واقفيه

دكترمحمدجوادمشكور

اسم عام براى هر گروهى است كه بر خلاف جمهور در يكى از مسائل امامت در قبول راى اكثريت توقف مى‏كرده‏اند. مثلا جماعتى از «معتزله‏» مانند ابو على جبائى و پسرش ابو هاشم كه نه حضرت على(ع) را بر ساير صحابه و نه ديگر صحابه را بر او افضل مى‏دانستند «واقفى‏» مى‏خواندند. همچنين كسانى را كه بعد از رحلت امام يازدهم(ع) در ميان «اماميه‏» كه نه امامت جعفر (كذّاب) برادر او را و نه امامت فرزند غايب منتظرش امام دوازدهم(ع) را پذيرفتند، اصطلاحا «واقفه‏» خوانند. اين لقب نام عمومى فرقى است از شيعه كه در مقابل «قطعيه‏» منكر رحلت امام موسى كاظم(ع) شدند و امامت را به آن حضرت قطع كردند و منكر امامت فرزندش شدند. اين فرقه را «ممطوره‏» نيز خوانده‏اند. ممطوريه و موسويه.

همچنين در فرق كلامى و گفتگو درباره «حدوث‏» و «قدم قرآن‏» كه بعضى آن را قديم و برخى ديگر حادث خوانند، گروهى از «واقفه‏» شدند و گفتند: در اين معنى اگر توقف كنى بين اقرار و انكار گرد آن سخن نگردى كه «قديم‏» است‏يا «حادث‏» به طريق سلامت و راه استقامت نزديكتر باشد. بهر حال «واقفه‏» در صورت اطلاق به عدم قرينه در اصطلاح رجالى شيعه به همان فرقه «موسويه‏» اطلاق مى‏شود.

كشى در «رجال‏» خود مى‏نويسد: در هنگام محبوس بودن حضرت امام موسى كاظم(ع) دو وكيل او در كوفه سى‏هزار دينار بابت‏سهم امام از شيعيان آن حضرت جمع‏آورى كردند و چون امام در زندان بود با آن پول براى خود خانه‏ها و چيزهاى ديگر خريدند و چون خبر مرگ امام را بشنيدند براى اين كه پولها را پس ندهند با كمال بى‏شرمى منكر مرگ امام موسى كاظم(ع) شدند و درباره او درنگ و توقف كردند از آن جهت پيروان ايشان را «واقفه‏» خواندند.

المقالات و الفرق، ص 236.

مقالات الاسلاميين، ج 1، ص 100.

الحور العين، ص 175.

الملل و النحل شهرستانى، ص 147.

ريحانة الادب، ص 272.


كتاب: فرهنگ فرق اسلامى، ص 454