اشكال وحدت دو وجود، به وحدت صورت علمى آن، به همراه پاسخ آن
ترجمه
اين سخن كه چرا جايز نيست خداوند ايجاد كند چيزى را، سپس معدوم كند آن را، در حالى كه صورت علمى آن نزد او يا بعض مبادى عالى (مجردات) باقى بماند. سپس آن را دفعه دوم بر اساس آن صورت علمى ايجاد كند. در اين صورت، وحدت و عينيت بين دو وجود به سبب حفظ صورت علمى، محفوظ مىماند مردود است؛ زيرا كه وجود دوم هر گونه كه فرض شود وجودى است پس از وجود (اول). و غيريت ودوگانگى با وجود اول، به دليل آنكه پس از اوست، بديهى است. و هرگز عينيت و غيريت با يكديگر جمع نمىشوند.
و اين مطلب كه محال است تكرار وجود براى يك شىء با فاصله افتادن عدم ميان آن دو، همان چيزى است كه فلاسفه به عنوان «اعاده معدوم بعينه محال است» از آن سخن مىگويند. و شيخ الرئيس مسأله امتناع اعاده معدوم بعينه را ضرورى دانستهاست.
و بر اين مطلب براهينى اقامه كردهاند كه بر اساس بديهى بودن مسأله يك امر تنبيهى خواهد بود.
شرح
شايد كسى بگويد: ممكن است وجود يك شىء از بين برود لكن صورت علمى آن موجود پيش خداوند يا كارگزاران خلقت كه ايادى او هستند باقى بماند و بار ديگر به آن چيز بر اساس آن صورت علمى محفوظ، وجود ببخشد. در اينجا وحدت بين وجود اول و دوم به دليل محفوظ بودن صورت علمى آن شىء، محفوظ مىماند و زيانى به عينيت و وحدت وارد نمىشود.
به چنين كسى پاسخ داده مىشود كه در هر حال، وجود دوم، وجودى است پس از وجود اول. ناگزير دوگانگى حاكم است و وحدت از بين مىرود. گرچه صورت علمى آن شىء در هر دو حال نزد خدا يا مبادى عاليه محفوظ بماند.
لازم به ذكر است آنچه در اين فصل تحت عنوان «لا تكرار فى الوجود» مطرح مىشود همان چيزى است كه فلاسفه آن را تحت عنوان «اعاده معدوم بعينه محال است» مطرح مىكنند و محال بودن آن را از بديهيات مىشمارند. مع ذالك براهينى بر امتناع اعاده معدوم، اقامه مىشود كه در صورت بديهى بودن مسأله آن دلايل جنبه روشنگرى و زيادت در معرفت را خواهند داشت.
متن
منها: انّه لو جاز للموجود فى زمان أن ينعدم زماناً ثمّ يوجد بعينه فى زمان آخر، لزم تخلل العدم بين الشىء ونفسه، وهو مال لاستلزامه وجود الشىء فى زمانين، بينهما عدمٌ متخلل.