در شماره هاى پيشين دريافتيم كه بخش عمده خصوصيات روحى زن و مرد از يكديگر متمايز مى باشد و نيز يافتيم كه همين تمايز است كه باعث جذب و كشش هر يك به سوى ديگر شده و در نهايت سبب تكميل شخصيت هركدام در كنار ديگرى مى شود. از جمله ويژگيهاى زن كه در قسمت قبل بدان اشاره شد, دشوارى تشخيص بين منافع و مصالح او بود كه اين ويژگى به نوبه خود مشكلات خاصى را براى وى به دنبال داشت. حال با هم يك گام ديگر به دنياى پر رمز و راز زن, پيش رفته, ويژگى ديگرى از روحيات او را بررسى مى كنيم.
يكى از واقعياتى كه اغلب به عنوان يك مشكل بزرگ در زندگى زن چهره مى نماياند, اين است كه اغلب تمايلات زن حتى كوچكترين آن تمايلات, متاثر از وجود ديگران است كه در بسيارى مواقع بين آن تمايلات و اميال طبيعى تزاحماتى به چشم مى خورد. او آسايش تن را براى جلب محبت و خدمت به ديگران فدا كرده و آن گاه آسوده مى شود كه رضايت خاطرى را به كف آورد. او خوشنودى خود را دائر مدار رضايت ديگران مى بيند و همين ويژگى ذاتى منشا مشكلات وى مى گردد.
به عنوان نمونه, يكى از دشوارترين امور براى زن اين است كه علاقه خود را به افراد مورد علاقه اش همچون, پدر, فرزند و شوهر بدون هيچ گونه تداخلى ابراز كند, چرا كه عشق به هر يك اقتضاآت خاص خود را دارد. لحظات دشوارى است آن گاه كه زن بخواهد اين اقتضاآت مختلف و گاه متناقض را در رويارويى با افراد مورد علاقه خاصش در يك زمان و مكان واحد بروز دهد.
براى مثال, تكليف و وظيفه اى كه زن در قبال همسرش دارد اين است كه وسائل بهجت و سرور او را فراهم سازد كه گاه مستلزم آرايش و پيرايش و... مى باشد. انجام اين امور اغلب در كنار فرزندان به مصلحت نبوده و او را دچار تناقض مى سازد, چرا كه اقتضاآت و لوازم ابراز محبت به فرزندان امور ديگرى است. به همين گونه و يا سخت تر از اين زمانى است كه او در يك موقعيت واحد دركنار پدر و همسر خويش قرار گيرد, بخصوص اگر اين وضع بخواهد به درازا بكشد, چرا كه مشكل او در اين زمان دوچندان مى شود. شايد از همين رو باشد كه زنان طاقت نمىآورند مدت زيادى را در كنار پدر و همسر خود سپرى كنند.
نمونه ديگر زمانى است كه بين افراد مورد علاقه زن اختلاف و كشمكش پيدا شده و او نيز به صحنه دعوا كشيده شود. در اين هنگام باز همين ويژگى روحى او را به درد سر مى اندازد, بخصوص اگر اين اختلاف بين شوهر و پدر او واقع شود. زن در چنين نزاعى دچار فشار روحى شديدى گشته, رنج زيادى به او تحميل مى شود, چرا كه قضاوت عادلانه كه اغلب نارضايتى يكى از طرفين را در پى دارد, بخصوص اگر اين قضاوت بخواهد با طرفداريها يا مخالفتهاى زبانى و عملى نسبت به يكى از طرفهاى درگير همراه باشد, براى او بسيار سخت بوده و ناگوارى شديدى براى او به ارمغان مىآورد. شايد علتش آن باشد كه از طرفى زن بيش از مرد نيازمند ارضاى عاطفى بوده و بيش از او محتاج است كه او را دوست بدارند و از طرف ديگر اين نياز عاطفى و محبوب بودن را اغلب از اطرافيان نزديك و از كسانى كه محدوده كوچك پيرامون او را تشكيل مى دهند, جستجو مى كند. بعلاوه كه زن آرزومند است كه نزديكانش شخصيت و وجودش را لايق و قابل بدانند و او را مورد توجه قرار دهند. از اين روست كه قضاوت اطرافيان, بخصوص آنانى كه به زن نزديكترند,براى وى از اهميت بيشترى برخوردار بوده و تشنگى عاطفى او با اندك توجه همين اطرافيان نزديك برطرف شده و به او آرامش مى دهد. به همين خاطربراى زن مشكل است كه در موقعيتهاى مورد مثال قرار گيرد, چون محبوبيت او را در بين خويشان به خطر انداخته و او كه بطور فطرى محبوبيت نزد نزديكان را خواهان است, در چنين شرايطى آرامش خويش را از كف داده و دوران سختى را طى مى كند.
ناگفته نماند كه هر گاه نياز عاطفى زن بخوبى تامين شود, به تعادل روحى بيشترى دست مى يابد; يعنى بين تامين عاطفى زن و تعادل روحى او ارتباط تنگاتنگى وجود دارد, بگونه اى كه تعادل عاطفى براى زن مساوى تعادل روحى بوده برعكس, عدم تعادل عاطفى, تعادل روحى او را نيز بر هم مى زند. سرانجام, تعادل يا عدم تعادل روحى بطور مستقيم بر رفتار زن اثر گذارده و وضعيت رفتارى وى را رقم مى زند. اما طبيعت مردان بگونه ديگرى است. آنان از طرفى در عين نيازمندى به خوراك عاطفى, از استقلال روحى بيشترى نسبت به زنان برخوردار بوده و در نتيجه, تعادل روحى آنان كمتر وابسته به تعادل عاطفى يشان است, و از طرف ديگر توجه اطرافيان و قضاوتشان نزد آنها از اهميت كمترى برخوردار است. در واقع, مرد آن چنان مايل نيست و آرزو نمى كند كه مورد توجه عده كمى قرار گرفته يا در ميان گروهى كه او را احاطه كرده اند, رجحان داشته باشد و آشنايان و دوستان او را در جمع محدود خويش از همه بهتر و برازنده تر تصور كنند. او آرزو مى كند كه قدردانى عمومى موجب افتخار وى گشته, او را به مقامات عالى رساند و صاحب قدرت يا شهرتى بسزا گردد, در حالى كه تمام اين انتظارات و آرزوها كه از طبيعت مرد سرچشمه مى گيرد, در عالم روحيات زن, بيگانه شمرده مى شود و او كمتر براى اين امور ارزش و اعتبارى در نظر مى گيرد.
از اين رو, و با توجه به همين واقعيات است كه مى بينيم مردان اگر در موقعيتهايى كه گذشت, قرار گيرند, كمتر دچار فشار شده و رنج كمترى متحمل مى شوند. شايد به همين خاطر باشد كه مرد براى مثال براحتى مى تواند مدت زيادى را در كنار مادر و همسر خود به سر برد و اگر هم بين آنها اختلافى در گرفت, راحت تر با آن روبه رو شده و كمتر دچار آسيب روحى مى گردد و معمولا در اين مواقع بسادگى مى تواند خود را كنار كشيده يا قضاوت و موضعگيرى كند. اگر زمانى نيز مجبور به ترك اين وضعيت شود, بطور معمول فشار يكى از طرفهاى مساله است كه او را وادار به جدا زيستن مى كند. مرد استقلال خود را حتى بازيچه دست افراد مورد علاقه اش قرار نمى دهد, زيرا هدف و مسير او بر اساس تعقل پايه گذارى شده و داراى ثبوت خاصى است. او مى تواند هيچ گاه از راه و هدف خود منحرف نشود و اگر زمانى تغيير يا تحولى در هدف يا مسير زندگى او ايجاد شد زاييده تدبير و انتخاب شخصى خود اوست و دستخوش مصالح واميال ديگران نيست.
با همين بررسى كوتاه, مى توان به مشكلات فراوان زن در اين زمينه پى برد. اطلاع از اين پيامدهاى دشوار بايد زنان را به انديشه و چاره جويى دارد. آنان بايست براى كم كردن فشار اين مشكلات راهى اصولى يافته و به اقدامى اساسى دست زنند. موثرترين اقدامى كه زنان, اين موجودات ظريف و عاطفى بايد در درازمدت به آن بپردازند, اين است كه خود را به نظام فكرى صحيح و اصولى مجهز كنند. حركت در اين مسير مى تواند تا حد زيادى از شدت تنشها و فشارهاى پيش رو بكاهد. زن بايد قبل از اينكه نهال وجودش در معرض طوفانهاى عاطفى قرار گرفته و هر زمان آن را به سويى خم كرده و يا حتى آن را از پاى در آورد, به تقويت و استحكام نظام عقلى و فكرى خود بپردازد تا بتواند در مقابل پيشامدها و فشارهاى عاطفى و روحى, تعادل خويش را حفظ كرده و خود را بيمه كند.
ميل به جلب تحسين ديگرانحس دگرخواهى از عمده ترين مشخصات روحى زن بوده و به عنوان يك محور اساسى در خلق و خوى زن مطرح است. تاكنون نيز اين ويژگى به عنوان محور اصلى بحث مورد توجه و بررسى قرار گرفته است. حال با هم به يكى از جلوه هاى اين حس كه نقش عمده اى در زندگى و شخصيت زن بازى مى كند, مى پردازيم و آن عبارت است از: علاقه شديد به جلب تحسين ديگران.
اين ميل كه از قويترين محركات روحى زن محسوب مى شود, بر كردار او تاثير قابل توجهى به جاى مى گذارد, تا جايى كه بروز آن را در زندگى دختران مى توان نشانه اى از بيدارى احساسات درونى آنها دانست. اين ميل در عين طبيعى و سودمند بودن در صورت عدم كنترل مى تواند مضر و مخرب باشد. از اين رو, چنانچه اين ميل در محدوده شرع و عقل باقى نمانده و با ريسمان محكم ايمان و تقوا مهار نشود, زن را وادار مى سازد تا براى ارضاى آن دست به هر اقدامى هرچند ناپسند و نامعقول بزند. رواج خودآراييهاى افراطى در بين بانوان, چشم و هم چشميها و... را مى توان از آثار و پيامدهاى بد اين ميل به شمار آورد. اگر لجام اين حس فطرى به وسيله تقوا و بصيرت كنترل نشود, باساير اميال درونى درهم آميخته و از تركيب آن معجون تلخ و ناخوشايندى به دست مىآيد كه از آن جمله شايد بتوان به رذيله اخلاقى حسادت اشاره كرد. زمانى كه تامين اين ميل به عنوان هدف براى زن مطرح باشد, او را وادار مى كند كه با به كار بستن هرشيوه اىكه فقطبتواندتحسين ديگران را بهتر و بيشتر برانگيزد از آن در هر موقعيتى استفاده كند.
شايد اطلاع و سو استفاده از همين ويژگى روانى باشد كه سرمنشا بسيارى از سودجوييهاى اقتصادى شده است. بسيارى از موسسات مدسازى و غيره با تكيه به همين عنصر روانى زن, سودهاى سرشارى را به جيب خود سرازير ساخته اند. آنان از طرفى با توسل به جديدترين شيوه هاى روانى تبليغى به اين خواست و كشش درونى دامن زده و از طرف ديگر با ارائه محصولات جديد و رنگارنگ به صورت موقت و به دروغ اسباب رفع اين تشنگى كاذب را فراهم مىآورند و تاسف بارتر اينكه خيل زيادى از زنان در تقليد كوركورانه و حساب نشده از اين ميل طبيعى, در اين وادى گرفتار آمده و ناخودآگاه در خدمت اين اهداف سود جويانه قرار گرفته اند. متاسفانه چنين افرادى تمام توان خود را در اين راستا به كار انداخته تا به زعم خود موجبات تحسين بيشترى را براى خويش فراهم آورند. اين افراد دوست دارند, امتيازات خاص خود را كه اغلب از سنخ امتيازات صورى و مادى است, به رخ ديگران كشيده و از اين راه موجبات توجه و تحسين ديگران را فراهم آورند. زشت تر اينكه در اين وادى اگر امتيازات ديگرى را برتر و بيشتر از خود بيابند تاب تحمل نياورده, حسودانه و به نفى و تخريب شخصيت وى مى پردازند و از اينجا پاى خصومتها و حسادتهاى بى اساس آغاز مى شود.
البته جاى خوشحالى است كه احساسات مزبور اگر از سويى زن را به جلب ديگران و خودنمايى مى كشاند, ولى از سوى ديگر احساسات متضادى همچون حجب و عفت را در وى تقويت مى كند كه پرداختن و تقويت اين حس مى تواند او را از سقوط در پرتگاه ابدى و هلاكت حفظ كند. بدون شك, عامل اين حجب و حيا را در عشق و علاقه پاك بايد يافت كه بهترين جايگاه تولد و رشد آن خانواده و اظهار عشق به همسر است, چرا كه زن وقتى همسر خويش را به خود علاقه مند و خود را نيز به او متمايل ديد, منظور اصلى خودنمايى اش تامين مى شود و هنگامى كه در اين وادى توفيق يافت, ديگر احتياجى به خودنمايى براى ديگران نداشته و نيازى به ابزار فريبنده و مصنوعى نخواهد داشت.از همين روست كه وقتى عشق متقابل در خانواده اى حاكم باشد, زن آن خانه بكلى از اين آفات مصون مى ماند. در مقابل, اگر مشاهده شود كه زنى چنين شيوه اى را پيشه خود ساخته, بايد علت آن را در عدم پاسخ صحيح نسبت به احساسات درونى وى از سوى همسر يا نزديكان ديگرش يافت كه اين مورد در باره دختران جوان بيشتر مصداق دارد. نتيجه اينكه, وقتى زنى نسبت به همسر و محارم نزديك خود علاقه مند شد, ديگر حاضر, بلكه قادر به جلب توجه ديگران نخواهد بود و ناخودآگاه عنصر عفاف و حيا در وى ريشه مى دواند; حيايى كه نه تنها نقش محافظ براى زن داشته, بلكه از جهات ديگر نيز به نفع اوست, چنانچه امير مومنان على(ع) در اين باره فرمود:
((صيانت و عفاف زن به حالش مفيدتر و جمالش را پردوام تر مى سازد.))(1)
اين واقعيتى است كه تجربه خود را بخوبى پس داده است. زنانى كه محجوب تر و عفيف تر هستند, زيبايى آنها دوام بيشترى يافته و جمالشان پايدارتر است. همچنين آن حضرت در حديث ديگرى فرمود:
((زكات جمال و زيبايى عفيف بودن است.))(2)
خوب است بدانيم كه تعبير زكات در اين مورد, گوياى اين حقيقت است كه عفاف موجب افزايش و پايدارى جمال مى شود, همان گونه كه زكات باعث بركت و افزونى هر چيزى از جمله مال مى شود. حيا و عفاف زن در احاديث ديگرى مورد تاكيد فراوان قرار گرفته است, از جمله پيامبر اكرم(ص) فرمود:
((حيا ده جز دارد كه نه جز آن در زنان و يك جز ديگر در مردان است.))
اين روايت علاوه بر اينكه اهميت ضرورت حفظ حيا را براى زنان بيشتر از مردان دانسته, آن را به عنوان صفتى ذاتى و فطرى براى زنان بر شمرده و سهمى را كه زنان از اين عنصر روحى برده اند خيلى بيش از مردان دانسته است.
در پايان شما را به پيگيرى اين مطلب در شماره هاى آينده دعوت مى كنيم تا به اتفاق با بخش ديگرى از خصوصيات روح زن و اثرات و پيامدهاى آن آشنا شويم.
ادامه دارد.
ماهنامه پيام زن ـ شماره 20 ـ آبان 72