چند نكته در مورد اباضيه
على ربانى گلپايگانى
مؤسس مذهب اباضيه
قول مشهور ميان مورخان و نويسندگان ملل و نحل اين است كه مؤسس مذهب اباضيه عبد
الله بن اباض تميمى است. تاريخ دقيق ولادت و وفات او روشن نيست، مشهور است كه
وى عصر معاوية بن ابى سفيان را درك كرده و تا زمان عبد الله مروان (65- 86) زنده
بوده، و در اواخر اين دوره وفات كرده است. درباره ولادت او اقوال مختلفى نقل شده
است، برخى احتمال دادهاند كه در بخش اول حكومت معاويه به دنيا آمده است (1) و برخى
ديگر تاريخ ولادت او را قبل از آن دانستهاند.
عدهاى از محققان مذهب اباضى نسبت مذهب خود را به عبد الله بن اباض نفى نمىكنند،
ولى انتساب آن را به جابر بن زيد (ابو الشعثاء) ترجيح مىدهند، و بر آنند كه عبد
الله در آرا و اعمال خود طبق فتاواى جابر تصميم مىگرفته است. (2) وى در سال
هجده هجرى در نزديكى شهر نزوى، مركز حكومت عمان، به دنيا آمد و در سال 93هجرى در
بصره وفات كرد. جابر از بسيارى از صحابه كسب دانش كرد و در فقه تاليف بزرگى
به نام ديوان جابر داشت كه از بين رفته است. و در حديث، مسندى دارد كه از على
بن ابى طالب، ابن عباس، ابو سعيد خدرى، عايشه، عبد الله بن عمر، ابو هريره، انس
بن مالك، و ديگران روايت كرده است. بيشترين روايات او از ابن عباس و عايشه
است. (3)
برخى ديگر از محققان بر آنند كه مذهب اباضى در حقيقت دو مؤسس داشته است: يكى، رهبرى
سياسى آن را بر عهده داشته، كه عبد الله بن اباض است، و ديگرى رهبرى علمى و فقهى
آن را، كه جابر بن زيد است. نويسنده كتاب «دراسة فى الفكر الاباضى» پس از بيان
اين مطلب يادآور شده است كه حكومت اباضيه در آغاز يك حركت علمى (كلامى يا فقهى)
نبود، بلكه يك حركتسياسى- مذهبى بود كه پس از ماجراى حكميتشكل گرفت و با حكومت
اموى موضعى خصمانه داشت و رهبرى اين حركت را عبد الله بن اباض بر عهده داشت،
زيرا وى از چهرههاى سياسى- مذهبى شاخص در آن زمان بود. جابر بن زيد، فقط از نظر
علمى برجسته و معروف بود، نه از نظر سياسى. آنگاه كه حركت اباضيه شكل يك مذهب
را به خود گرفت، جابر بن زيد روش سياسى عبد الله را تاييد كرد و به عنوان رهبرى
دينى مذهب اباضيه شناخته شد. (4)
تطورات تاريخى
مذهب اباضيه در قرن دوم هجرى در يمن، حضرموت و حجاز منتشر گرديد، و عنصر فعال
در نشر اين مذهب فردى به نام عبد الله بن يحيى ملقب به «طالب الحق» بود. انقلاب
او در زمان مروان بن محمد، آخرين خليفه اموى، اوج گرفت.
در عصر منصور عباسى، (140 ه) ، معن بن زائده وارد حضرموت شد و فردى را به
يابتخود در آنجا نصب كرد، ولى مردم حضرموت به رهبرى اباضيه او را كشتند. (5)
اباضيه در ليبى و الجزاير نيز تشكيل حكومت دادند و دولت آنان در ليبى بيش از سه
سال (141- 144 ه) دوام يافت. عبد الله بن رستم نيز دولتبنى رستم را در شمال
آفريقا تاسيس كرد، كه حدود 150 سال (144- 296 ه) دوام يافت. مركز آن شهر تاهرت
در الجزاير يكى از مراكز مهم مذهب اباضى بود. قلمرو حكومت آنان غالب نواحى
الجزاير، و هران، جبال اوراس، نصف تونس جنوبى و اكثر ليبى را شامل مىشد. (6)
اباضيه هم اكنون در مناطق مختلف دنياى اسلام سكونت دارند، كه مركز عمده آنان
كشور عمان است. عقايد اباضيه به عنوان مذهب رسمى اين كشور پذيرفته شده است.
گروههايى از اباضيه در زنگبار (بخشى از تانزانيا) و صحراى بزرگ آفريقا، به
ويژه سرزمين ميزاب در الجزاير، كوه نفوسه در ليبى، و جزيره جربه در تونس، سكونت
دارند. (7)
عقايد كلامى اباضيه
برخى از نويسندگان معاصر اباضى بر اين عقيدهاند كه فرقه اباضيه فقط در دو مسئله،
يعنى تخطئه حكميت و شرط ندانستن قرشى بودن امام، با ساير فرق اسلامى اختلاف نظر
دارند، ولى در ساير مسايل با يكى از مذاهب مشهور كلامى هم عقيدهاند، چنانكه در مسئله
صفات خدا، رؤيت، تنزيه، تاويل و حدوث قرآن با معتزله و شيعه توافق دارند، و در مسئله
شفاعتبا معتزله هم عقيدهاند، و در مسئله قدر و خلق افعال با اشاعره هم رايند. (8)
قلهاتى مؤلف كتاب «الكشف و البيان» (از علماى سرشناس اباضيه در قرن يازدهم و
دوازدهم) (9) ديدگاه اباضيه را در مقايسه با عقايد فرقههاى قدريه، معتزله، اهل سنت
(اهل حديث، صفاتيه، اشاعره) و شيعه بيان كرده است.
با قدريه و معتزله در عقايد زير مخالفند:
1- نفى قدر الهى در افعال انسان.
2- انكار عموميت اراده خداوند در افعال ناروا.
3- اثبات منزلتى ميان ايمان و كفر درباره مرتكبان كباير.
و در موارد زير با آنان موافقند:
1- عينيت صفات ذاتى خدا با ذات.
2- نفى رؤيتبصرى خداوند در دنيا و آخرت.
3- اثبات استحقاق ثواب براى مؤمن، هرگاه مرتكب گناه نشود يا توبه كند.
4- اثبات خلود عذاب براى مرتكبان گناهان كبيره كه بدون توبه از دنيا مىروند.
5- انكار نص در مسئله امامت.
و با اهل سنت و اشاعره در عقايد زير مخالفند:
الف: اثبات صفات خبريه بدون تاويل.
ب: اثبات رؤيتبصرى خدا در قيامتبراى مؤمنان.
ج: اعتقاد به زيادت صفات ذاتى خداوند بر ذات.
د: اعتقاد به شفاعت در حق مرتكبان كباير.
ه: عدم خلود مرتكبان كباير در دوزخ.
ز: شرط قرشى بودن امام.
ح: وجوب اطاعت از امام، هر چند جائر و ستمكار باشد.
و در موارد زير با آنان موافقند.
الف: اثبات قدر الهى در افعال انسان.
ب: عموميت اراده خداوند در افعال بشر.
ج: خلق افعال و نظريه كسب.
از آنچه گفته شد مىتوان به موارد موافقت و مخالفت اباضيه با شيعه اماميه نيز
پىبرد، آنان در مسايل زير با شيعه هم عقيدهاند:
1- عينيت صفات ذاتى خداوند با ذات.
2- تاويل و تفسير صفات خبريه.
3- امتناع رؤيتبصرى خداوند.
و در مسايل زير با عقايد شيعه مخالفند:
1- نص در امامت.
2- اعتقاد به شفاعت در حق گنهكاران.
3- عدم خلود مرتكبان كباير در دوزخ.
4- ارتكاب گناه كبيره مايه كفر و شرك نخواهد بود.
پىنوشتها:
1- الحركة الاباضية فى المشرق العربى، ص 49.
2- مختصر تاريخ الاباضية، ص 28.
3- همان، ص 27- 28، العقود الفضية، ص 93- 103.
4- دراسة فى الفكر الاباضى، ص 22، 26- 32، 44- 46.
5- الاصول الايمانية، ص 355- 356.
6- المنجد فى الاعلام، الرستميون.
7- الاصول الايمانية، ص 357.
8- بحوث فى الملل و النحل، ج 5، ص 302- 303.
9- برخى وى را از دانشمندان قرن چهارم هجرى دانستهاند (الاصول الايمانية)
كتاب:فرق و مذاهب كلامى،ص 285