گامي به سوي عدالت اجتماعي (2) خود محوري يا حق محوري؟!

حجة‏الاسلام والمسلمين محمد تقي رهبر

در بخش پيشين مقاله گفتيم: «عدالت آرمان فطري همه انسان‏هاست و رسالت داران توحيد برانگيخته شده‏اند تا عدل و قسط را حاكم سازند:

سرنوشت عدالت همواره دستخوش بحران بوده و بشر از ستم و تبعيض رنج مي‏برده است امروزه نيز بيش از هر زمان با اين سرنوشت تلخ رو به رو است.

ما كه به ارزش‏هاي اسلامي مي‏انديشيم و آن را محور حركت‏هاي خود قرار داده‏ايم، نتوانسته‏ايم چنان كه شايسته و در حد انتظار است، مجري عدالت باشيم و هنوز در مراحل نخستين آن را مي‏سپريم و تا كعبه مقصود راه درازي در پيش داريم كه براي همايش آن بايد كمر همّت ببنديم...».

حال سخن از اين است كه استقرار عدالت در عرصه عمل نه تنها يك صدفه و اتفاق نيست كه در نظام علت‏ها جايگاهي ندارد، بلكه با آرمانگرايي محض و بحث و مذاكره نيز نمي‏توان بدان دست يافت، عدالت نيز مانند هر پديده ديگر جهان، اصول و آييني دارد و عناصر و نظامنامه خاص خود را مي‏طلبد و تابع سنن و قوانيني است كه آفريدگار در نظام تكوين و تشريع اين جهان تعبيه نموده و راه دستيابي به آن را از طريق عقل و شرع و رهبري پيامبران به بشر آموخته است. پيش از آن كه عناصر و اصول بنيادين اجتماعي را بنگريم لازم است كه مفهوم عدالت را تبيين و تفسير كنيم. هرچند مفهوم بسيط عدل را به دليل آشنايي آن با افكار عموم نياز به شرح و بيان ندارد، اما تأمّل در ابعاد عدل و دقت در تفاسير و تعاريفي كه از آن شده ضرورتي است كه مي‏تواند ما را به حقيقت و ژرفاي اين عناصر حياتي در زندگي فردي و جمعي (انسان) نزديك‏تر سازد.

عدل اخلاقي و عدالت اجتماعي

عدل، به معناي عام يعني تعادل و توازن و تساوي، كه عنايت بدين مفهوم، در حقيقت «اصلي» است كه در كل جهان آفرينش و از ذره تا كهكشان را در بر مي‏گيرد: «بالعدل قامت السّموات والأرض».

اما در مورد انسان، عدل دو چهره دارد: فردي و اجتماعي. يا عدل اخلاق و عدل اجتماع؛ هرچند اين دو در عمل تفكيك ناپذيرند و عدل اخلاق يكي از مباني عدل در اجتماع است.

عدل اخلاق: علماي علم اخلاق در تعريف عدل گفته‏اند: «انقياد عقل عملي در برابر قوه عاقله و تبعيّت از آن در همه تصرفات و اعمال و حركات خود يا مهار كردن غضب و شهوت تحت هدايت عقل و شرع و به عبارتي ديگر: سياست نيروي غضب و شهوت و جهت دادن آن در آن چه مقتضاي حكمت است».1

«عدل ميزاني است كه خداوند سبحان در ميان خلق نهاد، و ترازويي است كه نصب فرموده. پس از سرپيچي و تمرّد خداوند در ميزاني كه نهاده بپرهيز و در سلطنت او معارضه مكن».

در تفسير و توضيح اين مطلب گفته‏اند: انسان داراي سه قوه «عاقله، شهويه، غضبيه» كه كاربرد هر يك از اينها در حد اعتدال و به دور از افراط و تفريط، جهت تأمين مصالح حياتي انسان ضروري است. حالت اعتدال عاقله، «حكمت» و اعتدال شهويه «عفت» و اعتدال غضبيه «شجاعت» است و آن حالت و ملكه نفساني است كه آدمي به وسيله آن بر قواي سه گانه تسلّط يافته و آنها را در جاده مستقيم اعتدال هدايت و كنترل مي‏كند؛ همان «عدالت» است. بدين ترتيب «ملكه عدل» روح حاكم بر اخلاقيات است و همه فضائل در عدالت سرچشمه دارد. ما در

اين‏جا در پي نقض و ابرام اين ديدگاه در اخلاق از ديدگاه اسلامي نيستيم اما آن چه مسلّم است اين است كه عدالت يك سجيّه برجسته اخلاقي و ملكه نفساني است كه بر اثر تهذيب نفس و تمرين و ممارست پديد مي‏آيد و قواي نفساني (شهوت و غضب) را به بند مي‏كشد و از سركشي و طغيان در كشور وجود آدمي باز مي‏دارد. همان گونه كه يك زمامدار عادل جامعه را از طغيان و تجاوز باز مي‏دارد. از همين جاست كه در سخن دانشمندان آمده است: «العدل أفضل سجيّة؛2 عدل بهترين سجاياي انساني است». چنان كه اين نيز مسلم است كه صفت عدالت مستلزم ايمان و تقوي است

و بدون آنها تحقق پذير نيست، چنان كه قرآن كريم مي‏فرمايد: «اعدلوا هو أقرب للتّقوي» و علي(ع) مي‏فرمايد: «العدل رأس الإيمان و جماع الإحسان و أعلي مراتب الإيمان؛3 عدل سر ايمان و كانون نيكي‏ها و بالاترين مدارج ايمان است».

شايان ذكر اين كه عدل اخلاق پايه و اساس عدالت اجتماعي است و تا ملكه عدالت در كسي نباشد، هرگز عدالت خواه و عدل‏گستر نتواند بود. اميرالمؤمنين(ع) در وصف متّقين مي‏فرمايد: «قد الزم نفسه العدل فكان أوّل عدل نفي الهوي عن نفسه يصف الحق و يعمل به؛4 خويشتن را به اجراي عدل ملتزم ساخته و نخستين گام عدالتش دور كردن هواي نفس از خويشتن است، از حق سخن مي‏گويد و بدان عمل مي‏كند».

عدل در اجتماع

عدالت در مفهوم اجتماعي‏اش را مي‏توان چنين تفسير كرد: «توازن، تعادل، استقامت در حق، اعطاي حقوق، نيكي را به نيكي پاداش دادن و بدي را به بدي كيفر نمودن».

چنان كه گفته‏اند: «العدل اعطاء كلّ ذي حقّ حقّه؛ عدل عبارت است از دادن حق هر صاحب حق».

و بدين ترتيب عدالت را مي‏توان به تساوي حقوق تفسير كرد، به اين معني كه آحاد انساني به طور يكسان از حقي كه متناسب با آنهاست، بر حسب ساختار جسمي و روحي، عقلي و علمي و عاطفي و نقش وجودي كه در جامعه دارند برخوردار گردند، نه به‏طور مساوي ارزش نهادن و امتياز دادن كه اين خود نوعي ظلم است، با توجه به اين تفسير مولوي مي‏گويد:

شاه را صدر و فَرَس را درگه است در شريعت هم عطا هم زجر هست

ظلم چبود؟ وضع در ناموضعش عدل چبود؟ وضع اندر موضعش

ظلم چبود؟ آب دادن خار را5 عدل چبود؟ آب ده اشجار را

در سخنان علي(ع) مواردي است كه عدل را تفسير مي‏كند، از جمله اين كه «عدل ميزاني است كه خداوند سبحان در ميان خلق نهاد، و ترازويي است كه نصب فرموده. پس از سرپيچي و تمرّد خداوند در ميزاني كه نهاده بپرهيز و در سلطنت او معارضه مكن».

«انّ العدل ميزان الله سبحانه الذي وضعه في الخلق و نصبه لإقامة الحق فلاتخالفه في ميزانه ولاتعارضه في سلطانه.»6 و نيز مي‏فرمايد: عدالت انصاف دادن است: «العدل إنصاف». و هنگامي كه از آن حضرت مي‏پرسند عدل و داد بهتر است يا سخاوت و بخشش؟ در پاسخ مي‏فرمايد: «ألعدل يضع الأمور مواضعها والجود يخرجها من جهتها والعدل سائس عام والجود عارض خاص فالعدل أشرفهما و أفضلهما؛7 عدالت هر چيز را در جاي خود قرار مي‏دهد، ولي سخاوت آن را از مسيرش خارج مي‏سازد. عدالت سامان بخش عامه مردم است در حالي كه سخاوت افراد معدودي را شامل مي‏گردد. بنابراين عدل اشرف و افضل است».

از مجموع آن چه گفته شد مي‏توان نتيجه گرفت كه عدالت اجتماعي عمل بر وفق حكمت و برخورد بر اساس استحقاق، اعطاي حقوق، نهادن چيز به جاي خود، و تدبير حكيمانه است و اين چيزي است كه حسن نظام عالم و زندگي بني‏آدم در همه شؤون بدان وابسته است.

حق محوري، نه خود محوري

يكي از مصاديق عدل به مفهومي كه از نظر گذشت گزينش و انتخاب افراد براي مسؤوليت‏هاي اجتماعي و سياسي براساس لياقت و شايستگي و معيارهايي است كه صلاحيّت انسان‏ها مشخص مي‏كند؛ يعني علم و امانت و كارداني و تقوا و دوري گزيدن از گرايش‏ها و برخوردهاي جناحي و خطي و گروهي به عبارت ديگر «حق محوري نه خود محوري» و «حق گرايي، نه گروه گرايي» كه مي‏توان اين را سرلوحه منشور عدالت اجتماعي ناميد.

«روابط خود را با افراد باشخصيّت و اصيل و خاندان‏هاي صالح و خوش‏سابقه برقرار ساز و پس از آن با مردمان شجاع و سخاوتمند و بزرگوار، چرا كه آنان كانون كَرَم و سرچشمه نيكي هستند آن گاه از آنان به گونه‏اي تفقّد كن كه پدر و مادر از فرزندانشان تفقّد مي‏كنند».

در نامه أميرالمؤمنين(ع) به مالك اشتر موارد متعدّدي است كه از معيارهاي ارزش افراد در گزينش آنها براي مسؤوليت‏هاي اجتماعي و اداره اجتماع و ضرورت تكيه بر اين معيارها سخن مي‏گويد. يك جا با بيان اين ويژگي‏ها چنين مي‏فرمايد: «روابط خود را با افراد باشخصيّت و اصيل و خاندان‏هاي صالح و خوش‏سابقه برقرار ساز و پس از آن با مردمان شجاع و سخاوتمند و بزرگوار، چرا كه آنان كانون كَرَم و سرچشمه نيكي هستند آن گاه از آنان به گونه‏اي تفقّد كن كه پدر و مادر از فرزندانشان تفقّد مي‏كنند».

در بخش ديگر مي‏نويسد: «سپس از ميان ملت كسي را كه برترين فرد در نظر تو است براي داوري ميان مردم برگزين. از كساني كه مراجعات بسيار آنها را در تنگنا قرار ندهد و برخورد مخالفان آنان را به خشم نياورد. در اشتباهات پافشاري نكند و بازگشت به حق، هنگامي كه برايشان روشن شد بر آنها سخت

نباشد، طمع را از دل بيرون نموده و در فهم مطالب به اندك تحقيق بسنده نكنند».

در قسمت ديگر اين نامه آمده است: «در امور كارگزارانت بنگر و آنها را با آزمايش و امتحان به كار گمار و از روي ميل و هوا يا استبداد و خودسري به كار منصوب نكن، زيرا استبداد و تسليم تمايلات شدن، كانوني است از شاخه‏هاي جور و خيانت، و از ميان آنها افرادي را كه باتجربه‏تر و پاك‏تر و پيشگام‏تر در اسلامند، برگزين؛ چه آنها از نظر اخلاق بهتر و از نظر خانواده پاك‏تر و كم‏طمع‏تر و در سنجش عواقب كارها بيناترند.

«ثمّ انظر في أمور عمّالك فاستعملهم اختبارا ولا تولهم محاباة و أثرة...».

و در بخش ديگر با اشاره به اين كه در ميان اطرافيان حكومت كساني هستند كه در پي سوء استفاده و منافع مادي‏اند و در سايه مقامات مسؤول به استثمار خلق مشغولند و از جادّه حق و عدل رو گردانند، تأكيد مي‏فرمايد: كه به اينان مجال نده و دست آنها را كوتاه كن: «ثمّ ان للوالي خاصة و بطانة فيهم استئثار و تطاولٌ و قلّة إنصاف في معاملةٍ فاحسم مادّة اولئك بقطع أسباب تلك الأحوال...؛8 بدان كه براي زمامدار جمعي از خواص و صاحب اسرار، خودخواه و سود پرستند و در معامله با مردم رعايت انصاف را نمي‏كنند، پس ريشه اينان را با قطع وسائل از بيخ بركن».

چنان كه ملاحظه مي‏كنيم امام حق و عدالت اميرالمؤمنين(ع) در موارد متعددي از اين منشور سياسي اجتماعي بر گزينش افراد صالح، عادل، امين، با سابقه و حق‏جو و به دور از هوا و هوس و مبرّا از روحيه منفعت پرستي تكيه مي‏فرمايد. بدين ترتيب اگر يك نظام خواهان عدالت است، بايد در مرحله نخست واگذاري مسؤوليت‏ها و انتصاب مديران و كارگزاران خود گرايش‏هاي شخصي و يا گروهي و روابط و رفاقت و روح سوداگري را كنار بگذارد و با

البته اين ادّعا را همه دارند كه قصدشان خدمت است، هيچ كس خود را جاه طلب و مصلحت انديش نمي‏داند. اين خصلت آدمي است و نتيجه «حبّ ذات» و براي بعضي زرنگي و هوشمندي! اما در عرصه آزمايش معلوم مي‏شود چه كسي در حوادث سپر بلاست و در ميدان حضور دارد. و كدامين در پي آب و نان و جاه و مقام.

قاطعيت در حق، صلاحيت‏ها را بنگرد، سابقه‏ها را منظور دارد؛ عملكردها را معيار قرار دهد كه اگر جز اين عمل كند با سرنوشت عدالت بازي كرده و ملك و ملت را به تباهي كشيده است.

مي‏گويند اسكندر ذوالقرنين به شهري آمد و مردم شهر را در انحطاط و ضعف و زبوني ديد. پرسيد چرا چنين سرنوشتي براي شما پيش آمده است؟ فرزانگان شهر پاسخ دادند: براي اين كه كارهاي بزرگ را به دست افراد كوچك سپردند و افراد بزرگ را به كارهاي كوچك سرگرم كردند! اين سوء تدبير سبب شد كارهاي بزرگ ضايع شوند و افرادي شايسته عاطل و باطل گردند و نالايق‏ها مصدر امور قرار گيرند و در نتيجه نظام اجتماعي از هم پاشيد و نابساماني رواج يافت. در نظام عدل، افرادي شايسته تفويض مسؤوليت‏اند كه خود را فداي حق كنند نه حق را براي خود بخواهند، حق را محور خود بدانند نه خود را محور حق و به قول شهيد مظلوم انقلاب دكتر بهشتي(ره) شيفتگان خدمت باشند، نه تشنگان قدرت.

اياز وزير سلطان محمود داستان‏هايي آموزنده دارد. در يكي از اين داستان‏ها چنين آمده است: شبي از شب‏ها كه سلطان و وزير با جمعي از سپاهيان و مسؤولان و كارگزاران به مقصدي رهسپار بودند به سرزميني رسيدند كه در آن جواهرات فراواني بود، هر يك از همراهان به مقداري

كه مي‏توانستند از آن جواهرات برداشتند و با خود آوردند، در اين حال سلطان ديد كه اياز چيزي در دست ندارد، پرسيد تو چه برداشتي؟

اياز پاسخ داد: من ملازمت خدمت را بر آن جواهرات ترجيح دادم.

زخدمت به نعمت بپرداختم من اندر قفاي تو مي‏تاختم

تو در بند خويشي نه در بند دوست گر از دوست چشمت به احسان اوست

تمنّا كنند از خدا جز خدا خلاف طريقت بود كاوليا

«سعدي»

البته اين ادّعا را همه دارند كه قصدشان خدمت است، هيچ كس خود را جاه طلب و مصلحت انديش نمي‏داند. اين خصلت آدمي است و نتيجه «حبّ ذات» و براي بعضي زرنگي و هوشمندي! اما در عرصه آزمايش معلوم مي‏شود چه كسي در حوادث سپر بلاست و در ميدان حضور دارد. و كدامين در پي آب و نان و جاه و مقام. به قول خاقاني:

كو زهر بهر دشمن و كو مهره بهر دوست گيرم كه مار چوبه كند تن به شكل مار

روز تقسيم غنائم همه در صف مقدّم‏اند و آنان كه كم‏مايه‏ترند؛ مانند كف‏هاي روي آب نمود بيشتري دارند. فرصت‏ها را بهتر مي‏شناسند و هنرمندانه جاي خود را زود عوض مي‏كنند، و از همه انقلابي‏تر مي‏شوند و آنان كه شايستگي و لياقت بيش‏تري دارند، در اعماق ناپيداي جامعه گم مي‏شوند و سوابقشان فراموش مي‏گردد و كسي از آنها سراغ نمي‏گيرد و خود هم نيز حاضر نيستند حضور و ظهور خود را به رخ ديگران بكشند و انزوا را ترجيح مي‏دهند، زيرا مي‏بينند ملاك‏ها دگرگون شده است كه گفته‏اند:

در آن ديار كه طوطي كم از زغن باشد هماي گو مفكن سايه شرف هرگز

اينها از يك سو ؛ از سوي ديگر گرايش‏هاي گروهي و جناحي است كه مجال نمي‏دهد از حريم گروه قدم فراتر نهاده شود و شغلي و مسؤوليتي اگر هست، حتي تدريس و تحقيق و سخنراني و سمينار و ميزگرد و جز آنها بايد به مهره‏هاي خاص تفويض گردد، چون «قحط الرّجال» است و عدد افراد باصلاحيت از چند صد نفر تجاوز نمي‏كند و چون نيروي انساني كم است تعدّد شغل چاره‏ساز است؟ اين است كه گاه يك نفر چند شغل و مسؤوليت دارد، براي صبح و عصر و گاه و بي‏گاه شغل و كاري دارد و چند باب اتاق كار و تلفن و منشي و اتومبيل و دربان را يدك مي‏كشد و به هيچ كدام هم نمي‏رسد و البته توجيه شرعي هم دارد. كه اگر اين را نپذيريم مسؤوليت‏ها «لوث» مي‏شود و به دست نااهل مي‏افتد! هر كس درون جناح نيست و خارج خط است به نوعي با برچسب و غيبت و اتّهامي ردّ مي‏كنند و سلب صلاحيت مي‏نمايند. و راست يا چپ لقب مي‏دهند؛ چون به فلان آقا سلام كرده يا در جلسه توسّل فلان آقا شركت كرده است، پس به اين دليل در صراط مستقيم نيست! معيار صراط مستقيم را شخصِ خود، گروه خود، خط و جناح خود مي‏دانند و بس، آنها فقط انقلابي، صالح، كاردان و شايسته‏اند و ديگران بيگانه، ارتجاعي، كندرو يا تندرو، و محافظه‏كار و بايد دستشان از دامن انقلاب و اجتماع كوتاه شود.

اين خط مشي ظالمانه و انگ زدن‏ها كه متأسفانه همواره دامن‏گير ما بوده است، از سوي هر جناحي كه باشد محكوم، ناپسند و زشت است و سبب مي‏شود افراد بسياري را به انزوا بكشاند و نيروهاي صالحي را خانه‏نشين كند و زنده به گور سازد.

در هر حال، جاي آن دارد كه با گذشت قريب بيست سال از عمر انقلاب و استقرار نظام و با توجه به رهنمودهاي امام راحل ـقدّس سرّه ـ كه همواره به برادري و همدلي توصيه مي‏فرمودند و از «ما» و «من» برحذر مي‏داشتند و امروز نيز مقام معظم رهبري، همان راه را مي‏سپرند، به خود آييم و مصالح اسلام و جامعه اسلامي را منظور داريم و از تنگ نظري‏ها و درون گرايي‏ها دست برداريم و رضاي خدا و مصلحت خلق را سرلوحه كار خويش سازيم تا بتوان به عدل اجتماعي چشم اميد بست كه اين گام نخستين راه است.

پاورقيها:

1 ) جامع السعادات، ج1، ص52.

2 ) تصنيف غرر الحكم، ص446.

3 ) همان.

5 ) مثنوي مولوي، ص542.

6 ) تصنيف غرر الحكم، ص99.

7 ) نهج البلاغه، كلمات قصار،437.

8 ) نهج البلاغه، نامه53.

منبع:www.seraj.ir

بازگشت