دفع اشكالات وارده بر اصالت وجود
ترجمه
و با توضيحات فوق اشكالى كه بر اصالت وجود وارد شده، مندفع مىشود. و آن اين است كه اگر وجود در خارج، حصول مىداشت بايد كه موجود مىبود؛ چون حصول، همان وجود است. پس بايد كه براى وجود، وجود ديگرى باشد. و ما نقل كلام مىكنيم به وجود ديگر، و باز به وجود ديگر، و تسلسل پيش مىآيد.
شرح
اشكال نخست اين است كه اگر وجود، اصيل است و به ملاك آن هر چيز در خارج، واقعيت پيدا مىكند، همانطوركه ماهيت براى موجود شدنش نياز دارد كه وجود بر آن عارض شود، وجود نيز بايد براى موجود شدنش، وجودى بر آن وجود عارض شود تا موجود شود. سپس نقل كلام مىكنيم بر آن وجود ديگر. آن هم اگر به نوبه خود، اصيل بود و ملاك واقعيت، پس موجود است و براى موجود بودنش به وجود ديگرى نيازمند است. و هكذا سخن در موجوديت هر وجود به پايان نمىرسد. و تسلسل محال پيش مىآيد.
جواب آن است كه درست است كه موجوديّت ماهيت به وجود است، اما موجوديت وجود به وجود ديگرى نيست، بلكه به نفس خويش است. همانطور كه روشن بودن هر چيز از نور است، اما نورانيّت نور به خودش هست نه به نور ديگرى.
اگر موجوديت ماهيت به وجود است به آن جهت است كه ماهيت در مرتبه ذات خود، از وجود تهى است. لذا مىتواند وجود را به عنوان عارض، برخود بپذيرد. اما وجود در مرتبه ذات خود تهى از وجود نيست، بلكه عين موجوديت مىباشد. پس نياز به وجود ديگرى ندارد.
متن
وأمّا دعوى أنّ الموجود فى عرف اللغة إنّما يطلق على ما له ذات معروضة للوجود ولازمه أنّ الوجود غير موجود، فهى على تقدير صحّتها أمر راجع إلى الوضع اللغوى او غلبة الاستعمال والحقائق لاتتبع استعمال الالفاظ، وللوجود - كما تقدّم - حقيقة عينيّة نفسها ثابتة لنفسها.
قال بهمنيار فى التحصيل: «وبالجملة فالوجود حقيقته أنّه فى الاعيان لا غير وكيف لا يكون فى الاعيان ما هذه حقيقته.»(1)
انتهى
1- التحصيل، ص 281.