معيار اسلامى بودن فرق چيست؟
نويسنده: على ربانى گلپايگانى
معيار اسلامى بودن يك فرقه يا مذهب كلامى اين است كه اسلام را قبول داشته
باشد، و به عبارت ديگر مسلمان باشد. حال سؤال اين است كه اسلام چيست؟و مسلمان
كيست؟
اسلام در لغت مشتق از «سلم» و به معنى داخل شدن در سلامتى و آرامش و انقياد است. (1)
و معنى اصطلاحى و شرعى آن عبارت است از تدين به دين اسلام. (2) حال اگر كسى به
وجود خداوند و يگانگى او و نبوت پيامبر اكرم و آنچه او از جانب خداوند آورده
است اقرار نمايد، مسلمان خواهد بود و اين نخستين مرتبه از اسلام و ايمان است
كه آثار شرعى اسلام كه در كتب فقه بيان شده، بر آن مترتب مىگردد، يعنى جان و
مال او حرمت پيدا مىكند، ارث مىبرد، در قبرستان مسلمين دفن مىشود و. . .
اينك عبارتهايى را از عدهاى از بزرگان علماى شيعه و اهل سنتيادآور مىشويم:
1- صاحب عروة الوثقى گفته است:
«يكفى فى الحكم باسلام الكافر اظهاره الشهادتين و ان لم يعلم موافقة قلبه
للسانه، لا مع العلم بالمخالفة» . (3)
در حكم به اسلام كسى كه كافر بوده همين مقدار كه شهادتين را اظهار كند، كافى
است، هر چند موافقت قلب او با زبانش معلوم نباشد، ولى اگر علم به عدم موافقت قلب
او با زبانش داشته باشيم، اظهار شهادتين، در حكم به اسلام او كافى نيست.
در مورد قيد اخير (علم به مخالفت) را از سوى مجتهدين و فقهاى معاصر آراى مختلفى
ابراز شده است: امام خمينى آن را مطابق احتياط دانسته، ولى آيات عظام:
خويى، گلپايگانى و خوانسارى، اظهار شهادتين را، هر گاه طبق موازين بوده و
با شك و ترديد يا قرينهاى كه بر عدم اعتقاد قلبى او دلالت مىكند همراه نباشد،
كافى دانستهاند.
2- علامه مجلسى در تعريف اسلام چنين گفته است:
«الاسلام هو الاذعان الظاهر بالله و برسوله و عدم انكار ما علم ضرورة من دين
الاسلام، فلا يشترط فيه ولاية الائمة عليهم السلام و لا الاقرار القلبى، فيدخل فيه
المنافقون و جميع المسلمين ممن يظهر الشهادتين، عدا النواصب و الغلاة. . . » . (4)
اسلام عبارت است از اذعان ظاهرى به وجود خدا و رسالت پيامبر اكرم و انكار
كردن آنچه از ضروريات دين اسلام است، بنابر اين ولايت ائمه طاهرين در حكم به
مسلمانى افراد شرط نيست، چنانكه اقرار قلبى نيز شرط نيست. در اين صورت منافقين
و همه فرقههاى مسلمين كه شهادتين را اظهار كردهاند، جز نواصب و غلات، داخل در
اسلام خواهند بود.
3- ملا على قارى در شرح فقه اكبر از ابو حنيفه نقل كرده كه گفته است:
«لا نكفر احدا من اهل القبلة» .
آنگاه افزوده است: اين عقيده اكثر فقهاست. (5)
4- فخر الدين رازى گفته است:
«الكفر عبارة عن انكار ما علم بالضرورة مجىء الرسول به، فعلى هذا لا يكفر احد من
اهل القبلة» .
كفر عبارت است از انكار آنچه بالضرورة معلوم است كه پيامبر اكرم از جانب
خداوند آورده است. بنابر اين هيچ يك از اهل قبله تكفير نمىشود. (6)
5- مؤلف «المواقف فى علم الكلام» گفته است:
«اكثريت متكلمين و فقهاء بر اين عقيدهاند كه هيچ يك از اهل قبله تكفير نمىشود» . (7)
در اين جا يادآورى اين نكته لازم است كه گاهى در احاديثى كه از ائمه طاهرين
عليهم السلام در باب عقايد روايتشده، برخى از عقايد نادرست از پارهاى فرق به
عنوان عقيدهاى كفر آميز يا شرك آلود به شمار آمده است، مانند اعتقاد به زيادت صفات
خداوند بر ذات او و نظاير آن. كفر و شرك در اين گونه روايات ناظر به مراتب دقيق
و عميق اسلام و ايمان است، نه مرتبه ظاهرى آن، چنانكه از ريا به عنوان شرك ياد شده
است، و مقصود شرك خفى است. بدين جهت امام على عليهالسلام نفى صفات زايد بر ذات
را كمال اخلاص در توحيد دانسته، مىفرمايد:
«و كمال توحيده الاخلاص له، و كمال الاخلاص له نفى الصفات عنه» . (8)
پىنوشتها:
1- مجمع البيان، ج 1، ص 420، مفردات راغب، كلمه «سلم» .
2- اسلم فلان، اى تدين بالاسلام. اقرب الموارد، ج 1، كلمه «سلم» .
3- عروة الوثقى، مبحث نجاسات.
4- بحار الانوار، ج 68، ص 244.
5- شرح فقه اكبر، ص 189.
6- تلخيص المحصل، ص 405.
7- شرح المواقف، ج 8، ص 339.
8- نهج البلاغة، خطبه اول.
كتاب: فرق و مذاهب كلامى، ص 19