صاحب نظران بر اين اعتقادند كه خودآگاهي فرد نسبت به هويت و حقيقت وجودي خود و نيزشناخت و پيروي فرد از انتظارات و قواعد پذيرفته شده اجتماعي، سلامت زندگي فردي واجتماعي افراد جامعه را تضمين نموده و از ميزان ارتكاب جرائم و انحرافات اجتماعي وبروز آسيبهاي اجتماعي مي كاهد. بدين لحاظ طرح مبحث بحران هويت با ابعاد مختلف آن، به عنوان يكي از عوامل كليدي در گسترش دامنه انحرافات اجتماعي، از جمله نيازهاي ضروري جامعه كنوني ميباشد بدين مناسبت اين نوشتار درصدد است با گذري اجمالي بر تعاريف و مفاهيم واژگان هويت و هويت اجتماعي، عناصر قوام بخش هويت رامورد تحليل قرار داده و سپس زمينهها و عوامل انحرافات اجتماعي و نيز علل مؤثر دربروز آسيب به هويت اجتماعي را بررسي كند تا بدين وسيله ضمن شناخت زمينههاي شكل گيري بحران هويت و نيز انحرافات اجتماعي، راهكارها و پيشنهادات مؤثر در پيشگيري ازچنين معضلي را ارائه كند.
هـويت، هـويت اجتمــاعي، انحــرافات اجتمـاعي، بحران هويت، آنومي، بيگانگي،شاخصههاي بحران هويت.
دامنه انحرافات اجتماعي، بسيار گسترده است و شكي نيست كه اين طيف وسيع، مي تواندبا خرده نظام هاي اجتماعي، شخصيتي، فرهنگي و مختصات بنيادين محيط اجتماعي كشورمرتبط باشد. به عبارت ديگر علل و عوامل انحرافات اجتماعي مي تواند در دو سطح فردي و اجتماعي تبيين شود كه اين نوشتار معطوف به بررسي تأثير بحران هويت به عنوان يكي از عوامل مؤثر در بروز انحرافات اجتماعي است. در آغاز ضروري است كه اين واژه ازنظر لغوي و اصطلاحي تعريف شود.
در فرهنگ لغت «معين» آمده است كه: «هويت» يعني آنچه كه باعث تشخص فرد ميشود. ازاين مفهوم پيداست كه هويت، حقيقت و چيستي و هستي را ميرساند. اصل اين كلمه، عربي است و از كلمه «هو» به معني او (ضمير غايب مفرد مذكر) اخذ شده است و از ضمير«هو»،لفظ مركب «هو، هو» ساخته شده است كه اسم مركب الف و لام دار ميباشد. معناي اين اسم «اتحاد بالذات»يا «انطباق بالذات» است. بنابراين هويت يك پديده، نشانگر هيئت وماهيت وجودي آن ذات است. به عبارت ديگر چيستي و حقيقت پديده مورد نظر، هويت آن رامي رساند و مي تواند به صورت فردي يا جمعي باشد.
واژه Identity به معناي «هويت» ريشه در زبان لاتين دارد و داراي دومعناي اصلي است:
معناي اول آن بيانگر مفهوم تشابه مطلق است و معناي دوم آن به مفهوم تمايز است كه با مرور زمان، سازگاري و تداوم را فرض ميگيرد. بنابراين مفهوم هويت (به معناي اصطلاحي آن) ميان اشيا و افراد دو نسبت محتمل را برقرار مي سازد: از يك طرف شباهت و از طرف ديگر تفاوت.
هويت، جنبهها، جلوهها و ابعاد متفاوت و متنوعي دارد، بعد فلسفي، بعد رواني،بعد فرهنگي و بعد اجتماعي از ابعاد هويت محسوب ميشوند.
با توجه به فضاي مقاله، بايد مفهوم «هويت اجتماعي» را معنا نمود. در آغاز بايديادآور شد كه به علت پيچيدگي و در هم تنيدگي پديدههاي اجتماعي، ارائه تعريفي روشن كه همه ابعاد هويت اجتماعي را بيان كند، بسيار مشكل است، اما در نهايت ميتوان مؤلفههايي را برشمرد كه نشان دهنده هويت جمعي باشند.
اين مفهوم به شيوههايي اشاره دارد كه به واسطه آنها، افراد و گروهها در روابط اجتمــاعي خود از افراد و گروههاي ديگر متمايز ميشوند. همچنين به برقراري ومتمايز ساختن نظام مند نسبتهاي شباهت و تفاوت ميان افراد، ميان گروهها و ميان افراد و گروهها اشاره مينمايد.
هويت اجتماعي درك ما از اين مطلب است كه چه كسي هستيم و ديگران كيستند و از آنطرف، ديگران از خودشان و افراد ديگر (از جمله خود ما) چه دركي دارند؟
در اين تعريف، دو نكته قابل طرح است: اول آنكه نقش «شناسايي» در فرآيند هويت يابي بسيار مهم است؛ به اين معنا كه چگونه و از چه منظري دو شخص به تشخيص و تعيين هويت ديگران ميپردازند. دوم آنكه هويت اجتماعي يك امر ثابت و لايت غير براي افراد نيست،به عبارت ديگر مانند يك معنا براي يك لفظ، ذاتي افراد نيست، بلكه محصول توافق ياعدم توافق جمعي است و هميشه قابل نقد و ارزيابي است.
هويت داراي ابعاد و جنبههاي متفاوتي است، مهمترين بعد هويت، بعد اجتماعي ياجامعهاي آن است كه بر ساير ابعاد هويت حاكميت و تأثير دارد. در واقع هويت به هرشكلي كه تجلي كند، آن جلوه، مستقيماً يا غير مستقيم، اجتماعي خواهد بود. براي دركاين مفهوم بايد به اين نكته مهم توجه داشت كه هويت اجتماعي در گروه شكل ميگيرد.بدين ترتيب، اولاً: جامعه از روابط افراد و در درون گروههاي مختلف (خانوادگي،شغلي، ديني …) تشكيل شده است. ثانياً: فرد بايد به يك خودآگاهي نسبت به نقش وپايگاه و اهميت خود در ميان گروه و نيز به يك آگاهي نسبت به ساير گروهها دستيابد تا هويت جمعي او شكل گيرد. بنابراين عنصر خود آگاهي در بعد اجتماعي هويت، نقش مهمي دارد. البته عوامل مختلفي در تشكيل هويت جمعي مؤثر هستند كه برخي از آنهاعبارتند از: خانواده؛ زبان؛ دين؛ زادگاه؛ شغل؛ سن؛ جمعيت؛ ايدئولوژي؛ مليت(قوميت)؛ تاريخ گذشته؛ خودآگاهي و خوديابي.
با عنايت به اين عناصر، ميتوان هويت گروهي را چنين تعريف كرد: «هويت، مجموعه اياز خصوصيات و مشخصات اجتماعي، فرهنگي، رواني، فلسفي، زيستي و تاريخي همسان است كه بر يگانگي يا همانندي اعضاي آن دلالت مي كند و آن را در يك ظرف زماني و مكاني معين، به طـور مشخص و قـابـل قبـول و آگاهـانه، از ساير گروهها و افراد متعلق به آنها متمايز ميسازد.» بنابراين هويت جمعي خاستگاه جامع وي دارد و از عناصر متفاوتي قوام مييابد و عنصر خودآگاهي افراد در اين مفهوم بسيار مهم است.
به اعتقاد بعضي از جامعه شناسان ـ نظير گيدنزـ هويت فردي و هويت اجتماعي، از نظركيفي و نوعي متفاوتند. به اين معنا كه هويت فردي، ناظر به افراد و هويت جمعي معطوف به جامعه است. به اعتقاد «فريدمن»، دو نوع نظام وجود دارد: يكي هويت اجتماعي ـفرهنگي و ديگري هويت فردي ـ شخصي.
هويت اجتماعي نسبت به هويت شخصي، واقعي تر بوده و داراي استحكام و دوام بيشترياست، همان طور هويت اجتماعي به هويت فردي تعيّن ميبخشد. بارزترين فرق ميان هويت فردي و جمعي در اين است كه هويت فردي بر تفاوت و هويت جمعي بر شباهت تأكيد دارد.بهر حال تمايز ميان هويت فردي و جمعي بر اساس عقل متعارف (عقل سليم) روشن است.انسانها آنچه را كه از جامعه مي گيرند در درون پردازش كرده و دروني مي كنند،آنگاه آن را ميپذيرند و همين مسئله، هويت فردي آنها را تشكيل ميدهد.
بحران به معني تنش و تضاد يا خروج از حالت تعادل و انحراف از حقيقت است. به عبارت دقيق تر «بحران را ميتوان موقعيت يا ظرف خاصي دانست كه بر اثر آن گروه قومي موردنظر ] زنان، مردان…[ به سبب شرايط خاص تاريخي و يا شرايط نوظهور، از شناخت دقيق حقيقت وجودي و حقوق خويش و نيز شناساندن آنها به ديگران باز ماندهاند، به شكلي كه نه تنهـا اين گروه در اين رهگذر، بين وهم و واقعيت معلق است، بلكه ديگران نيزاز شناختن درست آن، عاجز ميباشند.»
افراد در وضعيت بحران هويت اجتماعي، نقش خود را در گروه نميدانند و در سطح كلانتر، جامعه كاركرد خود را از دست ميدهد، جامعه دچار سردرگمي و آنومي مي گردد،نهادهاي اجتماعي از حالت تعادل خارج ميشوند و منزلت اجتماعي افراد لطمه ميبينند.در مقابل، بحران هويت فردي به معني عدم توانايي فرد، در قبول نقشي است كه جامعه ازاو انتظار دارد.
چگونه ميتوان بحران هويت را تشخيص داد؟ علائم و نشانههاي آن چيست؟
مطابق مهندسي و برنامه ريزي اجتماعي، علائم و شاخصههاي آسيب شناختي نشانگر حالتمرضي جامعه است. زيرا جامعه همانند جسم انسان دچار آفتهايي ميشود، همان طور كهدر زمان بيماري جسم، بر اساس علائم باليني ميتوان نوع بيماري، علل و درمان آن راتشخيص داد؛ همان طور بيماري هاي اجتماعي نيز داراي علائمي هستند كه به كمك آنها،ميتوان بيماري را تشخيص داد و معالجه كرد.
1-1-2) بيگانگي
«بيگانگي» در اصطلاح رايج علوم اجتماعي، به معني گسستگي يا جدايي ميان افراد با كل شخصيت ميباشد و از جنبههاي مهم جهان تجربه است. بيگانگي داراي حالتهاي متفاوتي از جمله جدايي انسان از جهان عيني نظير محيط كار و جدايي خود با خود يا«از خود بيگانگي» است. از اين مفهوم، حالت عيني جدايي و انحطاط اجتماعي اراده ميشود.
به اين ترتيب درمييابيم كه بيگانگي، داراي طيفها و انواع مختلفي است و «از خودبيگانگي» به عنوان يكي از مهم ترين آنها، معرف و نشان دهندة بحران هويت است، دراين وضعيت انسانها نه تنها نسبت به يكديگر احساس جدايي و بيگانگي و تغايرمي كنند، بلكه با خود نيز سر ستيز دارند، در واقع هستي و حقيقت خود را گم مي كنند،در اين صورت شخصيت حقيقي انسان لطمه ميبيند.
2-1-2) تنشها و آشوبهاي اجتماعي
كجرويهاي گوناگون اجتماعي مانند شورشهاي دسته جمعي، ناهمنوايي هاي اجتماعي،درگيريهاي خياباني، آزارهاي جنسي و … علائمي از «بي هويتي اجتماعي» يا بحران هويت هستنـد. وقتي عـده اي كه به لحـاظ شخصيت از هم گسيختـه هستند و جامعه آنها را به عنوان يك انسان متعادل و بهنجار نمينگرد، در كنار هم جمع ميشوند و يك گروه ياانبوهه را تشكيل ميدهند؛ اين وضعيت، زمينه ساز انواع انحرافات اجتماعي خواهد شد.به عنوان مثال جواناني كه داراي كار و شغل مناسبي نيستند، در كنار هم جمع ميشوندو اين حالت آشفتگي، زمينه ساز و پيش زمينه انواع انحرافات و آسيبهاي اجتماعي خواهد بود.
3-1-2) مدگرايي
شايد بتوان مدگرايي را بارزترين شاخصة بحران هويت تلقي كرد. در علوم اجتماعي مد راچنين تعريف ميكنند: «مد را ميتوان به صورت شكلها يا الگوهاي غير منطقي وناپايدار رفتار تعريف كرد كه به طور مكرر در جوامعي به وجود ميآيد كه داراي نمادهاي پايگاه ثابت نبوده و اعضاي آن با استفاده از تقليدهاي انتخابي جهت دار درجستجوي بازشناسي پايگاه و ابزار وجودي ميباشند. «برنارد» معتقد است كه مدها مانندهوسهاي اجتماعي بي ثبات و غير منطقي اند. بسياري از دانشمندان علوم اجتماعي براين اعتقادند كه مد داراي يك خصوصيات دوري است كه به صورت يك نيروي فرهنگي خارج ازكنترل گروههاي ذي نفع و تقريباً به طور مستقيم عمل ميكند. نكته قابل توجه ديگرآنكه، مد نمايانگر يك حركت اجتماعي نمايشي است.» مدگرايي نشان دهنده تزلزل و بحران هويت اجتماعي افراد جامعه است. در اين وضعيت جامعه دچار انحراف شده است و افرادسعي مي كنند خود را به يك نوع مدل و گرايش نسبت دهند تا بدين وسيله هوسهاي خودرا ارضا كنند. مدلهاي روزمره اي كه خود را در لباس، نوع رفت و آمد، حرف زدن ومهماني دادن يا به عبارت ديگر سبك زندگي نشان ميدهد، معيار و شاخص بحران هويت جمعي است.
4-1-2) وازدگي در مقابل فرهنگ بيگانه
چگونه ميشود كه يك فرهنگ در مقابل فرهنگ ديگر رنگ ببازد؟ بستر اين تغييرات چگونه فراهم ميشود؟ در ابتدا بايد بين دو مقوله داد و ستد فرهنگي از يك سو و تهاجم فرهنگي از سوي ديگر تفاوت قائل شد. داد و ستد فرهنگي، امري مفيد، بلكه لازم وضروري ميباشد و تجربه جهان خارجي حاكي از اين است كه يكي از عوامل بالندگي وپويايي فرهنگ ها همين تعامل متقابل فرهنگي است. در دنياي كنوني، فرهنگي كه قادرنباشد عناصر فرهنگي مفيد را جذب و عناصر غير مفيد را دفع كند، همانند يك ارگانيزمزنده، بعد از مدتي فرسوده ميشود و از بين خواهد رفت، اما در مقابل، نوعي ديگر ازتعامل وجود دارد كه در آن، فرهنگ مهاجم، فرهنگ مقابل را تخريب مي كند، ارزشها وهنجارهاي آن را ناديده ميانگارد و با غلبه و تهاجم، درصدد جايگـزيني ارزشها وعنـاصر مـورد نظـر خويش است. در حالت اول، افراد جامعه ارزشها را با علم و درايت ميپذيرند. در نتيجـه ارزشها در كليت هـويت فرهنگي ـ اجتماعي جاي داده ميشود وهمانند يك عنصر خودي با آن معامله ميگردد، اين فرآيند در صورت احساس نياز به عنصري خاص انجام ميپذيرد. اما در وضعيت تهاجمي، هنجار فرستان لزوماً درصددجايگزين ساختن هنجار مورد نظر خودشان هستند و اصولاً با شگردها و ابزارهاي مختلف،قدرت تفكر و انتخاب و گزينش را از طرف مقابل سلب ميكنند. حال سوال اساسي اين است كه چگونه يك جامعه در اين وضعيت قرار مي گيرد؟
اگر احساس پوچي و بي هويتي به يك احساس همگاني و فراگير تبديل شود و افراد دچاربحران هويت شوند، وضعيت تهاجمي شكل خواهد گرفت. به اين معني كه بي هويتي اجتماعي،زمينه ساز ورود فرهنگ بيگانه، به شكل تخريبي است.
بعضي از جامعه شناسان مانند «اسپنسر» جامعه را همانند يك ارگانيزم ميانگارند كه وقتي دچار حالت مرضي ميشود، قدرت دفاعي خود را از دست ميدهد و در مقابل حملات بيماريها قدرت مقابله و دفاع ندارد و با ورود كوچكترين عامل مخرب، سلامت خود رااز دست خواهد داد. احساس بيگانگي نسبت به فرهنگ خودي و بي هويتي اجتماعي، زمينه ساز پذيرش تهاجم فرهنگي است. بنابراين جامعه اي كه دچار تهاجم فرهنگي است، وتغييرات اجتماعي در آن سريع صورت ميگيرد و ارزش در آن جامعه ناپايدار است وهنجارشكني در آن مرسوم ميباشد نشان دهندة بحران هويت است.
3)ـ عوامل و زمينههاي اجتماعي بحران زا
برخي از زمينههاي اجتماعي و عوامل زمينه ساز هويت اجتماعي خانواده، رسانههاي جمعي، ساختاري اجتماعي و … است كه در صورت ضعف كاركرد اين عناصر و يا در شرايط كاركرد منفي آنها، بحران هويت ايجاد ميشود.
اولين عامل و مهمترين ابزار جامعه پذيري افراد يك جامعه، «خانواده» ميباشد، زيرااجتماعي شدن افراد از خانواده شروع ميشود. نوزاد انساني در خانواده رشد و نمامي كند، رفتارهاي اجتماعي، هنجارها و ارزشها را ميآموزد و ياد ميگيرد كه چگونهبا ديگران تعامل داشته باشد. بنابراين هويت انساني در خانواده شكل ميگيرد. حالاگر خانواده اي دچار اختلال و نابساماني باشد و كاركرد و نقش اصلي خود يعني تربيتو پرورش را از دست بدهد، فرآيند جامعه پذيري به خوبي انجام نميشود، در اين وضعيت فردي كه وارد عـرصههاي مختلف اجتماعي شده است، دچار بحران هويت ميشود ونميتواند خود را با ارزشهاي پذيرفته شده جامعه همنوا كند و نقش خود را به خوبيايفا كند.
يكي از خاستگاههايي كه هنجارها و ارزشها از آنجا نشر و اشاعه پيدا ميكنند،رسانههاي جمعي مانند راديو، تلويزيون و مطبوعات هستند. ساده ترين مدل پيام رسانياز يك طيف سه درجه اي تشكيل شده است: يك طرف، فرستنده پيام، طرف مقابل گيرنده پيام و در حد وسط آن پيام يا متن قرار دارد. نكته اصلي اينجاست كه پيام، لزوماً آن چيزينيست كه مورد نياز گيرندة پيام است، بلكه فرستنده پيام، نوع پيام را انتخاب مي كندو طبيعتاً فرستنده، بر اساس خواستهها، علائق و سياستهاي كلان آن فرهنگ، پيامرا ارسال خواهد كرد، گاهي فرستنده، براي گيرنده پيام، نياز سازي مي كند و نيازهاي جديدي را براي او تعريف ميكند. با دقت در اين فرآيند به خوبي ميتوان به نقش منفي رسانهها در ايجاد بحران هويت پي برد. به عنوان نمونه ايجاد بحران هويت قومي كه يكي از انواع بحران هويت ميباشد، ميتواند توسط رسانههاي گروهي انجام پذيرد.
ساختارهاي اجتماعي به گونه اي در شخصيت انساني تأثير ميگذارد كه فرد احساس ميكند، در يك چارچوب جبرگونة اجتماعي عمل ميكند و همواره تحت نظر ديگران است،لذا سعي ميكند رفتار فردي و جمعي خود را به گونهاي تنظيم كند كه حداكثر رضايت ديگران را جلب نمايد. با اين توصيف ساختارهاي كلان اجتماعي چگونه مي تواند دربحران هويت اجتماعي مؤثر باشد؟ اگر بخواهيم اين سؤال را با توجه به شرايط جامعه كنوني ايران پاسخ گوييم، به ناچار بايد نظري اجمالي و بسيار كوتاه به تاريخ معاصرايران داشته باشيم:
ورود مظاهر فرهنگ غربي (عمدتاً فرهنگ مادي ) در زمان صفويه به تدريج آغاز شد و درزمان قاجاريه خصوصاً اواخر اين سلسله، به نقطه اوج خود رسيد، به حدي كه اين بارتنها اشياء و عناصر مادي فرهنگ غرب نفوذ نميكرد، بلكه انواع مكاتب فكري كه در غربرشد يافته بود و ساختار جامعه غربي را از نو پايه ريزي كرده بود، به فرهنگ ايراننفوذ نمود و ساختار اجتماعي كشـور را درهم ريخت و هـويت اجتمـاعي جامعـه را به چالش كشيد، از اين مرحله به بعد، بحرانهاي هويت جمعي شكل گرفت. اين فرآيند باحكومت رضاخان تكميل شد، به گونه اي كه ساختار جامعه ايراني با تغييرات و تحولات شديدي مواجه شد. اين تغييرات اجتماعي اغلب نهادها و ساختارهاي مسلط جامعه آن روزايران را تحت الشعاع قرار داد: ساختار اقتصادي كه بر پايه كشاورزي و دامداري قرارداشت و عمده محصولات مورد نياز در داخل كشور را توليد مي كرد با هجمه ورودتكنولوژي و كالاها صنعت غرب به سمت اقتصاد بيمارگونه صنعتي سوق داده شد، ساختارخانواده از خانواده سنتي به خانواده مدرن تبديل شد و ساختار فرهنگي تحت تأثيربيشتري قرار گرفت و همان طور ساير ساختارهاي خرد اجتماعي در كليت ساختار جديد هضم شدند. اين تغييرات گرچه به يكباره انجام نگرفت، ولي نتيجه اين فرآيند، جز ايجادبحران هويت در جامعه اي با سابقه ديرينه فرهنگي نبود. در مجموع شايد بتوان بحرانايجاد شده را تحت عنوان «بحران ايدئولوژي» معرفي كرد. در واقع چالش سنت و مدرنيته يكي از عوامل ايجاد بحران هويت اجتماعي است كه از تغييرات ساختارهاي كلان جامعه متأثر ميباشد.
انديشمندان غربي مانند «رنه گنون» به اين موج بحران زا كه توسط دنياي متجدد و تمدن غرب ايجاد شده است، اشاره كرده اند. او در صفحاتي از كتابش به علل و زمينههايبحران ميپردازد، البته بيشترين بحراني را كه وي آن را تبيين مي كند، بحران معرفتي است.
بنابراين به طور خلاصه در فرآيند توسعه و دگرگوني جوامع، باورها، اعتقادات و رفتارانسان نيز دستخوش استحاله و تغيير ميشود و اين تغيير و دگرگوني با مظاهري همچون خانواده مدرن، دولت و جامعه مدرن، در كليت اجتماع بحران ايجاد ميكند و اين بحران،قبل از همه، هويت جمعي را مورد آسيب قرار ميدهد.
به نظر ميرسد با توجه به اصول و مباني ديني و ارزشهاي معنوي بتوان بسياري ازبحرانهاي اجتماعي از بروز بحران هويت پيشگيري نمود. اين مطلب تنها در حد يك شعارو آرزو و آرمان دست نيافتني نيست. اگر امروز شاهد ناهنجاريهاي اجتماعي در جامعه ميباشيم كه به بحران تبديل شده است، بدين علت است كه ساختارهاي اجتماعي چندان بر مبناي اصول ديني استوار نشده است. اگر بخشي از جامعه بر اساس رويكرد ديني و بخشهاي ديگر عقب تر از آن حركت كنند، زمينه بحران هويت اجتماعي فراهم خواهد شد.
به عقيده نگارنده، مشكل اصلي جامعه ما اين است كه هنوز ارزشها و هنجارهاي دينيبه خوبي تعريف نشده و معرفت ديني جامعه در حد لازم و كافي نيست، بنابراين مشكل اصلي ما در نوع نگرش و رويكرد افراد جامعه، به ويژه مهندسين اجتماعي و مسئولين نهادهاي فرهنگي ـ اجتماعي نسبت به موضوع دين است. در مقابل وقتي به مباني دينيمراجعه ميكنيم، درمييابيم كه عناصر ديني و آموزههاي آن از پتانسيل قويي برايايجاد يك جامعه سالم و داراي هويت والا و بالا، برخوردار است. بنابراين اولين قدم پيشگيري از بحرانها و آسيبهاي اجتماعي جهت دهي و ساماندهي امور اجتماعي براساس ارزشها و هنجارهاي ديني است كه البته اين كار، كاري سخت و زمان بر است.
دين چگونه و با چه سازوكاري ميتواند در تثبيت شخصيت و رفع بحران هويت مؤثر باشد؟به عبارت ديگر كاركرد دين چيست و چگونه ميتواند بحران زدايي كند؟
در اينجا به طور اختصار بعضي از سازوكارهاي ديني را جهت رفع بحران هويت اجتماعي يادآورميشويم:
اولين و مهمترين كاركرد دين «معني بخشي» به زندگي است. دين زندگي را معنادار و هدفدار ميكند، به شكلي كه انسان بدون اينكه زندگي را به عنوان يك هدف اصلي بنگرد، درعين حال از زندگي لذت برده و آن را وسيله تقرب به سعادت قرار ميدهد. دين، انسانرا از سردرگمي و رنج كه همواره گريبانگير انسانهاست، نجات ميدهد.
دين انسان را به سرچشمه حيات نزديك مي كند و با آموزههاي حيات بخش خود، شخصيت حقيقي انسان را معرفي مي كند. بر اساس آموزههاي ديني، انسان در صورتي كه راه هدايت را بپيمايد، لايق مقام خليفة اللهي در روي زمين ميباشد و اين امر اختصاص به جنس خاص و فرد خاصي ندارد، بلكه به تلاش و كوشش انسان وابسته است «و ان ليس للانسان الا ما سعي» (براي انسان چيزي جز سعي و تلاش خودش باقي نخواهد ماند).
به اعتراف بعضي از انديشمندان اجتماعي امروزه در جوامع مدرن خانواده كاركرد اصلي خود را از دست داده است، نهادهاي اجتماعي، يكي پس از ديگري نقش خانواده را بر عهده گرفته اند، بر اين اساس انديشمندان اجتماعي مجبور شده اند كه تعريف مجددي ازخانواده ارائه دهند كه با وضعيت موجود همخواني داشته باشد، بحرانهاي اجتماعي عمدتاً بدين علت ظهور مي كند كه هيچ چيز نميتواند خلا كاركردهاي خانواده را پركند، اما در مقابل، انديشه ديني پايه و اساس روابط سالم اجتماعي و يكي از مهمترين و مقتدرترين گروههاي اجتماعي را خانواده ميداند و بر ازدواج به هنگام، منع شديداز جدايي و طلاق، احترام متقابل والدين و فرزندان به يكديگر، رعايت حقوق متقابل زنو مرد و فرزندان در خانواده سفارش و تأكيد كرده است. با وجود اين عناصر، هويت اجتماعي معني و مفهوم ديگري پيدا ميكند، خانواده استحكام مييابد و در نتيجه چنين جامعه اي كمتر دچار بحران هويت خواهد شد.
جامعه در حقيقت شبكه درهم تنيده اي از روابط افراد است. دين تأكيد دارد كه اين روابط به گونه اي سالم انجام پذيرد. رابطة سالمي كه در آن حقوق مشخص هر كدام ازطرفين رعايت گردد و لازمه اين شبكه حقوقي اين است كه از ابتدايي ترين حقوق مانندحقوق همسفر تا حقوق عالي و ضروري اجتماعي رعايت گردد. كاركرد اين شبكه سالم حقوقياين است كه جامعه از يك همبستگي اجتماعي بالايي برخوردار شود، لذا هر چقدر همبستگي اجتماعي افزايش يابد، بروز بحران هويت كمتر خواهد شد.
الگوها و نمونههاي فراواني از روابط سالم و مطلوب اجتماعي، در پرتو همبستگي اجتماعي بر اساس آموزههاي ديني را ميتوان بيان نمود: همسايه خوب و رعايت حقوق همسايه، رفيق خوب و نمونههاي عالي تر تأكيد فراوان بر صله رحم و رعايت حقوق خويشاوندي به ويژه حقوق پدر و مادر.
يكي از آموزهها و ارزشهاي اصيل ديني ارتباط با خويشاوندان دور و نزديك و ايجادعلقه صميمانه و برادرانه بين آنهاست. اين مهم تا بدان جا ميباشد كه حتي درمواردي، اسلام دستور ميدهد كه زكات واجب يا صدقات مستحب را ابتدا به خويشاوندان فقير برسانيد و اگر چنين فردي در بين خويشاوندان وجود ندارد، صدقات را به ديگران هديه دهيد. به طور كلي توصيههاي دين در اين موارد، در ايجاد يك جامعه سالم بافضاي اخلاق و برادري، در سطح بالاي همبستگي اجتماعي مؤثر است. آموزه اصلي دين ايناست كه «انما المؤمنون اخوه» مؤمنين همه با يكديگر برادرند. سفارش و تأكيد بر هديه دادن و پاسخ كافي و مناسب دادن به هديه آورنده و آموزههايي از اين نوع، همه يك جامعه ايده آل را پي ريزي مي كند.
به هر ترتيب شبكه ارتباطي سالم حقوقي، در تعيين عناصر هويت بخشي اجتماعي مؤثر است،شكي نيست اين عناصر، هويت اجتماعي جامعه اسلامي را تشكيل ميدهد؛ جامعه ايي كه درآن شخصيت افراد لطمه نميبيند، بلكه هر كسي موقعيت خاص خود را دارد و از حقيبرخوردار است و اين حق را ميتواند استيفا كند. در اين صورت نگران ضايع شدن حق خودنيست و دچار بحران هويت و تنشهاي شخصيتي نخواهد شد. هر چه اين شبكه حقوقي گسترده تر گردد، همبستگي اجتماعي مستحكم تر ميشود، در اين وضعيت نابهنجاريها وهنجارشكنيهاي مختلف مثل خودكشي، خودسوزي، انزواي اجتماعي و امثال آن، زمينه بروزو ظهور نخواهد يافت. زيرا به اعتقاد «دوركيم» خودكشي نتيجة ضعف همبستگي اجتماعي است، يعني نتيجه بحران هويتي است كه فرد در اثر گسيخته شدن از جمع دچار آن شدهاست، حال اگر در سايه مباني ديني همبستگي اجتماعي بيشتر شود، جامعه كمتر دچاربحران هويت جمعي خواهد شد.
يكي از آموزههاي ديني تأكيد فراوان بر كسب علم و دانش و مذمت جهل و ناداني است.مهمترين كاركردهاي علم و دانش، شناخت نسبت به «خود» و جايگاه خود در نظام هستي استتا انسان در منظومه هستي سرگردان نباشد و دچار بحران هويت نشود. حضرت امير(ع) دراين مورد كلام راهگشايي دارند و ميفرمايد:«العالم من عرف قدره، كفي بالمرء جهلاًان لايعرف قدره» «انديشمند كسي است كه قدر و منزلت و جايگاه خود را بشناسد و جهل وناداني انسان همين بس كه قدر خود را نشناسد.»
تأثير گذاري اين عامل آنجا آشكار ميشود كه بدانيم موضوع علم و دانش محورهاي متعددي ميتواند باشد، يكي از عمده ترين محورها، آگاهي نسبت به حقوق خود و ديگراناست، بنابراين با توجه به عوامل علم آموزي و شبكه حقوق سالم، جامعه آرماني اسلامي،نماي بهتري خواهد يافت. بنابراين علم و دانش در كسب هويت بسيار كار ساز است، هر چه سطح آگاهي افراد جامعه بالاتر باشد، جامعه كمتر دچار بحران هويت جمعي خواهد شد.
انديشمند كسي است كه قدر و منزلت خود و جايگاه خود را بشناسد، جهل و ناداني انسان همين بس كه قدر خود را نشناسد. مكانيزم تأثير گذاري اين عنصر آنجا آشكار ميشود كه بدانيم موضوع علم و دانش، ميتواند محورهاي متعددي داشته باشد، يكي از عمدهترين اين محورها، علم و آگاهي نسبت به حقوق خود و ديگران است، بنابراين با در كنار هم قرار دادن اين عنصر - علم آموزي ـ و عنصر ديگر يعني شبكه حقوقي سالم جامعه آرماني اسلامي نماي بهتري خواهد يافت. بنابراين عنصر علم و دانش در كسب هويت بسيار كارسازاست. هر چه سطح آگاهي افراد جامعه بالاتر باشد، جامعه كمتر دچار بحران هويت جمعي خواهد شد
ـ الطائي، علي، ص34.
- جنكينز، ريچارد، ص5.
ـ ر.ك؛ الطائي، همان، ص39.
- Function.
ـالطائي، علي، ص62.
- نجم، 39.
ـ الطائي،علي، ص 157.
_ Social Phenomenon.
- Social changes.
ـ جنكينز، ريچارد،ص 9.
ـ در بحثهاي اجتماعي يك پديده اجتماعي مي تواند هم عاملو هم اثر باشد، در اين باب رجوع شود به: نصر، سيد حسين، ص7.
ـ گنون، رنه،ص 17.
ـ جنكينز، ريچارد، صص 8 ـ 7.
ـ همان، ص 139.
ـ گولد، جوليوس، ص 761.
ـ هميلتون، پيتر، ص277.
- Material culture.
-integration.
- Anomy.
ـ كاظمي، سيد علي اصغر، ص 80..
ـ افروغ، عماد، ص1.
_ Alienation.
- Anomy.
ـ گولد، جوليوس، ص 170.
ـ آلدرمك، كلانك لي، ص325.
ـ نهج البلاغه، خ101.
- نصر، سيد حسين: «معرفت و معنويت»، ترجمه انشاء الله رحمتي، نشر سهروردي، 1380.
ـ كاظمي، سيد علي اصغر: «بحران جامعه مدرن»، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1377.
- گنون، رنه: «بحران دنياي متجدد»، ترجمه ضياء الدين دهشيري، موسسه انتشارات اميركبير، 1372.
ـ الطائي، علي: «بحران هويت قومي در ايران»، نشر شادگان، 1378.
ـ الطائي، علي: «بحران هويت قومي در ايران»، نشر شادگان، 1378.
ـ الطائي، علي: «بحران هويت قومي در ايران»، نشر شادگان، 1378.
ـ الطائي، علي: «بحران هويت قومي در ايران»، نشر شادگان، 1378.
ـ هميلتون، پيتر: «جامعه شناسي دين»، ترجمه محسن ثلاثي، انتشارات تبيان، 1377.
ـ الطائي، علي: «بحران هويت قومي در ايران»، نشر شادگان، 1378.
- جنكينز، ريچارد:«هويت اجتماعي»، ترجمه تورج ياراحمدي، نشر شيرازه،1381.
ـ گولد، جوليوس؛ كولب، ويليام: «فرهنگ عمومي اجتماعي»، ترجمه گروهي، انتشارات مازيار، 1376.