نظريه اشباح
ترجمه
بعضى - منسوب است به قدما - معتقد بودهاند كه به هنگام علم به اشياء، آنچه در ذهن ما حاصل مىشود (خود ماهيات آنها نيست، بلكه) اشباحى است كه از آنها حكايت مىكند، مانند حكايتى كه عكس، از صاحب عكس مىكند. در حالى كه ماهيت حاكى و محكى با يكديگر مباين است.
شرح
نظريّه اشباح نظريهاى است كه كم و بيش امروز در بحث شناخت و ماهيت علم خصوصاً در فلسفه غرب مورد توجه هست. اين نظريه به قدما نيز نسبت داده شده است.(1)
در نظريه اشباح، انشعابى هم وجود دارد. جمعى معتقدند كه اشباحى كه در ذهن ما مىآيد حكايت از خارج مىكند، مانند حكايتى كه عكس از صاحب خود مىكند. در عين حال كه از نظر ماهيت، اين شبح ذهنى با موجود خارجى تفاوت مىكند؛ زيرا عكس انسان مثلاً ساكن است با آنكه خود او متحرك است، و نيز عكس انسان، حيوان ناطق نيست با آنكه خود او هست.
جمع ديگرى مانند قول بعد معتقدند كه اشباحِ موجود در ذهن، حكايت از خارج نمىكند.
وجه مشترك هر دو قول آن است كه در هر دو صورت، شبح ذهنى از نظر ماهيت با موجود خارجى متفاوت است. و همين نكته، فرق بين نظريه اضافه و شبح نيز هست؛ زيرا در نظريه اضافه آنچه نزد عالم حاصل مىشود دقيقاً عين معلوم خارجى است، بر خلاف نظريه شبح. بر اساس نظريه شبح آنچه در ذهن ما موجود مىشود، نمود ناقصى است از آنچه در بيرون وجود دارد، و از نظر ماهيت متفاوت.
بر اساس اين قول - قول به شبح - نقد و ايرادهاى ايدهآليستها و سوفسطائىها در مسأله علم و عدم انطباق ذهنيات ما با خارج ،جان مىگيرد. آنها مىگويند: علم ما از طريق حواس حاصل مىشود، و حواسّ خطا مىكنند. لذا در تطابق علوم ما با خارج ترديد روا مىدارند. در حالى كه اگر علوم ما با خارج، مطابق نباشند، اساس زندگى متزلزل مىشود؛ كسى كه گرسنه است به جاى آنكه سراغ نان برود، سراغ آب مىرود و كسى كه تشنه است به جاى آنكه سراغ آب برود به سراغ نان مىرود. آتش به جاى خاك و خاك را به جاى آتش طلب مىكند و هكذا. و به طور كلى نظام زندگى به هم مىخورد. بر خلاف قول به وجود ماهيات خارجى در ذهن؛ زيرا بنابراين نظريه علوم ما همه و همه عبارت از تحقق ذهنى همان ماهياتى است كه در خارج هستند و وجود ذهنى ماهيات، با ماهياتِ موجود در خارج، هيچ تفاوتى نمىكنند و ماهيات در ذهن پل عبور ميان شخص عالم به جهان خارج مىگردد.
لذا بحث وجود ذهنىِ ماهيات علاوه بر آنكه نحوه تحقق علم را بيان مىكند ارزش واقع نمايى علم را نيز نشان مىدهد. بنابر اين نظريه، دانستههاى ما برگرفته از خارج و مطابق با خارج مىباشند و از نظر انطباق، هيچ تفاوت ماهوى ندارند؛ بر خلاف نظريه شبح، كه ذهنيات ما را ماهيةً مباين با حقايق خارج مىداند؛ خواه آنكه حاكى از خارج باشند يا نباشند. از اين جهت، اعتبار علم از نظر واقع نمايى و كشف از خارج، زير سؤال مىرود و صحت انطباق ذهنيات ما با خارج، مخدوش مىشود.
متن
وقال آخرون بالاشباح مع المباينة وعدم المحاكاة ففيه خطأ من النفس غير أنّه خطأ منظم لا يختلّ به حياة الانسان، كما لو فرض إنسان يرى الحمرة خضرة دائماً فيرتّب على ما يراه خضرة آثار الحمرة دائماً.
1- برخى از حاشيه نويسان، چون ميرسيد شريف در حاشيه بر «شرح بر حكمة العين» تأليف كاتبى، بعد از نقل عبارت قدما كه گفتهاند: - علم عبارت است از تمثل حقيقت معلوم نزد عالم - نوشتهاند: آيا مراد آنها همان حصول ماهيت معلوم است نزد عالم، يا حصول شبح معلوم است در پيش عالم. پس از اين ترديد، ترجيح مىدهد كه نظريّه قدما، حصول ماهيت معلوم بوده است؛ نه حصول شبح معلوم. از اين رو، نظريه شبح، قولى است كه شارح مقاصد و امثال آن به قدما نسبت دادهاند. ولى قدما چنين حرفى را نمىخواستهاند بگويند. و اين نسبت، نسبت نادرستى است.