پيام زن: تعدادى روايت در باره نقص عقل و ضعف ايمان زن وجود دارد. بعضى به طور مطلق اينها را قبول دارند و بعضى هم به طور مطلق نفى مى كنند. برخى هم اين روايات را توجيه مى كنند و به نحوى تفصيل قائل شده اند. لطفا توضيح بفرماييد كه هم از حيث سند و هم از حيث دلالت, تا چه حدى مى توان به اين گونه روايات اعتماد كرد؟
حضرت آيت الله امينى: البته همان طور كه فرموديد, ما در كتب حديث, مواردى داريم كه بانوان را به عنوان نواقص العقول ذكر كرده اند. تعداد اين احاديث خيلى زياد نيست. آنچه كه من در كتابهاى شيعه ديده ام, شايد حدود ده حديث, يا كمى زيادتر باشد, كه اينها, هم از لحاظ دلالت و هم از لحاظ سند قابل بحث هستند. چون هر حديثى كه در كتابها نوشته شده كه حجت نيست. احاديث را در كتب رجال و درايه به اقسام مختلفى تقسيم كرده اند. مثلا حديث ((صحيح)) آن حديثى است كه راويانش تا معصوم, همه عادل باشند و حديث ((موثق)) آن است كه راويانش اگرچه عادل نباشند اما موثق باشند و حديث را ((ضعيف)) مى گويند, وقتى كه حداقل يكى از راويان آن عادل و موثق نباشد و گاه حديثى را اصطلاحا مى گويند ((مرفوع)) است يعنى مطلبى را به معصوم(ع) نسبت داده ولى واسطه نقل آن حديث معلوم نيست و حذف شده است. گاهى ممكن است كه يك حديث اصلا سند نداشته باشد يعنى راوى كلا مجهول است. در بين همه اينها, آن حديثى را معتبر مى دانند كه به اصطلاح ((صحيح)) باشد. بعضى ها حديث ((موثق)) را هم معتبر مى دانند. اما بقيه روايات حجت نيستند. حالا يك مسإله اين است كه ما اين ده يا دوازده حديث را بايد بررسى كنيم كه آيا در بينشان حديث صحيحى كه آن را بتوان معتبر دانست وجود دارد يا نه.
مسإله ديگر اين است كه گاهى در مورد يك حديث ما قطع داريم كه از پيامبر(ص) يا امام(ع) صادر شده است مثل اينكه يا خودمان شاهد بوده ايم يا قرينه قطعى داريم كه اين حديث حتما از معصوم(ع) صادر شده است. ترديد نيست كه اين قبيل احاديث معتبر و حجت هستند. اما گاهى هست كه حديث قطعى الصدور نيست كه باز او را هم تقسيم مى كنند و مى گويند حديث يا متواتر است يا غير متواتر. حديث ((متواتر)) آن حديثى را مى گويند كه تعداد راويانى كه آن حديث را از پيامبر يا از يكى از ائمه نقل كرده اند, به قدرى زياد است كه عادتا محال است كه تبانى بر دروغ و جعل كرده باشند. مثلا يك مطلبى را عينا صد نفر يا پنجاه نفر از راويان از قول پيامبر(ص) يا امام(ع) نقل كرده اند. يك حديث وقتى كه راويانش اين قدر زياد باشند هر كسى مى گويد كه احتمال دروغ بودن در آن نيست. مخصوصا اگر راويانى از شهرهاى مختلف و مشاغل گوناگون باشند, كمتر كسى احتمال مى دهد كه اينها همه با هم نشسته و اين حديث را جعل كرده باشند. چنين حديثى را ((حديث متواتر)) مى گويند و به اعتبار اينكه يقينآور است, حجت مى باشد.
گاهى هست كه لفظ يك حديث متواتر نيست اما يك معنا را همين راويان اول با عبارات مختلف به شكل تواتر از پيامبر(ص) يا امام(ع) نقل كرده اند. اين هم در صورتى كه به قدرى زياد باشد كه عادتا تبانى بر آن يا جعل آن محال باشد. اين هم باز ((متواتر)) شمرده مى شود. از اينها كه بگذريم احاديث ديگرى وجود دارد كه اصطلاحا آنها را ((خبر واحد)) مى گويند. لازم نيست كه صرفا يك خبر باشد بلكه اگر چند مورد هم باشد ولى قطع و يقين نياورد باز هم ((خبر واحد)) شمرده مى شود. البته قابل توجه است كه اكثر احاديث ما خبر واحد هستند.
راههاى ديگرى هم براى بررسى احاديث از لحاظ محتوا هست. مثلا از عبارات هم مى شود فهميد كه آيا اين حديث درست است يا نه. مرحوم آيت الله بروجردى(ره) مى فرمودند: گاهى انسان حديثى را مى بيند كه خود متن نشان مى دهد كه اين عبارت, عبارت يك معصوم(ع) است و گاهى يك عبارتى را كه مى بيند كه حتى سندش هم درست و معتبر است اما آدم احساس مى كند كه اين عبارت با شإن كسى مثل پيامبر(ص) يا امام(ع) تناسب ندارد. چون آنان افصح فصحإ بودند از جهت عربيت. در دعاها هم همين طور است. مثلا دعاى كميل يا دعاى ابوحمزه, يا مناجات خمسه عشر و ... اصلا غير از معصوم(ع) چه كسى مى تواند چنين عباراتى را وضع كند؟!
ايشان مى فرمودند كه اين هم يك راهى است براى شناخت احاديث. البته كسى كه ممارست كافى در احاديث داشته باشد و در اين فن خبره باشد بر اساس شم و ذوق حديث شناسى و با شناختى كه از ساير اجزإ دين دارد, اين قدرت تشخيص را به دست مىآورد نه بر اساس ذوق و سليقه شخصى. به هر حال اكثر قريب به اتفاق علماى ما ((خبر واحد)) را حجت و معتبر مى دانند, البته آنهايى را كه صحيح باشد نه ضعيف يا مجهول و امثال اينها.
نكته ديگرى كه بايد مورد توجه قرار بگيرد اين است كه ما هر خبر صحيحى را هم نمى توانيم حجت بدانيم. خبرى حجت است كه يك حكم و وظيفه اى را براى مكلف معلوم كرده باشد, امر و نهى كرده باشد, يك عملى را واجب, مستحب, حرام يا مكروه كرده و خلاصه, تكليفى براى انسان ذكر كرده باشد. چرا كه ما مسلما تكاليفى داريم كه از طرف پيامبر(ص) و ائمه اطهار(ع) براى ما بيان شده و بايد به دست ما برسد و وقتى كه راهى براى وصول به قطع و يقين وجود ندارد همين مظنه اى كه از اين گونه روايات به دست مىآوريم در اين قسمت كافى است و براى تعيين تكليف شرعى ما حجت است. اما اگر, حديثى داشته باشيم كه قطعى الصدور نباشد و در مورد عقايد آمده باشد اين را نمى شود گفت كه حجت و معتبر است مگر براى كسى كه قطع پيدا كند, چون در عقايد بايد قطع و يقين داشته باشيم و اين حديث گرچه درست است ولى يقينآور نيست. يا مثلا اگر حديثى از يك واقعيتى خبر داد. فرض كنيد كه مثلا در يك حديثى آمده كه امام معصوم(ع) فرمودند كه فلان ميوه را بخوريد براى اينكه تإثير مثبتى در جسم شما دارد. مواردى از اين دست اگر درست هم باشد, يقينآور نيست و هم يك امر شرعى نيست بلكه خبرى است كه در مورد چيزى داده شده است.
بنابراين ما يك سرى احاديثى داريم كه اينها از اين قبيل مى باشند. از جمله اينها همين احاديثى است كه در مورد زنان رسيده كه زنان ناقص العقل يا ناقص الايمانند. اينها چيزى نيست كه براى مردم يك وظيفه و تكليفى را بياورد كه ما بگوييم اينها حجت است, خبر قطعى الصدور كه نيست, متواتر هم نمى باشد, قرينه قطعى هم نداريم, تكليف هم نيست. بنابراين نمى توان گفت اينها حجيتى دارد كه بايد به آن ترتيب اثر بدهيم. بله, همين طورى نيز نمى شود نفى بكنيم اما يك دليل قطعى هم نيست كه ما آن را به شارع نسبت بدهيم. اين احاديثى كه ما در مورد بانوان داريم چون متواتر و قطعى الصدور نمى باشند ما بر اساس اينها نمى توانيم بگوييم كه عقيده اسلام اين است كه زنان ناقص الايمان و ناقص العقلند. كسى نمى تواند در مورد اين موضوع مهم به يك گمان و ظن ترتيب اثر بدهد.
در جايى كه آدم يقين ندارد و مظنه دارد بايد تحقيق و بررسى كند زنان را آزمايش كند ببيند كه واقعا همين طور است و اينها ناقص الايمان و ناقص الدينند يا نه؟ اين روايات در همين حد گمان مى توانند مفيد باشند و نمى شود اين تفكر را گردن اسلام گذاشت. يعنى واقعا مثلا بانوانى مانند فاطمه(س), خديجه(س), زينب(س), سكينه(س), مريم و آسيه(س) كه چنين باعظمت بودند و بعضا قرآن از آنها تعريف مى كند اين چنين بوده اند؟! زنانى كه در طول تاريخ خيلى عقلشان بالاتر از مردان بوده و خيلى منشإ اثر بوده اند آيا اينها را انسان مى تواند بگويد كه ضعيف الايمان و ناقص العقلند؟! اين را نمى توان گفت. پس كليت اين حكم مورد خدشه است. كسى اگر بخواهد درست قضاوت كند بايد بگويد كه مثلا در بين زنها ناقص الايمان و ناقص العقل هست, همان طور كه در بين مردها هم هست.
بحث ديگرى كه اينجا قابل طرح است اين است كه منظور از عقلى كه در اين احاديث سخن از نقص آن در ميان است چيست؟ چون ما يك ((عقل ذاتى)) داريم كه همانى است كه در انسان هست و در حيوانات نيست و مايه امتياز انسان از ساير حيوانات است. اين عقل همان روح مجرد انسان و اثرش همان درك كليات و امثال اينها است. اين عقل ذاتى در همه انسانها, چه زن و چه مرد, هست. يك عقل ديگر ((عقل اكتسابى)) است كه به آن عقل اجتماعى هم مى گويند. عقلى كه انسان آن را در اجتماع كسب مى كند. هر كسى در ابتدا يك عقلى دارد اما در طول زندگى اين عقل تكميل مى شود. انسان هر چه بيشتر تحصيل علم كند عقلش بيشتر مى شود يا به واسطه تجربه, عقل كامل تر مى شود. عقل اكتسابى عقلى است كه همه افراد انسان, چه زن و چه مرد مى توانند آن را در خودشان رشد بدهند و به كمال برسانند.
در عقل ذاتى همه انسانها با هم مساوىاند و اصلا زن و مرد در اين جهت فرق نمى كنند, هر دو انسان و هر دو عاقلند. قبلا آياتى هم در اين قسمت اشاره كرديم. عقل اكتسابى را هم هر دو مى توانند داشته باشند. يك مرد را اگر در محيط محدود و كوچكى نگه دارند تكامل پيدا نمى كند اما وقتى در اجتماع به او مسووليت بدهند عقلش كاملتر مى شود. اگر مردى تحصيل نكند عقلش ناقص است اما وقتى تحصيل كرد عقلش كامل مى شود. زنان هم همين طور هستند. زنان هم اگر وارد اجتماع نشوند و در يك محيط محدودى زندگى كنند معلوم است كه عقلشان خيلى كامل نخواهد بود. برعكس, اگر در اجتماع باشند كاملتر مى شوند.
لذا مى شود اين مسإله را بدين صورت گفت كه بر فرض صحت روايت, اگر فرضا پيامبر(ص) بانوان را به عنوان ناقص العقل و ضعيف الدين مورد خطاب قرار داده و گفته اند كه شما اين گونه هستيد, ايشان وضع موجود زنان آن دوره را حساب كرده اند. يعنى شما زنان به خاطر اينكه محروم بوده ايد و در اجتماع نگذاشته اند حضور داشته باشيد, الان در اين حالت هستيد. در همه اين روايات هيچ نگفته اند كه زنها به همين حال بمانند, بلكه برعكس تشويق به علم و ايمان از آنها خواسته شده كه در عقل و ايمان كامل بشوند. زنها خيلى وقتها مى توانند بالاتر از مردان باشند و تجربه خارجى هم نشان مى دهد كه زنان هر جا كه آمدند در اجتماع عقلشان كامل تر شده است. اين را عرض كنم كه منظور اين نيست كه با هر نوع حضورى به عقلشان كامل مى شود. ما خيلى زنان را در اجتماع داريم خصوصا در غرب كه خيلى هم آزادى و رفت و آمد دارند, اما عقلشان كامل نمى شود. عقل به وسيله مسووليت پذيرى و تحصيل علم و دانش و امثال اينها است كه كامل مى شود, و زن و مرد در اين جهت تفاوتى نمى كنند.
ـ آيا قوى بودن جنبه عاطفى در خانمها و اينكه عواطف و احساسات بيشتر بر آنها غالب است محورى براى طرح اين گونه مسايل نيست؟ به عبارت ديگر آيا نمى شود گفت كه در خانمها احساسات نقش بيشترى از عقل دارد و اما در مردها مسايل عاطفى و احساسى آنچنان قوى نيست كه معمولا بر عقلشان غلبه داشته باشد؟
حضرت آيت الله امينى: در اين جهت ترديد نيست كه بانوان عواطفشان قويتر است و اين قوىتر بودن عواطف دليل بر ضعفشان نمى باشد. عاطفى اند, اما عاطفه با تعقل منافات ندارد. ممكن است كسى خيلى هم عاطفى باشد اما تعقلش هم قوى باشد. اگر زنى را در محيط خانه نگه داريد و فقط تربيت فرزند را بر عهده بگيرد, عاطفه اش قوىتر مى شود اما ممكن است جنبه عقلى اش رشد چندانى نكند ولى اگر همين زن, يك فرد دانشمند و اهل علمـى هـم بـاشد, هـم در تعقـل قـوى مى شود هم در عاطفـه, و آن وقـت مى شـود گفـت حتـى بـر مردهـا هـم برتـرى پيـدا مى كنـد.
ـ قوت عواطف به خودى خود ضعف نيست بلكه نقطه مثبتى هم هست اما بحث اين است كه گاهى ممكن است همين احساسات و محبتها جلوى بينش و بصيرت انسان را بگيرد و روى عقل انسان را بپوشاند. ولى حالا از اينها كه بگذريم آيا به نظر حضرت عالى اين بحثها مربوط به علوم نيست كه جنبه هاى عقلى و ادراكى زن و مرد را چه از نظر منشإ جسمانى و چه از حيث آثار آن مورد بررسى قرار دهد و تفاوتهاى آن را مشخص كند؟ كما اينكه هر از چندگاهى تحقيقاتى هم در اين زمينه ها صورت مى گيرد و نظراتى در باره حجم مغز زنان, توان مديريت آنها و ... در مقايسه با مردان منتشر مى شود.
حضرت آيت الله امينى: البته اينكه آيا واقعا در آفرينش زن و مرد از جهت جسمانى تفاوتى وجود دارد يا نه, روى اين مسإله من الان قضاوتى نمى كنم و اگر جايى مناسب تر شد در آنجا بحث مى كنيم, ولى آن مقدارى كه حالا مى توانم قضاوت كنم اين است كه زنان نقصى در اين قسمت ندارند. اگر هم مثلا يك مقدار تفاوتهايى باشد اينها طورى نيست كه بشود گفت ناقص العقلند, زيرا ناقص العقل به كسى مى گويند كه از اصل عقل درستى نداشته باشد و ما اين مطلب را نمى توانيم بگوييم كه زن از لحاظ تعقل ضعيفتر از مرد است و آنچه هم در تجربه خارجى مى بينيم, هر جا كه بانوان در كارها وارد شده اند هيچ دست كمى از مردها نداشته اند.
ـ آيا درست است كه ما جنبه هاى مختلف عقل و فعاليتهاى گوناگون آن را مورد بررسى و تجزيه و تحليل قرار بدهيم. مثلا فرض بفرماييد ادراك مفاهيم كلى, تجريد و تعميم استدلال, تدبير و ... و بعد بگوييم كه در بعضى از اين بخشها ممكن است خانمها ضعيفتر باشند. يك چنين بحثى اصلا جا دارد يا نه؟
حضرت آيت الله امينى: به هر حال خود عقل كه عبارت است از روح مجرد ملكوتى انسان, اين در زن و مرد مساوى است و خاصيت عقل كه عبارت است از درك و استدلال و برهان و امثال اينها, اينها را زن و مرد هر دو دارند و نمى شود گفت كه يكى ندارد. اما در اين جهت كه مثلا در مسايلى بانوان ممكن است قوىتر و مردها ضعيف تر باشند يا بر عكس, اين امكان دارد. مثلا فرض كنيد در رياضيات يا در علوم تربيتى ميزان درك اين دو با هم تفاوت دارد. امكان دارد در برخى جهات تفاوت باشد ولى نه به اين معنا كه بگوييم عقل يكى ناقص است.
ـ بر فرض ثبوت چنين تفاوتهايى آيا ما مى توانيم آن را مبناى تفاوت حكم قرار بدهيم. يعنى به خاطر اين تفاوتهايى كه بين زن و مرد هست منزلت و شوون انسانى و اجتماعى آنها را نيز هم سطح ندانيم؟
حضرت آيت الله امينى: نه, عرض كردم كه به هر حال اين تفاوتها دليل نقص نيست. يكى در يك جهت قوىتر است و ديگرى در يك جهت ديگر. خود مردها هم همين طورند. مثلا يك نفر در مسايل حفظى خوب است و ديگرى در مسايل فكرى, يكى در هنر و ديگرى در ادبيات و ... . زنها هم متفاوت هستند. تنوع استعدادها و تواناييها را نبايد به عنوان نقص حساب كرد.
ـ با توضيحات حضرت عالى روشن مى شود كه بر خلاف برداشتهاى سطحى و بعضا مغرضانه اى كه گاهى از دين صورت مى گيرد, نگاه اسلام به زن يك نگاه كاملا انسانى و عادلانه است و هيچ گونه اهانت و تحقيرى در مورد زن را نمى شود به دين نسبت داد. اما واقعيت اين است كه در مجموعه متون و منابع دينى فراوان است تعابيرى كه با نظر ابتدايى از آنها برداشت مى شود كه زن يك موجود فرودست, دست دوم و تبعى است, و اصالت از نظر خلقت و در زندگى خانوادگى و اجتماعى با مرد است. مثلا تفاوتهايى كه زن با مرد از نظر ارث, ديه و ... دارد يا فرضا زن در بعضى موارد بايد تابع مرد باشد, مثل شرط بودن اجازه پدر يا جد پدرى در ازدواج دختر باكره يا عدم جواز خروج زن از منزل بدون اجازه شوهر و امثال اينها. آيا چنين نتيجه گيرى و برداشتى حاصل چيست و آيا درست است يا نادرست؟
حضرت آيت الله امينى: شما مطالب مختلفى را مطرح كرديد كه هر كدام به بحث جداگانه نياز دارد و بايد در جاى خودش روشن شود. بعضى موارد هست كه اصلا نمى شود آنها را به اسلام نسبت داد و نبايد با اينها در باره دين قضاوت كرد. مثلا در حديثى آمده است كه ((المرإه شر كلها)) (زن همه وجودش شر است) اين گونه احاديث به دلايل مختلف اصلا اعتبار ندارد يا مثلا مسايلى در مورد بانوان داريم از جمله اينكه زن بايد با اجازه شوهر از منزل بيرون برود; روى اين بايد بحث كنيم كه اصلا اين چه حرفى است؟ چه شرايطى دارد؟ مقيد است يا مطلق؟ اينها بايد بحث شود. در مسإله ارث و نكاح و امثال اينها كه فرموديد, همه نياز به بحثهاى مستقلى دارد. رواياتى كه در مورد نقص عقل است و يا آيه ((الرجال قوامون على النسإ)) كه قيموميت مردها بر زنها را مطرح مى كند, اگر بخواهيم اينها را همين طورى جمع بندى و نتيجه گيرى كنيم بدون اينكه يك نگاه جامع و عميق به تعاليم و احكام دين داشته باشيم, اين, كار درستى نخواهد بود.
اين طور نيست كه اسلام زن را يك موجود تبعى و دست دوم فرض كند, و اين برداشتى هم كه بعضى مى كنند درست نيست. يك چيزهايى را بى جهت به اسلام نسبت داده اند كه هيچ مدركى ندارد يا يك برداشت غلطى از بعضى مإخذ و مدارك اسلامى كرده اند و بر طبق همان فهم نادرست خواسته اند در باره اسلام قضاوت كنند. نه, اين طور نيست كه اسلام زن را دست كم گرفته باشد يا به زن ظلم كرده باشد. براى رفع اين شبهات بايد مسايل دين را همه جانبه و خالص و كامل بيان كرد تا حقانيت و زيبايى آنها براى همه آشكار شود.
ـ چكيده فرمايشات حضرت عالى اين است كه برخى از چيزهايى كه به نام دين در اذهان مردم مطرح است قابل انتساب به دين نيست و برخى كه از دين هست برداشت جامع و درستى از آن صورت نمى گيرد و اين باعث به وجودآمدن قضاوتهاى غلط مى شود. سوال ديگر اين است كه چون نقش زن با مرد درسازمان خانواده و به تبع آن در جامعه متفاوت است, آيا دين طورى برنامه ريزىنكرده كه مردها بيشتر در رإس امور باشندو به هر حال حرف آخر را مردها بزنند؟
حضرت آيت الله امينى: نه, اينكه مى فرماييد حرف آخر را مردها بزنند, اين را من قبول ندارم اما در اين جهت كه تقسيم كار انجام گرفته و يك كارهايى را اسلام بيشتر مى پسندد كه بانوان به آنها اشتغال داشته باشند بحثى نيست. مثلا پرورش كودك از خصوصيات زنهاست و هيچ وقت مرد نمى تواند به آن پايه برسد. در كارهاى اجتماعى هم بعضى از اشتغالات, مناسب خانمها يا مردهاست. اين تناسب را من انكار نمى كنم و اين به واسطه آفرينش خاصى است كه زن و مرد دارند. اما اينها معنايش اين نيست كه زنها زيردست مى شوند و حرف آخر را مردها مى زنند. خانمها اگر از استعدادهاى خود و از حقوق و امتيازهايى كه اسلام در اختيارشان قرار داده است خوب استفاده كنند, هم در جامعه و هم در خانواده از موقعيت و منزلت خوبى برخوردار خواهند بود.
ـ نظر حضرت عالى در باره مستشار بودن زنان چيست و پيرامون رواياتى كه مردان را از مشورت با زنان نهى كرده و خير و صلاح را در مخالفت با نظر آنان دانسته چه تحليلى داريد؟
حضرت آيت الله امينى: ما احاديثى را داريم كه از مشاوره با بانوان نهى كرده است و بعضى هم گفته اند اگر در كارى شك كردى, با زن مشورت كن و خلافش را انجام بده. حديثى به اين مضمون از اميرالمومنين(ع) نقل شده است كه ((اياك و مشاوره النسإ الا من جربت بكمال عقل فان رإيهن يجر الى الافن و عزمهن الى وهن)). (بحارالانوار, ج100, ص250)
يعنى ((از مشورت با زنان بپرهيز مگر با آنانى كه كامل بودن عقلشان به تجربه ثابت شده باشد. چرا كه رإى آنها انسان را به ضعف مى كشد و عزم آنها به سستى)). ما از اين قبيل احاديث شايد در حدود 10 يا 12 مورد داريم كه در باره اينها, ما چند مطلب را خوب است عرض كنيم. اولا چنان كه شد هر حديثى معتبر نمى باشد بلكه فقط احاديث صحيح يا موثق يا حسن معتبر هستند, اما احاديث ضعيف, مرسل, مرفوع, مجهول, مجعول و امثال اينها حجت نيستند. در بين اين احاديث بعضى ضعيف هستند و اعتبار ندارند, البته احاديث درستى هم در آنها هست. بنابراين نمى شود اينها را به خاطر تعددشان قطعى گرفت. دوم اينكه از بين رواياتى كه قطعى الصدور نباشد ما آنهايى را معتبر مى دانيم كه يك حكم تكليفى براى ما بياورد, نه آنهايى كه مثلا خبر از يك واقعيتى مى دهند مثل اينكه مى گويد: با زنان مشورت نكنيد براى اينكه اگر با اينها مشورت كنيد شما را به ضعف مى كشانند. لحن اين روايات طورى نيست كه بشود گفت يك حكم شرعى و تعبدى را بيان مى كند. بلكه از نوع مسايل ارشادى است.
مسإله ديگر اينكه, بعضى از اين احاديث مطلق است و بعضى مقيد است. مثلا استثنإ مى كند كه ((الا من جربت بكمال عقل)) يعنى مشورت مكن مگر با كسى كه كمال عقل او تجربه شده باشد. وقتى بخواهيم جمع كنيم بين روايات, قاعدتا بايد اين گونه بگوييم كه حرف زنها را ـ به اعتبار اينكه نوعا رإيشان ضعيف است و به سستى مى گرايد ـ ابتدإ قبول نكن مگر آنهايى را كه صلاحيتشان تجربه شده باشد. پس معلوم مى شود به رإى عقلاى آنها مى شود عمل كرد و مى شود با آنها مشورت كرد. در مورد مردها هم اتفاقا همين مطلب را داريم. رواياتى هست كه توصيه مى كند با افرادى كه عاقلند مشورت كنيد و با افرادى كه عقل درستى ندارند مشورت نكنيد. پس در مورد مردها هم همين طور گفته شده است. اين چيزى نيست كه از آن مطلقا نبايد با زنها مشورت كرد. از اينجا مى توان گفت كه انسان با هر كس خواست مشورت كند اگر مرد است يا زن بايد او را بشناسد كه آدم خيرخواه و عاقل و درستى است. و تفاوتى بين زن و مرد در اين قسمت وجود ندارد.
اصلا پيامبر(ص) و ائمه(ع) هم خودشان در مواردى با زنان مشورت مى كرده اند. مثلا در صلح حديبيه وقتى پيامبر(ص) صلح نامه را بين خودشان و مشركين نوشتند اصحاب و خود آن حضرت احرام بسته بودند كه براى زيارت و طواف به مكه بروند, اما بر اساس قرارداد صلح قرار شد كه امسال مسلمين براى حج نروند. پيامبر(ص) به اصحاب فرمودند كه ((محل)) شويد و از احرام بيرون آييد. اصحاب خيلى برايشان سخت بود. براى اينكه كسى كه محرم مى شود در صورتى مى تواند محل شود كه برود و طواف كند. خارج شدن از احرام, بدون طواف براى اينها قابل قبول نبود, لذا با اينكه پيامبر(ص) صريحا فرمودند محل شويد ازايشان اطاعات نكردند. پيامبر(ص) به خيمه مخصوص خودشان باز گشتند. ام سلمه كه همسر آن حضرت بود عرض كرد: يا رسول الله! چرا ناراحتيد؟ فرمودند كه من چنين حكمى را صادر كردم و مردم گوش ندادند. ام سلمه پيشنهاد كرد يا رسول الله خودتان گوسفندى ذبح كنيد و تقصير كنيد و محل شويد, كارى هم به آنها نداشته باشيد. پيامبر(ص) نيز در حضور آنها همين عمل را انجام دادند و همه اصحاب محل شدند. در خيلى جاها مشاهده مى كنيم على(ع) با فاطمه(س) مشورت مى كند. به هر حال مشاوره با زنها بين ائمه(ع) هم بوده است. منتها با وضع موجود در آن زمان چون زنها كمتر در اجتماع بودند و تجربه عقلى كمترى داشتند از اين جهت توصيه شده كه با زنها مشورت نكنيد به علت اينكه اينها كامل نيستند. اما نگفته اند كه زنها را نياورديد در اجتماع. حضور زنان در اجتماع باعث مى شود كه در عقل تكامل پيدا كنند و نظر مشورتى شان هم صائبتر باشد.
ـ جالب اين است كه همين روايتى كه الان حضرت عالى نقل فرموديد عموميت وشمول حكم به نقص, عقل زنان را نفى مى كند و افراد را تنها از مشورت با زنانى باز مى دارد كه ((كمال عقل)) آنها تجربه نشده و اين نشان مى دهد كه نقص عقل براى زن يك امر ذاتى نيست, حداكثر اين است كه در آن زمان رشد عقلى و اجتماعى زنان در حد مطلوبى نبوده است.
حضرت آيت الله امينى: بله, برداشت خوبى كرديد. همين طور است, يعنى اگر نقصى باشد در عقل اكتسابى است نه در عقل ذاتى. به هر حال زنها عقل دارند, اگر تجربه كردى و ديدى عقلشان كامل است با آنها مشورت كن. و اين مى رساند كه زنها از عقل كامل بى بهره نيستند.
ـ نكته ديگر اين است كه ما اگر قائل باشيم كه استثنإ مفهوم دارد وقتى كه روايت, مشورت با زنان را نهى كرده الا باآنهايى كه كمال عقلشان تجربه شده است پس مى شود برداشت كرد كه مشورت كردن با زنهايى كه از لحاظ عقلى مورد تإييدند نه تنها منعى ندارد بلكه درروايت به اين كار توصيه هم شده است.
حضرت آيت الله امينى: بله. چون اسلام روى مشورت كردن تإكيد و سفارش دارد و انسان با هر كس كه اهلش باشد مشورت كند و مفيد است. علاوه بر اينكه در برخى روايات دارد كه در امورى كه مربوط به خود زنها يا فرزندان آنها است با خودشان مشورت كنيد چون با مسايل آشناترند. كلا, هم اين روايات و هم روايات مربوط به نقص عقل, اگر بخواهد خوب بحث شود بايد تك تك مورد بررسى قرار بگيرد اما اين كار شايد از حوصله خوانندگان شايد بيرون باشد.
ـ در روايات مطالبى پيرامون نامطلوب بودن حضور زنان در جمعه و جماعت و تشييع جنازه و امثال اينها مشاهده مى شود, اين موضوع احتياج به توضيح دارد كه آيا از حضور زنان در چنين امورى به طور مطلق نهى شده يا اينكه اين گونه روايات ناظر به اوضاع زمانى خاصى بوده است. يعنى اينها در موقعيتى مطرح شده كه شرايط اجتماعى براى زنها ناامن بوده و حضور و رفت و آمدشان در جامعه به مصلحت نبوده است.
حضرت آيت الله امينى: احاديثى كه در اين باره داريم معمولا از اين قبيل است كه وجوب برخى از كارها را كه گاهى براى خانمها مشكل و مشقتآور است نفى مى كند. مثلا در روايتى جابر جعفى از امام باقر(ع) نقل مى كند كه: ليس على النسإ اذان ولا اقامه ولا جمعه ولا جماعه ولا عياده المريض ولا ابتاع الجنازه ولا اجهار بالتلبيه ولا الهروله بين الصفا و المروه ه ولا استلام الحجرالاسود ولا دخول الكعبه و ... خ بحارالانوار, ج103, ص254)
مشاهده مى كنيد كه اين روايت مى گويد كارهايى مانند اذان و اقامه و حضور در نماز جمعه و جماعت و عيادت مريض و تشييع جنازه و بلند گفتن تلبيه در حال احرام و دويدن بين صفا و مروه و لمس و بوسيدن حجرالاسود و داخل شدن در كعبه, اينها بر زنان واجب نيست. تعبير اكثر روايات اين گونه است. من برداشتم از اين گونه احاديث اين است كه با توجه به اينكه خانمها معمولا با مشكلات و گرفتاريهايى از قبيل بچه دارى و تربيت فرزند و امثال اينها مواجه بوده اند, اسلام خواسته يك ارفاقى نسبت به آنها به عمل بيايد. براى اين منظور وجوب برخى كارها را از آنها برداشته است, نه خود آن كارها را. مثلا وجوب نماز جمعه را برداشته, نه اصل نماز جمعه را. و اين ارفاقى است در باره زنها. ارفاق غير از محدوديت است. نگفته نرويد, بلكه گفته است كه رفتن برايتان لازم نيست. در مواقعى كه مى توانيد و مناسب است, برويد.
البته بعضى از احاديث ممكن است اين تعبير را نداشته باشند بلكه گفته باشند مثلا: نماز زن در خانه فضيلت دارد. از جمع بين اين روايات برمىآيد كه خواسته اند زنها را راضى كنند كه احساس خسارت نكنند. چون شركت در نماز جماعت خيلى تحسين و ترغيب مى شده است. آن وقت اگر مى گفتند كه شما در نماز جماعت شركت نكنيد مسلما ناراحت مى شود, چون تقيد داشتند به اينكه نماز را به جماعت بخوانند. اين روايت خواسته دلجويى كند كه شما وقتى كه عذرى يا مشكلى داريد, نمازتان را اگر در خانه هم بخوانيد خدا همان فضيلت را به شما مى دهد. برداشت من كلا از اين احاديث اين طور است. البته حمل اين روايات بر آن مواقع و شرايطى كه مشكلاتى در جامعه براى حضور زنها بوده است را من بعيد مى دانم.
ـ توصيه شده كه زنها بهتر است توى صندوقخانه نماز بخوانند و اين چيزى فراتر از ارفاق به نظر مى رسد.
حضرت آيت الله امينى: البته سند اين روايات را بايد ديد كه آيا صحيح و معتبر هست يا نه؟ اگر سندشان صحيح باشد اينكه گفته نماز زن در صندوقخانه و در خانه خويش بهتر است را مى شود حمل كرد بر همان مواقعى كه زن نمى تواند در جماعت حاضر شود; به خاطر اينكه از فوت شدن فضيلت و ثواب جماعت ناراحت نباشد.
ـ با توجه به اين مباحث آيا حضور بانوان در مراكز فرهنگى, سياسى مانند مساجد, انجمنها و ... شركت آنان در فعاليتهاى اجتماعى امر مطلوب و قابل توصيه اى هست يا نه؟
حضرت آيت الله امينى: بله. هيچ اشكالى ندارد; بلكه وظيفه هم دارند. براى اينكه هر فردى در اجتماع بايد كارى انجام دهد. اين گونه فعاليتها را كه نمونه اش شركت در تظاهرات و انجام كارهاى پشت جبهه بوده است, خانمها بايد انجام دهند, البته با شرايطش.
ادامه دارد.
ماهنامه پيام زن ـ شماره 59 ـ بهمن 75