بدون شك, از حماسى ترين و ماندنى ترين نقشهايى كه در قيام جاودانه حضرت سيدالشهدا(ع) رقم زده شد, صحنه هايى بود كه بانوان ارجمند و شجاع و مجاهد, در اين عرصه آفريدند. پيشتر نيز يك بار در اين باره نوشته ايم. و اينك آنچه به مناسبت ايام بزرگداشت نهضت خونين كربلا و تحكيم پيوند با اين حركت سرنوشت ساز,
در بررسى قيام عاشورا به ترتيب تقدم زمانى, وقايع سخن را از داستان تلخ تنهايى ناگهانى مسلم بن عقيل(ع) در شهرى كه ساعتى قبل پر از ياران او بود آغاز مى كنيم.
با ورود مسلم به كوفه با عنوان نماينده امام(ع), بسيارى از مردم شهر با او بيعت كردند كه برخى رقم را تا چهل هزار ذكر كرده اند.(1) اما آمدن ابن زياد با آن شهرت ظلم و جنايت به كوفه به عنوان والى, مسير جريانات را به كلى عوض كرد تا آنجا كه تهديدها و تطميعها و دسيسه هاى او باعث شد كه از چهار هزار نفرى كه به همراه مسلم قصر را محاصره كرده بودند تا نماز مغرب جز سى نفر باقى نماند و پس از نماز حتى يك نفر هم با او نبود. هنگام نماز عشا مناديان ابن زياد در شهر جار زدند كه هر كه براى نماز عشا به مسجد نيايد خونش هدر است و اين شد كه مسجدى كه چهل هزار جمعيت را در خود جا مى داد از مردم پر شده و نماز عشا به امامت ابن زياد برگزار شد. در اين موقعيت, در شهرى كه از بيم جان و هراس مال و فرزند در نيم روز از محاصره قصر ابن زياد به نماز جماعت پشت سر او تغيير جهت مى دهد, در ميان مردان بى وفايى كه ناگهان اين طور مسلم(ع) را تنها مى گذارند و از ياد مى برند تنها يك زن است كه حرمت ولايت را پاس داشته و مردانه و بدون هراس از دشمن خونريز و غدار نماينده امام خويش را در خانه پناه مى دهد و اين زن رشيد مومن ((طوعه)) است. نكته قابل توجه اينكه ((طوعه)) ساليان متمادى كنيز اشعث بن قيس از معروفترين منافقين عهد حضرت على(ع), بوده است و در محيط نفاق و مخالفت با خاندان ولايت زيسته است. از سوى ديگر, فرزندش بلال كه در همان زمان با او در آن خانه زندگى مى كند از ياران ابن زياد است اما اين واقعيات هيچ كدام در قلب پاك او كه مسير هدايت ولايت را يافته است تإثيرى نمى كند و او در آن شرايط بحرانى و حساس مسلم(ع) را به خانه مى پذيرد و مخفى مى كند. هنگامى هم كه پسرش بلال خيانت مى كند و محل اختفاى مسلم(ع) را به مإمورين نشان مى دهد طوعه به حمايت از مسلم(ع) برمى خيزد. وقتى مإمورين را مى بيند كه از پشت, قصد حمله دارند او را خبر مى كند
اگر باز با همان ترتيب وقايع زمانى با عاشورا جلو بياييم, به مرحله آمادگى براى شركت در واقعه جانسوز كربلا مى رسيم. در اين مرحله است كه زنانى كه از شور عشق به ولايت و حقيقت لبريزند حماسه مىآفرينند. زنانى كه بايد به خاطر طبيعت لطيف زنانگى و عواطف خانوادگى شان, خود و خانواده خود را از اين معركه خونين و مصيبتهايى كه در پيش است جدا كنند و بگريزند به خاطر عمق اعتقاد و عشقشان به ولايت نه تنها شوهران و فرزندانشان را به ماندن در كنار امام(ع) مى خوانند كه خود نيز مى مانند تا شايد تسلى بخش خاندان مصيبت ديده امام(ع) باشند.
هنگامى كه امام حسين(ع) به اصحاب خود اذن برگشت دادند فرمودند: هر كه عيالش همراه او است همين امشب او را به مإمن امنى برساند كه فردا من كشته خواهم شد و عيالات من به اسيرى مى روند. پس از اين صحبتهاى امام(ع) بود كه على بن مظهر(ع) يكى از اصحاب امام(ع) به خيمه خود رفت تا سخن امام(ع) را بازگو كند. اما همسرش از شنيدن سخنان امام گريست وگفت: اى على! در باره من انصاف ندارى. تو خود مى خواهى داخل بهشت شوى و من بروم. على به خدمت امام(ع) برگشت و گفت كه همسرم حاضر نيست كه من او را به مإمن امنى برسانم. هنوز امام(ع) جوابى نگفته بودند كه صداى آن زن بلند شد كه: يا بن الزهرإ! إ لسنا قابلا لخدمه بناتك و اخواتك؟(3) اى فرزند زهرا(س), آيا ما قابليت اين را كه به دخترانت و خواهران خدمت كنيم را نداريم؟ اين جمله مخلصانه و صادقانه اين زن بود كه سبب شد تا حضرت اجازه دهند زنانى
از زنان ديگرى كه در اين راستا مى توان از آنان نام برد, همسر عبدالله بن عمير كلبى و همسر زبير هستند.
هنگامى كه عبدالله بن عمير كلبى تصميم خود را بر پيوستن به امام(ع) با همسرش قمر در ميان گذاشت همسرش گفت: چه فكر خوبى كردى. خدا ترا هدايت كند, مرا هم همراه خويش ببر.(4) و آنگاه هر دو از كوفه به سوى كربلا رهسپار شدند.
در روز عاشورا, وقتى شمر بن ذىالجوشن به سمت چپ لشگر امام(ع) حمله كرد عبدالله به دفاع از سپاه پرداخت و 19 سوار و دوازده پياده را كشت. ولى در همين هنگام فردى از لشگر دشمن به او حمله كرد و دست راست او را قطع كرد و ديگرى پايش را.
قمر همسر او كه از دور صحنه را تماشا مى كرد عمود خيمه را كنده و همين طور كه اين جملات را به عبدالله مى گفت به لشگر دشمن حمله كرد:
فداك ابى و امى قاتل دون الطيبين ذريه محمد: پدر و مادرم به فدايت, در راه خاندان پاك پيامبر(ص) به نبرد ادامه بده.
عبدالله به او امر كرد كه بازگردد. قمر گفت:
رهايت نمى كنم تا من نيز كشته شوم. آن گاه امام(ع) خود به او فرمودند:
((جزيتم من اهل بيت خيرا; ارجعى رحمك الله الى النسإ فاجلسنى معهن)) خداوند به شما جزاى خير بدهد. خداوند تو را رحمت كند به سوى زنان بازگرد و با آنان باش. سپس دشمن, ناجوانمردانه عبدالله را به شهادت رساند. قمر بر سر جنازه همسر آمد و در حالى كه خونها راازچهره اش پاك مى كردگفت:
((هنيئا لك الجنه. اسئل الله الذى رزقك الجنه ان يصحبنى معك)) بهشت بر تو گوارا باد. از خداوند مى خواهم تا مرا با تو در بهشت همنشين گرداند.
شمر كه شاهد ماجرا بود به غلامش دستور داد كه سرش را با عمود بكوب و بدين گونه
مادرم مرا فرستاده است
نمونه ديگر از اين گروه, همسر مسلم بن عوسجه مى باشد. مسلم, از بهترين شيعيان كوفه بود و نقش فعالى در تهييج اهل كوفه براى يارى امام(ع) و مسلم بن عقيل(ع) ايفا نمود. با شنيدن خبر نزديك شدن كاروان امام(ع) به كوفه, با وجود مإمورين فراوانى كه ابن زياد براى كنترل راههاى كوفه گمارده بود تا مانع پيوستن افراد به امام(ع) شود مسلم(ع) فورا از كوفه خارج شده و به سوى آن حضرت مى شتابد.
همسرش نيز درنگ را جايز ندانسته و به همراه فرزندش خلف, همراه او به امام(ع) و خاندانشان مى پيوندد.
اين بانوى بزرگوار, پس از آنكه ناظر شهادت دردناك همسرش مى شود شهادت يك عزيز را در راه مولا باز هم ناچيز مى داند و چون خود نمى تواند جان نثار ولى خدا كند فرزندش را به مسلخ عشق مى فرستد. او مى داند كه براى مادر نظاره شهادت فرزند دردآورتر از دادن جان خويش است. او مى داند كه در اين راه هر چه بيشتر از علقه هاى خويش بگذرد رسم ولايت را بهتر به جا آورده است. لذا, رو به فرزند خود خلف مى كند و مى گويد:
((يا بنى! اختر نصره ابن بنت النبى(ص) على سلامه نفسك و ان اخترت سلامتك لن ارضى عنك)). فرزندم برخيز و فرزند دختر پيامبر را يارى كن و يارى او را بر سلامت خويش ترجيح ده و بدان كه اگر سلامت خويش را بر نصرت او گزينى, هرگز از تو راضى نخواهم شد.
خلف برخاسته و از امام(ع) اجازه نبرد مى گيرد آن حضرت مى فرمايند: اگر به جنگ با دشمن روى و كشته شوى مادرت در بيابانها تنها و غريب مى ماند.
خلف پاسخ مى دهد كه: مادرم خود مرا به رزم با دشمنانت فرستاده است. آن گاه حضرت اجازه مى فرمايند. حماسه اين مادر در همين جا تمام نمى شود بلكه براى آنكه مبادا سختى جنگ روحيه فرزند را تضعيف كند پشت سر او كه رو به ميدان حركت مى كند فرياد مى زند:
فرزندم! بشارت باد تو را به آب گواراى كوثر كه به زودى خواهى نوشيد. خلف, پس از كشتن چندين تن به شهادت مى رسد. دشمن, سر او را جدا كرده و به سوى مادر پرتاب مى كند و مادر با روحى بزرگ كه پيداست از چشمه ولايت جرعه نوشيده است رو به سر جداشده مى كند و مى گويد: چه نيكو عمل كردى اى مايه خرمى دل و اى روشنى ديدگان من!
يكى از زنان ديگرى كه در قيام امام حسين(ع) به پشتيبانى مولا و خاندان او مى شتابد تا شريك رنج اهل بيت حضرت باشد, كبشه است.
كبشه, مادر سليمان, نماينده امام حسين(ع) در بصره بود كه مإموريت داشت تا پيام آن حضرت را به 7 تن از بزرگان شيعه در بصره برساند. ولى ابن زياد به نحوى او را پيدا مى كند و كشته و به دار مىآويزد. مادر سليمان, على رغم داغ تازه اى كه بر دلش دارد خود را به كربلا مى رساند و پس از عاشورا در زمره اسرإ, همسفر خاندان امامت مى گردد.(5)
مادرم, آيا راضى شدى؟
كربلا, تجلى گاه همه ايمانها و عشقها و خلوصهاى نهفته است. آنها كه با امام آمده اند و با امام مانده اند زن و مردشان ايمان و صبر و خلوص مجسم اند. آن كه مى تواند جان ببخشد مى ماند كه جانش را به معامله بگذارد. آن كه فرزند دارد فرزندش را و آن كه هيچ مىآيد كه تنها همراه اهل خيمه ها بر مصيبتها گريه كند و همدردشان باشد.
وقتى گروهى از اصحاب شهيد شدند مادر وهب بن حباب رو به او كرد و گفت:
((قم يا بنى و انصر ابن بنت رسول الله)), فرزندم, برخيز و پسر دختر پيامبر را يارى كن.
جواب فرزند چنين مادرى واضح است كه چه بود: مادرم, چنين خواهم كرد و در اين راه كوتاهى نمى نمايم. آن گاه به سوى ميدان به راه افتاد. پس از مدتى جنگ به نزد مادر بازگشت و گفت: مادرم آيا از من راضى شدى؟
و مادر بىآنكه به عاطفه مادرىاش اجازه غلبه بر عشق به ولى خدا را بدهد پاسخ داد:
((مارضيت او تقتل بين يدى ابن بنت رسول الله)), هرگز از تو راضى نخواهم شد تا آنكه در پيش قدوم مبارك امام(ع) به شهادت برسى.
همسر وهب كه سخت به او علاقه مند بود تاب نياورده و گفت: ترا به خدا مرا داغدار نساز.
مادر وهب از خوف آنكه مبادا كلام زن اراده فرزندش را سست نمايد گفت:
((لا تسمع قولها و ارجع فقاتل بين يدى ابن بنت رسول الله ليكون غدا شفيعك عند ربك)) فرزندم به شكوه همسرت گوش مسپار.
بازگرد و در حمايت از امام, جان خود را فدا كن تا فرداى قيامت نزد پروردگارت شفيع تو گردد.
فرياد مادر, آخرين علقه هاى دنيوى را از دل فرزند قطع مى كند و او باز مى گردد و آن قدر مى جنگد تا دشمن دو دستش را قطع مى كند. اينجاست كه همسرش نيز نام خود را جزو حماسه سازان عاشورا ثبت مى كند و عاطفه همسرى خود را در پيشگاه عشق به ولايت قربانى مى نمايد و فرياد مى زند:
((فداك ابى و امى قاتل دون الطيبين حرم رسول الله)), وهب, پدر و مادرم فدايت باد.
براى حمايت از پاكان حرم رسول خدا بجنگ.
وهب به او مى گويد كه به خيمه ها باز گردد ولى او پاسخ مى دهد كه باز نمى گردم تا در كنار تو, من هم كشته شوم. امام كه صحنه را چنين مى بينند مى فرمايند:
((جزيتم من اهل بيت خيرا ارجعى الى النسإ رحمك الله)). خداوند, به شما پاداش نيكو بدهد. رحمت خدا بر تو باد به سوى زنان بازگرد.
همسر وهب پس از فرمايش حضرت بازمى گردد و وهب كشته مى شود. مادر وهب كه شهادت فرزند را از دور نظاره گر است عمود خيمه را كنده و به سوى دشمن حمله مى كند.
نمونه ديگر, ((بحريه)) مادر عمرو بن جناده است كه او نيز پس از شهادت جناده خود, پسرش عمرو را كه تنها 11 سال سن داشت امر به رفتن به ميدان و حمايت از امام مى كند.
وقتى پس از شهادت او, دشمن سرش را به سوى مادر پرتاب مى كند بحريه اين سر بريده خونآلود را به سينه مى چسباند و بى هيچ شكوه و ناله و شيونى كه سزاوار آن لحظه است تنها مى گويد: آفرين بر تو پسرم! اى شادى قلبم و اى نور ديدگانم! بعد, آن چنان اين سر را به فشار به سوى سينه مردى از سپاه دشمن پرتاب مى كند كه او در دم مى ميرد. آن گاه باز از پاى ننشسته عمود خيمه را مى كند و در حالى كه اين رجز را مى خواند به سوى دشمن حمله مى برد: ((انى عجوز سيدى ضعيفه)) خاويه باليه نحيفه اضربكم بضربه عنيفه دون بنى الفاطمه الشريفه من زنى, ضعيف و لاغر و ناتوانم كه در حمايت از فرزند فاطمه با شما مى جنگم.
بعد همين طور با رجزخوانى با همان عمود خيمه دو مرد از سپاه دشمن را به قتل رسانيد.
تا اينكه امام(ع) خود مانع شده به او دستور بازگشت به خيمه ها را دادند.
توجه به بيتهايى كه اين زن هنگام مبارزه مى خواند خود بهترين گواه عظمت او است.
او كه همسر عزيز خويش را در راه مولا فدا نموده, خود اسماعيلش را تا مذبح بدرقه مى كند تا قربانى امام كند و بعد در اين ابياتى كه پس از شهادت دو فرزندش مى خواند, حتى نامى از قربانيان به زبان نمىآورد. بلكه با خلوصى كه تنها مى تواند نتيجه علقه كامل به ولايت باشد تنها نام فرزندان فاطمه(س) بر زبان او جارى است. حرفى از انتقام خون عزيزانش در اين شعر نيست. آنچه هست حمايت از فرزند فاطمه(س) است.
نمونه ديگرى از اين مادران مخلص, حسنيه از كنيزان امام حسين(ع) است كه شاهد شهادت فرزندش, منسجح در كربلا است.
بعد از اين نام و ياد كوتاهى كه از زنان و مادران اصحاب امام در كربلا آورديم به صاحبان اصلى عزا, به داغدارترين گروه كه خود اهل بيت و خاندان بنى هاشم باشند مى رسيم. خاندانى كه در قربانى كردن عزيزان در راه امام نيز گوى سبقت را از ديگران ربودند. امام رضا(ع) فرمودند:
((ان كنت باكيا لشى فابك للحسين بن على بن ابى طالب فانه ذبح كما يذبح الكبش و قتل معه من اهل بيته ثمانيه عشر رجلا ما لهم فى الارض شبيهون)). اگر براى كسى گريه مى كنى براى حسين بن على(ع) گريه كن. چرا كه او را همانند گوسفندى كه سر مى برند كشتند و همراه او هجده مرد از خاندانش را كه در زمين احدى در شرافت شبيه آنان نبود به قتل رساندند.
روشن است كه افراد هر چه وارسته تر و بزرگوارترند مطمئنا علقه ها و علاقه هاى خانواده به آنان قويتر است و رنج شهادت آنان, عظيمتر. صبر, بر شهادت جوان محبوبى چون على اكبر(ع) كه كوه طاقت حسين(ع) را فرو مى ريزد و حتى او را به ناله وا مى دارد كه گويد:
بعد از تو خاك بر سر دنيا, صبر معمولى بر كشته شدن يك عزيز نيست. صبر بر شهادت عزيزترين عزيزان است و به همان نسبت سنگين تر و دشوارتر. آنچه عمه ها و خواهران او در خيمه ها بايد تحمل كنند يك مصيبت معمولى نيست. مصيبتى است كه حسين(ع) يعنى آن صبر مجسم را از حال برده است:
غريبان را دل از بهر تو خون است دل خويشان نمى دانم كه چون است چرا كه او كسى است كه امام مى گويد: ((هر گاه دلتنگ وجود پيامبر(ص) مى گشتيم به چهره او مى نگريستيم.)) سكينه, دختر امام حسين(ع) شاهد شهادت همسر عقدكرده اش عبدالله بن حسن و نيز شهادت پدر و دو برادر و شش عمو و سه عموزاده مى باشد. سكينه, آن كسى است كه امام حسين(ع) در وصف او مى فرمايند:
((سكينه مستغرقه فى الله)) فاطمه بنت الحسن نيز نظاره گر شهادت سه برادر, هفت عمو, دو عموزاده, و ناظر بيمارى شديد همسر خويش, امام سجاد(ع) و رنج عطش شديد و گرسنگى و آزار فرزند كوچكش امام باقر(ع) مى باشد. فاطمه بنت الحسن در فضيلت به گونه اى است كه امام صادق(ع) در وصف او مى فرمايند:
((كانت صديقه لم تدرك فى آل الحسن امرإه مثلها)): او زن صديقه اى بود كه در خاندان امام حسن زنى چون او يافت نمى شد.
ام كلثوم, دختر حضرت على و فاطمه(سلام الله عليهما) زن ديگرى است كه ناظر شهادت هفت برادر و پنج برادرزاده مى باشد.
صبر آنان در عاشورا, هر چند بسيار باشكوه است ولى تحمل آزار وحشيانه دشمن در اسارت و شكوه اعتراض اين خاندان به رفتار جابرانه دشمن و جهل و خموشى مرگبار امت, خود حماسه اى ديگر است كه بدان خواهيم پرداخت.
جفا خواهد بود اگر نامى از اسمإ و ام البنين در اين ميان برده نشود. آنان هر چند در كربلا حضور نداشتند, ولى حمايت باشكوه آنان از قيام امام(ع) خود عظمتى دارد.
اسمإ دختر عقيل, در ماجراى قيام امام حسين(ع) چهار برادر (مسلم, جعفر, عبدالرحمن, عبدالله و سه برادرزاده اش (محمد و عبدالله فرزندان مسلم بن عقيل و محمد فرزند ابى اسعد بن عقيل) به شهادت مى رسند و او مقاوم و نستوه اشعارى سروده با كلام حماسى خود بيدارگر امت مى گردد. ام البنين زنى است كه شجاعت را از پدران خود به ارث برده و به همين جهت حضرت على(ع) زمانى كه قصد ازدواج با شيرزنى دارند تا بتواند در ايفاى نقش مادرى خود, مردانى شجاع بپرورد, با او ازدواج مى نمايند. خداوند به او چهار فرزند عطا مى نمايد كه هنگام حركت امام حسين(ع) به سوى كوفه, هر چهار پسر خود را براى حمايت از آن حضرت به همراه ايشان مى فرستد.
اين چهار برادر, جان خود را در طبق اخلاص نهاده و در حمايت از امام(ع) به شهادت مى رسند و در يك بعدازظهر, ام البنين لايق مقام پرافتخار مادر چهار شهيد مى گردد.
در عظمت ولايت مدارى او همين بس كه وقتى خبر شهادت فرزندانش را به او مى دهند بدن تإخير مى پرسد: برايم بگوييد كه امام و مولايم حسين چگونه است و وقتى كه از شهادت امام حسين(ع) باخبر مى گردد ضجه مى زند كه:
اولادى و من تحت الخضرإ كلهم فدإ لابى عبدالله الحسين(ع) فرزندان من و همه آدميان, قربان امام(ع) باد.(6) در نهايت در وصف زينب كبرا هر چه گفته شود ناچيز است. او كه كوچكترين مصيبتش در بعدازظهر عاشورا, شهادت دو فرزندش عون و محمد مى باشد. شهادت هفت برادر كه جانسوزترين آن, شهادت امام حسين(ع) مى باشد و نيز شهادت پنج برادرزاده كه سخت ترين آن, شهادت على اكبر(ع) بوده فقط بخشى از مصايب عظيم وارد بر اين شيرزن مى باشد. زينب(س) كه تمام زندگيش تكرار رويت شهادت است از طفوليت با مشاهده شهادت مادر با اين فرهنگ آشنا گرديده, چندى نمى گذرد محاسن غرقه به خون پدر ياد شهادت را در ذهن او بيدار مى سازد. با گذر چند سال پاره هاى جگر بيرون ريخته از دهان برادر, مظلوميت اين خاندان را دوباره عيان مى سازد و اكنون زينب(س) با كوله بارى از رنج شهادت عزيزان, مسووليت عظيم پيام رسانى فرهنگ عاشورا را بر عهده دارد. چرا كه ((كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا)) و او است كه بايد به امت بياموزد كه در عاشوراهاى مكرر زمان, زنان و مردان هر يك چه مسووليتى بر عهده دارند. لذا, به ميزانى كه ياد عاشورا در دل مردم زنده گرديد رشيدمردانى چون اصحاب امام حسين(ع) و شيرزنانى چون خاندان آن حضرت بيشتر جلوه نمودند. بهترين تجلى گاه چنين امرى را در جريان انقلاب اسلامى ايران يافتيم. آنجا كه ملت معتقد به جان و مال در طبق اخلاص نهادند لذا توان سرنگونى طاغوت 2500 ساله را يافتند. امام خمينى در كلام منور خويش اين تلاش را پاس داشته مى فرمايد: بانوان ايران در اين نهضت پيشقدم بودند و مثل بانوان صدر اسلام بودند.(7) و نيز با توجه به نقش زنان در پيروزى بر جهان كفر در جنگ تحميلى هشت ساله فرمودند: به تمامى خواهران و برادرانى كه در محيط جنگ به زندگى دلاورانه خود ادامه مى دهيد و از كشته شدن به دست دشمنان خدا در راه خدا ترسى نداريد و با چنگ و دندان از ميهن عزيزتان براى رضاى خدا دفاع مى كنيد و موجب دلگرمى رزمندگان اسلام مى شويد و همه چيز خود را در طبق اخلاص قرار داده ايد و با فداكاريهاى مكرر, صحنه هاى شجاعت و شهامت را در تاريخ سراسر مبارزات بى امانتان ثبت نموده و مى نماييد و با درس فداكارى و رشادت به مستضعفين جهان مىآموزيد كه وعده خدا بر حكومت پابرهنگان جهان حق است, به شما كه با مبارزات خويش روى ابرقدرتها را سياه كرديد درود