علل پيدايش خوارج و برخورد امام على (ع) با ايشان

على ربانى گلپايگانى

فرقه خوارج در سال 37 هجرى در جريان جنگ صفين و مسئله حكميت پديد آمدند. آنان عده‏اى از سپاهيان حضرت على عليه‏السلام بودند كه در آغاز از معاويه و عمرو عاص فريب خورده و با پيشنهاد حكميت از طرف معاويه موافقت كردند، و امام عليه‏السلام را به قبول آن وادار كردند. ولى پس از آنكه قرار داد آتش بس و آيين نامه حكميت‏به امضاى طرفين رسيد، آنان كه تازه به اشتباه خود پى برده بودند، به جاى آنكه خود را نكوهش كنند و از امام عليه‏السلام عذر بخواهند، مرتكب اشتباه بزرگترى شده و حكميت را از اساسا مردود دانسته و آن را مخالف با حكم خدا انگاشته، ارتكاب آن را مايه شرك و كفر اعلان كردند. از اين رو از امام عليه‏السلام خواستند كه از كرده خود توبه كند و عهد نامه آتش بس را نقض كرده، جنگ با معاويه را از سر گيرد.

امام عليه‏السلام در برابر آنان ايستاد و يادآور شد كه اولا: برداشت آنان از حكميت نادرست است، زيرا آنچه حكم قرار داده شده افراد نيستند، بلكه قرآن كريم است، و خداوند دستور داده است كه در منازعات به قرآن و پيامبر رجوع شود، (1) رجوع به قرآن به اين است كه به حكم آن گردن نهيم. و رجوع به پيامبر صلى الله عليه و اله به اين است كه به سنت او عمل كنيم. هر گاه طبق قرآن و سنت پيامبر داورى شود، حق با ما خواهد بود. (2)

ثانيا: حكميت از اساس مخالفت‏با قرآن نيست. اشتباهى كه رخ داده اين بوده است كه در شرايطى كه سپاهيان امام عليه‏السلام در چند قدمى فتح و پيروزى بودند، طرح آتش بس و حكميت، واقع بينانه نبود، و آن حضرت نيز مخالفت‏خود را با آن اعلان كرد، (3) و اين خوارج بودند كه قبول آن را به امام عليه‏السلام تحميل كردند. (4)

ثالثا: شكستن عهد و ميثاق با نص قرآن كريم و تعاليم اسلامى مخالف است، و تا طرف مقابل آن را نقض نكرده است، شكستن آن روا نيست. (5)

لكن آنان همچنان بر در خواست و راى خود پافشارى كردند و امر تحكيم را بر خلاف حكم خداوند، و قبول آن را گناهى بزرگ و مايه شرك مى‏دانستند، و آنگاه كه امام عليه‏السلام با سپاهيان خود از صفين رهسپار كوفه گرديد، آنان در مكانى به نام حروراء اقامت گزيده، وارد كوفه نشدند، و شبث‏بن ربعى را به عنوان فرمانده جنگ و عبد الله بن كواء را به عنوان امام جماعت انتخاب نموده، توافق كردند كه كارها به صورت شورايى انجام شود، و امر به معروف و نهى از منكر را شعار خود ساختند.

مهمترين عامل پيدايش فرقه خوارج، كوتاه فكرى و ساده انديشى و كج فهمى آنان بود كه موجب شد اولا: آيه قرآن «ان الحكم الا لله‏» را نادرست تفسير كرده، حكم به معناى قانون و برنامه حكومت را با حكم به معناى فرمانروايى و داورى اشتباه كنند، و در نتيجه حكميت را مخالف قرآن بدانند.

ثانيا: ارتكاب گناه را موجب شرك و كفر دانسته، كسانى را كه به حكميت رضايت داده بودند، مشرك و كافر بشمارند.

امام على عليه‏السلام آنگاه كه خوارج شعار «ان الحكم الا لله‏» را سر مى‏دادند، فرمود:

«كلمة حق يراد بها الباطل، نعم لا حكم الا لله، و لكن هؤلاء يقولون لا امرة الا لله و لا بد للناس من امير بر و فاجر» (6)

سخن حقى است كه معنى باطلى از آن اراده شده است. آرى، حكم (قانون) مخصوص خداوند است، ولى اين گروه (خوارج) مى‏گويند: امارت و رهبرى جز براى خدا نيست، در حالى كه مردم به امير و رهبر نياز دارند، خواه نيكوكار باشد يا بد كار. (يعنى حتى اگر فرمانرواى نيكوكار وجود نداشته باشد، وجود فرمانرواى ناصالح از هرج و مرج بهتر است) .

و در جاى ديگر پس از اشاره به ماجراى حكميت و اينكه او در آغاز با آن موافق نبود، و خوارج آن را تحميل كردند، خطاب به آنان فرمود:

«و انتم معاشر اخفاء الهام، سفهاء الاحلام‏» (7)

شما جميعتى سبك عقل و نابخرديد.

پى‏نوشت‏ها:

1- فان تنازعتم فى شى‏ء فردوه الى الله و الرسول (نساء / 59) .

2- نهج البلاغة، خطبه 125.

3- ما هو ذنب و لكنه عجز من الراى و ضعف من الفعل. . . تاريخ طبرى، ج 3، ص 40.

4- و قد كنت نهيتكم عن هذه الحكومة فابيتم على اباء المنابذين حتى صرفت رايى الى هواكم. نهج البلاغة، خطبه 36.

5- ويحكم ا بعد الرضا و الميثاق و العهد نرجع، اليس الله تعالى قد قال: «اوفوا بعهد الله اذا عاهدتم و لا تنفضوا الايمان بعد توكيدها و قد جعلتم الله عليكم وكيلا» . تاريخ طبرى، ج 3، ص 41.

6- نهج البلاغة، خطبه 40.

7- همان، خطبه 36.


كتاب:فرق و مذاهب كلامى،ص 280