گوهر و صدف دين(9)

موجودات آسيب پذير

دكتر احمد بهشتى

انسان چه بخواهد و چه نخواهد, چه بداند و چه نداند, در برابر دشمنى ها و دشمن ها آسيب پذير است. براى او يك راه بيشتر وجود ندارد: ((جهاد و مبارزه)): هم مبارزه درون و هم مبارزه برون.

شايد فكر كنيم كه اگر در مقابل موجودات آسيب پذير, دشمن يا دشمنانى نبودند, بهتر بود. ولى چنين فكرى ساده انگارى و ناشى از عدم شناخت صحيح نظام آفرينش است. تضادها و تزاحم ها در عالم طبيعت, حتمى است. چون و چرا و جهاد و مبارزه, به خاطر اين است كه از تضادها و تزاحم ها در راه تكامل خويش بهره گيريم.

راه برخورد با تضاد حاكم بر جهان

ما نبايد از تضاد و تزاحمى كه بر اين جهان خاكى حاكم است, غفلت كنيم. بسيارى از چون و چراها ناشى از غفلت است. اگر ما از قانون تضاد و تزاحم موجودات عالم طبيعت, غافل نباشيم, مى توانيم ضررها و زيانها را به حداقل برسانيم. بلكه اگر واقعا هشيارانه و آگاهانه و عالمانه حركت كنيم, بسيارى از خطرات, به صفر مى رسند. هر چند نخواهيم توانست عرصه را بر برخى يا بسيارى تنگ كنيم. ما نمى توانيم مرگ يا پيرى را از اين زندگى حذف كنيم. ولى مى توانيم مرگ و پيرى را به تخير بيندازيم و خود را از خطر پيرى يا مرگ زودرس رها كنيم. ما مى توانيم با برنامه اى دقيق و صحيح و با رعايت موازين اخلاقى و شرعى بهترين زندگى را براى خود فراهم كنيم و حداكثر بهره را از اين دوران حيات برگيريم و با كاميابى كامل با اين دنيا وداع كنيم. ما مى توانيم دشمنان را مغلوب كنيم. اگر اراده و ايمان, قوى باشد, دشمن; خوار و زبون مى شود. اگر آنهايى كه با دشمن برون مبارزه مى كنند, كشته شوند, ضرر و زيانى نمى برند; چراكه زندگى فداى زندگى شده است.

ضرر و زيان هنگامى تحقق پيدا مى كند كه زندگى فداى كامجويى غلط و بلهوسى هاى خود يا ديگران شود. آنكه فداى شهوت و هوس خود مى شود, ضرر مى كند. آنكه ديگران او را در مسير هوس ها و طمع هاى شيطانى خود قرار مى دهند, ضرر مى كند. آنكه به خاطر قتل عمد, تسليم چوبه دار مى شود, نفله شده است. آنكه قربانى هروئين و الكل مى شود, تباه شده است. آنكه دستش را به جرم دزدى مى برند و آنكه به زناى محصنه سنگسارش مى كنند, ضايع مى شود. ولى آنكه حسين وار, خود را فداى آرمان مقدس دين و توحيد و اخلاق مى كند, مقامى بس والا دارد. پيامبر گرامى اسلام فرمود: هنگامى كه شهيد مى خواهد از روى زين بر زمين افتد, حوريه او به استقبالش مىآيد و او را به كرامت الهى بشارت مى دهد و همين كه بر زمين مى افتد, به او مى گويد:

((مرحبا بالروح الطيبه التى خرجت من البدن الطيب بشر فان لك ما لا عين رت و لا ذن سمعت و لا خطر على قلب بشر))1.

((مرحبا به روان پاكى كه از بدن پاك خارج شد. مژده باد كه تو را مقامى است كه چشمى نديده و گوشى نشنيده و بر دل بشرى خطور نكرده است)).

جهاد درون و جهاد برون

انسان چه بخواهد و چه نخواهد, چه بداند و چه نداند در برابر دشمنى ها و دشمن ها آسيب پذير است. براى او يك راه بيشتر وجود ندارد: جهاد و مبارزه. انسان بايد بداند كه همه چيز در جهاد و مبارزه نهفته است. آدمى كه جهاد و مبارزه ندارد, مرده متحرك است. چنين آدمى از هيچ فضيلتى برخوردار نيست.اميرالمومنين7 مى فرمود: ((جهاد, درى از درهاى بهشت است. خداوند اين در را بر روى خواص اولياى خود گشوده است. سپس در وصف آن فرمود:

((و هو لباس التقوى و درع الله الحصينه و جنته الوثيقه, فمن تركه رغبه عنه لبسه الله ثوب الذل))2.

((جهاد, جامه تقوا و زره محكم خدا و سپر مستحكم اوست. هركه از آن اعراض كند, خداوند بر او جامه خوارى مى پوشاند)).

جهاد و مبارزه تنها با دشمن برون نيست. دشمن درون هم خطرناك, بلكه خطرناك تر است. بسيارند كسانى كه بر دشمن برون چيره مى شوند, ولى از دشمن درون شكست مى خورند. جهاد با دشمن درون هميشگى است; ولى جهاد با دشمن برون, ممكن است موقت باشد. بايد پيكار دشمن درون را جدى گرفت. بيهوده است اگر با دشمن برون مبارزه كنيم و از دشمن درون غافل بمانيم.

تو با دشمن نفس همخانه اى

چه در فكر پيكار بيگانه اى

عنان باز پيچان نفس از حرام

به مردى ز رستم گذشتند و سام

پادشاهان مقتدر و خونخوار, اهل جهاد با دشمن درون نبودند و اصولا توانايى چنين مبارزه اى هم نداشتند و به همين جهت, آنها به نوعى دشمن بشريت بودند. آنها خيال مى كردند اگر دشمن برون را از پاى درآورده اند, قدرتى دارند.

اى شهان كشتيم ما خصم برون

ليك خصمى زان بتر اندر درون

كشتن آن كار عقل و هوش نيست

شير باطن سخره خرگوش نيست

قوتى خواهم ز حق دريا شكاف

تا به ناخن بر كند اين كوه قاف

در حديث قدسى در وصف اهل خير آمده است كه:

((يموت الناس مره و يموت حدهم فى كل يوم سبعين مره من مجاهده نفسهم و مخالفه هواهم و الشيطان الذى يجرى فى عروقهم3)).

((مردم يكبار مى ميرند. ولى بعضى, روزى هفتاد بار در راه جهاد با نفس و مخالفت هواهاى نفسانى و شيطانى كه در رگهاى آنها متحرك است, مى ميرند)).

به جان بمير و به دل زنده گرد و دايم مان

كه جان زنده دلان را ز مرگ نايد باك

مرگ فيزيكى خواه ناخواه به سراغ انسان مىآيد. ولى مرگ جهادى, هنر برجسته آنهايى است كه مبارزه با دشمن درون را در سرلوحه برنامه هاى زندگى خود قرار داده اند.

آرى آنها مظهر رحمانيت خدايند. كينه توزى و انتقام جويى از واژگان قاموس زندگى آنها نيست. آنها همه مخلوقات را از لحاظ اينكه آثار حول و قوت خدايند, دوست دارند.

خيرها و شرها

هر وجودى خير است و هر خيرى دوست داشتنى و مطلوب است. وجود, شر نيست. آن چه شر است, يعنى عدم. عدم; مطلوب با لذات نيست. اگر موجودى براى موجودى ديگر, منش شر است و موجب عدم ذات يا عدم كمالى از كمالات او مى شود, شر حقيقى نيست, بلكه شر نسبى است. پس شرى وجود ندارد. زيرا شر حقيقى به معناى عدم ذات يا عدم كمال ذات است. شر نسبى هم در ارتباط دو موجود, مطرح مى شود و اصولا لازم نيست كه هميشه در ارتباط دو موجود با يكديگر, شر نسبى مطرح شود. خير نسبى هم داريم. پيامبران, هم خير حقيقى و هم خير نسبى اند. تمام نعمتهاى مادى و معنوى اين چنينند. آنها هم خير حقيقى و هم خير نسبى مى باشند. هستى يك پارچه خير حقيقى است. بسيارى از موجودات عالم, خير نسبى نيز مى باشند. شر حقيقى, عدم است. برخى از موجودات, شر نسبى محسوب مى شوند. مولوى مى گويد:

پس بد مطلق نباشد در جهان

بد به نسبت باشد اين را هم بدان

در زمانه هيچ زهر و قند نيست

كان يكى را پا دگر را بند نيست

زهر مار آن مار را باشد حيات

نسبتش با آدمى آمد ممات

مبارزه و جهاد با همين شرور نسبى است. قواى نفسانى چه قوه شهوت و چه قوه غضب و چه غير از اينها - به لحاظ وجودى, خير و كمالند. شربودن آنها به لحاظ مزاحمتى است كه با قوه عاقله دارند و آن را از رسيدن به كمال خود مانع مى شوند. در مبارزه و جهاد با اين قوا, لازم نيست آنها را ريشه كن و نابود كرد. آنچه لازم است, اين است كه آنها را تسليم عقل كنيم. در مبارزه و جهاد برونى لازم نيست كه دشمن برون به خاك و خون بغلتد. آنچه ضرورت دارد, اين است كه در برابر عدل و انصاف -به رغبت يا به كراهت- سر تسليم فرود آورد. پيامبر گرامى اسلام در فتح مكه, فرمان عفو عمومى صادر كرد; چراكه دشمنان اسلام چنان مرعوب شدند كه توان هرگونه مقاومت و عنادى از آنها سلب شد. جمله ((اذهبوا فانتم الطلق))4. يادگار آن عفو قهرمانانه است.

پى نوشت :

1. سفينه البحار: ج1, ص720(شهد).

2. همان: ص196(جهد).

3. همان: ص197(جهد).

4. برويد كه شما همه آزاديد (تاريخ طبرى, ج2, ص337, سنه 8).

ماهنامه مكتب اسلام ـ شماره 6 ـ شهريور 81

بازگشت