پودمان حقوق خانواده

فهرست

حقوق خانواده در اسلام - خانواده در حقوق ايران

قرابت - قرابت رضاعي

سن ازدواج - اصول حاکم بر عقد نکاح

شرايط نکاح - اقسام نکاح

حقوق مشترک زن و شوهر در قانون - تکاليف مشترک زن و شوهر در قانون

آثار رياست شوهر بر خانواده - آثار مالي و غير مالي نکاح

امتيازات حقوق زن در قانون مدني

شروط ضمن عقد - تمکين

نفقه - مهريه (1)

شرايط مهريه - استحقاق مهريه

اعسار از پرداخت مهريه - اعسار و مستثنيات دين

اجرت المثل - اشکال مختلف دادخواست در محاکم خانواده

علل و عوامل طلاق(1) - علل و عوامل طلاق (2)

فرق طلاق رجعي و طلاق بائن - طلاق عُسر و حَرَجي

فسخ نکاح (1) - فسخ نکاح (2)

حضانت فرزند - شرايط حضانت

ابعاد حضانت - نسب قيم

پودمان حقوق خانواده قسمت دوم

تعريف خانواده و ويژگي هاي آن - نظامهاي حاکم بر خانواده

تحول خانواده در بستر تاريخ - نيازهاي خانواده در اسلام (1)

خانواده در اسلام و ايران بنيادهاي خانواده در اسلام (2) -خانواده در اسلام و ايران : اهميت ازدواج در اسلام

همسر گزيني - ازدواج با غير مسلمانان

تعدد زوجات (چند زني ) اجراي صيغه نکاح

قرابت نسبي - قرابت رضاعي

روابط اخلاقي متقابل زن وشوهر - روابط اخلاقي متقابل والدين وفرزندان

صله رحم - خواستگاري

نکاح منقطع - مهر

تفويض مهر - ابراي مهريه

نفقه - نفقه اقارب

نشوز و شقاق - حضانت

حضانت - طلاق

طلاق در آيات و روايات - اقسام طلاق

ماهيت طلاق - عده

ولايت - وصيت

ارث - ارث زن و مرد

پودمان حقوق خانواده قسمت سوم

انسان شناسي در اسلام - انسان شناسي از مناظر گوناگون

رابطه انسان شناسي با علوم انساني - انسان شناسي در اسلام انسان شناسي ديني

جايگاه انسان در خلقت

مبدأ پيدايش انسان - تکوين جنيني انسان

(مفهوم انشاء 1) - (مفهوم انشاء 2)

نفس و روح در قرآن - بقاي نفس

نفس و روح در قرآن (2) بقاي نفس - اصالت نفس در بدن

مراحل تحول انسان در دنيا - مرگ

صفات کلي انسان در قرآن - غريزه

غريزه - فطرت

(هوي) - عقل

قلب

کارکردهاي قلب - آسيب هاي قلب

آسيب هاي قلب

کرامت - کرامت : (2) کرامت در قرآن

کرامت (3) ويژگي هاي انسان کريم - ويژگي هاي انسان کريم

ويژگي هاي انسان کريم - گستره انسان شناسي

پودمان حقوق خانواده

جلسه اول

حقوق خانواده در اسلام

مقدمه:

در جهان بيني اسلامي براي تمامي نيازها و غرايز انساني راهکاري در نظر گرفته شده است .در اين باره مي توان گفت مسأله ازدواج بهترين راهکار براي يکي از اين غرايزانساني است که از ديدگاه اسلامي اهميت بسياري دارد. بهترين زمان براي ازدواج ازديدگاه اسلام دوره جواني است زيرا براي شروع به هر کاري دوره اي مناسب است و مناسب ترين دوره براي ازدواج دوره جواني است.به همين دليل است که سعدي مي گويد: اي کاش در جواني مي دانستم و در پيري مي توانستم.

روح لطيف انسان همانند جسم او داراي نيازهايي است که در صورت تأمين آن ها به تکامل واقعي خواهد رسيد. به همين دليل محبوب ترين چيز نزد خداي تعالي مسأله ازدواج است؛ تا آن جا که حضرت رسول مي فرمايد: "النکاح سنتي و مَن رَغَبَ عَن سُنَتي فَلَيس مِني" و امام صادق نيز ميفرمايد: "مِن اخلاق الانبياء حُب النساء." دوست داشتن زنان از اخلاق پيامبران است.

مسأله زوجيت در قرآن کريم ، حتي براي اشيا نيز مطرح شده است ، خداوند در اين باره مي فرمايند : "مِن کُل شيءٍ خلقنا زوجٍ." يعني مسأله زوجيت فقط در مورد انسان ها و يا ساير موجودات نيست بلکه براي اشيا نيز اين مسأله صدق مي کند .

* دلايل اهميت خانواده در اسلام

1) مسأله توليد مثل: اصولاً رازبقاي موجود ات و انسان ها در طبيعت ، تقويت غريزه جنسي است .

2) مسأله کسب استقلال: هنگامي که جواني ازدواج مي کند و جامعه کوچکي را به نام خانواده تشکيل مي دهد،در واقع احساس استقلال مي کند و اين احساس استقلال، موجب آرامش نفس مي شود که دربالندگي و تکامل فرد و جامعه بسيار مؤثر است.

3) حفظ عفت و مصونيت از گناه: در حديث آمده است نيمي از دين جوان با ازدواج حاصل مي شود و نيم ديگر آن باتقوا، بنابراين ازدواج از دين انسان حفاظت مي کند به همين دليل بايد به آن اهميت داده شود. اکثر بزهکاران اجتماع، افرادمجرد هستند.

معصوم (ع)در حديث ديگري مي فرمايد: اکثر اهل جهنم از غير متأهلين هستند؛ يعني افراد متأهل کمتر به سراغ گناه و خلاف مي روند.

4) ايجاد آرامش و تأمين اجتماعي: تمامي برنامه ها و اقدامات توسعه يک کشوردر چارچوب امنيت، مفهوم مي يابد .حتي بهره برداري از آزادي ها نيز در پناه امنيت، امکان پذير است. عدم امنيت مانع سازندگي مي شود. در اثر ازدواج امنيت اجتماعي ايجاد مي شود، زيرا هنگامي که فرد ازدواج مي کند با مسائلي چون تربيت فرزندان و ساير شئون زندگي خانوادگي در گير مي شود به همين دليل کمتر به سوي اعمال بزهکارانه مي رود ،اعمالي که موجب سلب امنيت فرد و اجتماع مي شوند .

بنابراين روي گرداني از سنت الهي موجب زوال پيوند اجتماعي و سقوط جامعه مي گردد ، پس بايد هر چه زودتر و بيشتر زمينه هاي روحي مناسب را براي جوانان فراهم کرد،

زيرا ميثاق ازدواج، مقدس ترين ميثاق بشري است.

*بخش عملي (فسخ نکاح )

در ازدواج رضايت طرفين شرط است و چنانچه زوجين راضي به ازدواج نباشند، عقدصحيح نيست. ازدواج يک قرارداد است .همانگونه که طرفين براي مسائل مالي مهريه رضايت همديگر را به دست مي آورند به طريق اولي ، در بقاي زندگي و ازدواج دايم نيز رضايت طرفين شرط است. مطابق قانون 70مدني،اگر ازدواجي اکراه صورت گرفته باشد و اين امر ثابت شود ،عقد باطل است وازدواج فسخ مي شود. بنا بر نظر اسلام زندگي مشترک بايد با اختيار و بدون اجبارباشد؛ انسان ها در انتخاب همسر آزادند؛ عزت دارند و بايد عزتشان نزد همه محفوظ باشدهمانگونه که خداوند فرموده است: "ولله عزة و لرسوله و لمؤمنين" ،قانون مدني جمهوري اسلامي ايران اين عزت را براي همه زنان و مردان تأمين و رعايت کرده است. بنابراين به تمامي خانواده ها توصيه مي شود که در هنگام ازدواج فرزندانشان ،آنان را تحت اجبار وادار به پذيرش هم نکنند ، زيرا در اين صورت زندگي آنها تداومي نخواهد داشت.

بدترين نوع ازدواج ،ازدواج تحميلي است، زيرا کليه عقود ازجمله عقد ازدواج داراي اصولي مي باشد که مهم ترين اصول آن عبارتند از:

1- آزادي اراده: اين اصل درازدواج تحميلي وجود ندارد و اگر اراده معيوب باشد، عقد صحيح نيست. البته حتي اگراراده وجود داشته باشد و ظاهري باشد قانونگذار آن را نمي پذيرد زيرا قصد و اراده بايد باطني باشد.

2- سمت و سو و هدف ازدواج : اين در عقد بايد به درستي شناخته شده باشد.

3- مشروعيت: در عقد نکاح، جنبه اخلاقي عقد بيش از ساير عقود مورد توجه است. به عبارت ديگر هدف زوجين، بايد زندگي مشترک باشد. اگر هدف، زندگي مشترک باشد جهت آن مشروع است. اما چنانچه مردي خواهان ازدواج با زني با هدف نامشروع است و قصد سوء استفاده از آن زن را دارد هرچند به طور مستقل در قانون مطرح نشده است به دليل داشتن جهت نامشروع ، درست نيست. حتي اگرازدواج با نيت رفتن به خارج از کشور باشد، نيز عقد صحيح نيست، زيرا به رغم قصد ورضايت باطني، ازدواج صوري است.

4- رضايت و اهليت طرفين : طرفين بايد براي ازدواج اهليت داشته باشند. حداقل سن ازدواج براي دختر 13 سالو براي پسر 15 سال است. ازدواج تحميلي ممکن است منجر به طلاق شود زيرا فرد درانتخاب همسر دلخواه خود نقشي ندارد در نتيجه زندگي او در آينده مشقت بار خواهد بودو اين مشقت موجب عسر و جرح خواهد بود و به طلاق مي انجامد. بنابراين ازدواج درسنين پايين، ازدواج تحميلي محسوب مي شود.

بر اساس قانون قبلي ، سن بلوغ ،سن ازدواج بود؛ يعني دختر در سن قانوني بلوغ (9سال) مي توانست ازدواج کند که خوشبختانه با اصلاحيه اخير مجلس شوراي اسلامي و مجمع تشخيص مصلحت نظام، سن ازدواجدختران به 13 سال ارتقاء پيدا کرد و دختران زير سيزده سال نمي توانند به عقدازدواج ديگري درآيند و پدران نيز نمي توانند آنها را بدون اجازه دادگاه به عقدازدواج ديگري درآورند.

*آثار حقوقي ازدواج اکراهي چيست؟

هنگامي که براي دادگاه محرز شود که در ازدواج، اکراه صورت گرفته است عقد باطل است و هيچ اثر حقوقي ندارد مگر اين که فردي که با اکراه ازدواج کرده است پس ازبرطرف شدن اکراه، آن عقد را تنفيذ و تأييدکند.

جلسه دوم

خانواده در حقوق ايران

قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران تنها قانون اساسي دنيا است که در مقدمه آن به مسأله خانواده پرداخته شده است. اصل10 قانون اساسي مي گويد:" خانواده، واحد بنيادين جامعه و مرکز اصلي رشدو تعالي انسان هاست. کليه قوانين، مقرراتو برنامه ريزي هاي کشور بايد در راستاي ارتقا و استحکام بنيان خانواده باشد.در علم حقوق ، هر کلمه اي متضمن انديشه است ، هنگامي که مسأله اي به عنوان بنيادين در قانون اساسي مطرح مي شود،به اين معني است که بايد در بنيادي ترين مقطع و در برنامه هاي توسعه، مد نظر سياستگداران نظام چه درمرحله انديشه و فکر و چه در مرحله اجرا و عمل قرار گيرد.

در اصل ديگري از قانون اساسي آمده است : دولت موظف است که تعدادي از دادگاه هارا در جهت تحکيم بنيان خانواده به کار گيرد. "دادگاه هاي خانواده بايد در جهت تحکيم بنيان خانواده کار کنند و مجهز به کارشناسان امور اجتماعي و غيره باشند.مبدأ تاريخ بشري با خانواده شروع مي شود و کاروان بشري نيز با خانواده تحقق پيدامي کند. قرآن کريم مي فرمايد: براي هرچيز يک زوج قرار داديم "و راز بقاي بشرياين است که اين امر به نحو احسن انجام پذيرد.

دليل اهميت اين امر، تأثير خانواده بر ارزش ها و روابط اجتماعي است و مي توان گفت که يک خانواده سالم ، جامعه سالم را نويد مي دهد و سلامت خانواده، سلامت جامعه را به دنبال دارد. تمامي تحولات اجتماعي، در ابتدا در خانواده شکل مي گيرد و سپس به صورت ارزش ها وارد اجتماع مي شود. به عبارت ديگر هر نوع اخلاق و تعهد اجتماعي ابتدا در خانواده شکل مي گيرد و سپس به جامعه منتقل مي شود.

مسائلي که در خانواده مطرح است عبارتند از :

1) ازدواج (چه ازدواج دايم و چه موقت)

2) شرايط نکاح

3) آثار مالي و غير مالي نکاح

4) امتيازات زن در خانواده

5) حقو ق و تکاليف زن و شوهر

6) شروط ضمن عقد

بر اساس اصل آزادي اراده ها، زوجين هر شرطي را که مخالف مقتضاي ذات عقد نباشدمي توانند بر يکديگر تحميل کنند.

7) تمکين

8) نفقه

9) نظرات مختلف پيرامون مهريه

10) نحوه وصول مهريه (از طريق ثبت يا دادگاه ها)

11) ضمانت اجراي مهريه : اگر مردي مهريه همسرش را پرداخت نکرد ضمانت اجرايي آن چيست؟

12) اجرت المثل: زني که در منزل شوهر کار مي کند بايد اجرت بگيرد. آيا اين اجرت امري تبرعي است؟ آيا شوهر بايد امر کند که زن در منزل کار کند و اجرت بگيرد؟

13) طلاق و انواع آن

14) طلاق عسر و حرجي: اگر زني قصد تقاضاي طلاق بکندبايد آن را به چه صورتي دردادگاه مطرح کند؟

15) تفاوت فسخ نکاح و طلاق

16) تدليس در طلاق و ازدواج

17) حضانت فرزندان

18) بحث نسب و اثبات رابطه زوجيت :اگر مردي در دادگاه بخواهد اثبات کند که اينزن، زن بنده نيست ،بايد چگونه ادعاي خود را مطرح کند ؟

19) نصب قيم

در قانون دادگاه هاي خانواده تبصره اي وجود دارد که عبارتاست از:

قضات دادگاه هاي خانواده حداقل بايد چهار سال سابقه کار داشته ، ومتأهل باشند.به دليل اهميت دادگاه هاي خانواده اين شرط استثنايي و اختصاصي است و مخصوص دادگاه هاي خانواده است .در دادگاه هاي خانواده حتماً بايد يک مشاور زن، در کنار رئيس دادگاه مشغول به کار باشد.

در اين جا به چند مورد اشاره مي شود:

1) اگر دختري هم کفو خود را پيدا کرد و پدر بدون داشتن دليل خاصي با او مخالفتکرد و براي دادگاه محرز شد که مخالفت پدر بدون دليل موجه است دادگاه دستور به ازدواج آنها خواهد داد.

2) دفاتر کتبي نمي توانند ازدواج دختري را که اجازه پدر را ندارد ثبت کنند واذن پدر براي ازدواج دختر باکره لازم است. ممکن است يک دختر 13 ساله به درجه اي ازرشد و آگاهي لازم نرسيده باشد ،زيرا بين سن رشد و سن بلوغ تفاوت هايي وجود دارد.سن بلوغ يعني ظهور علايم جسماني در فرد. در صورتي که مسأله رشد، ظهور علايم ذهني وفکري در فرد است. با توجه به اين که در قانون ما سن رشد 18 سال تعيين شده است اجازه پدر براي ازدواج دختر باکره در نظر گرفتن مصلحت دختر است و اگر پدر بر خلاف مصلحت دختر عمل کند،دادگاه به دختر اجازه خواهد داد تا با فرد هم کفو خود ازدواج کند .پس دفاتر ثبت ،اجازه ثبت ازدواج دختر باکره منهاي اذن پدر را ندارند مگر اين که اجازه از طرف دادگاه صادر شده باشد.

جلسه سوم

قرابت

بحث قرابت يکي از مباحث مهم حقوق خانواده است. قرابت يعني خويشاوندي بين دونفر.

*انواع قرابت

1) نسبي (خوني): مثل برادر وخواهر که از يک منشأ مشترک مي باشند.

2) سببي: وقتي که يک دختر و پسربا هم ازدواج مي کنند، تبعات و قرابتي بينآن دو وجود مي آيد که به آن قرابت سبب مي گويند .

3) رضاعي: اين قرابت به واسطه شير خوردن و شير خوارگي ايجاد مي شود. اين شير خوارگي شرايطي دارد، ازجمله ، مي گويند: بايد يک شبانه روز يا 15 بار به صورت متوالي باشد و در فاصله دو بار شيرخوردن ، نوزاد غذايي نخورده باشد و يا از يک پدر و مادر باشد، مستقيماً از پستان مکيده باشد و محل شير دادن به نوزاد ، محل حلالي باشد. در شرع مقدس اسلام و قوانين ايران، ازدواج با خويشاوندان نسبي ممنوع است. دليل آن اين است که از نظر پزشکي،فرزندان در اين ازدواج،يا معلول به دنيا مي آيند يا بسياري از آنها مي ميرند. ازنظر رواني، نيز ، چون تمايل جنسي ضعيف است ،موجب نابودي نسل و تداوم زندگي مي شود.

*نکاح در قرابت نسبي:

ازدواج با پدر، مادر ،اجداد و جدات با اولاد هر چقدر پايين بيايد (دختر ،پسر ونوه) برادر ، خواهر و اولاد آنها، عمه ها و خاله ها ممنوع است.

*بخش عملي:

اکثر ازدواج ها در سنين پايين به طلاق مي انجامد، زيرا در واقع يک نوع ازدواج تحميلي است و هيچ چيز خطرناک تر از ازدواج تحميلي نيست. طبيعت انسان با تحميل مخالف است. مثلاً خانمي مبادرت به ازدواج کرده و نتوانسته اراده آزاد خود را اعمال بکند،لذا پس از برخورداري از رشد نسبي، خواستار اعمال اراده خود مي شود و در نتيجه به فکر جدايي مي افتد .

*آيا سن بلوغ در قانون قبلي امر طبيعي است ؟

سن 9 سال که در قانون مدني ايران تعيين شده بود ، امري قانوني نبود . زيرا سن بلوغ بايد طبيعي وقالبي باشد. دختران ايران در برخي از نقاط کشور در 9 سالگي به سن بلوغ مي رسند، ولي در اکثر نقاط کشور بلوغ آنان در سنين بين 12 تا13 سالگي به بعد است. پس اين ماده قانوني بايد اصلاح مي شد.

به همين دليل قانونگذاران با توجه به ضرورت و نيازهاي زمان اين مسأله را اصلاح کردند و هم اکنون سن 13 سال براي ازدواج دختر تعيين شده است و اگر دختري قبل از 13 سالگي قصد ازدواج داشته باشد، حتماًبايد با اجازه دادگاه باشد و در اين باره اجازه پدر شرط نيست .

خانواده ها نبايد دختران را در سنين پايين به عقد ديگري درآورند زيرا اکثر اين ازدواج ها منجر به جدايي مي شود . اکثر زايمان هايي که در ازدواج زودرس انجام مي شود، به صورت زايمان زودرس (پري ناتال) وبا مراقبت هاي ويژه و با فشارهاي زايماني انجام مي شود. حاملگي که در زن نوعي احساس آرامش ايجاد مي کند ،با از بين رفتن بچه، فلج شدن و يا سقط و يا فشار خون بالاي بچه و يا فشار قلب بالاي بچه ،نتيجه معکوس مي دهد که اين مسأله مي تواند در مسائل روحي و رواني زن و مرد واطرافيان تأثير گذار باشد.

جلسه چهارم

قرابت رضاعي

کليات قرابت رضاعي در جلسات گذشته بيان شد. قرابت رضاعي در اثر شير خوارگي ايجاد مي شود. وضعيت نکاح در قرابت رضاعي مشابه با وضعيت نکاح در قرابت نسبي است.مثلاً همان طور که در آنجا نکاح با پدر ، مادر ، اجداد و جدات ممنوع است، در قرابت رضاعي نيز ممنوع است و حرمت وجود دارد.

*شرايط قرابت رضاعي

1) شيري که از زن مي خورد بايد از شروع باشد.

2) شير را مستقيماً از پستان زن خورده باشد.

3) طفل بايد يک شبانه روز و يا 15 بار، به طور متوالي شير خورده باشد و درفواصل آن هيچ غذايي نخورده باشد.

4) شير خوردن حتماً بايد پيش از دو سالگي باشد.

5) شير از يک زن و شوهر باشد .لذا اگر مقداري از يک زن و مقداري از زن ديگرباشد حتي اگر يک مرد دو زن داشته باشد، موجب قرابت نمي شود.

* قرابت سببي

نوعي خويشاوندي که در اثر نکاح بين زوجين با خويشان آنها حاصل مي شود:

در قرابت سببي نکاح با موارد زير ممنوع است:

1) بين مرد با مادر زوجه و جدات وي

2) بين مرد و اناث از اولاد زن

3) بين مرد و زني که سابقاً زن پدر او بوده است.

*استرداد طفل شيرخوار

چنان چه دادگاه ها در رابطه با تصميم گيري در مورد مسائل بسياري منتظر زمان باشند ممکن است زيان هاي جبران ناپذيري دامنگير طرفين شود. لذا به منظور رعايت مصلحت افراد و فرزندان ،به دادگاه اجازه تصميم گيري فوري داده شده است و اين امر،دستور موقت نام دارد که يک اقدام احتياطي مي باشد.

دستور موقت در اصل دعوا تأثير گذار نبوده و براي گيرنده دستور، حق دايمي ايجادنمي کند؛ به عبارت ديگر دستور موقت، اعتبار امر مختومه را ندارد، بلکه طرفي که تقاضاي دستور موقت مي کند، براي اصل رسيدگي ماهيتي بايد دادخواست ديگري را به دادگاه ارايه بدهد. در ايران اين دادخواست بايد ظرف بيست روز به دادگاه تقديم شودو در خارج ظرف دو ماه بايد دادخواست را به دادگاه تقديم کنند.

ذينفع در صدور دستور موقت تا زماني که طرف مقابل، تقاضاي رفع عسر از دادگاه نکرده است مي تواند از دستور موقت استفاده نمايد. در صورتي که طرف مقابل تقاضاي رفع عسر دستور موقت را از دادگاه داشته باشد، دادگاه رسيدگي مي کند و دستور موقت قابل استفاده نيست.

در باره حضانت شيرخوار نيز دستور موقتي وجود دارد مبني بر اين که حضانت طفل تادو سالگي با مادر است .با توجه به اين که صدور دستور موقت بنا به مصلحت طفل شيرخوار است ،در صورت ازدواج مجدد زن، حضانت طفل از او گرفته شده و به پدر داده مي شود. البته همه جا اين گونه نيست ،مثلاً در مورد خانواده هاي معظم شهدا حتي اگر زنازدواج کند،حضانت طفل به عهده مادر باقي خواهد ماند .

جلسه پنجم

سن ازدواج

سن ازدواج اولين مسأله اي است که در ازدواج مطرح مي شود و مي توان گفت که بهترين شرط ازدواج نيز مي باشد. طبق قانون،سن ازدواج قبل از اصلاحيه اخير 9 سال بوده، زيرا سن بلوغ، سن ازدواج تلقي شده است.اما به دلايلي که پيش از اين ذکر شد ، قانونگذار، سن ازدواج را اصلاحکرده است .اين اصلاحيه به تصويب مجلس شوراي اسلامي رسيد و سن ازدواج به سيزدهسالگي ارتقا يافت و اگر دختري که به سيزده سالگي نرسيده است قصد ازدواج داشته باشد،حتماً بايد از دادگاه اجازه بگيرد . البته شوراي نگهبان اين امر را غير شرعي مي دانست و به همين دليل اين اصلاحيه به مجمع تشخيص مصلحت فرستاده شد. لذا مجمع، سن ازدواج را 13 سالگي تعيين کرد. ازدواج در سنين پايين عواقب خاصي دارد. ضرب المثلي است که مي گويد بسياري از افراد براي به دست آوردن يک زندگي آسوده ازدواج مي کنندو بسياري به همين دليل از همديگر جدا مي شوند بنابراين براي اين که قسمت دوم ضرب المثل پديد نيايد، سن ازدواج بالا رفته است .

دختراني که در سن پايين ازدواج مي کنند ،زايمان هايشان به صورت پري ناتال است،يعني با مراقبت هاي ويژه انجام مي گيرد و طبق آمار بهداشت جهاني با فشارهاي زايماني توأم مي شود. نفس مادر شدن که مي تواند موجب آرامش در يک دختر باشد ،باازدواج در سنين پايين و مرده زايي يا عقب ماندگي ذهني فرزندان، متناقض است. اين دختران از بسياري از موقعيت هاي اجتماعي نيز عقب مي مانند.

نقش کفائت در استحکام زندگي

زندگي مشترک پيش از آن که به مسائل مادي متکي باشد ،به مسائل احساسي و عاطفي وابسته است. امنيت عاطفي در زندگي بايد از سوي زن و شوهر نسبت به يکديگر تأمين بشود. قرآن کريم مي فرمايد: "با اکفاء خودتان ازدواج کنيد." کفائت مي تواند از نظر سني ، شغلي، اقتصادي ، فرهنگي ، ديني و مذهبي باشد.

جلسه ششم

اصول حاکم بر عقد نکاح

هر کاري نيازمند اصولي است .هنگامي که يک اصل پذيرفته شد، حالت بنيادي پيدا مي کند. اصول پذيرفته شده حالت عامه دارند و نمي توان آنها را ناديده گرفت؛ اين امرحتي در مباحث اجتماعي و سياسي نيز صدق مي کند .

يکي از اصول حاکم بر ازدواج، مسأله قصد و رضاي طرفين است. کليه قراردادهاي حقوق خصوصي داراي اصولي است. مهم ترين اصل حاکم بر قراردادهاي خصوصي اصل آزادياراده است. ازدواج هم يک قرارداد خصوصي است که از قصد و رضاي طرفين تبعيت مي کند.در ازدواج، فرد نه تنها بايد قاصد باشد بلکه بايد راضي هم باشد.

نه تنها قصد ظاهري که قصد باطني نيز لازم است ، اگر دختري در باطن راضي نباشد،يعني قصد باطني نداشته باشد ،اين ازدواج درست نيست. نه تنها اراده بايد باشد، بلکه بايد اعلام هم شود. اعلام اراده با الفاظ مخصوصي که به آنها صيغه هاي ايجاب و قبول گفته مي شود، صورت مي گيرد. اصولاً ايجاب از طرف زن و قبول از طرف مرد است. زن ومرد مي توانند به يک شخص ثالث وکالت بدهند که صيغه ايجاب و قبول را براي آنها جاري کند.

دومين اصل، اهليت طرفين است. در صورت عدم اهليت هر يک از دو طرف امر ازدواج صحيح نيست. در اهليت طرفين سن بلوغ مطرح است.

در ازدواج دختر باکره اذن پدر شرط است در غير اين صورت اين ازدواج مشکل ساز است و بايد به دادگاه مراجعه کنند. دريک صورت اگر دختري به درجه اي از رشد رسيده باشد و مرد هم کفو خودش را پيدا کرده باشد اگر پدر مخالفت بکند دختر مي تواند با مراجعه به دادگاه خانواده تقاضاي ثبتازدواج از دادگاه کند، دادگاه ظرف 15 روز پدر و ولي دختر را دعوت مي کند و باجستجوي دليل مخالفت ،چنانچه دلايل پدر بيهوده باشد و يا در صورت عدم مراجعه پدر،دادگاه اجازه ازدواج را به دختر مي دهد ودفاتر ازدواج نيز موظفند که ازدواج را طبق دستور دادگاه به ثبت برسانند. اما اگردلايل پدر از ديد دادگاه درست و منطقي باشد، اجازه ازدواج به دفتر خانه داده نخواهد شد .

نکته ديگر در امر ازدواج مشروع بودن جهت نکاح است. اگر مردي با زني ازدواج کرده و قصد سوء استفاده از او را داشته باشد جهت نکاح ، مشروع نيست و ازدواج باطل است.

* کسب اجازه ولي در زمان ازدواج

در فصل ازدواج مبحثي با عنوان "ولايت پدر" مطرح است که ازدواج دخترباکره بايد با اجازه ولي او باشد (پدر يا پدر بزرگش که ولي قهري نام دارند) .پدر وپدر بزرگ هر دو در عرض هم هستند، اگر پدر اجازه نداد و پدر بزرگ اجازه داد، اجازه ازدواج حاصل مي شود حتي اگر دختر به سن رشد که 13 سال است هم برسد ،باز اجازه پدرلازم است.

جلسه هفتم

شرايط نکاح

مسأله ديگري که در نکاح مطرح است، ثبت نکاح مي باشد. ثبت نکاح، شرط صحت نکاحاست. قرارداد نکاح يک قرارداد رضايي است. لذا تنظيم سند رسمي جزو تشريفات است تاچنانچه در آينده در مورد حضانت، نفقه و امور ديگر مسأله اي پيش آيد، قانون بتواند به طور مستند پاسخگوي آن باشد.

*علت الزامي بودن ثبت نکاح

و يستحب الوليمه عند الزفاف يوماً او يومين،

در زمان هاي قديم به علت عدم وجود دفاتر ثبت ازدواج، مراسم وليمه عروسي، جنبه اعلامي و ثبتي داشت. پس ثبت نکاح جزو شرايط صحت نکاح است.

ماده يک قانون ازدواج مي گويد:

در جايي که دفاتر اسناد ازدواج وجود دارد ، ازدواج بايد ثبت شود و در جايي که اين دفاتر وجود ندارند بايد ظرف مدت بيست روز اين کار انجام پذيرد.

ماده 645 مي گويد: کسي که واقعه ازدواج و رجوع و طلاق را ثبت نکند به مجازات تا يک سال حبس محکوم مي شود.

*ثبت واقعه رجوع

ماهيت طلاق رجعي با ساير طلاق ها فرق دارد. در طلاق رجعي زن مي تواند خود رابر مرد عرضه کند، آرايش بکند و کليه وظايف مربوط به زندگي زناشويي را که با ماهيت طلاق منافات نداشته باشد ، انجام دهد.

اما اگر مردي به زن رجوع کرد بايد بلافاصله به دفتر خانه مراجعه و واقعه رجوع را ثبت کند و گرنه برابر ماده 645 قانون مجازات اسلامي متحمل يک سال حبس تعزيري خواهدشد .

*طلاق بائن چگونه تبديل به طلاق رجعي مي شود ؟

طلاق بائن رجوع ندارد ، و رابطه زوجين در طلاق بائن قطع مي شود (برخلاف طلاق رجعي که اين رابطه وجود دارد).

در طلاق بائن زن مهريه اش را به مرد مي بخشد و در عوض طلاق مي گيرد. اما اگردر ايام عده به مهريه اش رجوع کند طلاق بائن تبديل به طلاق رجعي مي شود و براي مردهم حق رجوع حاصل مي شود.

جلسه هشتم

اقسام نکاح

نکاح دو قسم است: دايم و منقطع. در انجام وظايف زناشويي بين اين دو گونه نکاح هيچ تفاوتي وجود ندارد ،اما هر يک از آنها آثاري دارند. نکاح دايم اصلاً قيد زماني ندارد و تا آخر عمر است اما در نکاح منقطع حتماً بايد قيد زمان را مطرح کنند.

نکاح موقت دو رکن دارد:

1) زمان معين

2) اجرت معين. عدم وجود اين دو رکن نکاح را باطل مي کند.

اگر در نکاح دايم مهريه تعيين نشود بعدها مي توانند به صورت مهر المثل، مهريه را تعيين بکنند.( مهريه اي که در زمان عقد تعيين مي شود به مهر المسمي معروف است)

*آثار نکاح موقت

نکاح موقت داراي مهريه است اما در نکاح موقت زن مستحق نفقه نمي باشد مگر اين که در حين عقد شرط کرده باشد.

نکته ديگر ارث است. اگر زوج بميرد،زوجه از او ارث نمي برد اما فرزندان به دنياآمده از ازدواج موقت ،ارث مي برند.در ازدواج دايم مرد مي تواند زن خود را ازاشتغال محروم کند و تعيين محل سکونت از حقوق مرد است که اين دو مورد در ازدواج موقت صادق نيست.

*آثار نکاح دايم

اگر در نکاح دايم مهريه تعيين نشود بعداً مي توانند با توافق يکديگر يا با نظردادگاه، مهريه را تعيين کنند که به آن مهر المثل يا مهر المتعه مي گويند اما درازدواج موقت بدون تعيين مهريه عقد باطل است .

زن در نکاح دايم بر خلاف نکاح موقت ، به محض وقوع عقد مستحق نفقه است.

از نظر ارث، در نکاح دايم زوجين در صورت مرگ از همديگر ارث مي برند .

در نکاح دايم، حق مسکن با مرد است ،زيرا مسائل اقتصادي را مرد تأمين مي کند مگر اينکه در زمان عقد، زن شرط کند که حق مسکن با او باشد.

در نکاح دايم مرد مي تواند زن را از اشتغال منع کند. در اين مسأله هم زن مي تواند با شرط ضمن عقد، اين حق را از همسرش بگيرد.

* نفقه

مسأله نفقه از مسائل بنيادي خانواده است. منظور از نفقه تأمين مايحتاج زندگي يک زن بر اساس عرف جامعه، شئون يک زن و استطاعت مالي مرد مي باشد .نفقه شامل:خوراک، پوشاک، دارو، درمان، مسکن و ساير موارد مي شود.

در پرداخت نفقه به افراد واجب النفقه اولويت وجود دارد .مثلاً نفقه همسر برنفقه ساير اقرباي واجب النفقه، مقدم است.

زن زماني مي توانددر منزل انتخاب شده توسط مرد سکونت ننمايد که :

1 ) در حين عقد از شرط استفاده کرده باشد.

2) زن بيم آن را داشته باشدکه از لحاظ جسمي و روحي، حيثيتي و يا مالي به او آسيبي وارد آيد .

زن بايد اين مسائل را براي دادگاه بيان کند و دادگاه پس از بررسي مرد را مکلف مي کند تا تعيين تکليف نهايي، مسکن مستقلي را براي او انتخاب کند.

*تعيين تکليف مسکن فرزندان بعد از طلاق:

مسکن جزئي از نفقه محسوب مي شود. از آن جايي که نفقه فرزندان پس از طلاق به عهده پدر است ، به طريق اولي تعيين مسکن نيز با پدر مي باشد .

جلسه نهم

حقوق مشترک زن و شوهر در قانون

استقلال مطلق زن و مرد بعد از ازدواجبه استقلال نسبي مرکب تبديل مي شودکه اين استقلال را علما، ترکيب مزجي ناميده اند.زوجين پس از ازدواج موجد يک سري وظايف وتکاليف مشترکي نسبت به همديگر مي شوند وهر دو بايد کشتي زندگي را با حقوق مشترک پارو بزنند. اولين مسأله در حقوق مشترک،خواستگاري است. براساس عرف و آداب و رسوم، مرد به خواستگاري زن مي رود؛ اما اگر زنبه خواستگاري مرد برود اشکالي ندارد.

قرآن مي فرمايد: "با هم کفو خود ازدواج کنيد و يا زنان طيب را به نکاح خود در بياوريد." اين آيه نشان مي دهد که مرد به خواستگاري زن مي رود و نيز گفتيم که ايجاب کننده، زن و قبول کننده،مرد است. پس خواستگاري زن از مرد اشکالي ندارد. نامزدي وعده ازدواج است و ايجادعلقه زوجيت نمي کند. پس اگر خواستگاري انجام بشود و هدايايي رد و بدل شود و نامزدي به هم بخورد با اين هدايا به دو صورت برخورد مي شود: اگر هدايا از بين رفتني باشدنياز به استرداد نيست، اما اگر هدايا از بين رفتني نباشد بايد به طرف مقابل برگردانده شود.

اخلاق حکم مي کند که عکس و فيلم ها برگردانده شوند، زيرا ممکن است از اين هاسوء استفاده شود اما اگر هدايا، از بين رفته باشند ،بايد قيمت آن ها پرداخته شود.زماني که نامزدي در اثر فوت يکي از طرفين به هم خورده است، بايد عين هدايابرگردانده شوند؛ اگر عين هدايا نبود رجوع به قيمت معنايي ندارد.

مسأله ديگر در دوران قبل از عقد لزوم ارايه گواهي پزشک قبل از ازدواج است.گواهي پزشک مبني بر نداشتن امراض مسري يا صعب العلاج است.

*دادن وکالت در ازدواج

زن و مرد مي توانند امر ازدواج را به شخص ثالث وکالت بدهند تا صيغه ايجاب و قبول را جاري کند.

اگر وکيلي از محدوده وکالتي که زن و شوهر به او داده اند تجاوز کند عقد درست نيست.

جلسه دهم

تکاليف مشترک زن و شوهر در قانون

1) حسن معاشرت :

اولين تکليف در رابطه بين زن وشوهر حسن معاشرت است که نقش بسيار مهمي را در زندگي ايفا مي کند.نحوه گفتگوي زن و شوهر با هم و کلماتي که در مکالمه بين آنها به کار مي رود، مي تواند در عمق روح و روان آن ها تأثير گذارباشد. مثلاً اگر زني که يک بار شوهرشدير به منزل برگشته ، به او بگويدکه " چرا دير آمدي" ؟ و اين حالت تحکم و حاکميت داشته باشد ، اثر منفي در روح و روان مرد مي گذارد . اما اگر با لحني حاکي از دلواپسي بپرسدکه چطور شد دير آمدي؟ حکايت از دلسوزي زن مي کند .

در زندگي هيچ چيزي جزئي و غير مهم نيست . بايد متوجه جزئيات مهم در زندگي باشيم. کشتي هاي بزرگي به اين دليل غرق شدند که خدمه آنها متوجه سوراخ هاي کوچک کشتي نبودند. آتش هاي بزرگ از جرقه هاي کوچک شروع مي شوند. بهداشت کلمات مهمترين مطلب در بهداشت رواني است. نظريه مذاکره در حسن معاشرت بسيار مؤثر است. نظريه مذاکره که بسيار کم هزينه است در تمامي دنيا و در تمامي زمينه ها پذيرفته شده است.مذاکره در زندگي نقش بسيار مهمي دارد. صبر در ايجاد حسن معاشرت خيلي مهم است. يکياز انديشمندان مي گويد:" کساني که در زندگي داراي صبر نيستند بدبخت هستند.صبر و حوصله آخرين کليدي است که در مشکلات را خواهد گشود."

2 ) معاضدت ( رياست شوهر بر خانواده ):

طبق قانون زن و شوهر مکلفند که در تشديد مباني خانوادگي با هم معاضدت داشته باشند.

ماده 1105 قانون مدني مي گويد:

در روابط زوجين رياست خانواده از وظايف شوهر است.

3 ) وفاداري :

هر تشکيلاتي براي بقاي خود نيازمند حداقل وفاداري و صميميت است. ترک زوج يازوجه از منزل به منزله فراموشي تعهداتي است که در آغاز ازدواج به يکديگر سپردهاند. زوجين بايد قابليت پاسخ گويي به مسؤوليت و مشکلات طرف مقابل را داشته باشند.

مهم ترين وظيفه زن در زندگي، ايجاد آرامش است. خداوند در دو جا از آرامش سخن گفته است:

الف ) ياد خدا موجب آرامش دل هاست.

ب) زنان را خلق کردم تا شما مردان در کنار آنها آرامش بگيريد.

* مسائل شغل همسر

طبق قانون اگر زوجه شغلي مغاير با شئون انتخاب کند، زوج مي تواند مانع اشتغال او شود. زوج نيز بايد شغلي مناسب شئون انتخاب کند و گرنه زوجه حق ممانعت دارد .ازآنجا که در روابط خانوادگي، تنها حيثيت مشترک زن و مرد مطرح است، لذا زن و مردنبايد شغلي مغاير با شئون خانوادگي همسر خود انتخاب کنند.

چرا برخي مشاغل مخالف شئون محسوب مي شود؟

در قانون، اصلي به نام اصل قانوني بودن جرم و مجازات وجود دارد . هرچيزي که درقانون، جرم تلقي مي شود و براي آن مجازات تعيين کرده اند، مغاير شئون خانوادگي مي باشد.

اگر يکي از زوجين، شغلي مغاير با شئون خانوادگي انتخاب بکند دادگاه اقداماتي را عليه او انجام مي دهد ،از جمله اين که:

اگر باز گرداندن مرد به جايگاه واقعي خود ميسر باشد ،دادگاه او را با اين کارالزام مي کند، اما اگر الزام دادگاه ممکن نبود زن مي تواند تقاضاي طلاق کند. اجازه اشتغال زن در خارج، از حقوق مرد است. زن مي تواند با شرط ضمن عقد اين حق را بر مرداعمال بکند و زمان عقد، حق اشتغال را از مرد بگيرد.

جلسه يازدهم

آثار رياست شوهر بر خانواده

آثار رياست شوهر بر خانواده عبارتند از:

1) زن حق دارد نام خانوادگي شوهر را با موافقت وي به کار برد.

2) براساس ماده 1005 قانون مدني اقامتگاه زن اصولاً همان اقامتگاه شوهر است.

3) ولايت قهري پدر نسبت به اطفال:

ولايت و حضانت متفاوت هستند. اگر دربحث حضانت، حضانت طفل به مادر داده مي شود به منزله ولايت مادر بر کودک نيست.ولايت پدر در جاي خود محفوظ است و حضانت و تعهدات مادي کودک به مادر داده مي شود.

4) انتخاب محل سکونت: حق سکني با مرد است مگر اين که زن در حين ازدواج با مرد شرط کرده باشد که حق سکونت با او باشد، به معناي آنکه زن در حوزه اسکان شوهر حق سکونت دارد. اما اگر زن حق سکونت را از شوهرش به صورت عام بگيرد در آن صورت حق دارد تا هر کجا که بخواهد سکني گزيند.

5) منع زوجه از اشتغال شغلي منافي با حيثيت و شئون خانوادگي از سوي زوج : البته عکس اين قضيه براي زن نيزصادق است.

6) حق طلاق: طبق ماده 1133 قانون مدني مرد مي تواند هر وقت بخواهد زن خود را طلاق بدهد.امروزه بسياري از طلاق ها به در خواست زن است که در اين صورت ديگر اجرت المثل به زن تعلق نمي گيرد، اما اگرمرد در خواست طلاق بدهد بايد مهريه، اجرت المثل و نفقه ايام عده را نيز بپردازد .

*جنون

يکي از عيوب مشترک زن و مرد جنون است. البته جنون يا عيوبي که موجب فسخ عقد مي شود بايد قبل از عقد حادث شده باشد. تنها در صورت جنون يا ناتواني جنسي مرد است که اگر بعد از عقد حادث شده باشد، موجب فسخ عقد خواهد شد .

در قانون مدني، جنون اعم از جنون دايمي يا ادواري ،به شرط استقرار، موجب فسخ نکاح است.

دادگاه براي اثبات جنون زن، از ابزار و وسايل مختلفي استفاده مي کند ؛ ازجمله، فرستادن فرد به پزشکي قانوني يا کميسيون پزشکي. دادگاه نيز بر اساس نظرپزشکي قانوني ، راي خود را صادر مي کند .

جلسه دوازدهم

آثار مالي و غير مالي نکاح

اولين مسأله ايي که در آثار مالي و غير مالي نکاح مطرح مي شود بحث اموال است.بحث اموال جزو مالي نکاح محسوب مي شود مانند جهيزيه بر حسب عرف و عادات و رسوم زنبه هنگام ازدواج وسايلي تحت عنوان جهيزيه به خانه شوهر مي برد .

و اين جهيزيه در حل مشکلاتي که در آغاز گريبان شوهر مي شود کمک مي کند.

سؤال : جهيزيه اي که زن به منزل شوهر ميبرد ، آيا به منزله انصراف از مالکيت است يا نه همچنان زن مالکيت خودش را بر آناموال حفظ مي کند ؟

نه بردن جهيزيه به منزل شوهر به منزله انصراف مالکيت زن نيست و قانون مدني استقلال اقتصادي زن را به رسميت مي شناسد . زن مي تواند در جهيزيه دخل و تصرف بکند.

نفقه :

زن مستحق نفقه است و فقط در يک صورت اين حق از او سلب مي شود و آن زماني استکه زن ناشزه به حساب بيايد ، يعني تمکين عام و خاص نداشته باشد . چنانچه دادگاه نشوز زن را ثابت کرد حق نفقه از او سلب مي شود . حضانت فرزندان نکته ديگري است که در آثار غير مالي نکاح درباره آن بحث مي شود .

جلسه سيزدهم

امتيازات حقوق زن در قانون مدني

امتيازات حقوق زن در قانون مدني عبارتند از:

1) حق زن در تعريف دارايي خود :

طبق ماده 1118 زن داراي استقلال اقتصادي است و مي تواند به هرگونه دارايي خود را تصرف کند و اين دارايي با اخذنفقه منافاتي ندارد.

2) حق زن در استفاده و اعمال شروط ضمن عقد:

برابر ماده 1119 قانون مدني ، زن به هنگام عقد مي تواند هر شرطي را که مخالف مقتضاي ذات عقد نباشد بر مرد اعمال کند.

3) حق فسخ نکاح در صورت جنون مرد ( ماده 1121 ):

جنون به سه دسته جنون آني، ادواريو مستمر، تقسيم مي شود . قانونگذار مي گويد تفاوتي بين جنون مستمر يا ادواري نيست.

4) حق زن در طلاق رجعي:

در طلاق رجعي زن و شوهر بايد به مدت سه ماه در يک منزل سکونت داشته باشند ومرد به زن نفقه بدهد؛ در اين شرايط، در صورت فوت مرد، زن ارث مي برد. چنانچه دراين ايام مرد بخواهد زن ديگري اختيار کند حتماً بايد با اجازه همسر اول يا دادگاه باشد. در ايام عدّه، مرد نمي تواند با خواهر زن ازدواج بکند و زنا در اين دوره،زناي محسنه محسوب مي شود. زن مي تواند تمام وظايف زوجيت را که منافاتي با ماهيت طلاق ندارد انجام بدهد. فلسفه اين امر در قرآن اين است که خداوند مي فرمايد :شمانمي دانيد شايد خداوند خيري ديگر پديد آورد.

5) حقوق ديگر :

اگر زني فوت کند و اولادي نداشته باشد به همسرش 2/1 ارث مي رسد و اگر اولادداشته باشد 4/1 ارث مي برد. اگر مردي فوت کند و اولاد نداشته باشد به زن 4/1 ارثمي رسد و اگر اولاد داشته باشد 8/1 ارث مي رسد.

اگر مردي فوت کند و چند تا زن داشته باشد 8/1 به همه آنها به طور مساوي ارث مي رسد و اگر اولاد نداشته باشد 4/1 به آنها ارث مي رسد.

اگر صفت خاصي در يکي از طرفين شرط شده باشد اما پس از عقد، فقدان وصف منظورشود ،طرف مقابل حق فسخ خواهد داشت؛ مثلاً صفت پزشک براي مردي که پزشک نيست . البته زن مي تواند از حق فسخ خود بگذرد اما مطالبه خسارت به قوت خود باقي است.

خانواده ها مي توانند اوصاف ذکر شده را ثبت کرده تا در صورت وقوع مشکل پس ازازدواج از حق فسخ استفاده کنند.

جلسه چهاردهم

امتيازات حقوق زن در قانون مدني

قانون مدني ، براي زنان امتيازاتي قايل شده است که عبارتنداز :

1) استحقاق نيمي از مهريه قبل از عروسي در صورت وقوع طلاق .

2) حق زن در مهريه ازدواج موقت :

در ازدواج موقت اگر مهريه تعيين نشودعقد باطل است.

3) حق زن در مسأله فسخ نکاح :

طلاق در دست مرد است، ولي در فسخ، اين طور نيست و حق مشترک است ،به محض اين که شرايط فسخ ايجاد شد حق نيز ايجاد مي شود.

4) حق زن در مسأله نفقه:

اين حق به محض عقد محقق مي شود.

5) حق زن در انتخاب محل سکونت:

با شرط ضمن عقد زن مي تواند حق سکونت را از آن خود کند .

6) حق زن در ترک منزل شوهر در صورت خوف از ضرر جسمي، مالي يا شرافتي :

زن بدون اجازه شوهر نمي تواند خانه شوهر را ترک کند.اما براساس ماده 1115قانون مدني گاهي اوقات حق دارد که بدون اجازه شوهر منزل را ترک کند. مثلاً هر چند خروج از کشور نياز به اجازه مرد دارداما زني که مستطيع شده است و مي خواهد به حج تمتع برود ، مي تواند بدون اجازه شوهر، خانه را ترک نمايد.

7) حق زن در استفاده از حق حبس :

تا زماني که مرد مهريه زن را پرداخت نکرده است زن مي تواند برابر ماده 1085قانون مدني از انجام وظايف زناشويي خودداري کند.حتي در اين صورت نيز مرد بايد نفقه را پرداخت کند.

عيوب چند قسم است: يا مختص مرد است يا مختص زن و يا عيوب مشترک مي باشد.

عيوب مشترک، مثل جنون در زن و يا مرد ،البته جنون بايد قبل از عقد باشد و دراين صورت به هر دو طرف حق فسخ نکاح داده شده است.

ماده 1128 قانون مدني مي گويد:

اگر مرد يا زني خود را واجد صفاتي معرفي کنند که پس از عقد، فقدان آن مشخص شوداين امر تدليس نام دارد و از موجبات فسخ نکاح است.

در مورد ناتواني جنسي مرد ،زن مي تواند مانند ساير موارد فسخ نکاح، بلافاصله با جنبه اعلامي، قضيه را بيان کند و پس از يک سال مراجعه به دادگاه و پزشکي قانوني در صورت عدم درمان مرد، دادگاه فسخ نکاح را اعلام مي کند. اگر زني قبل از عقد و يامدتي پس از زندگي با شوهر از اين عيب مطلع شده باشد نمي تواند از حق فسخ استفاده کند و حتماً بايد به دادگاه مراجعه کند و تقاضاي طلاق بدهد .

جلسه پانزدهم

شروط ضمن عقد

ماده 1119 قانون مدني شروطي را براي زن مطرح کرده است که مي تواند هنگام عقد بر مرد تحميل کند؛ اين شروط به استثناي شروطي هستند که در قباله ازدواج آمده استو عاقد يکايک آنها را براي طرفين مي خواند و در صورت موافقت، آنها را امضا مي کنند و متعهد مي شوند.

شروطي که در عقد نامه چاپ آمده عبارتند از :

1) استنکاف شوهر از دادن نفقه:

اگر مرد از دادن نفقه خودداري کرد، يا توانايي پرداخت نفقه را نداشت برابرماده 1129، زن از طرف شوهر وکيل است که با مراجعه به دادگاه تقاضاي طلاق کند.

2) سوء رفتار:

چنانچه مردي در زندگي سوء رفتار داشت،زن برابر ماده 1129 قانون مدني مي تواند با مراجعه به دادگاه از شوهرش طلاق بگيرد.

3) ابتلا به امراض صعب العلاج:

زن مي تواند با وکالت به دادگاه مراجعه کند و طلاق بگيرد.

4) جنون مرد:

در صورت ابتلاي مرد به جنون دايمي يا ادواري به شرط استقرار، زن حق تقاضاي طلاق را دارد.

5) عدم رعايت دستور دادگاه مبني بر کنار گذاشتن شغل منافي با شئون خانوادگي:

اگر دادگاه حکم کرد که مرد شغل نامناسب را کنار گذارد و او رعايت نکند، دادگاه اجازه طلاق را به زن خواهد داد.

6) محکوميت شوهر به جرايم خلاف شئون خانوادگي.

7) اعتياد:

اگر مردي معتاد باشد، زن اجازه طلاق دارد.

8) ترک منزل توسط زوج:

ترک منزل توسط زوج با فلسفه زندگي مشترک منافات دارد. در اين صورت نيز دادگاه به زن اجازه طلاق مي دهد.

9) محکوميت قطعي 5 سال يا بالاتر:

اگر مرد محکوم به حبس 5 سال يا بيشترشود، زن اجازه طلاق دارد.

10) عقيم بودن: باعث حق طلاق زن مي شود .

11) مفقود الاثر شدن مرد:

در صورتي که 6 ماه پس از مراجعه زن به دادگاه اثري از مرد پيدا نشود ،زن حق طلاق دارد.

12) در صورتي که مرد همسر ديگري اختيار نمايد، زن مي تواندبا مراجعه به دادگاه تقاضاي طلاق نمايد و دادگاه نيز حکم طلاق را صادر مي نمايد.

درباره شروط مذکور بايد متذکر شد ،که اول اين که از آنجا که حق طلاق با زن نيست، اين شروط بيشتر براي زن است تا مرد ودوم اين که تمامي شروط پس از مراجعه به دادگاه و اثبات موضوع آنها، حق طلاق را به زن مي دهند.

*شرايط ضمن عقد

برابر ماده 1119 قانون ملي طرفين مي توانند کليه شروطي را که مخالف مقتضاي ذات عقد نباشد بريکديگر تحميل کنند.

شروط بر دو قسم اند :

1) شروط باطل که مبطل عقد نيستند.

2) شروط باطل که مبطل عقد هستند.

شرط نبايد مخالف مقتضاي ذات باشد. بنابراين اگر زني در حين عقد شرط کند که ازهمسرش تمکين ننمايد شرط هم باطل است و هم عقد را باطل مي کند.

جلسه شانزدهم

تمکين

* انواع تمکين

تمکين دو نوع است:

1 ) تمکين عام برابر ماده 1108 قانون مدني : وظايف عمومي زن در منزل شوهر است مثل حق شغل، حق سکونت، اطاعت از شوهر و ...

2 ) تمکين خاص برابر ماده 1085 قانون مدني : انجام وظايف خاص زناشويي است.

* نشوز

چنانچه زني وظايف زناشويي خود را انجام ندهد، ناشزه است پس نفقه به او تعلق نمي گيرد، اما هم چنان مهريه او پابرجاست .

فرق عدم تمکين با نشوز :

هر نشوزي، عدم تمکين است و لي هر عدم تمکيني، نشوز نيست؛ مثل استفاده از حق حبس، اگر دختري قبل از عروسي،تا زماني که مهريه اش را دريافت نکرده است از انجام وظايف زناشويي خودداري کند مشمول عدم تمکين مي شود ، ولي ناشزه نيست زيرا در اين حالت هم مستحق مهريه مي باشد و هم مستحق دريافت نفقه است.

*مواردي که عدم تمکين زن جنبه شرعي و قانوني دارد:

1) نامناسب بودن محل سکونت زن

2) بيماري زن يا در دوره پريود (عادت ماهيانه)

3) سفر واجب :مثل حج تمتع

4) درمان در خارج از کشور به تجويز پزشک

5) بيماري واگير دار زوج

6) خوف از ضرر جسمي، شرافتي، جاني و مالي

*فرق نشوز و شقاق:

در نشوز يکي از طرفين اطاعت ندارد اما در شقاق هر دو به وظيفه خود عمل نمي کنند. زن نشوز نمي شود بلکه مرد هم ناشز مي شود ، زيرا در قرآن آمده است : ((مردي که به وظيفه خود عمل نکند و در برابر زن و فرزند خويش احساس مسؤوليت نکند ،ناشزاست)).

*مصاديق نشوز مرد:

1) ندادن نفقه

2) عدم رعايت هم قابلي: اگر مردي دو زن داشته باشد و عدالت رابه طور مساوي انجام ندهد.

3) سوءمعاشرت مرد

4) عدم اهتمام امور همسر

در صورت اعسار زوج ،حق حبس از زوجه اسقاط نمي شود، طبق نظر حق امتناع زوجه ازتمکين، مشروط به فراخ دستي و تنگدستي شوهر نيست. اين نکته نظر مشهور فقها است.

ترک منزل از سوي طرفين ناپسند است و به منزله فراموشي تعهداتي است که در آغازازدواج پذيرفته اند . البته اگر زن چند بار خانه را ترک کند ناشزه قلمداد نمي شوداما در صورت عدم تمکين و ناشزه بودن زن، دادگاه به مرد اجازه گرفتن زن مجدد را مي دهد.ولي چنان چه زني با دليل موجهي خانه را ترک گويد، مثل سوء معاشرت مرد و ترک منزل از طرف مرد، نفقه و مهريه به او تعلق مي گيرد. بايد توجه کرد اگر زن ناشزه باشد يا نباشد مهريه حق او است.مهريه يک دِين است که بايد تماماً ادا شود مگر آنکه با توافق زن مهريه بخشيده مي شود.

طبق قانون، طرفين مکلف به حسن معاشرت با همديگر هستند و زن و مرد موظف به تقويت بنياد خانواده هستند و ترک زوج و زوجه از منزل با اين امر منافات دارد.

جلسه هفدهم

نفقه

نفقه داراي سه مبناي شرعي زير است :

1) آيات

2) روايات

3) اجماع

* مقدار نفقه

مقدار نفقه با توجه به استطاعت مرد برابر ميزاني است که موجب گذران زندگي زن شود و تقريباً مايحتاج اوليه زندگي زن را اداره کند که شامل خوراک، پوشاک ، دارو، درمان و وسايل آرايش است .

اگر زني در منزل پدر خود خادم داشت مرد نيز موظف است براي او خادمي استخدام کند. مرد موظف است که در بيماري هاي سخت براي زن خدمتکار بگيرد. اثاث منزل در حدعرف و ، مسکن هم در حد شئون زوجه است.

*شرايط وجوب نفقه

1) ازدواج دايمي

2) تمکين

در ازدواج موقت، زن استحقاق دريافت نفقه را ندارد مگر اينکه در حين عقد شرط کرده باشد، اما در ازدواج دايمي به محض تمکين، زن مستحق دريافت مي شود، نفقه يعني نفقه فرع بر تمکين است.

* موارد سقوط نفقه

1) نشوز زن

2) عقد موقت

3) فوت مرد

4) طلاق بائن: يکي از ويژگي هاي طلاق بائن اين است که رابطه زوجيت کلاً قطع مي شود و بالطبع نفقه نيز پرداخت نمي شود .

* ويژگي هاي نفقه

1) نفقه زوجه مقدم بر نفقه اقارب واجب النفقه است، زيرا پدر و مادر در مقابل فرزند تکليفي ندارند در حالي که زن در برابر شوهر تکليف دارد.

2) تقدم نفقه بر ساير ديون.

3) شرط نفقه اقارب، ناتوان بودن والدين است. اما اگر زن استقلال مالي نيز داشته باشد ، مستحق نفقه است.

4) نفقه گذشته زن، دِين است و مرد بايد بپردازد در حالي که دين گذشته اقارب دين به حساب نمي آيد و فقط نفقه حال است.

5) نفقه اي که مرد به زن مي دهد يا به طوري هزينه هاي زندگي است يا به صورتوجه نقد مي باشد . در صورتي که نفقه صورت نقد از سوي مرد پرداخت شود و زن پس ازمخارج خود چيزي از آن را پس انداز کند ، مرد حق مطالبه اين مازاد مخارج نفقه زن راندارد .

6) تنها در يک صورت زن بدون انجام وظايف زناشويي مي تواند طلب نفقه کند، آن هم زماني است که به عقد مردي در آمده است و هنوز عروسي نکرده است .در اين زمان براي مطالبه مهريه خود مي تواند از حق حبس استفاده کند و استفاده از حق حبس موجب مسقط نفقه نخواهد بود.

جلسه هجدهم

مهريه (1)

*ضمانت اجرايي نفقه چيست؟

طبق ماده 1129 قانون مدني اگر مردي ترک نفقه کند، زن مي تواند با مراجعه به دادگاه، تقاضاي طلاق بدهد و دادگاه پس از اثبات عدم پرداخت نفقه، حکم طلاق را صادرخواهد کرد.

اگر مردي مرتکب عدم پرداخت نفقه حال همسرش شود، طبق ماده 642 قانون مجازات اسلامي به سه ماه و يک روز تا پنج ماه حبس محکوم مي شود .

اگر رابطه زوجيت به کلي قطع شود ،نفقه به آن تعلق نمي گيرد، مگر اين که زن حامله باشد. در باره اين نکته که نفقه به زن حامله تعلق مي گيرد يا به فرزند او،دو نظريه وجود دارد: عده اي معتقدند که نفقه به زن تعلق مي گيرد و برخي مي گويند به حمل، ولي نظر غالب اين است که اين نفقه مربوط به فرزند است.

* مهريه

مهريه نوعي حق شخصي است که به محض وقوع عقد، زن مالک آن مي شود و عند المطالبه است و در رأس بدهي هاي مرد قرار مي گيرد.مهريه پس از مرگ زن به وراث او مي رسد.

مهريه نوعي هديه از سوي مرد به زن است . امروزه روان شناسان دادن بدان باورندکه هديه از سوي مرد به زن ، در ايجاد انرژي عاطفي و تقويت عشق و بسيار مفيد و مؤثرمي باشد.

*اقسام مهريه

1) مهر المسمي: مهريه اي است که درزمان عقد با توافق طرفين انجام مي شود.

2) مهر المثل: هرگاه در زمان عقد مهر المسمي تعيين نشده باشد، و بعدهابا توافق هم يا با توافق دادگاه مهر المسمي تعيين شود به آن مهر المثل مي گويند .

3) مهر المتعه: مهري که مرد به زن براساس وضعيت فقر و غناي خود مي دهد.

جوانان بايد مهريه اي را تعيين کنند که متناسب با توانايي مالي آنها باشد.مهريه به نرخ روز است. قانونگذار و ساختار حقوقي جامعه ما، براي همگام بودن با تحولات اقتصادي و اجتماعي جامعه، مسأله مهريه را به نرخ روز مطرح کرده است. کليه مهريه اي که از سوي مرد به زن پرداخت مي شود بايد مطابق با شاخص هاي بانک مرکزي ونرخ تورم محاسبه وسپس به زن پرداخت شود.

مقام تشريع، مؤخر بر مقام تکويني است. مهريه وابسته به طبيعت مهر پذيري زناست که خداوند به طور طبيعي آن را در وجودزن به وديعه گذاشته و شارع مقدس در قوانين خود آورده است، اما در کشورهاي غربي حقو حقوق زن صورت ديگري دارد و مهريه معين نمي شود .

اگر مردي مهريه همسر خود را پرداخت نکند، دادگاه پس از مراجعه زن براي طلاق،او را محکوم به پرداخت مهريه مي کند. البته در صورت عدم توانايي مالي ،مرددادخواست اعسار از زندان مي دهد. اگر دادگاه اعسارش را پذيرفت مهريه را تقسيم مي کند و از زندان آزاد مي شود، اما اگر با داشتن توانايي مالي، مهريه را نپردازدبايد تا روز پرداخت مهريه در زندان بماند.

جلسه نوزدهم

مهريه (2) شرايط مهريه

* شرايط مهريه:

1) ماليت داشتن: مرد نمي تواندبگويد تمام هواي تهران را مهريه قرار مي دهم.

2) قابل تملک باشد: مرد نمي تواندميدان آزادي را مهريه همسرش قرار بدهد، زيرا جزو اماکن عمومي است.

3)معين باشد: يعني مجهول نباشد؛يعني نمي تواند فلان جواهري را که در ته اقيانوس آرام است ، مهريه قرار دهد.

چيزهايي که مي توانند به عنوان مهر قرار بگيرند عبارتند از:

1) عين باشد مثل باغ

2) دين باشد مثل چک، سفته، برات

3) منفعت باشد مانند منفعت باغ

4) انجام کار مثل ساختمان خانه

5) آموزش باشد مثل آموزش قرآن و نقاشي

6) حقوق مالي باشد مثل سر قفلي يا حق تأليف ترجمه ها

بايد توجه نمود که فوت زوج در مهريه تأثير گذار نيست و مهريه از ماترک شوهر (آنچه به جا گذاشته) برداشته مي شود.چنانچه زن هم بميرد، مهريه ساقط نمي شود. مهريه ارث است و به وراث وي خواهد رسيد.

هنگام فسخ نکاح ،در صورتي که دختر وظايف زناشويي را انجام داده باشد ،مهريه به او تعلق مي گيرد ، اما زماني که فقط عقد شده وهنوز عروسي نکرده باشد، نصف مهريه به او تعلق ميگيرد.

*در صورت درخواست طلاق از سوي زن ، آيا اين درخواست براي دريافت مهريه نيز کافي است ؟

اگر مرد متقاضي طلاق باشد در رأي دادگاه، کليه حقوق شرعي و قانوني و عرفي زن لحاظ مي شود، مانند:مهريه، نفقه، نفقه ايام عده و حتي جهيزيه، حضانت فرزندان و اجرت المثل. اما اگرطلاق به خواسته مرد نباشد و زن به جز طلاق ، مهريه خود را نيز مطالبه کند،بايد دادخواست جداگانه اي به دادگاه تقديم کند که تحت عنوان دادخواست مطالبه مهريه از طرف زوجه مي باشد.

*آيا جهيزيه به مرد هم تعلق مي گيرد؟

جهيزيه اي را که بر حسب عادت و آداب و رسوم به منزل شوهر مي برند ،به منزله انصراف از مالکيت محسوب نمي شود و تماماً متعلق به زن است و مرد حق هيچ گونه دخل وتصرف يا تبديل اثاثيه را ندارد.

مرد فقط مي تواند در حد عرف معمول و رايج از وسايل استفاده بکند، زيرا طبق ماده 1118 قانون مدني، استقلال مالي زن به رسميت شناخته شده و جهيزيه جزو اموال زناست و زن اختيار دارد که با جهيزيه خود هر کاري را که مي پسندد انجام دهد.

*چه راهي براي ثابت کردن مالکيت زن بر جهيزيه وجود دارد ؟

براي اثبات مالکيت زن بر جهيزيه بايد:

1) در زمان عقد، فهرستي را تهيه کنندکه به نام "سياهه جهيزيه" معروف است. به خانواده ها توصيه مي شود اين فهرست را به امضاي زوج، زوجه، دو نفر از بستگان زوج و دو نفر از بستگان زوجه برسانند و اگر شهود هم دارند به امضاي شهود نيز برسانند و همانند سند ازدواج ازاين سياهه جهيزيه، مراقبت کنند تا در روز مبادا دچار اختلاف نشوند.

2) شهادت شهود

3) مراجعه به عرف

4) ارايه برگه خريد از سوي زن: اگر زن برگه خريد ارايه بدهد دادگاه مي تواند با بررسي هاي لازم در مورد استرداد جهيزيه اقدام کند.

جلسه بيستم

مهريه (3) ، استحقاق مهريه

*نحوه وصول مهريه

1 ) ارسال اظهار نامه از سوي زن به شوهر

2) از طريق اجراي ثبت

3) از طريق دادگاه ها

اظهارنامه نوعي اوراق چاپي موجود در دادگستري است که داراي دو ستون خواهان وخوانده مي باشد. خواهان (زوجه) ، اظهارات خود را در مورد در خواست مهريه، در رديف خواهان مي نويسد وآن را براي خوانده (زوج)از طريق دادگاه مي فرستد .در رديف خوانده، اظهارات زوج نيز ثبت مي شود . در اين هنگام زوجه همچنان بايد تمکين کند ، چرا که در غير اين صورت ناشزه محسوب مي شود و نفقه به او تعلق نمي گيرد .

اگر مرد توانايي پرداخت مهريه را داشت اما از پرداخت آن خودداري کرد ، زوجه مهريه خود را به اجرا مي گذارد.چنان چه ظرف مدت ده روز مالي، زن دارايي شوهر را معرفي کند، فوراً نسبت به توقيف آن ها اقدام مي شود، اگردارايي زوج فقط حقوق او باشد ،( اگر مرد همسر ديگري نداشته باشد)تا يک چهارم آن ماهانه به زوجه تعلق مي گيرد،تا زماني که مهريه کاملاً پرداخت شود و مرد تا پرداخت کامل مهريه زن نمي تواند از کشور خارج شود اما در صورتي که مرد اموال ديگري غير ازحقوق داشته باشد دادگاه اموال او را مي فروشد و مهريه از اين طريق پرداخت مي شود.

اما اگر مرد توانايي مالي نداشت ،زن مي تواند به دادگاه خانواده مراجعه کند ودادخواستي مبني بر استرداد مهريه به دادگاه بدهد . دادگاه به دادخواست او رسيدگي مي کند در صورتي که زوجه مستحق دريافت مهريه باشد ، دادگاه حکم به پرداخت مهريه مي دهد .در اين صورت مرد موظف مي شود از زمان تعيين شده توسط دادگاه، مهريه همسرش را بپردازد. اگر مرد مالي داشته باشد و زن فکر کند که در طول مدتي که دادگاه تشکيل مي شود، مرد آن مال را مي فروشد يا جابه جا مي کند، از دادگاه مي خواهد قرار تأمين خواسته صادر کند ، با ايندرخواست قرار تأمين صادر مي شود و مال تاصدور حکم دادگاه، توقيف مي شود . از اين مال تأمين شده مي توان ، مهريه رابرداشت در غير اين صورت ،عدم پرداخت مهريه، ضمانت اجرايي دارد.

بنابراين بهتر است مهريه متناسب باتوانايي هاي مالي زوج باشد و در زماني که زن و شوهر در اوج صفا و صميميت قرار دارند،مهريه پرداخت شود. زوجين مي توانند ازآغاز زندگي قرار بگذارند، ماهانه، بخشي از مهريه پرداخت شود .اين کار مي تواند ازلحاظ عاطفي در زندگي آنان مؤثر باشد .

اگر مرد مازاد بر مستثنيات دين (ابزار کار يا ماشيني که مرد با آن کار مي کندجزو مستثنيات دين است)، داراي تمکين مالي باشد، وصول مهريه از طريق اجراي ثبت يامراجعه به دفتر خانه سهل الوصول تر است .

مهلت تجديد نظر خواهي بيست روز است . زوجين ظرف اين مدت مي توانند به رأي دادگاه اعتراض کنند. بعد از اينکه رأي دادگاه قطعي شد، زوجه، ماده 2 قانون نحوه اجراي حکومت مالي را اعمال مي کند،يعني اگر مرد معسر نباشد و بدهي خود را پرداخت نکند ،به زندان مي رود ، اما اگر توسط دادگاه معسر شناخته شود، دادگاه رأي به تقسيط مهريه مي دهد .

اگر زني هنگام ارايه در خواست استرداد مهريه توان مالي کافي براي باطل کردن تمبر نداشته باشد دادخواست اعسار مي دهد، اما پس از دريافت مهريه بايد هزينه هاي مربوطه را پرداخت کند .

جلسه بيست و يکم

مهريه (4) ،اعسار از پرداخت مهريه

اگر مردي مهريه زن را پرداخت نکند، زن به دادگاه، دادخواست وصول مهريه را مي دهد. دادگاه وارد رسيدگي مي شود و حکم را صادر مي کند. با صدور حکم، در صورتدرخواست زوجه، ماده 2 قانون نحوه اجراي محکوميت مالي اعمال مي شود. اگر مرد مهريه را پرداخت نکند، بنا به درخواست زن ،دادگاه ، ماده 2 نحوه محکوميت هاي مالي رااعمال مي کند و مرد به زندان مي رود و تا زماني که دادخواست اعسار ايشان از زندان رسيدگي نشده در زندان مي ماند. البته طبق قانون اعسار، دادگاه ها بايد به دادخواست اعسار محکوم عليه به صورت فوق العاده و خارج از نوبت رسيدگي کنند.

در حال حاضر رويه دادگاه ها، بر اساس پذيرش ماده 2 است زيرا در ماده 2 آمده است : در صورتي که مرد معسر نباشد به زندان خواهد رفت. برخي مي گويند اين سخن درمرحله ثبوت است و عده اي مي گويند در مرحله اثبات است.

در مرحله ثبوت (يعني چيزي که خارج از ذهن، در عالم واقع قرار دارد) معسر بودن مرد براي دادگاه روشن است. اما در مرحله اثبات حتماً بايد براي دادگاه اثبات شود.دادگاه ها با مرحله اثباتي کار دارند نه با مرحله ثبوتي؛ به عبارت ديگر بايد بادليل، مدرک و سند اثبات شود که مرد توانايي مالي ندارد و به زندان بر مي گردد.ماده 3 مي گويد :در حال تحمل حبس بايد دادخواست اعسار به دادگاه ارسال شود و وقتي که از سوي دادگاه اعسار مرد پذيرفته شد، از زندان آزاد مي شود. در اين صورت است که مهريه با توجه به درآمد مردقسط بندي مي شود. البته اين تقسيط به معناي آن نيست که زن تا پاي مرگ، اقساط ماهيانه دريافت کند، بلکه چنان چه مرد زماني داراي تمکين مالي شد، زن مي تواند مال را به دادگاه معرفي بکند و بلافاصله دادگاه ها تمام مهريه زن را يک جا به وي مي دهد.حتي وديعه مسکن را نيز مي توان به عنوان مهريه توقيف کرد.

در قانون، بحث اعسار محکوم له مطرح است که آيا بعد از صدور اجرائيه که عنوان محکومُ بِه مصداق پيدا مي کند مي توان به اعسار رسيدگي نمود؟

در متن اجرائيه، يک محکوم لِه وجود دارد که حکم به نفع او صادر مي شود و يکمحکوم عليه که حکم عليه او صادر مي شود وموضوعي که اجرائيه در مورد آن صادر شده،حکم نام دارد.

در ماده يک قانون، اعسار از محکوم له است و همين که عنوان محکوم له پيدا کرد،بايد قانون اعسار را پذيرفت، براي دادگاه ها منعي وجود ندارد که در فاصله بين صدور اجرائيه و مصداق پيدا شدن يا عنوان پيدا کردن، محکوم له يا محکوم بِه يامحکوم عليه را بپذيرند اما فرصت چنداني نيست. به محض اينکه اجرائيه صادر شود مأموراجرا مي آيد و مرد را به زندان مي فرستد.

جلسه بيست و دوم

مهريه (5) ،اعسار و مستثنيات دين

*تعريف اعسار:

به شخصي که توانايي پرداخت بدهي خود را به ديگري نداشته باشد، معسر گويند وادعاي او را ادعاي اعسار ناميده اند.

قانونگذار ادعاي او را نمي پذيرد و اصل بر دارا بودن وي مي باشد. مرد بايدثابت کند که مال ندارد، او بايد براي رسيدگي قضا دادخواست اعسار بدهد .

ماده يک قانون اعسار:

اگر کسي توانايي پرداخت مال خود را نداشته باشد، در اجراي ماده وقتي به زندان رفت طبق ماده يک به اعسار ايشان رسيدگي مي شود، اگر اعسار وي محرز شد از زندانآزاد مي شود و گرنه تا روز مرگ در آنجا مي ماند.

* اعسار از پرداخت مهريه

پس از اعمال ماده 2 و 3، زوج مي تواند با تقديم دادخواست به دادگاه، تقاضاي رسيدگي به اعسار کند که در صورت اثبات اعسار و تقسيط مهريه، از زندان آزاد ميگردد.در اين صورت اگر کسي به دروغ دادخواست اعسار بدهد، هم کسي که از مزاياي اعسار استفاده کرده مجازات مي شود و هم کسي که شهادت دروغ داده مجازات شهادت دروغ بر او اعمال مي شود.علاوه بر اين بايد بدهي مدنظر نيز از جانب او پرداخت شود .

*ماده مستثنيات دين

ابزار آلات کار جزو مستثنيات دين به حساب مي آيد و توقيف مي گردد. وديعه مسکناز استثنائات آن است.

*فرمول محاسبه مهريه به نرخ روز

شاخص قيمت در سال قبل از تأديه مهريه يا سال فوت

مبلغ مهريه مندرج در عقد نامه

شــاخــص قيــمت در ســال وقــوع عقــــد

مهريه در دو حالت اخذ مي شود يا در سال تأديه يا در سال فوت.

تقسيط مهريه هنگام عقد:

مرد هنگام عقد و در صورت قبول زوجه مي تواند شرط نمايد که تمام يا بخشي ازمهريه را به صورت اقساطي پرداخت نمايد.

مطابق قانون مدني ، در چار چوب اصل آزادي اراده ها، انعقاد هر نوع قرار دادي بين دو نفر بلامانع است .

در فسخ نکاح، مهريه وجود ندارد مگر اينکه فسخ نکاح ناشي از عنن مرد باشد که دراين جا تقصيري متوجه مرد نيست.

در سال 76 قانونگذار تبصره اي به ماده 1082 قانون مدني اضافه کرد که خوشبختانه به تصويب شوراي نگهبان رسيده است ودر سال 77 هم اجرا شده است. آنچه درباره پول مطرح است ارزش پول است نه خود پول.نوسانات شديد اقتصادي در جامعه باعث شده است که قانونگذار خلأ ناشي از اين اختيارات را با اجراي قانون مهريه به نرخ روزپر کند، زيرا قانون نبايد از ساختار اجتماعي، اقتصادي عقب باشد لذا بدين دليل،مهريه را به نرخ روز تعيين مي کنند.

استدلال مخالفان به نرخ روز بودن مهريه اين است که اين قانون يک قانون تأسيسياست نه تفسيري. زيرا اگر تفسيري باشد به سير قهقرايي بر مي گردد و اصل ماسبق مي شود. اما قانون تأسيسي اثر قانون طبق ماده 4 قانون مدني نسبت به آينده است. مخالفان مي گويند اثر اين قانوني که تازه تأسيس شده بايد نسبت به آينده باشد نه اين که مشمول مهريه هاي قبل باشد. نهايتاً نظر نهايي ديوان عالي کشور اين است که فلسفه تصويب اين قانون، انطباق با خواست هاي جامعه و تحرک دادن به قانون است و به زمان تأديه مهريه بر مي گردد.

جلسه بيست و سوم

اجرت المثل

* اجرت المثل

با وضع تبصره 6 اصلاح قانون طلاق، در صورتي که طلاق به درخواست زوجه نباشد،دادگاه با توجه به سنوات زندگي مشترک و نوع کار انجام شده، براي زوجه اجرت المثل تعيين مي کند و مرد موظف به پرداخت آن مي باشد. زيرا طبق قوانين شرعي، زن در منزلشوهر غير از تمکين و تربيت فرزند، وظيفه ديگري نداردو در مقابل کارهايي که در منزل انجام مي دهد مستحق اجرت است.

در صورت فوت شوهر، زن مستحق اجرت المثل نيست بلکه دادگاه مي تواند حکم کند که آيا نيمي از دارايي شوهر به زن تعلق مي گيرد يا مقداري از آن.

اجرت المثل بر اساس ماده 326 قانون مدني مطرح شده است . دراين قانون آمده :

هرگاه کسي بر حسب امر ديگري اقدام به انجام کاري کند مستحق اجرت خواهدبود و اين امر اعم از امر کردن، دستور دادن و درخواست کردن کارهايي است که زوجه به درخواست مرد انجام مي دهد و مستحق اجرت خواهد بود.

اگر تعيين اجرت المثل ممکن نباشد، دادگاه مبلغي را تحت عنوان "نحله ايام زوجيت" (بخشش) تعيين مي نمايد تا از سوي مرد به زن پرداخت گردد. در صورتي که زن در هنگام عقد شرط کند" کارهايي که من انجام مي دهم تبرئاً انجام مي دهم واجرت نمي خواهم"، اجرت المثل با توجه به دارايي مرد انجام مي گيرد .در صورتي که در حالت عادي براي تعيين اجرت المثل دارايي مرد در نظر گرفته نمي شود.

*آثار مالي طلاق

زن به چند طريق مي تواند در اموال و دارايي مرد شريک باشد:

1) مهريه

2) اجرت المثل يا نحله ايام زوجيت

3) امضا شروط ضمن عقد که تا نيمي از دارايي مرد را مي توانند شرط کنند.

جلسه بيست و چهارم

اشکال مختلف دادخواست در محاکم خانواده

*اشکال مختلف دادخواست طلاق در محاکم خانواده عبارتند از :

طلاقي که در محاکم خانواده صورت مي گيرد و به سه صورت است:

1- توافقي

2- طلاق به خواسته مرد: طبق ماده 1133

3- طلاق به خواست زن: طبق ماده 1130

هنگامي که مرد مي خواهد همسر خود را طلاق بدهد، ديگر درخواست نمي کند، بلکه اراده خود را اعلام مي کند و همين که خواست بايد طلاق جاري شود، اما زن بايد درخواست طلاق بدهد.

1) طلاق توافقي: زن و شوهر دربيرون از دادگاه در مورد آثار مالي و غير مالي نکاح با هم توافق مي کنند. مردمهريه زن را مي پردازد يا زن مي بخشد و در مورد حضانت بچه ها نيز همين طور است وتوافقات خود را طي صورت جلسه اي به امضاي يکديگر يا به امضاي شهود مي رسانند و باتوافق نامه به دادگاه مراجعه مي کنند . دادگاه با ملاحظه توافق نامه، همان شرايط مندرج در صورت جلسه را در رأي دادگاه لحاظ مي کند. زن و شوهر به دفتر خانه طلاق ميروند و صيغه طلاق جاري مي شود. ممکن است زن و شوهر به اتفاق هم به دفتر خانه طلاق نروند و هر يک، در دادگاه طي وکالت نامه اي به ديگري وکالت بدهند تا در دفتر خانه طلاق، صيغه طلاق را جاري کنند که اين امر نيز بايد در رأي دادگاه لحاظ شود .نوع طلاق در طلاق توافقي، طلاق رجعي است.

2) طلاق به خواسته مرد: پس از پرداخت کليه حقوق زن توسط مرد حکم طلاق از سوي دادگاه صادر مي گردد که نوع اين طلاق، رجعي است .قبل از پرداخت مهريه و نفقه و اجرت المثل، دفتر خانه حقدارد صيغه طلاق را جاري بکند.

3) طلاق به درخواست زن: در صورت اثبات عسر و حرج زن، مانند سوء معاشرت زوج يا ازدواج مجدد او و امثال آن، اين نوع طلاق صورت مي پذيرد که دادگاه در اين موارد، حکم طلاق را با در نظرگرفتن حقوق زن صادر مي نمايد.

طبق قانون اساسي، اصل بر علني بودن دادگاه است ،مگر در رابطه با دادگاه هاي مربوط به خانواده که در اين جا اصل بر علني نبودن است ،مگر اينکه طرفين رضايت خودرا به رياست محترم دادگاه اعلام کنند.

دادگاه، از خانواده مرد و زن، دو داور تعيين مي کند و اين دو نفر ظرف مدت بيست روز، دو جلسه متفاوت داوري را تشکيل مي دهند و نهايتاً نظر خود را به دادگاه اعلام مي کنند. اگر تلاش دادگاه در جهت دوستي آنها مؤثر شد ،نعم المراد و گرنه دادگاه رأي خود را بر اساس رأي داوران صادر خواهد کرد.

اگر مشاور محترم دادگاه نظر مخالف بدهد ،طبق قانون ،رياست محترم دادگاه، نظرمشاور را کسب مي کند، اما کسب نظر مشاور، تکليفي را براي رياست محترم دادگاه ايجاد نمي کند و نهايتاً نظر قطعي را رياست محترم دادگاه خواهد داد.

رأي دادگاه قطعي و لازم الاجراست اما با توجه به اين که آراي صادره بايد درمرحله تجديد نظر يا مرحله فرجام خواهي درديوان عالي کشور مطرح باشند، چرا اين رأي قطعي و لازم الاجرا اعلام شده است؟

رسيدگي در مرحله تجديد نظر زماني صورت مي گيرد که يکي از طرفين به پرونده و رأي اعتراض کند.اعتراض به مرحله تجديد نظر ارسال خواهد شد در غير اين صورت چنانچه از طرفين پرونده که خواهان و خوانده هستند، اعتراضي از سوي دادگاه شنيده نشود رأي قطعي و لازم الاجرا اعلام مي شود که سه ماه نيز اعتبار دارد. معني اعتبار سه ماهه اين است کهدر زماني که دادگاه مبادرت به صدور گواهي عدم امکان سازش مي کند، اعتبار سه ماه هاي براي آن قايل مي شود ،در صورت عدم مراجعه طرفين به دفتر طلاق و عدم درخواست درطول اين سه ماه و عدم امکان سازش از اعتبار ساقط مي شود.

جلسه بيست و پنجم

علل و عوامل طلاق(1)

طلاق پديده اي اجتماعي است و همانند ساير پديده هاي اجتماعي متأثر از يک عامل نيست ، بلکه مجموعه اي از عوامل درآن دخالت دارند.

طبق مواد قانوني دادگاه هاي خانواده، مهم ترين علت طلاق ،اعتياد و مسأله ترک نفقه است. از آنجا که فرد معتاد قادر به کسب شغل شرافتمندانه اي نيست ،لذا به انواع و اقسام جرايم اجتماعي روي مي آورد، شرافت خانوادگي را فداي به دست آوردن مواد مخدر مي کند و زن دچار مشکل نفقه مي شود. لذا زن در چار چوب ترک نفقه به دادگاه خانواده مراجعه مي کند. اعتياد مي تواند علل شخصي، روحي، رواني و اجتماعي داشته باشد.

*علل طلاق را مي توان به صورت زير مطرح نمود :

1) خانواده هاي متزلزل :

در اين نوع خانواده ها فرصتي براي تربيت فرزندان وجود ندارد و آنان به حال خودرها شده اند. اعتياد و طلاق داراي رابطه اي دو جانبه مي هستند، يعني نه تنهااعتياد موجب طلاق مي شود، بلکه طلاق نيز مي تواند يکي از علل اعتياد به حساب آيد.

2) ازدواج مجدد توسط زوج:

مردي که مبادرت به ازدواج دوم مي کند، محبت را تقسيم مي نمايد و زن اول نيز حاضر نيست محبت را تقسيم شده بداند. چنين مردي بهانه گير مي شود ، اين بهانه گيري، منجر به بد شدن شرايط زندگي براي زن اول مي شود و به تدريج به سوي طلاق مي رود و خود را بين طلاق و زندگي معلق و سر در گم مي بيند و اين حالت تعليق، عدم ثبات در زندگي را براي وي به ارمغان مي آورد.

3) تدليس درازدواج:

افراد بسياري در آغاز ازدواج خود را واجد صفات و خصوصياتي معرفي مي کنند، که داراي آن نمي باشند.

4) دخالت ديگران:

دخالت ديگران در زندگي يک زوج ،علت 20 درصد از طلاق ها مي باشد .بايد توجه کردکه مشورت دادن به زوج هاي جوان با دخالت کردن در زندگي آنان فرق مي کند. مشورت بايد با در خواست فرد باشد.

5) ازدواج تحميلي:

بدترين نوع ازدواج، ازدواج تحميلي است. انسان در مقابل تحميل، موضع گيري مي کند. به ظاهر فردي مطيع و در باطن عصيانگر است.

6)ترک زوج يا زوجه از منزل:

که با فلسفه زندگي مشترک منافات دارد.

طبق ماده 645 قانون مجازات اسلامي، اگر مردي بدون اجازه همسر اول ،اختيار زوجيت ديگري کند ،به مجازات تا يک سال حبس محکوم مي شود و اين مجازات با شکايت شاکي خصوصي شروع مي شود و پرونده کيفري آن به جريان مي افتد.

قانون مي گويد اگر مردي خواستار اين است که زن ديگري اختيار کند، يا بايد بااجازه همسر اول باشد و يا با اجازه دادگاه. در بسياري از موارد اگر مرد براي ازدواج مجدد دلايل قانوني داشته باشد وهمسر اول اجازه ندهد، مرد بايد به دادگاه مراجعه کند و با اعلام دلايل خود از دادگاه براي ازدواج مجدد اجازه بگيرد. البته دادگاه به او تکليف مي کند که عدالت را در مورد همسر اول رعايت کند.

شکل گيري هر فرايندي نيازمند يک نقطه ثابت است. نقطه ثابت زندگي مشترک، وفاق است که با اين گونه مسائل ( اختيار کردن زوجه ديگري ) از بين مي رود.

جلسه بيست و ششم

علل و عوامل طلاق (2)

*علل و عوامل طلاق

1) عقيم بودن مرد و نازايي زن

2) مرد سالاري

3) ناهمگوني فرهنگي و اقتصادي

4) عوامل اقتصادي مانند مد گرايي و اسراف زن

5) نبودن فرهنگ مذاکره و گفتگو

6) اختلاف سني زياد و ازدواج با صاحبان مشاغل پر اهميت

امروزه زنان همگام با مردان مشغول فعاليت اجتماعي هستند و در گذران زندگي به آنان کمک مي کنند، در نتيجه مردان نمي توانند توقعات مردان قديم را از زنان داشته باشند. بايد نگرش ها تغيير کند، مردان بايد قابليت تغيير را در خود ايجاد کنند تامرد سالاري باعث در خواست طلاق از سوي زنان نشود.

کفائت در ازدواج بسيار مهم است .کفائت نسبي، کفائت شغلي، کفائت اقتصادي و حتي کفائت ديني و مذهبي همه باعث مي شوند زوجين زودتر به درک متقابل برسند.

نظريه مذاکره در همه محافل انديشه پذيرفته شده است اما يکي از عوامل مهم طلاق،نبودن فرهنگ مذاکره و گفتگو در زندگي است. خانم ها بايد در آغاز ازدواج با صاحبان مشاغل پر اهميت ،توجه داشته باشند که اول با شغل آنها ازدواج کرده اند بعد باهمسرشان،لذا تحمل شغل اين افراد سخت است.

* راه جلوگيري از ازدواج هاي اجباري اين است که:

بايد بلافاصله به دادگاه مراجعه و اکراه بودن ازدواج را اعلام کرد. دادگاه پدران دختر و پسر را احضار مي کند و جلوي ازدواج را مي گيرد و بايد مراجعه بلافاصله پس از عقد باشد.

جلسه بيست و هفتم

فرق طلاق رجعي و طلاق بائن

هر يک از انواع طلاق ها داراي آثار خاصي مي باشد.

طلاق بائن به طلاق خلعي و مباحاث تقسيم مي شود و هر کدام آثار خاص خود رادارند.

طبق قوانين شرعي و عرفي در ايام عده (3 ماه) بايد در يک منزل سکونت کنندو اگر در طي اين مدت، مرد رجوع کرد، نعم المراد در غير اين صورت به دفتر خانه مراجعه و صيغه طلاق را جاري مي کنند و صورت جلسه طلاق کامل مي شود.

در طلاق رجعي بر خلاف طلاق بائن زوجه مستحق نفقه است مگر اينکه زن در طلاق بائن حامله باشد که نفقه براي جنين است.

طبق قانون، زن در طلاق رجعي ،در حکم زوجه است و شيخ طوسي نظر مي دهد که زن مي تواند با اين که طلاق گرفته است خود را آرايش کند و خود را بر مرد عرضه بکند. فلسفه آن در قرآن گفته شده که شايد خيري ديگر پديد بيايد.

در ايام طلاق رجعي ازدواج با خواهر زن ممکن نيست. در طلاق رجعي بر خلاف طلاق بائن اگر مرد بميرد زن ارث مي برد؛ زيرا در طلاق بائن زوجيت به طور کلي قطع مي شود. زناي اين ايام، حکم زناي محسنه را دارد. با اين که زن در طلاق رجعي به سر مي برد احدي نمي تواند از او خواستگاري کند حتي به ايماء و اشاره.

اگر مرد در ايام عده رجوع کند ،براي ضمانت اجرايي آن ،حتماً بايد رجوع را ثبت کند. قانون، مجازات سختي را براي عدم ثبت واقعه رجوع در نظر گرفته است . هر که از مقررات فرار کند به حبس تا يک سال محکوم مي شود.

يکي از ويژگي هاي طلاق رجعي اين است که مرد بايد مهريه و کليه حقوق شرعي زن رابپردازد. از طرف ديگر براي مرد حقي در نظر گرفته اند که حق رجوع است.

رجوع يا به شکل قولي يا به شکل فعل است. در طلاق بائن ،زن تمام و يا نيمي ازمهريه خود را مي بخشد و مرد به دليل بخشش مهريه، حق رجوع ندارد و اگر زن به مهريه اش رجوع کرد براي مرد هم حق رجوع ايجاد مي گردد.

عقيم بودن زن يا مرد براي طرفين ايجاد حق طلاق مي کند که حتماً بايد پنج سالاز اين مسأله بگذرد. موضوع جلوگيري از بچه دار شدن به صورت غير طبيعي با عقيم بودنفرق مي کند ،هر چند اگر مرد يا زني عمداً جلوگيري کند در اين صورت نيز مي تواند موجب طلاق شود، زيرا بچه دار شدن حق طرفين است.

همانطور که هر دختري به اميد مادر شدن و تربيت فرزندان سالم به خانه شوهر مي رود يک مرد نيز به اميد پدر شدن تشکيل خانواده مي دهد .

جلسه بيست و هشتم

طلاق عُسر و حَرَجي

بحث عسر و حرج زنان يکي از مباحث مهم دادگاه خانواده است که به طلاق" عسرو حرج" معروف است.

*عسرو حرج

هر چيزي که موجبات مشقت و تنگدستي زوجه را در زندگي فراهم نمايد عسر و حرج محسوب مي شود. عسر و حرج يک امر کلي است و نمي توان براي آن مصاديقي تعيين کرد.

مواردي که دادگاه ها تشخيص بدهند ، از موارد عسر و حرج به حساب مي آيد .

فلسفه ماده 1130 به دليل پاسخ گويي به نياز زمان و جبران خلأ از اختيارات زندر امر طلاق بوده است. قانونگذار بر اساس تحولات روز، ماده 1130 قانون مدني رااصلاح کرده است و مي گويد: "در صورتي که دوام زوجيت موجب عسر و حرج شود زوجه مي تواند به دادگاه مراجعه و تقاضاي طلاق نمايد. در صورت اثبات، دادگاه زوج رامجبور به طلاق نموده و اگر اجبار ميسر نشد، با اجازه حاکم دادگاه، زوجه طلاق داده مي شود . اين نوع طلاق به طلاق قضايي مشهور است."

عسر و حرج يک امر شخصي است. فردي که معتاد است اما اعتياد خللي به زندگي واردنمي کند، موجب عسر و حرج زن نمي شود. اگر عسر و حرج نبود، دادگاه حکم طلاق راصادرمي کند .

در طلاق عسر و حرجي، زن يا بايد تمام مهريه اش را ببخشد يا بخشي از آن را مي بخشد تا طلاقش بائن باشد ،چراکه اگر مهريه را نبخشد مرد حق رجوع دارد و با يک رجوع تمام زحمات زن به باد ميرود.

اعتياد اعم از الکل و مواد مخدر است. اعتياد يک جرم است که دادگاه انقلاب به آن رسيدگي مي کند. دادگاه خانواده مي تواند سابقه فرد را استعلام کند يا زن بامراجعه به دادگاه انقلاب و زندان، سوابق محکوميت را بگيرد و به دادگاه خانواده تحويل بدهد و جزو مستندات و دلايل پرونده قرار بگيرد و دادگاه هم به استناد به آن حکم بدهد.

اعتياد، يعني غارت غيرت، اعتياد فضاي ذهني فرد را تسخير مي کند و آن را به زندان مي کشد. اعتياد، يعني سلامت جسمي و روحي فرد را تحت تأثير قرار دادن، يعني شرف خانواده را از بين بردن. خانواده ها نقش مهمي در مداواي بيماري اعتياد دارند وهمان طور که پزشک از بيمار سرطاني نا اميد نمي شود، در خصوص اعتياد و مداواي بيمار (معتاد) 50 درصد امکان بهبود هست.

جلسه بيست و هشتم

فسخ نکاح (1)

فسخ نکاح داراي وجوه اشتراک و اختلاف با طلاق است.

1) در فسخ نکاح در مرحله اول نيازي به دادگاه نيست و به محض محقق شدن شرايط فسخاز سوي طرفين يا يکي از آن دو صورت مي گيرد و جنبه اعلامي دارد و اگر اعلام کرد و طرف مقابل پذيرفت به دادگاه نمي روند و عقد، فسخ مي شود.

اگر يکي از طرفين از حق فسخ خود استفاده کند و طرف مقابل نپذيرد، طرف مدعي فسخبراي اثبات ادعاي خود به دادگاه مراجعه مي کند و دادگاه اعلام مي کند که اين شخص حق فسخ داشته يا نه و الا رسيدگي قضايي صورت نمي گيرد.

*وجوه اشتراک فسخ نکاح با طلاق:

الف – هر دو به رابطه حقوقي ازدواج خاتمه مي دهند.

ب – عده در هر دو يکسان است.

ج – هر دو ابقاع هستند. ابقاع يک عمل حقوقي يک جانبه است بر خلاف عقد که يک عمل حقوقي دو جانبه است. در عقد اراده دو طرف لازم است اما در ابقاع يک اراده لازم است.

چون طلاق در دست مرد است مرد به تنهايي بدون رضايت زن مي تواند طلاق بدهد که اين نوع طلاق، ابقاع است.

در استفاده از حق فسخ از آنجا که هر کدام از طرفين حق فسخ دارند، با محقق شدن شرايط فسخ، مي توانند نکاح را فسخ کنند. لذا ،با اراده يک نفر محقق مي شود.

*وجوه اختلاف فسخ نکاح با طلاق

الف – در طلاق تشريفات هست اما در فسخ نيست.

ب – طلاق در دست مرد است ولي فسخ در دست هر دو مي باشد.

ج – در طلاق رجعي رابطه زوجيت به کلي قطع نمي گردد، اما در فسخ نکاح قطع مي گردد.

د – در طلاق مسأله محلل (سه طلاقه) هست اما در فسخ نيست.

صيغه طلاق، بايد در حضور دو شاهد عادل باشد وگرنه طلاق درست نيست و نيز شرايط زن از نظر عده بودن و طهر هم هست، اما در فسخ اين مطلب مطرح نيست .

زن حتماً بايد در طلاق ،در طهر مواقعه قرار داشته باشدوالا صيغه طلاق را جاري نمي کنند.

خواندن صيغه طلاق يکي ديگر از تشريفات طلاق است اما در فسخ نکاح اين مورد وجودندارد. طبق ماده 645 قانون مجازات اسلامي عدم ثبت طلاق، رجوع و ازدواج تا يک سال حبس در بر دارد در صورتي که قانون به رأي عدم ثبت فسخ نکاح، ساکت کرده است.

در طلاق گواهي عدم امکان سازش از سوي دادگاه صادر مي شود و در فسخ نکاح اين مسأله وجود ندارد.

*تدليس

هنگامي که پس از عقد، شرايط مد نظر طرف مقابل تأمين نشود، در صورتي که شرط عقد، مطرح بودن آن شرايط باشد مي تواند از موارد فسخ نکاح محسوب شود . تدليس حتماًبايد از سوي طرف مقابل باشد؛ مثلاً زوجه باکره نبوده ولي گفته باشد که باکره هستم.اما اگر فرد ديگري اين مطلب را گفته باشد، نمي تواند از موارد فسخ به حساب بيايد .

اگر تدليس با سوء نيت باشد ،علاوه بر مجازات کيفري ،آثار و مسؤوليت مدني خاصي به همراه دارد و از نظر حقوقي مي تواند موجبات فسخ نکاح باشد و از نظر کيفري هم قانونگذار شش ماه تا دو سال مجازات حبس براي شخص مدلس (شخصي که تدليس کرده است) در نظر دارد. فسخ نکاح اگر قبل از نزديکي باشد، مهريه ندارد .در صورتي که در طلاق قبل از نزديکي نيمي از مهريه به دختر تعلق مي گيرد.

حالت دادگاه در فسخ نکاح، يک دخالت اعلامي است نه دخالت رسيدگي با ماهيت قضايي.

فسخ نکاح، حق خيار (اختيار) است و در استفاده ازخيار قانوني نيازي به رسيدگي قضايي نيست.

جلسه سي ام

فسخ نکاح (2)

در قانون مدني يک سري عيوب مشترک بين زنو مرد براي فسخ نکاح وجود دارد و يک سري عيوب اختصاصي رابراي مرد قرار دادند که موجبات فسخ را براي زن فراهم مي کند و يک سري عيوب اختصاصي را براي زن قرار دادند که موجبات فسخ را براي مرد ايجاد ميکند.

*عيوب مشترک زن و مرد

جنون: چه ادواري و چه مستمر

*عيوب مرد که مي تواند موجب فسخ نکاح شود:

1) عَنَن: ناتواني جنسي مرد

2) خصاء

3) مقطوع بودن آلت تناسلي

استفاده از بند 1 فوري نيست يا به دادگاه مراجعه مي کند يا بعد از يک سال ، درصورت عدم درمان، دادگاه مي تواند به مرد قضيه فسخ نکاح را اعلام کند. البته چنانچه مرد نتواند وظايف ديگر زناشويي را انجام دهد، موجب فسخ نکاح است.

*عيوب زن

1) قَرَن: استخواني در دستگاه تناسلي زن که مانع انجام نزديکي مي شود.

2) جذام : نوعي بيماري است.

3) برص: لکه هاي سفيد يا سياهي که در بدن زن نمودار مي شود.

4) اخضاء

5) زمين گير شدن

6) نابينايي از دو چشم

*تدليس

يکي ديگر از موارد فسخ نکاح تدليس است.

در امر نکاح، تدليس ،يعني يکي از طرفين با اعمال متقلبانه،نقص و عيب خود راپنهان نموده باشد و يا خود را داراي صفات کمالي معرفي مي نمايد که در واقع فاقد آن صفات بوده باشد. مجازات تدليس کننده از 6 ماه تا دو سال حبس و جبران خسارت وارده است و حتي اگر از حق فسخ استفاده نکند، حق جبران خسارت براي او محفوظ است.

*عسرو حرج

عسرو حرج يک عنوان کلي است که داراي مصاديق متعددي است. بند 6 شرايط ضمن عقدنامه مي گويد:

محکوميت شوهر به حکم قطعي به مجازات 5 سال يا بيشتر، يا جزاي نقدي که بر اثرعجز از پرداخت منجر به 5 سال بازداشت بشود، يا به حبس و جزاي نقدي که مجموعاً منتهي به 5 سال حبس شود و حکم مجازات در حال اجرا باشد. يکي از موارد عسر و حرج همين محکوميت 5 ساله است. عسر و حرج يک امر حدوثي و مربوط به آينده است، اگر تداومزندگي موجب عسرو حرج زوجه شود مي تواند از اين حق استفاده کند ولي چنانچه از حبس مرد گذشته باشد و زن پس از آزادي او بخواهد از اين حق استفاده کند، نمي تواند،زيرا مرد در حال حاضر محکوميت ندارد. سرانجام در صورتي که مرد طلاق ندهد، دادگاه به دفتر خانه مي نويسد و طلاق انجام مي شود. اين طلاق عسرو حرجي را طلاق قضايي نيزمي گويند.

هرگز دقت در انتخاب همسر را فراموش نکنيد. دو چشم روشن صاحب نظر بهتر از صد مادر و صد پدر است.

جلسه سي ويکم

حضانت فرزند

طلاق آثار مختلفي بر مرد، زن و فرزندان دارد. از اين ديدگاه است که حضانت هم حق و هم تکليف است و منظور، حمايت و نگهداري مادي و روحي فرزندان است. زيرا پس ازطلاق،با توجه کردن به نيازها و مقتضيات فرزندان، مي توان بسياري از بزهکاري هاي اجتماعي را پيشگيري نمود. فرزندان مي بينند و ياد مي گيرند. بنابراين عملکرد پدر ومادر در خانواده بايد در يک راستا باشد. اولين محيطي که نوزاد در آن قرار مي گيردمحيط خانواده است و بايد امنيت روحي و رواني وي از سوي والدين تأمين شود. پدران تأمين کننده روحي و رواني فرزندان هستند. سعدي مي گويد: "من آن روز سر تاج برداشتم که سر در کنار پدر داشتم."

مادر نيز همين نقش را دارد و اهميتي که مادر دارد به دليل تربيت فرزندان است.اينکه مي گويند بهشت زير پاي مادران است به دليل تربيت فرزندان است.

*سن حضانت

حضانت پسر تا دو سال و دختر تا 7 سال با مادر است. 9-7 سالگي با پدر و پس از 9سالگي، دختر مخير خواهد بود با پدر يا مادر زندگي کند ، هر کدام را پذيرفت قانون حضانت را به او مي دهد. زيرا دختران تا 7 سالگي نيازمند يادگيري امور زنانه ومادرانه هستند و با تماس خاص مادر، قادر به يادگيري اين وظايف خواهند بود.

جابه جايي طفل حتي پس از سني که حضانت به ديگري منتقل مي شود بايد با اجازه والد ديگر باشد و محل نگهداري طفل آخرين محل اقامت طفل قبل از طلاق است.

*سقوط حضانت

سقوط حضانت در موارد زير رخ مي دهد:

1) جنون

2) فوت

3) ازدواج زوجه

4) عدم لياقت هر يک از والدين

5) توافق طرفين مبني بر واگذاري حضانت به ديگري

6) بيماري شخصي

7) انحطاط اخلاقي

يکي از موارد انحطاط اخلاقي، اعتياد است. زيرا فرد معتاد به حاشيه جامعه رانده مي شود و نمي تواند شغل شرافتمندانه اي داشته باشد در نتيجه به انواع و اقسام بزهکاري اي اجتماعي روي مي آورد ،وبخصوص اگر طفل دختر باشد،ممکن است پيامد نامطلوب ديگري را براي دختر به همراه داشته باشد.

در صورتي که پدر و مادر هر دو معتاد باشند. حضانت طفل را به ولي قهري (جدپدري) مي دهند. در غير اين صورت به شخص ثالثي که دادگاه تشخيص بدهد، واگذار مي شود و هزينه آن را از پدر دريافت مي کنند.

در رابطه با مسأله حضانت، آنچه اهميت دارد ،مصلحت طفل است نه خود پدر و مادر وحق حضانت پدر يا مادر، زيرا مصلحت طفل بالاتر از حق است. اگر مصلحت طفل ايجاب کندکه فرزند پيش هيچيک از آنها نباشد، دادگاه به شخص ثالث رأي مي دهد. زيرا عدم حمايت اطفال ممکن است مسائل جانبي ديگري را ايجاد کند. به عبارت ديگر خانواده سالم، نويدجامعه سالم را مي دهد و فرزندان ارزش هاي خود را از خانواده مي گيرند و بعدها مي توانند آنها را به جامعه انتقال دهند. به اين ترتيب، نقش پدر و مادر در شکل گيري شخصيت فرزندان بسيار مهم است و دخالت دادگاه مي تواند زمينه ساز آزادي و آرامش کودک در اين گونه موارد باشد.

جلسه سي و دوم

شرايط حضانت

*شرايط حضانت در قانون مدني

1) عقل

2) توانايي عملي

3) شايستگي اخلاقي

4) عدم ابتلا به بيماري واگيردار

5) اسلام

6) عدم ازدواج مادر

عقل: انجام هر کاري، به ويژه تربيت فرزند نياز به برخورداري از عقل .

توانايي عملي: حتماً بايد توانايي عملي وجود داشته باشد. اگر پدري معتاد باشد و فاقد توانايي عملي براي تربيت فرزندباشد حق حضانت از او سلب مي شود .

شايستگي اخلاقي: اگر خداي ناخواسته از فرزندان خود سوء استفاده کند مثلاً آنها را به تکدّي گري وادار کند،شايستگي اخلاقي ندارد. شايستگي اخلاقي در چار چوب بند دوم گفته شد .

عدم ابتلا به بيماري واگيردار: افرادي که داراي بيماري مسري و واگيردار هستند بايد قرنطينه شوند، چه رسد به اين که در ارتباط با ديگران باشند و سرپرستي ديگران را عهده دار شوند.

عدم ازدواج مادر: اگر مادري ازدواج کند هر چند طفل شيرخوار هم داشته باشد حضانت طفل از او گرفته مي شود.

*ضمانت اجرايي قانون حضانت

1) عدم تسليم طفل ( 3 تا 6 ماه حبس وتا 3 ميليون ريال جريمه )

2) عدم مواظبت موجب سقوط حضانت مي شود.

3) ممانعت از استرداد طفل

4) منع ملاقات، موجب جريمه فرد و سلب حضانت مي شود.

5) حضانت بعد از سن بلوغ

- زماني که زن و شوهر از هم طلاق مي گيرند، هر کدام قصد انتقام گيري از طرف مقابل را دارد و بچه ها را بازيچه دست خود قرار مي دهند که قانونگذار، ضمانت اجرايي آن را، بيان کرده است.

- اگر والدي که حضانت طفل بر عهده اوست ،از طفل نگهداري نکند ،اين امرموجب سقوط حضانت مي شود.

- استرداد کننده، حبس مي شود ( تا عمل استرداد، حبس مي شود) .اگر کسي مانع دادن طفل به مادر بشود فرد مانع را حبس مي کنند تا عمل استرداد انجام گيرد و پس ازاسترداد طفل توسط مادر از زندان آزاد مي شود.

- چنانچه يکي از والدين، ديگري را از ملاقات منع کند، بار اول و دوم جريمه نقدي مي شود و براي بار سوم حضانت از وي سلب و به طرف مقابل داده مي شود.

- سن بلوغ در دختران 9 سال است. دختر پس از 9 سالگي مخير است تا يکي از والدين را انتخاب کند و بعد از انتخاب به دادگاه مراجعه مي کند و به آن کس که خود انتخاب کرده تحويل داده مي شود.

- توجه کنيد که فساد اخلاقي مادر، مانع ملاقات مادر از طفل نمي شود زيراملاقات فرزند، حق طبيعي مادر است.

حضانت چه بر عهده پدر باشد يا مادر، نفقه بر عهده پدر است. بنابراين با توجه به اين که، خانواده در شکل گيري شخصيت فرزندان نقش عمده اي را داراست، بايد ازاعمالي که به شکل گيري شخصيت کودک لطمه وارد مي کند، خودداري کنيم. شخصيت آينده فرزندان ما ترازوي اعمال پدران و مادران خواهد بود.

جلسه سي و سوم

ابعاد حضانت

اگر پدر و مادر بخواهند فرزند را به خارج از کشور ببرند دومسأله وجود دارد:

1) ولايت پدر

2) حق ملاقات مادر.

استفاده از حق يکي نبايد موجب تضييع حق ديگري شود. دادگاه پس از رسيدگي، مصلحت کودک را در نظر مي گيرد و چنانچه مصلحت طفل اقتضا کند و صلاح بداند اجازه مي دهدتا او را به خارج ببرند. اگر يکي از طرفين فوت کرده باشد، مشکلي نيست زيرا حضانت با والد زنده است. مصلحت طفل بالاتر از حق است. هر يک از والدين 50 درصد سهم دارند و حق آنها نبايد با هم تعارضي پيداکند و حق نظارت براي هر دوي آنها محفوظ است. حق نظارت براي آينده کودک محفوظ است،به همين دليل، مي گويند اگر کسي صلاحيت نداشت، بر حسب ادعاي طرف مقابل و رسيدگي دادگاه، حضانت طفل از او گرفته مي شود.

حضانت ، يعني نگهداري مالي و معنوي طفل. خانواده هسته اصلي جامعه و فرزند هسته اصلي خانواده است و با فرزندان است که خانواده ها شکل مي گيرندو با شکل گيري خانواده ها جامعه بشري تحقق پيدا مي کند. توجه به نيازها و مقتضيات طفل ،موجب پيشگيري بسياري از بزهکاري هاي اجتماعي مي شود . احترام خانواده به علت فرزندپروري خانواده است. احترام به مادر به دليل حضانت فرزندان مي باشد که بيشتر به عهده مادر است. اکثر فرزندان تحت حضانت مادران هستند و پدران توانايي لازم روحي ورواني را براي حضانت فرزندان ندارند و چنانچه فرزندان تحت حضانت مادر باشند، نفقه فرزندان بر عهده پدر است و فقط نگهداري آنها به عهده مادر است. حضانت هم حق است وهم تکليف، زيرا اگر تنها حق بود هم قابل اثبات بود و هم قابل اسقاط . بعد از طلاق،حقوقي بر حضانت هست که عبارت است از: ملاقات فرزندان، نفقه فرزندان، نظارت برتربيت فرزندان و تأمين زندگي فرزندان. پس از طلاق ،فرزندان بايد در جايي نگهداري شوند که آخرين محل سکونت زن و شوهر پيش از طلاق بوده است.

طلاق، تنها رابطه زوجيت را از بين مي برد نه رابطه والديني را؛ يعني هر دوهميشه، پدر و مادر فرزند هستند. لذا نبايد شرايطي به وجود آيد که اين حق از يکي گرفته شود. از اين جهت است که مي گويند نمي توان بدون اجازه طرف مقابل، فرزند رااز شهري به شهر ديگر برد، مگر اين که مصلحت طفل ايجاد کند و دادگاه اجازه بدهد. براي سفرهاي زيارتي، هر چند پدر ناراضي باشد، دادگاه اجازه خواهد داد .

جلسه سي و چهارم

نسب قيم

نسب در لغت به معناي خويشاوندي است و در اصطلاح حقوقي نسبت رابطه خويشاوندي بين دو نفر است که يکي از نسل ديگري يا هر دو از نسل شخص ثالثي باشند.

نسب به معناي عام کلمه، علاقه اي است که بين دو نفر به وجود مي آيد که به سبب تولد يکي از ديگري يا تولد آنها از شخص ثالثي حادث مي شود.

نسب به معناي خاص همان رابطه پدر و فرزندي يا مادر و فرزندي است. رابطه طبيعي و خوني ميان دو نفر است. قانون مدني، نسب را به صورت صريح تعريف نکرده اما قانون مدني موادي را به اين موضوع اختصاص داده است: مواد 1158 تا 1167 که به عنوان نسب در آن جا مطرح شده است.

نسب انواع و اقسامي دارد:

1) نسب مشروع يا ناشي از نکاح

2) نسب ناشي از شبهه

3) نسب ناشي از تلقيح مصنوعي: هيچ رابطه جنسي بين دو نفر وجود نداشته است.

4) نسب ناشي از زنا

نسب مشروع:

در حقوق ايران نسب، هنگامي مشروع و قانوني شناخته مي شود که در زمان انعقاد نطفه، رابطه نکاح بين پدر و مادر وجود داشته باشد. ممکن است در نسب مشروع، اختلاف پيدا کنند. هر گاه در نسب مشروع، طفلي بميرد و اختلافي به وجود آيد ،براي اثبات آن سه موضوع بايد ثابت شود:

1) رابطه زوجيت

2) نسب مادري

3) نسب پدري

همين که در زمان انعقاد نطفه رابطه زوجيت بوده باشد براي مشروع بودن نسب ،کفايت مي کند .(اين امر به قاعده فراش معروف است )اثبات رابطه زوجيت، در صلاحيت دادگاه خانواده است. در بحث زوجيت،مهريه، نفقه و حضانت مطرح مي شود. رابطه زوجيت از طريق ارايه اسناد رسمي مثل عقدنامه، ارايه شهود، اقرار و سوگند قابل اثبات است. گاهي اوقات، قراري به نام عناطه صادر مي شود (هرگاه رسيدگي به امر، کيفري باشد، امر حقوقي متوقف مي شود تا به امر کيفري رسيدگي شود يا برعکس و پس از اثبات زوجيت به مسأله حقوقي رسيدگي مي شودکه به اين قرار عناطه مي گويند).

قيم به شخصي اطلاق مي شود که در صورت فقدان ولي خاص از طرف مقامات صالح قضايي براي اداره امور تعيين مي شود. ممکن است دادگاه ناظر را نيز بر قيم منصوب کند.

*کساني که انتصاب آنان به عنوان قيم ممنوع است عبارتند از:

1) داراي سابقه کيفري باشند.

2) محکومين به ورشکستگي

3) افراد معروف به داشتن فساد اخلاقي

*افرادي که انتصاب آنان به عنوان قيم اولويت دارد عبارتند از:

1) والدين

2) بستگان

3) قيموميت پدر بعد از خروج شخص از سن بلوغ

پودمان حقوق خانواده

جلسه اول

تعريف خانواده و ويژگي هاي آن

بحث خانواده در اسلام و ايران طي 34 جلسه با مباحثي از قبيل روابط افرادخانواده با يکديگر از منظر آيات ، روايات و سيره ائمه اطهار و بزرگان دين موردبررسي قرار خواهد گرفت . در اين مباحث سعي بر آن است تا اين روال را ادامه دهيم :از تعريف خانواده شروع کنيم ، نظام هاي حاکم بر خانواده ، خانواده در بستر تاريخ ،برجستگي هاي حقوق خانواده ، قوانين و احکام اسلامي حاکم بر خانواده ، موقعيت خانواده در اسلام نسبت به مکاتب حقوقي و فقهي ديگر و به طور کلي خانواده را ازابعاد گوناگون بررسي خواهيم کرد .

اجتماع در گستره خويش متشکل از نهادهاي متعدد کوچک و بزرگي است . يکي از عمده ترين نهادهاي اجتماعي که جانشيني ندارد ، نهاد خانواده است که از دير باز ، همزمانبا خلقت بشر به شکل ابتدايي وجود داشته است . به منظور شناخت خانواده ، مي بايستي تعريفي از آن ارائه نمود .

خانواده يک نهاد حقوقي است که بر پايه روابط ويژه اي ميان حداقل يک زن و يک مرد موجوديت مي يابد .

در تعريف خانواده دو قيد وجود دارد :

1) وجود حداقل يک زن و يک مرد

2) وجود زن و مرد شرط حدوث است ، نه شرط بقاء .بنابراين تعريف ،

چهار ويژگي خانواده عبارتند از :

1) وجود ارتباط ويژه بين زنو مرد : زن و مرد بايد با هم ارتباط ويژه اي داشته باشند که به آن زوجيت و پيوند زنا شويي اطلاق مي شود . البته هر نوع رابطه اي ميان زن و مرد ، رابطه خانوادگي محسوب نمي شود . به عبارت ديگر حتي رابطه زوجيت نيز بايد بر اساس قوانين موجود در جامعه باشد . بنابراين چنانچه رابطه نامشروعي بين زن و مرد باشد يا پيوند زناشويي برخلاف قانون رايج جامعه باشد ، ويژگي اول ، يعني ارتباط ويژه ،تحقق پيدا نکرده پس خانواده هم وجود نخواهد داشت .

ازدواج پيروان يهوديت و مسيحيت در جامعه اسلامي نيز مصداق خانواده است .به عبارت ديگر چنانچه دو نفر يهودي يا مسيحي با هم ازدواج کنند خانواده تلقي مي شوند،زيرا اگر چه طبق آداب و قوانين خود ، ازدواج مي کنند نه قوانين اسلام ، مع هذا اين قوانين در ميان آنها مشروعيت يافته و در جامعه اسلامي محترم شناخته شده اند ؛ اماخانواده اسلامي محسوب نمي شوند .

2) وجودحداقل دونفر : خانواده بايد متشکل از حداقل دو نفر باشد و يک نفر خانواده محسوب نمي شود ،يک نفر نمي تواند همزمان عضو دو خانواده به شمار آيد . يعني يا فردي است که تابع والدين است و نفقه و هزينه هاي وي را آنها تأمين مي کنند و او عضو آن خانواده است و يا شخص به محض انتخاب همسر و اختيار وي ، از خانواده اولي جدا و به خانواده جديد ملحق مي شود . البته خانواده قديم ( خانواده پدر و مادر ) و خانواده جديد ارتباط ناگستني دارند. اما اين يک خانواده و آن ، يک خانواده ديگري است . در حقيقت انشعاب خانواده به وجود مي آيد .بنابراين هيچ گاه از نظر حقوقي يک فرد تابع دو خانواده نمي باشد ،هر چند مي توانند با يکديگر ارتباط داشته و در طول گسترش يابند .

3) خانواده يک نهاد حقوقي است . يعني فرزندان و والدين در برابر هم تعهدات و تکاليفي دارند که قطعاً تابع مقررات خاصي خواهد بود .

4) وجود زن و مرد شرط حدوث است نه شرط بقاء . بدين معنا که براي ايجاد خانواده ، زن ومرد لازم است اما چنانچه هر دو يا يکي از آنها از دنيا رفت ، خانواده به شکل خودباقي است و فرزندان يک خانواده را تشکيل مي دهند .

در رابطه با ويژگي هاي مذکور ، سئوالات مختلفي پيش مي آيد .از قبيل

- آيا يک خانواده مي تواند مرکب از يک مرد و چند زن باشد ؟

براي تشکيل خانواده بايد ارتباط ويژه اي بين زن و مرد برقرار باشد که اين ارتباط نشانگر قانونمند بودن خانواده است .

در نظام اسلامي اجازه تعدد زوجات و چند زني به مردان داده شده است . بنابراين مرد مي تواند باچندين زن ( حداکثر چهار زن ) ارتباط زناشويي داشته باشد . مرد ،چند زن و فرزندان، خانواده را تشکيل مي دهند .

-آيا کسي مي تواند خانواده را ترک کرده و به صورت مجرد زندگي کند ؟

ارتباط خانوادگي يک ارتباط طبيعي و قهري است . فرد مي تواند از نظر فيزيکي خانواده را ترک کند و از مزاياي خانواده محروم شود . اما ارتباط حقوقي وي باخانواده قطع نخواهد شد .

-آيا متفرق بودن افراد خانواده به ساختار خانواده لطمه اي وارد مي سازد ؟

در تعريف خانواده ، اشاره اي به مکانيا تجمع فيزيکي افراد خانواده آورده نشده است . تفرق افراد در صدق اسم خانواده تأثيري ندارد ،اما در روابط عاطفي و انجام خانواده تأثير گذار است. بخصوص اگر اين تفرقه هم از نظر مسافت طولاني باشد و هم از نظر ارتباط با وسايل ديگر ،کمتر باشد .

-آيا خانواده قابل فرو پاشي است يا نه ؟

خانواده زماني متلاشي مي شود که زن و شوهر طلاق گرفته و در دو مکان جدا باشند و فرزندي نداشته باشند . خانواده جديد فقط مرد است و زني که طلاق گرفته به خانواده قبلي ملحق مي شود و مرد نيز مي تواند به خانواده قبلي بپيوندد. اما چنانچه آن دو فرزندي داشته باشند، زن به خانواده قبلي ملحق مي شود و مرد و فرزندان ، خانواده ايرا تشکيل مي دهند ؛ به شرط اين که تحت قيموميت افراد ديگر نباشند.

خانواده دو ويژگي عمده دارد:

1) قدمت : قديمي ترين نهاد اجتماعي ، خانواده است .

2) همگاني بودن : هر کس که در نهاد خانواده به دنيا مي آيد عضو آن نهاد بوده و ممکن است دراثناي زندگي ، خانواده جديدي را تشکيل دهد ؛ اما ارتباط وي با خانواده قبلي قطع نشده و خانواده گسترش مي يابد بويژه اين که در اسلام ، هر مرد تا پايان عمر،خانواده را با خود به دنبال مي کشد .

-اگر خانواده همگاني است ، پس چرا برخي از افراد به صورت مجرد زندگي مي کنند؟همگاني بودن براساس فطرت و غريزه انسان است و هر فرد در سن خاصي اين غريزه را نشان داده و مجموعه اي را تحت نظر مي گيرد .

منظور از فطري بودن خانواده،طبيعي بودن آن مي باشد مثل فطري بودن توحيد وخداپرستي ، به ندرت مي توان بر خلاف فطرت و طبيعت عمل کرد و جزء موارد استثنايي است .

جلسه دوم

نظام هاي حاکم بر خانواده

در جلسه گذشته تعريف خانواده و ويژگي هاي آن بيان شد. خانواده، نهاد حقوقي است ، يعني بايد قوانين و مقررات خاصي بر آن حاکم باشد . بحث اين جلسه اينست که چه نظامي مي تواند بر خانواده حکومت کند ؟حقوق خانواده را بر اساس چه قواعدي بايدتنظيم نمود ؟

نظام هاي حاکم بر خانواده عبارتند از :

1) نظام مادر سالاري

2) نظام پدر سالاري

3) نظام اشتراکي

در جهان امروز ، بيشتر نظام اشتراکي بر خانواده حاکم است ، اما در تاريخ نمي توان نمونه اي پيدا کرد که خانواده تحت تسلط هر دو باشد . در خانواده هايي که توافق ندارند اين نظام به بن بست برمي خورد .

1) نظام مادر سالاري : در نظام مادر سالاري ، خويشاوندي از طريق زن صورت مي گيرد. منشأ پيدايش نسل ها و گروه هاي ديگرخانواده ، مادر سالاري است .در اين نظام ، زنان تصميم گيرنده اصلي بوده و مردان ،تابع مطلق هستند و نمي توانند در اداره خانواده ،تصميم گيري نمايند .

بنابراين زماني که مادر سالاري بر خانواه حاکم باشد به طور قطع بر نظام حاکم برجامعه ، فرهنگ و عرف جامعه نيز تأثير مي گذارد و حکومت جامعه نيز به دست زنان خواهد افتاد . حتي بت ها نيز به صورت زنان بوده اند .

در قرآن نيز بحث حکومت بلقيس را مي توان بر همين مبنا توجيه نمود . يا درآياتي که بحث ملکه سباء آمده مي توان جلوه اي از نظام مادر سالاري را پيدا کرد .

2) نظام پدر سالاري : در نظام پدر سالاري ، خويشاوندي از طريق مرد صورت مي گيرد ، اقتدار خانواده به دست پدر است ،زن و فرزندان مطيع محض مرد بوده و تأمين هزينه به عهده مرد است .

به طور کلي مي توان گفت که خانواده نياز به مدير دارد ، چه اين مدير ، مردباشد چه زن .مدير بايستي از طريق آئين و مکتب يا نظام توحيدي يا شوراها تعيين شودو گرنه نظام بدون مدير دچار هرج و مرج خواهد شد . وجه مشترک نظام پدر سالاري ومادر سالاري نيز اصل مديريت واحد است .

خانواده امروزي بيشتر متأثر از نظام پدر سالاري است ، زيرا در جامعه ايراني که متأثر از نظام اسلامي است ، اسلام ، پدر را در رأس خانواده مي داند . به طور مثال نفقه بر عهده مرد است ، امتيازات به نفع مرد است ، فاميلي افراد تابع فاميلي پدراست ، جد پدري مقدم بر جد مادري است ، سرپرستي کودک به عهده پدر است و .....

بايد توجه نمود که در خانواده ، نظام فرزند سالاري وجود ندارد . زيرا اين امکان وجود ندارد که سرپرستي خانواده به عهده فرزندان باشد مگر اين که به سني برسندکه خانواده را تفکيک کنند که اين امر ، عملاً غير ممکن است . شايد در خانواده فرزند محوري باشد به عبارت ديگر حتي در يک خانواده پدر سالاري نيز مي تواند مادر محوري يا فرزند محوري وجود داشته باشد . يعني تمامي مسئوليت ها به عهده پدر است اما مادر ، محور اصلي و مصلحت او در نظر گرفته مي شود .

جلسه سوم

تحول خانواده در بسترتاريخ

عوامل بسياري در تشکيل خانواده مؤثر مي باشند از جمله : فرهنگ حاکم بر جامعه ،طرز تلقي افراد جامعه از زن و مرد و تفاوت هاي آنها ، تعاليم ديني و مذهبي .

به منظور بررسي تأثير اين عوامل در گذر تاريخ ، حقوق و احکام اسلامي درخانواده ناگريز به بحث پيرامون تحول خانواده در بستر تاريخ مي باشيم .

به طور کلي تحول خانواده را در سه جامعه بررسي خواهيم کرد : تمدن روم ، تمدني ونان و تمدن ايران باستان .

1) خانواده در روم قديم

تابع اصول مذهبي بوده و هر خانواده ،خدايان بخصوصي داشته ، مردان علاوه بر اين که رئيس خانواده بودند بلکه پس از مرگ نيز به عنوان خداي خانواده مورد پرستش و عبادت قرار مي گرفتند .

اعضاي خانواده علاوه برزنان متعدد ، غلامان و کنيزان و بندگان نيز بودند و مجموعه اين افراد ،خانواده در روم قديم را تشکيل مي دادند .

خويشاوندي در تمدن روم قديم فقط در ميان مردان معنا داشت و درميان زنان اصلاً معنايي نداشت و قرابت به صورت همخوني بوده است ، قرابت حقوقي بين آنها برقرار نبوده است .

بنابر اين نظام خانوادگي پدر سالاري بوده و متکي بر اصول مذهبي رايج در عصرآن ها بوده است .

2) خانواده در يونان قديم

خانواده در يونان قديم بر اساس مذهب بوده نه بر اساس علاقه و عاطفه . خانواده مجموعه اي بوده که اجداد و نياکان واحدي را مي پرستيدند به عبارت ديگر کساني که نياکان واحدي داشتند يک خانواده را تشکيل مي دادند . گسترش خانواده فقط با اولاد ذکور بوده و در نتيجه زناني که عقيم يا دختر زا بودند به شدت از خانواده طرد مي شدند . نتيجه چنين تفکري در جامعه، رواج فرزند خواندگي بوده است .نظام خانوادگي پدر سالاري بوده است.

3) خانواده در ايران باستان

در ايران باستان ، خانواده حجم وسيعي داشته و مشتمل بر پدران ،مادران ،فرزندان اقوام (دايي، عمه ، عمو ، خاله ، دايي زادگان ، عمه زادگان ) بوده و اين هاخانواده را تشکيل مي دادند .

قضاي خانوادگي ، محکوم کردن اعضاي خانواده ، فروختن و بردگي اعضاي خانواده به عهده پدر بوده و هيچ کس قدرت مقابله با او را نداشته است .

نظام خانوادگي ، پدر سالاري بوده ، طبقه روحانيون و جود نداشته و اين وظيفه نيز به عهده پدر بوده است .

مقايسه تمدن هاي مختلف

1) در خانواده ايراني ، روابط عاطفي بين افراد وجود داشته در صورتي که در سايرتمدن ها اين طور نبوده است .

2) گسترش خانواده : در خانواه ايراني ارتباط تنگاتنگي بين افراد خانواده و اقوام وجود دارد . درحالي که در تمدن هاي ديگر روابط صميمي بين اقوام وجود نداشته است .

روابط عاطفي در جامعه اسلامي تحت تأثير دو عامل است :

الف ) يکي از اصول حاکم بر خانواده در ايران باستان ، پيوند عاطفي بين افراد بوده که اسلام آن را تقويت کرده است .

ب ) تبليغ و ترويج آئين زرتشتي : آئين زرتشتي از نظر اسلام محترم بوده است .

در ايران و اسلام روابط خانوادگي وجود دارد و مي توان آباء و اجداد را تاچندين نسل به دقت مورد شمارش قرار داد . در حالي که در جوامع ديگر وجود ارتباط نزديک اهميتي ندارد .و خانواده بسيار محدود است .

خانواده در ايران امروز ، ملهم از ساختار خانواده در ايران باستان و اسلام است. اسلام ، ساختار خانواده ايران را تعديل کرد . ظلم و بي عدالتي را از خانواده ها برداشت ، روابط عاطفي و احترام هاي خانوادگي را تقويت نمود و به اين ترتيب خانواده امروزي را بوجود آورد .

خانواده در جهان

يکي از ويژگيهاي خانواده در جهان امروز ، استقلال مالي زنان مي باشد که اسلام نيز به وضوح آن را بيان مي کند . کسب اجازه زن از مرد به معناي اسارت زن نبوده بلکه به معني احترام به خانواده مي باشد.

بحث کنوانسيون رفع تبعيض عليه زنان است . به نظر مي رسد که اين بحث از نظراصولي با اصول اسلام تعارضي ندارد و پذيرش اسلام با انتخاب خود مزد صورت مي پذيرد. يعني فرد اختيار دارد و همه چيز را خود انتخاب مي کند .

بنابراين وقتي اسلام را پذيرفت به اين معناست که همه قواعد حاکم بر روابط زناشويي اسلام را نيز پذيرفته است . يعني مثلاً محدوديت ها را تقبل کرده است . پسدر حقيقت هيچ اجبار و اکراهي در ميان نبوده است .

جلسه چهارم

نيازهاي خانواده دراسلام (1)

مبحث بنياد خانواده در اسلام در دو جلسه ارائه خواهد شد .

بستر ظهور اسلام ، سرزمين عربستان است . نگرش مردم عربستان نيز همچون تمدن هاي قديم نسبت به زن و خانواده ، تحقير آميز و ذلت بار بود طوري که قرآن اشاره مي کندکه برخي از مردم دخترانشان را زنده به گور مي کردند و روابط خانوادگي شرم آميزي بين آنها حاکم بود خانواده در اسلام بر اساس برابري زن و مرد از جنبه هاي متفاوت بنيان نهاده شده است .اگر چه خلقت زن و مرد از نظر شکل ظاهري متفاوت است اما ازجهت کرامات انساني و مسائل عمده ، برابري کامل وجود دارد . زن و مرد در موارد زيربرابر مي باشند :

الف ) خلقت : در آيه 34 سوره نساءخطاب به مردم آمده است که : شما را از يک نفس آفريدم يعني انسان را يکي آفريد بدون اين که تفاوتي بين زن و مرد بودن قائل باشد. و به عبارت ديگر خمير مايه خلقت انسان از نظر ماهيت و فطرت متفاوت نيست و بين زن و مرد تفاوتي نيست .

ب ) عبادت و بندگي خدا : بندگي و عبادت زن و مرد تفاوتي نداردو از نظر تعاليم قرآني ، تنها کساني برترند که داراي عبادت خالص و صالح باشند .

ج)برابري در رحمت و آمرزش گناهان : بين زن و مرد در ورود به بهشت و دوزخ تفاوتي وجود ندارد .

د) بهره مند ي از امانت : خداوند در قرآن مي فرمايد که اين امانت (يعني عقل و خرد ) را به همه موجودات خلقت ، عرضه کردم و کسي جز انسان آنرا نپذيرفت .

بنابراين انسان ها مساوي آفريده شده اند و ميان زن و مرد تفاوتي از نظر خلقتوجود ندارد. علت اين که انسان ها زوج آفريده شده اند تکامل زن و مرد است ، زيرا اين دو مکمل يکديگر خلق شده اند و مي توانند نيازهاي مادي و معنوي يکديگر را بر طرف نمايند.

در آيه 21 سوره روم آمده است که :

(( يکي از آيات لطف الهي آن است که براي شما از جنس خودتان جفتي بيافريد که دربر او آرامش يافته ، با هم انس گيريد و ميان شما رأفت و مهرباني بر قرار نمود واين امر نيز براي مردم با فکرت ادله علم و حکمت حق آشکار است .))

در اين آيه نکات بسياري اشاره شده است که در زير به برخي ازآنها اشاره مي شود :

1) اولين نکته که اساس تشکيل خانواده در اسلام است اين که زن و مرد از يک سنخ هستند

2) خداوند محبت و مودت بين زن و مرد را در خلقت هر دو نهاده است .

3) اين که خلقت را به صورت زوج و از دو جنس قرار داده است و اين که زوجهايي از جنس خودتان آفريده ، نشانه خداوند است .

4) دو جنس را از يک منشأ خلق کرده است تا شما آرامش گيريد .

5) اين نشانه ، براي کساني که تعقل مي کنند، راهي آشکار است ؛ هر چه بيشتر فکرکنند ، بيشتر به عظمت خداوند پي مي برند .

در پايان بايد ذکر شود اين که در برخي از روايات زن تحقير شده است بايد دانست که اولاً اصلاً مسئله تحقير زن در ميان نيست و ثانياً اگر اين روايات از نظر سند درست باشد ؛چون با متن قرآن منافات دارد ؛ قطعاً مقصود چيزديگري بوده است .

از جمله اين روايت است که زن از پايين ترين دنده مرد آفريده شده است . در سوره احزاب آيه 25 آمده است که وقتي خداوند مي خواهد يکي از کرامات انساني را بدهد بين زن و مرد اصلاً تفاوتي وجود ندارد . زنان و مردان مسلمان ، زنان و مردان مؤمن و... خداوند دائماً مذکر و مؤنث را با هم مي آورد .

زن و مرد در اين آيه در ده صفت کمال با هم برابر هستند:

اسلام، ايمان ، صداقت ، صبر، خشوع و فروتني ، عبادت پيشگي ، پاکدامني ، ذکرخداوند ، صدقه دادن ، روزه گرفتن .

جلسه پنجم

خانواده در اسلام و ايران بنيادهاي خانواده در اسلام (2)

مقدمه:

همانطور که در جلسات قبل گفته آمدن گرش قرآني به زن اينست که زن مکمل مرد است و هر دو مي توانند راه سعادت را طي کنند . لذا بنيان خانواده در اسلام بر مبناي برابري زن و مرد است . در اين جلسه بنيادهاي خانواده در اسلام با نگرش به آيه اي مرتبط با آن بحث مي شود.

الرّجال قوّامون علي السّنا ء بمافضل ا..ّ بعضهم علي بعضٍ و بما انفقوا من اموالهم ( آيه سوره نساء).

بسياري اين آيه را به اين صورت ترجمه کرده اند که مردان سرپرست زنان اند و بااين تعبير بنظر مي آيد خداوند مردان را بر زنان برتري داده است .اما در پاسخ به اين گروه بايد گفت که خداوند در اين آيه در مقام برتري ذاتي مرد بر زن نيست بلکه در مقام بيان موقعيت مرد در خانواده است .

واژه قوام در ميان اهل لغت به پنج معنا آمده است :

1) حق دخالت و حاکميت : يعني مرد حاکم بر زن است .

2) نگهداري و اصلاح : در اين صورت معناي آيه به اين صورت مي شود که مرد ملازم و محافظ زن است .

3) گرداننده امور : مرد اداره کننده امور زن است .

4) بهترين و کاملترين قيام کننده و انجام دهنده امور است .

5) کسي که پيگير کار است .

به جز معناي اول ، بقيه معاني با احکام الهي و اراده خداوند مناسبت بيشتري دارد و اين به سه دليل است .

1) معناي دوم تا پنجم همه از يک سنخ است .

2) اگر اختيار مطلق زن با مرد است در اين صورت با تمام آياتي که در جلسه قبل اشاره کرديم تعارض آشکار پيدا مي شود .

3) خداوند دليل سرپرستي و اداره زن را مسئوليت مالي مرد ميداند ،زيرا تأمين کننده نفقه او مي باشد پس بايد اداره خانواده نيز با او باشد .

* واژه فضل در آيه :

گر چه فضل به معناي برتري مي باشد ، مطمئناً اين به معناي برتري دادن ذاتي مردبر زن نيست ، بلکه برتري دادن از نظر اداره کردن و انجام کارها است .

در مسئله انفاق نيز پيداست که مرد ذاتاً نيز برزن برتري ندارد بلکه تنها رياست خانواده بر عهده اوست .

در آيه ديگري خداوند مي فرمايد : براي مردان نسبت به زنان درجه است . درجه نيزهمان معناي فضل را دارد . اگر دقت کنيد خداوند مي فرمايد که ما برخي پيامبران رابر برخي برتري داديم ، برتري ذاتي نيست بلکه فضليت در قوانين و انجام وظايف محوله آنهاست .

(آيه 228 سوره بقره ) و لهّن مثل الّذي عليهّن بالمعروف و للرجال عليهّن درجة و الله عزيز حکيم .

برخي اين آيه را نيز در تضعيف منزلت زن مورد استناد قرار داده اند . طبق فرمايش خداوند ، زنان به همان اندازه که مکلف هستند حقوقي نيز دارند که مردان برزنان درجه و مرتبه است .

مقصود خداوند از درجه چيست ؟

آيه در مقام تنظيم روابط خانوادگي است ، قبلاً گفتيم اسلام رياست خانواده رابر عهده مرد گذاشته ، اسلام بنياد خانواده را بر اساس تساوي زن و مرد مي داند . پسدرجه چيست ؟ از طرفي گفته شدکه خانواده نياز به مدير دارد و اسلام نظامي را تعيين کرد که خانواده مدير واحدي داشته باشد . بنابراين بهترين معنا براي درجه ، مرتبه است، مرتبه اي که ذاتي نيست بلکه از نظر قانون شرع به مرد داده شده است . يعني درعين حالي که مرد و زن تکاليفي دارند اما در خانواده درجه مرد از نظر رياست خانواده بالاست .

آيا مي توان از آيات مورد بحث ، ممنوعيت شغل و مناصب اجتماعي براي زنان رااستخراج کرد؟ بسياري از انديشمندان گفته اند زن نمي تواند منصب کلان داشته باشد يا نبايد داراي حرفه و شغل باشد يا اگر داراي شغلي است بايد زير دست مردان باشد ؟!

بر اساس آيات مختلف ، چنانچه زني رئيس مؤسسه اي باشد و همسرش کارمند آنجا باشدهيچ منافاتي با آيه ندارد آيه منصب و منزلت اجتماعي را در بر نمي گيرد و تنها رتبه بندي زن و شوهر در خانه است .

رياست مرد در خانواده به معناي تحکم و مرد سالاري نيست بلکه به معناي آن ست که رياست با مرد است بنابراين رياست مرد در خانه هيچ تأثيري بر کار زن در خارج ازخانه ندارد .

جلسه ششم

خانواده در اسلام وايران : اهميت ازدواج در اسلام

مقدمه :

در قرآن و هم چنين روايات ائمه معصومين (ع) اهميت ازدواج ديده مي شود . اولين آيه ايي که اهميت ازدواج را بيان مي کند فاَنکحوا ما طاب لکم مِن السنآء ( آيه 3سوره نساء ) مي باشد.

آن کس از زنان را به نکاح خود در آوريد که شما را نيکو و مناسب عدالت است .

((و انکحوا الاّ يامي منکم و الصاّ لحين من عبادکم )). مردان بي زن و زنان بي شوهر را به عقد ازدواج همديگر در آوريد .(آيه 36 سوره نور).

خداوند در آيات فوق تعبير انحکوا استفاده کرده است که فعل امر است فعل امر بردو چيز دلالت دارد :

1) وجوب

2) استحباب . که در اين جا حداقل نتيجه استحباب را مي توان پيدا کرد .

تأکيدات قرآن به گونه ايست که در احکام اسلامي ازدواج را مستحب مؤکد مي دانند يعني چيزي نزديک به وجوب است .

پيامبر گرامي اسلام مي فرمايند : من تَزُوَّجَ احرز نصف دينه . کسي که ازدواج کند نصف دينش را بدست آورده است .

اين روايات نشان مي دهند که ازدواج همپاي اسلام است .

بعد از اسلام بيشترين چيزي که در زندگي انسان مفيد است ازدواج است .

دلايل تأکيد اسلام به امر ازدواج عبارتند از :

1) جلوگيري از فحشا و فساد: ازدواج نياز فطري و غريزي انسان را ارضا مي کند و ناامني اخلاقي را از جامعه محو مي کند .

2) تکامل زن و مرد در کناريکديگر : تشکيل خانواده و زندگي زن و مرد در کنارهم در حقيقت وارد شدن آنها به مرحله جديدي از زندگي است . هر انساني ناگريز به ورود به اين مرحله است که موجب تکامل انسان خواهد بود .

3) سکوت و آرامش : ازدواج آرامش وصف ناپذيري به زن و مرد مي دهد . و اين امر شايد مهمترين دليل با شد، زيرا در روايات و آيات به صراحت به آن اشاره شده است .

4) تداوم نسل وتقويت روابط اجتماعي :اهتمام و تأکيد اسلام براي ازدواجبه منظور تحقق اين امر مي باشد .

چنانچه افرادي موفق به ازدواج نشوند آيا چنين جامعه ايي اشاعه فحشا و فساد دارد ؟

خير، اسلام تأکيد دارد که مسئولين جامعه سعي کنند بستر ازدواج را فراهم کنند ودر غير اين صورت عفت و پاکدامني خويش را حفظ بکنند . ازدواج مستحب مؤکد است و همپاي دين و ايمان است .

شايد مهمترين معيار در امر ازدواج بحث فقر و غناء باشد آيا فقر مي تواند عامل مؤثر و باز دارنده امر ازدواج باشد ؟

فقر و غناء امري نسبي است . در امر ازدواج منظور از فقر اين است که شخص را به حدي رسانده که نمي تواند هزينه هاي ابتدائي زندگيش را تأمين بکند . چون در اسلام مرد بايد هزينه همسرش را نيز تأمين بکند و چنانچه در صورت فقر قادر به انجام اين امر نيست پس نبايد اقدام به ازدواج و نکاح بکند .

آيا عوامل ديگري غير از فقر هم مؤثرند ؟

گفتيم که ازدواج بعد جنسي ، عاطفي و معنوي و مالي دارد . چنانچه فردي شاغل نباشد اما توانايي کارکردن را داشته باشد مي توان با او ازدواج کرد .عامل اصليازدواج در انسان همانا توکل به خداوند متعال است . و براي اين امر از آيه 33 سورهنور کمک مي گيريم که مشکل امروز جامعه ما را حل مي کند و شامل سه مطلب مي باشد : وليستعفف الذّين لايجدون نکاحاً حتي يغنيهم الله من فضله .. کساني که نکاحي نمي يابند بايد که عفت ورزند تا آنکه خدا ايشانرا غني کند . بر مبناي اين آيه فقر نمي تواند مانعي براي ازدواج باشد . البته آرامشي که در اثر ازدواج نصيب فرد مي شود ومي تواند به تفکر و انديشه بپردازد خود موجبي است براي کسب در آمد .و نکته بعدي که از آيه فوق فهميده مي شود اينست که در فقر شخص دچار نا اميدي نشود زيرا غناي موردنظر براي ازدواج را پيدا مي کند .

نکته سوم که از لحاظ اجتماعي حائز اهميت است مسئله عفيف بودن است . چنانچه کسي بدليل فقر نتوانست ازدواج کند ودر زندگي مجردي باقي ماند قطعاً بايد عفيف باشد، وپاکدامني خود را حفظ بکند .

بايد توجه نمود که موقعيت اجتماعي پايين ، مانع ازدواج نمي باشد و وظيفه دولت اسلامي اينست که زمينه هاي لازم براي ازدواج را فراهم نمايد و اختلاف طبقاتي نبايدزياد باشد .

جلسه هفتم

خانواده در اسلام وايران : همسر گزيني

مقدمه :

در جلسه قبل در خصوص اهميت ازدواج از ديدگاه اسلام بحث کرديم و قهراً سؤالي که مطرح مي شود اينست که زن و مرد چه کساني را و با چه ويژگي هايي براي ازدواج انتخاب بکنند ؟

ويژگي هاي همسر مناسب از ديدگاه اسلام عبارتند از :

1) کريم الاصل بودن و داشتن اصالت خانوادگي : طرفين ازدواج بايد کسي را شريک زندگي خود قرار بدهند که از نظر خانوادگي ، خوش نام و اصيل بودن خانواده در درجه والايي باشد.تجربه نشان داده که خانواده هاي اصيل تأثير بسياري بر استحکام خانواده دارندو بر عکس . در جامعه اسلامي اصل بر اين است که تمام خانواده ها اصالت دارند تحقيقات اوليه به منظور اطمينان از اين امر کافي است و تنها ، اصيل نبودن دليل مي خواهد .

2) عفيف بودن : زوجين بايد عفت و پاکدامني داشته باشند و از هر گونه فساد اخلاقي دور باشند.

3) دوشيزه بودن : اين ويژگي براي دختر است . زني که ازدواج کرده است در مرحله بعدي قرار مي گيرد .کسي که بيشترين ويژگي ها را داشته باشد براي گزينش همسر مناسب است . در يک جامعه اسلامي اصل بر اينست که همه عفيف اند ، در غير اين صورت نبايد انتخاب شوند .

4) راز نگهداربودن

5) عقيم نبودن

* ميزان تأثير ثروت و زيبايي اساسي در امر ازدواج

متأسفانه ثروت و زيبايي اساسي بعنوان شرط در جامعه تلقي مي شود. مراد ، ثروت و زيبايي هردو طرف است . اين چقدر در امرازدواج مؤثر است ؟

روايتي هست که خداوند زيباست و زيبايي را دوست دارد . زيبايي بعنوان يک شاخص نيست بلکه مي تواند مکمل باشد . پس شرايط مذکور کافي است .

ثروت نيز همانند زيبايي است . پس اگر زيبايي و ثروت به همراه شرايط اصلي وجودداشته باشد بسيار خوب است و در غير اينصورت نقصي وارد نشده است .

ثروت و زيبايي در مسئله هم کفو بودن که نيست . دو روايت خوب در مورد زيباييداريم . و اياکم و خضراء الدمنَ (رسول اکرم ص ) از سبزه هاي که در منجلاب مي رويند بپرهيزيد .

حضرت امير نيز مي فرمايد : و اذا تَزَوَّجَ الرجل المرأة بجمالها او لمالها و کل الي ذلک و واذا تزوجها لدينها رزقه الله المال و الجمال .

اگر مردي با زني بخاطر زيبائي و ثروتش ازدواج بکند خداوند او را به همان واگذار مي کند زيرا هم ثروت و هم زيبايي از بين رفتني است . حال اگر کسي با ديگري بخاطر دينش ازدواج کند خداوند هم زيبايي و هم ثروت را به او مي دهد ، زيرا اخلاق نيکو موجب مي شود که مرد فکر کند که زنش زيباترين زن دنيا است. اگر کسي همسر زيبا و بي سيرت دارد زيبائي اين زنبراي ديگران زيباست اما براي مرد زيبا نيست و برعکس .

* بررسي رواياتي که در مورد داشتن فرزندان زياد وارد شده است .

رواياتي وجود دارد که مي گويد با زني ازدواج کنيد که فرزند زا باشد . پيامبرفرمود : من به زيادي امتم در روز قيامت مباهات مي کنم .

امروز در جامعه اسلامي اين روايات چگونه قابل بررسي است ؟

ازدياد نسل در يک خانواده جهت زياد شدن تعداد مسلمانان خوب است اما بشرط اين که به مصلحت جامعه باشد . زيرا حضرت به مصلحت فرموده است ( مسلمانان در آن زمان کم بوده اند ) اما اگر مصلحت در زياد بودن تعداد فرزندان نباشد نبايد دنبال فرزندزياد بود .

پودمان حقوق خانواده

جلسه هشتم

خانواده در اسلام وايران بخش دوم :ازدواج با غير مسلمانان

مقدمه :

يکي از ويژگي هايي که براي همسر بر شمرديم همخواني و سازگاري در دين بود سواليکه مطرح مي شود اينست که آيا مسلمان مي تواند با زن يا مرد غير مسلمان ازدواج کند يا خير؟

آيه شريفه 221 سوره بقره مي فرمايد :

و لاتُنکحوا المشرکات حتّي يومنّ ....و لاتنکحوا المشرکين حتي يؤمنوا....(221)

بازنان مشرک ازدواج نکنيد مگر اين که ايمان بياورند ، با مردان مشرک ازدواج نکنيد مگر اين که مؤمن شوند .

آيا مسلمان مي تواند با اهل کتاب ( يهودي و مسيحي )ازدواج بکند ؟

دانشمندان اسلامي ازدواج زن مسلمان با مرد کتابي را صحيح نمي دانند حتي درماده( 1059 )قانون مدني به تصريح مي گويد : ازدواج زن مسلمان با غير مسلم نيز جايزنيست .

در خصوص ازدواج مرد مسلمان با زن کتابي در بين فقهاي اسلامي اختلاف نظر است .

1) جايز نيست ودليل آن آيه 221 سوره بقره است . البته بايد گفت که اهل کتاب کافرهستند اما مشرک نيستند .

2) مرد مسلمان درنکاح موقت مي تواند با زن غير مسلمان ازدواج بکند ولي در نکاح دائم جايز نيست .

3) هم در نکاح دائم و هم در نکاح موقت جايز است .دليل اين قول آيه 7 سوره المائده است .

المحصنات من المومنات و المحصنات من الذين اوتوا الکتابَ من قبلکم إذااتيتموهّن اجورهّن محصنين غير مسافحين و لا متّخذي اخدانٍ......

در جمع بندي ميان سه قول بنظر مي آنيد قول سوم، قول مناسب تري باشد . در اين خصوص سه نکته قابل توجه است که به آنها اشاره مي کنيم .

1) هر چند زرتشتيان داراي کتاب آسماني نيستند ، اما چون رفتار پيامبر اسلام با آنها ،همان رفتاري بوده که با يهوديان ومسحيان داشته است بنابراين در اين حکم هم ملحق به آنها هستند .

2) اگر مرد مسلماني با زن غير مسلمان ازدواج کرد قوانين حاکم بر روابط خانوادگي قوانين اسلام است .

3) در ماده (1060 ) قانون مدني : ازدواج زن ايراني با تبعه خارجي در مواردي که منع قانوني وجود نداشته باشد موکول به اجازه مخصوص از طرف دولت است .

* ازدواج مسلمان با غير مسلمان

(از آيه 5 سوره مائده) مشروعيت ازدواج مردان مسلمان با زنان غير مسلمان استفاده مي شود . (زنان پارسا ).

اصل اين است که مسلمان حق ازدواج با غير مسلمان را ندارد مگر اين که دليلي بيابد که اين نکته اشکالي ندارد با جستجو در ادله گوناگون و استناد به اين آيه شريفه مي توان گفت که ازدواج مرد مسلمان با زن غير مسلمان کتابي درست است ، اماساير موارد بر حرمت خود باقي مي باشند .

(( بررسي امکان عملي ازدواج با فرد غير مسلمان ))

چنانچه کسي اصرار بر ازدواج با غير مسلمان غير کتابي داشته باشد . در اين صورت بايد گفت که از آنجا که يکي از آنها معتقدبه خدا و ديگري کافر به خدا است ايندو نمي توانند با هم زندگي بکنند زيرا بايد هم کفو باشند ، اما در صورت وجود عشق و علاقه در ميان آن ها بايستي زن يا مرد غيرکتابي را به دين دعوت کرد و در صورت پذيرش دعوت به ازدواج کرد .

بدليل نفي سبيل ازدواج زن مسلمان با اهل کتاب ممنوع است لن يجعل الله للکافرين علي المؤمنين سبيلا.

پيامبر مي فرمايد : غالباً زنان تابع دين شوهرانشان هستند دين فقط مکتب نيست بلکه رفتار، راه و روش و منش زن . در جوامع اسلامي غالباً از مرد تبعيت مي کنند .

چنانچه پس از ازدواج مرد کافر شود ازدواج فسخ مي شود . و مهريه به زن تعلق مي گيرد .هر گاه شوهر مسلمان شود و زن او غير مسلمان باشد نکاح به قوت خود باقي است.

جلسه نهم

خانواده در اسلام وايران بخش دوم :تعدد زوجات (چند زني )

مقدمه :

پس از مبحث همسر گزيني در مورد تعدد زوجات بحث مي کنيم . با تعريفي که در جلسه اول از خانواده ارائه شد کانون خانواده مي تواند از يک مرد و چند زن تشکيل بشود .

اين بحث را به عصر نزول وحي بر مي گردانيم و تأثير زمان ، مکان و موقعيت اجتماعي را در اين بحث بررسي مي کنيم.در زمان وحي نه تنها داشتن چند زن قبحي نداشته بلکه نداشتن زنان معدود نوعي قبح و عدم مطلوبيت داشته است .

اسلام نه تنها بحث چهار زني را مطرح کرده بلکه با توجه به موقعيت آن زمان ،تعداد نامحدود را به چهار زن تبديل کرده ، نه اين که تعدد زنان را در ازدواج بالابرده باشد . پس هدف اسلام ، کاهش در تعداد زنان بوده است .

آيه 3 سوره نساء مي فرمايد :

فانکحوا ماطاب لکم من النساء مثني و ثلث و رباع فان خفتم الا تعدلوا فواحدة

کساني را از زنان به عقد خود در آوريد که مناسب شما هستند دو يا سه يا چهار ،اگر مي ترسيد که نمي توانيد بين آنها عدالت را برقرار کنيد يکي را انتخاب کنيد .

در يک مقايسه بايد گفت امروزه ، داشتن فرزندان کم قابل قبول است و در حالي که زمان هاي قديم داشتن فرزندان کم قبيح بوده و همين مسئله در زمان پيغمبر وجود داشتهاست .

البته مکان ، حکم قرآن را تغيير نمي دهد ، چون خداوند ازلي و ابدي است و مکان و موقعيت اجتماعي ، امکان عمل به حکم را مي دهد يا مي گيرد . حکمي که اسلام داردمسئله عدالت است .اگر در يک موقعيت اجتماعي امکان تحقق وجود نداشته باشد حکم اسلام برداشته نمي شود . حکم اسلام با توجه به موقعيت اجتماعي نمي تواند جامه عمل بپوشاند .اگر توانست شرط اسلام که برقراري عدالت است يا برقرار کند که اشکالي ندارد و اين مسئله چند زني مثل همان مسئله داشتن فرزندان زياد در قديم بوده است .

* تعدد زوجات (چند زني )

فاَنَلحواما طاب لکم من النساءمثني وثلث و رباع فان خفتم الا تعدلو فواحدة( آيه 3 سوره نساء )

اسلام گر چه تعدد زوجات را اجازه داده است اما بحث عدالت را مطرح مي کند . باتوجه به تشريع اين قانون چگونه مي توان دغدغه و نگراني زن را در ابتداي ازدواج نسبت به انتخاب همسران متعدد از سوي شوهر برطرف کرد ؟

بحث تعدد زوجات با وضعيت جامعه و عرف جوامع ارتباط مستقيم دارد . بهترين راه اين است که زن در ضمن عقد ازدواج ، به نفع خود شرطي قرار بدهد، بدين صورت که بشرطي من با اين آقا ازدواج کردم که هيچ زني غير از من اختيار نکند .

وقتي شرط ضمن عقد قرار داده شد ، ازدواج مجدد ثبت نمي شود و درست نيست . پس دغدغه زن بدين صورت از بين مي رود .

بايد توجه داشت که عامل اقتصادي نمي تواند در چند زني مؤثر باشد . غالباًافرادي که وضعيت اقتصادي خوبي دارند ، مشغله بيشتري دارند . و در زمان پيامبر چنين بحثي مطرح بود اصلاً بحث مسائل اقتصادي مطرح نبوده است ولي بعنوان يک عامل ضعيف مي توان به آن توجه نمود .

عوامل تعدد زوجات :

1) يکي از عوامل عمده چند همسري اين است که اگر زن نتواست نقش همسري خود را درخانواده ايفا کند مطمئناً موجب گريز مرد از خانواده مي شود . چه بشکل گزينش زن دوم چه بشکل عزلت و انزوا اختيار کردن .

2) عقيم بودن زن مي تواند دليل ديگري براي انتخاب زن دوم باشد زيرا يکي از اهداف مطلوب ازدواج داشتن فرزند است .

3) اسلام اختيار داده است ، شايد بحث تعداد بيش از حد زنان و دختران نسبت به مردان باشد .

پودمان حقوق خانواده

جلسه دهم

خانواده در اسلام وايران : اجراي صيغه نکاح

نکاح در فقه اسلامي بعنوان عقد مطرح شده است . يعني پديده ايي که تحقق آن بواسطه انشاء اراده دو طرف مي باشد . عقد نکاح از جهت تشريفات و انعقاد هم سنخ عقود ديگر است .با اين تفاوت که از نظر جوهره عقد ، نکاح متفاوت است . در عقود ديگر، بحث کالا و اشياء است ، اما درعقد نکاح ، بحث انسان است و از اين جهت ،تفاوت هايي درآن ها وجود دارد .

براي اجراي صيغه نکاح تشريفاتي مورد نياز است :

1) ايجاب : هر عقدي نياز به طرف ايجاب کننده دارد . در ايجاب ،زن قصد خود را مبني برازدواج اعلام مي کند .

2) قبول ، مردبه ايجاب زن رضايت مي دهد .

3) بين ايجاب و قبول ،ترتيب شرط نيست . يعني شرط نشده است که اول زن ايجاب کند و مرد قبول کند بلکه مي تواند اول قبول و بعد ايجاب باشد . شايد در عقد نکاح به دليل شرم و حيأي زن همين بهتر باشد . يعني مرد درخواست ازدواج کند و زن قبول کند .

4) ايجاب و قبول بايد باالفاظ مخصوص به زبان عربي و صيغه ماضي باشد .البته حتي درمورد عقود ديگر اين عقيده وجود داشت .اما امروزه اين اعتقاد برداشته شده و باهرلفظي که مبين اراده باشد عقد تحقق مي يابد . اما در مورد نکاح ، به جهت تقدس اين طور نيست . البته در اين مورد اگر توانايي و قدرت داشت بايد به زبان عربي باشدو در صورت ناتواني ، حتي فارسي هم کفايت مي کند .

5) حضور شاهد يا شاهدان نياز نيست .

6) توکيل در عقد : ازدواج از اموري است که قابل و کالت است . چون قصد اينست که پيوند زناشويي بوجود بيايد خواه صيغه نکاح را خود طرفين ايجاد بکنند با وکيل اين ها .

7) الزامي نبودن ذکر مهر در ضمن عقد نکاح .

8) بطلان شرط خيار نکاح : يعني اگر شرط شود که يکي از طرفين حق فسخ داشته باشد، که شرط باطل است ، ولي نکاح باطل نيست .

9) عدم امکان اقاله عقد نکاح ، نکاح را نمي توان از روي پشيماني بهم زدتنها راه بهم زدن نکاح يا طلاق است يا فسخ .

ويژگي هاي عقد ازدواج عبارتند از :

1) عقد رضايي است يعني به محض رضايت ، نکاح تحقق پيدا مي کند ( با ايجاب و قبول).

2) عقد نکاح لازم است : جز با طلاق و عيوب مجوز فسخ منفسخ نمي شود .

هدف از نکاح ، ايجاد پيوند زناشويي است انجام هر امري که نياز به شخص مشخص نداشته باشد .آن امر قابل وکالت و نيابت است .از جمله اجراي صيغه نکاح که قابل نيابت است .

اگر کسي به ادعاي وکالت ، زني را براي مردي به همسري بر گزيند و بعد از اجراي صيغه نکاح توسط وکيل ، مرد (موکل) وکالت را انکار کند .در اين صورت وکالت باطل بوده يا وکالتي وجود نداشته است پس عقدي صورت نگرفته است ، از طرف ديگر چون مهر به گردن شوهر است نه وکيل پس مهري به عهده وکيل نيست . اما اگر وکيل بوده و موکل انکار کند،اخلاقاً بايد زن را طلاق بدهد و نصف مهر را به زن بدهد .

* نکاح فضولي

بدون اين که اجازه از طرف مرد داشته باشد وکيل زني را به عقد او در مي آورد ،اگر مرد نکاح را رد کرد عملاً هيچ عقدي صورت نگرفته اما اگر اجازه داد عقد صحيح است . اما اگر وکيل در مهر تخلف کرد عقد نکاح با مهري که زن تعيين خواهد کرد باقي است .

جلسه يازدهم

خانواده در اسلام وايران : قرابت نسبي

مقدمه :

از مباحث گذشته اين نتيجه گرفته مي شود که مرد و زن در انتخاب همسر آزادند واين آزادي در انتخاب همسر دلخواه ، بي حد و مرز نيست .و موانعي وجود دارد . درحقوق اسلام از اين موانع به محرمات تعبير مي شود .

يکي از اسباب تحريم ، نسب است .از طريق نسب افرادي از زنان بر اصنافي از مردانحرام مي شوند . مقصود از نسب ، رابطه ايست که فرد از طريق ولادت با ديگري دارد اعماز اين که يکي به ديگري منتهي بشود مثل رابطه پدر و مادر و پسر يا اين که طرفين رابطه شان به گونه اي باشد که به شخص ثالثي مرتبط باشد مثل دو برادر که به پدر يامادر منتهي مي شوند .

قرابت نسبي يعني خويشاوندي که از طريق نسب بوجود آمده باشد .

از طريق نسب زنان زير بر مردان حرام مي شوند .

1) مادر هر قدر که بالا رود يعني مادر مادر و ....

2) دختر و دختر هر که پائين رود .

3) دختر پسر هر قدر که پائين رود .

4) خواهر و دختر خواهر هر قدر که پائين رود .

5) دختر برادر هر قدر که پائين رود .

6) عمه و عمه پدر و عمه مادر

7) خاله و خاله پدر و خاله مادر

و همين طور اصنافي از مردان بر زنان حرام مي شوند . بجاي مادر که بر فرزندحرام است ، پدر نيز بر دختر حرام است . و همين طور الي آخر .

اگر فرزندي ازرابطه نامشروع زن ومرد بوجود آيد از نظر حرمت اين احکام بر آن نيز صادق است .پس فرزند نامشروع از جهت تحريم ازدواج مانند فرزندان مشروع است.دليل اين حرمت آيه 23 سوره نساء است .

*ثبوت نسب

نسب هم باقرابت نشأت گرفته از نکاح صحيح به وجود مي آيد و هم با قرابتي که ازروي شبهه حاصل شده باشد . (يعني تولدي که از روي رابطه زناشويي مشکوک باشد ). امافرزندي که از زنا متولد شده از نظر شرعي نسب محسوب نمي شود و اين فرزند برزاني وزانيه حرام است .

قرابت فرزند خواندگي :

يکي از دلايل رواج فرزند خواندگي ، عقيم بودن يکي از زوجين يا عشق و علاقه زوجين به داشتن فرزند دختر يا فرزند پسر است . فرزند خوانده هيچ قرابتي با پدرخوانده و مادر خوانده ندارد و ازدواج فرزند خوانده با خواهر خوانده يا برادر خوانده صحيح است .

در صورتي که پدر و مادر يا يکي از اقرباي واقعي فرزند خوانده پيدا شوند مي توان وي را از پدر خوانده جدا کرد البته به شرط اين که صلاحيت نگهداري بچه را داشته باشند متعلق به آن هاست .

* ازدواج هاي فاميلي :

بر اساس روايات نقل شده طبق قاعده لاضرر و جلوگيري از ضرر مفرط به اجتماع ، مي توان از انعقاد پيمان زناشويي ميان اقوامي که حتي محرم نيستند جلوگيري کرد از قبيلمواردي که با ازدواج فاميلي مشکلاتي متوجه افراد يا فرزندان آينده شانمي شود.البته چنانچه مصلحت جامعه با خطر مواجه شود نيز بايد از اين ازدواج ها جلو گيري کرد .

در بحث ازدواج فاميلي بهتر است ابتدا مشاوره صورت بگيرد اگر مشاوره مثبت بودچه بهتر، اگر مشاوره منفي بود دولت موظف است از ازدواج و ثبت عقد جلوگيري کند.ارائه گواهي که اثر غير معقولي بر ازدواج مترتب نمي شود بايد اجباري شود .

پودمان حقوق خانواده

جلسه دوازدهم

خانواده در اسلام وايران : قرابت رضاعي

در جلسه پيشين از اسباب تحريم بحث کرديم و گفتيم که نسب يکي از سبب هاي تحريم است ،در اين جلسه بحث قرابت رضاعي مطرح مي کنيم به اين عنوان که رضاع هم يکي ديگراز اسباب تحريم در احکام خانوادگي اسلام مطرح شده است . برخلاف قرابت نسبي که رابطه خويشاوندي را بواسطه ولادت بوجود مي آورد در قرابت رضاعي اين ارتباط از طريق شير خوارگي حاصل مي شود .در اين آيه نشرحرمت از طريق رضاع و اين که رضاع يکي از اسباب تحريم را بيان نموده است .

و امهاتکم التي ارضعنکم و اخواتکم من الرضاعة ( سوره نساء آيه 23 )

خداوند دراين آيه شير دادن را يکي از اسباب تحريم مي شمارد .

و همينطور روايتي از پيامبر نقل شده است : يحرم من الرضاع ما يحرم من النسب هرصنفي از افراد که از طريق نسب بر هم حرام مي شوند همان اصناف از طريق رضاع هم برهم حرام مي شوند . برخي از فقها حرمت رضاعي را در مادران و خواهران رضاعي محدودکرده اند يعني 7 صنفي که در جلسه قبل برشمرديم شامل نمي دانند اما فقهاي اماميه باتوجه به روايت مذکور هر هفت صفت را حراممي دانند ، البته به شرايطي .

چهار شرطي که بايد وجود داشته باشد تا مادر رضاعي مصداق پيدا کند. از قرار ذيل است: هر چهار شرط بايد با هم باشند .

* شرايط ايجاد حرمت از طريق رضاع:

1) شيري که کودک مي نوشد حاصل نکاح باشد .

2) مقدار شير به گونه ايي باشد که موجب رشد کودک شود يا حداقل 15 دفعه پي در پي باشد . شير خوردنبايد ،بصورت پي در پي و کامل باشد و فاصله ايي بين شير خوردن ايجاد نگردد .وشيررامستقيماً بمکد .

3) شير خوردن در فاصله دو سالگي باشد .

4) شير خورده شده ،توسط کودک از يک شوهر باشد .

اگر رضاع با همه شرايط خود تحقق پيدا کرد .شير دهنده به بچه به عنوان مادررضاعي و همسر وي به عنوان پدر رضاعي بچه محسوب مي شود و فرزندان اين دو برادران وخواهران شير خوار محسوب مي شود .

هر جا شرط کنيم که قرابت رضاعي وجود دارد يا نه چکار بايدبکنيم ؟

در چنين مواردي اصل عدم قرابت است مگر اين که شهادت شهود باشد . شهادت به تمام اين شرايط باشد .

يکي از اسباب نشر قرابت ، قرابت به واسطه مصاهره است .

مصاهره :

صهر به معناي داماد است . پس قرابت از طريق مصاهره يعني قرابت از طريق دامادي است. اگر کسي داماد خانواده ايي شد بين او و گروهي به جهت اين دامادي قرابت بوجودمي آيد .

حرمت مادرزن بر داماد به جهت مصاهره است به محض تحقق عقد .

به محض تحقق عقد، ازدواج پدر شوهر بر عروس حرام مي شود .به سبب مصاهره چهارصنف بر هم حرام مي شوند دو مورد را ذکر نموديم .

بر مرد ، دختران همسرش هم حرام مي شوند . بر زن هم پسران شوهر وي نيز حرام مي شوند.

لعان به معناي نفرين زن و مرد بر هم است که در رابطه زناشويي موجب حرمت طرفين مي شود واگر گاهي احساس بدبيني ها،يا احياناً کج رفتاري هايي از سوي زن يا مرداحساس شود که وسيله اثبات نداشته باشد اسلام برحفظ چنين زندگي هايي که بدبيني بر آن حاکم است اصراري ندارد .

اما اسبابي را فراهم مي کند که اين بدبيني به خوش بيني تبديل شود ،که اگربدبيني ها تبديل به خوش بيني نشد ،راه آخر را زن و مرد انتخاب مي کنند و از هم جدامي شوند و برهم حرام مؤبد مي گردند . و مورد ديگر نفي ولد است ،يعني اين که شوهربگويد اين فرزند من نيست ،لذا در چنين صورتي مرد بايد حد بخورد اما براي اين که حد نخورد ،مرد و زن طبق آيين خاصي همديگر را لعن مي کنند .

اگر مردي بعداً بگويد من دروغ گفتم حالا مسئله به چه صورت است ؟ بواسطه لعان،فرزند نفي مي شود ،واين دو حرام مؤبدي مي شوند و بواسطه لعان حد به مرد نمي زنند . اما در صورتي که مرد بعداً بگويد دروغ گفتم فرزند از پدر ارث مي برد .بي آن که پدر از فرزند ارث ببرد .

اگر لعان انجام شد هيچ نيازي به طلاق نيست و لعان فسخ است پس يکي از جاهايي که عقد نکاح فسخ مي شود بواسطه لعان است .

يکي ديگر از اسباب تحريم اين است که بين دو خواهر در يک جا نمي توان جمع کرد .به چنين حرمتي حرمت جمعي مي گويند حرمتي که از طريق قرابت نسبي يا عيني بوجود مي آيد . خواهر زن بر مرد محرم نيست و براو حرام است .

زنا با زن شوهر دار و زني که در عده رجعيه است (يعني شوهر دار محسوب مي شودزيرا هنوز پيوند ازدواج شان گسسته نشده است ) يکي ديگر از اسباب تحريم است .اگر زن و مردي مرتکب چنين کاري شوند بر هم حرام مؤبد مي گردند .

جلسه سيزدهم

خانواده در اسلام وايران : روابط اخلاقي متقابل زن و شوهر

مقدمه :

يکي از ويژگي هاي مکتب اسلام ، پايه ريزي احکام خاصي در بين افراد خانواده است که ضمانت اجرايي هم دارند .اسلام روابط اخلاقي را هم حاکم کرده و از اين نظر نسبت به ساير نظام هاي موجود در جهان امتياز خاصي دارد .

* روابط اخلاقي متقابل زوجين :

1) حسن معاشرت زوجين : قرآن به رفتار نيکو ميان زن و شوهر اصرار مي ورزد و اين امر بويژه متوجه مرداست . قرآن مي گويد با زنان به نيکويي معاشرت کنيد .

2) آراستگي زوجين : قرآن به مردان مي گويد : خودتان را براي زنان زينت کنيد و هم پاکيزه و آراسته باشيد . قرآن 187 بقره : هنّ لباس لکم و انتم لباس لّهنّ

3) موّدت و محبت به يکديگر: خداوند يکي از نشانه هاي خلقت را مودت مي داند : خداوند در ميان شما جنس مخالف شما را آفريد وبين شما مودت قرار داد .

4) حسن ظن :اوهام باطل زن و مرد ، خانواده را در معرض فرو پاشي قرار مي دهد .

5) تعاون و تشريک مساعي : مرد و زن در امور خانه و بيرون خانه تقسيم کار مي کنند . گر چه کار بيرون منزل وظيفه مرد است اما زن وظيفه ندارد که در منزل ، کار کند و مي تواند بابت انجام آنها طلب اجرت نمايد . نتيجه قهري تعاون در امور خانواده ، يقيناً بحث مشورت است .

* مصاديق و موارد سوء معاشرت

1) زني که شاغل يا مشغول به تحصيل است و ازدواج مي کند ومرد از اين امر آگاهي دارد اين آگاهي خود شرط ضمن عقد است که زن قصد ادامه کار يا تحصيل را دارد. مرد براي ممانعت از اين امر بايد دلايلي را ارائه دهد . (دليلي که با حيثيت خانوادگي توجيه مي شود .) بنابراين ممانعت از تحصيل بدون دليل ، مي تواند يکي از مصاديق سوء معاشرت باشد .

2) مرد بايد به علائق زن و اموري که براي او با ارزش هستند توجه کند ؛ مثل روزتولد همسرش وگرنه از مصاديق سوء معاشرت است .

3) گرفتن مسکن غير مشترک : چرا که زن وشوهر بايستي در کنار همديگر باشند البته همه اينها به عرف جامعه بستگي دارد . قرآن مي فرمايد : با زنانتان مثل عرف جامعه رفتار کنيد البته آن چيزي که مورد تأييداسلام است . بنابراين مصاديق سوء معاشرت به عرف جامعه بر مي گردد .

جلسه چهاردهم

خانواده دراسلام وايران:روابط اخلاقي متقابل والدين و فرزندان

مقدمه :

يکي از ارکان عمده نظام خانواده در اسلام فرزندان هستند ، که از نظر اخلاقي،حقوقي خواهند داشت ووالدين نيز بر آن ها حقوقي دارند .

* حقوق فرزندان بر والدين

پدر و مادر بايد نسبت به پرورش خانوادگي فرزندان جديت کامل داشته باشند .تعبير فرزند صالح در متون ديني زياد بکار رفته و مفهوم آن ، فرزندي است که شايسته و صالح باشد . ولد شايسته تحت تأثير پدران و مادران خود است . حديثي از امام باقر(ع) که مي فرمايند: يحفظ الاطفال بصلاح ابائهم : مصونيت اطفال د رپناه و مصلحت و شايستگي پدران و مادران است.

در قرآن آمده است که :

و الذين آمنوا و ابتعهم ذريتهم باعان التحضا بهم ذريتهم و القناهم من عملهم منشي .

فرزندان در ايمان تابع پدرانشان مي کنيم . اگر پدران و مادران ايمان داشته باشند .قطعاً پدر و مادر بر اساس همان ايمان ، اجر خواهند برد . در روايت نقل شده که در خواست هاي پدر بايد در حد توان کودک باشد و کودک را به طغيان و دروغگويي وادار نکند . بنابر اين ولد صالح فرزندي است که علاوه بر اين که پدر ومادر در پرورشايمان ، اخلاق و رفتار او کمال جديت را بکار مي برند ، از نظر سلامت جسمي روحي وعقلاني نيز جديت کامل را دارند .

مورد بعد انتخاب نام نيک است . در ماده 7 کنوانسيون حقوق کودک نيز به آن اشاره شده است، اما اسلام قرن ها پيش ، اين بحث را مطرح کرده است و نهادن نام نيک را (حتي زماني که در رحم مادر است ) مستحب شمرده است . عرفاً نيز همين طور است .زيرانام نيک موجب سربلندي بچه و نام زشت موجب تحقير او مي گردد .

والدين نيز از نظر اخلاقي ،حقوقي بر فرزندان دارند که به شرح ذيل است :

1) شکر گذاري خداوند : درسوره لقمان آيه 14به بحث شکر گذاري فرزندان از والدين مي پردازد .

2) احسان و احترام به والدين : خداوند در آيه اي کوچکترين انزجار رانسبت به پدر و مادر نفي مي کند . در آيه 23 سوره اسراء آمده که نسبت به پدر و مادراف هم گفته نشود . اف به معني کوچکترين اظهار اکراه و ابرو در هم کشيدن است .

3) دعاکردن براي والدين : آيه 215 سوره بقره مي فرمايد :با يادآوري دوران کودکي از خداوند طلب آمرزش پدر و مادرتان را فراهم بکنيد . هم چنان که پدر و مادر بچه را در دوران کودکي وصغار تربيت کرده اند .

* تأثير فردي و اجتماعي نام هاي سوء

پدر و مادر بايد براي فرزند اسمي انتخاب کنند که در همه زمان ها مناسب باشد و در جامعه قابل طرح باشد در غيراين صورت موجب سلب آرامش ، عدم اعتماد به نفس و گوشه گيري فرد مي شود .

ازنظر اجتماعي نيز ،مثلاً براي ازدواج ، نام نيک اثر جاذبه اي دارد. انتخاب نام براي کودک، مشخص کننده مسير تربيتي آينده وي مي باشد .

بر اساس آداب خاص اسلامي ، قبل از زايمان بايد براي نوزاد اسم ، انتخاب کرد ورسم نامگذاري داشته باشد و با مشورت اسم او را انتخاب بکند . اسمي که در اثرمقتضيات زمان ، دائم در حال تغيير نباشد .

اسم هاي مذهبي ، ملي و اسم هاي داريم که از طبيعت گرفته ايم .و فرزند نمي تواند نام خود را تغيير بدهد . مگر اين که اسم بر ضد حيثيت عمومي و امنيت اخلاقي باشد . بنابراين پدر و مادر در انتخاب اسم در روز اول دقت کافي داشته باشند .

اسم گرچه ظاهري است اما بعلت اين که به باطن افراد راهنمائي مي کند و روش تربيتي کودک را مشخص مي کند . حتماً بايد از اسامي پسنديده باشد .

جلسه پانزدهم

خانواده در اسلام وايران : صله رحم

مقدمه :

يکي از عوامل مهم استحکام خانواده ، صله رحم است . صله رحم به معناي ارتباط باخويشاوندان است . در اسلام دامنه خويشاوندان محدود به پدر، مادر و فرزندان نيست .بلکه گستره وسيع تري را شامل مي شود که مستقيماً فرد را به چشمه جوشان اجتماع وصل مي کند . نگاه اسلام به خانواده نگاه وسيعي است و براي آن قواعد حقوقي تنظيم مي کند . بحث اخلاقي و روابط عاطفي خانواده را نيز مطرح مي کند از قبيل صله رحم و ذي القربي که در قرآن بکار رفته است

* حقوق خويشاوندان در قرآن کريم :

1) احسان و تعظيم به آنهاآيه 36 سوره نساء مي فرمايد . واعبدوالله ولاتشرکوا به شيئاً و بالوالدين احسانا و بذي القربي و پرستش خداوند و احسان به والدين و خويشاوندان در عرض يکديگر قرار گرفته اند .و افراد خانواده را ولو در طيف هاي وسيع تر بهم متصل مي کند .

در آيه 90 نحل ( ان الله يأمر بالعدل و الاحسان و ابتاء ذي القربي )

خداوند به ارتباط و بذل و عطا به خويشاوندان فرمان مي دهد .

2) بهره مندي از ارث : خداوند در ميان طبقاتي که براي ارث تعيين کرده است علاوه بر پدر ، مادر وفرزندان ، عموها ، دايي ها ، خواهر ها ، خاله ها ، اجداد و جدات همه را در ميان طبقات ارث جايگزين کرده است .

(آيه 8 سوره نساء مي فرمايد) : به خويشاوندي هم که ارث نمي دهند شما از اموالتان خودتان به وي بدهيد .

حضرت امير (ع) خطاب به امام حسين (ع) مي فرمايند : واکرم عشيرتک فأنهم جناحک الذي به تطير و اصاک الذي اليه تصير و يدک التي بهاتصون .

کل خويشاوندان را احترام کن چرا که بال و پر تو هستند ، بواسطه آنها پرواز مي کني مسير خودت را پيدا مي کني و به هدف مي رسي ( آن هدفي که در جامعه انسان ازطريق خانواده دنبال مي کند .)

تلاش اسلام بر گسترش خانواده است ، خانواده در درون خود بزرگ مي شود .

* تأثيرات منفي و آثار سوء قطع ارتباط با خويشان

حديثي از پيامبر است که ارتباط با خويشان موجب طول عمر بيشتر است زيرا يکي ازتأثيرات مثبت آن رسيدن به آرامش است و روانشناسان گفته اند که ارتباط دوستي باخويشاوندان موجب طولاني شدن عمر مي گردد . مقصود از ارتباط صله رحم اينست که صله به معني وصل شدن و به خويشاوندان متصل بودن و جدا نبودن است ، آگاهي از وضعيت همديگر با رفت و آمدهاي متعارف است و اين بمعناي دخالت در امور شخصي و داخلي اقوام نيست .در صورت وجود مشکلات مالي ارتباط خويشاوندان مي تواند منجر به سامان دهيگردد .مثل مشکلات مالي حضرت رسول (ع) مي فرمايد . ارتباط با خويشاوندان هم عمر وهم روزي را زياد مي کند اجتماع مرکب از خانواده ها است و مجموع چند خانواده ، يک طايفه است . و در اجتماع به حس مسئوليت پذيري و حس انسان دوستي توصيه مي کنيم ويکي از راه هايي که موجب تعاون انسان ها به همديگر مي شود ارتباط قومي و خويشي است .

آثار سوء قطع ارتباط با خويشان عبارتست از :

1) در انزوا قراردادن افراد

2 ) سلب آرامش از افراد

3) لاينحل ماندن مشکلات افراد

و آثار مثبت ارتباط با خويشان عبارتست از :

1 ) افزايش خود باوري

2) احساس اعتماد به نفس

3) تکامل و ت