اينجانب توصيه ميكنم كه قبل از مطالعهى وضعيت كنونى جهان و مقايسه بين انقلاب اسلامى ايران با ساير انقلابات و قبل از آشنايى با وضعيت كشورها و ملتهاييكه در حال انقلاب و پس از انقلابشان بر آنان چه ميگذشته است و قبل از توجه به گرفتاريهاى اين كشور طاغوت زده از ناحيهى رضاخان و بدتر از آن محمدرضا كه در طول چپاولگريهايشان براى اين دولت به ارث گذاشتهاند، از وابستگيهاى عظيم خانمان سوز تا اوضاع وزارتخانهها و ادارات و اقتصاد و ارتش و... و اوضاع تعليم و تربيت و اوضاع دبيرستانها و دانشگاهها و... مقايسه با زمان سابق و رسيدگى به عملكرد دولت و جهاد سازندگى در روستاهاى محروم از همهى مواهب حتى آب آشاميدنى و درمانگاه و مقايسه با طول رژيم سابق با در نظر گرفتن گرفتارى به جنگ تحميلى و پيامدهاى آن از قبيل آوارگان ميليونى و خانوادههاى شهدا و آسيب ديدگان در جنگ و آوارگان ميليونى افغانستان و عراق و با نظر به حصر اقتصادى و توطئههاى پى در پى امريكا و استقبال خارج و داخلشان... و دهها مسائل ديگر. تقاضا اين است كه قبل از آشنايى به مسائل به اشكال تراشى و انتقاد كوبنده و فحاشى برنخيزيد.
همانطور كه گفته شد، پرسش از عملكرد انقلاب اسلامي، پرسش از نحوهى نگاه دين به حوزهى عمومى بوده و يك پرسش بنيادين ميباشد. روش اين پژوهش در پاسخ به اين پرسش، يك روش تطبيقى است. براى دستيابى به پاسخهاى منطقى و مناسب به اين پرسش، دستاوردهاى انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامى به عنوان دو حركت بزرگ اجتماعى ايران در دوران معاصر، مقايسه خواهد گرديد.
اركان اصلى و اساسى اين مقايسه در بخش اول اين پژوهش مطرح شد. در اين بخش تلاش خواهيم كرد معيارهاى ملموس دگرگونى سياسي، اقتصادى و اجتماعى ايران در دورهى هفتاد سالهى مشروطه و دورهى بيست و پنج سالهى انقلاب اسلامى مورد مقايسه قرار گيرد.
همچنان كه در بخش اول گفته شد، اگر چه اين مقايسه با توجه به شرايط، امكانات، رشد جمعيت و فرصتهاى زمانى در انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامي، مقايسهى منصفانهاى نيست اما همين ميزان نيز نشان ميدهد كه سازماندهى اجتماعى و اقتصادى ايران پس از انقلاب به طرز چشمگيرى تغيير كرد و در بسيارى از عرصهها بهبودى نشان ميدهد.[210] با وجودي كه انقلاب اسلامي، وارث صنعتى شد كه ميزان وابستگى آن به خارج بسيار زياد بود و به همين سبب پس از انقلاب، صنايع كشور به دليل محاصرهى اقتصادى و عدم تأمين مواد اوليه و واسطهاى دچار ركود گرديد، صاحبان و مالكان اين صنايع كه با استفاده از اعتبارات بانكى آنها را تأسيس نموده بودند، با سرمايههاى جارى كه در دست داشتند از كشور خارج شدند[211] و با وجودي كه به دليل وابستگى شديد و پيچيدهى اقتصادى ايران به كشورهاى صنعتى در طول حاكميت رژيم مشروطه و فقر عمومي، ساخت اقتصاد معيشتي، دريافت كمكهاى مالى و تكنولوژيكي، اقتصاد متكى به فروش مواد خام اوليهى نفت و دهها مشكل ديگر، هيچ روزنهاى براى بهبود وضع ايران وجود نداشت، اما انقلاب اسلامى در طول دو دهه آن چنان دگرگونيهايى ايجاد كرد كه پارهاى از محققينى كه وضع عمومى ايران در دورهى رژيم مشروطهى سلطنتى پهلوى را بررسى كرده بودند، معتقدند كه تحولات ايران دوران انقلاب اسلامى با رژيم مشروطه قابل مقايسه نيست.
سازماندهى اجتماعى اقتصاد پس از انقلاب به طرز چشمگيرى تغيير كرد و در برخى عرصهها بهبودى نشان داد كه يك مورد آن تأكيد تازه بر بهبود شرايط روستاها بود. جهاد سازندگى به صورت حركت داوطلبانه براى كمك به برداشت محصول در سال 1358 آغاز شد، به زودى نقش گستردهتر و رسميتر پيدا كرد و با كمك جمعيت محلى برنامههايى از جمله جاده سازي، لوله كشى آب، تأمين برق، درمانگاه، مدرسه و كانالهاى آبيارى را به اجرا در آورد... زندگى روستايى از طرق ديگرى عموماً بهبود يافت. در عرصهى ديگرى كه در آنها جمهورى اسلامى دستاوردهاى قابل ملاحظهاى داشته است، آموزش و بهداشت عمومى است. در نواحى روستايى و فقر زده، دستاوردها چشمگير بود و به ويژه بر زندگى زنان و كودكان تأثير گذاشته است. در عرصهى آموزش، مدارس از بودجهى دولتى يارانه دريافت ميكردند. از جمله در ساخت و ساز مدارس در روستاها و نواحى فقير نشين. در دسترس بودن مدارس باعث شد كه حضور دختران آسانتر شود... در نظام جديد نه تنها سواد آموزى در ميان دختران و پسران به همگانى شدن نزديك شد بلكه درصد دختران در ميان پذيرفته شدگان به دانشگاهها نيز پيوسته افزايش يافت. تا اينكه در سال 1382 به حدود 66 درصد رسيد... امروزه تقريباً راه همهى رشتههاى دانشگاهى به روى زنان باز است. تقريباً هر روستا يك مدرسه دارد. نرخ باسوادى زنان از 36 درصد در سال 1355 به 72 درصد در سال 1375 رسيد. سطحى كه با تركيه قابل مقايسه و بيش از دوبرابر پاكستان است. و هنوز در حال افزايش است.»[212]
جمهورى اسلامى ايران، ظرف بيست سال به اندازهى دوبرابر و نيم از رژيم سلطنتى پهلوى و همهى رژيمهاى پيش از آن فقط براى زنان ايران، شرايط تحصيل ايجاد كرد. اين در حالى است كه براى خارج كردن زنان از چرخهى فعال و مؤثر اقتصادى و اجتماعى ايران و تبديل آنها به عروسكهاى مد و عناصر بيخاصيت فرهنگى شبيه دوران رژيم پهلوي، انواع و اقسام فشارهاى تبليغاتي، به جمهورى اسلامى وارد شد.
جمهورى اسلامى نه تنها از جنبهى شاخصهاى توسعه در حوزهى آموزش عمومى دگرگونيهاى بنيادينى در ايران ايجاد كرد، بلكه در مسألهى بهداشت عمومى مخصوصاً بهداشت زنان و كودكان، يكى از الگوهاى بهبود و توسعه در زمينهى بهداشت در جهان محسوب گرديد.
نيكى كدى نويسندهى امريكايى و يكى از كسانى كه از نزديك وضعيت ايران در يكصد سال اخير را مورد مطالعه قرار داده است، عليرغم غرض ورزيهايى كه در تفسير بخشى از سياستهاى جمهورى اسلامى در اثر خود به نام بررسى ريشههاى انقلاب اسلامي نشان داده است، در نوشتهى اخير خود تحت عنوان نتايج انقلاب ايران نتوانسته است از ذكر اين تحولات چشمگير خوددارى ورزد. او مينويسد: در زمان انقلاب، مراقبت بهداشتى يك مسألهى عمده بود و به ويژه بر زنان و كودكان اثر ميگذاشت. فقر، نبود خدمات و باردارى زود هنگام و مكرر، در نرخ بالاى مرگ و مير مادران و نوزادان [كه از دستاوردهاى رژيم پهلوى بود] نقش داشت. دولتهاى متوالى منابع قابل ملاحظهاى را صرف برنامههاى بهداشتي، به ويژه در مناطق محروم و دورافتاده كردند. يك برنامهى كليدى ايجاد يك شبكهى مراقبتهاى بهداشتى اوليه براى تودهى مردم بود كه دسترسى به مراقبتهاى بهداشتى را در بسيارى نقاط متحول كرده است. از سال 1364 تا 1376، نرخ مرگ و مير مادران از 140 مرگ در 100 هزار زندهزايى به 37 كاهش يافت. نرخ مرگ و مير نوزادان نيز كاهش يافت.[213] اين تحولات دقيقاً در دورانى به وجود آمد كه در بخشى از مقاطع زمانى آن، ايران درگير جنگ تمام عيارى با متجاوزان به خاك اين كشور بود.
اما در ظرف بيست سال گامهاى بلند و مهمى در عرصهى آموزش و مراقبتهاى بهداشتى اوليه برداشته شده است. بهبود وضعيت آب آشاميدني، تأسيسات بهداشتي، نظافت و تغذيه به ويژه به طبقهى عامه و زنان و كودكان روستايى كمك كرده است.[214]
در ايران زمامداران اسلامگرا سياستهايى را به اجرا در آوردند كه در نهايت به توسعهى يك جامعهى سالمتر، آموزش ديدهتر و فرهيختهتر كمك كرد.[215]
اين حقيقتى است كه ما ميخواهيم به كمك آمار و ارقام و تحقيقات علمى در اين نوشته تا حدودى نشان دهيم.
دگرگونيهاى ايران در دوران انقلاب اسلامى را وقتى ميتوانيم خوب تحليل كنيم كه آشنايى اجمالى با ويژگيهاى ايران در دورهى رژيم مشروطهى سلطنتى پهلوى داشته باشيم. اكثر محققينى كه وضع ايران در رژيم مشروطه را تا سقوط پهلوى مورد مطالعه قرار دادهاند، به اين حقيقت اعتراف ميكنند كه ايران در دورهى قبل از انقلاب اسلامى ويژگيهاى اقتصادى و غير اقتصادى درهم ريختهاى داشته است.
ويژگيهاى اقتصادى ايران در دوران حاكميت رژيم مشروطهى پهلوى عبارت بود از: 1ـ وابستگى اقتصادى 2ـ سطح بالاى بيكارى و كم كارى 3ـ سطح نازل درآمد سرانه 4ـ وابستگى به توليدات كشاورزى و مواد اوليهى صادراتى 5ـ صنايع مونتاژ بيمصرف
و از جنبهى غير اقتصادى نيز: 1ـ سطح پايين زندگى عمومى 2ـ سطح پايين بهره ورى 3ـ سطح پايين توزيع عادلانهى ثروت 4ـ بيكفايتى دولت در ادارهى جامعه 5ـ نرخ بالاى رشد جمعيت 6ـ وضع بد بهداشت همگانى 7ـ سطح بالاى بيسوادى 8ـ دوگانگى غير قابل حل در بخش صنعتى و سنتى 9ـ حاكميت بيچون و چراى انگليسيها و امريكاييها در چرخهى فعال و مفيد اقتصادى 10ـ عدم بهره ورى از صنايع مادر، تكنولوژى ناكار آمد و مراكز علمى و تحقيقاتى غير قابل اعتنا و شاخصههاى ديگرى كه به طور كلى كشور را در پرتگاه دگرگونيهاى اجتماعى قراد داده بود.
اين مشكلات در حالى بود كه رژيم شاه از شبكههاى حمايتى گستردهاى از نيروهاى مسلح، شبكهى حمايتى دربار، ديوان سالارى گستردهى دولتى و از همه مهمتر حمايتهاى ابرقدرتهاى جهانى و در رأس آن امريكا برخوردار بود.
نيروهاى نظامى براى حمايت از سلطنت از 000/200 نفر در سال 1342 به 000/410 نفر در سال 1356 رسيد. اين افزايش صد در صدى در حالى بود كه هيچ خطر امنيتى خارج از مرزهاى كشور، ايران را تهديد نميكرد. افزايش قدرت نظامى و بودجهى ارتش از 293 ميليون دلار در سال 1342 به 8/1 ميليارد دلار در سال 1352 و سپس رسيدن اين بودجه به 3/7 ميليارد دلار در سال 1355 نشان ميداد كه بخش عظيمى از درآمدهاى نفتى ايران كه ميبايست سرمايهى تحولات اقتصادى و اجتماعى كشور قرار ميگرفت، صرف نظاميگرى رژيم پهلوى براى حمايت از منافع امريكا در خليج فارس و ايفاى نقش ژاندارمى منطقه ميشود. شاه با خريد تسليحاتى به ارزش بيش از 12 ميليارد دلار از كشورهاى غربى از سال 1350 تا سال 1356، سرمايهى اين مملكت را به باد داد و زرادخانهى عظيمى ايجاد كرد كه هيچ سودى براى جامعه نداشت.[216]
دومين شبكهى امنيتى و حمايتى شاه يعنى دربار، در اين سياست خانمان برانداز بيشترين فايده را از ذخائر ملى برد. اگر چه در اثر نهضت ملى نفت، بخش اعظمى از زمينهاى خاندان پهلوى پس گرفته شد اما با كودتاى 28 مرداد، كليهى اين زمينها به خاندان سلطنتى برگشت داده شد. در جريانات اصلاحات نيز مرغوبترين زمينها در اختيار دربار، وابستگان به سلطنت و خاندانهاى حكومتگر اشرافى باقى ماند. در آمد نفت ايران در سالهاى پايانى عمر رژيم پهلوى كه پولهاى هنگفتى بودند (حدود 2 ميليارد دلار) مستقيماً از محل درآمدها به حساب مخفى اعضاى خاندان سلطنتى در بانكهاى خارجى منتقل شد. هيچ نشانى از انتقال چنين پول كلانى كه سرمايهى مردم مظلوم ايران بود، در حسابهاى خزانهى دولتى در حكومت پهلوى باقى نماند.
اعضاى خاندان سلطنتى با توجه به نفوذ خود با بهرهگيرى از رونق ناشى از بالارفتن قيمت نفت، مبالغ هنگفتى را با شرايط بسيار مناسب و حداقل بهره از بانكهاى دولتى وام ميگرفتند و در حوزههاى گستردهى تجارى و صنعتى سرمايهگذارى ميكردند. در اوايل دههى 1350، خاندان پهلوى ثروتمندترين خانوادهى سرمايه گذار ايران بودند. شاه مالك بخشى از سهام دو كارخانهى ماشين سازى و خودرو سازى و دو شركت توليد كنندهى آجر، سه شركت معدن، سه كارخانهى بافندگى و چهار شركت ساختمانى بود. بقيهى اعضاى خانوادهى سلطنتى و عناصر وابسته به اين خاندان، بزرگترين صاحبان اصلى و سهامداران شركتهاى بيمه، توليد سيمان، بافندگى و حمل و نقل، بانكداري، توليد آلومينيم، هتل دارى و كازينو دارى و غيره بودند. آخرين منبع ثروت دربار پهلوى و يكى از مراكز غارتگر اموال و منابع ملي، بنياد پهلوى بود. اين بنياد سالانه بيش از 40 ميليون دلار از سرمايههاى ملت مظلوم ايران را از دولت كمك مالى ميگرفتند و با اين پول نفوذ خود را در همهى زواياى اقتصادى كشور گسترده ميكردند.
در سال 1356 يعنى سال آغاز زمزمههاى انقلاب اسلامي، بنياد پهلوى 207 شركت از جمله 8 شركت استخراج معدن، 10 كارخانهى سيمان، 17 بانك و شركت بيمه، 23 هتل، 25 شركت صنايع فلزي، 25 شركت كشت و صنعت و 45 شركت ساختمانى را، سهام دار بود. اين بنياد به ظاهر خيريه، يك منبع مالى عظيم براى خاندان سلطنتى و وسيلهاى براى نفوذ در بخشهاى كليدى اقتصاد و راهى براى خريد نخبگان سياسي، اقتصادى و فرهنگى كشور بود. بخش اعظمى از سرمايههاى اين بنياد تبديل به نقدينگى و در كوران انقلاب اسلامى به خارج از كشور منتقل گرديد و صرف طراحى كودتا، براندازي، كمك به گروههاى مخالف جمهورى اسلامى و مردم ايران و كمك به كشورهايى چون عراق، رژيم صدام و رژيم صهيونيستى براى مقابله با انقلاب اسلامى ايران شد.[217]
جنون مفرط شاه به خريد آخرين سلاحهاى پيچيده و بيمصرف از خارج در سال 1350 به دليل بالا رفتن ناگهانى قيمت نفت شركتها و دولتهاى غربى با پيشقراولى امريكا را خوشحال كرد... علاقهى غرب به فروش ساليانهى ميلياردها دلار اسلحه به ايران اگر چه باعث رونق اقتصادى غرب و در رأس آن امريكا شد، اما شرايط را براى زندگى مردم ايران تنگتر و تنگتر كرد. امريكاييها فروش اسلحههاى بيمصرف خود به شاه را يكى از بهترين راههاى برگرداندن دلارهاى نفتى ديدند... شركتهاى صادراتى بزرگ امريكا نظير گرومن، لاكهيد و شركت وستينگهاوس موقعيتهاى حساسى در اقتصاد ايران به دست آوردند.[218] شمار تكنسينهاى خارجى به ويژه امريكايى و اروپايى از كمتر از 000/10 نفر در سال 1345 به بيش از 000/60 نفر در سال 1356 رسيد.[219]
اين ارقام نشان دهندهى نفوذ روزافزون مستشارهاى خارجي، على الخصوص امريكاييها و اروپاييها در اركان كشور و تنگتر و تنگتر شدن جا براى ابراز وجود و رشد متخصصين داخلى بود.
درآمد عمومى كشور به جاى اينكه هزينهى بازسازى زيرساختهاى اقتصادى و سياسى و توسعه و رشد كشور شود، صرف اسراف كاريهاى سلطنتي، بنا كردن قصرها، مصارف اداري، فساد بيش از حد، ايجاد تأسيسات نظامى وابسته و خريد سلاحهاى بيمصرف ميشد. به گونهاى كه بودجهى نظامى ايران كه در سال 1350 در حدود صد ميليارد ريال بود، در سال 1355 به 8/566 ميليارد ريال افزايش پيدا كرد. اين رقم بيانگر رشد سرسام آور نظاميگرى براى ايفاى نقش ژاندارمى ايران براى امريكا در منطقه و نشان دهندهى نابودى درآمدهاى ملى در بيمارى قدرت طلبى شاه است.
شاه براى نشان دادن اين جنون در مصاحبه با هفتهنامهى فرانسوى Le Point ميگويد:
من به ابرقدرت امريكا و شوروى فهماندم كه امنيت اين بخش از جهان را تأمين خواهم كرد و همهى كشتيهاى بازرگانى ميتوانند به آزادى در آنجا (خليج فارس) رفت و آمد كنند.[220]
او براى عملى ساختن اين ادعا، بزرگترين تأسيسات نظامى را كه به اعتقاد عدهاى از ابتداى حضور نظامى امريكا در ويتنام تا كنون سابقه نداشته است، در ايران به راه انداخت. امريكا براى تحريك شاه و تشويق او به اين كار اما در حقيقت براى صرفه جويى كلان در هزينههاى حضور در منطقهى خليج فارس و خاورميانه، قول اعطاى كمكهاى نظامي، اقتصادى به شاه را داد. آنهايى كه تاريخ اين دوره را تحليل كردند ميدانند كه اين كمكها اغلب به شكل اعتبارى كه شامل قيمت ساز و برگ نظامي، مهمات، خدمات، هزينهى حمل و اسلحه و مخارج ادارهى افراد و مسائلى شبيه به اين بود، محاسبه و از طريق نوسانات قيمت نفت از جيب دلارهاى نفتى به ارزش زيادترى خارج ميگرديد. به عنوان نمونه آمارهاى رسمى در اين دوره نشان ميدهد كه در اواخر دههى 60 ميلادي، مقادير اسلحهاى كه ايران از امريكا خريدارى كرد از حجم كمكهاى نظامى به مراتب افزونتر بود.
امريكا براى تقويت رژيم شاه در ايفاى نقش ژاندارمى از يك طرف و سركوبى قيامهاى داخلى ايران از طرف ديگر، در دههى 50 تا 57 حدود 3 هيأت نظامى در ايران داشت.
يكى هيأت نظامى براى تقويت ارتش يا (Armish) كه وظيفهاش دادن راهنماييها و كمكهاى لازم به وزارت جنگ ايران و دستگاه عالى فرماندهى و فرماندهان و دستگاههاى ارتش و نيروى دريايى و هوايى در مورد مسائل برنامهريزي، سازماندهي، اداره و آموزش نظامى بود.
هيئت ديگر، گروه كمك نظامى امريكا موسوم به (MAAG) بود كه مأموريت اين گروه، اجراى برنامهى كمكهاى دفاع مشترك بود. رياست اين هيأت را وزير دفاع امريكا بر عهده داشت.
هيئت سوم، هيأت نظامى امريكا براى تقويت ژاندارمرى شاهنشاهى موسوم به (Genmish) بود. اين هيأت وظيفه داشت نيروى انتظامى رژيم شاه را به گونهاى آموزش، سازماندهى و مساعدت كند كه توانايى مقابله با شورشهاى منطقهاى مثل شورشهاى عشايري، شورشهاى شهرى و از بين بردن مخالفين را داشته باشد.
امريكا به مرور زمان كمكهاى بلاعوض نظامى را كاهش و از طرف ديگر سياست فروش اسلحه را تشويق كرد. شاه كه در جاه طلبيهاى نظاميگرى به گونهاى عمل كرده بود كه نميتوانست از فرآيند ايفاى نقش ژاندارمى چشم پوشى كند، از درآمدهاى سرشار نفت، هزينهى جنون نظاميگرى را پرداخت كرد. در حالى كه همه ميدانند هيچ قدرتى در منطقه كمر به تهديد ايران نبسته بود.[221]
سهم تجار ثروتمند از درآمد سرشار نفت، امپراطوريهاى غير قابل تصورى براى سرمايه داران به وجود آورد. رسواييهاى مالى دربار و عوامل وابسته آن چنان آشكار بود كه يك مجلهى وابسته به پنتاگون در اين باره مينويسد كه در سال 1355 ميزان واقعى فساد مالى به ارقام حيرت آورى رسيده بود... حتى آمارهاى محافظه كارانه نيز نشان ميدهد كه از سال 1352 تا 1355 ميزان اين فساد مالى و رشوه خواري، دست كم بيش از يك ميليارد دلار بود.[222]
آمار و ارقام مذكور در بخشى از مسائل ايران در كنار استبداد و جناياتى كه رژيم مشروطهى سلطنتى عليه فرزندان اين مرز و بوم، نابودى فرهنگ ايرانى و از بين بردن استعدادهاى ملى اعمال كرد، نشان ميدهد كه ايران در آستانهى انقلاب اسلامى در چه وضعى قرار داشت و جمهورى اسلامى وارث چه اوضاعى گرديد.
در اين بخش تلاش خواهيم كرد با توجه به زمينههاى بخش قبلي، دگرگونيهاى ايران در انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامى را با توجه به شاخصهاى توسعه، مقايسهى تطبيقى كنيم.
همانطوركه گفته شد انتخاب عوامل مؤثر در شاخصهاى توسعه، يك انتخاب نسبى است. براى ملموس شدن اين تحولات از شاخصهاى عامى چون آموزش، بهداشت، توسعهى انساني، توسعهى اقتصادي، توسعهى سياسى و امثال ذالك استفاده خواهيم كرد.
در اين جا ضرورت دارد مجدداً يادآورى كنيم كه روش بررسيهاى اين پژوهش مبتنى بر استانداردهاى شاخصهاى توسعه نيست بلكه مقايسهى دستاوردهايى است كه انقلاب اسلامى و انقلاب مشروطه با توجه به شاخصهاى انتخابى براى ايران به ارمغان آوردند.
آموزش يكى از معيارهاى رشد و توسعه در هر كشور است. در بررسى تحولات آموزش و پرورش عمدتاً به شاخصهايى چون گسترش امكانات آموزشي، كوشش براى تأمين امكانات آموزشي، سهم آموزش و پرورش در بودجهى عمومي، سطح سواد جامعه، نرخ ترك تحصيل، تسهيلات و برنامههاى آموزشى و علائمى مانند اينها مورد توجه قرار ميگيرد.
براى تشريح چيزى كه ميتوان آن را واقعيت ناميد منطقيتر به نظر ميرسد كه با كمك آمار از تحليل فعاليت شروع كنيم، نه از مسألهاى كه بر هيچ دادهى عددى و عينى تكيه ندارد.[223] اين مسأله از آن جنبه اهميت دارد كه در رسيدن به واقعيت، پارهاى اوقات تحليلهاى ذهنى نيز نقش قابل توجهى ايفا ميكنند. اما از آنجايى كه در حوزهى مباحث تطبيقي، ذهنيت معيار سنجش ملموسى نيست با تكيه بر آمار و دادهها، نوع دگرگوني، حجم گستردهى آن و اثرات آن را بر شاخصهاى ديگر بهتر ميتوان درك نمود. منابع انسانى در هر جامعهاى عامل تعيين كنندهى خصوصيت روند توسعهى اقتصادى و اجتماعى آن جامعه است. چرا كه بشر هم هدف و هم وسيلهى فعاليتهاى اقتصادى است. انسانها عوامل فعالى هستند كه سرمايهها را متراكم ميسازند، از منابع طبيعى بهره بردارى ميكنند، سازمانهاى اجتماعي، اقتصادى و سياسى را ميسازند و توسعهى ملى را جلو ميبرند.
بهره بردارى از نيروهاى فعال، مبتنى بر مهارتها و دانش مردم در جامعه است.[224] مهارتها و دانش تحت تأثير آموزشها و پرورشهاى جامعه است. بنابراين اين مسأله دور از واقعيت نيست كه پيشرفت تحصيلى يكى از عناصر اصلى توسعهى انسانى است. گسترش دانش نه تنها خود مستقيماً زمينهى بسط انتخابهاى انسانى را فراهم ميآورد بلكه از طريق ايجاد دسترسى بيشتر به فرصتهاى اشتغال و نيز بهبود سلامتي، شرايط زندگى بهتر را ايجاد ميكند.[225]
دستاورد توسعهى انسانى در زمينهى آموزش و پرورش در دو انقلاب بزرگ اجتماعى دوران معاصر براى مردم ايران چه بوده است؟
براى رسيدن به نتايج ملموس ما ميتوانيم دگرگونى نظام تعليم و تربيت ايران را در شاخصهايى چون: سطح علمى تعليم و تربيت، تغييرات كمى و كيفى سوادآموزان و امكان گذر آنها به مقاطع تحصيلى بالاتر، توسعهى مدارس و افزايش رشتهها، نرخ پوشش تحصيلي، توسعهى فضاهاى آموزشى و كاهش تراكم دانشآموزان در كلاس، توسعهى آموزش كودكان استثنايى و پرورش استعدادهاى درخشان، تغييرات اساسى در محتواى متون درسى و به روز كردن آنها، مبارزه با بيسوادي، توسعهى دانشگاهها و افزايش كمى دانشجويان، توزيع پراكندگى دانشگاهها و دانشجويان در سطح كشور و مباحثى از اين قبيل، ساماندهى كنيم.
از آنجايى كه ذكر همهى دستاوردها آن هم در يك مقالهى تطبيقى كار دشوارى است،. در اين جا به مهمترين شاخصهاى اين دگرگونى در دو انقلاب مورد نظر ميپردازيم.
روند نماگرهاى آموزش و توسعهاى انسانى بر اساس اولين گزارش ملى توسعهى انسانى كه توسط سازمان ملل متحد و با همكارى سازمان برنامه و بودجهى ايران تهيه شد، نشان ميدهد كه افزايش نرخ باسوادى و رشد سطح آموزش و پرورش در دورهى جمهورى اسلامى نسبت به رژيم مشروطهى سلطنتي، از رشد چشمگيرى برخوردار بوده است.
مطالعهى سياستهاى رژيم مشروطهى پهلوى و آمارهاى ارائه شده، نشان ميدهد كه جهتگيريها و سياستهاى آموزش و پرورش با توجه به سياستهاى كلان كشور عموماً در جهت توسعهى نيروى انسانى كارگر در سطح مهارتهاى عادى و عدم حضور نيروهاى آموزش ديده در توليد علم، نظريه و فنآورى بوده است. يك نگاه سطحى به جدول آمار دانشآموزان اعزامى به المپيادهاى بينالمللى و مدالهاى به دست آمده توسط آنان نشان ميدهد كه به دليل همان حاكميت سياستهاى وابسته و متكى به علوم و فنون غربي، ايران در طول حاكميت رژيم مشروطهى سلطنتى عليرغم اينكه دنيا با سرعت چشمگيرى در پى توليد علم و فنآورى و مهارت به پيش ميرفت هيچ جايگاهى در هيچ يك از المپيادهاى جهانى نداشت. آمارها نشان ميدهد كه قبل از انقلاب اسلامي، دانشآموزان ايرانى در المپيادهاى جهانى شركت نداشتند.
حضور فعال و مؤثر ايران در المپيادهاى مذكور بعد از انقلاب اسلامى و مشخصاً از سال 1366 آغاز شد. زمينهى فراهم شدن حضور دانشآموزان در المپيادهاى جهانى در سال 1366 را بايد در سياستهاى آموزش و پرورش ايران بعد از انقلاب اسلامى در تقويت بنيهى دروس علوم پايه على الخصوص رياضيات در مدارس و ايجاد انگيزه در ميان دانشآموزان جستجو كرد. در سال 1363 وزارت آموزش و پرورش جمهورى اسلامى براى تشويق دانشآموزان رشتهى رياضى دبيرستانهاى كشور مسابقات سراسرى دانشآموزان رشتهى رياضى را در شيراز با شركت 90 نفر آغاز و از آن پس همه ساله اين مسابقات در كيفيت بهتر در كشور برگزار گرديد.
جدول زير نشان دهندهى دستاوردهاى چشم گير انقلاب اسلامى در تقويت بنيههاى علمى كشور و ناتوانى سياستهاى رژيم مشروطهى سلطنتى در اين كار ميباشد.
|
سال |
تعداد افراد اعزامى به المپيادها | تعداد مدالهاى كسب شده | ||||||
| رياضي | فيزيك | كامپيوتر | شيمي | زيست | طلا | نقره | برنز | |
| 1366 | 6 | ـ | ـ | ـ | ـ | ـ | ـ | 1 |
| 1367 | 6 | ـ | ـ | ـ | ـ | ـ | 1 | 3 |
| 1368 | 6 | 5 | ـ | ـ | ـ | ـ | 2 | 5 |
| 1369 | 6 | 5 | ـ | ـ | ـ | ـ | 4 | 1 |
| 1370 | 6 | 5 | ــ | ـ | - | 2 | 1 | 5 |
| 1371 | 6 | 5 | 4 | ـ | ـ | ـ | 5 | 4 |
| 1372 | 6 | 5 | 4 | 4 | ـ | 4 | 6 | 6 |
| 1373 | 6 | 5 | 4 | 4 | ـ | 3 | 4 | 8 |
| 1374 | 6 | 5 | 4 | 4 | ـ | 8 | 8 | 3 |
| 1375 | 6 | 5 | 4 | 4 | ـ | 6 | 11 | 2 |
| 1376 | 6 | 5 | 4 | 4 | ـ | 6 | 11 | 2 |
| 1377 | 6 | 5 | 4 | 4 | ـ | 7 | 11 | 1 |
| 1378 | 6 | 5 | 4 | 4 | 4 | 11 | 8 | 3 |
| 1379 | 6 | 5 | 4 | 4 | 4 | 5 | 11 | 6 |
| 1380 | 6 | 5 | 4 | 4 | 4 | 5 | 9 | 8 |
| جمع | 90 | 65 | 40 | 36 | 12 | 57 | 92 | 58 |
جدول آمار دانش آموزان اعزامى به المپيادهاى بينالمللى و مدالهاى به دست آمده توسط آنها
موفقيت جمهورى اسلامى ايران در رشتههاى مختلف المپيادهاى جهانى دانش آموزي، نشان از استعداد بالقوهى دانشآموزان ايراني و حجم سرمايهگذارى جمهورى اسلامى در تقويت بنيهى علمى فرزندان اين آب و خاك است. ايران عليرغم اينكه دير به ميدان رقابتهاى علمى جهان وارد شد اما ظرف ده سال 3 بار موفق به كسب مقام اول جهان، 2 بار به مقام دوم و 2 بار نيز مقام سوم جهان شد.
علاوه بر دستاوردهاى جمهورى اسلامى در حوزهى المپيادهاى جهانى در تقويت آموزش در ابعاد مختلف، بايد از توسعهى مقاطع تحصيلي، توسعهى مدارس فنى و حرفهاي، افزايش نرخ پوشش تحصيلي، ارتقاى نرخ گذر تحصيلي، افزايش نرخ قبولى دانشآموزان، افزايش فضاهاى آموزشى و كاهش تراكم دانشآموزان در كلاس، توسعهى آموزش كودكان استثنايي، توسعهى پرورش استعدادهاى درخشان، توسعهى مدارس خارج از كشور، افزايش سطح تحصيلى معلمين و افزايش ارائهى خدمات به فرهنگيان، از جمله مواردى است كه ميتوان گفت انقلاب اسلامى در طول بيست سال نسبت به انقلاب مشروطه و رژيم سلطنتى در طول 70 سال، برترى قابل توجهى داشته است.
جدول ذيل تعداد دانشآموزان را در مقاطع تحصيلى ابتدايي، راهنمايى و دبيرستان در حكومت پهلوى و رژيمهاى قبل از آن و جمهورى اسلامى نشان ميدهد.
| سال | 57 ـ 58 | 76 ـ 77 | افزايش نسبت
به
سال 1377 |
| مقطع | |||
| ابتدايي | 297/019/5 | 237/938/8 | 8/1 برابر |
| راهنمايي | 263/535/1 | 881/282/5 | 5/3 برابر |
| دبيرستان | 559/087/1 | 369/904/3 | 6/3 برابر |
آمار مذكور نشان ميدهد كه رشد افزايش دانشآموزان در مقاطع تحصيلى مختلف نسبت به دورهى قبل از انقلاب با توجه به شرايط كشور با آنچه كه رژيم مشروطه در طول 70 سال براى جامعهى ايران به ارمغان آورد، قابل مقايسه نيست.
تعداد مدارس فنى و حرفهاى كه در سال 1357 حدود 700 واحد بود در سال 1377 به 2800 واحد رسيد. در طى اين مدت، رشد چشم گير رشتههاى تحصيلى نيز قابل توجه بود. در سال 1357 آموزش صنعت در 7 رشته، آموزش خدمات در 4 رشته و هنرستانهاى روستايى در 4 رشته صورت ميگرفت. اما اين تعداد در سال 1377 به 19 رشته در صنعت، 14 رشته در خدمات و 5 رشته در آموزش كشاورزى افزايش يافت.
از جنبهى توسعهى مدارس فنى و حرفهاى تعداد دانشجويان مدارس عالى فنى و حرفهاى نيز در طول بيست سال جمهورى اسلامى از 5400 نفر در سال 1357 به 000/90 نفر در سال 1377 رسيد.
دختران كه در آموزشهاى فنى و حرفهاى رژيم مشروطهى سلطنتى جايى نداشتند، در سياستهاى جمهورى اسلامى در سال 1377 صاحب 34 آموزشكدهى ويژه گرديدند. تعداد كل مراكز آموزشكدههاى فنى از 12 آموزشكده در سال 1357 به 103 آموزشكده در سال 1377 افزايش پيدا كرد و 70 رشتهى تحصيلى در سال 1358 در آموزشكدههاى مذكور به 580 رشته افزايش يافت. تعداد دانشجويانى كه از خوابگاه دانشجويى استفاده ميكردند از 600 نفر در سال 1357 به 000/60 نفر در سال 1377 افزايش پيدا كرد.
رژيم مشروطهى سلطنتى عليرغم سيطرهى هفتاد سالهى خود بر تمام اركان كشور و برخوردارى از حمايتهاى مطلق غرب و اجراى انواع و اقسام طرحهاى توسعه و الگوى رشد قادر نگرديد براى جمعيت 20 تا 30 ميليونى ايران در حوزهى پوشش تحصيلى شرايط مناسبى فراهم كند.
پوشش تحصيلى دورهى متوسطه در سال 1357، حدود 23% بود كه اين رقم در سال 1377 با سياستهاى جمهورى اسلامى ايران به 74% افزايش پيدا كرد. يعنى 74% از افرادى كه در سال 1377 از شرايط لازم براى تحصيل در دورهى متوسطه برخوردار بودند در مدارس كشور مشغول به تحصيل شدند در حالى كه اين شرايط براى دانشآموزان اين مقطع در رژيم مشروطهى سلطنتى 23% بود.
از جنبهى افزايش فضاى آموزشى و كاهش تراكم دانشآموز در كلاس، عليرغم فشارهاى ناشى از رشد بالاى جمعيت و موانع اقتصادى و سياسى و امنيتي، تعداد كلاسها از 250 هزار در سال 1358 به 650 هزار در سال 1377 رسيد. يعنى هر سال حدود 20 هزار كلاس و هر روز 55 كلاس جديد مورد بهره بردارى قرار گرفت. تعداد آموزشگاههاى كشور از حدود 51 هزار باب در سال 1358 به حدود 107 هزار باب در سال 1377 رشد پيدا كرد.
دستاوردهاى جمهورى اسلامى ايران در توسعهى آموزش كودكان استثنايي، توسعهى پرورش استعدادهاى درخشان و توسعهى مدارس خارج از كشور از جنبه شاخصهاى رشد و توسعهى انسانى با رژيم مشروطهى سلطنتي، قابل مقايسه نيست.
در سال 1357 حدود 7 هزار نفر از دانشآموزان استثنايى در 237 مركز تحت پوشش قرار داشتند در حالى كه در سال 1377 در طول حدود بيست سال حدود 66 هزار نفر از كودكان و دانشآموزان استثنايى در 1112 مركز تحت پوشش آموزشى و توانبخشى قرار گرفتند.
قبل از پيروزى انقلاب اسلامى تنها دو مركز آموزش تيزهوشان آن هم فقط در تهران وجود داشت. اما در سال 1367 با تأسيس سازمان ملى پرورش استعدادهاى درخشان، در بدو امر، 802 دانشآموز و در سال 1377، 89 مدرسهى راهنمايي، 86 دبيرستان و بيش از 600/33 نفر دانشآموز در 44 شهر ايران مشغول بارورى بودند.
تعداد داوطلبان به اين گونه مدارس كه در سال 1366 حدود 1500 نفر بود در سال 1377 به 000/237 نفر كه همگى داراى معدل 19 به بالا بودهاند، ارتقا يافت.
اين تحول نشان ميدهد كه جمهورى اسلامى ايران شرايط قابل توجهى را براى رشد اين استعدادها فراهم ساخته است. در حالى كه رژيم مشروطهى سلطنتى توجهى به استعدادهاى نهفته در فرزندان اين آب و خاك نداشت.
| مقطع
سال تحصيلي |
شهري | ابتدايي
روستايي |
كل كشور | شهري | راهنمايي
روستايي |
كل كشور | شهري | متوسطه
روستايي |
كل كشور |
| 54 ـ 55 | 664/4 | 074/32 | 728/36 | 762/2 | 527/1 | 289/4 | 357/1 | 224 | 601/1 |
| 55 ـ 56 | 850/4 | 519/33 | 269/38 | 807/2 | 813/1 | 620/4 | 372/1 | 344 | 716/1 |
| 56 ـ 57 | 091/5 | 562/34 | 653/39 | 933/2 | 209/2 | 142/5 | 447/1 | 377 | 824/1 |
| 57 ـ 58 | 326/5 | 871/34 | 197/40 | 027/3 | 694/2 | 721/5 | 498/1 | 448 | 946/1 |
| 58 ـ 59 | 992/5 | 781/35 | 773/41 | 284/3 | 542/3 | 826/6 | 623/1 | 672 | 295/2 |
| 59 ـ 60 | 336/6 | 877/32 | 213/39 | 267/3 | 946/3 | 213/7 | 700/1 | 779 | 479/2 |
| 60 ـ 61 | 143/7 | 674/35 | 817/42 | 660/3 | 673/4 | 333/8 | 949/1 | 830 | 779/2 |
| 61 ـ 62 | 851/7 | 639/37 | 490/45 | 892/3 | 420/5 | 312/9 | 012/2 | 795 | 807/2 |
| 62 ـ 63 | 337/8 | 230/39 | 567/47 | 011/4 | 054/6 | 065/10 | 027/2 | 886 | 903/2 |
| 63 ـ 64 | 766/8 | 216/40 | 982/48 | 228/4 | 619/6 | 847/10 | 065/2 | 906 | 971/2 |
| 64 ـ 65 | 092/9 | 340/41 | 432/50 | 361/4 | 165/7 | 526/11 | 110/2 | 920 | 030/3 |
| 65 ـ 66 | 561/9 | 567/41 |
128/51 |
578/4 | 225/7 | 803/11 | 166/2 | 925 | 091/3 |
| 66 ـ 67 | 511/10 | 269/42 | 780/52 |
898/4 |
653/7 | 551/12 | 310/2 | 973 | 283/3 |
در توسعهى مدارس روستايى رژيم مشروطهى سلطنتى با توجه به سياستهاى توسعهى شهرنشينى و كم توجهى به روستاييان و تحقير روستا و روستايي، نه تنها تلاش جدى براى رشد فرزندان زحمت كش روستا به خرج نميداد بلكه با بيمهرى نسبت به آنها زمينه را براى بيسوادى يا كم سوادى و مهاجرت آنها به شهرها براى تأمين نيروى كار ارزان صنايع مونتاژ، فراهم ميساخت.
دختران و زنان روستايى در اين سياست سهم بسيار ناچيزى در كسب علم و آموزش داشتند. اما در جمهورى اسلامى ايران توجه به اقشار محروم و على الخصوص روستاييان در سرلوحهى سياستهاى نظام قرار گرفت. جدول زير، دگرگونى توسعهى مدارس در رژيم مشروطهى سلطنتى و جمهورى اسلامى را نشان ميدهد.
هر محقق منصفى تصديق خواهد كرد كه دستاورد انقلاب اسلامى براى مردم ايران عليرغم همهى مشكلات به مراتب بيش از آن چيزى است كه بتوان در قالب آمار و ارقام ارائه داد.
بيدارى عقلاني، توجه به توليد علم و معرفت و شركت در مجامع جهانى براى نشان دادن سطح استعدادها و قابليتهاى جوانان اين مرز و بوم كه رژيم مشروطهى سلطنتى با سياستهاى خود اين استعدادها را سركوب ميكرد، به هيچ وجه با آمار و ارقام قابل توصيف نيست.
وقتى با چنين شرايطى وارد تحولات و دستاوردهاى دانشگاهى در ايران ميشويم، به دست آوردن شاخصهاى حقيقى براى نشان دادن اين دگرگونى به مراتب سختتر ميشود. شرايط دانشگاهها در قبل از انقلاب به گونهاى بود كه عملاً نشاط علمى و پژوهشى را در كشور سركوب كرده بود. دانشگاههاى ايران كه مبدأ تحولات و مركز سعادت تلقى ميشد صرفاً به انبار مصرف كالاهاى فكرى فرنگيان تبديل گرديد. نظير اركان وجودى علم و معرفت در چنين دانشگاهى در هم پيچيده بود. سرنوشت ملت ايران بايد در جايى تعيين ميشد كه گردانندگان، برنامه ريزان و اغلب مدرسين آن اعتقاد چندانى به استعداد مردم ايران براى توليد علم و معرفت نداشتند. رژيم مشروطهى سلطنتى با تمام قدرت دانشگاههاى اين كشور را به فرمايش حضرت امام خمينى (ره) عقب نگه داشت. جوانانى كه از امكانات ملت مظلوم ايران كسب علم ميكردند به گونهاى تعليم داده ميشدند كه تبديل به يك مهرهى مصرف كننده در خدمت سياستها و اهداف غرب و امريكا و مبشر افكار، انديشه و سياستهاى آنها ميشدند.
تخصصهاى دانشگاهى به جاى اينكه در خدمت مردم ايران باشد در خدمت غرب بود. اگر قرار بود سياستهايى را كه رژيم پهلوى و رژيمهاى قبل از آن (از انقلاب مشروطه به بعد) در ايران اجرا ميكردند، منجر به دگرگونى قابل توجهى ميشد و جايگاه كشور ما را در توليد علم و معرفت در جهان به منزلت حقيقى آن نزديك ميكرد، هفتاد سال حاكميت نظام مشروطه فرصت كمى براى ايجاد چنين دگرگونيهايى نبود. اين انتظار وقتى موجه جلوه خواهد كرد كه آگاه باشيم در طول حاكميت نظام مشروطهى سلطنتى در ايران، جهان با سرعت حيرت انگيزى به سمت دگرگوني، تحول و توسعه پيش ميرفت اما ايران عليرغم منابع انسانى خوب و امكانات و استعدادهاى قابل اتكا و عليرغم شعارهاى تجدد و ترقي، نه تنها هيچ توفيقى در كسب موقعيت علمى در جهان به دست نياورد بلكه نشاط علمى نيز در آن سركوب گرديد. دانشجو و استاد ايرانى شهامت و شجاعت تشكيك در تئوريها و دادههاى علمى غرب را از دست دادند و باور نداشتند كه فراوردههاى علم غربى و معرفت غربي، قابل نقد ميباشد.
متخصصين ايرانى در سطح عالى نيز بايد زير دست تكنسينها و مستشاران خارجى قرار ميگرفتند و نقش شاگرد يا وردست استاد كار را دنبال ميكردند. باور به فكر ايرانى از بين رفت و ايرانيان تحقير ميشدند. ناتوانى در توليد علم در حوزهى پزشكى باعث شده بود كه پزشكان در حال تحصيل هند و پاكستان، سرنوشت سلامتى جامعهى ما را در دست داشته باشند. چه تحقيرى براى جامعهى علمى ايران بدتر از آن بود كه اغلب آنهايى كه شعار تجدد و ترقى سر ميدادند براى معالجهى سرماخوردگى خود نيز به درك و شعور پزشك ايرانى اعتماد نميكردند و راه ديار فرنگستان را در پيش ميگرفتند.
امام خمينى (ره) در اين رابطه ميفرمايند:
بايد ملت غارت شده بدانند كه در نيم قرن اخير آنچه به ايران و اسلام ضربهى مهلك زده است قسمت عمدهاش از دانشگاهها بوده است. اگر دانشگاهها و مراكز تعليم و تربيت ديگر با برنامههاى اسلامى و ملى در راه منافع كشور به تعليم و تهذيب و تربيت كودكان و نوجوانان جريان داشتند هرگز ميهن ما در حلقوم انگلستان و پس از آن امريكا و شوروى (سابق) فرو نميرفت و هرگز قراردادهاى خانه خراب كن بر ملت محروم غارت زده تحميل نميشد و هرگز پاى مستشاران خارجى به ايران باز نميشد و هرگز ذخائر ايران و طلاى سياه اين ملت رنج ديده در جيب قدرتهاى شيطانى ريخته نميشد و هرگز دودمان پهلوى و وابستههاى به آن، اموال ملت را نميتوانستند به غارت ببرند.[227]
رژيم مشروطهى سلطنتى در طول حاكميت نزديك به يكصد سالهى خود چنين كشورى را تحويل نظام جمهورى اسلامى داد. جمهورى اسلامى با همهى مشكلاتش ظرف دو دهه بنياديترين تغييرات را در توسعه و توليد علم و معرفت در ايران ايجاد كرد به گونهاى كه پيچيدهترين و حساسترين موضوعات علمى در حوزهى فيزيك هستهاي، توسط متفكرين مسلمان ايران شكار شد. كار عظيمى كه هيچ گاه تصور آن براى محيطهاى علمى ايران ممكن نبود.
شاخص دانشجويى بر اساس معيارهاى بينالمللى از 558 نفر در هر 100 هزار نفر در سال 1357 به تعداد 1950 نفر در هر 100 هزار نفر در سال 1375 رسيد. يعنى جمهورى اسلامى در ظرف بيست سال به ميزان 5/3 برابر دستاوردهاى هفتاد سالهى رژيم مشروطهى سلطنتى در حوزهى شاخص دانشجويى كار كرد. جدول زير نمايانگر اين دگرگونى و عمق خدمات ارائه شده به جوانان اين مرز و بوم در طول دو دهه حاكميت جمهورى اسلامى ايران است.
| سال
عنوان |
1357 | 1368 | 1372 | 1377 |
| جمعيت كشور | 132/331/36 | 295/179/53 | 508/672/59 | 569/391/36 |
| تعداد دانشجويان | 675/175 | 392/281 | 564/436 | 380/625 |
| نسبت دانشجويان در صدهزار نفر | 483 | 529 | 732 | 987 |
جدول فوق صرفاً نشان دهندهى سطح رشد دانشجو در حوزهى دانشگاههاى دولتى است و اگر قرار باشد سطح رشد دانشجويان شاغل به تحصيل در مراكز دانشگاه آزاد و ساير مؤسسات آموزش عالى غير دولتى را به آمار مذكور اضافه كنيم، بيترديد با ارقام ديگرى سر و كار خواهيم داشت. آمار مذكور نشان ميدهد كه شاخص نسبت دانشجو به جمعيت كشور در بخش دولتى در دورهى حاكميت جمهورى اسلامي، از رشد خوبى برخوردار بوده است. به گونهاى كه نسبت دانشجو در صد هزار نفر در دههى اول انقلاب از 483 نفر در سال 1357 به 529 نفر در سال 1368 و در دههى دوم به 987 نفر در سال 1377 افزايش پيدا كرد.
در زمينهى توسعهى دانشگاهها و دانشكدهها نيز شاخصهاى رشد نشان ميدهد كه چه ظلمى در دوران حاكميت رژيم مشروطهى سلطنتى بر شهرها و مناطق محروم كشور شده است. تعداد دانشگاههاى كشور از 47 دانشگاه در سال 1367 به 119 دانشگاه در سال 1374 افزايش پيدا كرد. اين افزايش در دانشكدههاى مستقل نيز قابل توجه است. دانشكدههاى مستقل از 7 دانشكده در سال 1367 به 23 دانشكده و از 29 آموزشكده در سال 1367 به 73 آموزشكده در سال 1374 ارتقا پيدا كرد.
بر اساس آمارهاى سرشمارى عمومى نفوس و مسكن در سالهاى 1355، 1365 و 1375 درصد رشد تعداد دانشجويان در حال تحصيل در مقاطع مختلف در دوران حاكميت بيست سالهى انقلاب اسلامي، با تمامى دستاوردهاى نظامهاى پيشين قابل مقايسه نيست.
تعداد دانشجويان در حال تحصيل در سال 1355 برابر با 543/150 نفر بود كه اين رقم در سال 1375 به 970/966 نفر افزايش پيدا كرد. جمهورى اسلامى ايران در ظرف 20 سال به اندازهى 5/6 برابر رژيمهاى پيشين در ايران در حوزهى تحصيلات دانشگاهي، امكانات تحصيل فراهم كرد.
جدول زير درصد رشد تغييرات اين سطوح را در مقاطع مختلف تحصيلى از فوق ديپلم تا دكتراى حرفهاى و تخصصى نشان ميدهد.
| تا سال
مقاطع تحصيلى و جنس |
1355 | 1365 | 1375 | |
| فوق ديپلم | مرد و زن | 929/26 | 490/60 | 326/152 |
| مرد | 894/17 | 357/42 | 484/90 | |
| زن | 035/9 | 133/18 | 842/61 | |
| ليسانس | مرد و زن | 900/106 | 353/96 | 381/718 |
| مرد | 079/72 | 263/65 | 345/415 | |
| زن | 821/34 | 090/31 | 36/303 | |
| فوق ليسانس | مرد و زن | 794/6 | 394/10 | 216/48 |
| مرد | 337/5 | 869/7 | 099/36 | |
| زن | 457/1 | 525/2 | 117/12 | |
|
دكتراى حرفهاى و تخصصي |
مرد و زن | 920/9 | 652/14 | 865/47 |
| مرد | 403/7 | 838/6 | 334/31 | |
| زن | 517/2 | 814/4 | 531/16 | |
| جمع | مرد و زن | 543/150 | 889/181 | 970/966 |
| مرد | 713/102 | 327/125 | 361/573 | |
| زن | 830/47 | 562/56 | 609/393 | |
در شاخصهاى تغييرات مذكور، جايگاه مناطق محروم در استانهاى ايلام، هرمزگان، چهارمحال و بختياري، سيستان و بلوچستان، خراسان، آذربايجان شرقي، اصفهان و فارس از ويژگيهاى خاصى برخوردار است. اين مناطق به طور كلى از حوزهى دگرگونيهاى رژيم مشروطهى سلطنتى حذف شده بود. اما در جمهورى اسلامى ايران ظرف مدت 20 سال بر اساس جدول ذيل دگرگونيهاى بنيادينى در ميزان افزايش دانشجو در چهار استان محروم و چهار استان نيمه محروم به وجود آمد.
| ميزان افزايش و
جنس
استان |
ميزان افزايش درسال 76 ـ 77 نسبت به سال 57 ـ 58 | ||
| مرد و زن | زن | مرد | |
| ايلام | 24 برابر | 50 برابر | 19 برابر |
| هرمزگان | 18 برابر | 31 برابر | 15 برابر |
| چهارمحال و بختياري | 13 برابر | 44 برابر | 9 برابر |
| سيستان و بلوچستان | 14 برابر | 19 برابر | 13 برابر |
| خراسان | 4 برابر | 6 برابر | 3 برابر |
| آذربايجان شرقي | 5/2 برابر | 4 برابر | 2 برابر |
| اصفهان | 5 برابر | 7 برابر | 4 برابر |
| فارس | 5/3 برابر | 4 برابر | 3 برابر |
مقايسهى كيفيت حضور زنان در مراكز علمى و پژوهشى كشور در رژيمهاى پيش از جمهورى اسلامى ايران، سطوح ديگرى از تحولات علمى كشور و رشد و توسعهى نيروى انسانى در طول حاكميت كوتاه مدت جمهورى اسلامى ايران است. ميزان امكاناتى كه براى رشد زنان در طول رژيم مشروطهى سلطنتى در اختيار اين قشر عظيم و با اهميت قرار گرفت، نشان دهندهى آن است كه شعارهاى آزادى زنان سرابى بيش نبود. تبديل زن به كالاى اقتصادى و ابزار بهرهورى و لذت، از بين بردن هويت و شخصيت زن در اركان جامعه و القاى اين مطلب كه چنين هويت و شخصيتى فقط در شيوهى لباس و آرايش خلاصه ميشود، شرايطى فراهم نمود كه زن در سياستهاى رژيم مشروطهى سلطنتى به طور كلى از فعاليتهاى مهم و مؤثر ادارهى امور جامعه و حتى خانواده بركنار و به كالايى براى ارضاى هوسهاى سيريناپذير مردان شهوتران و وسيلهاى براى كسب درآمدهاى سودجويان تبديل شود.
با يك مقايسهى سادهى آمارى از حضور زنان در عرصهى علم و پژوهش به راحتى ميتوان تفاوت ديدگاههاى نظامهاى پيشين با جمهورى اسلامى را درك كرد. بر اساس آمارهاى رسمى اعلام شده در رژيم پيشين و آمارهاى رسمى توسعهى انسانى در جمهورى اسلامى ايران، تعداد دانشجويان زن در سال 1375 نسبت به سال 1355 رشدى معادل 723 درصد را نشان ميدهد يعنى تعداد دانشجويان زن در سال 1375 هشت برابر سال 1355 رشد نشان ميدهد.
زنان در كليهى مقاطع تحصيلات عالي، امكانات رشد وسيعى را در جمهورى اسلامى به دست آوردند. در حالى كه چنين امكاناتى در رژيمهاى پيشين فراهم نگرديد و چشمانداز سياستهاى رژيم مشروطهى سلطنتى به زن، عموماً چشم اندازهاى سطحى و ناظر به بهرهگيرى كالايى از حضور زن در جامعه بود. يكى ازمهمترين دلايل مخالفت امام با سياستهاى رژيم پهلوى همين چشمانداز نگرش كالايى به زن بود.
جدول مذكور نشان ميدهد كه در سالهاى پس از انقلاب، شرايط فراهم شده و رشد تعداد دانشجويان زن بيش از دانشجويان مرد بوده است. زيرا رشد دانشجويان مرد در سال 1375 نسبت به سال 1355 در حدود 5/5 برابر شد در حالى كه دانشجويان زن در همين مقياس زماني، 7 برابر شدند. اين برترى را ميتوان در همهى مقاطع تحصيلى فوق ديپلم، ليسانس، فوق ليسانس و دكترا مشاهده كرد.
همهى آمارهايى كه در اين بررسيها مورد استفاده قرار گرفته است تا سال 1375 را نشان ميدهد. بيترديد اگر به آمارهاى مربوط به سال 1383 رجوع ميشد ارقام مذكور شاخصهاى حيرت انگيزترى را در همهى زمينههاى توسعه نشان ميداد.
اين دستاوردها در طول بيست سال حاكميت جمهورى اسلامى نسبت به حاكميت 70 سالهى رژيم مشروطهى سلطنتى و همهى نظامهاى پيش از آن، برگهاى زرينى در كارنامهى انقلاب اسلامي، نظام جمهورى اسلامى و دولتهاى آن ميباشد.
اگر چه معتقديم كه حق ملت ايران بيش از آن چيزى هست كه در طول اين سالها توسط انقلاب اسلامى به ارمغان آورده شده اما داوريهاى منصفانه به ما ميآموزد كه اگر القائات شيطانى و اشكالات غير منطقى و اتلاف وقتهايى كه آرزوى دشمنان اين انقلاب و اين ملت است و موانعى كه در سر راه توسعه، رشد و ترقى ايران ايجاد ميكنند وجود نميداشت؛ توانايى نظام جمهورى اسلامى به مراتب بيش از آن چيزى ميباشد كه تا كنون آثار خودش را نشان داده است.
در مقطع فوق ديپلم درصد رشد تعداد دانشجويان زن در سال 1375 نسبت به سال 1355 رقم 584 درصد را نشان ميدهد كه 7 برابر دوران گذشته است در حالى كه اين رقم دربارهى دانشجويان مرد 406 درصد يعنى حدود 5 برابر را نسبت به رژيم پيشين نشان ميدهد.
در مقطع ليسانس تعداد دانشجويان زن در سال 1375 نسبت به سال 1355 رقم 770 درصد يعنى 9 برابر رژيم پيشين در حالى كه تعداد دانشجويان مرد در همين مقياس زماني، رقم 476 درصد يعنى 6 برابر را نشان ميدهد.
در مقطع فوق ليسانس در همين مقياس زمانى رقم 731 درصد يعنى 5/8 برابر براى زنان و رقم 576 درصد يعنى 5/6 برابر براى مردان و در مقطع دكترا رقم 557 درصد يعنى 5/6 برابر براى زنان و رقم 323 درصد يعنى 4 برابر براى مردان به ثبت رسيده است. جدول زير گوياى اين دگرگونى عظيم در وضع زنان در نظام جمهورى اسلامى ميباشد.
| مقطع و جنس
سال |
جمع | كارداني | كارشناسي | كارشناسى ارشد | دكتراى تخصصى و حرفه اي | |||||
| مرد | زن | مرد | زن | مرد | زن | مرد | زن | مرد | زن | |
| در سال 1375
نسبت به سال 1355 |
5/5
برابر |
8
برابر |
5
برابر |
7
برابر |
6
برابر |
9
برابر |
5/6
برابر |
5/8
برابر |
4
برابر |
5/6
برابر |
آنچه كه از دگرگونيهاى ناشى از مقايسهى دو انقلاب اجتماعى و رژيمهاى منسوب به آنها ذكر كرديم، اجمالى از تفصيلات گستردهاى است كه نياز به بررسيهاى عميقترى دارد.
دگرگونيهاى ناشى از حاكميت جمهورى اسلامى ايران در طول بيست سال نشان داد كه چه استعدادهاى عميقى به خاطر جهالت نظام مشروطهى سلطنتى از اوضاع جهان و ناتوانى در توليد علم و معرفت و رواج تقليد و تعطيلى عقل در اين كشور به ورطهى نابودى كشيده شده بود. اگر نبود انقلاب با شكوه اسلامى در سال 1357، هيچ گاه زمينههاى بروز چنين استعدادها و تواناييهايى در رژيم مشروطهى سلطنتى براى نخبگان اين كشور فراهم نميشد. ايران به اعتراف مخالفين در طول بيست سال حاكميت جمهورى اسلامى تحولات چشمگيرى را در زمينهى توسعه و توليد علم در كشور ايجاد كرده است. اين به معناى آن نيست كه آنچه انجام گرفته است كافى است. بيترديد ظرفيتهاى علمى جامعهى ايران على الخصوص در حوزهى علوم انسانى هنوز به شاخصهاى مناسبى از رشد نائل نيامده است.
با برنامهريزى و اتخاذ سياستهاى درست و تغيير الگوهاى آموزشى و شيوهى كسب علم و معرفت بيش از آنچه كه امروزه به دست آمد، ظرفيت، توانايى و امكانات در كشور وجود دارد. اگر چه سياستهاى تقليدى رژيم مشروطهى سلطنتى در طول هفتاد و خوردهاى سال حاكميت خود، ريشههاى تفكر و توليد معرفت را خشكاند و ظرفيتهاى كشور را به خارج منتقل كرد، ليكن ميتوان با برنامهريزيهاى درست اين ظرفيت را مجدداً به درون كشور منتقل و بيش از آنچه كه امروزه شأن و مقام ايران اسلامى در توليد علم است به موقعيتهاى جديدترى دست پيدا كرد.
در بررسيهاى آتى به مقايسهى دستاوردهاى رژيم مشروطهى سلطنتى و نظام جمهورى اسلامى در شاخصهاى ديگر توسعه خواهيم پرداخت.[230]
* مورخ انقلاب اسلامي.
109. مصاحبهى آقاى منتظرى با مصطفى ايزدي، ص2
110. سخنرانى آقاى منتظرى در 23/5/1375 در قم ـ از اين فراز از سخنان آقاى منتظرى به دست ميآيد كه نامبرده از كاستيهاى خود چندان بيخبر نبوده است.
111. صحيفهى امام، ج ا، ص163.
112. خاطرات، ص91.
113. پيشين، ص100.
114. علوى طباطبايي، سيد محمد حسين، خاطرات زندگانى آيتالله العظمى آقاى بروجردي، قم:1341، ص59.
115. پيشين، ص52.
116. كابينهى على اصغر سهيلى در 18/12/1320 تشكيل شد و در 15/5/1321 پايان يافت.
117. نشريهى ياد، شماره 4، خاطرات آقاى آذري، ص31.
118. خاطرات، صفحه 199.
119. خاطرات، ص202.
120. كشف اسرار، ص226.
121. پيشين، ص234.
122. پيشين، ص237.
123.پيشين، ص237، 238.
124. مهدى بازرگان، انقلاب ايران در دو حركت، چاپ اول، تهران: بهار 1363، ص32. نقطه گذاريها از متن كتاب است. آقاى بازرگان دنبالهى اين اعلاميه را كه نمايانگر وفادارى به قانون اساسى مشروطه و جانبدارى از سلطنت خاندان پهلوى ميباشد سانسور كرده است. متن درست اعلاميه چنين است :... با ماندن شاه هيچ كارى چاره نخواهد شد... اما با استعفا و رفتن ايشان مملكت از بن بست بيرون آمده چاره جوييهايى امكان پذير خواهد شد. با فروكش كردن نااميدى و طوفان خشم ملت فرصتى به دست خواهد آمد كه اولاً جانشينان ايشان (بخوانيد وليعهد يا شوراى سلطنتي) با عبرت از گذشته به قانون اساسى و حقوق و حيثيت مردم تمكين نمايند... (اسناد نهضت آزادي، ج 11، ص16 )
125. سيد حميد روحاني، نهضت امام خميني، دفتر دوم، چاپ پنجم، ص757.
126. صحيفه امام، ج 3، ص267.
127. پيشين، ص315ـ 317.
128. پيشين، ص373.
129. پيشين، ص451.
130. اتفاقاً از انتشار كتاب « انقلاب ايران در دو حركت » زمانى نگذشته بود كه به يكى از روزنامههاى پارسى زبان برون مرزى كه از سوى به اصطلاح اپوزيسيون منتشر ميشد، برخوردم كه با تيتر درشت آورده بود: « نهضت آزادى ايران پيشتاز واژگونى رژيم شاه » (چيزى بدين مضمون) و به همين نوشتهى مهندس بازرگان اشاره كرده بود.
131. خاطرات، ص210.
132. سيد حميد روحاني، نهضت امام خميني، دفتر نخست، چاپ پانزدهم، ص172.
133. نشريهى ياد، شماره 4، ص31 ـ 32.
134. پيرامون پيشنهاد امام براى نشست علماى سراسر ايران در شبهاى يكشنبه به كتاب نهضت امام، دفتر اول، چاپ پانزدهم، ص966 نگاه كنيد.
135. خاطرات، ص202 و 201.
136. خاطراتـ ص201.
137. پيشين، همان صفحه.
138. پيشين، ص205
139. خاطرات، ص257.
140. نهضت امام خمينى (ره) از اين نگارندهـ دفتر اولـ ناشر: مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام(ره)ـ چاپ پانزدهمـ تاريخ چاپ: بهار 1381ـ ص76.
141. خاطرات، ص254
142. كودك نيل يا مرد انقلابـ ص15ـ ناشر: كتابفروشى محمدى تاريخ انتشار: اسفندماه/1343.
143. خاطرات آقاى منتظرى ـ پيشگفتار ـ ص49.
144. بنابر خاطرهاى كه در نجف از حاج سيد مصطفى خمينى دارم آقاى نجفى به وسيلهى خانم يا آقايى (ترديد از من است) كه در بيت ايشان كار ميكرد او را به منزل خود فراخواند آن شخص حاج سيد مصطفى را از بيراهه و از يك در مخفى منزل، توانست به حضور آقاى نجفى ببرد. آقاى نجفى در اين ديدار به او آگاهى داد كه از يك منبع موثق اطلاع يافته است كه نقشهى دستگيرى حاج سيد مصطفى را دارند از اين رو او را به منزل خود دعوت كرده است تا شايد از تعرض مأموران مصون بماند.
145. كارشناس ارشد علوم سياسي.
146. حسينعلى نوذري، صورتبندى مدرنيته و پست مدرنيته، انتشارات نقش جهان، اصفهان، 1379، صص 343 تا 345.
147. دورنماى جنبش صهيونيسم در فلسطين، نشريهى نداء القدس، سال سوم، شمارهى 63، تاريخ 1/1/1381، ص34.
148. خبرگزاري، 14/2/80..
149. TECHNION
150. INSTITUTE WEIXMANN
151. جنگ رايانهاى در فلسطين، بخش اول، ماهنامهى ندا، القدس، سال چهارم، شمارهى 69، تاريخ 1/3/82، ص55.
152. خبرگزاري، اول فروردين، 1380.
153. خبرگزاري، 14 اسفند، 1381.
154. نشريهى نداء القدس، سال سوم، شمارهى 60، اول ديماه 1380، ص3.
155. اقتصاد رژيم صهيونيستى و انتفاضه مسجد الاقصي، نشريهى نداء القدس، سال سوم، شمارهى 63، اول فروردين 1381، ص20.
156. حضور صهيونيستها در آفريقا، نشريهى نداء القدس، سال سوم، شماره 63، اول فروردين 1381، ص11.
157. اقتصاد رژيم صهيونيستى و... همان، ص20.
158. روژه گارودي، تاريخ يك ارتداد، اسطورههاى بنيان گذار سياست اسرائيل، ترجمهى مجيد شريف، انتشارت مؤسسهى خدمات فرهنگى رسا، تهران: 1357، ص227، همچنين جهت مطالعهى بيشتر پيرامون كمكهاى خارجى به رژيم صهيونيستى ر. ك به صفحات 270 ـ 259.
159. ر. ك سازمانهاى يهودى و صهيونيستى در ايران، انتشارات مؤسسهى مطالعات و پژوهشهاى سياسي، تهران: 1381، ص375.
160. روژه گارودي، همان، صص 215، 216.
161. A. I. P. A. C.: كميته امريكايى ـ اسرائيلى امور عمومى است.
162. على رحيمي، اسرائيل و بحران عراق، منافع و چالشها، نشريهى نگاه، سال سوم، شمارهى 32، اسفند 1381، ص51.
163. عبدالهى و زيبايي، برآورد استراتژيك اسرائيل، جلد اول، انتشارات مؤسسهى فرهنگى ابرار معاصر، تهران: 1381، صص 553، 554.
164. روچيلدها، ترجمهى رضا سند گل و منيژه اسلامبول چي، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، تهران: 1369، ص75.
165. ظهور و سقوط سلطنت پهلوي، مؤسسهى مطالعات و پژوهشهاى سياسي، انتشارات اطلاعات، تهران: 1369، صص 110، 111.
166. نبرد واژهها در سنگر مبارزه عربى ـ صهيونيستي، نشريهى نداء القدس، سال سوم، شمارهى 65، اول مرداد 1381، ص28.
167. غسان كنفاني، نگاهى به ادبيات صهيونيسم، ترجمهى موسى بيدج، انتشارات برگ، تهران: 1365، ص13.
168. خبرگزاري، 26 ارديبهشت 1380
169. همان، 22 آذر 1381
170. همان، 26 ارديبهشت 1380
171. پژوهش گروهي، a Psychological Warfarecase Book، ترجمهى ستاد جنگ دانشگاه تربيت مدرس، دفتر مركزى جهاد دانشگاهي، انتشارات واحد جنگ رواني، قرارگاه خاتمالانبيا، تهران: ؟، ص13.
172. استراتژى اسرائيل، غازى اسماعيل ربابعه، ترجمهى محمدرضا فاطمي، نشر سفير، تهران: 1368، ص146.
173. استراتژى رژيم صهيونيستى در روابط خارجي، گزارش كنفرانس منطقهاى و سياست خارجى مؤسسهى پژوهشى هرتسيكاى اسرائيل، ماهنامهى نداء القدس، سال چهارم، شماره 71، اول مرداد 1382، ص21.
174. نقض مكرر حقوق خبرنگاران در اراضى اشغالي، نشريهى نداء القدس، سال چهارم، شماره 73، اول مهرماه 1381، ص8.
175. پژوهش گروهي، مقالهى نبرد جنين مطالعهى موردى دربارهى استراتژى رسانهاى اسرائيل مترجم ابوالقاسم راه چمني. آوريل 2002 به نقل از كتاب گزيده پژوهشهاى جهان5، انتشارات مؤسسهى فرهنگى مطالعات و تحقيقات بينالمللى ابرار معاصر، تهران: مهر 1382 صفحه 227
176. خبرگزاري، 28/3/80
177. خبرگزاري، 7/5/82
178. خبرگزاري، 15/2/81
179. خبرگزاري، 15/5/80
180. آيتالله سيد على خامنهاي، فرهنگ و تهاجم فرهنگى (برگرفته از سخنان رهبري)، سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامي، تهران: 1373، صفحه 4.
181. خبرگزاري، 22/6/1381.
182. سيد محمد على ابطحي، مقالهى بررسى ابعاد تهاجم فرهنگى صهيونيستى به جهان اسلام و عرب فصلنامهى راهبرد شمارهى پنج، زمستان 1373، صفحهى 74، به نقل از مصاحبه ناديا خوست با روزنامه الحيات چاپ لندن، 12/6/1994
183. خبرگزارى 17/12/79
184. آيتالله سيد على خامنهاي، پيشين، ص4.
185. بخشى از بيانيهى سومين كنگرهى بينالمللى مسيحيت صهيونيستي، ترجمهى واحد پژوهش و تحقيقات موعود، ماهنامهى موعود، سال هفتم. شماره 40، آذر و دى 1382، ص42.
186. مقالهى الموساد تبنى افكار هم و اسرائيليون التقوابهم فى طابا، مترجم: ع. باقرى از نشريهى روزنامه الاتحاد، 27 ژانويه 1997، به نقل از ترجمان سياسي، شمارهى 66، صفحهى 29.
187. خبرگزاري، 9/5/80
188. موساد، نشريهى لوپوئن، شمارهى 1351، 8 اوت 1998، به نقل از ترجمان سياسي، سال سوم، شمارهى 143، بخش سياسي، ص27.
189. جهت مطالعهى بيشتر ر. ك: استراتژى پيرامونى اسرائيل، محمدتقى تقيپور، موسسهى مطالعات و پژوهشهاى سياسي، 1383.
190. هارولد لاسول، جنگ سياسى و رواني، a Pyschological Warfarecase book، همان، ص13.
191. عبدالرضا هوشنگ مهدوي، سياست خارجى ايران در دوران پهلوى 1357 ـ 1300، نشر پيكان، تهران: 1377، صص 154، 156.
192. همان، صص 258، 283.
193. خبرگزاري، دهم تيرماه 1381.
194. همان، پنجم ارديبهشت 1380.
195. براى مطالعهى بيشتر ر. ك: ساواك و دستگاه اطلاعاتى اسرائيل، عبدالرحمن احمدي، انتشارات مؤسسهى مطالعات و پژوهشهاى سياسي، تهران: 1381.
196. افرايم سنيه، اسرائيل پس از سال 2000، ترجمهى عبدالكريم جادري، انتشارات دورهى عالى جنگ دانشكدهى فرماندهى و ستاد سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، تهران: بيتا، ص104.
197. اظهارات شيمون پرز در سفر به امريكا به نقل از خبرگزاري، هفده ارديبهشت 1380.
198. سيد جمال حسيني، تهديدها و مشكلات ارتش اسرائيل، مجلهى نگاه، سال اول، شماره 6، شهريور 1379، ص20.
199. خبرگزاري، بيست و دوم مهرماه 1382.
200. مسعود آريايي، بررسى نظام فكرى ـ تبليغاتى رهبران اسرائيل نسبت به ايران، فصلنامهى مطالعات خاورميانه، انتشارات مركزى پژوهشهاى علمى و مطالعات استراتژيك خاورميانه، سال نهم، شمارهى چهارم، زمستان 1381، صص 120 تا 125.
201. حميد فرهادى نيا و جمال حسيني، همان، ص18.
202. افرايم سنيه، همان، ص44.
203. ماهنامهى موعود، سال هفتم، شماره 41، بهمن و اسفند 1382، ص30.
204. افغانستان، جادهى رژيم صهيونيستى جهت ضربه زدن به ايران و پاكستان، نشريهى نداء القدس، سال سوم، شماره 63، اول فروردين 1381، ص4.
205. خبرگزاري، پانزدهم شهريور 1382.
206. افرايم سنيه، همان، صص 108 و 109.
207. محقق و پژوهشگر.
208. ـ دكتراى علوم سياسي
209. وصيت نامهى سياسى الهى امام خمينى (ره)، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، تهران: 1368، صص 11، 12.
210. نيكى آر كدي، نتايج انقلاب ايران، ترجمهى مهدى حقيقت خواه، ققنوس، تهران: 1383، ص90.
211. حميد ميرزاده و سيد شمس الدين حسيني، آمار سخن ميگويد، بينا، تهران، 1378، چاپ دوم، ص8.
212. نيكى كدي، نتايج انقلاب ايران، صص 90 و 91.
213. نيكى كدي، همان، صص 92، 93.
214. نيكى كدي، همان، ص96.
215. همان، ص136.
216. ر.ك يرواند آبراهاميان، ايران بين دو انقلاب، ترجمهى احمد گلمحمدى و محمد ابراهيم فتاحي، نشر ني، تهران: 1377، چاپ دوم، ص535.
217. خوانندگان براى مطالعهى بيشتر پيرامون اوضاع اقتصادي، سياسى و فرهنگى ايران در دورهى پهلوى و خيانتهاى رژيم مشروطهى سلطنتى پهلوى به منافع ملى ما، رجوع كنند به كتاب ايران بين دو انقلاب، يرواند آبراهاميان، همان صص 538، 539
218. ر.ك نيكى كدي، ريشههاى انقلاب ايران، ترجمهى عبدالرحيم گرامي، نشر قلم، تهران: 1369، ص265.
219. يرواند آبراهاميان، همان، ص533.
220. هفتهنامهى Le Point، شماره 34، ماه مه 1973، صص108ـ100.
221. براى مطالعه پيرامون روابط تسليحاتى ايران و غرب در دورهى رژيم مشروطهى سلطنتى پهلوى ر.ك: Military Balance، 1973، ص32، همچنين Middle East شمارهى 1و2، سال 1968، ص86 و Military Review، آوريل 1974 و نيويورك تايمز 17 و 18 مه 1974.
222. ر.ك يرواند آبراهاميان، همان، صص 552 و 553.
223. ايولاكوست، كشورهاى روبه توسعه، ترجمهى غلامرضا افشارنادري، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي، تهران: 1370، ص15.
224. ر.ك. يوسف نراقي، توسعه و كشورهاى توسعه نيافته، شركت سهامى انتشار، تهران: 1370، ص66.
225. گزارش ملى توسعهى انسانى جمهورى اسلامى ايران (1378) سازمان ملل متحد و سازمان برنامه و بودجه، تهران، آذرماه 1378، ص105.
226. سالنامهى آمارى 1376، ص75.
227. وصيت نامهى سياسي ـ الهى امام خميني، همان، ص25
228. سرشمارى عمومى نفوس و مسكن 1375، ص85، سرشمارى عمومى نفوس و مسكن، 1365، ص100، سرشمارى عمومى نفوس و مسكن 1355، ص49.
229. سرشمارى شمارى عمومى نفوس و مسكن 1355، ص85.
230. در نگارش اين مقاله به طور كلى از متون با ارزش زير استفاده شده است:
الف) كرانههاى نور، بررسى 173 دستاورد انقلاب اسلامي، 2 جلد، تأليف مؤسسهى فرهنگى قدر ولايت، نشر مؤسسهى فرهنگى قدر ولايت، تهران: 1382.
ب) 92 دستاورد انقلاب اسلامي، تدوين و تنظيم مؤسسهى فرهنگى قدر ولايت، انتشارات معاونت فرهنگى ستاد مشترك سپاه، ادارهى تبليغات تهران: 1382.
پ) 25 گفتار پيرامون انقلاب اسلامي، تهيه و تدوين معاونت پژوهش و برنامهريزى شوراى هماهنگى تبليغات اسلامي، نشر هماهنگ، تهران: 1382.