از عدم، رابط ساخته نمى‏شود

ترجمه

چهارم، از عدم، رابط به وجود نمى‏آيد؛ زيرا عدم نه شيئيّتى دارد نه تميزى. و لازمه اين حرف اين است كه قضاياى موجبه‏اى كه يك طرف آن يا دو طرفش مانند جمله «زيدٌ معدومٌ» يا «شريك البارى معدومٌ» عدم هست، رابط عدمى در آنها نباشد؛ زيرا معنا ندارد كه عدم، قائم به دو عدم يا يك وجود و يك عدم شود. براى عدم، شيئيت و تميّزى جز به اعتبار ذهنى، وجود ندارد.

شرح

گفته شد وجود رابط وجه الارتباط ميان وجود موضوع و محمول است؛ خواه آن موضوع و محمول از خارج حكايت كنند يا از ذهن. حال مى‏خواهيم بگوييم: از عدم، رابط ميان موضوع و محمول ساخته نمى‏شود؛ زيرا عدم واقعيتى ندارد تا بتواند ميان موضوع و محمول نقش رابط را ايفاء كند. و هيچ عدمى هم از عدم ديگر متمايز نيست تا يكى «عدم رابط» شود و ديگرى «عدم غير رابط».

سپس علامه مى‏فرمايد: «اللهم الا بحسب الاعتبار الذهنى». يعنى گرچه عدم، حقيقت و تميز از عدم ديگر ندارد، ولى به واسطه ثبوت فرضى كه براى آن مى‏شود در ذهن نحو وجودى مى‏يابد كه بدان ملاك مى‏تواند محمول عدمى بر موضوع واقعى يا فرضى، حمل گردد. همانطور كه در مثالهاى «زيدٌ معدومٌ» «شريك البارى معدومٌ» محمول، به عنوان اينكه براى آن ثبوت فرضى وجود دارد، حمل بر موضوع گرديده است. در اينجا قضيه به دليل آنكه در قلمرو قضاياى ايجابى است، حكم به ايجاب دارد كه امر ثبوتى است. يعنى رابط از سنخ وجود دارد؛ چون مى‏گوييم: «زيد يا شريك البارى معدوم هست».

تصور نشود كه چون ثبوت فرضى براى محمول در نظر گرفته‏ايم و با توجه به حكم به «هست» كه در اين جملات به كار مى‏رود، عدم، رابط قرار گرفته‏است، چنانكه در بعضى از تعليقات بر نهايه گفته شده است.(1) بنابراين بر اساس وجود فرضى محمول، حكم به ثبوت آن براى موضوع نموده‏ايم؛ گرچه و عاى تحقق طرفين، ظرف ذهن است. ولى جاى پاى «عدم»اى جهت رابط قرار گرفتن در ميان نيست. بنابراين، مستثنى منه در جمله «الا بحسب الاعتبار الذهنى» جمله «ولا شيئية ولا تميز» مى‏باشد؛ كه مفاد مجموع اين مى‏شود كه براى عدم، تميز و حقيقتى وجود ندارد، مگر آنكه براى آن فرض ثبوت و وجود در ذهن بكنيم. نه اينكه مستثنى منه، جمله «اذ لا معنى لقيام عدمٍ بعدمَيْن» باشد، تا چنين استفاده شود كه در ثبوت فرضى محمول، «رابط»اى از سنخ عدم، موجود است؛ زيرا معنا ندارد كه در قضيه ايجابى كه حكم به ثبوت محمول واقعى يا فرضى بر موضوع مى‏شود عدم، رابط قرار گيرد.

پس در پاسخ به اين سؤال كه آيا اساساً در قضاياى موجبه معدولة المحمول يا معدولة الطرفين به طور كلى رابط نداريم يا رابط داريم لكن رابط از سنخ عدم نداريم مى‏گوييم كه اگر براى محمول عدمى يا موضوع و محمول عدمى، فرض ثبوت بشود وجود رابط متحقق است؛ نه آنكه بين امر مفروض الوجود عدم رابط شده‏است. و در صورتى كه فرض ثبوت براى عدم محمول يا طرفين نشود اساساً رابط، وجود ندارد؛ زيرا نبود زيد يا نبود شريك البارى ربط چيزى به چيزى را استدعا نخواهد داشت.

متن

ونظيرتها القضايا السالبة، كقولنا: ليس الانسان بحجر فلا عدم رابطاً فيها إلّا بحسب الاعتبار الذهنى.


1- وعاية الحكمة، حسين عشاقى، ص 31. گفتنى است كه اين تعليقه اثر بسيار مفيدى است پيرامون توضيح عبارات كتاب نهايه.