نظارت, در لغت به معناى مراقبت, تحت نظر و ديده بانى داشتن بر كارى است.(1) دانشمندان علوم مختلف نيز تعاريف گوناگونى از نظارت ارائه داده و گفته اند:
((نظارت نيز مانند برنامه ريزى براى اشخاص مختلف مفاهيم مختلفى دارد, لكن منظور اصلى از كليه طرح هاى نظارت يا كنترل, حصول اطمينان نسبت به مطابقت نتايج عمليات با هدفهاى مطلوب است.))(2)
هم چنين در علم مديريت ((ارزيابى عملكرد كاركنان)) مطرح است و منظور از آن, فرآيندى است كه با آن, كار كاركنان در زمانهاى معينى, به طور رسمى مورد بررسى و سنجش قرار مى گيرد.(3)
كنترل و نظارت بر عملكرد زيرمجموعه, امروزه يكى از اصول مديريتى به شمار مى رود كه نبود يا كم رنگ بودن آن, مديريت را دچار مشكل مى كند. هنرى فايول Henri Fayol)))) يكى از دانشمندان مديريت كلاسيك (1925 ـ 1841) عناصر اصلى علم يا فن مديريت را در پنج چيز خلاصه كرده است: تنظيم برنامه, سازمان دهى, فرمان دهى هماهنگى و كنترل و نظارت. وى معتقد است اصل منطقى اى كه اين چهار اصل را كامل مى كند, اصل كنترل و نظارت است. منظور از آن, بازديد و رسيدگى به اجراى فرامين و دستورات داده شده به اعضاى سازمانى است, تا از اين راه شيوه صحيح اجراى آنها دريافت گردد. براى وجود و استمرار فرآيند كنترل صحيح, بايد فرآيند كنترل, سيستمى سريع و دقيق باشد تا همه امور مربوط را در سريع ترين زمان رسيدگى نمايد و نارسايى ها را فورا تشخيص دهد. سيستم بازرسى, يكى از اصول صحيح مديريت در عمليات اجرايى واحدهاى سازمانى و نيز در كيفيت انجام امور توسط افراد است.(4)
حقايقى را كه اين دانشمندان بدان دست يافته اند با نظام آفرينش هماهنگ است; چرا كه آفريدگار حكيم, اصل كنترل و نظارت را در مجموعه آفرينش منظور كرده و در باره انسان فرموده است:
((ان كل نفس لما عليها حافظ(5);
همانا هر كس مراقب و محافظى دارد.))
و ((ما يلفظ من قول الا لديه رقيب عتيد(6);
انسان هيچ سخنى را بر زبان نمىآورد, مگر اين كه همان دم, فرشته اى مراقب و آماده براى مإموريت (و ضبط آن) است.))
بنابراين, ضرورى است اين پديده ميمون, در مديريت رهبران الهى, جايگاه خويش را باز يابد و به طور گسترده اعمال گردد, چنان كه حضرت سليمان(ع) در حكومت بى نظير خويش, نظارت بر پرندگان را نيز مد نظر مى داشت:
((و تفقد الطير فقال ما لى لا ارى الهدهد ام كان من الغائبين(7);
و جوياى[ حال] پرندگان شد و گفت: مرا چه شده است كه هدهد را نمى بينم؟ يا شايد از غايبان است؟))
حضرت امام رضا مى فرمايد:
((كان رسول الله(ص) اذا وجه جيشا فامهم امير بعث معهم من ثقاته من يتجسس له خبره(8);
سيره رسول خدا(ص) چنين بود كه هر گاه لشگرى را اعزام مى كرد و اميرى آنان را فرمان دهى مى كرد, يكى از افراد مورد اعتماد خود را نيز با آنان همراه مى كرد تا خبرها را به طور پنهانى به آن حضرت برساند.))
امير مومنان(ع) نيز با تدبير و سازمان دهى گسترده, همه امور خرد و كلان گستره حكومتى خويش را زير نظر مى داشت و در يك برنامه وسيع و نظارت و بررسى همه جانبه, با اشراف بر اجزاى حكومت, به اداره كشور مى پرداخت, به خصوص در باره كارگزاران حكومتى, تلاش و قاطعيت بيشترى به كار مى برد تا آنان از مدار قانون و حكم خدا خارج نشوند; آن گونه كه اسلام طراحى كرده به اداره مملكت بپردازند.
پرداختن به فرآيند نظارت و بازرسى حكومت علوى به گونه اى گسترده و فراگير از گنجايش يك مقاله فراتر است. ناگزير در اين زاويه ديد, تنها به دورنمايى از حقايق بى شمار حكومت علوى با ترسيم موضوعات زير بسنده مى كنيم:
انتخاب بهترين ها;
ترسيم خطوط كلى سياست حاكم;
هشدار و پيشگيرى;
اعمال نظارت و واكنش مناسب.
1ـ انتخاب بهترين ها
در ديدگاه امام على(ع) فلسفه حكومت, احياى حق, انهدام باطل و رساندن انسان از خاك تا خداست. اين آرمان والا جز با حكومت صالحان تحقق نمى يابد و بديهى است كه امام بايد كارگزاران خويش را از ميان بهترين ها و نخبگان انتخاب كند تا اشتباهات و انحرافات احتمالى را به حداقل برساند. از اين رو, نخستين اقدام حكومتى امام پس از بيعت مردم, جابه جايى و عزل و نصب وسيع مديران اجرايى نظام پيشين بود. امام(ع) براى انتخاب كارگزاران در رده هاى مختلف, معيارهايى را مد نظر داشت كه از متن دين برمى خاست و مورد رضاى خدا و رهبر پاك نهاد اسلام حضرت محمد(ص) بود. امام سعى فراوان مى نمود كه افرادى را براى مسووليتهاى گوناگون انتخاب كند كه با معيارهاى مزبور همگون باشند. برخى از آن معيارها در عهدنامه مالك اشتر چنين بيان شده است:
1 ـ 1 ويژگى هاى عموم كارگزاران;
اينان بايد اهل تجربه, نجابت, از خانواده هاى ريشه دار و شايسته و از پيشتازان در پذيرش اسلام باشند, چرا كه از نظر اخلاقى برتر, در آبرومندى سالم تر و داراى حرص و طمع مادى كمترىاند و به فرجام كارها هم بهتر مى انديشند.
2 ـ 1 صفات فرمان دهان نظامى;
فرمانده نظامى بايد خيرخواه خدا, پيامبر و امام باشد; پاكدامن ترين و بردبارترين افراد باشد; دير به خشم آيد; عذر ديگران را بپذيرد; نسبت به ناتوانان, مهربان و بر توان مندان توانايى پرخاش را داشته باشد و درشتى بى جا او را برنيانگيزد, چنان كه احساس ناتوانى مانع احترامش نگردد. هم چنين از خانواده هاى شايسته و با پيشينه اى درخشان باشد و از دلاورى, سلحشورى, بخشندگى و بلندنظرى برخوردار باشد.
3 ـ 1 صفات قاضى;
قضات نيز بايد از برترين مردم باشند; كسانى كه امور گوناگون و پراكنده, آنان را در تنگنا قرار ندهد; برخورد خصمانه طرفهاى درگير به خشمشان نياورد; بر لغزش خود پاى نفشارند; پس از شناخت حق, پذيرش آن برايشان دشوار نباشد; خويشتن را در معرض آزمندى قرار ندهند; پيش از غور و بررسى, به فهم سطحى بسنده نكنند; بيش از هر كسى در شبهه درنگ كنند; در گردآورى دلايل, پاى بفشارند; از مراجعات طرفهاى درگير, كمتر به وادى ناشكيبى درافتند; براى روشن تر شدن امور, بيش از ديگران صبورى ورزند; پس از روشن شدن حكم, از همه قاطع تر باشند; ثناخوانى ها به خودخواهى گرفتارشان نسازد و در نهايت با چرب زبانى, شاهين ترازوىشان به كژى نگرايد.
4 ـ 1 نيروهاى اطلاعاتى;
اينان نيز بايد اهل صداقت و وفادارى باشند.
5 ـ 1 دبيران;
اين گروه نيز بايد از شايسته ترين ها انتخاب شوند; جامع اخلاق نيكو باشند; با مسوول بالاتر به مخالفت برنخيزند; در ارجاع نامه كارگزاران و پاسخ آنها كوتاهى نكنند; در تنظيم قراردادها سستى نورزند; در حل مسايل قراردادهاى امضاشده در نمانند و در برخورد با جريان ها, موقعيت خويش را نيك بشناسند.(9)
علاوه بر اين موارد, امام در سخنان و نامه هاى ديگر خود معيارهاى چندى براى گزينش كارگزاران بيان كرده كه بدون ترديد مورد توجه ايشان بوده و همه مديران خويش را بر اساس آنها انتخاب مى كرد. نگاهى به واليان و كارگزارانى كه از سوى امام به همكارى دعوت مى شدند, خود دليل روشنى بر حسن انتخاب ايشان است و ثابت مى كند كه حجت خدا, نخبگان و وارستگان امت را در حكومت خويش برمى گزيد; كارهاى كليدى را بدانان مى سپرد و هيچ گاه روابط را بر ضوابط و سازش كارى را بر قاطعيت ترجيح نمى داد, چنان كه در برابر پيشنهادهاى سازش كارانه با صلابت مى ايستاد و از معيارهاى خويش عدول نمى كرد, به عنوان مثال پس از بيعت مردم, طلحه و زبير بر اثر تحريك معاويه, نزد امير مومنان(ع) آمدند و از او خواستند كه ولايت برخى از مناطق را به آنان بسپارد, ولى امام(ع) در پاسخ آنان فرمودند:
((شما به سهمى كه خدا برايتان (در بيت المال) تعيين فرموده, خشنود باشيد تا من در كارهايم انديشه كنم و اين را نيز بدانيد در امانتى كه پذيرفته ام تنها كسانى را سهيم مى كنم كه به تدين و امانت دارى آنان واقف و از آنان خشنود باشم.))(10)
امام(ع), گزينش ناصحيح را پيش درآمد ناكارآمدى دولت و در نهايت نابودى آن مى دانست و مى فرمود:
((يستدل على ادبار الدول باربع: تضييع الاصول, و التمسك بالغرور, و تقديم الاراذل, و تإخير الافاضل(11);
چهار چيز نشانه عقب گرد دولت هاست: تباه ساختن اصول, دست يازيدن به فريب كارى, پيش انداختن ناكسان و پس زدن فاضلان.))
و نيز:
((تولى الاراذل و الاحداث الدول, دليل انحلالها و ادبارها(12);
دست اندازى افراد پست و نوكيسه بر حكومت ها, نشانه نابودى و عقب گرد آنهاست.))
2ـ ترسيم خطوط كلى سياست حاكم
مرحله دوم نظارت اصولى امام, ترسيم خطوط كلى سياست حاكم براى عموم مردم, به ويژه كارگزاران بود تا از چارچوب حكومت علوى منحرف نگردند. بدين منظور امير مومنان(ع) به طور مستمر در خطبه ها, نامه ها, بخصوص در نامه هاى حكومتى, سياست كلان حكومت خويش را تبيين مى كرد و عموم مردم و كارگزاران را از آن آگاه مى ساخت. شفافيت سياست نظام نو, سبب مى شد كه مديران و مسوولان به طور كامل نسبت به وظايف خويش توجيه شده, خدمات خود را با طرحهاى ارائه شده از سوى حكومت مركزى هماهنگ سازند. برخى از سياستهاى ارائه شده بدين قرار است:
1 ـ 2 سياست نظامى;
امام(ع) در نامه اى به برادرش عقيل مى نويسد:
((اما در مورد پرسش شما از رإى من در باره اين نبرد خونين (نبرد با ((بسر)) پسر ارطاه كه به دستور معاويه بر يمن غارت برد) بايد بگويم كه رإيم جنگ با جنگ افروزان است تا آنكه به ديدار خدا بشتابم; نه انبوهى مردم فراگردم بر عزتم مى افزايد و نه پراكنده شدنشان به هراسم مى افكند. هرگز مپندار كه برادر پدرىات, حتى اگر تمامى مردم تنهايش گذارند, در موضع ضعف و شكست قرار گيرد يا با سستى, به زور تن دهد يا مهار خويش را به جلودار فتنه بسپارد[ و] يا براى سوارى غاصبى پشت دو تا كند! نه, هرگز!))(13)
2 ـ 2 سياست جمعآورى خراج;
امام(ع) به مإموران جمعآورى خراج دستور مى دهد كه:
((در روابط خود با مردم, انصاف را پاس بداريد و در برآوردن نيازهايشان, شكيبايى ورزيد كه شما, ملت را خزانه داران, امت را نمايندگان و رهبران را سفيران ايد. هرگز مباد! كسى را از مايحتاجش باز داريد و از رسيدن به خواستش بى بهره سازيد; هرگز مباد كه براى گردآورى خراج, پوشاك زمستانى يا تابستانى كسى را يا حيوان سوارىاى را كه با آن كار مى كند[ و] يا برده خدمتكارش را بفروشيد; هرگز مباد كه احدى از مردم را براى درهمى بى ارزش تازيانه بزنيد و هرگز مباد كه به مال و خواسته احدى از مردم, از مسلمانان نمازگزار تا اقليتهاى در گرو پيمان, دست بيازيد, مگر اسب و جنگ افزارى بيابيد كه در تجاوز به مسلمانان به كار گرفته شده باشد ...)).(14)
3 ـ 2 سياست مرزدارى;
امام(ع) طى نامه اى به مرزداران مى نويسد:
((... حق است كه شما نعمت خداوند را پاس داريد; از من فرمان بريد; وظيفه خويش بدانيد كه دعوتم را بى بهانه اى پاسخ مثبت دهيد; در خودسازى و سامان دادن به حوزه مسووليت خويش كوتاهى نكنيد و در راه حق بى محابا خود را به امواج خطر بسپاريد. ))(15)
4 ـ 2 بيان فلسفه حكومت;
امام(ع) در ترسيم خطوط كلى حكومت به گونه اى سخن رانده كه گويى بى تفاوت نبودن و نظارت بر اجراى صحيح آرمانها و اهداف حكومت جزء عناصر حكومت است.
((اما و الذى فلق الحبه و برء النسمه, لولا حضور الحاضر و قيام الحجه بوجود الناصر و ما اخذ الله على العلمإ ان لا يقاروا على كظه ظالم و لا سغب مظلوم, لالقيت حبلها على غاربها, و لسقيت آخرها بكإس اولها, و لالفيتم دنياكم, هذه ازهد عندى من عفطه عنز(16);
هشداريد! به آفريدگار زندگى از جوانه تا جان, سوگند, اگر چنين نبود كه حضور اين انبوهه مردم را حرمتى است, بودن ياوران كه اتمام حجتى است و خدا را با عالمان در بى تفاوت نبودن نسبت به شكم بارگى ظالمان و گرسنگى مظلومان تعهدى است, مهار اشتر خلافت را بر كوهانش فرو مى افكندم و آخرين اشتر اين كاروان را سيراب همان جام اولين مى كردم تا شما اين واقعيت را به روشنى در مى يافتيد كه دنيايتان را پشيزى هم بها نمى دهم.))
هم چنين در نامه اى كه به مردم مصر مى نويسد, علت اصرار بر خلافت و نبردهاى خونين خود و سبب فراخوانى آنان به ميدان نبرد را چنين توضيح مى دهد:
((... و انى الى لقإ الله لمشتاق, و لحسن ثوابه لمنتظر راج, و لكننى اسى ان يلى امر هذه الا مه سفهاوها و فجارها, فيتخذوا مال الله دولا و عباده خولا و الصالحين حربا و الفاسقين حزبا; فان منهم الذى شرب فيكم الحرام و جلد حدا فى الا سلا م, و ان منهم من لم يسلم حتى رضخت له على الا سلام الرضائخ, فلولا ذلك ما اكثرت تإ ليبكم و تإ نيبكم و جمعكم و تحريضكم و لتركتكم اذ ابيتم و ونيتم(17);
همانا من به ديدار خداوند خويش مشتاقم و با اميدوارى پاداش نيك او را مى يابم, ليكن دريغم مىآيد كه سبك مغزان و هرزگان اين امت, بر آنان فرمان روايى سياسى يابند, آنگاه مال خدا را چونان ثروت شخصى خويش, دست به دست بگردانند و بندگان خداى را به بردگى گيرند و شايستگان را رو در رو و فاسقان را در كنار خود و عضوى از حزب خويش بنگارند; چه, در ميان اينان كسانى هستند كه در ميان شما حرام نوشيده اند و حد خورده اند و نيز كسانى كه اسلام را زمانى پذيرا شدند كه بر سر سفره اش نشستند. اگر اين نگرانى نبود, گردآوردن و برانگيختن و سرزنش و هشدارتان را چنين فراوان و به تكرار, نمى كوشيدم و چون پا پس كشيدن و سستى تان را مى ديدم, رهاتان مى كردم.))
3ـ هشدار و پيشگيرى
مرحله سوم نظارت, هشدار و پيشگيرى از تخلف و انحراف واليان و كارگزاران بود; بدين گونه كه پيشاپيش معيارهاى ارزيابى و نظارت كارگزاران را به طور ضمنى اعلام مى نمود.
امام على(ع) با شناخت عميق از زواياى روح انسان و خواهشهاى گوناگون نفسانى, به خوبى مى دانست كه در رهگذر نفس اماره, هزاران دام آشكار و نهان نهاده شده و هر لحظه بيم آن مى رود كه كارگزاران را به ورطه سقوط و خيانت بكشاند. بدين منظور به صورت مستمر و به مناسبتهاى گوناگون, مديران نظام را پند و اندرز مى داد و از در غلتيدن در فساد و تباهى (كه لازمه قدرت و مكنت است) برحذر مى داشت. در اين مرحله از كنترل (كه مى توان از آن به تهذيب ضمن خدمت ياد كرد) امام(ع) مى كوشيد لغزش و اشتباهات همكاران دولت خويش را به حداقل برساند و نقاط ضعف بخش اجرايى حكومت خويش را كاهش دهد. يادآورى چند نمونه كوتاه مناسب به نظر مى رسد:
1ـ3ـ امام در عهدنامه مالك اشتر ضمن موعظه هاى متعددى در باره حفظ جان مردم, عجب و خودبينى, دوست داشتن تملق, منت نهادن بر مردم, شتاب ورزى نابجا, خودكامگى, خشم و غرور, ياد معاد و ... به مالك چنين گوشزد مى كند:
((تو را تكليف واجب است كه همواره حكومتهاى دادگستر پيشين, سنتهاى پرفضيلت گذشتگان, روشهاى پسنديده, آثار پيامبران و واجباتى را كه در كتاب خداست, به ياد داشته باشى و نيز عمل ما را الگو بگير, چنان كه بر تو واجب است در جهت پيروى از آنچه در اين فرمان با تو پيمان بسته ام و خود به عنوان برهانى در برابر تو بدان تكيه دارم (تا هرگاه نفس به سوى هوسهايت شتاب دهد, تو را بهانه اى نباشد) سخت بكوشى, هرچند عصمت از بدى و توفيق نيكى جز از جانب خداى متعال نباشد.))(18)
2ـ3ـ امام(ع) پس از گزينش عبدالله بن عباس به ولايت بصره, به او چنين سفارش كرد:
((در برخوردهاى روزمره و در مجالس رسمى, و نيز در مقام داورى, با مردم گشاده روى باش و زنهار از خشم كه نوعى سبك مغزى شيطانى است. اين نكته را بدان كه هر آنچه به خدايت نزديك كند, از آتش دورت مى كند و هر آنچه به آتش نزديكت كند, از خدايت دور مى كند.))(19)
3ـ3ـ در نامه اى كه به يكى از كارگزاران صدقات مى سپارد, مى نويسد:
((در اسرار سياست و جنبه هاى پنهانى كارهايش, آنجا كه گواه و نماينده اى جز خدا حضور ندارد, او را به تقواى الهى فرمان مى دهم و نيز, فرمانش مى دهم كه مبادا در ظاهر خدا را اطاعت كند و در خلوت بدان كار ديگر پردازد! كه هر آن كه پيدا و پنهان و گفتار و كردارش دوگانه نباشد, از عهده اداى امانت برآيد و در عبادت, توفيق اخلاص يابد و نيز فرمانش مى دهم كه با مردم تندخو نباشد; به آنها دروغ نگويد و با تكيه بر امتياز ناشى از مقام سياسى خود, مورد بى اعتنايى قرارشان ندهد, كه آنان برادران دينى اويند و يار و همكارش در به دست آوردن حقوق ...)). (20)
4ـ3ـ امام(ع) در فرمان واگذارى اداره امور مصر به محمد بن ابى بكر مى نويسد:
((در برابر مردم فروتن باش و با آنان نرم خويى و انعطاف پذيرى پيشه كن. در برخورد با آنان گشاده رو باش و برابرى را, هرچند در نگاه و اشاره هاى تعارفآميز, پاس دار, تا زورمندان در ظلم تو طمع نبندند و ناتوانان از عدالتت نوميد نشوند; كه خداى متعال, شما انبوهه بندگانش را از كارهاى كوچك و بزرگ و پنهان و آشكارتان مورد سوال قرار مى دهد. پس اگر عذاب كند اين شماييد كه ستمكارترين ايد و اگر ببخشايد اين خداوند است كه كريم ترين است ...)).(21)
5ـ3ـ امام(ع) در آستانه پيكار صفين, به رزمآوران چنين سفارش مى كند:
((پيش از آنكه دشمن پيكار را بياغازد, شما نبرد را آغازگر مشويد, چرا كه شما ـ خداى را سپاس ـ در موضع منطقى نيرومند قرار داريد و رها كردن دشمن تا به هنگامى كه خود درگيرى را آغاز كند, دليل ديگرى است به سود شما و به زيان آنان. نكته ديگر اينكه, چون به خواست خداوند, دشمن گريزان شد, مبادا كه فراريان را بكشيد يا بر واماندگان بتازيد و يا زخميان را نابود كنيد. زنهار! كه زنان را, حتى اگر ناموستان را دشنام دادند و به فرمانده تان جسارت كردند, بيازاريد و برانگيزيد ...)).(22)
6ـ3ـ هم چنين طى نامه اى به اشعث بن قيس (والى آذربايجان) مى نويسد:
((بى گمان كارى كه به تو سپرده شده است, نه لقمه اى چرب, بلكه بار امانتى بر گردن تو است و در پاسدارى از آن بايد سرور خويش را پاسخگو باشى. تو را نرسد كه در باره ملت, خودسرانه تصميم بگيرى يا بدون در دست داشتن سندى اطمينان بخش, به كار خطيرى اقدام كنى. بخشى از مال خداى عز و جل را در اختيار دارى كه خزانه دار آنى تا به من بسپارى, بسا كه من نيز برايت زمامدار بدى نباشم.))(23)
4ـ اعمال نظارت
مرحله چهارم نظارت, اعمال نظارت دقيق و پيگير امام بر امور جارى مملكت, به ويژه بر عملكرد كارگزاران بود. تلاش امام(ع) در اين ميدان, بسيار گسترده و همراه با دقت, تيزبينى, قاطعيت و جديت بود. همواره مى كوشيد كه همه اجزاى دولت و دست اندركاران امور, بر محور حق حركت كنند و از چارچوب حكومت اسلامى خارج نشوند. اين مهم در سايه نظارتى فراگير و پيگير انجام مى شده كه به سه گونه صورت مى گرفت:
1ـ4ـ نظارت آشكار
اين نوع نظارت در مركز حكومت و هر جا كه امام شخصا حضور مى داشت, به طور طبيعى از سوى آن حضرت انجام مى گرفت و ايشان از نزديك بر حسن اجراى امور اشراف كامل مى داشت, چنانكه امام(ع) سه جنگ دوران حكومت خويش را فرماندهى كرد و به طور مستقيم بر حسن اجراى نبرد نظارت دقيق داشت. در خطبه 106 نهج البلاغه به چنين نظارتى در جريان نبرد صفين اشاره شده است.
امام(ع) براى مجموعه دولت خويش نيز, شبكه بازرسى و كنترل ايجاد كرده بود و بازرسان دولتى, شبانه روز, در سراسر ميهن اسلامى به طور آشكار به كنترل امور مى پرداختند و نتيجه بررسى هاى خود را كتبى يا حضورى به اطلاع امام(ع) مى رساندند. كارگزاران نيز به خوبى مى دانستند كه عملكرد آنان از ديد بازرسان مخفى نمى ماند و به طور مستمر به مركز گزارش مى شود. چنين كارى به تناسب موضوع, حجم و اهميت سوژه, بيشتر به شكل انفرادى و گاهى نيز به صورت گروهى انجام مى گرفت, چنان كه امام به مالك بن كعب ارحبى (والى عين التمر) طى حكمى مإموريت داد كه با مإموران تحت امر خود, منطقه وسيعى را بازرسى كند:
((اما بعد, فاستخلف على عملك, و اخرج فى طائفه من اصحابك, حتى تمر بارض كوره السواد, فتسإل عن عمالى, و تنظر فى سيرتهم فيما بين دجله و الغريب, ثم ارجع الى البهقباذات, فتول معونتها, و اعمل بطاعه الله فيما ولا ك منها. و اعلم ان كل عمل ابنآدم محفوظ عليه, مجزى به; فاصنع خيرا ـ صنع الله بنا و بك خيرا ـ و اعلمنى الصدق فيما صنعت و السلام;(24)
اما بعد, كسى را به جانشينى خويش بگمار و با گروهى از همكارانت به سوى منطقه ((كوره السواد)) حركت كن و عملكرد كارگزاران را, از دجله و غريب تا بهقباذات پرسش و بررسى كن و حساب و كتاب آنها را به طور دقيق به انجام رسان. در اين مإموريت كه خدا به تو سپرده, به فرمان او باش و بدان كه اعمال آدميزاد براى خودش محفوظ است و در ازاى آن پاداش مى گيرد. بنابراين, راستى و نيكى را پيشه كن ـ خدا با ما و شما به نيكى رفتار كند!! ـ و در مإموريتى كه به انجام مى رسانى, راستى و درستى ات را به ما نشان بده. والسلام.))
نوع ديگر از نظارت آشكار, حسابرسى و گرفتن گزارش كار مديران بود. اين كار نيز به طور مرتب انجام مى گرفت و امام از اين طريق بر عملكرد آنان اشراف و اطلاع داشت. اين كار به شكل عمومى و به سهولت انجام مى شد و اگر احيانا برخى از كارگزاران سهل انگارى مى كردند, با واكنش سريع امام مواجه مى شدند. نامه امام(ع) به يزيد بن قيس ارحبى, گوياى اين حقيقت است:
((اما بعد, فانك ابطإت بحمل خراجك; و ما ادرى ما الذى حملك على ذلك, غير انى اوصيك بتقوى الله و احذرك ان تحبط اجرك و تبطل جهادك بخيانه المسلمين. فاتق الله, و تنزه نفسك عن الحرام, و لا تجعل لى عليك سبيلا. فلا اجد بدا من الا يقاع بك, و اعزز المسلمين و لا تظلم المعاهدين ...;(25)
اما بعد, تو در ارسال اموال مالياتى كوتاهى كرده اى; سبب اين كار بر من پوشيده است, چاره اى نيست جز اينكه تو را به تقواى الهى سفارش كنم و از اينكه با خيانت به مسلمانان پاداشت را تباه سازى و جهاد خويش را بر باد دهى, تو را پرهيز مى دهم. بنابراين, از خدا پروا كن; خويشتن را از آلوده شدن به حرام منزه دار; راه بازخواست و نكوهش مرا بر خود ببند; احترام مسلمانان را نگه دار و به پناه جويان مملكت اسلامى ستم روا مدار.))
هم چنين به امام گزارش رسيد كه نعمان بن عجلان (والى بحرين) در فرستادن اموال بيت المال به مركز كوتاهى ورزيده; گويا قصد خيانت دارد. امام(ع) طى نامه اى به توبيخ او پرداخت:
((اما بعد, فانه من استهان بالا مانه و رغب فى الخيانه و لم ينزه نفسه و دينه, اخل بنفسه فى الدنيا, و ما يشفى عليه بعد, امر و ابقى و اشقى و اطول. فخف الله, انك من عشيره ذات صلاح, فكن عند صالح الظن بك;(26)
اما بعد, هر كسى امانت را خوار شمارد و ميل به خيانت كند و جان و آيين خود را مهذب نسازد, خويشتن را در سراى دنيا تباه ساخته است و آنچه را در آن سرا به دست خواهد آورد, تلخ تر, بادوام تر, سخت تر و طولانى تر است. بنابراين, از خدا بترس, تو از قبيله شايسته اى نسب مى برى. پس اين گمان نيكو را در حق خويش پاس دار.))
هم چنين امام(ع) يكى از بازرسان را براى حسابرسى به سوى يكى از واليان گسيل داشت, ولى او نسبت به فرستاده امام(ع) بى حرمتى كرد و اجازه نداد كه مإموريتش را انجام دهد. امام پس از آگاهى از اين موضوع, طى نامه شديداللحنى به او نوشت:
((اما بعد, فانك شتمت رسولى و زجرته, و بلغنى انك تبخر و تكثر من الادهان و الوان الطعام, و تتكلم على المنبر بكلام الصديقين و تفعل اذا نزلت افعال المحلين; فان يكن ذلك كذلك, فنفسك ضررت و ادبى تعرضت ... . كيف ترجو ـ و انت متهوع فى النعيم, جمعته من الا رمله و اليتيم ـ ان يوجب الله لك اجر الصالحين, بل ما عليك ثكلتك امك لو صمت لله اياما و تصدقت بطائفه من طعامك; فانها سيره الا نبيإ و ادب الصالحين, اصلح نفسك و تب من ذنبك و اد حق الله عليك. والسلام;(27)
اما بعد, تو به فرستاده من دشنام داده اى و او را رنجانده اى. از اين گذشته, به من خبر رسيده كه تو خود را با انواع عطرها و روغنهاى فراوان بخور مى دهى و غذاهاى رنگارنگ مى خورى; بر فراز منبر كه مى شوى, چونان راستان سخن مى رانى و چون فرود مىآيى, كار اباحى گران مى كنى! اگر تو چنان باشى كه گزارش داده اند, خويشتن را باخته اى و به دإب و روش من خدشه وارد كرده اى ... تو ـ هنگامى كه در نعمتهاى گردآمده از اشك و آه بيوه زن و يتيم غوطه ورى ـ چگونه اميد دارى كه خداوند پاداش شايستگان عطايت كند؟ تو را چه مى شد ـ مادرت به عزايت بنشيند! ـ اگر چند صباحى به خاطر خدا روزه مى گرفتى و اندكى از غذايت را به مستمندان صدقه مى دادى؟ كه چنين كارى سيره پيامبران و سنت صالحان است. خويشتن را اصلاح كن و از گناهت باز گرد و حق خداوند بر خود را ادا نما.))
2ـ4 نظارت پنهان
امام(ع) به نظارت پنهانى نيز سخت معتقد بود و آن را براى اصلاح امور بسيار كارساز مى دانست; زيرا كارگزاران اگر مى توانستند از ديد بازرسان آشكار مخفى شوند يا با ظاهرسازى آنان را بفريبند و يا احيانا با آنان از در آشتى و سازش در آيند و به لطايف الحيل ايشان را از گزارشهاى صحيحى كه به زيان آنان است باز دارند, از بازرسى و گزارش بازرسان پنهان بيمناك اند و يا اين بازرسان از چنين آسيبهايى در امانند. اينان با بازرسى و نظارت پنهان, بيم و هراس مديرانى را كه قصد تخلف و خيانت دارند, افزون مى كنند و اين خود عامل افزايش ضريب كارى و امنيتى مسوولان مى شود. چنين نظارتى با استخدام, آموزش و به كارگيرى نيروهاى مخصوص امكان پذير است. اين نيروها بيشتر زير نظر بالاترين مقام يا عالى ترين مرجع تصميم گيرنده عمل مى كنند.
امير مومنان ـ صلوات الله عليه ـ چنين نظارتى را براى سلامت دولت و كارگزاران ضرورى مى دانست و بدين منظور به واليان خويش نيز دستور مى داد چنين نيروهايى را در محدوده حكم رانى خويش به كار گيرند ; مثلا براى مالك اشتر مى نويسد:
((ثم تفقد اعمالهم, وابعث العيون من اهل الصدق و الوفإ عليهم. فان تعاهدك فى السر لامورهم, حدوه لهم على استعمال الامانه و الرفق بالرعيه و تحفظ من الا عوان. فان احد منهم بسط يده الى خيانه, اجتمعت بها عليه عندك اخبار عيونك, اكتفيت بذلك شاهدا; فبسطت عليه العقوبه فى بدنه, و اخذته بما اصاب من عمله, ثم نصبته بمقام المذله, و وسمته بالخيانه و قلدته عار التهمه(28);
سپس چگونگى كاركرد كارگزاران خود را جويا شو و از ياران راست كردار و وفادار, ميانشان بگمار, كه بازرسى ناپيداى تو, به رعايت امانت و مداراى با مردم ناگزيرشان مى كند. پس, اگر تنى از ايشان به خيانت دست يازيد و گزارش بازرسانت, از راههاى گوناگون چنين خبرى را تإييد كرد, بى نياز از گواهى گواهان, به تنبيه اش دست بگشا و به ميزان كردار نادرستش, بازخواستش كن, سپس در جايگاه خوارى بنشانش; داغ خيانت بر او بگذار و قلاده ننگ و بدنامى به گردنش بياويز.))
در فراز يادشده, علاوه بر ضرورت اصل سازمان نظارت و بازرسى, بخشى از برنامه درون سازمانى آن نيز تشريح شده است. نظير تإثير شگرف آن بر عملكرد مديران. همچنين از سخن بالا و سخنان ديگر امام(ع) برمىآيد كه شبكه اطلاعاتى پنهان در حكومت علوى به طور فعال عمل مى كرده و امام(ع) در كمترين زمان لازم, همه اطلاعات مفيد را به دست مىآورد. نمونه هايى از آن آورده مى شود:
امام(ع) به قثم بن عباس (والى مكه) مى نويسد:
((اما بعد فان عينى بالمغرب كتب الى, يعلمنى انه وجه الى الموسم اناس من اهل الشام; العمى القلوب, الصم الاسماع, الكمه الابصار ... . فاقم على ما فى يديك قيام الحازم الصليب, و الناصح اللبيب, التابع لسلطانه, المطيع لامامه و اياك و ما يعتذر منه, و لا تكن عند النعمإ بطرا و لا عند البإسإ فشلا(29);
اما بعد, چشم من در مغرب مرا در جريان اين واقعيت قرار داده كه كسانى از مردم شام براى موسم حج به مكه گسيل شده اند; گروهى با دلهاى كور, گوشهاى كر و چشمانى فرو بسته ... . پس با آنچه در دست تو است, چونان مسوولى پا بر جا, استوار, خيرخواه و خردمند كه پيرو قدرت مافوق و فرمان بردار امام خويش است, پايدارى كن و زنهار! از دست يازيدن به آنچه در پى آن پوزش خواهند و در نهايت به هنگام كام روايى و نعمت مغرور مشو و در هنگامه رنج و سختى, به سستى و وارفتگى تن مسپار. ))
معاويه اين تعداد از شاميان را به مكه فرستاد تا از اجتماع انبوه حج سوء استفاده كنند و تبليغاتى را به زيان امير مومنان(ع) و به سود معاويه راه بيندازند.(30)
عبدالرحمان مسيب فزارى, نيروى اطلاعاتى امام در شام بود كه پس از شهادت محمد بن ابى بكر به دست نيروهاى معاويه, بلافاصله خود را به مركز رساند و امام را از نزديك در جريان حوادث قرار داد.(31)
هم چنين امام طى نامه اى به سهل بن حنيف (والى مدينه) مى نويسد:
((اما بعد فقد بلغنى ان رجالا من اهل المدينه خرجوا الى معاويه فمن ادركته فامنعه و من فاتك فلا تإس عليه ...(32);
اما بعد, به من خبر رسيده كه تعدادى از اهالى مدينه قصد پيوستن به معاويه را دارند; بر هر يك از آنان كه دست يافتى از رفتن بازشان دار و بر آنان كه گريخته اند, غمگين مباش.))
محمد قرشى نقل كرده كه امام(ع) روزى ابوالاسود دولى را به قضاوت منصوب كرد, ولى در همان ساعات نخستين نيم روز, وى را بر كنار نمود. او به حضور امام(ع) شتافت و گفت: به خدا سوگند من خيانت نكرده ام و فريب نخورده ام, به چه دليل مرا بر كنار كردى؟ امام در پاسخ فرمود: به من خبر دادند كه تو هنگام داورى, بلندتر از دادخواهان سخن مى گويى!(33)
نمونه هاى يادشده, نظارت امام(ع) بر امور حكومت از طريق نيروهاى ويژه اش و تصميم گيرى و اقدام به موقع ايشان را نشان مى دهد. نكته جالب ديگرى كه در سيستم نظارتى امام(ع) به چشم مى خورد, استفاده از پوشش امنيتى است; يعنى افرادى با پست سازمانى آشكار به خدمت مشغول بودند و در نهان, اخبار و اطلاعات لازم را به مركز گزارش مى دادند. ابوالاسود دولى مدتى به عنوان جانشين ابن عباس (والى بصره) در بصره حضور داشت و امام(ع) را در جريان كارهاى ابن عباس قرار مى داد. امام(ع) در يك نامه اى در پاسخ وى, ضمن قدردانى از زحماتش, يادآورى كرد كه گزارشهايش به طور محرمانه محفوظ خواهد ماند و ابن عباس از مكاتبات او باخبر نخواهد شد.(34)
هم چنين شخصى به نام ابوالكنود مى گويد: من از همكاران ابن عباس بودم. پس از آنكه وى بيت المال بصره را تصاحب كرد, به محضر امام(ع) شتافتم و او را از اين جريان باخبر ساختم.(35)
3 ـ 4 نظارت مردمى
علاوه بر بازرسى هاى دقيق و نظام يافته كه توسط نيروهاى رسمى حكومت انجام مى گرفت, امام(ع) از كانالهاى متعدد ديگرى نيز از عملكرد كارگزاران خويش آگاه مى شد. مهمترين آنها ارتباطات قوى مردمى بود. مردم اگر از مسوولان منطقه اى ناراضى بودند يا مشكلات خاصى برايشان بروز مى كرد كه به دست آنان گشوده نمى شد, به طور مستقيم, حضورى يا مكاتبه اى, با امام(ع) تماس مى گرفتند و از او مدد مى جستند. امام(ع) نيز براى افكار عمومى و خواست به حق مردم, ارزش مى نهاد و به آن ترتيب اثر مى داد. در اينجا به چند نمونه اشاره مى كنيم.
ـ ابن عباس در بصره, نسبت به قبيله بنى تميم بى مهرى مى كرد و گاه آنان را مورد توبيخ قرار مى داد و يا زيان مى رساند. علت چنين كارى, حمايت و طرف دارى اين قبيله از عايشه و طلحه و زبير در جنگ جمل بود. برخى از شيعيان اين قبيله از رفتار ابن عباس به ستوه آمده بودند. از ميان آنان, جاريه بن قدامه نامه اى به امام نوشت و از ابن عباس شكايت كرد. امام(ع) به محض دريافت نامه وى به ابن عباس نوشت:
((به من خبر رسيده كه تو نسبت به بنى تميم, تكبر مى ورزى و چونان پلنگ درشتى مى كنى, با اينكه بنى تميم قبيله اى است كه هر گاه ستاره اى از آنان به افول نشسته, ستاره ديگرى به جايش طلوع كرده است و اينان ـ چه در جاهليت و چه در زمان اسلام ـ خشم و دشمنى ديگران را برنتافته اند. علاوه بر اين, ما با آنان هم خونى و خويشاوندى نزديك داريم كه اگر صله رحم انجام دهيم, پاداش خواهيم گرفت و اگر بدرفتارى كنيم, كيفر خواهيم ديد. پس اى ابوالعباس! ـ خدا رحمتت كند ـ قدرى نرمى پيشه كن, چرا كه من نيز در آنچه از نيك و بد بر دست و زبان تو مى رود, سهيم هستم. بنابراين, خوش گمانى مرا نسبت به خود پاس دار و كارى نكن كه نظر من نسبت به تو برگردد.))(36)
دو نكته جالب در اين نامه, پراهميت است: يكى ديدگاه امام نسبت به عملكرد مردمى كارگزاران خويش است كه هماره اميد دارد آنان نسبت به مردم بهترين رفتار را داشته باشند و به گونه اى عمل كنند كه ملت به طور پيوسته از دستگاه حكومت خشنود باشند و آن را حامى خود و برآورنده آرمانهايش بدانند.
نكته ديگر, احساس مسووليت امام نسبت به كارنامه مديران حكومت است; يعنى, خود را در ريز و درشت كارهاى آنان سهيم مى داند و مستحضر است كه مردم نيك و بد اعمال كارگزاران را به حساب رهبرى نظام مى گذارند, چرا كه آنان يا دستورات رهبرى را اجرا مى كنند كه در اين صورت به عنوان اجراكننده عمل كرده اند و علاوه بر نقش خود آنان, نقش رهبرى نيز به روشنى و مثبت جلوه مى يابد و اگر بدون اطلاع رهبر اقدام كنند, عملكرد منفى آنان به طور مستقيم حكومت مركزى را زير سوال مى برد و زيانهاى جبران ناپذيرى متوجه آن مى كند. بدين منظور, امام(ع) به كارگزاران خويش تإكيد مى كند كه اخلاق مردمى داشته باشند, همواره در ميان آنان باشند تا از نزديك بر خواسته هاى آنان وقوف يابند و هرگز از جامعه فاصله نگيرند:
((... فلا تطولن احتجابك عن رعيتك, فان احتجاب الولاه عن الرعيه شعبه من الضيق و قله علم بالامور, و الاحتجاب منهم يقطع عنهم علم ما احتجبوا دونه فيصغر عندهم الكبير و يعظم الصغير و يقبح الحسن و يحسن القبيح و يشاب الحق بالباطل, و انما الوالى بشر لا يعرف ما توارى عنه الناس به من الامور ...(37);
مباد كه دور از چشم مردم, ديرى در سراپرده سياست بمانى, كه غيبت زمام داران از ملت, منشإ كمآگاهى از جريانهاى كشور باشد و غيبت از مردم پيوندشان را با آنچه پس پرده است, مى گسلد و در نتيجه مسايل بزرگ در چشمشان كوچك و مسايل كوچك, بزرگ مى نمايد, زيبايى ها, زشت و زشتى ها, زيبا جلوه مى كند و حق و باطل در هم مىآميزد. واقعيت, جز اين نيست كه زمام دار, آدمى بيش نباشد و جريانهايى را كه ديگران از او پوشيده مى دارند, نمى تواند دريابد و به درستى بشناسد.))
ـ هم چنين امام(ع) طى نامه اى به قيس بن سعد (والى آذربايجان) مى نويسد:
((... عبدالله بن شبيل احمسى از من درخواست كرده به تو سفارش كنم با او به نيكى برخورد كنى. من او را مردى آرام و افتاده ديدم. تو نيز رفتارت را نرم كن و درب خانه ات را به روى مردم بگشا و به حق اعتماد كن ...)).(38)
جالب اين است كه امام(ع) حتى به شكايات و اطلاعاتى كه از سوى نامسلمانان دريافت مى كرد نيز, ترتيب اثر مى داد و آنان را از حقوق اجتماعى, پا به پاى مسلمانان بهره مند مى ساخت. در نامه زير كه امام(ع) به عمر بن ابى سلمه ارحبى (والى بحرين) نوشته, مطلب بالا به وضوح به دست مىآيد:
((كدخدايان منطقه تحت مسووليت تو از درشتى, سخت گيرى, تحقير و بى اعتنايى تو به من شكايت كرده اند. من در باره اين جماعت بررسى كردم و به اين نتيجه رسيدم كه آنان (به سبب اينكه مشرك اند) صلاحيت ندارند كه به دستگاه خلافت نزديك شوند و روا نيست كه به كلى مطرود و از حقوقشان محروم شوند, چرا كه با آنها عهد و پيمان بسته ايم. بنابراين, در برخورد با آنان در جامه اى ظاهر شو كه تارش از ملايمت و پودش از قاطعيت باشد. سختى و مهربانى را برايشان در همآميز و به گونه اى با آنان رفتار كن كه نه از تو دور شوند و نه خيلى نزديك و خودمانى گردند.))(39)
هم چنين در نامه اى كه به قرظه بن كعب انصارى مى نويسد, از او مى خواهد كه به شكايت برخى از ذميان در مورد نهر آب آنان رسيدگى كند:
((برخى از مردان اهل ذمه ناحيه ولايت تو از نهرى سخن مى گويند كه در زمينهايشان جارى بوده, ولى اكنون فرو ريخته و آب آن مسدود گشته است و چنان كه گفته شده, اين نهر سبب آبادانى ناحيه بوده است. پس تو با آنها وارد مذاكره شو و به احيا و آبادى نهر اقدام كن. به جانم سوگند! ايشان اگر به آبادانى بپردازند بهتر از آن است كه از اين مملكت كوچ كنند, گرچه از عهده كارها چنان كه شايد و بايد برنيايند.))(40)
خلاصه, مى توان گفت يكى از علتهاى اصرار امام(ع) بر اين نكته كه كارگزاران, زندگى عادى و همسان با مردم داشته باشند و با گماشتن محافظ و دربان از مردم فاصله نگيرند, اين بوده است كه از سويى, مردم به راحتى با كارگزاران حكومت تماس بگيرند; پيشنهادهاى اصلاحى را ارائه دهند و مشكلات خود را به آسانى با آنان در ميان گذارند و از سوى ديگر, عملكرد مسوولان در منظر افكار عمومى قرار گيرد و مردم (كه ركن اساسى حكومت اسلامى هستند) از نزديك با رفتار, منش و تعهد مديران جامعه آشنا شوند. از اين رو, امام(ع) به مسوولان مملكتى تإكيد مى كرد:
((... و لا يكن لك الى الناس سفير الا لسانك, و لا حاجب الا وجهك, و لا تحجبن ذا حاجه عن لقائك بها, فانها ان ذيدت عن ابوابك فى اول وردها, لم تحمد فيما بعد على قضائها(41);
نبايد ميان تو و مردم, نماينده اى جز زبانت و دربانى جز چهره ات باشد; به هيچ روى هيچ نيازمندى را از ديدار خود محروم مكن كه نيازها اگر در فرصت هاى نخستين بر تو عرضه نشود, برآورده ساختن بعدى آنها برايت ستايش انگيز نباشد.))
5ـ واكنش مناسب
بازرسى و نظارت صادقانه و دقيق, به مسوولين ذىربط امكان مى دهد كه نقاط ضعف و قوت نيروها و دستگاههاى گوناگون نظام را به نيكى شناسايى كنند و با اقدامات مناسب در كاهش ضعفها و افزايش جنبه هاى مثبت بكوشند. بدين ترتيب, نظارت و بازرسى نقش مهمى در انتخاب مديران و طراحى برنامه هاى آينده ايفا مى كند, چنان كه فرصت تجديد نظر را نيز در اختيار مسوولين قرار مى دهد كه احيانا در انجام وظيفه, گرفتار عمل زدگى و يا خطا و اشتباه شده اند و اينك در صدد برآمده اند كاستى هاى خود را جبران كنند. همه اين آثار و نتايج هنگامى حاصل مى شود كه مرجع دريافت كننده گزارشها و اطلاعات, بدانها ترتيب اثر بدهد و به موقع وارد عمل بشود.
آنچه از تاريخ حكومت پنج ساله امير مومنان(ع) به دست مىآيد, گوياى آن است كه امام متقيان على(ع) از معدود رهبرانى است كه با دريافت گزارشها و اطلاعات, با جديت و سرعت به تحليل آنها مى پرداخت و پس از اطمينان از صحت و سقم قضايا, بى درنگ نتيجه گيرى مى كرد و اقدام مى نمود. آن حضرت, هم در به ثمر رساندن نتايج بازرسى رسمى از سوى حكومت تلاش مى كرد ـ چنان كه در عهدنامه مالك اشتر فرمودند: گزارش نيروهاى كنترل و بازرسى (كه مورد اعتماد و دقيق هستند) ملاك عمل قرار گيرد ـ و هم به اخبار و اطلاعات مردمى ترتيب اثر مى داد و آنهايى را كه حق مى يافت, به سرعت پيگيرى مى كرد. صرف نظر از دخالت دادن نتايج بررسيها و اطلاعات در برنامه هاى آينده و انتخاب مديران براى مسووليتهاى جديد, تصميماتى كه امام(ع) پس از تحليل گزارشها و بررسيهاى دريافتى اتخاذ مى كرد, به دو نوع قابل تقسيم است:
1ـ5ـ تمجيد, تشويق و تجليل از كارگزاران صادق و خدمت گزار; چنين برخوردى به مناسبتهاى گوناگون و در باره مديران متعددى انجام گرفته است كه به پاره اى از آنها اشاره مى شود:
ـ عمر بن ابى سلمه مخزومى, مدتى والى بحرين بود كه در مدت مسووليت خود, كارنامه درخشانى بر جاى نهاد. از نامه امام(ع) به وى به دست مىآيد كه به فنون جنگى آشنا و مرد دلاورى بود. وقتى كه امام(ع) تصميم به اعلام جنگ صفين گرفت, نعمان بن عجلان را به جاى او گمارد و او را براى شركت در جنگ فرا خواند. به همين مناسبت در نامه اى به او مى نويسد:
((من تو را بدون هيچ گونه بدى و اشتباهى از حكومت بحرين بركنار كردم و نعمان بن عجلان را به جاى تو منصوب نمودم. تو به راستى نيكو حكم راندى و امانت را ادا نمودى. بنابراين, بدون هيچ شائبه, سرزنش, گناه و اتهامى به سوى ما حركت كن. زيرا من تصميم گرفتم به جنگ ستمگران شام روم و دوست دارم كه تو نيز در ركاب من باشى تا در جهاد خدايى و برپايى خيمه دين ـ به خواست خدا ـ ياور ما باشى. ))(42)
شبيه اين نامه را امام(ع) به مخنف بن سليم (والى اصفهان و همدان) مى نويسد و او را به صفين فرا مى خواند.(43)
ـ هم چنين امام(ع) به سعد بن مسعود ثقفى (والى مدائن) نامه اى نوشته و از او چنين قدردانى كرده است:
((تو اموال خراج را به نيكى و به موقع ادا كرده اى. از پروردگارت اطاعت نموده اى و امامت را خشنود ساخته اى. كارى كه تو كرده اى, از افراد نيكوكار و باتقوا و نجيب برمىآيد. خدا گناهانت را بيامرزد, تلاشت را بپذيرد و فرجامت را نيكو گرداند!))(44)
ـ امام(ع) بنا بر مصالحى, محمد بن ابى بكر را از ولايت مصر بركنار كرد و مالك اشتر را جايگزين وى ساخت. اين اقدام سبب رنجش محمد شد. امام(ع) پس از آگاه شدن از رنجيدن محمد به او چنين نگاشت:
((به من گزارش رسيد كه در رابطه با گماردن اشتر به جاىات آزرده شده اى. مطمئن باش كه اين جا به جايى نه به دليل كند كار كردن تو بوده است و نه براى واداشتنت به تلاش بيشتر. اگر آنچه را كه در اختيارت بود از تو بازستاندم, ولايت جايى را به تو سپردم كه سنگينى اش كمتر و در عين حال برايت خوشايندتر خواهد بود.))(45)
ـ امام(ع) پس از شهادت محمد بن ابى بكر و مالك اشتر به شدت متإثر شده, طى سخنان جان سوزى از دو سردار سرافراز خويش قدردانى كرد. در باره محمد ناراحتى خويش را پنهان نمى كند و در نامه اى به عبدالله بن عباس, آورده است:
((متإسفانه مصر (به دست عمال معاويه) سقوط كرد و محمد بن ابى بكر به شهادت رسيد, من اين مصيبت را به حساب خداوند بزرگ مى گذارم ...))(46)
هم چنين پس از دريافت خبر شهادت مالك فرمود:
((مالك, و ما مالك؟ و الله لو كان جبلا لكان فندا, و لو كان حجرا لكان صلدا, لا يرتقيه الحافر و لا يوفى عليه الطائر(47);
مالك! مالك چه بود؟! اگر او كوه بود, كوهى جدا از كوههاى ديگر بود و اگر سنگ, سنگى خارا بود كه ستوران را سم مى شكست و پرندگان را ياراى پرواز به ستيغ آن نبود.))
بايد گفت: در وادى تقدير و سپاس از نيكان, امينان و خدمت گزاران صادق و باوفا, عملكرد هيچ يك از كارگزاران از منظر امام(ع) پوشيده نمى ماند و به دليل همين نظارت و آگاهى كامل, آنان را تشويق مى كرد و كاركرد نيكويشان را مى ستود, چنان كه در عهدنامه مالك, بر عامل تشويق تإكيد نموده و پيشاپيش يكى از معيارهاى نظارت را چنين بيان داشته است:
((و لا يكونن المحسن و المسىء عندك بمنزله سوإ, فان فى ذلك تزهيدا لا هل الا حسان فى الا حسان, و تدريبا لا هل الا سإه على الا سإه, و الزم كلا منهم ما الزم نفسه(48);
هرگز مباد كه نيكوكار و بدكار در كنارت جايگاهى يكسان داشته باشند, كه اين مايه سرخوردگى نيكان از نيكى و خو گرفتن بدان به بدى گردد. هر كسى را به همان جايگاهى بنشان كه خود برمى گزيند.))
2ـ5ـ تنبيه, توبيخ و قاطعيت در برابر متخلفان; همان گونه كه در سفارش بالا ياد شده, سياست امام(ع) برخورد قاطع, توبيخ و جريمه متخلفانى بود كه تخلف آنان در بازرسى و گزارشهاى رسيده, محرز مى شد. امير مومنان على(ع), همان طور كه رسول اكرم(ص) در باره اش فرموده است: در اجراى حكم خدا در باره هر شخصيتى سخت گير و قاطع بود و هيچ گونه مسامحه و سازشى را برنمى تافت. آنچه در اينجا بدان مى پردازيم, نمونه هايى از واكنش سريع و قاطعانه امام(ع) در برابر تخلفات كارگزاران است. اين واكنشها, گاه در قالب پند و اندرز, گاه به شكل توبيخ و تهديد و گاهى عزل كارگزاران را در پى مى داشت. البته به ندرت, پس از استرداد اموال, تبه كاران را تعقيب و روانه زندان يا تازيانه نصيبشان مى كرد:
ـ قعقاع بن شور; مدت كمى از سوى امير مومنان(ع) والى ((كسكر)) ـ يكى از شهرهاى مسيحى نشين عراق ـ(49) بود. عملكرد او از سوى امام(ع) به شدت مورد انتقاد قرار گرفت, مثلا با زنى ازدواج كرد كه مهريه اش به يكصد هزار درهم رسيد ـ چنين مبلغى در آن زمان, بسيار گزاف و از كارگزار حكومت علوى بسيار شگفتآور بود ـ . قعقاع پس از آن كه فهميد امام(ع) در جريان كارهاى خلاف او قرار گرفته و به زودى مورد بازخواست و محاكمه قرار مى گيرد, حوزه ولايت خويش را رها كرده, به شام نزد معاويه گريخت.(50)
ـ منذر بن جارود عبدى (والى اصطخر); او نيز از قدرت و ثروت حكومتى مغرور شده, به جاى خدمت به مردم, به خوش گذرانى و تفريح مى پرداخت. امام(ع) پس از آگاهى از عملكرد نابخردانه او, طى نامه اى مرقوم داشت;
((اما بعد, فان صلاح ابيك غرنى منك, فاذا انت لا تدع انقيادا لهواك ازرى ذلك بك. بلغنى انك تدع عملك كثيرا و تخرج لاهيا, متنزها تطلب الصيد, و تلعب بالكلاب. و اقسم! لئن كان هذا حق لنثيبنك على فعلك, و جاهل اهلك خير منك, فاقبل الى حين تنظر فى كتابى, و السلام;(51)
اما بعد, شايستگى پدرت, مرا در باره تو به اشتباه انداخت و حال آن كه تو فرمان بر هواى نفست هستى و چنين كارى تو را خوار ساخته است. به من خبر رسيده كه تو بيشتر وقت ها مسووليت را رها كرده, به تفريح و گردش مى روى; به شكار مى پردازى و با سگها بازى مى كنى. به خدا سوگند! اگر چنين گزارشهايى حقيقت داشته باشد, تو را به خاطر اين خلافها سخت مجازات خواهم كرد; در آن وقت, ابله ترين فرد خانواده ات بر تو ترجيح خواهد داشت[ !براى روشن شدن وضعيت ات] به محض اينكه نامه مرا رويت كردى, به سوى من بشتاب. والسلام.))
ـ سوده همدانى; زنى شجاع و متدين بود كه در جريان جنگ صفين به نفع امير مومنان(ع) و به زيان معاويه تبليغ مى كرد و با اشعار حماسى خود سربازان امام(ع) را به جنگ تشويق مى كرد. در زمان خلافت معاويه, روزى به شام رفت و از والى منطقه خود به معاويه شكايت برد. پس از گفت و گويى كه ميان او و معاويه رخ داد, از امير مومنان(ع) بسيار تمجيد كرد و اظهار داشت: روزى براى شكايت از مردى (كه براى جمعآورى صدقات و زكات به منطقه ما آمده بود) خدمت امام على رسيدم و او مشغول نماز (مستحبى) بود, تا مرا مشاهده كرد, نمازش را به پايان برد و با لطف و مهربانى پرسيد: آيا حاجتى دارى؟ من حاجتم را بازگفتم. امام با شنيدن سخنان من گريست و گفت: خدايا تو بر من و اينان گواهى و نيك مى دانى كه ايشان را براى ستم كردن به بندگانت مإمور نكرده ام. سپس قطعه پوستى از جيب خود در آورد و مرقوم داشت:
((بسم الله الرحمن الرحيم. قد جإتكم بينه من ربكم. ((فاوفوا الكيل و الميزان و لا تبخسوا الناس اشيإهم و لا تفسدوا فى الا رض ...)) فاذا قرإت كتابى, فاحتفظ بما فى يدك من عملك, حتى يقدم عليك من يقبضه. والسلام;(52)
به نام خداوند بخشنده مهربان, دليل روشنى از طرف پروردگارتان براى شما آمده است: كه حق پيمانه و وزن را ادا كنيد و از اموال مردم چيزى نكاهيد و در روى زمين فساد نكنيد. وقتى نامه مرا خواندى, آنچه در رابطه با مسووليتت پيش توست, محفوظ دار تا مإمور ما بيايد آن را تحويل بگيرد. والسلام.))
امام, نامه ياد شده را لاك و مهر نكرد و آن را به شكل سر باز به من داد تا با توان بيشترى به شهرم بازگردم.(53)
ـ ابن عباس نيز در ماههاى پايانى حكومت علوى پايش لغزيد و مبالغ هنگفتى از بيت المال بصره را به مكه انتقال داد و ضمن كناره گيرى از ولايت بصره, ساكن مكه شد تا با اموال ياد شده, زندگى آسوده اى داشته باشد. امام(ع) پس از آگاهى از عمل زشت و خائنانه والى بصره, طى نامه شديداللحنى به او چنين نگاشت:
((... اى كسى كه روزى در نزد ما از معدود صاحب دلان بودى, خوردن و نوشيدن را چگونه به خود رخصت مى دهى, در حالى كه مى دانى حرام مى خورى و حرام مى نوشى؟ از ديگر سو, با اموال يتيمان, مسكينان و مومنان مجاهدى كه خداوند اين دارايى ها را به آنان بازگردانيده و اين شهرها را به نيروى دستهاى آنان در تصرف اسلام نگاه داشته, به خريد كنيزكان و زناشويى با زنان پرداخته اى. پس, تقواى الهى پيشه كن و اموال اين مردم شريف را به آنان بازگردان, كه اگر چنين نكنى و خداوند بر تو چيره ام سازد, در پيشگاه خداوند عذرى روشن خواهم داشت و بى اندكى ترديد با شمشير خويش خواهمت زد; همان شمشيرى كه با آن كسى را نزده ام كه يكسره راهى دوزخ نشده باشد! خداى را سوگند! كه اگر حسن و حسين كارى همانند تو مى كردند, با آنان كمتر سازشى نمى كردم و با هيچ تصميمى بر من چيره نمى شدند, تا آنكه حق را از آنان باز مى ستاندم و باطلى را كه از ستم آنان پديد آمده بود, ناپديد مى كردم ...))(54)
ـ دستهاى ابن هرمه (داروغه بازار اهواز) نيز به خيانت آلوده گشت. وقتى گزارش خيانت او به امام(ع) رسيد, طى نامه اى, رفاعه (والى اهواز) را مإمور كرد كه به تخلف ابن هرمه رسيدگى كند و به شرح زير او را به سزاى خويش برساند:
((ابن هرمه را بى درنگ از كار بركنار كرده, به زندان افكن. روز جمعه او را از زندان خارج كن و سى و پنج ضربه تازيانه بزن و در كوچه و بازار بگردان و هركس دليلى بر طلب كارى از او آورد, طلبش را بپرداز, سپس او را به زندان بازگردان و پاهايش را در زنجير كن و تنها هنگام نماز آن را بگشاى و اجازه نده كسى به بهانه آوردن خوراك و پوشاك با او ملاقات كند. حقوقش را نيز قطع كن و گزارش كار خود را نيز براى من بفرست ...)).(55)
ـ شريح بن حارث (قاضى امير مومنان) نيز در دام دنيازدگى گرفتار شد و چون مرفه ها, خانه اى اشرافى به بهاى هشتاد دينار خريدارى كرد. خبر اين معامله كه به امام(ع) رسيد, او را احضار كرد و فرمود: ((شنيده ام منزلى به هشتاد دينار خريده و گواهان نيز سندش را گواهى كرده اند؟)) شريح گفت: آرى! اين چنين است. امام(ع) خشمگينانه به او نگريست و فرمود:
((حال كه چنين است اين را بدان كه روزى در همين خانه كسى به سراغت خواهد آمد كه در سند خانه ات نمى نگرد و از گواهانت نمى پرسد و تو را, در حالى كه چشمانت از حدقه در آمده از آن بيرون آورده, به سوى گورت مى كشاند. اى شريح! در حال خويش نيك بنگر; اگر اين سراى را از ثروت ديگران خريده باشى و بهايش را جز از حلال پرداخته باشى, در آن صورت, دنيا و آخرت را يك جا باخته اى, ولى اگر براى خريد خانه اى اين چنين نزد من مىآمدى, برايت سندى تنظيم مى كردم كه حاضر نشوى حتى آن را به يك درهم نيز ابتياع نمايى و پيش نويس آن سند چنين است: اين خانه اى است كه خريدار آن يك بنده ذليل است و فروشنده آن مرده اى پا به گور. خريدار, خانه اى از فريبآباد در منطقه نابودان و در كوى هلاك شوندگان خريده كه حدود چهارگانه آن بدين قرار است; ضلع نخست, منتهى به انواع آفتها; ضلع دوم, منتهى به انواع مصيبتها; ضلع سوم, منتهى به هواپرستى خواركننده و ضلع چهارم, ديوار به ديوار شيطان اغواگر است و دروازه خانه نيز در همين ضلع قرار دارد و مشترى در بند آرزوها, اين خانه را به قيمت گزاف خروج از جايگاه عزت و شرافت و ورود در وادى ذلت و آزمندى ابتياع كرده است ...)).(56)
از نمونه هاى ياد شده به دست مىآيد كه امام(ع) مجموعه كارگزاران و عملكرد آنان را از راههاى گوناگون و با دقت و حساسيت زير نظر داشته, اعمال خرد و كلانشان را به نقد مى كشيد و پيوسته در صدد رفع كاستيها, عزل مسوولان بى كفايت و قانون گريز و مجازات قانون شكنان برمىآمد.
1ـ على اكبر دهخدا, لغت نامه دهخدا, واژه نظارت.
2ـ على محمد اقتدار, سازمان و مديريت, چاپ علامه طباطبايى, 1370, ص251.
3ـ اسفنديار سعادت, مديريت منابع انسانى, سمت, 1376, ص214.
4ـ كمال پرهيزكار, تئورىهاى مديريت, نشر ديدار, 1373, ص47 ـ 53.
5ـ طارق (86), آيه 4.
6ـ ق (50), آيه 18.
7ـ نمل (27), آيه 20.
8ـ علامه مجلسى, بحارالانوار, ج100, ص61.
9ـ نهج البلاغه, نامه 53.
10ـ علامه مجلسى, همان, ج32, ص6.
11ـ آمدى ارموى, شرح غررالحكم, چاپ دانشگاه تهران, ص450.
12ـ همان, ج3, ص295.
13ـ نهج البلاغه, (خورشيد بى غروب), ترجمه عبدالمجيد معاديخواه, نامه 36.
14ـ همان, نامه 51.
15ـ همان, نامه 50.
16ـ همان, خطبه 3.
17ـ همان, نامه 62.
18ـ همان, نامه 53.
19ـ همان, نامه 76.
20ـ همان, نامه26.
21ـ همان, نامه 27.
22ـ همان, نامه 14.
23ـ همان, نامه 5.
24ـ احمد بن ابى يعقوب يعقوبى, تاريخ يعقوبى, ج2, ص204 و 205, دار صادر و محمودى, نهج السعاده, ج5, ص25.
25ـ همان, ص200 و 201.
26ـ همان, ص201.
27ـ همان, ص202.
28ـ نهج البلاغه, نامه 53.
29ـ همان, نامه 33.
30ـ ابن ابى الحديد, شرح نهج البلاغه, ج16, ص138 و خويى, منهاج البراعه, ج20, تهران, المكتبه الاسلاميه, ص49.
31ـ علامه امينى, الغدير, ج11, المكتبه الاسلاميه, ص67, ابن ابى الحديد, همان, ج6, ص93 و تاريخ طبرى, ج4, ص82.
32ـ محمودى, همان, ج5, ص17.
33ـ معالم القربه فى احكام الحسبه, كمبريج, 1937, ص203.
34ـ محمودى, همان, ج5, ص97 و انساب الاشراف, ج2, ص169.
35ـ محمودى, همان, ج5, ص327 و عقد الفريد, ج5, ص100.
36ـ خويى, همان, ج18, ص308 و 309.
37ـ نهج البلاغه, نامه 53.
38ـ احمد بن ابى يعقوب يعقوبى, همان, ص202.
39ـ خويى, همان, ج18, ص322.
40ـ احمد بن ابى يعقوب يعقوبى, همان, ص203.
41ـ نهج البلاغه, نامه 67.
42ـ محمودى, همان, ج4, ص227 و 228.
43ـ نصر بن مزاحم, وقعه صفين, كتابخانه مرعشى نجفى, 1403 ق, ص104.
44ـ محمودى, همان, ج5, ص14 ـ 16 و احمد بن ابى يعقوب يعقوبى, همان, ص201.
45ـ نهج البلاغه, نامه 34.
46ـ شرح نهج البلاغه, ج6, ص92.
47ـ نهج البلاغه, حكمت 444.
48ـ همان, نامه 53.
49ـ لويس معلوف, المنجد, اعلام, واژه كسكر.
50ـ ابن ابى الحديد, همان, ج4, ص187.
51ـ محمودى, همان, ج5, ص22 و 23.
52ـ اعراف (7), آيه 85.
53ـ شيخ عباس قمى, سفينه البحار, ج1, بيروت, دارالتعارف, ص671.
54ـ نهج البلاغه, نامه 41.
55ـ محدث نورى, همان, ص403.
56ـ علامه مجلسى, همان, ج41, ص155 و 156.