آزادى از منظر درون و برون دينى (2)
عبد الحسين خسروپناه
ج: آزادى عقيده
آزادى عقيده، نوعى ديگر از آزادى است كه جولانگاه مناظرات و اختلاف آراى
انديشمندان و متفكران شد. آيا عقيده مطلق استيا محدود؟ ملاك انتخاب عقيده چيست؟در
اين ارتباط پرسشهايى مطرح است.
اينك در ادامهى بحثبه تبيين ديدگاه استاد شهيد مطهرى در ارتباط با آزادى عقيده
مىپردازيم:
1. عقيدهى مطلق، آزاد نيستبلكه حد و مرز دادن به آزادى عقيده امرى لازم و
ضرورى است; زيرا اولا عقيدهاى كه انسان انتخاب مىكند هميشه بر مبناى تفكر و
انديشه يستبلكه اغلب عقايد بر اساس تقليد و پيروى كوركورانه از اكابر و بزرگان و
پدر و مادر و يا از محيط است و نيز گاهى بر اساس دل و احساسات عقيدهاى بسته مىشود
و از آنجهت كه دلبستگيها موجب تعصب، جمود، خمود و سكون استبشر نمىتواند در عقيده
مطلقا آزاد باشد.
ثانيا عقيده جلوى فكر و آزادى در تفكر را از انسان مىگيرد; زيرا وقتى كه دل
بسته شد چشم بصيرت، كور و گوش بصيرت كر مىگردد. (1)
ثالثا، عقايد غلط باعث اسارت انسانها و خروج آنها از مسير انسانيت مىشود و به
خاطر انسانيت و حقوق انسانيتبايد اين زنجيرها را از دست و پاى او باز كرد مانند
طبيبى كه آزادى انسانهايى را كه از خارش بدن لذت مىبرند مىگيرد و به طبابت آنان
مىپردازد. (2)
رابعا از آن جهت كه لازمهى محترم شمردن بشر، هدايت نمودن او در راه ترقى و
تكامل است، بايد جلوى هر عقيدهاى كه انسان را از تكامل باز مىدارد، گرفته
شود. (3)
2. آزادى در اعتقاداتى مجاز است كه مبناى آن تفكر و انديشه باشد، در واقع آزادى
چنين عقيدهاى به آزادى فكرى مستند است. (4)
3. از ديدگاه استاد مطهرى، آزادى عقيدتى و دينى در مغرب زمين، معلول دو عامل
اجتماعى و فكرى است:
الف. عامل اجتماعى; عملكرد و روش عملى غلط كليسا در قرون وسطى و ايجاد محكمه
تفتيش عقايد و مجازاتهاى سختبر افرادى كه فكر و عقيدهاى مخالف با كليسا داشتند،
نمونهاى از آن است.
ب. عامل فكرى; به نظر فلاسفهى اروپا مذهب و دين مربوط به وجدان اشخاص و افراد
استيعنى هر فردى در وجدان خود نيازمند به يك سرگرمى به نام مذهب است از آن جهت كه
مسايل مربوط به وجدان شخصى هر فرد خوب و بد و حق و باطل و راست و دروغ ندارد و تمام
اين امور مربوط به پسند افراد است در نتيجه مذهب حق و باطل ندارد.
استاد در نقد عامل فكرى مىفرمايد: معرفت اين گروه نسبتبه دين غلط است; دين
مانند مسايل بهداشتى و فرهنگى امر حقيقى است نه شخصى و وجدانى، دين يك راه واقعى
براى سعادت بشر است لذا آزادى در عقيدهاى كه معارض با سعادت آدميان باشد و بر
مبناى تفكر نباشد مانند اين است كه مردم را در مسايل بهداشتى و فرهنگى آزاد بگذارند
پس نه تنها دين يك مسئله سليقهاى و شخصى از قبيل انتخاب رنگ لباس يستبلكه يك امر
«آبجكتيو» وواقعى است. (5)
در اينجا استاد، خوانندگان عزيز را به اشكال بعضى از قايلان به آزادى عقيده
مبتنى بر ناسازگارى دين با مقتضاى طبيعت انسان متوجه ساخته، به نقادى آن پرداخته
است:
«بعضى علت كاهش تاثير تعليمات دين را اين مىدانند كه بشر طبعا ميل به شهوت و
آزادى دارد و دين بر خلاف مقتضاى ميل و رغبت طبيعى انسان است، براى انسان قيد و
محدوديت است تا وقتى كه وسيله اعمال شهوات و عياشى فراهم نيست مردم به سوى دين
مىگردند و دل خود را با معانى و افكار دينى خوش مىكنند و همينكه وسيله فراهم شد
به دنبال همان چيزى مىروند كه مقتضاى طبيعت و ميل و رغبتشان است. اين جواب هم
ناصواب و ناتمام است.
البته شبههاى نيست كه فراهم بودن و فراهم نبودن وسايل شهوات بىتاثير نيست كه
انسان را از خدا غافل كند و او را نسبتبه وظيفه و تكليفى كه خداوند معين فرموده
لاقيد و لاابالى نمايد; ولى اين تعبير صحيح نيست كه دين مطلقا مخالف ميل و رغبت
است، قيد و محدوديت است اگر مخالف يك ميل و يك رغبت استبا يك ميل و يك رغبت ديگر
هماهنگى دارد، اگر از يك نظر قيد و محدوديت است از نظر ديگر آزادى و حريت
است». (6)
اشكال ديگرى كه بعضىها بر اسلام گرفتهاند و استاد آن را طرح مىكند اين است
كه: قرآن تصريح مىكند كسانى كه عقيدهى شرك را پذيرفتهاند شما به هيچ شكل آنها را
تحمل نكنيد البته كسانى كه عقيدهى غير اسلامى ديگرى مثل مسيحيت و يهوديت و مجوسيت
را اختيار كردهاند اسلام متعرض آنها نمىشود، ولى نسبتبه مشركان مىگويد اگر چنين
عقيدهاى انتخاب كردهاند شما ابتدا مهلتشان بدهيد و در يك شرايط معينى اگر
نپذيرفتند آنها را به كلى از بين ببريد آيا اين دستور با اين اصل (آزادى) سازگار
استيا نه؟همچنين با اصل ديگرى كه در خود قرآن هست چطور؟مگر قرآن نمىگويد:« لا
اكراه في الدين قد تبين الرشد من الغي» در كار دين اكراه و اجبارى نيست» (7)
; پس چرا انتخاب شرك براى مشركان قابل تحمل از سوى موحدان نيست؟!
استاد در پاسخ آن فرمود: بشر حق فطرى و حق طبيعى دارد ولى حق طبيعى و فطرى بشر
اين نيست كه هرعقيدهاى را كه انتخاب كرد به موجب اين حق محترم است... اسلام
مىگويد انسان محترم است ولى لازمه اين احترام اين است كه استعدادها و كمالات
انسانى محترم باشد نه اينكه انتخاب او محترم باشد و شريفترين استعدادهايى كه در
انسان هستبالا رفتن به سوى خداست «يا ايها الانسان انك كادح الى ربك كدحا
فملاقيه» (8) ; يعنىاى انسان! تو با هر رنج و مشقت در راه طاعت و
عبادت حق بكوشى، عاقبتحضور پروردگار خود مىروى و نايل به ملاقات او مىشوى. مشرف
شدن به شرف توحيد است كه سعادت دنيوى و اخروى در گرو آن استحالا اگر انسانى بر ضد
توحيد كارى كرد او انسان ضد انسان استيا بگوييم حيوان ضد انسان استبنابر اين ملاك
شرافت و احترام و آزادى انسان اين است كه انسان در مسير انسانيتباشد، انسان را در
مسير انسانيتبايد آزاد گذاشت نه انسان را در هرچه خودش انتخاب كرد بايد آزاد گذاشت
و لو اينكه آنچه انتخاب مىكند بر ضد انسانيتباشد». (9)
اما دربارهى آيه «لا اكراه في الدين» استاد تفاسير مختلفى دارد; در بعضى از
آثار و نوشتههاى ايشان استفاده مىشود كه مراد از آيه، آزادى فكرى است نه آزادى
عقيده (10) در بعضى موارد مىفرمايد: مراد از «لا اكراه»جبر تكوينى
استيعنى دين و ايمان اصلا قابليت اجبار كردن را ندارد دين مانند محبت و دوستى، زور
بردار نيست. (11)
د: آزادى فردى
آزادى فردى در مقابل آزادى اجتماعى يكى ديگر از انواع آزادى به شمار مىرود كه
بيشتر مغرب زمينان به ظاهر سنگ آن را به سينه مىزنند. در تعريف «آزادى فردى»
گفتهاند: «آزادى فردى يعنى براى فرد شخصيت قايل شدن». (12)
استاد، آن را يكى از مشخصات ايدئولوژى اسلامى معرفى مىكند و مىفرمايد: «اسلام
در عين اين كه دينى اجتماعى است و به جامعه مىانديشد و فرد را مسئول جامعه
مىشمارد، حقوق و آزادى فرد را ناديده نمىگيرد و فرد را غير اصيل نمىشمارد. فرد
از نظر اسلام چه از نظر سياسى و چه از نظر اقتصادى و چه از نظر قضايى و چه از نظر
اجتماعى، حقوقى دارد. از نظر سياسى حق مشورت و حق انتخاب; و از نظر اقتصادى حق
مالكيتبر محصول كار خود و حق معاوضه و مبادله و صدقه و وقف... دارد; و از نظر
قضايى حق اقامه دعوى و احقاق حق و حق شهادت; و از نظر اجتماعى حق انتخاب شغل و مسكن
و انتخاب رشته تحصيلى و غيره، و از نظر خانوادگى حق انتخاب همسر و ... دارد».
(13)
ايرادى كه بر آزادى فردى از نظر اسلام گرفته شده است قضيهى وجوب حجاب براى زنان
مسلمان است و گفتهاند: حجاب موجب سلب حق آزادى كه يك حق طبيعى بشرى است مىگردد و
نوعى توهين به حيثيت انسانى زن به شمار مىرود.
استاد در پاسخ به اين اشكال مىفرمايد: حجاب در اسلام يك وظيفهاى است كه بر
عهدهى زن نهاده شده كه در معاشرت و برخورد با مرد بايد كيفيتخاص را در لباس
پوشيدن مراعات كند اين وظيفه نه از ناحيه مرد بر او تحميل شده و نه چيزى است كه با
حيثيت و كرامت او منافات داشته باشد و يا تجاوز به حقوق طبيعى او كه خداوند برايش
خلق كرده است محسوب بشود. اگر رعايت پارهاى مصالح اجتماعى، زن يا مرد را مقيد سازد
كه در معاشرت روش خاصى را اتخاذ كنند و طورى راه بروند كه آرامش ديگران را برهم
نزنند و تعادل اخلاقى را از بين نبرند چنين مطلبى را زندانى كردن يا بردگى نمىتوان
ناميد و آن را منافى حيثيت انسانى و اصل آزادى فرد نمىتوان دانست. (14)
ه: آزادى اجتماعى
قسم ديگر از اقسام آزادى كه استاد مطهرى از آن بحث كرده است آزادى اجتماعى
مىباشد. «آزادى اجتماعى يعنى بشر بايددر اجتماع از ناحيهى ساير افراد اجتماع
آزادى داشته باشد، ديگران مانعى در راه رشد و تكامل او نباشند او را محبوس نكنند به
حالتيك زندانى درنياورند كه جلو فعاليتش گرفته شود، ديگران او را استثمار نكنند،
استخدام نكنند، استبعاد نكنند يعنى تمام قواى فكرى و جسمى خود او را در جهت منافع
خودشان به كار نگيرند اين را مىگويند آزادى اجتماعى». (15)
به عبارت ديگر: «آزادى اجتماعى آزادى انسان است از قيد و اسارت افراد
ديگر». (16)
استاد اين نوع از آزادى را يكى از اهداف انبيا معرفى مىكند و در اين باره
مىفرمايد: «يكى از هدفهايى كه انبيا داشتهاند اين بوده است كه به بشر آزادى
اجتماعى بدهند يعنى افراد را از اسارت و بندگى و بردگى نجات بدهند». (17)
و: آزادى جنسى
آزادى جنسى يكى از زيرمجموعههاى آزادى اجتماعى به حساب مىآيد كه غربيان با اين
وسيله به بىبند و بارى مردم آن سرزمين رونق دادند و براى عقلانيت آن به توجيهات
فلسفى و روانشناختى تمسك جستند; ولى اين اشتباهى بود كه منشا چنين خطا و اشتباه بى
توجهى به پيامدهاى آن بود. استاد در اين باره مىفرمايد: «اشتباه فرويد و امثال او
در اين است كه پنداشتهاند تنها راه آرام كردن غرايز، ارضا و اشباع بى حد وحصر
آنهاست. اينها فقط متوجه محدوديتها و ممنوعيتها و عواقب سوء آنها شدهاند و مدعى
هستند كه قيد و ممنوعيت غريزه را عاصى و منحرف و سركش و ناآرام مىسازد، طرحشان اين
است كه براى ايجاد آرامش اين غريزه، بايد به آن آزادى مطلق داد... اينها توجه
نكردهاند كه همانطور كه محدوديت و ممنوعيت غريزه را سركوب و توليد عقده مىكند و
رها كردن و تسليم شدن و در معرض تحريكات و تهييجات درآوردن آن را ديوانه مىسازد و
چون... امكان ندارد همهى خواستههاى بىپايان يك فرد برآورده شود غريزه بدتر سركوب
مىشود و عقدهى روحى به وجود مىآيد به عقيده ما براى آرامش غريزه دو چيز لازم
استيكى ارضاى غريزه در حد حاجت طبيعى و ديگر جلوگيرى از تهييج و تحريك آن».
(18)
پيامدهاى آزادى جنسى
غربيان در بحث آزادى جنسى به يك جنبه آن توجه كردند لكن از جنبههاى منفى و
پيامدهايى كه ويران كنندهى روان و جامعه است غفلت نمودند. استاد به بعضى از اين
نتايج و پيامدهاى ناشى از آزادى جنسى اشاره مىكند:
1. افزايش بيماريهاى روانى از قبيل جنونها، خودكشىها، جنايتها، دلهرهها،
اضطرابها، ياسها، بدبينىها، حسادتها و كينهها مهمترين پيامد چنين آزادى است; لذا
افرادى چون فرويد كه شعار آزادى جنسى را براى ايجاد نظم اجتماعى و برقرارى آرامش
روحى سر دادند به تاويل سخن خود پرداختند و گفتند غريزه را نمىتوان به طور كامل از
تمتعات جنسى ارضا و اشباع كرد، بايد ذهن را متوجه مسايل عالى هنرى و فكرى كرد و
همچنين قايل به محدوديت مقررات اجتماعى شدند.
2. شانه خالى كردن جوانان از ازدواج.
3. تنفر زنان از امر حاملگى و تربيت كودكان و ادارهى منزل. (19)
استاد در بيان تفاوت آزادى جنسى و اشباع غريزه مىفرمايد:«حقيقت اين است كه
اشباع غريزه و سركوب نكردن، يك مطلب است و آزادى جنسى و رفع مقررات و موازين اخلاقى
مطلب ديگر. اشباع غريزه با رعايت اصل عفت و تقوا منافى نيستبلكه تنها در سايهى
عفت و تقوا است كه مىتوان غريزه را به حد كافى اشباع كرد و جلو هيجانهاى بيجا و
ناراحتيها و احساس محروميتها و سركوب شدنهاى ناشى از آن هيجانها را گرفت».
(20)
اصلا تزكيه نفس يعنى آزادى معنوى:««قد افلح من زكيها×و قد خاب من دسيها»;
بزرگترين خسران عصر ما اين است كه همهاش مىگويند آزادى، اما جز از آزادى اجتماعى
سخن نمىگويند; از آزادى معنوى ديگر حرف نمىزنند و به همين دليل به آزادى اجتماعى
هم نمىرسند» (21) ; زيرا «آن علتى كه در دوران گذشته بشر را وادار
مىكرد به سلب آزادى اجتماعى و پايمال كردن حقوق اجتماعى ديگران، حس منفعت طلبى او
بوده است و بس، خوب حس منفعت طلبى بشر امروز چطور؟ هستيا نيست؟ بله هست.... دهان
بشر امروز براى بلعيدن، اگر بيشتر از دهان بشر ديروز باز نباشد كمتر باز
نيست». (22)
از ديدگاه استاد، علت محروميت مغرب زمين از آزادى معنوى وجود عقيده لاييك و بى
دينى است; «چون آزادى معنوى را جز از طريق نبوت انبيا، دين، ايمان و كتابهاى آسمانى
نمىتوان تامين كرد». (23) استاد در پايان بحث آزادى معنوى به
نمونههايى از آزادى نفس از اسارت رذايل اشاره مىكند و مىفرمايد: به خاطر وجود
چنين آزادى بوده است كه كسانى چون مرحوم سيد حسين كوهكمرى ميدان مرجعيت را براى
شيخ انصارى باز مىگذارد. (24)
ر:آزادى معنوى
آخرين نوع از آزادى كه در اين نوشتار از آن بحث مىكنيم آزادى معنوى است. استاد
آن را مقدسترين نوع آزادى و حتى علت تحقق بخش آزادى اجتماعى و هدف مهم انبيا معرفى
مىكند.
وى در تعريف آزادى معنوى مىفرمايد: «آزادى معنوى نوع خاصى از آزادى است و در
واقع آزادى انسان است از قيد و اسارت خودش» (25) . استاد در جواب اين
سؤال كه مگر ممكن است انسان اسيرخودش باشد تا اين كه از اين اسارت خود را آزاد كند،
مىفرمايد: «انسان يك موجود مركب و داراى قوا و غرايز گوناگونى است. در وجود انسان
هزاران قوهى نيرومند هست، انسان شهوت دارد، غضب دارد، حرص و طمع دارد، جاهطلبى و
افزون طلبى دارد و در مقابل عقل دارد، فطرت دارد، وجدان اخلاقى دارد. انسان از نظر
معنا، از نظر باطن و از نظر روح خودش ممكن استيك آدم آزاد باشد و ممكن هم ستيك
آدم برده و بنده باشد; يعنى ممكن است انسان بندهى حرص خودش باشد، اسير شهوت خودش
باشد، اسير خشم خودش باشد، اسير افزونطلبى خودش باشد و ممكن است از همهى اينها
آزاد باشد» (26) با اين بيان، واضح است كه «بزرگترين برنامهى انبيا،
آزادى معنوى است» تا انسان از بند همهى اسارتهاى نفسانى آزاد گردد.
پىنوشتها:
1. ر.ك: پيرامون جمهورى اسلامى، ص 8 و صص97و 98.
2.ر.ك: آشنايى با قرآن:3/228-225.
3. ر.ك:پيرامون جمهورى اسلامى، ص 100.
4. همان مدرك، ص 103.
5.ر.ك:همان مدرك، صص108-104.
6. حكمتها و اندرزها، صص254-253.
7.آشنايى با قرآن:3/221.
8. انشقاق/6.
9.آشنايى با قرآن:3/223-222، (با مختصر تصرف).
10. ر.ك: جهاد، صص55-54.
11. ر.ك: پيرامون جمهورى اسلامى، ص 110; جهاد، ص 49.
12. حق و باطل، ص 76. 13. وحى و نبوت، صص118-117.
14.مسئله حجاب، صص101و 100.
15. گفتارهاى معنوى، ص 14.
16. همان مدرك، ص 32.
17. همان مدرك، ص 16.
18. مسئله حجاب، ص120-119.
19. ر.ك: اخلاق جنسى در اسلام و جهان غرب، صص65-62.
20. اخلاق جنسى، صص66-65.
21. گفتارهاى معنوى، ص 51.
22. همان مدرك، ص 22.
23. همان مدرك، ص 19.
24. همان مدرك، ص 4546.
25.همان مدرك ، ص 32.
26. گفتارهاى معنوى، ص 19.
كلام اسلامي- شماره 21