چشم انداز تمدن جهاني اسلام قسمت 1

ابوالقاسم يعقوبي (كارگزار)

اشاره :

جهان آينده و آينده جهان، از دل‏نگراني‏هاي جامعه‏هاي بشري بوده و هست. اين دل مشغولي و نگراني، ريشه در فطرتِ جست‏وجوگران دارد كه هماره و همه‏گاه، مي‏خواهد پرده‏ها و حجاب‏ها را بردارد و ابهام‏ها را بزدايد و بازدارنده‏ها را از پيش راه كنار بزند و روشن، در جام‏جم، فردا و فرداهاي خويش را بنگرد، تا براساس آن نگرش، زندگي فردي و اجتماعي خويش را سامان و سازمان دهد. در اين نوشتار، نگاهي افكنده خواهد شد به ديدگاه‏ها، ويژه غربيان، كه امروزه در اين باب سخن‏ها دارند و نظريه‏ها ارايه داده‏اند.

در بخش بعدي درنگي در آموزه‏هاي اديان الهي و از جمله اسلام در باب آينده جهان خواهيم كرد و باور شيعه را كه همان اسلام زلال و بي‏آميغ است، در كانون توجه خواهيم داشت كه باوري بس ژرف، همه سويه، اميدآفرين، روشن، تاريكي‏زدا، درباره آينده جهان و جهان آينده دارد. ديدگاه‏هايي كه از سوي صاحب نظران غربي، مجال طرح يافته‏اند و ما به آنها دسترسي پيدا كرده‏ايم، گاه خوش‏بينانه‏اند و گاه بدبينانه كه از باب نمونه، به چند مورد اشاره مي‏كنيم:

جهان آينده و ديدگاه‏ها1 ديدگاه موج سومي آلوين تافلر و همسرش هايدي تافلر، در آثار خود: شوك آينده1، جابه‏جايي قدرت2، به سوي تمدّن جديد3، بر اين باورند كه: انسان امروز، تاكنون دو موج بزرگ را پشت سر نهاده و در آستانه موج سوم است: موج نخست :

         دوران كشاورزي بود كه هزاران سال به درازا كشيد و انسان‏ها در آن دوران، رهاي از هر شكل و ماهيتي مي‏زيستند و زندگي خويش را با همان ابزار آغازين و طبيعي، به پيش مي‏بردند و زندگي طبيعي را در دامن پر مهر طبيعت سپري مي‏كردند و از بسياري از دشواري‏ها و تشويش خاطرهاي انسان امروز، به دور بودند. موج دوم : دوران طلوع تمدّن صنعتي بود كه زندگي مردمان را دستخوش دگرگوني‏هاي ژرف ساخت و با رويكرد صنعتي و اقتصادي، انديشه‏هاي فلسفي الهي شد و پديده ليبراليسم و سپس سكولاريسم، رو به گسترش نهاد و همه چيز با اين تراز سنجيده شد. اين موج بيش از سيصد سال پاييد، تا اين كه زمينه‏هاي مرحله سوم فراهم گرديد.

 موج سوم، با سرعت و شتاب، عرصه‏دار شد و خود را در زواياي گوناگون زندگي انسان امروز، نماياند. در موج سوم، همه چيز بر محور دانايي، به پيش مي‏رود و توانايي در گرو علم و دانايي است. بزرگراه‏هاي اطلاعاتي و آگاهي، زير ساخت اصلي اقتصاد موج سوم خواهد بود. و ايده «بزرگتر بهتر است»، به كنار مي‏رود و «از نو مهندسي كردن» به جاي آن مي‏نشيند و اين، به باور تافلر، تنها راه نجات تمدّن غرب است: موج سومي كه توصيف كرديم مي‏تواند آمريكا را به سوي آينده‏اي بهتر و متمدّن‏تر و معقولانه‏تر و دموكراتيك‏تر پيش ببرد.4

به نظر تافلر، تمدّن صنعتي، در حال جان كندن است و درد زايمان تمدّني جديد و نوين را از سر مي‏گذراند.5

 توت گينگريچ، در مقدمه خود بر كتاب تافلرها، مي‏نويسد: آلوين و هايدي، كليدي را در اختيار ما گذاشتند، تا به واسطه آن به هم ريختگي فعلي را در چارچوب مثبت و آينده‏اي پويا و پرهيجان، ببينيم.6

 به نظر تافلر، تمدّن صنعتي، در حال جان‏كندن است و درد زايمان تمدّني جديد و نوين را از سر مي‏گذراند در نظريه تافلرها، دانايي، اصل اصيل و زيربنايي است. اين اصل بلند، در زمينه‏هاي گوناگون سياسي و اجتماعي و اقتصادي و فرهنگي حرف اول را مي‏زند و جهان آينده نيز در پرتو آن شكل مي‏گيرد و تمدّن مي‏آفريند. آن دست از كشورهايي كه به اين واقعيت تاريخي تن دهند، سوار بر موج خواهند شد و آينده خود و فرزندان خويش را خواهند ساخت و آناني كه اين واقعيت را در نيابند، در كام تنوره طوفان تاريخ فرو خواهند غلتيد.7

 اروپا محوري و امريكا مركزي و چيرگي بر فرهنگ‏هاي پيراموني و فراهم كردن روند جهاني شدن، دورنمايه اين ديدگاه است. البته، اين ديدگاه و داوري نسبت به آينده جهان، نه مبناي فلسفي دارد و نه مبناي جامعه‏شناختي؛ بلكه از يك نقطه شروع مي‏كند و با ارايه مثال و نمونه به نقطه ديگر مي‏رود و بر اين اساس، مي‏كوشد، تا آينده بشر را با نظريه موج سوم و محور بودن «دانايي» آينده‏اي روشن جلوه دهد. به اعتقاد فوكوياما، دموكراسي ليبرال، آرزوي يكپارچه‏اي است كه الهام‏بخش‏سرزمين‏هاوفرهنگ‏هاي‏گوناگون‏جهان است. در اين مدل ازحكومت‏وتمدّن،كشورهابا يكديگر همانندي مي‏يابند و ناگزير از ديد و نگرش ملي، در قالب يك دولت متمركز به يكپارچگي دست مي‏يابند 1-2.

رويارويي تمدّن‏ها ساموئل هانتينگتون، در ترسيم و تصوير جهان آينده و آينده جهان و تمدّن‏هاي بشري، نگاه و داوري ديگري دارد كه بازتاب‏هاي گسترده و گوناگوني را درپي داشته است. در باور وي، رشته‏هاي گُسل ميان تمدّن‏ها به عنوان نقطه‏هاي بروز بحران و خونريزي جانشين مرزهاي سياسي و ايدئولوژيك دوران جنگ سرد خواهد شد8 و هيچ تمدّن فراگير و جهانشمول، در دنيا پا نخواهد گرفت. او، تمدّن‏هاي زنده را هفت تمدّن مي‏داند: غربي، كنفسيوسي، ژاپني، اسلامي، هندو، ارتدكس، آمريكاي لاتين و به احتمال آفريقا و در فرجام به اين نتيجه مي‏رسد كه تمدّن اسلامي و كنفسيوسي، در كنار هم، روياروي با تمدّن غربي و مسيحي خواهند بود و دومي، بر اولي پيروز خواهد گرديد:9

مشكل رهبري جهان، از نظر سياسي در قرن آينده در دست آمريكا و اروپا خواهد بود و احتمالاً مركز قدرت، از آمريكا به فدراسيون اروپا منتقل خواهد شد. پس از آنها، ژاپن و چين و روسيه سرمايه‏گذاري خواهند داشت. پس اگر قرن آينده، قرن آمريكا نباشد، به احتمال زياد، قرن اروپا خواهد بود.10

 وي، وجوه ناسازگاري ميان تمدّن‏ها را نه تنها واقعي كه اساسي و بنيادي مي‏داند و با شش مقدمه، نظريه رويارويي و برخورد تمدّن‏ها را ارايه مي‏دهد و ثابت مي‏كند.11

بر اين نظريه، نقد كنندگان و خرده‏گيران، از زواياي گوناگون سياسي، فرهنگي و اجتماعي و... نقد وارد ساخته‏اند كه ما در اين نوشته در صدد بررسي آنها نيستيم و تنها چند نكته را يادآور مي‏شويم:

 1 ـ اين نظريه، نظريه‏اي زيركانه و قيم‏مآبانه است و با مسأله نظم نوين جهاني پيوند تنگاتنگ دارد. هدف نهايي آن اين است كه ساختاري هرمي از جهان ارائه دهد كه در رأس آن هرم، آمريكا قرار داشته باشد. اين نظريه‏پرداز، از دريچه فرهنگ آمريكايي به دنيا مي‏نگرد؛ از اين روي نگاه وي به ديگر فرهنگ‏هاي پيراموني نگاهي كينه‏ورزانه و دشمنانه است؛

 2 ـ در اين ديدگاه، تنها خطري كه براي آمريكا انگاشته شده، خطر ايدئولوژيكي است و از طرح مسئله رقابت اقتصادي، پرهيز شده وحال آنكه امروز ژاپن درون آمريكا را فتح كرده و رقيبي جدي و رقيبي اثرگذار بر سياست و اقتصاد آمريكاست؛

 3 ـ در اين نگاه، تمدّن غرب يكپارچه انگاشته شده و حال آنكه واگرايي و شكاف در كشورهاي غربي امري غير قابل انكار است؛

4 ـ تقسيم‏بندي كه در اين ديدگاه از تمدّن، بامفهوم نژادي و ديني، در نظر گرفته شده، با فرهنگ‏هاي ديگر، به ويژه با تمدّن اسلامي كه مبتني بر فرهنگ و ارزش‏هاي ديني است، فاصله فراواني دارد.12

 1-3. پايان تاريخ و ليبرال دموكراسي فرجام تاريخ و واپسين انسان13 نام نوشته‏اي است كه فرانسيس فوكوياما، نظريه‏پرداز ژاپني‏الاصل مقيم آمريكا، نگاشته و نظريه خود را در آن مطرح كرده است. به عقيده وي، در جهان آينده نه فاشيسم و نه كمونيسم، هيچيك جايي نخواهد داشت و تنها ليبرال دموكراسي است كه بر هماوردان ايدئولوژيك خود، چيرگي مي‏يابد و ممكن است نقطه پايان تاريخ و آخرين شكل حكومت بشري نيز باشد: آيا در پايان قرن بيستم، سخن گفتن دوباره از نوعي تاريخ منسجم و جهت‏دار بشري كه در نهايت بخش اعظم بشريت را به دموكراسي ليبرال رهنمون خواهد ساخت، معنايي دارد يا نه؟ پاسخي كه من به آن رسيده‏ام به دو دليل جداگانه پاسخي است مثبت: يكي از دلايل با اقتصاد ارتباط دارد و ديگري با آنچه پيكار براي شناسايي ناميده‏ام.14 به اعتقاد فوكوياما، دموكراسي ليبرال، آرزوي يكپارچه‏اي است كه الهام‏بخش سرزمين‏ها و فرهنگ‏هاي گوناگون جهان است. در اين مدل از حكومت و تمدّن، كشورها با يكديگر همانندي مي‏يابند و ناگزير از ديد و نگرش ملي، در قالب يك دولت متمركز به يكپارچگي دست مي‏يابند.

 در جامعه‏اي كه وي ترسيم مي‏كند، شور و شوق و نبردهاي‏ايدئولوژيكي،جاي‏خودرابه‏حسابگري‏اقتصادي و برآوردن چشمداشت‏هاي مصرفي، خواهد داد. مايكل اريچ لسناف» در نقد اين ديدگاه مي‏نويسد: اين ادعا... گستاخانه است. نظريه فوكوياما هم، مثل نظريه هگل، مبتني بر نظري فوق‏العاده اروپا محور، نسبت به تاريخ است. مثلاً تمدّن چيني... هرگز بر اصول آزادي و برابري يا دموكراسي ليبرال نبوده است... همچنين دست كم، يك ايدئولوژي غير غربي هست كه هنوز به نظر، پر از نيروي زندگي مي‏آيد و آن اسلام است شمال و جنوب، بيداري جهان اسلام، رشد ملي‏گرايي و ... ناسازگاري بنيادين با ليبراليسم ندارند.15

 در واقع ليبراليسم، از آن رو بر جهان چيره مي‏شود كه در برابرش ايدئولوژي بسيج كننده‏اي براي رويارويي وجود ندارد. او در پاسخ از رخداد انفجار يازده سپتامبر در آمريكا و نظريه خويش مي‏گويد: من معتقدم كه در نهايت بحث من صحيح است. مدرنيته، لوكوموتيو بسيار نيرومندي است كه با اتفاقاتي از اين دست، از خط خارج نخواهد شد...16 بر اين نظريه نيز، نقدهاي فراواني وارد كرده‏اند كه پايه‏هاي آن را سست ساخته است.17

از جمله «مايكل اريچ لسناف» در نقد اين ديدگاه مي‏نويسد: اين ادعا... گستاخانه است. نظريه فوكوياما هم، مثل نظريه هگل، مبتني بر نظري فوق‏العاده اروپا محور، نسبت به تاريخ است. مثلاً تمدّن چيني... هرگز بر اصول آزادي و برابري يا دموكراسي ليبرال نبوده است... همچنين دست كم، يك ايدئولوژي غير غربي هست كه هنوز به نظر، پر از نيروي زندگي مي‏آيد و آن اسلام است. اسلام، در هر شكل آن، اعم از اسلام در روندكلي، اسلام راديكال، يا اسلام بنيادگرا. براي من روشن نيست كه آيا اسلام، يا شاخه‏اي از آن، مدعي تجسم اصول آزادي يا برابري است، يا نه؟ اما به نظر من، كاملاً قابل تصور است كه آنها هم مي‏توانند مدعي چنين اصولي باشند.18

 فوكوياما، به باور مايكل ايچ لسنا، از نيروهاي متراكم و انرژي‏هاي انبوه مسلمانان در سرتاسر جهان به آساني، گذشته و نظريه خود را با اين انگاره كه مسلمانان، بازدارنده‏اي بر سر راه به حقيقت پيوستن نظريه او نيستند، مطرح كرده و نيز رشد ملي‏گرايي را امري ساده و غير قابل توجه شمرده است و حال آن كه چنين نيست، بلكه بايد به اين نكته توجه داشت كه مردم آزاد شده از بند كمونيسم، به سادگي به اردوگاه امپرياليسم نخواهند پيوست و نقطه اشتراك كمونيسم و امپرياليسم پنداري بيش نيست. ملت‏ها، رشد و بالندگي و درك بالايي يافته‏اند و به آساني در برابر قدرت غرب و امپرياليسم زانو نخواهند زد. در اين بين رام كردن مسلمانان و به بند كشيدن آنان كه گذشته بسيار درخشان و تمدّن انساني و ارزشي داشته و خود نقش‏آفرين بوده‏اند، و تمدّن‏ساز، كار آساني نيست. اين نشان مي‏دهد كه ويژگي‏هاي محلي و بومي، روحي و ايدئولوژيكي و فرهنگي گوناگون را نمي‏توان و نبايد ناديده گرفت و اين كه فوكوياما، ليبراليسم را نظريه پايان تاريخ و آخرالزمان شمرده و آن را بهترين و آخرين مدل و شيوه تمدّن و حكومت دانسته وهم و خيالي بيش نيست و با واقعيت چندان سازگاري و همخواني ندارد. «اژي دبره» مي‏نويسد: سرمايه‏داري دموكراتيك، صاحب بلا منازع ميدان شده، ولي در اشتباه است، اگر فكر كند كه مي‏تواند آن را كنترل نمايد و نيز با پيروزيش تاريخ متوقف خواهد شد، پيروزي انكارناپذير سرمايه‏داري در حال حاضر در بطن خويش و درازمدت شكست سرمايه‏داري را پرورش خواهد داد. شكست سرمايه‏داري روزي فرا خواهد رسيد كه وهم و پندار برخاسته از دامن آن محو شود وهم و پنداري كه ماركسيسم نيز، مبلغ و منادي آن بود... آن روز چندان دور نخواهد بود كه در جهان فرا صنعتي تقدم‏ها وارونه شود، به طوري كه فرهنگ برترين جايگاه را از آن خود سازد و پس از آن به ترتيب، سياست و اقتصاد.19

 بدين‏سان، مي‏توان نتيجه گرفت كه: اين سه انديشه و سه فلسفه كه درباره تمدّن‏ها ارايه شده؛ يعني نظريه تافلر، هانتينگتون و فوكوياما هر سه خصلتي واگرايانه و يكسان انگارانه دارند و بخش‏هاي زيادي از فرهنگ‏ها و سنت‏ها و مذهب‏هاي پيرامون خود را ناديده مي‏گيرند و به همين دليل، واقع‏بينانه نيستند. البته ديدگاه‏هاي ديگري نيز وجود دارد كه پاره‏اي خوش‏بينانه و اميدآفرين و پاره‏اي يأس‏آفرين و بدبينانه‏اند. صاحبان ديدگاه بدبينانه، به پيامبران فنا و محكوميت معروف شده‏اند.

 «ژان پل سارتر» فرانسوي، «اشپنگلر» آلماني، «توين‏بي» انگليسي و «ساركلين» آمريكايي، از اين دسته‏اند. گرچه اين فيلسوفان درباره تمدّن كنوني غرب و آينده آن اتفاق نظر ندارند، لكن بسياري از آنان تمدّن غربي را محكوم به فنا مي‏دانند و بر اين باورند كه ممكن است بشر راه خود را در سپيده‏دم تمدّن جديدي بيابد. اشپنگلر، بر اين باور است كه تمدّن غربي، خود به خود، در اواخر قرن بيستم به پايان خود نزديك خواهد شد. البته در قرن‏هاي پسين، بدبيني، بيشتر به صورت اعتقاد به بدي زمانه و فساد تمدّن موجود و زايش تمدّني جديد و نوين درآمده است.20

2. آينده جهان در نگاه اديان الهي در بستر تاريخ، همواره انسان‏هايي آمده‏اند و آرزوي فردايي بهتر و روشن‏تر را نويد داده‏اند. سرآمد اين انسان‏ها، پيامبران الهي بوده‏اند كه آينده جهان را به گونه‏اي دلپذير و سامان‏يافته و آرامش‏بخش ترسيم كرده‏اند، همه اديان الهي، در اين ويژگي، همخواني دارند و با اندك اختلافي در مصداق، در اصل آينده درخشان و آمدن مصلحي نجات‏بخش، هم عقيده‏اند. در اين نگاه خوش‏بينانه، آينده تاريخ نه ابتر و ناتمام است و نه ناكام، بلكه انسان‏ها با فطرت كمال‏جويي و آرمان‏خواهي كه دارند، به سمت و سوي تكامل فكري و اخلاقي و معنوي پيش مي‏روند21

و پيروزي‏ازآن‏صلاح‏و پارسايي و فلاح و رستگاري است. و صلح و عدالت و آزادي و صداقت را بر زور و مكر و استكبار و استعباد قطعي مي‏شمارند. و بر اين باورند كه بشر هر چه جلوتر برود، بر بلوغ عقلي و پختگي‏اش افزوده مي‏شود و نياز به مصلح و منجي را بيشتر و بهتر حس خواهد كرد.22

در كتاب جوك، از كتاب‏هاي هندويان آمده است: سرانجام، دنيا به كسي برگردد كه خدا را دوست دارد و از بندگان خاص او باشد و نام او فرخنده و خجسته باشد.23 به عقيده برهماييان و بر اساس كتاب ددانك، از كتاب‏هاي مقدس آنها: دست حق درآيد و جانشين آخر «ممتاطا» ظهور كند و مشرق و مغرب عالم را بگيرد و همه جا خلايق را هدايت كند.24

در مزامير داوود آمده است: شريران منقطع خواهند گشت و اما متوكلان به خداوند، وارث زمين خواهند شد.25

و در تورات به روشني به اين حقيقت اشاره شده است: و نهالي از تنه يسي بيرون آمده شاخه‏اي از ريشه‏هايش خواهد شكفت و روح خدا بر او قرار خواهد گرفت. مسكينان را به عدالت داوري خواهد كرد و به مظلومان زمين به راستي حكم خواهند نمود... جهان از معرفت خداوند پرمي‏گردد...26

 و در انجيل مي‏خوانيم : كمرهاي خود را بسته و چراغ‏هاي خود را افروخته بداريد، بايد مانند كسي باشيد كه انتظار آقاي خود را مي‏كشد... تا هر وقت آيد و در را بكوبد و بي‏درنگ براي او باز كنند. خوشا به حال آن غلامان كه آقاي ايشان چون آيد، ايشان را بيدار يابد.27

قرآن مجيد نيز، به روشني از پيروزي حق بر باطل28، از وارث زمين شدن شايستگان و صالحان29 و از پيشوايي مستضعفان30

 خبر داده و بر آنچه در كتاب‏هاي مقدس پيشين آمده، مهر تأييد زده است: و لقد كتبنا في‏الزبور من بعد الذكر أنّ الأرض يرثها عبادي الصالحون.31 در كتاب زبور [كتاب آسماني داوود] بعد از يادها كه در آن كرديم، نوشتيم: بندگان صالح من، وارث زمين خواهند بود و آنان در اين جهان از جهانيان ميراث برند. اسلام، آينده را روشن مي‏بيند و در چشم‏انداز آن تيرگي، مه‏آلودگي و غباري نمي‏بيند؛ از اين روي، به گوناگون بيان‏ها از آينده زيبا كه محرومان زمين بيرق عدالت را خواهند برافراشت و بر اريكه قدرت خواهند نشست نويد مي‏دهد. نويد مي‏دهد از روزي كه عدالت دامن مي‏گسترد، نابرابري‏ها رخت برمي‏بندند، انسان‏ها از ستم رهايي مي‏يابند. برادري، صلح و صفا، فضاي جامعه‏هاي انساني را عطرآگين مي‏كند، زمين بركت و گنجينه‏هاي خودرابيرون مي‏ريزد و آسمان، باران رحمت الهي را بر دشت و دمن مي‏باراند. همه و همه چيز شادابي مي‏يابند. آري، در انديشه ناب اسلامي، حق بر باطل پيروز مي‏گردد، ارزش‏هاي اسلامي، همه جا را در عطر و بوي خوش خود فرو مي‏برند و مدينه فاضله شكل مي‏گيرد و آن كه انسان‏هاي پاك باز را رهبري مي‏كند، تا به اين اوج برسند «مهدي» است. اين حماسه جاودانه و بزرگ انساني رخ خواهد داد اگر از عمر دنيا يك روزباقي نمانده باشد: لو لم يبق من الدنيا إلاّ يوم واحد، لطوّل اللّه‏ ذلك اليوم حتي يخرج رجل من ولدي.32

اگر از دنيا يك روز بيشتر نمانده باشد، خدا آن روز را مي‏گستراند و بر درازاي آن مي‏افزايد، تا مردي از فرزندان من ظهور كند. از منظر مسلمانان، به ويژه شيعيان، يك ساحل نجات و يك تكيه‏گاه استواري در آينده تاريخ وجود دارد كه دور يا نزديك، براي انسان‏ها پيش خواهد آمد و آنان را از امواج نابساماني‏ها، بحران‏ها و چالش‏ها به آرامش و آسايش رهنمون خواهد شد. از اين حقيقت، در فرهنگ ديني با عنوان‏هايي چون: فرج بعد از شدت33 و انتظار فرج، ياد شده و انتظار فرج، از برترين عبادت‏ها به شمار آمده است.34

 از آنچه بدان اشارت كرديم روشن شد: ديدگاه دين باوران و مسلمانان نسبت به فرجام تمدّن‏ها و تاريخ بشري، ديدگاهي ويژه و جامع است. در عين آن كه تز جهان وطني را مطرح مي‏كند، به فرهنگ‏هاي پيراموني خود تا زماني كه در راستاي همكاري و زندگي مسالمت‏آميز با مسلمانان قرار داشته باشند، هيچ‏گونه برخوردي ندارد. و آنان كه نه خود تسليم حق مي‏شوند و نه به ديگران اجازه ورود به حوزه حقيقت را مي‏دهند، اتمام حجت مي‏كند و اگر حق را نپذيرفتند و با منطق تسليم نشدند، برخورد شديد مي‏كند.35 ادامه دارد

پاورقيها:

* برگرفته از مجله حوزه، مرداد ـ آبان 1380.

1 . شوك آينده، الوين تافلر، ترجمه حشمت‏الله كامراني، نشر سيمرغ، تهران.

2 . جابجايي قدرت، تافلر، ترجمه شهيندخت خوارزمي، نشر سيمرغ.

3 . تمدن جديد، الوين تافلر و هايدي تافلر، ترجمه محمدرضا جعفري.

4 . همان، ص 108.

5 . به سوي تمدّن جديد، ص 109.

6 . همان، ص 26.

7 . همان، ص 23.

8 . موج سوم و دموكراسي، سامويل هانتينكتون، ترجمه دكتر احمد شهسا، پيشگفتار، ص 39، علمي و فرهنگي، تهران.

9 . همان.

10. گفت و گوي تمدّن‏ها و برخورد تمدّن‏ها، سيد صادق حقيقت، ص 26، مؤسسه فرهنگي طه، قم.

11. همان.

12. روزنامه ايران 21/7/76، دكتر مجتهدزاده؛ گفت وگوي تمدّن‏ها و برخورد تمدّن‏ها، سيد صادق حقيقت، ص 33.

13. مجله سياست خارجي، شماره 2 و 3، سال هفتم، مقاله «فرجام تاريخ و واپسين انسان»، نوشته فرانسيس فوكوياما، ترجمه عليرضا طيب 367، دفتر مطالعات سياسي و بين‏المللي.

14. همان، ص 369.

15. مجله پگاه حوزه، شماره 19، ص 19.

16. همان، شماره 24، ص 5.

17. مجله موعود، شماره 10 و 11، ص 77.

18. فيلسوفان سياسي قرن بيستم، مايكل ايچ لسناف، ترجمه خشايار، ديهيمي، ص 475، نشر كوچك، تهران.

19. مجله سياست خارجي، شماره 2 و 3، سال هفتم، ص 387.

20. تاريخ تمدّن غرب و مباني آن در شرق، كرين بريتون، جان كريستوفر، ترجمه پرويز داريوش، ص 553، سازمان چاپ و پخش كتاب، تهران.

21. قيام و انقلاب مهدي، شهيد مطهري، ص 59، صدرا.

22. ديباچه‏اي بر رهبري، صاحب‏الزماني، ص 91، مؤسسه مطبوعاتي عطايي، تهران.

23. مهدي، انقلابي بزرگ، مكارم شيرازي، ص 54، چاپ امير، قم.

24. همان.

25. همان، ص 55، به نقل از كتاب مقدس، ص 857.

26. همان، ص 566.

27. همان، ص 57.

28. سوره توبه(9)، آيه 3؛ سوره صف(61)، آيه 9؛ سوره فتح(47)، آيه 28.

29. سوره انبيا(21)، آيه 105.

30. سوره قصص(28)، آيه 5.

31. سوره انبيا(21)، آيه 105.

32. بحارالأنوار، علامه مجلسي،، ص 83، 51، مؤسسه الوفاء، بيروت.

33. مجموعه آثار، شهيد مطهري، ج 18، ص161، صدرا، تهران.

34. بحارالأنوار، ج 51، ص57.

35. نهج‏الفصاحه، مجموعه سخنان رسول اكرم، ترجمه ابوالقاسم پاينده حديث شماره 409، جاويدان، تهران؛ منتخب الاثر، لطف‏الله صافي گلپايگاني، ص 493، داوري، قم.

چشم انداز تمدن جهاني اسلام قسمت 2

اشاره : در قسمت پيشين اين مقاله گفتيم كه تمدن اسلامي كه به دست تواناي امام عصر(ع) بنيان گذارده مي‏شود و به تمامي جهان گسترش مي‏يابد، جوهره ديني و الهي دارد و اين روح در كالبد تمدن داراي جلوه‏هايي است. جلوه‏هايي همچون گسترش عدل و احسان، استواري پيوندهاي اجتماعي و... دراين قسمت ديگر جلوه‏هاي اين تمدن را بررسي مي‏كنيم.

3ـ3. برقراري امنيت

در فرهنگ و تمدّن، امنيّت اجتماعي اصل است. از مهمترين نيازهاي اساسي بشر، كه در هرم نيازهاي او قرار دارد، نياز به امنيّت است. امنيّت شغلي، مدني، قضايي، اقتصادي، سياسي، اجتماعي، فرهنگي ـ اخلاقي، حقوقي و خانوادگي، بستر زندگي سالم و جامعه صالح و بي‏دغدغه را فراهم مي‏سازد. در چنين جامعه‏اي، پيوندهاي انساني و اجتماعي با آرامش و بي‏تنش شكل مي‏گيرد، تكاپوهاي اجتماعي و اقتصادي، با رونق و شادابي انجام مي‏پذيرد، رفتارهاي ناهنجار اخلاقي و خشونت‏ها و خشم‏ها فروكش مي‏كند. قانون‏گرايي و قانونمندي رواج مي‏يابد، فرادستان خون فرودستان را نمي‏مكند، فاصله بين دولتمردان و مردم از بين مي‏رود، دسترسي به مسؤولان آسان مي‏شود، ميدان براي نقد ـ نه نفي ـ فراهم مي‏گردد، كاستي‏ها از روي خيرخواهي و نصيحت گوشزد و گفته مي‏شود، نقطه‏هاي قوت و قدرت دست‏اندركاران به دور از چاپلوسي و گزافه‏گويي مطرح مي‏گردد و در نتيجه، همگان احساس مسؤوليت، نصيحت، و نگهداشت عدالت پيدا مي‏كنند و راه‏هاي نفوذ هجوم‏ها و شبيخون‏هاي دشمنان داخلي و خارجي را با تمام توان مي‏بندند و آقايي و سروري و سربلندي خويش را پاس مي‏دارند.

در مدينه قرآني، به رهبري حضرت مهدي(عج) همه جا امنيت برقرار مي‏شود، جان و مال و ناموس و آبروي مردمان از هرگونه گزند و آسيبي در امان مي‏ماند:

وليبدّلنّهم من بعد خوفهم أمنا.1

امام صادق (ع) مي‏فرمايد: آيه شريفه درباره امام زمان(عج) است؛ يعني آن امام همام، ترس‏ها و هراس‏ها را به اميد و اطمينان بدل مي‏كند:

در آن زمان، چندان امنيّت بر سراسر گيتي گسترده مي‏شود كه از هيچ چيز به چيز ديگر، زيان نمي‏رسد، ترس و وحشتي به چشم نمي‏خورد، حتي جانوران و حيوانات در بين مردم رفت و آمد مي‏كنند و به يكديگر آزاري ندارند.2

ايمان ايمني بخش، سايه خود را بر فراز جامعه مهدوي مي‏افكند. فضاي آن روز جامعه، سرشار از اعتماد و اطمينان به يكديگر است. در پرتو كلمه توحيد و براساس وحدت و يگانگي اجتماعي، دل‏ها به هم نزديك مي‏شود و ضريب ناامني‏ها، به صفر مي‏رسد.3

رقابت‏هاي ناسالمي كه بر اثر بيم از يكديگر به‏وجود آمده به رقابت‏هاي سالم و رفتارهاي ايثارگرانه دگر مي‏شود.

درد جانكاهي كه جامعه‏هاي متمدّن امروز را فرا گرفته، ناامني‏هاي خانوادگي و اجتماعي است. گزارش‏هاي رسيده از اينگونه جامعه‏ها، نشانگر آن است كه صنعت و تكنولوژي، گرچه توانسته است تا اندازه‏اي زمينه آسايش مادي و جسمي شهروندان را فراهم سازد، اما دربرآوردن آرامش روحي و رواني ناتوان بوده است.

در باور شيعيان، جرعه‏نوشان كوثر زلال محمدي ـ علوي، آن رهايي‏بخش و امنيّت گستر، امام زمان، حضرت حجة‏بن‏الحسن(ع) است كه با

در آن زمان، چندان امنيّت بر سراسر گيتي گسترده مي‏شود كه از هيچ چيز به چيز ديگر، زيان نمي‏رسد، ترس و وحشتي به چشم نمي‏خورد، حتي جانوران و حيوانات در بين مردم رفت و آمد مي‏كنند و به يكديگر آزاري ندارند.

قيام و ظهور خود، امنيت را مي‏گستراند و اين نياز مهم انساني را، به جامعه انساني ارزاني مي‏دارد و زندگي آرامش بخشي را براي مردمان جهان فراهم مي‏سازد و با تدبير و بينش، چهره تمدّن ترس‏آلود و دلهره‏آور را به تمدّني انساني و اميدبخش بدل مي‏كند.

4ـ3. سامان‏دهي اقتصادي

در آموزه‏هاي ديني، پيوندي استوار بين مسائل اقتصادي و مسائل معنوي ديده مي‏شود، تا آنجا كه پيامبر(ص) فرمود:

لولا الخبز ما صلّينا ولا صمنا ولا أدّينا فرائض ربنا.4

بدون نان، نه نماز مي‏توانيم گزارد و نه روزه مي‏توانيم گرفت و نه ديگر واجبات را مي‏توانيم انجام داد.

ثلاثة تحتاج الناس طرّا إليها: ألأمن والعدل والخصب.5

سه چيز است كه همه مردم به آن نياز دارند: امنيت، عدالت و فراواني.

در چشم‏انداز تمدّن درخشان جهاني اسلام به رهبري امام زمان(ع) نيز اين واقعيت نويد داده شده كه: آن حضرت رفاه اقتصادي را همراه با عدالت اجتماعي به گونه‏اي گسترده و فراگير، فراهم خواهد آورد.6

در دوران فرمانروايي آن حضرت، و در پرتو مديريت شايسته و سالم و برنامه‏هاي جامع و همه‏سويه و سياست‏هاي واقع‏نگر و انسان محور ايشان، زمينه شكوفايي استعدادها فراهم مي‏آيد، تلاش و كوشش مردم با انگيزه‏هاي معنوي در مي‏آميزد و كارآيي كسان و بهره‏گيري از منابع طبيعي و خدادادي دو چندان مي‏شود،7 كار وجهه عبادي و انجام تكليف به خود مي‏گيرد، نيروهاي بالقوه و پنهان ميدان بروز و ظهور مي‏يابند، خوي مردم دوستي و خدمتگزاري در بين مردم، رشد مي‏كند.8 در چنين جامعه‏اي زندگي اقتصادي، چهره نويني پيدا مي‏كند و همگان از زندگي سالم و به دور از دغدغه و نگراني، بهره‏مند مي‏شوند.9

بر اثر پيشرفت علم و تكنولوژي در زمان آن حضرت، منابع جديد و ناپيدا كشف مي‏شوند و زمين آنچه در درون خود دارد بيرون مي‏افكند و بهره‏برداري بهينه از آن آغاز مي‏شود.10

پيامبر اكرم(ص) فرموده:

يتنعّم امّتي في زمن المهدي(ع) نعمة لم يتنعّموا قبلها قطّ، يرسل السماء عليهم مدرارا ولاتدع الأرض شيئا من نباتها إّلا أخرجته.11

پيروان من در زمان حكومت حضرت مهدي(ع) به آسايش و نعمت‏هايي دست مي‏يابند كه بيش از آن در هيچ دوره‏اي به آن دست نيافته‏اند. در آن زمان، آسمان باران فراوان مي‏بارد و زمين نيز تمام روييدنيهايش را بيرون مي‏اندازد.

براساس معيارهاي قرآني، تقوا و خويشتن‏باني،12 نيكوكاري، عدالت گستري13 و... زمينه‏هاي نزول و ريزش رحمت‏ها و بركت‏ها از سوي پروردگار مي‏شود. اگر فضاي جامعه، فضايي معنوي و الهي باشد و زبان‏هاي آغشته به دعا، آلوده به گناه نگردد، لقمه‏ها لقماني باشد و نيّت‏ها انساني، بي‏گمان، رزق و روزي‏ها فراوان‏تر مي‏گردد.14 روشن است هنگامي كه پيوند انسان‏ها بر پايه داد و نيكي شكل مي‏گيرد، بينوايان از ياد نمي‏روند و هر كسي مرز خود را مي‏شناسد و به حقوق ديگران، دست دراز نمي‏كند. در چنين جامعه‏اي نعمت‏ها و بخشش‏هاي پروردگار بر مردمان فرو مي‏ريزد و بسياري از گرفتاري‏هاي اجتماعي، برطرف و بن‏بست‏هاي اقتصادي گشوده مي‏شود و راه براي شكوفا شدن، هموار مي‏گردد.

در روزگار حضرت مهدي(ع) حيات طيبه، بر پايه ايمان و عمل صالح رخ مي‏نمايد15 از يكسو، آز، مهار مي‏گردد، مساوات و مواسات دامن مي‏گستراند، بخل و كنسي و تنگ چشمي، دامن برمي‏چيند و از ديگر سوي، انگيزه‏ها براي تلاش، بيشتر و خالص‏تر مي‏شود و بستر استفاده بهترو سالم‏تر از طبيعت آماده مي‏گردد.

طبيعي است كه زمينه فراواني نعمت‏ها و رونق مسائل اقتصادي نيز پديد آيد و گسترش مي‏يابد.

امام علي(ع) در اين باب سخني دارد، بدين‏سان:

... و تُخرج له الأرض أفاليذ كَبدها و تُلقي إليه سلما، مقاليدها، فيريكم كيف عدل السّيرة و يحيي مَيِّتَ الكتاب والسُّنّة.16

... زمين گنجينه‏هاي خود را برون اندازد و كليدهاي خويش را از دَرِ آشتي، تسليم او سازد. پس، روشِ عادلانه را به شما بنمايد و آنچه از كتاب و سنت مرده است، زنده كند.

امام زمان(ع) در پرتو برنامه‏ريزي‏ها و مديريت‏هاي خردمندانه، مناسب و برخاسته از نياز جامعه و نگهداشت عدالت، در هر برنامه و تلاشي و پياده كردن آن در تمام زوايا و زمينه‏ها و رواج و گستراندن ارزش‏هاي ديني و در جامعه و با كمك از امدادهاي غيبي، جامعه الهي ـ قرآني را مي‏سازد و پرچم حق را برمي‏افرازد. در نظام و تمدّن مهدوي، كارها و پُست‏ها، به شايستگان واگذار مي‏شود. ثروت‏هاي غصب شده به صاحبان ثروت برگردانده مي‏شود. بيت‏المال از چنگ غارتگران و حرام‏خواران و خيانت پيشگان به در مي‏آيد. درهاي رفاه و بهره‏مندي سالم از طبيعت و رزق و روزي حلال به روي مردم، گشوده مي‏شود. ديو فقر، زوزه‏كشان سرزمين مهدوي را ترك مي‏كند. همگان در اوج عزت و به دور از هرگونه منّت و ذلّت، روزگار مي‏گذرانند.17

5ـ3. رشد عقل و گسترش دانش

در اسلام و در پرتو آن، تمدّن اسلامي، عقل، جايگاه بلندي دارد و ركن حركت، پويش و تلاش به شمار مي‏رود عقل ستون خيمه دين است و بدون عقل، دين جايگاه حقيقي خود را نمي‏يابد و بدون عقل، دين شناخته نمي‏شود و مجهول مي‏ماند. عقل است كه گوهر دين را مي‏شناساند و به انسان دستور مي‏دهد تا در برابر آن، سر فرود آورد و به فرمان‏هايش، گردن نهد. عقل است كه زيبايي دين را مي‏نماياند و آن را بر اريكه قدرت مي‏نشاند و انسان را به تماشاي آن وا مي‏دارد.

عقل، راهنماست به سوي زيبايي‏ها، خوبي‏ها، ارزش‏ها، راستي‏ها و پرهيز دهنده از خطرها. از اين روي، در قرآن به خردورزي18 انديشيدن،19 به علم دين آگاه شدن20 و فرزانگي21 سفارش بسيار شده است. و در فقه اسلامي، عقل، يكي از منابع چهارگانه اجتهاد به شمار مي‏رود كه اجتهاد بدون در نظر گرفتن اين ركن مهم و پايه استوار، ناتمام است.

امام صادق(ع) درباره جايگاه عقل در اسلام، در پاسخ پرسنده‏اي كه مي‏پرسد: عقل چيست؟ مي‏فرمايد:

ما عبد به الرّحمن واكتسب به الجنان.

[عقل] چيزي است كه به آن، خداوند عبادت مي‏شود و بهشت به دست مي‏آيد.»

آن حضرت در پاسخ اين پرسش كه: پس آنچه معاويه به كار مي‏بست چه بود؟ فرمود:

تلك النّكراء، تلك الشّيطنة وهي شبيهة بالعقل و ليست بالعقل.22

آنچه او داشت، نيرنگ و شيطنت بود و آن، مانند عقل بود، نه خود عقل.

عقل، ريشه در بندگي دارد در تمدّن اسلامي، عقل و بندگي، عقل و اخلاق، عقل و ارزش‏ها، عقل و تقوا، پيوند ناگسستني دارند. هرگاه عقل، با يكي از اينها كه برشمرديم و صدها ارزش والاي ديگر، همراه نبود، از مدار خارج مي‏شود و جامعه را به نيرنگ مي‏آلايد و هرگونه سودجويي، استثمار، استعمار و به بردگي واداشتن ديگران و... خردورزي نام مي‏گيرد. علم و تكنولوژي كه دستاورد عقل و خرد است، اگر با عقل سالم، عقل به دور از هوي و هوس، عقل به دور از آلودگي‏ها، به كار گرفته نشود، فاجعه به بار مي‏آورد، همان فاجعه‏اي كه امروزه، شاهد آن هستيم.

عقل سالم، عقل محور جامعه انساني، عقل راهنما به سوي نيكي‏ها، زيبايي‏ها، ارزش‏ها، عقل است كه با اخلاق همراه و هم خانه و همزاد است و جدايي بين آنان در پندار نگنجد.

در نظام و تمدّن مهدوي، كارها و پُست‏ها، به شايستگان واگذار مي‏شود. ثروت‏هاي غصب شده به صاحبان ثروت برگردانده مي‏شود. بيت‏المال از چنگ غارتگران و حرام‏خواران و خيانت پيشگان به در مي‏آيد. درهاي رفاه و بهره‏مندي سالم از طبيعت و رزق و روزي حلال به روي مردم، گشوده مي‏شود.

عقل، ريشه در بندگي دارد در تمدّن اسلامي، عقل و بندگي، عقل و اخلاق، عقل و ارزش‏ها، عقل و تقوا، پيوند ناگسستني دارند. هرگاه عقل، با يكي از اينها كه برشمرديم و صدها ارزش والاي ديگر، همراه نبود، از مدار خارج مي‏شود و جامعه را به نيرنگ مي‏آلايد.

در آموزه‏هاي ديني، به ويژه شيعي، به پيوند عقل و اخلاق، توجه ويژه شده است.

امام صادق(ع) مي‏فرمايد:

إنّا لنحبّ من كان عاقلاً، عاملاً، فهما، فقيها، حليما، مداريا، صبورا، صدوقا، وفيا.23

ما، دوستدار كساني هستيم كه عقل، دانش، فهم، فقاهت، بردباري، نرمش و صبر دارند و اهل وفا و راستي‏اند. [به عبارتي اين والايي‏ها را به هم درآميخته‏اند].

عقلانيتي كه در آن انسانيت انسان، ناديده گرفته شود و برتري‏ها و والايي‏هاي او به فراموشي سپرده شود. عقلانيتي است ابزاري و خشك و سوگمندانه، آنچه مورد نظر فرهنگ و تمدّن غربي است و در غرب خود را نموده، اين چنين عقلانيتي است.

در فرهنگ و تمدّن اسلامي، عقلانيت و اخلاق به گونه‏اي به هم تنيده شده كه جداسازي آن دو از يكديگر كاري است ناشدني. خردورزي و تكامل مادي و معنوي، كامل كننده و ياري رسان يكديگرند. «مدينه» واژه‏اي است كه «دين» را دربرگرفته است؛ يعني بدون دين و ارزش‏هاي ديني و اخلاقي، بنيان‏هاي مدينه و تمدّن هم سست و ناپايدار است.

مدينه فاضله مهدوي، سرشار از خردورزي و اخلاق است. در آن دوران، انديشه‏ها به اوج شكوفايي مي‏رسد، علوم و فنون تكامل مي‏يابد و همراه آن برتري‏ها و والايي‏هاي انساني و اخلاقي، مراحل عالي و ارجمند خود را پيدا مي‏كند.

امام صادق(ع) فرمود:

العلم سبعة و عشرون حرفا فجميع ماجاءت به الرّسل حرفان فلم يعرف النّاس اليوم غير حرفين، فإذا قام قائمنا أخرج الخمسة والعشرين حرفا فبثّها في‏النّاس و ضمّ إليها الحرفين حتّي يبثّها سبعة و عشرين حرفا.24

دانش، بيست و هفت بخش دارد كه بشر تا كنون دو بخش از آن را آموخته است. به هنگام قيام امام زمان(ع) بيست و پنج باب ديگر بر آن افزوده مي‏شود و در ميان جامعه گسترش مي‏يابد.

روشن است كه با پيشرفت علم، به رهبري پيشواي عالم و عادل، زمينه توسعه همه سويه و بهبود زندگي مردمان، فراهم خواهد آمد و دگرگوني ژرف، پديد خواهد گرديد. از آنجا كه علم تيغ دو دم است و اگر به دست نااهل سپرده شود، ويرانگري به بار مي‏آورد، در برنامه آن حضرت تكامل اخلاقي، در كنار تكامل علوم نيز پيش‏بيني شده است.

امام باقر(ع) مي‏فرمايد:

إذا قام قائمنا وضع يده علي رؤس العباد، فجمع به عقولهم و أكمل به اخلاقهم.25

آنگاه كه قائم ما قيام كند، دست محبت و امامت بر سر بندگان نهد و پس از آن، خردها را بالنده و خلق و خوي‏ها را به تمام و كمال مي‏رساند.

رشد عقلاني همراه با رشد اخلاقي، جامعه‏اي رشيد به وجود مي‏آورد كه شايستگي اداره تمام جهان را پيدا مي‏كند. حاكميتي كه همراه خود، تربيت و انسان‏سازي را با عقلانيت و سياست و جامعه‏پردازي، درآميخته است و رهاورد آن، رهايي انسان‏هاي گرفتار در بند هوا و هوس و هدايت آنان به سوي هُدي و هدايت همه سويه و همه جانبه است.

امام علي(ع) در اين باب مي‏فرمايد:

يَعطِفُ الهوي علي الهدي إذا عطفوا الهُدي علي الهوي و يَعطفِ الرَّأيَ علي القرآن إذا عطفوا القرآن علي الرَّأي.26

خواهش نفساني را به هدايت آسماني بازگرداند، و آن هنگامي است كه ـ مردم ـ رستگاري را تابع هوي ساخته‏اند، و رأي آنان را پيرو قرآن كند، و آن هنگامي است كه قرآن را تابع رأي خود كرده‏اند.

اين است روح انقلاب اصلاحي و بنيادي امام زمان(عج) كه چشم‏اندازي از تمدّن والا و متعالي الهي ـ قرآني است.

پاورقيها:

1 . سوره نور(24)، آيه 55.

2 . كتاب الغيبة، ابراهيم بن محمد نعماني ، ص240، مكتبة صدوق.

3 . كمال‏الدين، شيخ صدوق، ج 2، ص646.

4. همان108/.

5 . تحف العقول، ابن شعبه حرافي ص236 ، بيروت.

6 . بحارالأنوار، علامه مجلسي ج 52، ص362، حديث 131.

7 . همان ، ص317.

8 . همان، ج 51، ص84.

9 . همان ، ص78.

10. گفت وگوى تمدّنها و برخورد تمدّنها سيد صادق حقيقت26/ مؤسسه فرهنگى طه قم.

11. همان ، ص83.

12. روزنامه ايران 76/7/21 دكتر مجتهد زاده; گفت وگوى تمدّنها و برخورد تمدّنها سيد صادق حقيقت33/.

13. سوره نحل(16)، آيه 90.

14. سوره نوح(71)، آيه 10 و 11.

15. سوره نحل(16)، آيه 97.

16. نهج‏البلاغه، صبحي صالح، ترجمه سيد جعفر شهيدي، خطبه 138.

17. مجلّه موعود شماره 10و 77/11.

18. سوره يوسف(12)، آيه 2.

19. سوره آل عمران(3)، آيه 193.

20. تاريخ تمدّن غرب و مبانى آن در شرق كرين بريتون جان كريستوفر ترجمه پرويز داريوش553/ سازمان چاپ و پخش كتاب تهران.

21. سوره نساء(4)، آيه 82.

21. قيام و انقلاب مهدى شهيد مطهرى59/ صدرا.

22. ديباچه اى بر رهبرى صاحب الزمانى 91/ مؤسسه مطبوعاتى عطايى تهران.

23. تحف‏العقول ، ص266.

24. بحارالانوار، ج 52، ص336.

25. همان55/ به نقل از كتاب مقدس857/.

26. نهج‏البلاغه، خطبه 138.

27. همان57/.

28. سوره توبه آيه 3; سوره صف آيه 9; سوره فتح آيه 28.

29. سوره انبيا آيه 105.

30. سوره قصص آيه 5.

31. سوره انبيا آيه 105.

32. بحارالأنوار علامه مجلسى 83/51 مؤسسه الوفاء بيروت.

33.مجموعه آثار شهيد مطهرى ج161/18 صدرا تهران.

34. بحارالأنوار ج57/51.

35. نهج الفصاحه مجموعه سخنان رسول اكرم ترجمه ابوالقاسم پاينده حديث شماره 409 جاويدان تهران; منتخب الاثر لطف اللّه صافى گلپايگانى 493/ داورى قم.

36. منتخب الاثر132/.

37. سوره نور آيه 55.

38. سيرى در سيره ائمه اطهار شهيد مطهرى198/ صدرا.

39. مفاتيح الجنان شيخ عباس قمى دعاى افتتاح.

4 . الكافي، ثقة‏الاسلام كليني، ج 5، ص73.

40. سوره انبيا آيه 107.

41. سوره سبأ آيه 28.

42. از سخنان آقاى هاشمى رفسنجانى در دومين سمينار گفتمان مهدويت مدرسه دارالشفاء آبان 79.

43. كارنامه اسلام زرين كوب29/ اميركبير تهران.

44. بحارالأنوار ج312/52.

45. همان332/.

46. همان380/.

47. همان348/.

48. سوره مائده آيه 55; منتخب الاثر 471/.

49. انسان كامل شهيد مطهرى160/ صدرا.

50. منتخب الاثر247/.

51. سوره حديد آيه 25.

52. سوره نحل آيه 90.

53. نهج البلاغه حكمت 437.

54. همان حكمت 231.

55. سوره يوسف آيه 40.

56. تفسير نورالثقلين على بن جمعة العروسى 78/ چاپ حكمت قم. 57. كمال الدين شيخ صدوق ج372/2.

58. ميزان الحكمه رى شهرى ج45/9 انتشارات دفتر تبليغات اسلامى قم.

59. سوره قصص آيه 35.

60. سوره عصر آيه 4 و 5.

61. سوره مائده آيه 2.

62. حكمتها و اندرزها شهيد مطهرى 230/ صدرا.

63. سفينة البحار شيخ عباس قمى ج218/3 دارالأسرة.

64. فروغ ابديت جعفر سبحانى ج126/2 مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى.

65. سوره حشر آيه 9.

66. وسائل الشيعه شيخ حر عاملى ج8 414.

67. بحارالأنوار ج372/52.

68. سوره نور آيه 55.

69. كتاب الغيبة ابراهيم بن محمد نعمانى 240/ مكتبة صدوق.

70. كمال الدين شيخ صدوق ج646/2.

71. كافى ثقة الاسلام كلينى ج73/5.

72. تحف العقول236/ بيروت.

73. بحارالأنوار ج362/52 حديث 131.

74. همان317/.

75. همان ج84/51.

76. همان78/.

77. همان82/.

78. همان83/.

79. سوره اعراف آيه 96.

80. سوره نحل آيه 90.

81. سوره نوح آيه 10 و 11.

82. سوره نحل آيه 97.

83. نهج البلاغه صبحى صالح ترجمه سيد جعفر شهيدى خطبه 138.

84. منتخب الاثر473/ ـ 474.

85. سوره يوسف آيه 2.

87. سوره توبه آيه 122.

88. سوره نساء آيه 82.

89. اصول كافى ج11/1 ح3.

90. تحف العقول266/.

91. بحارالانوار ج336/52.

93. نهج البلاغه خطبه 138.

مجله حوزه، مرداد ـ آبان 1380. منبع: سايت سراج

بازگشت