14 ساله توانستند آبجو با درجه الكل بالا خريدارى كنند» منتشر شد در آن ضمن تشريح چگونگى انجام اين تحقيقات آمده كه در 75% از مغازه ها و فروشگاهها قوانين ممنوعيت فروش مشروبات با درصد الكل بالا به نوجوانان كمتر از 18 سال توجه نمى شود و نوجوانان بين 16 ـ 14 سال مى توانند به آسانى آبجو بادرجه الكل بالا را خريدارى نمايند.
در يك تحقيقات ديگركه در روزنامه A. B مورخه 16/10/93 با عنوان «نوجوانان 16 ساله توانستند ازمغازه مشروب فروشى شراب بخرند و كنترل سن اتفاقى است» منتشر شد آمده است كه 14 دانش آموز پسر و دختر بين سنين 17 ـ 16 در اين تحقيقات توانستند از مغازه مشروب فروشى شراب بخرند و قوانين جارى در مورد فروش مشروبات الكلى به نوجوانان و كنترل كارت شناسايى در مورد مشتريانى كه احتمال مى رود سنشان زير 25 سال باشد مانعى ايجاد نكرد.
وضع بچه ها و نوجوانان در آمريكا(2)
بنابه نوشته هفته نامه «اينسايت» اكتبر 1992 تعداد كودكان بى سرپرست در آمريكا به علت عدم ثبات خانوادگى رو به افزايش است و تعداد اين كودكان از 276 هزار كودك در سال 1985 به بيش از 344 هزاركودك در سال 1988 رسيده است و برپايه برخى آمارها شماره كودكان بى سرپرست تا سال 1995 به بيش از 800 هزار نفر خواهد رسيد و اين در حالى است كه مراكز نگهدارى از اين نوع كودكان سير نزولى مى پيمايند و تعداد آنها از 147 هزار در سال 1987 به 100 هزار در حال حاضر (1992) تقليل يافته است. بنا به نوشته همين هفته نامه حدود نيم ميليون كودك بى سرپرست در محاصره فقر قرار گرفته اند و احتمال ارتكاب جرائم مختلف از آنها مى رود.
در روزنامه A. B مورخه 29/1/94 در زمينه جرائم و تبهكارى نوجوانان چنين آمده است:
امروز در 11 ايالت آمريكا كه اجراى اعدام آزاد است، 33 نوجوان زير 13 سال كه مرتكب قتل شده اند و حكم اعدام براى آنها صادر شده، در سلولهاى مخصوص، در انتظار اجراى حكم هستند. در آمريكا به قتل رسيدن بوسيله اسحله كمرى، بعد از مرگ در حوادث ترافيك، از معمولى ترين عوامل مرگ در بين نوجوانان 19 ـ 15 سال است.
در سال 1990 سازمان F. B. I در يك تحقيقات ملى، به اين نتيجه رسيد كه 75% از نوجوانان قاتل، از اسلحه كمرى استفاده مى كنند و اين وضع به تدريج وخيم تر شده وادامه خواهد داشت به اين ترتيب، در آينده، تعداد نوجوانانى كه به قتل خواهند رسيد، از تعداد مرگ در حوادث ترافيك بيشتر خواهد شد.
در سال 1993 نيم ميليون نوجوان آمريكايى، به علل ارتكاب جرايم مختلف، بوسيله پليس، جلب شده اند.
تنها در ايالت فلوريدا 50 هزار نوجوان جلب شده اند كه زندانها و مراكز نگهدارى از نوجوانان خاطى، ظرفيت آن را ندارد.
در سال 1992 تعداد زندانيان در آمريكا يك ميليون و يكصدهزار نفر بود كه نسبت به سال 1973، سه برابر شده بود و از نظر تعداد زندانيان دردنيا پس از چين با يك ميليون ودويست وشصت هزار نفر در رديف دوم قرار داشت، البته جمعيت چين 5 برابر آمريكا است.
اخيراً يك ساعد ديجيتال بزرگ كه سطح آن، برابر سه و نيم طبقه آپارتمان است، در تقاطع بر در ورودى، خيابان 47، ناحيه مانهتان شهر نيويورك نصب گريده است، كار اين ساعت، اين است كه بطور مرتب مجموع آخرين قتلهاى اتفاق افتاده در آمريكا را نشان مى دهد. بنا به اظهار چارلز شومر، نماينده مجلس از نيويورك، در سال 1992 در آمريكا حداقل 15 هزار نفر با اسلحه گرم به قتل رسيده اند و 65 هزار نفر مجروح شده اند.
در سالهاى اخير به علت افزايش جرائم و تبهكارى و وحشيگريها در بين نوجوانان، در تعدادى از شهرهاى ايالات مختلف آمريكا رفت و آمد نوجوانان در خيابانها بعد از تاريكى و يا بعد از ساعت 10 شب ممنوع اعلام گرديده و اين ممنوعيت بتدريج در تعداد بيشترى از شهرها و ايالات به مورد اجرا در مى آيد.
انحرافات و مسائل جنسى(1)
گرچه وسعت فحشا و هم جنس بازى در بين مردان در مقايسه با زنان بسيار ناچيز است ولى افزايش سريع فحشا در بين مردان در دهه هاى اخير توجه برخى محافل اجتماعى را به آن جلب نموده است.
احتياج به رفع غرائز شهوانى، انزوا و احتياج شديد به پول در جو اجتماع پر زرق و برق و پر مصرف، باعث شده كه پسران نوجوان و جوان از يك سو و مردان وز نان مسن از سوى ديگر، يكديگر را مورد استفاده قرار دهند. در اين جريان ضرب و جرح و دزدى به طور فراوان اتفاق مى افتند و احتمال مبتلا شدن به بيماريها مقاربتى از جمله ايدز بسيار زياد است.
در اوائل نوامبر 1993 كميسيونى كه از طرف دولت مأمور گرديده بود كه پس از بررسى تقاضاى همجنس بازان مبنى بر اينكه همزيستى آنها به عنوان ازدواج رسمى ثبت شود و از كليه حقوق و مسئوليتهاى موجود در ازدواجهاى معمولى بين زنان و مردان برخوردار باشند، به اين تقاضاى همجنس بازان نظر مثبت داد، اعلام اين خبر موجب شادى و شعف در بين همجنس بازان گرديد و به اين مناسبت از جمله در روزنامه A. B مورخه 11/11/93 مقاله اى كه همراه با عكسهاى شاد تعدادى از همجنس بازان از گروههاى مختلف بود منتشر شد. در سال 1994 اين تقاضا به تصويب مجلس رسيد. اما مقامات كليسا اعلام داشتند كه از برگزارى اين نوع ازدواجها در كليسا خوددارى خواهندنمود و لذا منحصر به دفاتر ثبت ازدواج خواهد شد. ولى تا چه حد و تا چه مدت زمانى و چه تعدادى از كشيشها در سطح مختلف در اين تصميم باقى بمانند در آينده معلوم خواهد شد. در كشور دانمارك و نروژ قبلا ازدواج همجنس بازان قانونى شده بود.
تجاوزات به كودكان در منزل، بخصوص توسط ناپدرى ها اغلب بر اثر استعمال مشروبات الكلى و ديدن فيلمهاى سكسى و ويدئويى و از بين رفتن اعتقادات مذهبى و پايبند نبودن به اصول خانوادگى تشخيص داده شده است.
در نشريه K. A مورخه 21/2/89 با عنوان «چه كسى مسئول است وقتى كه كودكان مورد تجاوز قرار مى گيرند» آمده است: بد رفتارى وضرب وجرح نسبت به زنان وكودكان و تجاوز جنسى نسبت به بچه ها ونوجوانان درسراسر كشورودر بين تماماقشار جريان دارد با اين تفاوت كه كسى باور نمى كند و يا نمىخواهد باور كند كه در بين طبقات ثروتمند و سرشناس نيز اين مسائل جريان دارد.
در روزنامه D. N مورخه 11/2/92 در يك مقاله تحقيقى گزارشى كه از طرف چند محقق و سازمان سرپرستى كل مدارس و سازمان مشاور جوانان تحت عنوان «نوجوانانى كه مورد تجاوز جنسى قرار گرفته اند كمكى دريافت نمى كنند» ارائه شده كه در آن از جمله تجاوز به كودكانى كه به سن 17 سالگى رسيده بودند مورد مطالعه و بررسى قرار گرفت، نتيجه اينكه 7% ازدختران و 3% ازپسران زير 17 سال كه در دبيرستانهاى سوئد مشغول تحصيل بودند در خانواده خود مورد تجاوز جنسى توسط پدران ويا ناپدرى هاى خود قرار گرفته اند. در بين 17 ساله هايى كه ترك تحصيل نموده اين رقم بالاتر است يعنى 26% از دختران و 4% از پسران مورد تجاوز واقع شده بودند و تحقيقات در بين اين گروه اخير كه شامل 10% كل آنها بوده توسط مسؤولين مركز نوجوانان مراكز استانى انجام گرفته است.
دزديها، كلاهبرداريها و سوء استفاده ها و ارتشاء:
با توجه به حاكم بودن ارزشهاى مادى و فقر انسانى در مجامع غربى و وضع انسانها در آن، كه تاكنون مكرراً به آنها اشاره شده است كاملا واضح و بديهى است كه مى توان انتظار داشت انواع و اقسام دزديها، سوء استفاده ها، گاوبنديها، كلاهبرداريها، پارتى بازيها و تقلب در پرداخت مالياتها در بين دست اندركاران دولتى و سطوح مختلف، نمايندگان مجلسى، كارخانه دارها، بانكدارها، تجاوز و كسبه و در بين ديگر اقشار مردم بطور گسترده رواج داشته باشد.
در روزنامه N. A مورخه 29/8/85 تحت عنوان «دستگاههاى مدرن بيشترى براى جلوگيرى از دستبرد به مغازه ها بكار گرفته مى شود» گزارشى از چگونگى دستبرد زدن به مغازه و فروشگاه ها در شهر ار