فرقه ازارقه
دكترمحمدجوادمشكور
فرقهاى از خوارج هستند كه نام خود را از پيشواى خويش نافع بن ازرق كه ابو
راشد كنيه داشت گرفتند و گويند: مخالفان ايشان از اهل قبله مشركند و هر كه به مذهب
ايشان در نيايد ريختن خون او و زن و فرزندش جايز است.
پس از كشته شدن نافع، پيروان او با عبيدالله بن ماحوز بيعت كردند و تا شوال سال
66 ه. كه در سلبرى كشته شد پيشواى ايشان بود.
پس از كشته شدن زبير بن ماحوز، ازارقه با قطرى بن الفجاه كه از دليران زمان
خويش بود بيعت كردند. بعد از قتل قطرى، ازارقه پراكنده شدند. (1)
ازارقه سنگسار (رجم) كردن را منكر شدند و خيانت در امانت را روا دانستند و گفتند
مخالفان ما مشركند و اداى امانت ايشان جايز نيست و حد شرعى را درباره كسى كه
قذف مرد زن دار مىكرد روا ندانستند، ولى حد شرعى را بر كسانى كه قذف زنان
شوهردار مىنمودند جارى مىكردند.
دست دزد را در بيش و كم مىبريدند و اندازهاى در مال دزدى در نظر نمىگرفتند.
ازارقه چون با نافع بن ازرق بيعت كردند او را اميرالمؤمنين خواندند و خوارج
عمان و يمامه نيز به ايشان پيوستند.
حجاج بن يوسف، مهلب بن ابىصفره را به جنگ ايشان فرستاد و از آنان كشتار
بسيار كرد.
ازارقه على(ع) را كافر شمردند و عبدالرحمن ملجم را در شهيد كردن آن حضرت بر حق
مىدانستند.
ايشان خوارجى را كه از جنگ با مخالفان خوددارى مىكردند كافر شمردند و ريختن
خون اطفال و زنان مخالفان را جايز مىدانستند و مىگفتند كه اطفال مشركان در
دوزخند و نيز مىگفتند كه جايز استخداوند پيامبرى بفرستد در حالى كه مىداند پس از
نبوتش كافر خواهد شد و جايز است كه پيغمبرى بفرستد كه پيش از نبوتش كافر بوده
و از وى گناهان كبيره و صغيره صادر شده باشد و نيز گويند كه: مرتكبان كبيره جملگى
كافرند و با ديگر كفار به دوزخ اندر افتند.
الفرق بين الفرق، ص 50 - 52.
ملل و نحل، شهرستانى، ص 109 - 110.
مقالات الاسلاميين، ج 2، ص 126 و 137.
شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، ج 2، ص 136.
4. E. I (new) vol.1, p. 833 - 834.
پىنوشت:
(1) در سال 68 هجرى ميان خوارج ازرقى، به رهبرى زبير بن ماحوزى، و قطرى بن
الفجاة، و سپاهيان حجاج بن يوسف كه اغلب تحت فرماندهى مهلب (از قبيله ازد)
سردار فعال و آزموده خراسان بودند، جنگهايى طولانى و دشوارى در جريان بود كه از
فارس پيوسته به خوزستان و بين النهرين و همچنين به اصفهان و سيستان و كرمان
سرايت مىكرد. اشپولر، تاريخ ايران در قرون نخستين اسلامى، ترجمه جواد فلاطورى،
ص 32.
كتاب: فرهنگ فرق اسلامى، ص 6