اشاعره ى پس از اشعرى
اشاعره ى پس از اشعرى :پس از اشعرى مذهب وى گرفتار فراز و نشيب هاى فراوان شد.
نزديكترين شاگردان او شروع به تبليغ مذهب استاد كردند. كسانى چون دميانى و حمويه در سواحل خليج فارس به اين امر اهتمام ورزيدند.
چنانكه از تواريخ بر مىآيد مكتب اشعرى, در زمان خود او با همين نام شكل گرفته است و شاگردان او شروع به تبليغ آن كرده اند. اين خلدون در زمينه گسترش مذهب اشعرى گفته است, پس از چندى شيخ ابوالحسن اشعرى پيروان بسيارى پيدا كرد و بعد از وى شاگردانش مانند ابن مجاهد و ديگران طريقه او را دنبال كردند و اين طريقه را قاضى ابوبكر باقلانى از آنان فرا گرفت...(1) در ميان تربيت يافتگان مكتب اشعرى دو تن از همه مشهورترند. يكى ازآنها ابوبكر باقلانى (متوفى به 403ه') و ديگر قاضى عبدالجبار (متوفى 415ه') است. جالب اينكه اولى متمايل به مباحث استدلالى و عقلانى بود و دومى به كلى از اشاعره روى گرداند و به مكتب اعتزال بازگشت و از سران اين قوم شد.
اما بدون ترديد, همانطور كه ابن خلدون هم متذكر شده است قاضى ابوبكر باقلانى بيشترين تاءثير را در تنقيح و تهذيب مطالب عنوان شده در مكتب اشعرى داشته است(2) او پس از اشعرى به پيشوائى اين مكتب رسيد.
باقلانى در بصره يعنى زادگاه استادش به دنيا آمد و به سال 403 هجرى در بغداد دنيا را وداع گفت. درباره عقايد او در صفاحت آينده و ضمن بررسى عقيد اشاعره بحث خواهيم كرد.
پس از باقلانى كسانى چون محمد بن حسن (معروف به ابن فورك) (متوفى به 400ه'), ابواسحاق اسفراينى ك (متوفى به 418 هجرى), عبدالقاهر بغدادى (متوفى به 429ه'), ابوجعفر احمد بن محمد سمنانى (متوفى به 444 ه') خطيب بغدادى (متوفى به 463 خ), امام الحرمين جوينى (متوفى به 478ه'), امام محمد عغزالى (متوفى به 505 ه'), بيشتر بن نقش را در گسترش مذهب اشعرى بر عهده داشته اند. پس از گروه فوق الذكر كسانى چون قشيرى (متوفى به 514ه') ابن تومرث (متوفى به 524), شهرستانى (متوفى به 548ه'), فخر الدين رازى (متوفى به 606ه'), عضدالدين ايجى (متوفى به 756 ه'), جرجانى (متوفى به 816 ه') و سنوسى )متوفى به 859 ه') از برجسته ترين داعيان و مبلغان مذهب اشاعره بوده اند.
از نظر تحولات سياسى, مذهب ابوالحسن اشعرى در قرن چهارم چندان به بازى گرفته نمى شد. چرا كه هنوز مكتبى گسترش يافته نبود. ظاهراً اين مكتب تا اواخر قرن چهارم حتى در خود عراق هم گسترش لازم را پيدا نكرده بود. البته بيشتر مخالفت ها و دشمنى هاى خلفا و قشريون مذهبى در اين مقطع زمانى متوجه معتزله و شيعه بود.
اما حنابله متعصب, گاه معترض اشاعره هم مى شدند چرا كه نمى توانستند گرايش آنها را به اهل سنت و جماعت باور كنند. چنانكه قبلاً هم گفتيم نظر عمومى اين بوده است كه آنان معتزليان دور و هستند. اما از اواخر قرن چهارم و اوائل قرن پنجم بر خورد مستقيم قشريون (كه عمدتاً حنابله بودند) با اشاعره هم آغاز شد. بيشتر اين درگيريها در عراق بود. اما در ساير نقاط هم اشاعره در امان نبودند. در عراق حنابله با اشاعره درگيريهاى مكرر داشتند بطورى كه علماى اشعرى مذهب دائماً تحت آزار و اذيت بودند. در دود سال 400 ه' شيخ حنابله, ابوالحسن اشعرى را بر فراز منبر دشنام داد. يكبار از ورود خطيب بغدادى (متوفى 463 ه') كه اشعرى مذهب بود, به جامع بغداد جلوگيرى كردند. و نزديك به اواخر قرن پنجم هجرى حنابله به يكى از علماى بانفوذ اشعرى به نام قشيرى حمله كردند. دامنه اين حمله و مقاومت اشاعره به زدو خوردهاى خيابانى در بغداد كشيد; بطورى كه قشيرى ناگزير از ترك بغداد شد. گفته اند پس از اين حادثه رابطه حنابله و اشاعره به كلى قطع گرديد 3در اسپانيا ابن حزم علم مخالفت با اشاعره را برافراشت (4).
سلطان محمود غزنوى هم ميان خوبى با اشاعره نداشت. در آغاز حكومت تركان سلجوقى, به شدت مورد آزار و ايذاء و اذيت عمال حكومت قرار مى گرفتند.
بطورى كه كندرى يكى از وزراى سلاجقه قبل از خواجه نظام الملك به تعقيب و آزار علماى اشعرى فرمان داد. اما با روى كار آمدن ملكشاه سلجوقى و وزارت خواجه نظام الملك اوضاع به كلى دگرگون شد. در زمان صدارات خواجه نظام الملك, مذهب اشعرى در ميان سنى مذهبان مقام ويژه اى يافت. خواجه, بيشترين توجه را به اين مكتب مى نمود. پس از بنيانگذارى مدارس نظاميه در بغداد و نيشابور و ساير شهرها, اصول مكتب اشعرى بصورت علمى و دانشگاهى در اين حوزه هاى علمى مورد تحقيق و تدريس قرار گرفت و اين يكى از موفقيت هاى بزرگ مكتب اشعرى بود. از همين مدارس بود كه امثال امام محمد غزالى سر برآوردند و بيشترين تاءثير را در مستحكم نمودن قواعد اشعريه داشتند. بنابراين در مرحز بلاد اسلامى كه حوزه و قلمرو قدرت سلاجقه بود مكتب اشعرى توسعه روزافزونى يافت اما غرب كشور اسلامى همچنان با مشكل حنابله دست به گريبان بود. در قرن هفتم هجرى دو تن از بزرگان حنابله, يعنى تقى الدين احمد بن علدالحليم بن تيميه و شاگردش ابن جوزى ارزش اصلاحات اشعرى را در مذهب اهل سنت رد كردند. (5) از سوئى در شرق بلاد اسلامى, و در ميان اهل سنت و جماعت, همزمان با اشعرى, مصلحى چون او, ظهور كرده بود به نام ابومنصور ماتريدى (متوفى به 333ه'). او از مردم سمرقند بود و در همان ديار مكتبش توسعه يافت و شاگردانش اصول و مبانى اعتقادى او را منتشر كردند بطورى كه همه حنفيان (يكى از مكاتب چهارگانه فقهى اهل سنت) در اصول تابع او شدند.
به اين ترتيب مذهب اشعرى در ميان شافعى مذهبان و مالكى مذهبان اهل سنت و جماعت بيشترين طرفداران را پيدا كرد و هم اكنون نيز پيروان اين مذهب فقهى در اصول تابع اشعرى ميباشند.
علل و عوامل گسترش مذهب اشاعره:
گسترش اشاعره معلول عوامل چندى بود كه ذيلاً به مهمترين آنها اشاره مى كنيم.
1ـ وضعيت عمومى جامعه اسلامى: در زمان ظهور ابوالحسن اشعرى, شرائط به گونه اى بود كه گرفتار نوعى سردگرمى, سرخوردگى و ترس نسبت به آينده اسلام شده بودند.
از طرفى توجيهات روشنفكرانه معتزله, آنان را گيج و مبهوت كرده بود و نمى توانستند با آنان قلباً احساس نزديكى نمايند. از سوئى فقها و محدثين خشك انديشى را مى ديدند كه بسيارى از آنها سخت مورد حمايت سلاطين و حكام بودند. هر كس ديگرى هم به جاى اشعرى در چنين شرائطى دست به اقدام مشابهى مى زد مى توانست نظرهاى بسيارى را به سوى خود جلب كند. چرا كه مردم تشنه راه سوم بودند. شاهد اين مدعاى ما قيام ابو منصور ماتريدى در ماوراءالنهر است كه به همين دليل در آن منطقه موفقيتهائى كسب كرد. بنابراين شرائط كلى جامعه پذيراى ظهور فردى چون ابوالحسن اشعرى بود.
2ـ مخالفتهاى معتزله و حنابله با اشاعره, دليل قانع كننده اى بود براى كسانى كه بدنبال راه حل ميانجى مى گشتند, تا از اين مكتب پيروى نمايند.
3ـ توفيق ابوالحسن اشعرى در تربيت شاگردانى كه پس از وى توانستند راه او را ادامه دهند. برخى از آنان چون قاضى ابوبكر باقلانى اصول اشاعره را تدوين و تنقيح كردند.
4ـ برخوردارى اشاعره, از دو جنبه ى مثبت: آنان هم به عقل بهاى لازم را مى دادند و در مناظرات و استدلال افرادى برجسته و قوى بودند و هم اينكه, به حديث و سنت پشت نكرده بودند. بنابراين مى توانستند واجد خصوصيات مثبت دو گروه معتزله و اهل سنت و حديث باشند.
5ـ مناسب بودن اوضاع و احوال سياسى جهت رشد اشاعره يكى ديگر از عوامل پيشرفت و موفقيت آنها بود. درست است كه خلفاى عباسى به معتزله پشت كرده بودند اما, چنين نبود كه به كلى سنت هاى خلفائى چون ماءمون, واثق و معتصم را كنار گذاشته باشند. از زمان متوكل خليفه عباسى كه معتزله طرد شدند, هميشه در دربارهاى خلفاى عباسى كمبود متكلمين آشنا به بحث و جدل حس مى شد. اشاعره مى توانستند اين خلاء را پر كنند. ضمن اينكه دردسرهاى معتزله را نداشتند و در بسيارى موضوعات, مخصوصاً مسئله خلق قرآن با نظر اهل سنت و حديث موافق بودند.
6ـ موفقيت نسبى اشاعره در پاسخگوئى به برخى از شبهائى كه توسط معتزله و ديگران در زمينه هايى چون, حدوث و قدم قرآن, جبر و تفويض, جهان شناسى و... مطرح شده بود. اشاعره در اكثر موارد مورد اختلاف, راه ميانه را در پيش گرفتند. و شايد همين ميانه روى, خود يكى از عوامل مهم موفقيت آنها باشد. فهم توضيحات اشاعره, براى مردم راحت تر بود و پيچيدگى مباحث مطرح شده از جانب معتزله را نداشت.
7ـ ظهور وزير معروف سلاجقه, يعنى خواجه نظام الملك, كه به دفاع از اشاعره پرداخت و مدارس نظاميه را در اختيار آنان گذاشت. اين اقدام خواجه, سبب شد كه اشاعره نه تنها از حمايت صدراعظمى قدرتمند برخوردار شوند بلكه, با استفاده از دانشگاههاى بزرگ آن زمان يعنى نظاميه ها اقدام به ترتيب و پرورش شاگردان فراوانى كنند. اين شاگردان اصول مكتب اشعرى را در سراسر خاور نزديك منتشر كردند.
8ـ حمايت بى دريغ برخى از علماء فقها و متكلمين از اشعرى و تعاليمش: چنانكه به گفته ابن عساكر, قشيرى يكى از علماى اشعرى مذهب در قرن پنجم هجرى سندى در حمايت اشعرى تهيه كرده بود و بسيارى از علماى زمان آنرا امضاء كرده بودند. در آن سند چنين نوشته شده بود كه, ((همه علماى حديث در اين امر اتفاق كلمه دارند كه اشعرى در علم حديث امام ائمه است. و اصول اعتقادى او موافق با اصول مورد قبول محدثان است. او شمشير آخته اى بر ضد معتزله و فرقه هاى ديگر دشمن ايمان و اعتقاد عامه بود. هر كس به او گمان بد برد يا او را نكوهش كند همه موئمنان را مورد اتهام قرار داده است. بتاريخ ذوالقعده ى سال 436)).
ظاهراً نويسندگان اين اطلاعيه نسبت به حمايت برخى از قدرتهاى سياسى زمانشان چون سلاجقه پشتگرم بوده اند كه چنين به حمايت از اشعرى پرداخته اند.

_1 مقدمه, ج 2, ص 947.
_2 همان, ص 947.
_3 آدم متز, تمدن اسلامى در قرن چهارم هجرى, ج 1, ص 235.
SHORTER ENCYCLOPAEDIA OF ISLAM, P.47 .4
_5 هانرى كوربن, تاريخ فلسفه اسلامى, دكتر اسداللّه مبشرى, تهران, اميركبير 1361, ص 165.