در ((نگاه اول)) سخن كوتاهى آمد از نگاه ما به وجهه قابل تحليل انسان, زن و مرد, و نسبت اين دو وجهه با ديانت و آدميت; يكى وجهه انسانى اووديگروجهه اجتماعى او, و اينكه با تعاليم وآموزه هاىدين,بازبان و زندگى حضرت زهرا(س) و حضرت زينب(س), مى توان به تصوير اين دو وجهه پرداخت و راه و شيوه سير و سلوك انسانى و مديريت تحول اجتماعى را با آن آموزه ها, آموخت و با آن زندگى كرد, به رشد رسيد و به رشد رساند.
ـ در ((فشرده سخن)) هم, از ديدگاه ((زن الگو)) و از منظر آن دو وجهه ياد شده, دو نكته را دريافتيم: يكى اينكه, آموزه هاى دين گزارشگر و پيش نهنده روش و شيوه و هنجارها و ارزشهاى جريان سلوك انسانى و مناسك و مناسبات اجتماعى رو به نيكبختى و رستگارى و سعادت اند و سنت صديقه طاهره(س) ـ و به پيروى او زبان و زندگى زينب كبرى(س) ـ همين آموزه هايند. اين تعاليم ((زن الگو)) را نيز نشان مى دهند و زن را در آن دو عرصه ياد شده تفسير مى كنند و راه نشان مى دهند و شيوه مىآموزند و همراهى مى كنند. و دوم اينكه زهرا(ع) و زينب(س) از موضع ((سنت)) و ((ديانت)), آموزگار آدميت و رستگارى انسانى اند, و از موضع ولايت و مديريت, راهبر ملت و مردم و جامعه اند تا نيكبختى و قسط و سعادت. و ((زن الگو)) ابتدا خود به آدميت و رشد مى رسد, و به اينگونه اين انسان شكل گرفته هم آموزگار است و هم حضور مدبرانه اجتماعى دارد. انسانى پرداخته شده كه از سر دغدغه نيكبختى مردم و تاريخ بشر, حضورى سربلند در عرصه مناسبات اجتماعى جامعه اش دارد. و گذشت كه, اين سلسله نوشتار, به دنبال است تا از ديدگاه ((زن الگو)), راه و شيوه آدميت و مديريت را مرور كند, براى همه انسانها و بطور خاص براى زن امروز.
گفتنى است كه حوزه اين تحقيق حوزه اى كلامى است و روش كار براى تحقيق نيز, به اين قرار, هم عقلى و هم نقلى و هم تجربى (روانشناختى ـ جامعه شناختى) است(1). كوشش نگارنده بر آن است تا ـ به اقتضاى مجال اين نشريه ـ بيش از استدلال و برهان و محاسبه ـ نشانه ها و دليلها را از سنت و از زبان و زندگى دو بانوى بزرگ, بياورد, مجال اندك است, همه نمونه سخنها و رفتارها و سخنها و سلوكها هم آوردنى نيست.
ادامه سخن را يك مدخل و سه بخش سامان مى بخشند:
مدخل: اصولى چند در تحقيق از موضوع
بخش اول: زن در عرصه سير و سلوك و رستگارى انسانى
بخش دوم: زن در عرصه مديريت اجتماعى
ـ بخش سوم: زن و فرجام ناب عرفانى
هر كدام از بخشها نيز, چند فصل دارند كه گفته خواند شد.
تحقيق در مقوله ((هويت, شخصيت و جايگاه زن و ديگر مباحث وابسته به آن)), علاوه بر اصول روش راهنماى عمومى تحقيق ـ كه هر پژوهش و تحقيقى نيازمند به آن اصول روش شناختى است ـ نيازمند به بينشها و اصول خاص شناختى نيز ـ به دليل ساختار و ويژگيهاى روش شناختى خاص موضوع تحقيق ـ هست. در مدخل تحقيق به برخى از بينشها و اصول كاربردى اين تحقيق اشارتى خواهد رفت. ديگر بينشها و اصول خاص, در هر مرحله از تحقيق كه بدانها ضرورت و نيازى افتاد, بدست داده مى شوند.
قرآن كريم و زبان و زندگى پيامبر اكرم(ص) و امامان معصوم(ع), گزارشگر آموزه هاى ديانت حق اند و فراخوانى هستند به بينشى عميق و فراگير در ابعاد ((هدايت اسلامى)). و هدايت دينى, خود, شامل ((تربيت انسانى)) و ((مديريت اجتماعى)) است. ((تربيت انسانى)) از سازندگى و راهبرى فرد و شكوفايى قابليتها و استعدادهاى انسانى به منظور سازندگى و راهبرى و به ثمر رساندن بهينه قابليتها و امكانات جامعه, آغاز مى شود و ((مديريت اجتماعى)), عبارت است از ساختن و راهبرى و جهت دهى به جامعه (به ساخت, رفتار, و تحولات و تغييرات اجتماعى) به منظور شكل دهى و هدايت درست و تربيت بر صواب فرد و عناصر انسانى جامعه و زمينه سازىشكوفايى نهايىآدميت و انسانيت در همه ابعاد ساختار اجتماعى.
با اين تحليل از رابطه تربيت انسانى و مديريت اجتماعى, به خوبى پيداست كه تربيت درست و بر صواب فردى و انسانى بدون مديريت درست و صحيح اجتماعى امكان پذير نيست, همان گونه كه مديريت صحيح اجتماعى بدون تربيت درست فردى و انسانى تحقق پذير نمى باشد.
اساس هدايت دينى و اسلامى, آموزه ها و تعليماتى است كه دين اسلام براى انسان و جامعه آورده است تا راه و شيوه و امكانات تربيت و كمال و نيكبختى را به او بشناساند و تا انبيا و رسولان و امامان(ع), آنها را كه اهداف ناب انسانى و الهى برگزيده اند و دين اسلام را به مثابه راه و شيوه و هنجارها و ارزشهاى شكل دهنده و جهت دهنده به زندگى فردى و اجتماعى, برگزيده اند, راهبرى و همراهى كنند تا زندگى سالم و انسانى و زنده و پويا در اين جهان, و حياتى جاودان و الهى در آن جهان, وجود يابد. آن تعاليم و آموزه ها در دو پايه و اساس به هم پيوسته, به هم گرد آمده اند تا انسان و جامعه, بستر و شيوه پويايى و طى طريق را تا مقصد اصلى بياموزند و با آن زندگى كنند. اين دو ركن پيوسته ((كتاب و سنت)) يا ((قرآن و عترت))اند.(2)
بدين گونه راه رسيدن به هدايت و پويايى در صراط مستقيم رستگارى و فلاح, بنا بر نص سخن و بيان پيامآور دين و هدايت, تنها, در گرو پيروى از ((قرآن)) و ((عترت)) است, و اين چگونگى به دليل يكسانى و هماهنگى عترت و سنت با آموزه هاى قرآن و منزلت و جايگاه تفسيرى آن نسبت به قرآن كريم مى باشد.
اين نقطه نظر و ديدگاه و اين چگونگى, از آن رو تبيين شد كه معتقديم كه: انسان را, زن و مرد را, تنها, در منظر ((دين)) مى توان دريافت, و زن و انسان الگو را تنها به مدد آموزه هاى دين مى توان شناخت و تبيين كرد و پيشنهاد نمود و الگوى عملى و عينى تربيت و سلوك و حضور اجتماعى زن را ـ باتوجه به واقعيت متحول زمان و مكان و شرايط عينى ـ تنها مى توان و بايد, از الگوى ((زن اسوه اسلام)) برگرفت.
سنت, تفسير قرآن كريم است و زبان و زندگانى صديقه طاهره(س) نيز به اين قرار.(3)
فاطمه زهرا(س) از موضع ولايت و عصمت, برگزيده خداوند, از علل آفرينش, مشترك با پيامبر(ص) و امامان معصوم(ع) در اهتدا و اقتدا و تمسك, شريك در ولايت با آنان و ...است(4) و بدين سان او وديدگاه و زندگانيش قرآن مجسم است. از آن سو او يك ((زن)) است و سنت او الگوى حيات و زندگى در هر دو وجهه فردى و اجتماعى است. زنى كه قرآنى و دينى و ايمانى مى زيد و چگونه ((هستن)) زن, چگونه ((بايستن)) زن و چگونه ((زيستن)) او را مىآموزاند. مى توان به مشى و شيوه او زيست. زينب كبرى نمونه عينى امكان زيستن و نيز مردن به همان راه و با همان شيوه سلوك و زندگانى است.
هر شناختى, همواره در چارچوبه يك طرح نظرى مساله تحقيق و يك مدل يا طرح تحليل و تبيين موضوع معين, انجام مى پذيرد. طرح نظرى و مدل تحليل مزبور بسته به مرتبه و سطح تحقيق ـ گستردگى و شمول تحقيق از كلان تا بخش تا جزيى ـ بر پايه اصول معينى شكل مى گيرد.
مجموعه تعاليم دين ـ و بطور خاص و براى مثال آموزه هاى حضرت صديقه طاهره(س) ـ به عنوان ثقل اصغر ـ و تعاليم و زندگانى حضرت زينب كبرى(س) ـ به عنوان دست آموخته مكتب حيات پيشروى اوليا معصومين و صديقه زهرا(س) ـ را به عنوان حوزه و موضوع يك تحقيق و شناخت جامع, مى توان در چارچوبه يك الگوى شناختى منسجم و نظام دار بر پايه قرآن كريم و سنت شريف گردآورى نمود و شكل بخشيد, الگو و منظرى كه راه يك زندگى آزاد و پيشرو را هم براى فرد و هم براى جامعه پيش مى نهد و نشان مى دهد, زندگى و حياتى برخاسته از متن آموزه هاى دين, ارج نهنده به منزلت و كرامت والاى انسان, و آگاه به واقعيت در تحول و نوبه نو شونده زمان و مكان و گراينده به محتواى جدى زندگى و رستگارى و نيكبختى.
به اين قرار در پژوهش از تعاليم و آموزه هاى دين ـ و در اين زمينه بررسى مورد نظر ما در كاوش از تعاليم و آموزه هاى فاطمه زهرا(س) و زينب كبرى(س) ـ چهار اصل و پايه عمده به مثابه اصول نظريه دين شناسى و انسان شناسى و جامعه شناسى دين, مورد نظر است كه چارچوبه كاوش از جريان سلوك انسانى و حيات جمعى را به دست مى دهد. اصول مزبور, اركان و پايه هاى فكر دينى و جريان انديشه دينى را سامان مى بخشند و مى سازند.
اصول شناختى مزبور عبارتند از:
1 ـ دين و مذهب در متن تعاليم آن
2 ـ واقعيت انسانى ـ اجتماعى:
الف ـ در وجهه ماهيت والا و فطرى انسانى.
ب ـ در وجهه وضعيت متحول زمان و مكان
3 ـ حيات و زندگى (فردى و اجتماعى)
4 ـ رستگارى و فلاح و هدايت و رشد
تنها در پيوستگى ((ديانت)) و عينيت انسانى ـ اجتماعى است كه زندگى شكوفا و رو به رستگارى و نيكبختى محقق مى شود. اين نظريه كلى را در تحليلى كه از اين پس در پيش روى خواهد بود به كار مى بنديم. داعيه ما آن است كه تعاليم دو بانوى بزرگ و نيز اوصاف و ابعاد و مختصات زن الگو را مى توان به مدد اين الگوى كلى تحليل و تبيين كرد. فهرست قسمتى از بهره اين الگوى شناختى بدين قرار است:
ـ پرسش كلان در حوزه دين پژوهى و انسان پژوهى, پرسش از نسبت انسان و زمان (امر عينى در تحول) با مذهب, است.
ـ ديدگاه و بينش و شناخت ما از زن, همواره درگرو بينش و ديدگاه كلان ما نسبت به دين است, انواع بينشهاى دين شناسانه نسبت به زن, برخاسته از نوع تلقى و بينش دينى دينداران و دانش وران دينى ماست.
ـ منظر تحليل و توصيه اى ما در باره زن, منظرى انسان شناختى است, در تحليل ((مرد)) نيز اين گونه است. توصيه ها نيز از همين ديدگاه برمى خيزند.
با زهرا(س) و زينب(س), آنچه تصوير مى شود زن الگو است; انسانى كه در خويش يك جريان تربيتى را گذرانده, و در عرصه جامعه و مناسبات اجتماعى به عزم جامعه سازى حاضر شده و دست اندر كار راهبرى مردم خويش و عصر و تاريخ امروز و فرداى خويش است, آن ميزان كه مى تواند و از او ساخته است. در اين جريان تربيتى به ساختارى از شخصيت انسانى و شخصيت اجتماعى و به جايگاه خاص اجتماعى مى رسد. جايگاهى با ويژگيها و اوصاف و مختصاتى انسانى ـ اجتماعى در قالب نظام و الگويى از بايدها و نبايدها و هنجارها و اصول و مسائل ارزشى و روشى معين. اين نظام شكل گرفته همان الگو و اسوه پيشنهادى دين براى زن در هر دوره اى و زمانى است. اسوه ياد شده در هر عصر و برهه و مكانى, با توجه به مقتضيات و شرايط محيطى و بيرونى و ساخت و رفتار اجتماعى و فرهنگى هر جامعه اى, در قالب الگوى عملى براى زن در آن عصر و نسل است.
در تحليل و برآورد آن بايدها و نبايدها و هنجارهاى نظام گرفته, مى توان دريافت كه زن الگو چه وجهه انسانى و چه وجهه اجتماعى دارد. الگوى مزبور همان نظام فكرى ـ عملى قابل استنباط از سنت زهراى مرضيه(س) و سلوك و زندگانى زينب كبرى(س) است. الگوى ياد شده را مى توان در يك تحليل درون ساختارى, در قالب دو الگوى تربيتى و مديريتى, تفكيك نمود.
1 ـ مبانى نظرى در بخشهاى شناخت شناسى, هستى شناسى, انسان شناسى و ارزش شناسى
2 ـ هنجارها و مسائل ارزشى در قالب سيستم و نظام اخلاقى و تربيتى با عناصرى مانند اهداف تربيت, عوامل و زمينه هاى تربيت و ...
3 ـ شرايط عينى تربيت در ساختار زيستى و لوازم و مقتضيات آن, شرايط عمومى حيات و شرايط اجتماعى مانند فضاى فرهنگى و آموزشى و پرورشى و ...
4 ـ ابعاد تربيتى مانند ابعاد معرفتى, ابعاد اخلاقى و ابعاد رفتارى تربيت
1 ـ ديدگاه و بينش اجتماعى در مبانى نظرى, تجربى و ارزشى
2 ـ سيستم و نظام اجتماعى و زيرمجموعه هاى فرهنگى, سياسى و اقتصادى آن
3 ـ شرايط عينى, محيطى و رفتارى جامعه
4 ـ اصول مديريت اجتماعى و الگوى عملى مديريت تحولات اجتماعى
5 ـ فرايند مديريت و مراحل آن
الگوى حيات فردى و اجتماعى برآمده از تعاليم دو بانوى بزرگ در دو چارچوبه تربيتى و مديريتى براى سير و سلوك فردى و حيات اجتماعى زن, قابل شكل گيرى هستند كه در بخشهاى بعدى توضيح داده مى شوند.
تفسير جريان سلوك و حيات انسانى و تحليل فرايندهاى عميق درونى آن در گرو يك ديدگاه و بينش تحليلى انسان شناسانه اى است كه اصل آن تفسير و تحليل و اين ديدگاه و بينش بايد ريشه در يك تجربه خودآگاهانه انسانى از انسان و مذهب و نسبت عميق آنها داشته باشد.
در تكاپوى هجرت از بى خطى تا خط مقدم
در سايه سار وجدان
سايه سار خودآگاهى
و در ييلاق تفكر(5)
انديشه را گام زدم
و طول و عرض آن را بارها تجربه كردم
و در مقابل آسمان
در نظارت پيداى نور
در تجربه عطش و سنگلاخ
در ميانه خيل ((عارفان ميان ميدان))
و در خلوت تشييع هر آفتاب
در ركعت اول بينايى
در ركعت اول بيدارى
دريافتم كه:
آدم را با سه واژه مى توان فهميد
با ((فهم)) و ((عشق)) و ((زندگى))
و دين را آموختم
در آدم
راه و آموزگار و راهبر اين سه
راه و آموزگار فهم
راه و آموزگار عشق
راه و آموزگار زندگى
عمر, هم زندگانى و هم مرگش
با اينها, معنى پيدا مى كند
رو به قبله
...
سجاده ام كجاست
موذن چه صداى خوشى دارد
...
درست رفتن, هر آن رسيدن است
...
آدمى ـ زن يا مرد ـ جريان سلوك انسانى خود را با خودآگاهى مىآغازد, از انديشه و تفكر در خود. جريان سلوك انسانى در گرو سه گام عمده است و سه وجهه اصلى دارد; يكى معرفت و شناخت و بينش و شعور, دوم ايمان و باور و عقيده, سوم عمل و سلوك و تقوا. در كوران و تكاپوى اين سه وجهه اصلى سه سلوك انسانى, جريان پاليدگى و عرفان و شهود و لقا ناب روحانى شكل مى گيرد و برهه ناب توكل و تفويض و رضا و تسليم سرمى رسد. ((تربيت)) كليت اين فرايند است.
شخصيت انسانى در اين فرايند تربيت عقلانى, اخلاقى و رفتارى و عرفانى شكل مى گيرد و به جريان جامعه سازى پيوند مى خورد.
محتواى اين بخش را پاسخ به چند پرسش اساسى, مى سازد:
ـ ((زن)) را و هويت و شخصيت و جايگاه او را چگونه مى توان و بايستى دريافت و فهم كرد؟
ـ شخصيت و جايگاه انسانى زن در سنت فاطمه زهرا(سلام الله عليها) و زبان و زندگى زينب كبرى(عليهاالسلام) چگونه است؟
ـ اوصاف و ابعاد انسانى ((زن الگو)) كدام است؟ ابعاد جريان سير و سلوك انسانى زن الگو چيست؟
ـ اصول عينى فرايند تربيت عقلانى, رفتارى و اخلاقى زن امروز در چارچوبه ديدگاه پيشنهادى از ((زن الگو)) كدام است؟
پرسشهاى جامعه شناختى در بخش ديگر پاسخ خويش را مى گيرند.
انسان داراى ((من)) (خود, جان, روان, شخصيت, يا روح و فطرت) است با هويتى جداى از ديگر موجودات و انواع مختصات و ويژگيها(6), كه در سه ساحت كلى و سه بعد اصلى جاى مى گيرند. جريان سير و سلوك و تربيت انسانى, جريان و رشد اين سه ساحت اصلى است:
1 ـ ساحت و بعد آگاهيها و دانستنيها چه دانستنيهاى گزاره اى يا قضيه اى در شناختهاى تجربى و نظرى
چه دانستنيهاى مهارتى مربوط به چگونگيها
و چه دانستنيهاى از راه آشنايى
2 ـ ساحت و بعد گرايشها كه خود دو جنبه اند:
يكى ساحت احساسات و عواطف
و يكى ساحت اراده و خواستنها
3 ـ ساحت و بعد تواناييها و مقدورات حركتى و اقدامى
پيوستگى درست و روشمند اين سه ساحت, پيوستگى شخصيت انسانى را ممكن مى سازد و تربيت انسانى يعنى تربيت آگاهيها, راهبرى گرايشها و هدايت تواناييها, رو به مقصد و آرمان برگزيده براى رشد و كمال.
آگاهى, احساس و اراده, مايه هاى شكل گيرى عقيده اند و عقيده جهت بخش تواناييها رو به مقصد و هدف و آرمان برگزيده است. گام اول تربيت و رشد آگاهانه انسانى, شناخت خود و باور اين قابليتها و ساحتهاى وجودى خويش است.(7)
آموزه هاى انسانى دو بانوى بزرگ در وجهه رشد و تربيت انسانى, ناظر به اين سه ساحت وجودى آدمى است و ابعاد و اوصاف زن الگو نيز در اين ساختار جاى مى گيرند. رشد و سير و سلوك انسانى, جريان رشد پيوسته و هماهنگ اين سه وجهه, مى باشد.
با اين ديدگاه از انسان و ماهيت او, چند اصل پايه در شناخت مقوله هويت و شخصيت زن, قابل استنباط و تحليل از تعاليم دين است:
1 ـ خاستگاه مشترك آفرينشى: ((نفس واحده)) خاستگاه آفرينش مشترك انسانها, از زن و مرد(8)
2 ـ هدف مشترك آفرينشى: بندگى و زندگى همه جانبه براى خداوند و براى آرمان بلند الهى و شكوفايى همه جانبه امكانات و قابليتهاى انسانى رو به نيكبختى و سعادت(9)
3 ـ امكانات و مقدورات و استعدادهاى متنوع هماهنگ: براى سلوك رو به جاذبيت الهى و رشد و شكوفايى منسجم شخصيت انسانى چه در جنبه مقدورات و استعدهاى درونى مانند امكانات شناختى(10), فطرت و روح الهى(11) تعادل و هماهنگى امكانات(12) و وجدان انسانى(13) و چه در جنبه مقدورات و امكانات هستى شناختى(14) (تكوينى) و ارزشى (تشريعى)(15)
4 ـ خلافت و گواهى(16) انسانى و امانتدارى(17) و رسالت دارى او:خلافت و رسالت انسانى مشترك, يا احساس تعهد و ابلاغ و اجراى حقايق عاليتر از وضع موجود يا كوشش براى ادامه آن حقايق از منبع آموزه هاى بيكرانه الهى به انسانهايى كه نيازمند آن حقايق مى باشند; حقايق آرمانى مانند عبوديت(18) يا آزادى در مسير كمال, فراخوانى به جاذبيتهاى الهى(19) و پرهيز از سلطه, انذار(20) و راهبرى خلق تا عاليترين مختصات انسانى و تا قسط(21) و ...
5 ـ اصول و معيارهاى مشترك و هماهنگ بالندگى, تربيت و رشد انسانى مانند: خودآگاهى(22), بينش و معرفت و شعور(23) و يقين, ايمان و باور دينى(24), كردار و رفتار صالح و پسنديده(25), تقوا و پرواپيشگى(26), پذيرش تعاليم خدا و رسول و زندگى با آن(27) و پايدارى بر دين و ايمان و باورهاى دينى با هجرت و مجاهدت(28).
از برخى بينشها و اصول ديگر, پس از اين سخن خواهد رفت.
ان شاالله.
ماهنامه پيام زن ـ شماره 23 ـ بهمن 72