پيام زن: با توجه به فرمايشات سابق كه اشاره فرموديد; زن بايد مقام و جايگاه واقعى خودش را بشناسد و در همان مسير حركت كند. لطفا اگر مقام و جايگاه زن را از ديدگاه اسلام تبيين بفرماييد, سپاسگزار خواهيم بود.
حضرت آيت الله امينى: مقام زن در قرآن و در اسلام, در واقع همان مقام انسان است. اصولا خيلى جالب است كه در هزار و چند صد سال قبل كه زن را معمولا يك جنس پست تر و ضعيف تر مى دانستند و حتى بعضيها در انسان بودن او ترديد داشتند, اسلام هيچ اين مسإله را به طور مستقيم مطرح نمى كند; بلكه مسائلى را كه در باره انسان بيان مى كند به طور طبيعى شامل زن و مرد و هر دو مى كند. بنابراين براى تبيين مقام زن بايد بررسى كنيم و ببينيم كه مقام انسان از ديدگاه اسلام چيست. خود اين مسإله احتياج به بحث مفصل دارد اما به طور اجمال عرض مى كنم كه اسلام انسان را موجودى ممتاز و برتر از موجودات مادى مى داند كه مركب از جسم و روح است. انسان موجودى است باقى كه در آفرينش او هدفى وجود دارد و آن هدف, تكامل نفسانى و سعادت در مجموعه حيات و بويژه سعادت اخروى است. اسلام انسان را وجود برترى مى داند كه اشرف مخلوقات است و به خاطر اين شرافتش مسووليتهايى هم بر عهده او نهاده شده است. البته اين, اجمال قضيه است و اين مسإله نيازمند بحثهاى مفصل ترى است. با اين بيان, مقام زن هم روشن مى شود. در قرآن و در احاديث نسبت به اين موضوع تإكيد شده است. از جمله در اين آيه كريمه: ((و لقد كرمنا بنى آدم و حملناهم فى البر و البحر و رزقناهم من الطيبات و فضلناهم على كثير ممن خلقنا تفضيلا)) در اين آيه, خداوند متعال مى فرمايد:
ما بنىآدم آدميزادگان را گرامى داشتيم, يعنى مقامشان را بالا برديم از ساير موجودات مادى ـ هم زنان آدميزاده اند و هم مردان ـ و براى اينها در خشكى و دريا وسيله حمل فراهم كرديم و براى رزق و روزىشان غذاهاى پاكيزه اى تهيه ديديم و آنان را بر بسيارى از موجودات برترى و تفضيل داديم. البته بسيارى از مفسرين مى گويند: كه ممكن است غير از موجودات مادى و حتى غير از فرشتگان موجودات عالى ديگرى هم وجود داشته باشد; كه تفضيل انسان نسبت به بسيارى از آنها معلوم است.
پيام زن: در اين قسمت از آيه شريفه كه مى فرمايد و ((فضلناهم على كثير ممن خلقنا تفضيلا)) كلمه ((من)) كه آمده اين, دلالت مى كند كه منظور, برترى انسان نسبت به صرف موجودات مادى نيست. چون ((من)) براى ذوىالعقول و صاحبان خرد به كار مى رود.
حضرت آيت الله امينى: بله يعنى ما انسانها را بر كثيرى از ((كسانى)) كه آفريده ايم برترى داديم. معلوم است كه غير اين موجودات مادى اولا موجودات ديگرى هم هستند كه آنها هم ذوىالعقول اند و از جمله آنها فرشتگان اند. اما از بعضى آيات و روايات استفاده مى شود كه انسان بر فرشتگان هم برترى دارد. پس معلوم مى شود كه آن اقليتى كه انسان بر آنها برترى ندارد, ممكن است يك موجودات عالى تر خاصى باشند. به هر حال, منظور ما از ذكر اين آيه بيان برترى بنىآدم بر بسيارى از موجودات است و در صدق عنوان بنىآدم, زن و مرد مساوى هستند. اگر زن برتر نبود گفته مى شد: ((ما, مردها را برترى داديم)).
باز آيه ديگرى هست كه ((لقد خلقنا الانسان فى احسن تقويم)) ما انسان را در بهترين بنيه ها و ساختمانها آفريديم. يعنى بنيه جسمانى و روحانى انسان بهترين بنيه ها و بهترين ساختمانهاست. اين ((بهتر بودن)) را مفسرين مى گويند به گونه اى است كه كارهاى زيادى از انسان برمىآيد كه از ساير موجودات, آن كارها ساخته نيست. و حتى كارهايى از انسان برمىآيد كه فرشتگان هم قادر به آن نيستند. در اينجا هم, ((انسان)) مطرح است نه اينكه مرد. زن هم مثل مرد, در اين قسمتها مشترك است. در موضوع آفرينش آدم به طور كلى داستانش در قرآن مفصل است كه خداوند متعال به فرشتگان فرمود كه من مى خواهم خليفه اى را در زمين بيافرينم. اما آن خليفه مرد تنها نبود. بلكه انسان بود يعنى بنىآدم و همه انسانها در طول تاريخ خليفه خدا هستند و در اين جهت زن و مرد تفاوت نمى كنند. ارزشى كه آدم پيدا كرد و توانست اسمهايى را كه خداوند متعال به او تعليم فرمود, بفهمد به اعتبار انسانيت حضرت آدم بود نه به اعتبار مرد بودنش. چون انسان بود, توانست اين مطلب را بفهمد و پاسخ بدهد. زن هم همين طور است. وقتى كه فرشته ها ديدند كه آدم جواب داد و خودشان نمى توانند جواب بدهند, در برابر آدم سجده كردند, ((فسجد الملائكه كلهم اجمعون)) و خضوع كردند. در واقع سجود ملائكه در برابر اين توانايى و اين ويژگى بود و انسان ديگر زن و مردش در اين قسمت تفاوت ندارد.
پيام زن: با توجه به اينكه آيات قرآن در جاهاى مختلفى عنوان ((آدم)) را مطرح فرموده است, از قبيل ((و علم آدم الاسمإ كلها)) و ((و اذ قلنا للملائكه اسجدوا لادم)) و عنوان آدم نيز مختص همان شخص و مرد خاصى است كه مد نظر است و به عنوان يك اسم علم در مقابل همسرش مورد استفاده قرار مى گيرد, مانند ((يا آدم اسكن انت و زوجك الجنه)), حال تعميم اين معنا يعنى عنوان ((آدم)) را به ((انسان)) حضرت عالى از كجا استفاده مى كنيد؟
حضرت آيت الله امينى: درست است كه در اينجا مخاطب آدم است, اما آدم يك وقتى هست كه به عنوان مرد بودن مخاطب واقع مى شود و گاه به عنوان انسان بودن. در اينجا به عنوان انسان بودن مورد خطاب واقع شده است نه اينكه خداوند متعال خواست يك مردى را و يا يك انسان خاص را خليفه خود قرار بدهد و آنچه هم كه سبب شد كه آن ((اسمإ)) را بفهمد, همان روح آدمى بود و آن هم كه ملائكه برايش سجده كردند, همين شخصيت آدمى بود, نه شخص و يا جنس. علاوه بر اينكه در قرآن, بعضى جاها هم عنوان بنىآدم آمده است.
پيام زن: مى توانيم بگوييم كه آن برداشتى هم كه ملائكه از اين مخلوق تازه كردند و عرض كردند كه چرا در زمين مى خواهى كسى را بيافرينى كه فساد كند و خون بريزد, در واقع برداشتشان نوع انسان بوده است نه شخص حضرت آدم.
حضرت آيت الله امينى: بله; يعنى برداشت آنها به اين اعتبار بود كه اين موجود, مادى است. موجود مادى ممكن است كه فساد داشته باشد و آن فسادى را كه احتمال مى دادند, نسبت به هر دو جنس بود و آنچه هم توانست شخصيت خودش را ظاهر كند به درستى همان انسانيت بود. اينكه اسلام اصلا زن و مرد را جدا نكرده است خيلى مسإله جالبى است; يعنى اين, امر مسلمى است كه اصلا قابل بحث نيست. خصوصا در آن زمانها كه حتى بعضيها در انسان بودن زن ترديد مى كردند, اسلام احتياجى به دفاع نمى بيند هيچ جايى نداريم كه اسلام گفته باشد زن هم انسان است, چون اين, امر مسلمى است.
پيام زن: به عنوان تشبيه مى توان گفت همين طور كه در قرآن اصل وجود خداوند محرز است و راجع به آن, استدلال چندانى صورت نگرفته است, مسإله اشتراك زن ومرد در جوهر انسانيت نيز امرىقطعى و بديهى است.
حضرت آيت الله امينى: بله; به هر حال در طرحش ضرورتى نديده است. جالب اين است كه ما در تمام قرآن حتى يك آيه پيدا نمى كنيم كه زن را پايين تر از مرد بداند و احتمال نقصان و ضعفى را در عقل و يا در كارهاى اجتماعى اش داده باشد. هيچ در قرآن چنين چيزى پيدا نمى كنيم. قرآن در هيچ جا زن را به عنوان زن بودن نكوهش نكرده است. در بعضى مواقع هست كه زن را نكوهش كرده, اما نه به اعتبار زن بودن; بلكه به واسطه عملش, كما اينكه مرد را هم به اعتبار عملش نكوهش كرده است.
پيام زن: با توجه به اينكه فرموديد كه زن و مرد از ديدگاه اسلام, هر دو ركن اجتماع هستند,لطفا اشاره اى نيز به مسووليتهاى مشخصى كه اسلام به طور مشترك برعهده اينها قرار داده است بفرماييد.
حضرت آيت الله امينى: همان طور كه عرض كردم انسان در ميان ساير مخلوقات خداوند, موجودى ممتاز است. يكى از مسووليتهايش اين است كه نوع خودش را حفظ كند تا باقى بماند. چون انسانها موجوداتى نيستند كه اگر منقرض شوند, لطمه مهمى به جايى وارد نشود. موجودات كاملى هستند كه اشرفند و غايت اند براى آفرينش. روى اين حساب اولين وظيفه اى كه بر عهده آدميان نهاده شده, توليد نسل و تكثير و بقإ خودشان است. البته وسيله اش را هم كه همان غريزه جنسى است در ذات زن و مرد قرار داده است. مرحوم علامه طباطبايى(ره) در تفسيرشان فرموده اند كه تإمين اين نيروى جنسى در انسان يك سرپوش است روى آن واقعيتى كه خداوند مى خواهد انسانها نسل خود را باقى بگذارند و اين وظيفه بر عهده زن و مرد هر دو نهاده شده است و هر دو منشإ بقإ نسل اند. قرآن هم همين مسإله را ذكر كرده و مثلا در آيه شريفه: ((يا ايها الناس انا خلقناكم من ذكر و انثى)) ملاحظه مى فرماييد كه اولا, ((ناس)) را مخاطب قرار داده است كه اعم از زن و مرد است و بعد مى فرمايد: ما شما را از يك مذكر و يك مونث آفريديم. اينجا باز هر دو را با هم ذكر كرده و تفاوتى هم در اين جهت ندارند. و بعد در آخر آيه هم مى گويد: ((ان اكرمكم عند الله اتقيكم)) برترين شما و ارزشمندترين شما كسانى هستند كه تقواى بيشترى داشته باشند. در اينجا هم بين زن و مرد هيچ امتيازى قائل نيست. چنان كه مرد مى تواند باتقوى باشد زن هم مى تواند. چنانكه مرد مى تواند انحراف پيدا كند, زن هم مى تواند.
مسووليت مشترك دومى كه براى انسان قرار داده شده, اين است كه بايد نفس خودش را تكامل بدهد و از اين دنيا براى آخرت استفاده كند و دنيا و آخرت را آباد نمايد. اين تكامل نفسانى و سير و سلوك معنوى و تكامل در زندگى دنيوى و اخروى, يك مسووليت مشتركى است كه بر عهده انسانها نهاده شده است و زن و مرد در اين جهت يكسانند. آيات فراوانى در اين قسمت داريم كه به چند مورد آن اشاره مى كنيم; ((من عمل صالحا من ذكر او انثى و هو مومن فلنحيينه حياه طيبه)) يعنى هر كس كه عمل صالحى انجام بدهد, چه مرد باشد چه زن, در حالتى كه ايمان داشته باشد ما اين فرد را يك حيات طيب و زندگى پاك مى دهيم.
زندگى طيب در دنيا و آخرت با هم است. زندگى دنيا و آخرت از هم جدا نيست و در همين دنياست كه وارد زندگى طيب مى شود و در آخرت نيز آن را ادامه مى دهد. در ادامه آيه مى فرمايد: ((و لنجزينهم احسن ما كانوا يعملون)) و ما جزا مى دهيم اينها را در برابر عملهايى كه انجام مى دهند به بهترين جزاها. در اين جا باز ملاحظه مى كنيد كه تصريح مى كند كه هر يك از زن و مرد اگر اين عمل را انجام بدهند, ((حيات طيب)) به آنها داده خواهد شد.
باز آيه ديگرى هست كه ((انا لا نضيع عمل عامل منكم من ذكر او انثى بعضكم من بعض)) ما عمل هيچ كسى را باطل و ضايع نمى كنيم, چه مرد باشد چه زن. و اين جمله آخر جالب است كه ((بعضكم من بعض)), مى شود گفت كه يعنى بعض مردها از بعض مردها هستند يا بعض زنها از بعض زنها هستند يا بعض مردها و بعض زنها از يكديگر هستند و به هر حال مى خواهد بگويد كه فرقى با هم نمى كنيد. زن و مرد در اين جهت هيچ فرقى ندارند. همه با هم هستيد و اين زندگى را بايد با هم ادامه بدهيد و بايد در رسيدن به غايت و كمال انسانى همكارى كنيد. در قرآن همان طور كه به خاطر ايمان و عمل صالح از بعضى مردها تعريف كرده از بعضى زنان صالح هم تعريف كرده است. مثلا از حضرت مريم تعريف خيلى جالب و زيبايى دارد; ((و اذ قالت الملائكه يا مريم ان الله اصطفاك و طهرك و اصطفاك على نسإ العالمين)) در اينجا ملائكه گفتند كه اى مريم! خدا تو را برگزيده است و پاكت گردانده است و تو را امتياز داده بر همه زنان عالم; و اين خيلى فضيلت است و يا مثل آسيه زن فرعون كه او هم باز همين طور است. در قرآن از او تجليل شده است: ((ضرب الله مثلا للذين آمنوا امرإه فرعون)) خداوند مثال زده است, براى مومنين زن فرعون را ((اذ قالت رب ابن لى عندك بيتا فى الجنه)) وقتى كه گفت ((پروردگارا براى من جايگاهى در بهشت قرار بده)) و ((نجنى من فرعون و عمله)) از فرعون با آن وضع طاغوتى اش مرا نجات بده, من نمى خواهم در اين دستگاه باشم و ((نجنى من القوم الظالمين)) و ((مرا از اين قوم ظالم نجات بده)). اينجا جالب اين است كه مى گويد خداوند متعال زن فرعون را به عنوان نمونه براى مومنين مثال زده ((للذين آمنوا)) يعنى براى همه مردان و زنان مومن. مى خواهد به آنها بگويد كه ببينند اين يك زن است كه به چنين مقامى مى رسد. اين خيلى فضيلت است كه قرآن يك زن نمونه را الگويى خوب براى مردان قرار مى دهد.
باز يكى از امتيازات و وظايف مشتركى كه انسانها دارند, عبارت است از تحصيل علم و دانش. خداوند متعال انسان را كلا به گونه اى آفريده است كه مى تواند علوم مختلفى را كسب كند, چه علوم كلى و عقلى, چه علوم تجربى. و شرافتش هم به واسطه همان علمش است. ارزش انسان به علم است و زن و مرد در اين جهت تفاوت ندارند. همين طور كه خداوند متعال به مردها استعداد تحصيل دانش داده به زنها هم همين استعداد را داده است و تفاوتى در اين جهت ندارد. خود اين مسإله كه استعداد به هر دو داده شده دليل آن است كه بايد از آن بهره بردارى كرد. خداوند هر چيزى را به انسانها مى دهد يك غايتى را هم در برابرش پيش بينى كرده است. اگر قرار بود كه زنها دنبال تحصيل علم نروند, قطعا خداوند استعدادش را هم به آنها نمى داد; پس بايد بروند و با مردها در اين جهت كاملا مشتركند. علاوه بر اينكه ما مى بينيم در قرآن هر جا كه از علم تعريف شده است امتياز مخصوصى به مردها داده نشده است و زنها هم همين امتيازها را دارند. در روايات هم دستور به تحصيل علم فراوان است. مانند روايت معروفى كه پيامبر اكرم(ص) فرمودند: ((طلب العلم فريضه على كل مسلم)) طلب علم واجب است بر هر مسلم. و همين طور كه عرض كردم با تعبير ((مسلم)) مذكر و مونث يكسان به حساب رفته اند. علاوه بر اينكه در بعضى از نقلها ((فريضه على كل مسلم و مسلمه)) وارد شده است, اما اگر كلمه ((مسلمه)) را هم نداشته باشد باز براى اين منظور كافى است. ((الا ان الله يحب بغاه العلم)) يعنى بدانيد كه خداوند متعال طلاب علم را دوست دارد.
من در اينجا لازم مى دانم به طور سربسته مطلبى را عرض كنم و آن اينكه اگر زن و مرد هر دو براى تحصيل علم استعداد دارند و اگر اسلام اين وظيفه را از هر دو خواسته و اگر قرآن فرقى بين زن و مرد نگذاشته است, پس يكى از كارهاى مهمى كه بانوان بايد به آن توجه داشته باشند, همين مسإله تحصيل علم و تكميل دانش خودشان است. زنها بايد سعى كنند حقى را كه خدا به آنها داده است, بگيرند. انسان با همين علم و دانش است كه به تمدن و توسعه و ترقى مى رسد. اين, علما هستند كه انسان را به اين مقام از ترقى و تكامل رسانده اند. مسووليت اين كار بر عهده انسانها است. هم زن و هم مرد, تفاوتى نمى كند. تقريبا نيمى از جمعيت جامعه را زنان تشكيل مى دهند. اينها بايد در خودكفايى تلاش كنند, چون نصف جامعه ما زن است. طبعا بايد نصف دانشگاههاى ما هم زنانه محض باشد. نصف دبيرستانها, مدارس ابتدايى و راهنمايى بايد زنانه باشد و چه بهتر كه همه اركان آن را خودشان اداره كنند, يعنى از راننده گرفته تا مستخدم و دبير و آموزگار و استاد, همه از خود خانمها باشد. چون نصف اين جامعه زن است, بايد نصف بيمارستانها و نصف آزمايشگاهها و ساير مراكز وابسته به اين رشته متعلق به زنان باشد. چون همان طور كه مردها احتياج دارند زنها هم دارند. خيلى خوب است كه زنها در اين جهات خودكفا باشند يعنى استاد و پزشك و متخصص و پرستار و دربان و راننده و همه را از خودشان داشته باشند و از مردها بى نياز باشند. نصف پزشكها در ايران بايد زن باشند, بلكه نصف هم بيشتر; چون زنان معمولا مراجعه بيشترى به پزشك دارند. در مراحل عالى, در تخصص و فوق تخصص هم بايد نيمى از پزشكان ما زن باشند. در يكى از كشورهاى غربى يكى از دانشجويان ما, همسرش تازه وضع حمل كرده بود. او مى گفت كه: ((خانمم راضى نبود كه عمل زايمانش را يك مرد انجام بدهد. وقتى كه اين موضوع را به رئيس بيمارستان گفتم, پزشك متخصص و ساير خدمات را از خود خانمها گذاشتند و همه كارها را زنها انجام دادند)). چقدر عالى و خوب است و چقدر زن شريف مى شود و شرافت پيدا مى كند كه اصلا خودش را بالاتر از اين بداند, كه مرد بيايد و او را ببيند. اينها واقعياتى است كه بايد خود زنها دنبالش بروند.
پيام زن: اين حالت خودكفايى و حضور فعال و همه جانبه زن در تمامى عرصه هاى مورد نياز را كه حضرت عالى فرموديد; آيا در مورد حوزه هاى علوم دينى نيز توصيه مى فرماييد؟
حضرت آيت الله امينى: بله, نصف جامعه ما زن است و اينها احتياج دارند به ياد گرفتن مسائل دينى, فقه, احكام, عقايد و ... . ما نصف مراكز دينى مان بايد در اختيار خانمها باشد. چه كسى گفته كه بايد فقط مردها باشند. نصف سخنرانها بايد زنها باشند. خودشان براى خودشان, مجالس درس و بحث و سخنرانى داشته باشند. اتفاقا بهتر زبان و نيازهاى يكديگر را مى فهمند و حرفهايشان در يكديگر بهتر تإثير دارد و چقدر زيباست كه زنها بگويند ما خودمان كارآمد و مستقل هستيم و مى خواهيم در امور دينى هم مستقل باشيم. مدرس و مجتهد و ساير متخصصين مورد نياز اين رشته را از خودمان تربيت و تإمين مى كنيم, تحقيق مى كنيم, كتاب مى نويسيم, سخنرانى مى كنيم, همه را خودمان اداره مى كنيم. چرا زنها نتوانند اين كارها را بكنند؟!
پيام زن: آيا در بحث مرجعيت تقليد هم حضرت عالى صلاحيت تصدى اين مسووليت را براى بانوان قائل هستيد؟
حضرت آيت الله امينى: مسإله مرجعيت مسائل مختلف و شرايط خاصى دارد و معيار آن اين است كه يك فقيهى باشد, داراى تقوى و عدالت و ساير خصوصيات كه بتواند مسائل را خوب استنباط كند. حال, اگر يك زن به اين مرحله رسيد كه بتواند مسائل را استنباط كند, همان طور كه يك زن در رشته پزشكى مى تواند مرجع درمان بيمارى و معالجه باشد, در زمينه مرجعيت دينى هم مى تواند مرجع فتوا باشد. البته اين در وقتى است كه برسند به آن حد, اما اگر نرسند طبيعى است كه اگر يك مرد فقيه ترى وجود داشته باشد, بايد از او تقليد كرد. به هر حال اينكه من در جلسه سابق عرض مى كردم كه بانوان بايد در مسير خودشان حركت كنند و حق خودشان را بگيرند اين مطلب منظورم بود. چرا بايد خانمهاى تحصيلكرده به حد كافى نداشته باشيم كه در بعضى جاها به ناچار مردها بايد در دبيرستانهاى دخترانه ما تدريس كنند؟! چرا زن بايد ((منشى)) باشد و مرد, ((پزشك))؟! بايد پزشك متخصص, زن باشد منشى اش هم زن باشد, تزريقات و ساير خدمات را هم خودشان تإمين كنند. اين, شإنى نيست كه يك خانمى بيايد منشى شود براى يك پزشك مرد, يا مثلا در حال عمل جراحى دستيار او باشد. زن مقامش طورى است كه بايد بالاتر از اين حد سير كند, نه اينكه بيايد به همين قانع باشد كه مثلا در بيمارستان پرستار شود. درست است كه پرستارى شغل شريفى است و از زن بهتر ساخته است, اما مگر تخصص در پزشكى از زن ساخته نيست؟! زنهاى بسيار پراستعدادى داريم. اينها بايد بروند دنبال اين كارها, اين است كه به آنها شخصيت مى دهد. جامعه بانوان خوب است كارى بكنند كه شخصيت خودشان را در برابر مردها ظاهر كنند. اگر بخواهند مى توانند. من ديده ام خانمهايى را كه در علوم و در كارهاى مختلف بسيار عالى اند و از بعضى مردها هم بهتر هستند. مردها متإسفانه گاهى خودمحورىشان سبب مى شود كه نگذارند زنها به مراحل بالا برسند. من شنيدم كه مثلا در مورد تخصص, نوعا پزشكان مرد حاضر نمى شوند كه خانمى بيايد نزد آنها تخصص ببيند. چرا كه شايد گمان مى كند با تخصص او فردا خودش كنار زده مى شود! من نظرم اين است كه ما بر اساس آمارهايمان, بايد پذيرفتن دانشجويان پسر را در رشته هاى پزشكى به حداقل برسانيم; در عوض دانشجويان دختر را بيشتر براى اين رشته ها بپذيريم تا اين دو در همه سطوح عمومى, تخصص و فوق تخصص متعادل شوند. آن وقت است كه زنان مى توانند بگويند كه ما دنبال استقلال خودمان رفتيم و حالا واقعا مستقل شده ايم. رشد و استقلال به اين نيست كه حالا بياييم مثلا ورزش كنيم. ورزش چيز خوبى است, اما اين بازى دادن زنهاست كه ما بايد بياييم به صورت افراطى تشويقشان كنيم به ورزش. زيرا زن از اين جهت مثل مرد است و مى تواند خودش ورزش كند. اينكه چيزى نشد كه شما حالا بياييد, منت به زنها بگذاريد كه اجازه مى دهيد كه ورزش كنند. اجازه بدهيد بروند تخصص پيدا كنند. به اين تشويقشان كنيد. تشويق كنيد كه حق خودشان را بگيرند. من از خانمها هم تعجب مى كنم واقعا كه اينها حق و ارزش واقعى خودشان را گاهى نديده مى گيرند و دنبال اين چيزها مى روند; اجازه بدهيد كه ما اشتغال داشته باشيم, اما اشتغال در كجا؟ فقط در حد كارهاى پايين و مثلا منشى گرى يك پزشك مرد؟ ارزش زن كه فقط اين نيست. در باره روحانيت و حوزه ها هم همين طور. من واقعا مى گويم كه اگر درست اين كار را انجام بدهيم, اگر درست برنامه ريزى كنيم نصف طلبه ها بايد زن باشند; اما بديهى است كه آنها درسهاى معينى را كه برايشان مناسب است بايد بخوانند و بتوانند كه در اين جهت هم مستقل باشند و تخصصهاى خاص خودشان را داشته باشند. البته اين مسإله قابل بحث است, كه على رغم اينكه زنها حق دارند به همه رشته هاى علوم بپردازند اما آيا به صلاح خانمها و كل جامعه هست كه زنها در همه رشته ها مشغول شوند و آيا برخى رشته ها اولويت و تناسب خاصى ندارد؟ به هر حال ما زن بودن زن و اوضاع خاص زن و خانواده و حتى جامعه را نبايد ناديده بگيريم, و اينها مطالبى است كه ان شإالله در آينده بايد بحث شود. ادامه دارد.
ماهنامه پيام زن ـ شماره 57 ـ آذر 75