تاريخچه و علت نامگذارى به مرجئه
تاريخچه : فرقه مرجئه از جمله فرقى است كه در نيمه دوم قرن اول هجرى بوجود آمدند. هر چند صاحبان كتب فرق و مذاهب, عموماً از آنها به عنوان فرقه اى كلامى ياد كرده اند, اما نمى توان عوامل سياسى موئثر در پيدايش و رشد اين فرقه را نديده گرفت. با اندكى تعمق شايد بتوان ادعا نمود, كه رشد مرجئه نيز به اندازه خوارج معلول شرايط سياسى نيمه دون قرن اول هجرى است .
به ادعاى حسن ابراهيم حسن, خاستگاه اين فرقه دمشق بوده است و آنان تحت نفوذ پاره اى عوامل مسيحى در پايتخت بنى اميه بودجود آمده اند(1).
متاسفانه محقق فوق الذكر هيچ دليلى در اثبات ادعاى فوق نمىآورد. هر چند نمى توان نظر حسن ابراهيم حسن را بكلى نفى كرد اما شواهدى وجود دارد كه محقق را به قضاوتهاى ديگرى درباره مرجئه مى رساند.
شهرستانى در ملل و نحل, حسن بن محمد بن على بن ابيطالب (حسن بن محمد بن حنفيه) متوفى به 95 ه'. را بعنوان نخستين فردى كه قائل به ارجاء گرديد ذكر كرده است.(2) او مى گويد, (حسن) ((در آن باب (ارجاء) مكتوبات نوشت بسوى حكام شهرها و مضمون ارجاء را مقرر ساخت مگر آنكه, عمل را از ايمان موخر نگفت بطريق مرجئه يونسيه و عبيديه لكن حكم كرد به آنكه صاحب كبيره كافر نمى شود زيرا كه طاعتهاى و ترك گناهان از ايمان نيست تا بزوال آن ايمان بر طرف شود)) (3).
پس از حسن ابن محمد, سعيد بن جبير (ساكن كوفه و مقتول به 95 ه'.) و طلق بن حبيب (متوفى به 90 ه'.) در زمره قائلين به ارجاء ذكر شده اند كه اين هر دو از بزرگان تابعين و از شاگردان ابن عباس و عبداللّه بن عمر مى باشند. شهرستانى از چند شخصيت ديگر بعنوان بزرگان و رجال مرجئه ياد مى كند كه عموماً از ساكنين كوفه هستند.(4) 1ـ عمر بن مره جملى مرادى كوفى (متوفى به سال 118ه'.) 2ـ محارب ابن زياد (دثار) سدوسى, قاضى كوفه (متوفى به سال 116 ه'.) 3ـ ذربن عبداللّه ابن زراره مرهبى همدانى كوفى (متوفى 80 ه'.) از عباد كوفه 4ـ عمروبن ذربن عبدالله بن زراره كوفى, از سران مرجئه و از بلغاء كوفه (متوفى 153 ه'.) 5ـ حماد بن سليمان از فقهاى كوفه (متوفى 120ه'.) 6ـ قاضى ابويوسف (متوفى 182 ه'), قاضى كوفه و نخستين كسى كه قاضى القتضات خوانده شد.
همچنين بسيارى ديگر از بنيانگذاران فرق مرجئه و همچنين علما و فقهاى ايشان همچون يونس بن عون بنيانگذار فرقه يونسيه, و غسان مرجى, بنيانگذار فرقه غسانيه, و عبيد بن مكتب بنيانگذار عبيديه, و... از بزرگان و علماى كوفه بوده اند.
بنابراين شايد درست اين باشد كه خاستگاه مرجئه را كوفه بدانيم اين ظن وقتى تقويت مى شود كه بدانيم يكى از نظريات عمده مرجئه مومن دانستن مرتكب كبيره است كه اين نظر را در مقابل خوارج ابراز مى داشتند. از آنجا كه حكم به كفر مرتكب كبيره در كوفه آشكار شد احتمالاً نخستين عكس العملها در اين زمينه هم در همين شهر صورت گرفته است.
اما ادعاى ديگر ابراهيم حسن, اينكه تحت نفوذ پاره اى عوامل مسيحى بوجود آمده و رشد كرده اند هم چندان معقول به نظر نمى رسد. شايد بتوان گفت برخى علماى مرجئه تحت تاءثير روحانيون مسيحى بوده اند اما عموميت دادن اين موضوع درست نيست مخصوصاً, اگر شكل گيرى اين فرقه را نيز مشمول اين ادعا بدانيم. حتى شواهدى خلاف اين ادعا وجود دارد. برخى از بزرگان مرجئه, اصولاً نبوت عيسى (ع) را انكار مى كرده اند. كه غسان بنيانگذار فرقه غسانيه از جمله اينگونه افراد است.
اصولاً مرجئه از گروههائى هستند كه مى توان بنوعى بوجود آمدن آنان را معمول دو عامل مهم دانست اول ماجراى حكميت و دوم بقدرت رسيدن خاندان بنى اميه.
پس از ماجراى حكميت و خروج خوارج بر اميرالموئمنين على (ع) از جمله مسائل مهمى كه آنان به دفاع از آن برخاستند, مسئله كافر دانستن مرتكب كبيره بود. طبيعى است كه چنين موضع گيرى تندى واكنشهائى نيز به همراه داشت. از جمله واكنشهائى كه نسبت به اين موضوع نشان داده شد اين بود كه مرتكب كبيره موئمن است. بعدها اين انديشه تكميل و دامنه آن به موئخر دانستن ((عمل)) از ((ايمان)) كشيده شد.
از سوئى, رواج چنين انديشه اى بسيار به سود حكام جائر و جابر بود. چرا كه آزادى عمل بسيارى به آنها مى داد. با اصل تكفكيك ايمامن از عمل (كه اعتقاد اصلى مرجئه بود و در صفحات آينده درباره آن بحث خواهيم كرد) و رواج اين انديشه در ميان مردم, ظلمه زمان, مى توانستند توجيهى براى اعمال جنايتبارشان داشته باشند.
اين انديشه ى خطرناك مى توانست كند كننده و حتى بازدارنده ى بسيارى از قيامها و حركتهاى مردمى باشد. در سايه چنين تفكرى خلفا و سلاطين مى توانستند دست به هر جنايتى بزنند و مردم نيز ساكت مانده و هيچ عكس العملى از خود نشان ندهند.
زيرا دليل براى چنين اقدامى نمى ديدند. شخص مى توانست مرتكب هر خلاف و جنايتى بشود در عين حال موئمن محسوب گردد. اين انديشه وقتى كه در كنار انديشه جبر قرار مى گيرد بر ابعاد خطر آن افزوده مى شود. انديشه جبر (كه آن هم يكى از اركان اعتقادى گروه عهده اى از مرجئه است) از انسان به كلى سلب مسئوليت نموده, و اصل تفكيك ايمان از عمل, مسلمان و موئمن ماندن هر جنايت پيشه اى را تضمين مى كرد.
با تبليغ چنين نظرياتى بود كه امثال يزيدين معاويه مى توانستند در ظرف مدت كوتاه سه سال حكومتشان مرتكب بزرگترين جنايات گردند و سودا اعظم مسلمين نيز سكوتى مرگبار اختيار نمايند. يزيد در اولين سال حكومتش حسين ابن على (ع) را به شهادت رساند. در سال دوم واقعه حره را خلق كرد كه در جريان اين واقعه بسيارى از اصحاب و ياران پيامبر اكرم (ص) به شهادت رسيدند و مدينه اين حرم امن رسول اللّه (ص) سه روز آزاد اعلام شد كه در طى اين سه روز سربازان يزيد رند از قبايح آنچه كردند (5).در سال سوم به مكه حمله برد و خانه كعبه را سنگباران نمود (6). اين همه جنايت را يزيد نه تنها بنام يك مسلمان بلكه بعنوان خليفه مسلمين مرتكب شد و آب هم از آب تكان نخورد.
پس از او نيز خلفاى اموى رويه اى مشابه او داشتند. اين همه در شرايطى اتفاق مى افتد كه تنها پنجاه سال از زمان رحلت رسول اكرم (ص) گذشته بود. هنوز تعدادى از اصحاب زنده بودند.
ساده انديشى خواهد بود اگر فكر كنيم امثال يزيد بن معاويه يا وليد و عبدالملك و هشام و... جنايتشان را فقط در سايه شمشير و با ايجاد جور رعب و وحشت و خفقان انجام مى دادند. تحقيق و استحمار توده هاى مردم بمراتب تاءثيراش از شمشير و زندان و شكنجه بيشتر است. سلاطين و خلفاى اموى به اين واقعيت پى برده بودند و به خوبى از آن بهره مى گرفتند. اين مسئوليت مهم بر عهده تئوريسين ها و ايدئولوگهاى بود كه به دربار نزديك بودند و منافعشان با منافع دربار اموى گره خورده بود.
بايد اعتراف كرد كه اينان بخوبى توانستند ايفاى نقش نمايند. مورخين مسلمان مواردى از اين تاءثير گذاريها را ذكر كرده اند كه خود مى تواند موضوعى بحثى مستقل و جالب باشد(7).
هر چند نمى توان همه مرجئه را مشمول چنين قضاوتى دانست, اما بى ترديد اين داورى در مورد بسيارى از آنان صادق است. حتى آن گروه اندك هم با رواج عقايدى از نوع آنچه در سطور فرق گفتيم به گسترش چنين جوى دامن مى زدند.
از مجموع آنچه گفتيم مى توان اينگونه نتيجه گيرى نمود كه, خاستگاه گروه مرجئه به ظن قريب به يقين كوفه بوده و نه دمشق هر چند اينان به جهت تقرب به دربار بنى اميه در دمشق نيز نفوذ داشته اند. عامل اصلى ايجاد آنان شرائط عمومى جامعه اسلامى بوده است. البته در جريان رشد و توسعه اين فرقه برخى از آنان تحت تاءثير عواملى غير اسلامى قرار گرفته اندو اين تاءثير منحصر به مسيحيت نبوده بلكه برخى از آنها احتمالاً متاثر از يهود نيز بوده اند(8).
حمايت بين اميه از مرجئه حمايتى مداوم و هميشگى بود. بطورى كه بنا به ادعاى اكثر مورخين و محققين حيات ايندو و نيز وابسته به هم بوده است. با انقراض بنى اميه, مرجئه نيز رو به افول گذاشته و بتدريج از بين رفتند. اما چون عقايدشان عقايدى بود كه بعدها مى توانست براى بسيارى از حكام مفيد باشد, باقى مانده و در قالبهاى مختلف حفظ شد.
وجه تسميه ((مرجئه)) : مرجئه در لغت به دو معنى است, يكى به معنى تاخير و بتاخير انداختن, و ديگر به معنى اميد داشتن و اميدوار ساختن است (9)اكثر محققين معتقدند نام مرجئه, ماخوذ از نخستين مفهوم است. ليكن برخى معتقدند اين فرقه نامشان را از يكى از آيات قرآن گرفته اند كه در اين آيه كلمه ارجاء به معنى ((اميد داشتن)) بكار گرفته شده است.
و آخرون مرجون لامرالله يعذبهم و اما يتوب عليهم و الله عليم حكيم (10)(و ديگران كه اميد به فرمان الهى دارند كه عذابشان مى كند يا مى بخشايدشان, خداوند دانا و حكيم است.) به نظر مى رسد كه قول اول درست تر باشد, چرا كه مرجئه عمل را از نيت و اعتقاد موخر مى دانند و معتقدند كه هيچ گناهى به ايمان ضرر نمى رساند.
مرجئه قضاوت در اعمال را موكول به روز حشر مى كنند. صرف اقرار زبانى به شهادتين كافى است كه ايمان فرد را تضمين نمايد و براى هميشه در شمار موئمنين و مسلمين بحساب آيد. داورى در هر عمل نيك يا بد افراد موكول به قيامت است.
نظر ديگرى كه در اين زمينه وجود دارد اينست كه مرجئه در مقابل شيعه, خلافت و امامت على ابن ابيطالب (ع) را از مرتبه اول به رتبه چهارم مى اندازند. همين تاخير رتبه على ابن ابيطالب (ع) باعث اين نامگذارى شده است.(11) هر چند هر يك از اقوال قوق الذكر داراى نكات قابل توجهى است. اما اندكى دقت در افكار و عقايد مرجئه محقق را به سوى ترجيح قول اول بر سايه اقوال سوق مى دهد.
خوانده خود مى تواند پس از مطالعه صفحات آينده كه به بررسى عقايد اين فرقه اختصاص يافته به اين قضاوت برسد.

1- تاريخ سياسى اسلام, ج 1 ص 409.
2- ملل نحل شهرستانى, ج 1 ص 188.
3- همان منبع, ج 1 ص 190.
4- همان منبع, ج 1 ص 190.
5- تاريخ يعقوبى, همچنين تاريخ طبرى. ايضاً مروج الذهب مسعودى و ساير مآخذ معتبر تاريخى در حوادث سال 62 ه'.
6- همه مآخذ فوق الذكر حوادث سال 63 ه'.
7- جهت اطلاع بيشتر ر.ك. به مروج الذهب, ج 2 ص 35 ـ 50 ايضاً تاريخ يعقوبى, ج 2 ص 143 به بعد.
8- بعنوان نمونه ابوعبدالرحمن بن بشربن غياث مريسى (متوفى 219 ه'.) پيشواى فرقه مرسيه از مرجئه يهودى زاده اى بوده كه در كوفه مى زيسته است.
9 فرق الشيعه نوبختى, ص 14, همچنين فان فلوتن, تاريخ شيعه يا علل سقوط بنى اميه, ص 72.
10- سوره توبه آيه 106.
11- ملل و نحل, ج 1 ص 179.