انسان نماد موجود زنده اى است تركيب يافته از مجموعه اى از غرايز كه حركت وجودىاش را در برآوردن نيازهايش شكل مى دهد, چنان كه اين موجود زنده از بعد فكرى نيز آرمان و هدفى دارد كه همانا دريافت و شناخت هستى و زندگى مى باشد. اگر به پيوند زناشويى توجه كنيم درمى يابيم كه غريزه از دو جهت در آن امرى حياتى به شمار مى رود.
نخست آنكه در جنبه اشباع نياز جنسى كه يكى از زمينه هاى اساسى پاكدامنى در انسان است, نمود پيدا مى كند. و در جهت دوم آنكه استمرار نسل بشر بدان مربوط است. اين بدان معناست كه بعد غريزه يكى از ابعاد و عناصر مهم و اساسى ازدواج را تشكيل مى دهد و از همين رو است كه اسلام توجه و عنايت ويژه اى را به احكام مربوط به مسايل جنسى ميان زن و شوهر مبذول داشته است. بعد ديگر ازدواج, بعد انسانى آن است كه دوستى و صميميت و ترحم را بر مفهوم غريزه مى افزايد تا غريزه صرفا يك مفهوم خشك حيوانى نباشد كه به ژرفاى احساس آدمى راه نمى يابد.
در بسيارى از احاديث شريف نبوى مى بينيم كه به مرد سفارش شده است كه حتما بايد جانب زن را رعايت كند و منتظر بماند تا او نيز به لذت مطلوبش برسد.
همچنين رهنمودهاى اسلامى بر اين نكته تإكيد دارد كه درست همان طور كه زن براى مرد زينت و آرايش مى كند, مرد نيز بايد خود را براى همسرش بيارايد, زيرا همان چيزى را كه مرد براى زن مى پسندد زن نيز براى مرد همان را مى پسندد. اين مسايل نشان دهنده آن است كه اسلام بعد عواطف انسانى را نيز در روابط زن و مرد دخالت داده است تا حدى كه هشدار مى دهد هيچ كدام از آن دو نبايد در زمينه ارضاى غريزه خودمحور باشد و صرفا لذت خويش را بطلبد. بلكه بايد با احساس دوستى و محبت, رشد و كمالى در آن دو پديده آيد كه وادارشان كند تا به يكديگر بيانديشند. اينجاست كه غريزه تإثير مثبت خويش را به جاى مى گذارد و علاوه بر آرامش جسمى, آرامش روحى نيز مى بخشد.
اسلام, براى آنكه اين آرامش به زن و مرد دست دهد, يك سرى آداب شرعى و عبادى براى فضاى روابط جنسى آن دو وضع كرده است. اين آداب و مقررات حكم مى كنند كه انسان از راه دعاها و ذكرهاى معينى پيوند زناشويى اش را برقرار كند و مشروع بودن روابط جنسى را برخاسته از همان كلمات الهى بداند كه زن و مرد در هنگام اجرإ عقد با آن مورد خطاب قرار مى گيرند.
اينها همه بدان معناست كه اسلام در عين تحريك جنبه غريزى جنسى و مادى, دو بعد معنوى و انسانى را نيز تحريك مى كند تا پيوند زناشويى از شكل يك رابطه گذرا و صرفا جسمانى خارج گردد و به صورت حالتى چند بعدى در شخصيت انسان درآيد و روح مودت و دوستى را در او زنده كند, تا اين جنبه از روابط زن و مرد رنگ خدايى به خود بگيرد. به اين ترتيب ما مى توانيم غريزه جنسى را غريزه اى انسانى و برخوردار از دو بعد مادى و معنوى به شمار آوريم و آن را امرى بنيادين و اساسى بدانيم نه صرفا مسإله اى جانبى و كم اهميت.
بسيارى را قصد بر آن است كه بعد جنسى را از بعد انسانى جدا كنند و يا به بهانه اينكه لحاظ كردن و دخالت دادن مسإله جنسى در پيمان زناشويى براى انسان مايه شرمندگى است آن را در پيمان ازدواج امرى جانبى و حاشيه اى قلمداد كنند.
شايد اين انديشه به مسيحيت متصل باشد. مسيحيت مى كوشد تا به طور ناخودآگاه به انسان القإ كند كه رابطه جنسى امرى است آلوده به گناه. اين انديشه همچنين سعى دارد مسإله ازدواج را بيشتر از جنبه معنوى مورد توجه قرار دهد تا از جنبه مادى.
اسلام در مقابل اين انديشه, بر آن است كه نيازهاى جسمانى انسان برخاسته از غرايزى است مشخص, كه خداوند آن را در انسان قرار داده است.
اين غرايز براى تكامل بخشيدن به حركت وجودى انسان در مسير پى ريزى زندگانى معقولش در وجود او نهاده شده است.
انسان مى تواند به آسانى دريابد كه نياز جنسى نيز همانند خوردن و نوشيدن و ... يك نياز طبيعى است و همان طور كه انسان در برآوردن نيازش به خوردن و نوشيدن احساس شرمسارى نمى كند, از نظر اسلام هيچ مانعى نيست كه انسان در برآوردن نياز جنسى اش نيز بكوشد. از اين رو انسان مى تواند از راههاى شرعى و بطور مشخص از رسيدن به اين مقصود سخن به ميان آورد و خواست خويش را در اين زمينه به صراحت ابراز نمايد. حالت جنسى در انسان, كاملا امرى طبيعى است چرا كه اين حالت در ژرفاى درون آدمى ريشه دوانده است. به همين دليل خوددارى از ارضاى جنسى, در اسلام يك ارزش اخلاقى شمرده نمى شود و از همين جهت است كه اسلام رهبانيت را طرد كرده است و مجرد بودن را به جاى آنكه ارزشى به حساب آورد, ضدارزش شناخته است. اين بدان معناست كه غريزه نقش اساسى در شخصيت انسان دارد.
اسلام نمى خواهد انسان غرايزش را سركوب و خفه كند, بلكه سعى دارد اين بعد را به شكلى متعادل و معقول و طبيعى به فعاليت وادارد كه دچار انحراف و افراط و لجام گسيختگى و سركشى و كج رفتارى نگردد. و در همان مسير متعادل و خردمندانه اى كه خداوند با وضع قوانين خود مشخص فرموده است حركت كند.
در زمينه توجه به بعد نيازهاى جسمانى و ارضاى متعادل غرايز چندين حديث از پيامبر اكرم(ص) نقل شده است. از جمله حديثى به اين مضمون:
حبب الى من ديناكم ثلاث: الطيب و النسإ و قره عينى الصلاه.
((از دنياى شما سه چيز نزد من محبوب گردانيده شده است: بوى خوش , زن و نور چشمم يعنى نماز))
پيامبر گرامى در اين حديث توجه و عنايت طبيعى خويش را نسبت به اين نياز جسمانى بيان مى فرمايد. آن حضرت مى خواهد به ما بفهماند كه او نيز همچون ساير افراد بشر, انسانى طبيعى است و آنچه آنها بدان ميل دارند او نيز متمايل است. و البته هر انسانى خواسته ها و نيازها و آرزوهايى ويژه دارد. پيامبر اكرم(ص) با اين بيان خواسته اند تا گرايشهاى بعد طبيعى و انسانى خويش را بازگو كنند. در اين زمينه مقام نبوتش نيز او را از اينكه به نيازهاى جسمانى اش توجه كند و در پى برآوردن آن باشد, باز نداشته است. در عين حال مى بينيم آن حضرت همين توجه و عنايت را نسبت به نياز معنوى خويش ـ يعنى نماز ـ هم دارد. نيازى كه برآوردن آن از آن دو نياز مهمتر است چرا كه نماز عروج روح اوست به سوى خدا, و ميقاتى است كه در برابر حق تعالى مى ايستد و با او ملاقات مى كند.
با اين حال احاديث ديگرى را مى يابيم كه ما را از افراط در شيفتگى به زن و زياده روى در برآوردن نياز جنسى برحذر مى دارد. اين احاديث شباهت به احاديثى دارد كه انسان را از افراط و زياده روى در خوردن و نوشيدن منع مى كند تا بيش از حد در بند نياز[ غريزى] گرفتار نماند زيرا اين حالت به اعتياد منجر مى شود طورى كه انسان آن را جزيى از وجود خويش مى انگارد و در نتيجه هنگامى كه مسووليتها و وظايفش اقتضا مى كند آن عادت را كنار بگذارد نمى تواند از آن وارهد. از اين رو اين احاديث پيروى از خط متعادل را مطرح مى كنند[ كه به افراط نيانجامد] درحالى كه حديث شريف نبوى از محور طبيعى نيازهاى مادى و جسمانى سخن مى گويد.
مسإله كنترل جمعيت محور متحرك[ و متغيرى] است كه بنا به موقعيتهاى متفاوت فرق مى كند. دراوضاع جهان اسلام, گاه حالتهايى پيش مىآيد كه مسلمانان تا حد زيادى با تورم جمعيت روبه رو مى شوند و يا وضع اقتصادى بطور ناگهانى چنان تحت فشار قرار مى گيرد كه به مرز فروپاشى مى رسد. در چنين موقعيتهايى مسإله برنامه ريزى براى كنترل جمعيت به عنوان ابزارى براى سامان بخشيدن به اقتصاد و يا تقويت كيفى نيروى اسلام مطرح مى شود.
گاه نيز موقعيتهايى پيش مىآيد كه مسلمانان با چنان مشكل حادى روبه رو مى شوند كه جز از طريق افزايش جمعيت نمى توان حلش كرد. در چنين موقعيتى كنترل جمعيت به يك ضد ارزش تبديل مى شود و افزايش جمعيت جنبه ارزشى پيدا مى كند. اينجاست كه سخن پيامبر گرامى(ص) تفسير مى يابد كه: ((تناكحوا و تناسلوا فانى اباهى بكم الامم يوم القيامه, ولو بالسقط)). ((ازدواج كنيد و زاده زه نماييد كه من در روز قيامت به كثرت شما ـ اگرچه حتى به سقط ـ بر ديگر امتها افتخار و مباهات مى كنم)).
اين حديث شريف سخن از يك نياز مى گويد كه در شرايطى كه جمعيت زياد يكى از عناصر و محورهاى اصلى قدرت باشد لازم است مسلمانان با افزايش جمعيت خود بتوانند با ديگر ملتها به خوبى مقابله كنند[ .و توازن قدرت را حفظ نمايند].
بديهى است كه پيامبر اكرم افزايش كميت را تا حدى در نظر داشتند كه به بعد كيفى آسيب نرساند. مسإله مهمى لازم به يادآورى است, اينكه معنويت را در بينش ايمانى خود همواره حفظ كنيم و چنانچه براى وضعيت موجود جهان اسلام برنامه ها و نقشه هايى تدارك مى بينيم در نگرشمان مادى نيانديشيم. از اين جهت خداوند تعالى فرموده است:
((ولاتقتلوا اولادكم خشيه املاق نحن نرزقهم و اياكم ان قتلهم كان خطإ كبيرا)). (اسرإ, 31) ((فرزندانتان را به خاطر ترس از تنگدستى نكشيد, كه كشتن آنان گناهى بزرگ است.))
اين بدان معناست كه در محاسبات بايد خداوند سبحان را در نظر داشت با الطاف غيبى اى كه نسبت به بندگان تقواپيشه اش دارد.
اقدام به ازدواج از سوى مرد يا زن, از دو نياز سرچشمه مى گيرد.
ـ نياز طبيعى جسمانى كه با اشباع غريزه برآورده مى شود
ـ و نياز روحى, روانى و اجتماعى كه با تشكيل نخستين هسته اجتماعى و ايجاد محيط مشترك و فضايى توإم با آرامش روحى نمود پيدا مى كند. اين آرامش روحى برخاسته از پيوستگى و همبستگى كامل دو انسان است به طورى كه همه پرده هاى بين آن دو, كنار مى رود. طبيعى است انسانى كه با ازدواج, نياز جنسى اش به شكل مطلوب ارضإ نشود در زندگى خانوادگى اش احساس آشفتگى و كمبود مى كند و اين خود بر آرامشى كه لازمه انسان است ـ يعنى همان چيزى كه قرآن از آن تعبير به ((سكينه)) مى كند ـ اختلال وارد مى كند و تإثير منفى بر آن مى گذارد.
در مقابل, ارضاى خواسته جنسى حالت طمإنينه اى به بار مىآورد كه آشفتگى جسمانى و نيز پريشانى روانى را از بين مى برد و تإثيرات مثبتى به جاى مى گذارد.
ما ادعا نمى كنيم كه موفقيت در بعد جنسى صددرصد نمايانگر يك ازدواج موفق است, زيرا همان طور كه پيشتر گفته شد نيازهاى ديگرى نيز وجود دارد كه از بعد جنسى فراتر است و براى زن و شوهر اهميت حياتى دارد, اما ما بر اين باوريم كه بعد جنسى به شكل مثبت يا منفى درموفقيت و شكست زندگى زناشويى تإثير شگرفى برجاى مى گذارد.
برخى از مردان در زندگى زناشويى خود به سبب سردبودن مزاج همسرشان با مشكلاتى روبه رو هستند, درحالى كه خود ميل دارند, بعد جنسى فعالتر باشد. چنين مردانى در صورت عدم امكان جدايى از همسر به جست وجوى زنان ديگر مى پردازند تا بتوانند نيازشان را از طريق آنان برآورده نمايند. مردانى هم هستند كه از لحاظ جنسى در فشار نيستند اما تنوع طلبند مانند بنى اسراييل كه[ به پيامبرشان] مى گفتند: لن نصبر على طعام واحد ...
((هرگز نمى توانيم به يك نوع طعام اكتفا كنيم.)) در اين موارد مسإله, مسإله عدم امكان ارضاى غريزه به شكل مطلوب نيست. بلكه مسإله تمايل اضافى و فزاينده است. اين امر, اسلام را بر آن داشته است تا مسإله چندهمسرى را براى مرد مشروعيت دهد تا به اين وسيله چاره اى براى حالت تمايل بيشتر نسبت به جنس مخالف انديشيده باشد.
هنگام مطالعه تاريخ و بويژه تاريخ زناشويى ها درمى يابيم كه آگاهى جنسى, پيش از ازدواج, عاملى موثر در موفقيت رابطه زناشويى نيست;بلكه بيشتر ازدواجها بىآنكه زن و مرد آگاهى قبلى داشته باشند صورت گرفته است.
شايد متوجه اين مسإله شده باشيد كه انسان در مسإله اى مانند تغذيه با تجربه مداوم به خبرگى و آگاهى دست مى يابد, اين خبرويت از آن رو است كه انگيزه هاى فعال كننده طبيعت آدمى داراى عناصر پويايى است كه در كوتاهترين مدت انسان را به آگاهى و كاركشتگى مى رساند. در مورد ازدواج بايد گفت كه تجربه و آگاهى جنسى پيش از ازدواج گاه موجب ناكامى و فروپاشى زندگى زناشويى مى شود چرا كه ممكن است انسان از راه تجربه هاى معين و در شرايط خاصى, آگاهى و خبرگى اى به دست آورد كه در ازدواج مانند آن را نمى يابد. آنگاه در رابطه زناشويى دچار مشكل مى شود, چون در موقعيت جديد نميتواند آنچه را كه در تجربه پيشين خود كسب كرده, برآورده كند. اين مشكل را در ميان افرادى مى توان مشاهده كرد كه پيش از ازدواج چه از راه شرعى و چه از راه غير شرعى با جنس مخالف ارتباط داشته اند, و يا از طريق رابطه با برخى زنان كه روش ارتباطى خاصى دارند تجربه اى اندوخته اند.
اين گونه مردان خواه ناخواه با زنان خود كه فاقد اين روش در ارتباط جنسى هستند و به طور طبيعى عمل مى كنند اصطكاك پيدا مى كنند. اين مسإله موجب مى شود مرد به ديد منفى به همسرش نگاه كند. از اين رو زندگى مشتركشان از همان ابتدا دچار گره خوردگى مى شود.
نتيجه اينكه ما ارزش خبرگى پيش از ازدواج را در بعضى زمينه هاى مربوط به بعد جنسى انكار نمى كنيم اما تصور مى كنيم تجربه اندوزى پيش از ازدواج موجب خبرگى و كاردانى شخص نمى گردد. همچنين معتقد نيستيم كه خبرگى و كاردانى در اين زمينه نقش مهم و اساسى داشته باشد.
فرهنگ جنسى كه با شناخت مسايل اوليه جنسى و نتايج آن و نيز شناخت اندام تناسلى و كيفيت عمل آن در مرد و زن, در ارتباط است, از اهميت ويژه اى برخوردار است و مى تواند افقهاى تازه و متنوعى را فراروى زن و مرد بگشايد و رابطه زناشويى را از بسيارى از مشكلات كه مربوط به سلامت تن و روان است مصون نگه دارد. آگاهى منطقى و معقول در زمينه جنسى مى تواند از تإثيرات منفى اى كه ممكن است بر ثمره اين ارتباط ـ يعنى فرزند ـ وارد آيد پيشگيرى كند.
ما مى بينيم كه اسلام در كتاب و سنت, گاه از مسايل جنسى و حتى اعضاى جنسى به صراحت سخن مى گويد. اين امر گوياى آن است كه ذكر اين اعضا در فرهنگ اسلامى عجيب و زشت شمرده نمى شود. حتى اسلام از پيمان ازدواج به وسيله لفظ ((نكاح)) كه نزديكترين كلمه براى ارتباط جنسى[ عملى] بين زن و مرد است تعبير مى كند. بنابراين ما فرهنگ جنسى را رد نمى كنيم اما مى گوييم اين فرهنگ بايد از جنبه تحريكآميز بركنار باشد. بدين ترتيب كه بايد با به كارگيرى زبانى علمى و نه با فيلمهاى جنسى يا ديگر روشهاى تحريك كننده, به اين فرهنگ دست پيدا كنيم. بنابراين دختران و پسران جوان بايد از توجه به كتابهايى كه صرفا براى تحريك احساسات جنسى نوشته شده اند و هيچ هدف انسانى و فرهنگى اى را دنبال نمى كنند بپرهيزند. زيرا اگر كسى بخواهد از اين قبيل كتابها براى تحريك حالتهاى راكد و غير فعال جنسى اش كمك بگيرد يقينا در مقابل آن, مقدار زيادى از مصونيت معنوى و اخلاقى و تعادل روحى خويش را از دست خواهد داد و در نهايت از معبرى آلوده و ناپاك به جامعه وارد مى شود و با آن درهم مىآميزد. اسلام مى خواهد انسان را در جزئيات و عناصر تشكيل دهنده فرهنگش و حتى در فراهم آوردن عوامل تحريكآميزى كه بدان نياز دارد از ابزارهايى استفاده كند كه در عين برآوردن تمايلاتش, معنويت, اخلاق و روح پاكش را از تباهى و پليدى مصون نگاه دارد.
ممكن است مجرد باقى ماندن زن به طرح شرايط دشوارى برگردد كه او پيش روى مردى خواستگار مى گذارد. اين حالت شايد نتيجهآزادى بيش از حدى است كه زن از آن برخوردار است و همين آزادى زياد او را وادار مى كند تا شرايط سختى را پيش روى خواستگار قرار دهد. مثلا مى گويد فرهنگ اين آقا از فرهنگ من پايين تر است و يا اين شخص از لحاظ قد و اندازه و شخصيت و زيبايى, مرد ايدهآل من نيست. يا اينكه خانواده اش از خانواده من پست تر است.
مجرد باقى ماندن دختران عوامل ديگرى نيز دارد; مثلا وضع پيچيده اى كه دختر [ خيالپرداز] دارد او را در موقعيتى قرار مى دهد كه همه خواستگارهايش را جواب كند به اين بهانه كه خواستگار, ويژگيهاى مردى را كه او در رويايش تصور كرده و مى خواهد با او ازدواج كند, ندارد. البته اين حالت به توهم نزديكتر است تا واقعيت.بنابراين, مشكل به اين كيفيت آغاز مى شود و ادامه مى يابد و مى دانيم وقتى دختر به سن معينى برسد عرف جامعه آن مرحله سنى را مانعى مى داند از رغبت ديگران به ازدواج با او.
گاه رسوم[ غلط] بعضى از خانواده ها عامل پيدايش چنين مشكلى مى شود. مثلا مهريه را آن قدر سنگين مى گيرند كه مرد قادر به پرداخت آن نيست ـ يا شرايط دشوار ديگرى فراروى مرد مى گذارند و شرط مى كنند كه دامادشان حتما بايد مطابق و موافق با سليقه آنان باشد نه طبق سليقه و خواست دخترشان. يا اينكه داماد حتما بايد از لحاظ اجتماعى با آنان هم سطح باشد. و از اين قبيل اعمال سليقه هاى خانوادگى يا اجتماعى در پيدايش مشكل كم نيستند.
نتيجه اين قيد و بندها و شرطها آن مى شود كه بر اثر رد كردن همه خواستگارها, ازدواج دختر با دشوارى روبه رو مى شود و شايد اين امر سبب شود كه دختر براى هميشه مجرد باقى بماند.
گاه نيز ممكن است اين مسإله به موقعيت يا وضعيت ويژه محيطى برگردد كه دختر در آن به سر مى برد, مثلا در محيطى زندگى كند كه امكان شناختن مردى كه مى خواهد با او ازدواج كند برايش نباشد. و يا مسايلى از اين قبيل كه مربوط به وضعيت شخص و موقعيت اجتماعى او مى شود.
خوب اسلام در اين مسإله سعى دارد مسإله ازدواج آسان و طبيعى صورت گيرد. زيرا ما مى بينيم كه حديث شريف سفارش مى كند: اذا جائكم من ترضون خلقه و دينه فزوجوه, الا تفعلوا تكن فتنه فى الارض و فساد كبير. ((اگر كسى كه ديانت و اخلاقش را مى پسنديد به خواستگارى دخترتان آمد,[ دخترتان را] تزويجش كنيد كه اگر چنين نكرديد فتنه و فساد بزرگى را در زمين پديد آورده ايد)).
اين امر مبين آن است كه اخلاق و ديندارى, اساس و بنيان پيوند زناشويى محسوب مى شود. بنابراين شايسته است, دختران و خانواده هايشان سعى نكنند از دريچه تنگ مادى و عمل به بعضى آداب و رسوم اجتماعى كه بر ديد طبقاتى متكى است, جوانى را كه از اين دو خصيصه ـ ديندارى و اخلاق ـ برخوردار است, رد كنند.
اسلام سنگين گرفتن مهريه دختر را امرى شوم و ناخوشايند مى شمرد و سختگيرى در ازدواج ـ به خاطر مسايل اقتصادى ـ را ناپسند مى داند. از اين آيه كريمه چنين مطلبى را مى فهميم:
((و انكحوا الا يامى منكم و الصالحين من عبادكم و امائكم, ان يكونوا فقرإ يغنهم الله من فضله)). نور, 32.
مقصود آيه اين است كه اساسا نادارى و تهيدستى نمى تواند بهانه اى براى به تإخير انداختن ازدواج باشد زيرا خداوند تعالى همان طور كه روزى ديگران را مى دهد مى تواند روزى چنين زوجى را نيز فراهم كند.
به هر حال تجديدنظر در اين مسإله امرى اجتناب ناپذير مى نمايد و شايسته است از تشريفات مربوط به ازدواج كاسته شود و كوشش شود تا اين آزادى به دختر و پسر داده شود كه بتوانند براساس نوع زندگى اى كه خود برگزيده اند با هم ازدواج كنند.
به فرض مثال, ممكن است طبق برنامه خاصى كه براى خود تدارك مى بينند, اتاقى را اجاره كنند تا مثلا بتوانند با زندگى در آنجا تحصيلاتشان را به پايان برسانند و نيز ممكن است چنانچه با خانواده هايشان به توافق برسند نزد آنان زندگى كنند و يا سعى كنند هر جاى ديگر كه با امكاناتشان متناسب است اقامت كنند.
بدين ترتيب وقتى شرايط زندگى زناشويى را آسان گرفتيم و از آداب و رسوم دست و پاگير كاستيم آن گاه انجام پذيرفتن ازدواج هر چه آسانتر خواهد شد.
اينجا بايد به مسإله اى اشاره كنيم كه هر چند جامعه آن را نمى پذيرد اما اسلام آن را جايز و درست مى داند. اسلام به دختر اين حق را داده است كه در جست وجوى [ پيدا كردن] شوهر براى خود باشد. يعنى همان طور كه مرد حق دارد دخترى را پيدا كند و از او درخواست ازدواج كند دختر نيز مى تواند از شخصى درخواست ازدواج نمايد. ما بايد درصدد تغيير ذهنيت جامعه نسبت به اين مسإله برآييم تا تقاضاى ازدواج از سوى دختر موجب پايين آمدن شخصيت و لطمه ديدن آبرويش پنداشته نشود. بايد با اين تصور كه اقدام دختر را به دور از حيا و شرم مى داند مبارزه كرد و آن را از ميان برداشت. زيرا ازدواج, همان طور كه نيازى براى مرد محسوب مى شود براى زن نيز نيازى شمرده مى شود. بلكه با توجه به رويارو شدن زن با شرايط و موقعيتهاى ويژه اى, شايد اين نياز ضرورىتر باشد. شايد از اين روايت هم اين مطلب استفاده شود.
روزى زنى نزد رسول خدا(ص) آمد در حالى كه پيامبر در بين اصحابش نشسته بود. به او عرض كرد: اى رسول خدا, شوهرم ده. پيامبر اكرم از اين تقاضا ناراحت نشدند. اصحاب نيز اين كار را تقبيح نكردند. رسول اكرم كه با مسإله كاملا طبيعى برخورد كرده بودند به اصحابش پيشنهاد فرمودند تا يكى از آنها با او ازدواج كند. در ميان صحابه مردى تهيدست برخاست. حضرت به او فرمود: چيزى از قرآن مى دانى؟ عرض كرد: بلى فرمود: در مقابل آنچه كه از قرآن مى دانى اين زن را به عقد ازدواج تو درآوردم.
اين داستان كه از سيره پيامبر به ما رسيده است ما را به تإمل وامى دارد تا انديشه ها و باورهاى خويش را اصلاح كنيم.
بسيارى از دوشيزه هايى كه مجرد باقى مانده اند[ پيردخترها] يا در اثر موانع و مشكلات درونى مربوط به فرم تخيلى[ پندارى] همسر آينده, يا با طرح شروطى غيرواقعى درباره همسر آينده و يا در اثر رسوخ ارزشهاى غيراسلامى و غيرانسانى كه جامعه پذيرفته است در چنين وضعيت نا مطلوبى گرفتار آمده اند.
بنابراين بايد بر همه اين گره ها و موانع شوريد تا توانست مشكل مجرد باقى ماندن دوشيزگان را به عنوان يك پديده ناهنجار اجتماعى علاج نمود. اما به هر حال بايد توجه داشت كه حل همه اين مشكلات امرى نيست كه به طور صددرصد انجام پذيرد. گذشته از اين, دوشيزه هاى سن گذشته اى نيز هستند كه لازم است براى درآمدن از اين مشكل براساس وضعيتهايى كه از جوانب مختلف آنان را احاطه كرده است چاره اى بيانديشند. آنان در عين حال بايد توجه داشته باشند كه ازدواج همه چيز زندگى اشان نيست. ازدواج نيازى طبيعى مى باشد كه طبق آن زن احساس مى كند تنها با وجود مرد كامل مى شود و طبيعى است تا زمانى كه ازدواج نكرده است احساس خلا كند و اين همان است كه اين آيه شريفه آن را بيان مى كند:
هن لباس لكم و إنتم لباس لهن (بقره, 187). ((آنان لباس شمايند و شما لباس آنانيد)).
بنابراين همان طور كه اگر انسان لباس نداشته باشد احساس برهنگى مى كند, زن و مرد نيز تا زمانى كه به يكديگر نرسيده اند در زندگى خود احساس خلا و نوعى كمبود مى كنند.
زن بايد به اين مطلب توجه كند كه لازم نيست به طور قطع فكر كند خوشبختى زندگى تنها با دستيابى به هر آنچه دوست دارد تحقق مى يابد, زيرا چيزهايى هست كه ما دوست داريم ولى براى ما فراهم نمى شود. اما اگر چنين فكر مى كنند خوب است زندگى بعضى از خانمهاى متإهل را در نظر بگيرند كه چه بسا آنان با مشكلاتى بيش از مشكل خانمهاى مجرد, دست به گريبان هستند. بنابراين مجردها نبايد مجرد بودنشان را يك عذاب الهى كه نشان دهنده نگون بختى هميشگى است به شمار آورند, بلكه مى بايد در عين جست وجو براى يافتن راههاى حل مشكلات خويش, سعى كنند با كارهاى فرهنگى و اجتماعى به تقويت شخصيت خود بپردازند و با تلاش و فعاليتى كه پيش مى گيرند عناصر اصلى شخصيت خود را بروز دهند و بدانند اين گونه اقدامها آنان را در موقعيتى قرار مى دهد كه بيش از آنكه مردان به آنان احساس نياز كنند جامعه احساس كند به آنان نيازمند است.
پس زن نبايد در برابر اين مشكل تسليم احساسات منفى و ويرانگر شود, بلكه مى بايد در سطحى گسترده و با روحيه اى با نشاط با زندگى روبه رو شود. چرا كه حيات و هستى عرصه اى گسترده دارد و از افقهاىوسيع و متنوعى برخوردار است.
ادامه دارد.
ماهنامه پيام زن ـ شماره 42 ـ شهريور 74