نخستين اختلافات در اسلام

نويسنده: على ربانى گلپايگانى

در زمان حيات پيامبر گرامى اختلافاتى در پاره‏اى مسايل ميان مسلمانان رخ داد. (1) ولى وجود رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مانع از پيدايش فرق و مذاهب بود. پس از رحلت آن حضرت از سراى فانى به ديار باقى چند اختلاف جزئى پديد آمد كه به زودى مرتفع گرديد، يكى اختلاف درباره موت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بود. چنانكه عمر بن خطاب مرگ او را انكار كرده مى‏گفت: «هر كس بگويد پيامبر از دنيا رفته است، او را خواهم كشت، بلكه او، به سان عيسى عليه‏السلام به آسمان رفته است‏» . ولى ابو بكر با خواندن آيه 143 آل عمران (2) او را از اشتباه خود آگاه ساخت و عمر گفت: «گويا تاكنون اين آيه را نشنيده بودم‏» . (3)

اختلاف ديگر درباره مكان دفن پيامبر اكرم بود. عده‏اى مى‏گفتند بايد در زادگاهش مكه مدفون گردد و عده‏اى مدينه را پيشنهاد مى‏كردند، و جمعى ديگر بيت المقدس را كه مدفن عده‏اى از پيامبران الهى است. ولى سرانجام بر دفن او در مدينه توافق كردند، چون اين حديث از پيامبر را به ياد آوردند كه فرمود:

«الانبياء يدفنون حيث‏يموتون‏».

اختلاف در مسئله امامت

مهمترين اختلافى كه در آن زمان رخ داد و ادامه يافت، اختلاف درباره امامت و خلافت‏بود.

شهرستانى در اين باره چنين مى‏گويد:

«بزرگترين خلاف ميان امت درباره امامت پديد آمد، زيرا هيچ‏گاه در اسلام درباره هيچ قاعده و اصل دينى نزاعى همانند نزاع درباره امامت واقع نشده است‏» .

اختلاف، نخست ميان مهاجرين و انصار واقع شد، و انصار پيشنهاد دادند كه هر يك از دو گروه امير و رهبرى داشته باشد، و خود سعد بن عباده را برگزيدند. ولى در اين هنگام ابو بكر و عمر وارد سقيفه بنى ساعده شدند و عمر تصميم گرفته بود كه در آن جمع مطالبى را بيان كند، ولى قبل از وى ابو بكر لب به سخن گشود و مطالبى را گفت كه مورد قبول عمر نيز بود. پس از پايان كلام ابو بكر، قبل از آنكه انصار سخنى بگويند، عمر با ابو بكر به عنوان خليفه پيامبر بيعت كرد، و ديگران نيز با او بيعت كردند، و آتش فتنه خاموش شد. ولى عمر اين بيعت را كارى حساب نشده و بدون مطالعه قبلى دانست كه خداوند مسلمانان را از شر آن حفظ كرد. (4) و گفت پس از اين نبايد تكرار شود، و اگر فردى بدون مشورت با مسلمانان با ديگرى به عنوان خليفه بيعت كند، هر دو كارى نادرست كرده و قتل آنها واجب است.

و علت اينكه انصار از ادعاى خود دست‏برداشتند، روايتى بود كه ابو بكر از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم نقل كرد كه «الائمة من قريش‏» . بدين صورت كار بيعت در سقيفه پايان پذيرفت. و هنگامى كه ابو بكر به مسجد بازگشت‏ساير مسلمانان مدينه نيز با او بيعت كردند. جز ابو سفيان و عده‏اى از بنى هاشم و امير امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه‏السلام كه طبق دستور پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم به تجهيز و تدفين او مشغول بود. (5)

كلامى از امام على عليه‏السلام

سيد رضى در نهج البلاغة نقل كرده است: آنگاه كه خبر سقيفه به امام على عليه‏السلام رسيد، از نظريه و سخن انصار جويا شد، به او گفته شد: انصار گفتند: «منا امير و منكم امير» . امام فرمود: چرا با وصيت پيامبر در حق آنها با آنها احتجاج نكرديد كه دستور داد تا در حق نيكوكارانشان احسان شود، و از خطاى خطاكارانشان عفو گردد. پرسيدند: در اين سفارش پيامبر چه احتجاجى عليه آنهاست؟امام عليه‏السلام فرمود: «لو كانت الامارة فيهم، لم تكن الوصية بهم‏» ، اگر امارت و رهبرى حق آنان بود، به چنين سفارشى در مورد آنان نياز نبود. زيرا معمولا سفارش رعيت را به رهبر مى‏كنند كه با آنان از روى احسان و گذشت عمل كند.

آنگاه امام عليه‏السلام از نظريه و سخن قريش (مهاجرين) جويا شد. به او گفته شد: آنان به اينكه همانند پيامبر از شاخه‏هاى يك درختند احتجاج كردند. امام فرمود: «احتجوا بالشجرة و اضاعوا الثمرة‏» (6) ، به درخت احتجاج كردند و ميوه آن را تباه ساختند.

كنايه از اينكه ثمره نبوت كه آيين اسلام است‏با امامت تكميل مى‏شود، چنانكه در جريان غدير خم آيه «اكمال دين‏» نازل گرديد.

در هر حال از اين جا امت اسلامى به دو دسته تقسيم شد، يك دسته با استناد به آيات قرآن و احاديث پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم معتقد بودند كه خليفه پيامبر و امام مسلمين از جانب خداوند تعيين شده و او امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه‏السلام است. شيخ صدوق در كتاب خصال نام دوازده تن از بزرگان مهاجرين و انصار و احتجاجات آنان را با ابو بكر در اين باره نقل كرده است. (7)

و دسته دوم (به دلايلى كه در جاى خود ذكر شده است) (8) آيات و احاديث مربوط به امامت را ناديده گرفته، راه تعيين خليفه پيامبر و امام مسلمين را انتخاب و بيعت مردم دانستند، گرچه آغاز بيعت در مورد اولين خليفه پيامبر و امام مسلمين را انتخاب و بيعت مردم

دانستند گرچه آغاز بيعت در مورد اولين خليفه، همان گونه كه بيان گرديد، از طريق مشورت و انتخاب مسلمانان نبود. و در هر حال همين عمل مبناى نظريه و اعتقاد اهل سنت در باب امامت گرديد، چنانكه در كتب كلامى بيان شده است. (9)

در پايان يادآور مى‏شويم كه امام به خاطر حفظ مصالح كلى اسلام و مسلمين، از توسل به خشونت و زور براى احقاق حق خود در باب امامت‏خوددارى كرد. چنانكه فرمود:

«لقد علمت انى احق الناس بها من غيرى و الله لاسلمن ما سلمت امور المسلمين، و لم يكن فيها جور الا على خاصة، التماسا لاجر ذلك و فضله، و زهدا فيما تنافستموه و زهدا فيما من زخرفه و زبرجه‏» . (10)

من خود را براى خلافت‏سزاوارتر از ديگران مى‏دانم، و به خدا سوگند تا وقتى امور مسلمانان سالم بماند و جز بر من ستم نشود، تسليم خواهم بود، تا اجر و فضيلت اين كار را دست آورم و زهد و بى‏رغبتى خود را در زر و زيور دنيا، كه شما در ست‏يافتن به آن به مسابقه برخاسته‏ايد، ثابت كنم.

پى‏نوشت‏ها:

1- ر. ك: ملل و نحل شهرستانى، ج 1، ص 21- 22، بحوث فى الملل و النحل، ج 1، ص 42- 43.

2- «و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل افان مات او قتل انقلبتم على اعقابكم. . . » .

3- ملل و نحل شهرستانى، ج 1، ص 23.

4- «ان بيعة ابى بكر كانت فلتة وقى الله المسلمين شرها» .

5- ملل و نحل، ج 1، ص 24.

6- نهج البلاغة، خطبه 64.

7- مهاجرين عبارتند از: 1- خالد بن سعيد بن عاص، 2- مقداد بن اسود، 3- عمار بن ياسر، 4- ابو ذر غفارى، 5- سلمان فارسى، 6- عبد الله بن مسعود، 7- بريده اسلمى. و انصار عبارتند از: 1- خزيمة بن ثابت، 2- سهل بن حنيف، 3- ابو ايوب انصارى، 4- ابو الهيثم بن تيهان.

8- ر. ك: المراجعات، شماره 84، ص 267- 271.

9- شرح المواقف، ج 8، ص 352.

10- نهج البلاغة، خطبه 74.


كتاب: فرق و مذاهب كلامى، ص 25