نقش معتزله در پيشرفت علوم
نقش معتزله در پيشرفت علوم: از همان آغاز بعثت رسول اكرم (ص) تعاليم عاليه قرآن و دستورهاى صريح يامبر گرامى اسلام, در زمينه علم و دانش, در مسلمين تحرك علمى بسيارى ارا باعث شد. اين تحرك به حدى بود كه حتى جنجالهاى متعدد سياسى و حاكميت خلفاى مرتجع اموى نتوانست مانع پيشرفت علوم گردد. در ابتدا بيشتر توجه مسلمين معطوف قرآن و احاديث نبوى بود ليكن بزودى دريافتند كه جهت فهم بهتر قرآن و حديث و همچنين محاجّه با مخالفان ناگزير از ورود در ديگر حوزه هاى علمى هم هستند. به اين دليل مطالعه علوم مختلف اعم از معارف نظرى و علوم دقيقه را آغاز كردند. در اين زمينه كوششهاى فراوانى نمودند كه بعدها اين كوششها به ثمر نشست و متفكران و دانشمندان بزرگى در عالم اسلام ظهور كردند, كه هنوز هم دنيا جيره خوار خوان علم و دانش آنها هست.
بى ترديد در اين تلاش گسترده, معتزله نقش مهمى داشته اند. آنان عموماً اهل بحث و جدل بودند و همين خصوصيت آنها دائماً به مغزهاى خفته نيشتر مى زد و حركتهاى جديدى را باعث مى شد. بعضى از بزرگان معتزله, قبل از گرايش به اعتزال خود از محدثين و فقهاى بزرگ بودند و طبعاً با قرآن و احاديث آشنائى داشته و به خوبى آن را مى فهميده اند.
از اواسط قرن دوم هجرى زمينه آشنائى معتزله و ديگر مسلمين با فرهنگهاى ايرانى و يونانى و ساير اقوام و اديان فراهم شد. آنان توانستند به خوبى از فلسفه يونان و معارف هند و ايران بهره بردارى نموده و در علوم دقت هائى بكنند كه تا زمان آنها در عالم اسلام كم سابقه بود.
طرح نظراتى در زمينه هائى چون توجيد, حدوث و قدم, جزء لايتجزى و جوهر فد, جواهر و اعراض, طفره, حركت, صوت, روح و نفس, آفرينش و خلقت, عقل, و دهها مورد ديگر از اين قبيل, شرائط را براى رشد علوم عقلى در اسلام و ظهور فلاسفه ى بزرگى چون كندى, فارابى و ابن سينا فراهم آورد.
اما بايد اذعان نمود كه توجه معتزله بيشتر معطوف علوم عقلى بوده است و كمتر به طبيعيات و علوم دقيقه چون نجوم, طب, رياضى و فيزيك توجه مى كرده اند. حتى برخى از آنان به شدت با اين شاخه از علوم مخالف بوده اند چنانكه جاحظ كتابى در رد علم طب نگاشت و زكرياى رازى ناگزير در كتابى موسوم به ((كتاب الردعلى الجاحظ فى نقض الطب)) رديه اى بر او نوشت.(1) در اين واقعيت كه معتزله, مخصوصاً معتزله ى پس از نسل دوم, از فرهنگ هاى بيگانه متاءثر بوده و يا از آنان مطالبى را اخذ و اقتباس كرده اند نمى وان ترديد كرد.
اگر با فلسفه و معارف هندى و يونانى و ايرانى آشنا باشيم به راحتى مى توان رد پاى اين فرهنگها را در آثار و انديشه هاى معتزله يافت. گاه, طنين اصوات مكتب مى مانسا (2)به گوش مى رسد و گاهى عالم پُراز ذره ى وى شيشكا.(3)از سوئى تش هراكليتوس را مى بينى كه در افكار برخى از بزرگان معتزله شعله كشيده است.(4) مسلماً بزرگان معتزله ى پس از نسل دوم, با چهره هائى چون, تالس, آناكسيماندورس, پارمنيدس, زنون, آناكساگوراس, سقراط, افلاطون و ارسطو. نا آشنا نبوده اند.
در مجموع بايد گفت كه معتزله نقش برجسته اى در پيشرفت علوم عقلى در عالم اسلام داشته اند و در واقع راهگشاى بيشتر تحولات فكرى و عقلانى بوده اند. اين تحولات زمينه ساز ظهور فلاسفه و انديشمندان بزرگ عالم اسلام گرديد.
ذكر اين نكته را نيز ضرورى مى دانيم كه افكار و آراء معتزله نه تنها در پيشرفت علوم عقلى در متن جامعه اسلامى موئثر بوه است, بلكه فلاسفه ى غرب نيز از انديشه هاى آنان مستقيم يا غير مستقيم بهره گرفته اند.(5) نظر برخى از بزرگان و صاحب نظران درباره معتزله: در پايان اين فصل مناسب است نظرات موافق و مخالف برخى از بزرگان علم و انديشه و صاحبان كتب كلام و مذاهب را درباره معتزله, هر چند به اختصار, بيان كنيم.
قبلاً ذكر اين نكته, ضرورى است كه معتزله تقريباً در تمام مذاهب اسلامى اعم از اهل سنت و جماعت, شيعه و خوارج تاءثير گذاردند. و اين تاءثير بر اهل تحقيق پوشيده نيست.
ابوالحسن على بن اسماعيل اشعرى, با وجود اينكه خود در آغاز معتزلى بود ليكن به مخالفت با اصول اعتزال پرداخت و با حربه استدلال, كه از خود معتزله گرفته بود, به نبرد با آنها رفت و در اين نبرد پيروز هم شد. اما مذهبى بنا نهاد, كه آن را ((مذهب اوسط)) مى خوانند و تاءثير افكار معتزله در آن بخوبى آشكار است.
بطورى كه, كسانى چون ابن جوزى معتقدند, اشعرى همواره معتزلى باقى ماند.(6) مقدسى, خصلتها و ويژگى هاى عمومى معتزله را چنين بيان كرده است: ((ظرافت و دقت, تيزفهمى, بى توجهى به احكام شرع و ريشخند همگان.))(7) بغدادى معتزله را معتزل از حق و گمراه توصيف كرده و گاه از آنان با اسامى و القابى چون خارجيان زن صفت, ياد كرده است.(8) شهرستانى, از معتزله بعنوان يكى از مذاهب باطله ى محكوم به فنا ياد كرده است.(9) اقبال لاهورى از معتزله به عنوان ايرانى تباران خردگرائى ياد كرده است كه نظام خردگرائى را در اسلام بنيان نهادند. (10) احمد امين, بزرگترين مصائب مسلمين را مرگ معتزله دانسته است و معتقد است كه

1- الفهرست, ص 533.اين جنايتى بود كه خود در حق خود كردند. (11)
2- مكتب ((پوروامى مانسا)) يكى از مكاتب ششگانه برهمنى هندى است. كه بر دو پايه استوار است, تفسير و وظيفه يا تكليف, (دارماDarmha) () و اعتقاد به ابديت كتب مقدس و داهاVedas) ) كه به دليل همين اعتقاد به بحث پيرامون كلمه و صوت, پرداخته و به همين دليل به مكتب اصالت صوت شهرت يافته است(ر.ك. اديان و مكتبهاى فلسفى هند ج 2, ص 725 به بعد).
3- وى شيشكادارشانا,يكى ديگر از مكاتب ششگانه فلسفى هندى است. كه يكى از مباحث اصلى مطروحه در اين مكتب, فرضيه ذره اى است. (ر.ك. اديان و مكتبهاى فلسفى هند, ج 2, ص 193 به بعد)
4- نظّام معتزلى, نظراتى پيرامون آتش دارد كه ياد آور بحث هاى هراكليتوس است.
(ر.ك. الفرق بين الفرق ص 92.) 5- آدام متز, تمدن اسلامى در قرن چهارم, ج 1, عليرضا ذكاوتى, اميركبير 1364, ص 232.
6- همان, ج 1, ص 234 به نقل از ابن جوزى, المنتظم فى تاريخ الامم, نسخه ى خطى كتابخانه ملى برلين, ص 71.
7- مقدسى, احسن التقاسيم فى معرفه الاقاليم, ص 41.
8- الفرق بين الفرق, ص 72.
9- الملل و النحل, ج 1, ص 66.
10- سير فلسفه در ايران, ص 43.
11- تاريخ فلسفه در جهان اسلامى, ج 1, ص 135.