امر قدسى از نگاه رودلف اتو

- ويليام ج. وينرايت

ترجمه: على شيروانى (1)

چكيده

كتاب مفهوم امر قدسى، (The Idea of the Holy) نوشته «رودلف اتو» فيلسوف و متكلم برجسته آلمانى از جمله آثار كلاسيك در باب فلسفه دين و بويژه تجربه دينى به شمار مى‏رود كه همواره مورد توجه كسانى بوده است كه رويكردى پديدار شناسانه به دين و احوال دينى داشته‏اند. اتو در اين كتاب به توصيف پديدار شناسانه تجربه آدمى از امر مينوى (خدا) مى‏پردازد و ابعاد گوناگون آن را روشن مى‏سازد. اين مقاله گزارشى فشرده از شش فصل آغازين كتاب اتو است كه در بردارنده چارچوب اصلى آموزه اتو درباره تجربه امر قدسى است. ضمنا در ابتداى مقاله، شرح حالى از رودلف اتو و توضيحى درباره آثار و افكار او از دائرة‏المعارف فلسفى ويراسته پل ادواردز به قلم ويليام ج. وينرايت كه توسط نگارنده ترجمه شده است، تقديم خوانندگان مى‏گردد.

رودلف اتو

رودلف اتو (1937-1869 م.) متكلم آلمانى، در بخش پاين در هنفر، (Hanover) در آلمان به دنيا آمد. او در شهر ارلانگن و گتينگن به تحصيل پرداخت، همانجا كه او در سال 1897 م. در الهيات سيستماتيك استاديار شد. اتو در سال 1904 به مقام استادى الهيات سيستماتيك در گتينگن نصب شد. او به پستهاى مشابهى در برسلو، در سال 1914 و ماربرگ، همانجا كه تا آخر زمان حيات خود در آن اقامت داشت، دست‏يافت. اتو، افزون بر اثر فلسفى خود، آثارى درباره مسيح، انديشه دينى هندى و ارتباط آن با مسيحيت و موضوعات كلامى متنوعى به چاپ رساند.

احساس دينى و معرفت دينى

مهمترين مطلب فلسفى اتو را بايد در بحث او درباره احساس مذهبى و معرفت دينى يافت. بحثى كه از نخستين اثر او آغاز مى‏شود و به كتاب مفهوم امر قدسى، (The Idea of the Holy) منتهى مى‏شود.

اتو در كتاب طبيعت گرايى و دين (1940 ، (Naturalism and Religion در باب ارتباط ميان دين و طبيعت گرايى سخن مى‏گويد. طبيعت گرايى بر اين امر اصرار مى‏ورزد كه هر پديده‏اى بر اساس قوانين رياضى - مكانيكى قابل و راز، (mystery) را كه در دين ضرورى هستند، كنار مى‏نهد.

دعاوى معرفتى دين

دين دعاوى خاصى دارد، مانند اينكه: جهان وابسته و معلول است، مشيت و تقدير الهى حاكم است; وراى آنچه براى ما ظاهر و آشكار است، هستى بعد ديگرى نيز دارد. اين دعاوى به عنوان شعر و خيال در برابر ما نهاده نشده است، بلكه به مثابه حقايقى راستين بر ما عرضه شده است. در عين حال به هيچ معناى روشنى نمى‏توان آنها را با مطالعه و بررسى طبيعت‏به دست آورد و يا توجيه كرد. عقل و استدلال ممكن است نشان دهد كه علم تجربى با اين دعاوى تعارضى ندارد و حتى نشان دهد كه علم تجربى نمى‏تواند ارزش صدق آنها را بررسى كند. همچنين استدلال ممكن است علائم و نشانه‏هايى را در طبيعت نشان دهد كه صادق بودن چنين دعاوى را پيشنهاد مى‏كند، اما در هر حال نمى‏تواند آنها را توجيه و تبيين كند. اين دعاوى نوع خاصى است متفاوت با دعاويى كه علم تجربى و درك عرفى، (common sense) و شهود (intuition) مى‏توان همبستگى هايى ميان انواع احساس‏ها از يك سو، و دعاوى دينى از سوى ديگر، برقرار كرد، همخوانى و تطابق ميان اين ادعا كه جهان وابسته و معلول است و احساس وابسته و نيازمند بودن همه چيز. اين ادعا كه مشيت‏يا نظم الهى بر اشياء حاكم است مستلزم آن است كه داوريهاى ارزشى خاصى صادق باشد و اين داوريهاى ارزشى بر احساس و شهود مبتنى هستند. ما بازاى اين ادعا كه ماورايى وجود دارد، پارسايى است، يك احساس و شهود كه با تجربه ما درباره امر زيبا و مرموز مرتبط است، احساس و شهود اينكه واقعيتى وراى اين ظواهر وجود دارد.

احساسهاى دينى و شهودها

در كتاب طبيعت گرايى و دين به خوبى روشن نشده است كه اين احساسها وشهودها چه هستند. اتو گاهى درباره آنها به گونه‏اى سخن مى‏گويد كه آنها به معناى صحيح كلمه احساس‏اند، و گاهى چنان سخن مى‏گويد كه گويا آنها دارويهاى نيمه تنسيق شده‏اى هستند كه با خود يك مفهوم حتمى از اعتقاد را حمل مى‏كند، و گاهى نيز چنان سخن مى‏گويد كه گويا اين احساس‏ها تجربه‏هايى شناختارى هستند، تا حدى به همان صورت كه تجربه‏هاى بصرى (ديدارى) معرفت‏آموزاند.

مقولات، (Categories) و مفاهيم، (Ideas)

اتو در كتاب فلسفه و دين در تفكر كانت و فريس (1909) به صورت پيچيده‏ترى به مساله احساسها و شهودهاى دينى پرداخته است. در اين كتاب اتو از ديدگاه جى،اف، فريس پيروى مى‏كند. مايك معرفت‏بى واسطه از واقعيت، جهان فى حد ذاته (عالم بود و نفس الامر اشياء (The noumenal world داريم كه خود را در «احساس هاى حقيقت‏»، ( Feelings of truth) نشان مى‏دهد. اين احساس‏ها مى‏تواند به عنوان مفاهيم به سطح كامل آگاهى آورده شود. يك مفهوم، (idea) تصورى است كه مى‏تواند بر واقعيت‏خارجى اطلاق شود. مقولات عقل نظرى، ( Theoreticalreason) ،وقتى بطور موقت متشاكل شده است، مى‏تواند بر ظواهر اطلاق شود و نيز، وقتى با اصل تماميت (جامعيت (completeness متشاكل شده است - اصل جامعيت اصلى است مبتنى بر اين معرفت و دريافت عقل كه موجودات، واقعى، ضرورى، واحد و كامل‏اند - مى‏تواند بر خود واقعيت نيز اطلاق شود. مقوله‏اى كه چنين متشاكل شده باشد يك مفهوم، (idea) است. اين مفاهيم ذاتا منفى هستند. در نتيجه، اين مفاهيم ويژگيهاى خاصى - زمانى بودن، امكان خاص و مانند آن- را از واقعيت نفى مى‏كند.

در مورد عقل عملى، احساس حقيقت نمى‏تواند بطور كامل مفهوم پردازى شود. اما عقل عملى مفهوم واقعيت را به عنوان حكومت هدف و غايت، از اصل ارزش و اعتبار شخص، كه تصور وظيفه را متضمن است، به دست مى‏آورد. اين مفهوم نيز احتمالا منفى است.

داورى‏هاى منفى كه از خلال اطلاق مفاهيم عقل نظرى و عملى بر واقعيت‏به دست مى‏آيد، بايد با انضمام معرفت مثبت - كه از خلال احساس‏ها يا دريافت‏هايى كه نمى‏توانند با وضوح كافى بيان شوند، هر چند مى‏توانند منتقل شوند - تكميل شوند. اين احساسها يا دريافتها نيز به نظر مى‏رسد كه همزمان احساسهايى در يك معناى متعارف، توانايى انجام داوريهايى بر طبق معيارهايى كه خودشان نمى‏توانند تنسيق و فرموله شوند، و يك دريافت مستقيم از يك موجود عينى - در اين مورد واقعيت - باشند. اتو ميان دو دسته از احساسها تمييز مى‏دهد: احساس زيبايى و امر عالى از يك سو، و احساسهاى مذهبى از سوى ديگر. هر چند بحث تا حدودى مبهم صورت گرفته است، به نظر مى‏رسد همه اين احساسها، مستقيم يا غير مستقيم، واقعيت را آشكار مى‏سازد.

احساس‏هاى مينوى، (Numinous)

اتو در كتاب مفهوم امر قدسى تلاش مى‏كند ميان احساسهاى مينوى يا مذهبى و احساسهايى كه ممكن است‏با آنها در آميخته شود، مانند احساس امر عالى، تمايز روشنى برقرار سازد. احساس مينوى دو جنبه اصولى دارد. يك احساس وحشت دينى و يك احساس جذبه و شيفتگى دينى. نزديكترين مشابه براى احساس وحشت و هراس دينى عبارت است از: احساس يك امر غير عادى و مرموز - احساس يك نفر وقتى موى پشت گردنش (از ترس) راست مى‏شود، ترس و لرز هنگام شنيدن داستان جن و روح، و وحشت ناشى از مكانى كه در آن روح وجود دارد. احساس جذبه و ربايش و ارزش قائل شدن براى يك موجود عينى كه احساس مورد بحث را بر مى‏انگيزاند، هم ميل به رهيافت و برخورد با آن واقعيت را پديد مى‏آورد و هم احساس اين را كه شخص وقتى در ارتباط با آن واقعيت جاذب و رباينده لحاظ مى‏شود، هيچ ارزشى ندارد.اتو تلاش مى‏كند احساس‏هاى گونه‏گونى را توصيف كند كه بايد از نظريه‏اش درباره احساسهاى مينوى تمايز داده شوند. احساسهاى مينوى يگانه‏اند، آنها را نمى‏توان به عنوان تركيبى از احساسهاى غير مينوى، مانند عشق، ترس يا وحشت; يك احساس درباره امر عالى و مانند آن تحليل كرد.

ثانيا توانايى، (Capacity) احساسهاى مينوى قابل شرح و توصيف نيست; هرچند اين توانايى ممكن است تنها در شرايط خاصى ظهور يابد، اما اين شرايط شرح كافى توانايى مورد بحث را تشكيل نمى‏دهد.

احساسهاى مينوى همچنين معرفت‏بخش اند. اين مطلب دو ادعا را در بر دارد. اين احساسها ريشه و منشا تصور امر مينوى‏اند - مفهوم يك چيزى كه هم ارزشمند است و هم يك واقعيت عينى است. احساسهاى مينوى همچنين عرفت‏بخش‏اند به اين معنا كه آنها شبيه تجربه‏هاى بصرى مى‏باشند. آنها اشاره مستقيم و اساسى به يك واقعيت عينى بيرون از نفس دارند - يك صفت‏يا عين مينوى كه متعلق احساسهاى مينوى است تا حدودى به همان نحو كه اعيان و صفات مبصر ممكن است كه گفته شود متعلق تجربه‏هاى بصرى‏اند.

تفسيرها: ارتباط ميان اين دو ادعا روشن نيست. دست كم دو تفسير براى آن ممكن است.

تفسير نخست ادعاى مركزى و اصلى را اين قرار مى‏دهد كه احساسهاى مينوى، واقعيت عينى مينوى را آشكار مى‏سازد. برخورد و مواجهه با ذات امر مينوى در خلال تجربه‏هاى مينوى به پيدايش مفهوم مينوى مى‏انجامد درست‏به همان شكل كه معتقديم مواجهه با اعيان و صفات بصرى در خلال تجربه‏هاى بصرى به پيدايش مفاهيم آن اعيان و صفات مى‏انجامد. بنابراين، مفهوم امر مينوى يك مفهوم پسين است، بدين معنا كه آن مفهوم از تجربه يك عين يا صفت‏خارجى فراهم مى‏آيد. اما اين مفهوم، در عين حال، پيشين نيز هست، بدين معنا كه آن مفهوم از هيچ تجربه حسى به دست نيامده است. در اين تفسير احساس منشا مفهوم است تنها بدين معنا كه آن احساس، متعلق مفهوم را آشكار مى‏سازد، مواجهه با واقعيت عينى مفهوم آن واقعيت را پديد مى‏آورد.

در تفسير دوم، آن احساس هم به مفهوم مى‏انجامد و هم به آشكار سازى امر مينوى، اما مواجهه با آن امر مينوى نيست كه به پيدايش مفهوم امر مينوى انجاميده است. بلكه آن احساس به همان نحو آن مفهوم را ارائه مى‏دهد كه عقل نظرى كانت انواع مقولات پيشين را فراهم مى‏آورد. بنابراين، مفهوم امر مينوى به معناى متعارف كلمه، پيشين است. اما اين احساس بيش از اين كارآيى دارد. اين احساس كه آن مفهوم را فراهم مى‏سازد، همچنين واقعيت‏خارجى‏اى را كه اين مفهوم بر آن اطلاق مى‏شود، آشكار مى‏سازد.

اين دو كاركرد احساسهاى مينوى چگونه با هم مرتبط مى‏شوند؟ به نظر مى‏رسد كه نه مفهوم و نه عين خارجى به تنهايى و جدا از هم به دست نمى‏آيند. بلكه عين خارجى از خلال مفهوم به دست مى‏آيد يا به صورت امرى كه توسط مفهوم سازمان يافته است. اين دو با هم به دست مى‏آيند نه آنكه يكى از ديگرى مشتق شود. در هر دو تفسير اتو ادعا مى‏كند كه احساس ما را در برخورد و تماس با چيزى بيرون از خود قرار مى‏دهد، آن را آشكار مى‏سازد و يك آگاهى و شهود از آن امر است. در اين جنبه احساس ياد شده شبيه تجربه‏هاى بصرى و شنيدارى است. اين احساس يك اشاره عينى دارد اعم از آنكه با يك مفهوم پيشين سازمان يافته و يا فقط به يك مفهوم منتهى شده باشد. متاسفانه، دشوارى‏هايى كه اين ادعا در بر دارد، مورد بحث قرار نگرفته است. تفاوتهاى واضح اين احساس با دريافتهاى معمولى و متعارف مورد غفلت قرار گرفته شده است; مانند: فقدان آزمون براى «بد ديدن، يا اشتباه در رؤيت، (Mis-Seeing) ،» اين واقعيت كه هيچ عضو و اندامى با تجربه‏هاى مينوى مرتبط نيست; اين واقعيت كه اسنادهاى غير روانشناختى نمى‏تواند بر تجربه‏هاى مينوى مبتنى شوند آن گونه كه مى‏توانند بر تجربه‏هاى بصرى مبتنى گردند.

نومن، (Numen)

اتو متعلق و موضوع احساسهاى مينوى را نومن مى‏نامد، چيزى كه هم ارزش است و هم عين، اما تنها با نشانه‏ها و نمادها، اتو متعلق و موضوع احساسهاى مينوى را نومن مى‏نامد، چيزى كه هم ارزش است و هم عين، اما تنها با نشانه‏ها و نمادها، (Ideograms) مى‏تواند توصيف و ترسيم شود، يعنى فقط با تعيين ويژگيها و خواصى كه به نحو مناسب و در خورى يك واكنش احساسى را برمى‏انگيزد شبيه آنچه هنگام مواجهه با نومن برانگيخته مى‏شود. به عنوان مثال، مواجهه با نومن يك وحشت مذهبى را بر مى‏انگيزد. اين احساس شبيه ترس است. بنابراين، ما ويژگى نومن را كه وحشت دينى پديد مى‏آورد، با خشم و غضب نشان مى‏دهيم، يك واژه‏اى كه اشاره دارد به حالتى كه معمولا ترس را پديد مى‏آورد. اما افزون بر اين، ما مى‏توانيم و بايد نومن را با مفاهيم عقلى مانند، خوبى، كمال، ضرورت و جوهريت توصيف و ترسيم كنيم. يعنى مفاهيمى از اين دست مى‏تواند به نومن اسناد داده شود. داورى‏هاى نتيجه شده تركيبى پيشينى است.

قدسى، (Holy)

وقتى مفهوم امر مينوى و مفاهيم توصيف گر بدين طريق با يكديگر آورده شوند، ما مقوله مركب قدسى را خواهيم داشت. اين مقوله پيشين است، بدين معنا كه:

1) ارتباط ميان تصور مينوى و مفاهيم توصيف كننده پيشين است،

2) مفهوم مينوى پيشين است هرچند «در ميان داده‏هاى حسى... از جهان طبيعى‏» پديد مى‏آيد، «... بيرون از آنها پديد نمى‏آيد;

3) مفاهيم توصيف‏گر پيشين‏اند.

بيان ادعاى اخير دشوار است، چون مثالهاى مفاهيم توصيف گر كه اتو ذكر مى‏كند، به نظر مى‏رسد كه اين ادعا را ناممكن مى‏سازد. شايد چنين استدلال شود كه مفاهيم توصيف‏گرى مانند كمال، ضرورت، جوهريت و خوبى، پيشين هستند. اتو همچنين مى‏خواهد بگويد كه مفاهيم عشق، رحمت و اخلاق همچون مفاهيمى كه جنبه‏هاى گوناگون امر مينوى را توصيف مى‏كند، عمل مى‏نمايد. به دشوارى مى‏توان اظهار داشت كه مفهومى مانند عشق، پيشين است. آنچه اتو بيان كرده است آن است كه هر چند عشق كه بر نومن اطلاق مى‏شود با عشق كه بر موقعيتهاى معمولى و متعارف اطلاق مى‏گردد، يك معنا و مفهوم دارد، شكل و فرم آنها گوناگون است. عشق وقتى به نومن اشاره داد، بطور كامل و مطلق اخذ مى‏شود و وقتى بر وضعيتهاى متعارف اطلاق مى‏گردد، اينگونه نيست. به نظر مى‏رسد مقصود اتو آن است كه عشق در معناى متعارف خود درجاتى را در بر مى‏گيرد كه مى‏تواند بر يك درجه مقياس و ميزان مرتب شود. عشق به نومن محدوده خاصى از اين مقياس است. از آنجا كه اين محدوده (هر چه باشد) در تجربه حسى به ما داده نشده است، ما مى‏توانيم آن را پيشين بخوانيم.

احساسهاى دينى و نومن

اينك ما به نحو كاملترى مى‏توانيم نقش احساسهاى دينى و يا مينوى را در معرفت دينى تشريح كنيم. اين احساسها نومن را براى ما آشكار مى‏سازد. آنها منشا پيدايش مفهوم مينوى هستند. سرانجام، آنها توجيه داوريهاى پيشين و مركب را كه مفاهيم توصيف‏گر را با مفهوم مينوى مرتبط مى‏سازند، روشن مى‏كنند.

ارتباط ميان شرح بيان شده در كتاب فلسفه دين و كتاب مفهوم امر قدسى، فكر مى‏كنم روشن باشد. تصورات، مفهوم امر قدسى شده‏اند (كه به مفهوم مينوى و مفاهيم توصيف‏گر وارد شده‏اند)، واقعيت نومن و احساسها و شهودها احساسهايى مينوى شده‏اند.

آزادى روح

موضوع ديگر، هر چند به لحاظ فلسفى كمتر جالب توجه، كه در مركز توجهات اتو قرار دارد، آزادى و اختيار روح و تواناييهاى دينى روح است. در اين گفتار كه روح آزاد و مختار است، اتو ادعا مى‏كند كه قوانين روح به نحو اساسى و بنيادين با قوانين جهان طبيعى متفاوت‏اند. در واقع، آنها قوانين دستورى منطق و اخلاق (و دين؟) هستند، نه قوانين دستورى فيزيك و روانشناسى. تا آنجا كه يك روح خود را با قوانين دستورى تعين مى‏دهد، آزاد است. علاوه بر اين، اتو ادعا مى‏كند كه روح منبع و منشا مفاهيم، اصول، شهودها و ارزشهايى است كه نمى‏تواند از تجربه حسى به دست آيد. و سرانجام او ادعا مى‏كند كه هر چند روح تحت تاثير محرك بيرون رشد و پرورش مى‏يابد، اين چيزى منحصر در حق خودش است. روح نمى‏تواند تنها بر اساس ملاحظه تجربه حسى تبيين شود و نه رويداد آن مى‏تواند بر اين اساس پيش بينى شود. روح و عملكرد آن بر اساس شرايط خاصى شكل مى‏گيرد اما با اين شرايط معلل و توجيه شود.

«مفهوم امر قدسى‏» در انديشه اتو

رودلف اتو از كسانى است كه با تكيه بر تجربه دينى (2) (يا احوال دينى) به عنوان گوهر دين، به تفسير، تحليل، تعبير و نظريه‏پردازى درباره اساس و بنياد تجارب دينى پرداخت. در ميان آثارى كه او از خود به جاى گذاشت، بى شك از همه مهمتر، كتاب مفهوم امر قدسى (3) است. خوب است در اين باره سخن ميرچاالياده را در طليعه كتاب مقدس و نامقدس ياد آور شويم كه مى‏نويسد:

«علاقه شگفت آورى كه كتاب مفهوم امر قدسى رودلف اتو، كه در سال 1917 چاپ شد، در جهان برانگيخت، هنوز پابرجاست. توفيق اين كتاب مطمئنا به سبب ديدگاه جديد و اساسى نويسنده آن بود. اتو به جاى مطالعه و بررسى عقايد درباره خدا و دين به تحليل كيفيات تجربه مذهبى پرداخت. به يمن دستاورد و باريك بينى عظيم روان شناسانه و كاملا مرجح با آموزش دوگانه او به عنوان دين شناس و تاريخ نگار اديان، وى در تعيين ظرفيت و ويژگى‏هاى مخصوص تجربه مذهبى كامياب بود. (4) اتو در اين كتاب به كشف ويژگى‏هاى اين تجربه عظيم و هيبت‏زا كه فراتر از يافته‏هاى عقل است، همت گمارد. وى احساس خشيت و هيبت را در برابر مقدس، در برابر رمز الهام ترس آميخته با حرمت و عظمت كه از شدت عظمت قدرت ناشى مى‏شود، دريافت. اتو خشيت مذهبى را در برابر مهر و شيفتگى دريافت. اتو تمام اين تجربيات را به منزله تجربيات مينوى مشخص مى‏كند. چرا كه اين تجربيات از طريق مكاشفه يك جنبه خدايى به دست آمده‏اند. وجهه جلالى (5) خود را همچون چيزى به كلى ديگر (6) ،چيزى اساسا و كاملا متفاوت نشان مى‏دهد. آن، همانند هيچ چيز انسانى يا كيهانى نيست، در رويارويى با آن، انسان خود را بى ژرفا احساس مى‏كند، احساس مى‏كند كه فقط يك مخلوق است، يا به گفته ابراهيم: جز «خاك و خاكستر» نيست. (سفر، پيدايش، باب 18، بيت 27).

مقدس همواره خود را به عنوان يك واقعيت كلى كاملا متفاوت از واقعيت‏هاى طبيعى متجلى مى‏سازد. اين درست است كه زبان طبيعتا هيبت‏يا عظمت‏يا رمز شيفتگى را با واژگانى به عاريت گرفته از دنياى طبيعت‏يا حيات ذهنى دنيوى انسان بيان مى‏دارد، ليكن ما مى‏دانيم كه اصطلاحات قياسى كاملا به ناتوانى انسان در بيان آن امر «به كلى ديگر» مربوط مى‏شود; تمام آنچه در وراى تجربه طبيعى انسان قرار مى‏گيرد، زبان براى القاى آن با واژگان برگرفته از تجربه قاصر است.

الياده در ادامه سخن خود مى‏گويد:

«پس از چهل سال تحليل‏هاى اتو ارزش خود را همچنان حفظ كرده‏اند، مطالعه اين كتاب (مفهوم امر قدسى) براى خوانندگان آن سودمند خواهد بود. و بر آنان تاثير خواهد گذاشت.» (7)

در اين جا در صدد گزارش كوتاه مطالب اين كتاب هستيم. البته بايد اذعان كنيم كه ارائه فشرده‏اى از كتابى كه بيشتر نيازمند شرح و تفصيل است، تا تلخيص، كارى بس دشوار است. از اين رو، با تمركز بر شش فصل آغازين كتاب كه دربردارنده چارچوب اصلى آموزه اتو درباره تجربه امر قدسى است، سعى كرده‏ايم دورنمايى از مطالب اين كتاب را در معرض ديد علاقه‏مندان قرار دهيم. (8)

فصل اول

1) عقلانى و غير عقلانى

نكته مورد تاكيد در اين فصل آن است كه گرايش عام در اديانى كه بر محور پرستش خداوند شكل گرفته‏اند، آن است كه خداى متعال و ذات آفريدگار را در غالب مجموعه‏اى از مفاهيم عقلانى معرفى كنند. در اين اديان، خداوند موجودى ست‏با اوصافى چون روح، (9) حكمت، (10) اراده، (11) قدرت مطلق، (12) علم و مانند آنها. روشن است كه انسان در فهم اين صفات از خود الگوبردارى مى‏كند، و با حذف محدوديت‏هايى كه در خود مى‏يابد آن صفات را به خداوند نسبت مى‏دهد. انسان علم و قدرت و اراده و مهربانى و ديگر صفات خداوند را جز از طريق شهود نفسانى مصاديق آن در خود و سپس تجريد و انتزاع و انتساب آن به خداوند، نمى‏شناسد:

«ذات خداوند، بنابراين، از راه تمثيل آن با ماهيت‏حكمت و تشخص انسانى خودمان شناخته مى‏شود، با اين تفاوت كه ما اين صفات را در خودمان به صورت محدود و مشروط مى‏يابيم، و هنگامى كه آنها را به خداوند نسبت مى‏دهيم، آنها را بصورت كامل به كار مى‏بريم، بطور مطلق و غير مشروط.»

در اين رويكرد عقلانى به شناخت‏خداوند، ذات خداوند به گونه‏اى تلقى مى‏گردد كه مى‏توان او را در چارچوب مفاهيم عقلانى كلى بطور واضح و روشن و كامل شناخت و او را تعريف كرد. آن ذات متعالى، در اين نگاه، عقلانى (13) و دينى كه آن را بدين گونه تلقى مى‏كند، دين عقلانى (14) خوانده مى‏شود.

در چنين انگاره‏اى است كه اعتقاد، باور و تصديق به مجموعه‏اى از مفاهيم و گزاره‏هاى مربوط به آن ذات متعالى، حقيقت و گوهر دين را تشكيل داده، جاى ايمان را گرفته و بر صدر مى‏نشيند. يكى از علل عمده رواج اين انگاره، سنت تعليم دينى و حتى متن و محتواى متون مقدس اديانى چون مسيحيت است. روشن است كه هر گاه ما بخواهيم آموزه‏هاى دينى، چون مسيحيت را در چارچوب برنامه آموزشى بگنجانيم و آن را به نسلهاى پس از خود منتقل سازيم، ناچاريم از مفاهيم مدد بگيريم و هر چه اين مفاهيم روشن‏تر و گوياتر باشند خود را در ايفاى رسالت‏خويش كامياب مى‏يابيم، بويژه، اگر چنين پنداريم كه همه آنچه بايد منتقل گردد، يعنى همه ابعاد و زواياى دين، در قالب مفاهيم ريخته و به مخاطبان منتقل شده است. همين امر زمينه روانى منحصر كردن ذات الهى در جنبه عقلانى آن را فراهم مى‏سازد و موجب پيدايش آن اشتباه عظيم مى‏گردد.

البته نمى‏خواهيم بگوييم كه آن مفاهيم عقلانى هيچ نقشى در شناخت‏خداوند ندارد و بايد آنها را به كلى كنار نهاد، بلكه مى‏گوييم آنها را بايد به عنوان اوصاف ذات، آن هم اوصاف اضافه بر ذات كه با ذات تركيب مى‏شوند تلقى كرد، (15) ذاتى كه حقيقتش در ضمن اين اوصاف قابل شناخته شدن نيست.

به عبارتى مى‏توان گفت ما از طريق آشنايى با اين صفات، سطوح، جلوه‏ها و ظهوراتى از ذات الهى را با شناختى عقلانى مى‏يابيم، اما هرگز بوسيله اين مفاهيم، به كنه آن ذات راه نمى‏يابيم. معرفت‏حقيقت آن ذات از اين طريق اساسا ممكن نيست و راهى ديگر را مى‏طلبد.

دينى كه بر اساس حقيقت پيش گفته پايه‏گذارى شود در برابر دين عقلانى قرار مى‏گيرد. برخى براى تمايز نهادن ميان اين دو گونه دين، گفته‏اند: دين عقلانى اعجاز را انكار مى‏كند بر خلاف دين غير عقلانى. اين تمايز صحيح نيست، زيرا رويكرد عقلانى به دين نيز به خوبى معجزه را تفسير عقلانى كرده، آن را در نظام عقايد خويش به گونه‏اى سازوار با ديگر عقايد دينى وارد كرده است. و از آن سو، مخالفان اصالت عقل نيز گاه بسيار نسبت‏به معجزه بى اعتنايى نشان مى‏دهند، به گونه‏اى كه هرگز نمى‏توان باور به اعجاز را علامت مشخصه مخالفت‏با اصالت عقل به شمار آورد. «تمايز ميان دين عقلانى و غير عقلانى، يا عقلانى، يا عقل گرايى و عدم عقل گرايى، بر اساس تفاوت كيفى ملكات و محتواى حالات زندگى دينى مشخص مى‏گردد. اين امر بطور كامل بستگى دارد به آنكه آيا در اعتقاد به خداوند، امور عقلانى بر امور غير عقلانى مى‏چربد يا سرانجام باب آن را مى‏بندد، يا آنكه به عكس آن عمل مى‏شود».

از اينجا دانسته مى‏شود كه سنت تعليمى البته مى‏توانست‏به گونه‏اى ديگر سامان يابد كه به غلبه تام عقل گرايى نينجامد. نكته اساسى آن است كه سنت (16) براى آنكه در نظام درس و بحث‏خود، ساحت غير عقلانى موضوعش را به گونه‏اى توجيه كند، هيچ اسبابى را فراهم نياورده، بلكه با كج فهمى خاصى اعتقاد به خداوند را يك سو نگرانه عقلانى مى‏كند.

اين گرايش به مطالعات دين‏شناسى نيز سرايت كرده، جريان غالب در آن را تشكيل مى‏دهد. دين پژوهان در بررسى دين انسان‏هاى ابتدايى همواره به بررسى مفاهيم، تصورات، عقايد و باورهاى آنان نسبت‏به امور مى‏پردازند و شگفت اينكه اين امور، همان امور طبيعى است و چشم خود را بر ساحت كاملا خاص احوال دينى (17) مى‏بندند. مدار بحث و پژوهش در اين مطالعات، مفاهيم و تصورات است نه احوال گوناگون روحى. اين در حالى است كه گوهر منحصر به فرد دين و آنچه ويژگى خاص دين را تشكيل مى‏دهد جز در آن احوال يافت نمى‏شود. اهتمام اتو در اين كتاب آن است كه اين جنبه دين را روشن و ابعاد گوناگون آن را مشخص سازد.

فصل دوم

وجهه جلالى (18)

در نظر اتو باطن و حقيقت همه اديان از لطيفه‏اى ناشى مى‏گردد كه امرى اولى و قائم به خود و بى‏نياز از هر امر ديگر است. اين لطيفه همان وجهه قدسى (19) است. اما اين وجهه قدسى به مرور زمان با امورى كه در اصل متعلق به حوزه‏هايى مانند اخلاق است و با مفاهيم عقلانى آغشته گرديده، به گونه‏اى كه آن صرافت و محوضت اوليه خود را از دست داده است از اين رو، براى آنكه به آن لطيفه بطور پيراسته از ضمائم اشاره كنيم، از لفظ وجهه جلالى، (Das Numinose) استفاده مى‏كنيم. بنابراين، وجهه جلالى عبارت ديگرى براى وجهه قدسى است، پيش از آنكه معناى آن با مفاهيم اخلاقى آغشته گردد.

وجهه جلالى هر چند در قلمروهاى متنوعى از حيات انسانى، بويژه قلمرو اخلاق راه مى‏يابد، اما در اصل متعلق به آن حوزه‏ها نبوده، امرى است كاملا منحصر به فرد كه هرگز نمى‏توان آن را به مدد مفاهيم و مقولات ديگر تبيين و تشريح كرد. و از اين روى، امرى است ناگفتنى و وصف ناشدنى. در اين ويژگى مقوله زيبايى (20) تا حدودى مانند وجهه جلالى است.

و به عبارت دقيقتر، ساكر (24) به اين لطيفه اشاره شده است. البته در هر سه زبان اين نامها بطور همزمان حاكى از «خير» و «خير محض‏» نيز هستند، يعنى بر عالى‏ترين مراتب بسط و پختگى اين معنا دلالت دارند و پس از آن است كه ما آنها را به «مقدس‏» ترجمه كرده‏ايم. بنابراين، بعدهاست كه لفظ مقدس به تدريج‏شكل و شمايل اخلاقى به خود مى‏گيرد و كالبد بى‏جان لطيفه‏اى بخصوص و اولى مى‏گردد، كه فى نفسه در برابر امور اخلاقى قرار مى گيرد و نسبت‏به آن خنثى مى باشد و بايد مستقلا ارزيابى شود. بى شك در آغاز تطور اين لطيفه، هر يك از آن اصطلاحات اولا و بالذات به معناى چيزى بوده‏اند كه كاملا با خير متفاوت است. و ما براى آنكه به آن معناى خالص و پيراسته اشاره كنيم، به جاى وجهه قدسى، (The Holy) وجهه جلالى، ( The Numinous) را به كار مى‏بريم. همچنين از حالت مينوى دل سخن خواهيم گفت، حالتى كه ناظر بر جلال است و در جايى مطرح مى‏شود كه شخص با امر عينى حاكى از جلال مواجه گردد.

نكته شايان توجه آن است كه چون اين مقوله (وجهه جلالى) امرى منحصر به فرد است، همانند هر امر اولى و معلوم بالاصاله‏اى (25) ،به معناى دقيق تعريف ناشدنى است، و فقط قابل بحث است «انسان تنها مى‏تواند شنونده را در فهم آن اينگونه يارى نكند كه بكوشد در خلال بحث درباره نكات مربوط بدان، دل آن شخص را بدان هدايت كند، تا اين امر نزد او به جوشش در آيد و فوران كند و او آن را در خود بيابد و بدين طريق از آن آگاه گردد همچنين مى‏توان از طريق اشباه آن و يا امور متضاد با آن، كه شخص در قلمروهاى ديگرى از حيات معنوى خود از آنها آگاه شده است، به تبيين اين لطيفه بپردازد و بگويد: «مجهول مورد نظر ما شبيه فلان چيز و مغاير بهمان چيز است، هر چند خود آنها نيست.» بنابراين، وجهه جلالى با معانى دقيق، قابل آموزش و انتقال به ديگرى نيست، بلكه همانند امورى كه از جان بر مى‏آيند، فقط بايد به جوشش درآيند و احيا شوند.

فصل سوم

حالت‏بندگى (اولين لطيفه جلالى) (26)

متن آلمانى اين فصل با عبارتى آغاز شده كه در ترجمه انگليسى آن وجود ندارد: «حالت‏بندگى، بازتاب حالت‏شعور به عينيت‏ساحت جلال است در حالت‏خوديت.» اين عبارت بيانگر آن است كه حالت‏بندگى فرع بر حالت اجلال است و نيز حاكى از عينيت‏حالت اجلال مى‏باشد. در نظر اتو، حالت اجلال امرى صرفا درونى و نفسانى نيست، بلكه حالتى ست‏برآمده از مواجهه با يك امر عينى و واقعى. در نظر اتو، لازمه حالت‏شعور به وجهه جلالى، حالت‏شعور به عينيت آن نيز هست. به ديگر سخن، هر گاه در خود، وجهه جلالى را يافتيم، حتما عينيت آن را نيز يافته‏ايم. (27)

اتو در آغاز اين فصل از كسانى كه اين حالات را در خودتجربه نكرده‏اند، مى‏خواهد كه مطالعه كتاب را رها كرده، سعى بيهوده نكنند، چون هرگز به مقاصد آن نخواهند رسيد. آنگاه تمايز اين حالت را (حالت‏بندگى) با ديگر حالاتى كه براى انسان روى مى‏دهد خاطر نشان مى‏كند، مانند حالتى كه هنگام مشاهده يك عمل اخلاقى در انسان روى ميدهد. اين حالت نوعى تقدم بر حالات اخلاقى داشته، و فرد آن را بطور خاص پيشاپيش و بالذات در خود دارد. حالت‏بندگى كه هنگام عبادت تجلى مى‏كندو محتواى عمل پرستش (28) را تشكيل مى‏دهد، با حالات شكر (29) ،توكل (30) ،عشق (31) ،اتكا (32) ، تسليم خاشعانه (33) و از خود گذشتگى (34) متفاوت است.

اتو آنگاه به نقد سخن شلاير ماخر مى‏پردازد كه آن لطيفه منحصر به فرد را كه گوهر اديان را تشكيل مى‏دهد، حالت‏يا احساس وابستگى (35) ناميد. اشكال مهمى كه بر ديدگاه شلاير ماخر وارد مى‏شود آن است كه «احساس وابستگى‏» در قلمروها و در رابطه با امور گوناگونى مى‏تواند براى انسان روى دهد كه به هيچ وجه صبغه دينى ندارد، مانند هنگام فقر، ناتوانى، محروميت و محدوديت. انسانى كه از احوال دينى بى بهره است، مى‏تواند احساس وابستگى به غير را در خود دريابد، وابستگى به آب، هوا، غذا، لباس، مسكن و مانند آن را. روشن است كه هيچ يك از اينها را نمى‏توان حالتى دينى خواند. البته شلاير ماخر به اين اشكال توجه داشته و براى تمايز نهادن ميان آن احساس وابستگى، و حالات مشابه آن، قيد «مطلق‏» را افزوده است. به نظر او، آنچه گوهر دين را تشكيل مى‏دهد احساس وابستگى مطلق است، و احساس وابستگى در قلمروهاى ديگر، همگى مشروط و مقيد مى‏باشند. بنابراين از نظر شلاير ماخر، تفاوت ميان اين لطيفه دينى با حالات مشابه آن، تفاوت كيفى و به لحاظ شدت و ضعف است، نه تفاوت نوعى. از اين رو، نمى‏توان آن حالت را حالتى منحصر به فرد و يگانه به شمار آورد، در حاليكه اين گونه است.

به نظر اتو، حالت وابستگى كه در اوج عبادت ظهور مى‏كند، كاملا يگانه و منحصر به فرد است. اين حالت در كتاب مقدس از زبان ابراهيم اين گونه گزارش شده است: «اينك من كه خاك و خاكستر هستم جرات كردم كه با خداوند سخن بگويم.» (36)

اين حالت‏خاص، حالت‏بنده‏اى است كه در نيستى خود مستغرق است و اتو اين حالت را حالت‏بندگى مى‏نامد. بايد توجه داشت كه اين حالت، صرف لطيفه استغراق و نيست‏شدن (37) فرد در برابر صرف قدرت (38) نيست، بلكه نيست‏شدن در برابر اسم قدير (39) است. البته بار ديگر بايد هشدار داد كه اين امور را بايد يافت و به هيچ وجه نمى‏توان با مفاهيم عقلانى صرف به آنها دست‏يافت.

اشكال ديگر شلاير ماخر آن است كه حالت را وابستگى را يك حالت درونى و نفسانى، يعنى شعور به حال بخصوص در نفس من (40) ،كه همان حالت وابستگى من است، به شمار مى‏آورد. مواجهه اصلى و ابتدايى انسان، به زعم شلاير ماخر، با همين حالت و وابستگى است و از طريق آن و با گونه‏اى استدلال در مرحله دوم به ساحت الهى راه مى‏يابد. بنابراين، توجه انسان ابتدا به حالت وابستگى خود و سپس به مبدا و منشايى است كه شخص به او وابسته مى‏باشد. به عقيده اتو، اين تحليل كاملا برخلاف واقعيت امور نفسانى است. چنين نيست كه مواجهه ما با وجهه جلال يك مواجهه ثانوى باشد.

افزون بر اين امر، حالت‏بندگى را عميق‏ترين لطيفه ايمانى نمى‏توان به شمار آورد، چرا كه در پس آن لطيفه ديگرى ست‏به نام هيبت، كه خودش اولا و بالذات و به صرافت طبع به امرى وراى من راه مى‏برد. حالت‏بندگى نسبت‏به لطيفه هيبت، جنبه عارضى داشته معلول آن به شمار مى‏رود. اين امر عينى همان وجه عينى جلال (41) است. براى آنكه الت‏بندگى در شخص تحقق پيدا كند بايد به صورت عينى وجهه جلالى را دريابد و با آن مواجه گردد، همچون ابراهيم. در نظر اتو، حالت‏بندگى مسبوق به ادراك بى واسطه و بديهى جلال است و معلول آن به شمار مى‏رود.

فصل چهارم

سر پرمخافت (42)

وجهه جلالى امرى غير عقلانى و غير قابل تبيين با مفاهيم است و آن را تنها از طريق حالت تاثر (43) خاصى كه در دل مبتلاى به آن ايجاد مى‏كند، مى‏توان شناخت. وجهه جلالى چنان است كه دل انسان را با حال معين بسيار خاصى به چنگ مى‏گيرد و به جنبش وامى دارد. اين بعد وجهه جلالى را سر پرمخافت مى‏ناميم و مى‏كوشيم آن را كه به مثابه اصل و ريشه حالت‏بندگى است، از طريق تمثيل تبيين كنيم.

اگر بياييم به عميق‏ترين و نهانترين جوشش نيرومند حالت ايمانى (44) توجه كنيم - به اعتبار آنكه جداى لواحقى چون ايمان به نجات، توكل يا عشق در درون ما وجود دارد - مى‏توانيم از طريق همدلى و مشاركت‏با حالات اطرافيان خود و در فوران شديد ايمان ورزيدن و در جنبه فريضه‏اى (45) و جنبه معنوى شعائر و عبادات، اندكى به حالت‏شعور به سر پر مخافت دست‏يابيم. اين حالت مى‏تواند به شكل حال سكون پر از تلاطم ذكر و فكرى كه در عين استغراق است، با جوشش ملايمى در دل رسوخ كند. بنابراين، اين حالت پيش از آنكه به خاموشى بيانجامد و دوباره نفس را در امور دنيوى فروبگذارد، مى‏تواند با ضربه و تكان، ناگهان در نفس بروز كند. اين حالت مى‏تواند به تب و تابى عجيب، به مستى، خلسه و جذبه راه ببرد.

سر يعنى امر مكتوم، آنچه در آگاهى عموم نيست، آنچه فراتر از مفهوم و فهم است. البته سر امرى ايجابى هم هست. ما صرفا در ضمن حالات در جنبه ايجابى آن سير مى‏كنيم.

هيبت دينى مسبب اصلى و عامل عمده همه جريانات تاريخ دين و امرى اولى و بالذات و غير قابل تحويل به ديگر امور است. روشن است كه اين گفته بدين معنا نيست كه دين، زاده ترس از امور طبيعى است. مقصود ما از هول و هراس جوشش جان و طغيان ساحت اسرار بطور اولى و بالذات است.

تفاوت اين هيبت‏با ترس از امور طبيعى تنها در شدت و ضعف نيست، بلكه آنها اساسا از دو نوع جداگانه‏اند. هيبت مى‏تواند آنقدر شديد باشد كه به ستون فقرات و به استخوان برسد و مو بر اندام راست كند و اندام را بلرزاند. اين هيبت علو مرتبه مخصوص به خود را دارد، اما خودش علو مرتبه چيز ديگرى نيست.

در همين ارتباط مساله غضب خداوند مطرح مى‏شود. بسيارى تلاش كرده‏اند غضب خداوند را در قالب مفاهيم عقلانى تعبير و تفسير كنند و از اين رو از مفاهيمى مانند عدل الهى براى پاداش به نيكوكاران و كيفر به بدكاران مدد جسته‏اند. به عقيده ما اين شيوه در تفسير غضب الهى بر خطاست چرا كه آن اساسا امرى غير عقلانى، يعنى فراتر از حيطه مفاهيم است. غضب خصيصه‏اى درآميخته با هيبت، غير عادى و داراى دافعه مى‏باشد. از اين رو، جزء به جزء آن، دنياى كسانى را كه مى‏خواهند تنها رافت، حب، نعم الوكيل بودن و بطور كلى اسماء و صفاتى را در خداوند بشناسند كه براى عالم بشريت مفيدند، فرو مى‏ريزد.

فصل پنجم

تحليل لطيفه سر (46)

لطيفه خوف و لطيفه سر بودن قطعا در ذات خود متفاوتند; با نظر به وجهه جلالى لطيفه سر مى‏تواند در تجربه حالات بر لطيفه خوف غالب باشد و حتى چنان نيرومند در صدر قرار گيرد كه لطيفه خوف در كنار آن تقريبا محو شود.

اگر بخواهيم سر دينى يا حيرت و اعجاب حقيقى را - كه به معناى درستش عبارتند از وضعيت نفسانى دل ما در وقتى كه بطور خالص در قلمرو حالت اجلال قرار بگيرد - به ملموسترين وجه بيان كنيم، بايد گفت همان «امر كاملا متفاوت‏» (47) است‏يعنى امر غريب، امر موجب شگفتى كه از قلمرو امور عادى، از امور قابل فهم و از امور مانوس ما بيرون است و از اين رو سر نامكشوف و در اصل امرى مختفى مى‏باشد، و امرى است كه با اين قلمرو تعارض مى‏يابد و لذا امرى غالب بر دل است كه دل را شديدا حيران مى‏كند. اگوستين لطيفه امر كاملا متفاوت را در اعترافات بخوبى مطرح كرده است:

«چيست كه بر ذره من مى‏تابد و به قلبم اصابت مى‏كند، بى آنكه مجروحش كند؟ از طرفى مات و متحيرم و از طرفى شعله ورم. مات و متحير چون بى شباهت‏به اويم، مى‏سوزم چون شبيه به اويم.»

فصل ششم

جذبه (48)

لطيفه سر پرمخافت تند و زورآور بود و قدرتمندانه بر شخص وارد مى‏شد و شخص در برابر آن به مخافت مى‏افتاد. اتو در اين فصل لطيفه ديگرى را مطرح مى‏كند كه در برابر منيع و بلند بودن است، لطيفه‏اى كه موجب كشش و جذبه شخص شده او را به سوى خود فرا مى‏خواند. اما اين لطيفه جداى از ديگر لطايف نبوده رويه ديگر همانهاست. به عبارت ديگر هر چه مخافت و سر بيشتر بر شخص جلوه كند، ميل و اشتياق شخص به آنها بيشتر مى‏گردد. اتو در ضمن اين فصل دقايق اين لطيفه را روشن مى‏سازد و در خلال آن جادوگرى و آيين شمنان را نيز تبيين مى‏كند.


پى‏نوشتها:

1- محقق و مدرس حوزه و دانشگاه.

2- Religious Experience

3- The Idea of the Holy

4- ميرچاالياده، مقدس و نامقدس، ترجمه نصرالله زنگوئى، انتشارات سروش، 1375، ص 11.

5- Numinous

6- The wholly other

7- ميرچاالياده، همان، ص‏12.

8- فصول اوليه اين كتاب توسط برادر گرامى آقاى سيد مسعود زمانى، با دقت و حوصله فراوان، از زبان آلمانى به فارسى ترجمه و پايان نامه كارشناسى ارشد ايشان به راهنمايى دكتر شهرام پازوكى است. در اينجا لازم است از اينكه بزرگوارانه آن را در اختيار بنده نهادند تا از آن در نگارش اين نوشتار بهره برم، تشكر و قدردانى كنم. در نگارش به ترجمه انگليسى كتاب، كه مقدمه اتو بر آن زينت‏بخش آن است، مراجعه شد. معادلهاى انگليسى اصطلاحات بر اساس ترجمه انگليسى كتاب است.

9- Sprit

10- Reason

11- Wille

12- Supreme Power

13- A rational nature

14- Rational religion

15- They are also synth etic essential attributes

16- Orthodoxy

17- Religious experience

18- Numem and numinous (das Numinose)

19- The Holy

20- The category of the beautiful

21- Hagios

22- Qadosch

23- Sanctus

24- Sacer

25- Elementary datum

26- Greature feeling

27- مقايسه شود با سخن علامه طباطبايى در تفسير آيه 53 از سوره نحل (ج 12 / ص 272).

28- Solemn worship

29- Gratitude

30- Trust

31- Love

32- Reliance

33- Humble submission

34- Dedication

35- Feeling of dependence

36- كتاب مقدس، سفر پيدايش، باب 18، آيه 27 و 28.

37- Nothingness

38- Absolute might of some kind

39- The character of this overpowering might

40- A feeling concerning oneself in a special determined relaltion

41- Numinous object

42- Mysterium tremendum

43- Affective state

44- Strong and sincerely felt riligious emotion

45- Ordered solemnity

46- The analysis of mysterium

47- The wholly other

48- Fascination


فصلنامه نامه مفيد شماره 19