راهنماى مطالعات فرقهشناسى اسلامى
نعمتالله صفرى
اشاره
دگرگونى انديشهها و عقايد لازمه قوه تفكر انسان است، و آنجا كه محور معينى
وجود نداشته باشد، اين دگرگونى ممكن است تا بىنهايت ادامه پيدا كند، بهگونهاى كه
با تولد هر فرد انسانى، بايد منتظر ظهور عقيدهاى تازه باشيم. اما ظهور اديان و
مذاهب و مكاتب مختلف، افكار بشرى را حول محورهاى خاصى به گردش درآوردهاند و از
پراكندگى بيش از حد جلوگيرى كردهاند. در اين ميان، پيدايش اسلام به عنوان دين خاتم
نقطه عطفى در تاريخ فكر بشرى به وجود آورد; زيرا پيام نويدبخش خاتميت اين بود كه
كاروان خرد و فكر بشرى به قدرى رشد يافته كه مىتواند در چارچوب اين دين كامل و
بدون نياز به ظهور دين جديدى به سرمنزل مقصود برسد. شايد اگر اين دين در مسير
اصلىاش قرار مىگرفت، مىتوانستبا كمترين اختلافات دينى، بشر را به سعادت رهنمون
شود. اما هنوز چند دهه از پيدايش دين اسلام نگذشته بود كه همچون ساير اديان،
اختلافات دروندينى در آن آغاز شد و به مرور زمان، اين اختلافات تحتتاثير عوامل
مختلف فكرى، سياسى، اقليمى، فرهنگى، اقتصادى و... سرعت گرفت، بهگونهاى كه تنها پس
از گذشتسه قرن، در اوايل قرن چهارم، هر ناظر و محقق بيرونى را براى يافتن حق و
حقيقت از ميان آن همه مسلك، مذهب و نحله منتسب به اسلام دچار تحير و سرگردانى
مىكرد. از اين رو، نياز به تدوين علمى كه در آن عقايد و آراى گروههاى مختلف منتسب
به اسلام بيان شده باشد، بيش از پيش احساس شد، تا پژوهشگر و منتقد بتواند با مطالعه
آن علم از آراى فرقههاى مختلف آگاهى يابد و سپس با سه مقياس كتاب و سنت و عقل آنها
را در بوته آزمايش گذارد و سره را از ناسره بازشناسد.
اگرچه بذر اين علم در قرن سوم افشانده شد، رشد آن از قرن چهارم آغاز شد. اما
پيشرفت آن به قدرى نامتوازن و بدون تكيه بر مبانى معقول صورت گرفت كه پس از گذشت
چند قرن به ركود گراييد و سرانجام به شبهمردهاى تبديل گشت. (1)
در اين نوشته، ضمن ارائه كلياتى درباره علم فرقهشناسى اسلامى، كه بخشى از علم
ملل و نحل است، (2) به بررسى علل ركود و ارائه راهحلهايى براى رفع آن
نقايص و راهكارهايى براى پديدآوردن علم فرقهشناسى مطلوب پرداخته شده است.
تعريف علم فرقهشناسى اسلامى
در كتب رايج ملل و نحل، تعريف مشخصى از فرقهشناسى اسلامى بيان نشده است; اما با
توجه به كتابهايى كه در اين علم نوشته شدهاند و نيز با توجه به نام آن، مىتوان
آن را چنين تعريف كرد: «فرقهشناسى اسلامى علمى است كه متكفل بيان عقايد كلامى خاص
فرقههايى است كه از اسلام نشات گرفتهاند.»
اين علم تنها درصدد بيان آرا و عقايد فرقههاست و نه نقد و بررسى و رد آنها. اين
اصل در برخى از منابع اوليه اين علم رعايتشده است; اما در بسيارى از كتب ديگر،
مؤلفان درصدد اثبات عقيده خود و رد عقايد فرقههاى مخالف برآمدهاند، و در برخى از
اين كتب، همانند الفصل، در اين زمينه چنان زيادهروى شده است كه مىتوان در حقيقت
آنها را از كتب مربوط به اين علم خارج كرد و در زمره كتابهاى كلامى به شمار آورد.
از اينجا اين نكته روشن مىشود كه كلمه «بيان» در تعريف فوق، در حقيقت علم كلام
را از دايره اين علم خارج كرده است; زيرا متكلمان، برخلاف نويسندگان اين علم، درصدد
اثبات عقيده خود و رد عقايد ديگران هستند. در اين علم فقط موارد اختلاف در عقايد
كلامى فرقهها مطرح مىشود و اختلافات سياسى، فقهى، تاريخى، حديثى و عقيدتى جايى در
آن ندارد.
اين علم فقط به گروههايى مىپردازد كه در بسترى اسلامى به وجود آمدهاند، كه
شامل سه دسته مىشوند:
1. گروههايى كه سه اصل كلامى توحيد، نبوت و معاد را پذيرفتهاند و به عبارت
ديگر، گروههايى كه طبق مبانى اسلامى مىتوان آنها را مسلمان دانست.
2. گروههايى كه به اين اصول يا بعضى از آنها خدشه وارد كردهاند و طبق اصول و
مبانى اسلامى و نيز نظر بيشتر مسلمانان از حوزه مسلمانى خارج شدهاند، اما خودشان
خود را مسلمان مىدانند، همانند گروههاى مختلف غلات كه با وجود خدشه وارد كردن به
الوهيت و نبوت و يا حتى معاد، باز استناد به آيات قرآن مىكنند.
3. گروههايى كه اين اصول و يا برخى از آنها را نپذيرفتهاند، و خود را نيز
مسلمان نمىدانند، مانند بعضى از گروههاى بهائيت كه دين خود را ناسخ دين اسلام
مىدانند، اما به هرحال، در بستر اسلامى و با تاثيرپذيرى از عقايد اسلامى عقايد خود
را مطرح مىكنند.
فوايد علم فرقهشناسى اسلامى
مهمترين فايده اين علم، كه در حقيقت كار متكلمان اسلامى را آسان مىكند، آگاهى
از عقايد كلامى گروههاى مختلف اسلامى است كه در پرتو آن مىتوان با نقد و بررسى،
ميزان تاثير متقابل گروههاى مختلف را نيز دريافت. همچنين با جمعآمدن عقايد همه
گروههاى اسلامى در يك علم، مىتوان همه آنها را با مبانى اصيل اسلامى يعنى كتاب و
سنت و عقل سنجيد و گامى در راه شناخت عقايد صحيح اسلامى و يا حتى فرقه ناجيه (البته
اگر معتقد به وجود تنها يك فرقه ناجيه باشيم) برداشت.
فايده ديگر اين علم، كه مىتواند در علمالحديث ما را يارى كند، آگاهى تفصيلى از
ماهيت فرقههاى مختلف همانند قدريه، جبريه، مجسمه، مشبهة، معتزله، غلات، خوارج،
حروريه، زيديه، و نيز عقايد مختلف آنان همچون جبر، تفويض، استطاعت، تناسخ، حلول
است. نام اين گروهها و عقايد آنان در احاديثشيعه و سنى به كار رفته است و با كمك
اين علم مىتوانيم فهم دقيقترى از اينگونه روايات پيدا كنيم.
همچنين اين علم مىتواند بهگونهاى ديگر مورخ و تحليلگر تاريخ اسلام را يارى
كند، چرا كه هنگام بررسى جريانهاى تاريخ اسلام، به نام بعضى از فرقهها يا رهبران
آنها برخورد مىكنيم كه شناخت آنان و عقايدشان مىتواند در فهم بهتر اينگونه
جريانها مفيد افتد.
عالم رجالى نيز مىتواند بهگونهاى ديگر از اين علم بهره گيرد، بدينترتيب كه
با شناخت صحيح عقايد گروههاى مختلف، مىتواند بهگونهاى دقيقتر درباره افراد
منسوب به آن گروهها كه در سلسله اسناد احاديث واقع شدهاند، داورى كند. از رهگذر
اين فايده، فقيه نيز مىتواند هنگام دقت در سلسله اسناد روايات فقهى طبق مبناى خود
از آن بهره گيرد.
جايگاه علم فرقهشناسى اسلامى
در بعضى از نوشتهها از ارتباط نزديك علم ملل و نحل به طور كلى با علم كلام سخن
به ميان آمده است كه لازمه آن، ارتباط بين علم فرقهشناسى اسلامى و علم كلام نيز
هست. نويسنده اين ارتباط را از نوع ارتباط تاريخ يك علم با نفس آن علم دانسته و به
ارتباط تاريخ فلسفه با علم فلسفه مثال زده است، و آنگاه در مقام توضيح ديدگاه خود
چنين آورده است:
علم كلام از مسائل عقيدتى مربوط به مبدا و معاد بحث مىكند و به اثبات يك نظر و
رد نظرهاى مخالف توجه دارد، اما علم ملل و نحل موضوعات كلامى را از ديدگاه گروههاى
مختلف مطرح مىكند، بدون آنكه خود قضاوتى در رد يا اثبات آنها داشته باشد.
(3)
در مقام بررسى اين ديدگاه تذكر يك نكته لازم است: فرض مىكنيم كه اين علم به
منزله تاريخ علم كلام است، اما اين سخن به معناى آلى بودن اين علم نسبتبه كلام
نيست، زيرا علوم آلى علومىاند كه تنها به منظور استفاده در علم ديگرى پىريزى
شدهاند، همانند علم اصول فقه كه قواعد و مسائل آن در علم فقه كاربرد دارد.
اينگونه علوم اگرچه از جهت رتبه در مرتبه پايينترى از علوم استدلالى مقصد قرار
دارند، از جهت تعليم و آموزش بايد قبل از آن علوم فراگرفته شوند. اما علومى همانند
تاريخ يك علم يا فلسفه آن، اگرچه از جهت نظارت به مسائل و بيان تاريخچه و موضوعات
آن علم و يا به دست آوردن قواعد كلى از مسائل آن، تا حدى شبيه علوم آلىاند، اما از
دو جهت ديگر با آنها تفاوت دارند.
1. در تعريف اين علوم، علم مقصد با قيد علم بودن اخذ شده است; براى مثال،
مىگويند تاريخ علم فلسفه عبارت است از «بيان تاريخچه نظرات فلسفى مطرح در علم
فلسفه» ، و يا تعريف فلسفه تاريخ عبارت است از «استنتاج قواعد كلى از علم تاريخ»
. اما در هيچيك از تعاريف علم اصول فقه، علم فقه در داخل تعريف نيامده است.
2. اينگونه علوم از جهت تعليم بر فراگرفتن مسائل كلى علوم مقصد متاخرند و لذا
آنها را «معرفتهاى درجه دوم» مىنامند.
از اينجا اين نكته به دست مىآيد كه علم فرقهشناسى اسلامى را نه مىتوان از
نوع علوم آلى دانست و نه از نوع معرفتهاى درجه دوم; زيرا نه به منظور استفاده در
علم ديگرى همانند كلام پىريزى شده است و نه در تعريف آن علم كلام اخذ گرديده است.
گرچه از مطالعه اين علم مىتوان به تاريخچهاى از عقايد كلامى مسلمانان در طول
تاريخ اسلام دستيافت، اما چنانكه گفته شد، اين تنها يك فايده از فوايد گوناگون
اين علم است. از اينرو، مىتوانيم علم فرقهشناسى اسلامى را علمى مستقل، و نه آلى
و نه معرفت درجه دوم، بدانيم.
تعريف اصطلاحات
در اينجا به تعريف برخى از اصطلاحات كليدى اين علم مىپردازيم و در پايان، حديث
تفرقه را كه كاربرد فراوانى در اين علم دارد، توضيح مىدهيم.
1. ملل: اين كلمه جمع ملت است و پانزده بار در قرآن كريم به كار رفته است. با
توجه به كاربرد اين كلمه درمىيابيم كه معناى صحيح آن، كه قدر جامع همه موارد است،
طريقت و سنت است، چنانكه در برخى از كتب لغت عرب نيز آمده است، (4) و
برخلاف بيان برخى از كتابها، تنها به معناى طريقت انبيا به طور مطلق يا انبياى
صاحب شرايع نيست; (5) زيرا در قرآن به مواردى برخورد مىكنيم كه اين
كلمه درباره طريقت اقوام غيرمتدين نيز استعمال شده است، چنانكه از قول حضرت يوسف
(ع) چنين آمده است: «انى تركت ملة قوم لايؤمنون بالله» . (سوره يوسف، آيه 12) .
از اينجا روشن مىشود كه استعمال ملت در فرقه نيز از نظر لغت و قرآن جايز است.
همچنين در حديثى از پيامبر اكرم (ص) كلمه ملت در مورد گروههاى دروندينى به كار
رفته است: «انهم [بنىاسرائيل] تفرقوا على اثنين وسبعين ملة وستفترق امتى على ثلاث
وسبعين ملة; بنىاسرائيل به هفتاد و دو ملت تقسيم شدند و امت من به هفتاد و سه ملت
متفرق خواهند شد» . (6)
اين كلمه، در اصطلاح علم ملل و نحل، مترادف كلمه ديانات استعمال شده است و از
مثالهايى كه زده مىشود، روشن مىشود كه منظور اديان آسمانى مانند مسيحيت، يهوديت
و مجوسيت (7) است.
2. نحل: اين كلمه جمع نحله است كه در قرآن به معناى عطيه و بخشش به كار رفته
است. (8) كتب لغت معانى هديه بدون عوض (9) يا مطلق هديه
(10) را براى آن ذكر كردهاند. اين كلمه وقتى به صورت انتحال و تنحل در
مىآيد به معناى ادعاى دروغين يا بدون دليل است. (11) در روايات نيز به
همين معنا به كار رفته است. (12)
اين كلمه در اصطلاح اين علم، معادل كلمه آرا و اهوا و در مقابل كلمه ديانات به
كار رفته است، (13) و مىتوان آن را مترادف مكتبهاى غيرآسمانى دانست،
چنانكه مثال زدن به فيلسوفان، دهريه، صابئين، ستارهپرستان، بتپرستان و برهمنان
اين معنا را روشنتر مىسازد. (14) شايد مناسبت آن، چنين باشد كه در نظر
صاحبان اين علم، صاحبان اين مكاتب در حقايقى كه ادعا مىكنند بر صواب نيستند.
3. فرقه: اين كلمه از لغت «فرق» به معناى جدا شدن گرفته شده و به گروهى گفته
مىشود كه خود را از عامه مردم جدا كرده باشند. (15) در اصطلاح قرآن، به
جمعيتى اطلاق شده كه تعداد افرادش بيش از طايفه است: «فلولا نفر من كل فرقه منهم
طائفة ليتفقهوا فى الدين» (سوره توبه، آيه 122) .
در لغت و نيز در قرآن، در كاربرد اين كلمه مفهوم «گروه» لحاظ نشده است.
در اصطلاح ملل و نحل، فرقه به گروهى با عقايد كلامى خاص گفته مىشود. به نظر
مىرسد اين معناى خاص «فرقه» از حديث معروف «تفرقه» گرفته شده باشد كه در آن
پيامبر اكرم (ص) خبر از پراكنده شدن امتخود به هفتاد و سه فرقه مىدهد. (16)
از اينجا روشن مىشود كه اين كلمه در اصطلاح علم ملل و نحل دو تفاوت با وضع
لغوى آن دارد: اول آنكه اين كلمه در لغتبه معناى گروه، صرفنظر از عقايد آن، است،
اما در اصطلاح ملل و نحل، قيد معتقد به عقايد كلامى خاص به آن اضافه مىشود. دوم
آنكه فرقه در لغتبه معناى اقليتى در مقابل اكثريت است، اما در ملل و نحل حتى براى
گروه اكثريت نيز، كه اصطلاحا به آن «جماعت» مىگويند، اين لغت استعمال شده است.
در اينجا مىتوان درباره اين كلمه نقدى به ارباب ملل و نحل وارد كرد و آن
اينكه اشكالى نيست كه براى كلمه فرقه صرفنظر از لغت، قرآن و روايات، اصطلاحى جعل
كنيد و آن را در مورد گروهى با عقايد كلامى خاص به كار بريد; اما اگر مقصود اين
باشد كه كلمه «فرقه» را كه در احاديث نبوى به كار رفته است معنا كنيد، بايد به لغت
و قرآن و نيز روايات ديگر مراجعه كنيد، و در اين منابع، عقايد كلامى در معناى فرقه
لحاظ نشده است. بنابراين، فرقه شامل هرگونه دستهبندى سياسى، فقهى و عقيدتى مىشود
و اختصاص آن به دستهبندىهاى كلامى وجهى ندارد. در ذيل حديث تفرقه روشن خواهد شد
كه كاربرد كلمه فرقه در زبان ارباب ملل و نحل ناظر به حديث تفرقه است.
نكته ديگرى كه درباره اين كلمه لازم است آن است كه چنانكه از اصطلاح قرآنى،
لغوى و حديث تفرقه به دست مىآيد، فرقه به گروهى گفته مىشود كه داراى جمعيت نسبتا
زيادى باشد; بنابراين، كاربرد آن در مورد گروههايى كه به تعداد انگشتان دستيا
كمترند، صحيح نيست.
از اين جهت، به مشكل ديگرى در مورد ملل و نحلنويسان برمىخوريم كه با اهداف
خاصى در فراوان جلوه دادن فرقههاى منتسب به شيعه كوشيدهاند و به گروههايى با
جمعيتبسيار اندك كه در مقطع زمانى خاص ظهور كرده، به زودى منقرض شدهاند، نام فرقه
اطلاق كردهاند، و جالب آن است كه آنها را در عداد هفتاد و سه فرقه آوردهاند. حتى
در بعضى از موارد، گروههايى را به نام شيعه جعل كردهاند كه وجود خارجى
نداشتهاند. (17)
4. مسئله: مسئله در اين علم عبارت است از محورهاى اصلى كلامى كه اختلافات
گروههاى اسلامى در پيرامون آنها پديد مىآيد. شهرستانى به منظور ضابطهمند كردن
مباحث علم ملل و نحل، مسائل مختلف آن را در ذيل چهار قاعده مرتب كرده است، كه
عبارتاند از: الف) مسائل صفات ازلى، صفات ذاتى، صفات فعل، آنچه بر خدا واجب يا
جايز يا محال است، در ذيل قاعده اول كه عنوان آن صفات و توحيد در آن است; ب) مسائل
قضا و قدر، جبر و كسب، اراده خير و شر، مقدور و معلوم در ذيل قاعده دوم با عنوان
قدر و عدل در آن; ج) مسائل ايمان، توبه، وعيد، ارجا، تكفير و تضليل در ذيل قاعده
سوم با عنوان وعد و وعيد و اسما و احكام; د) مسائل حسن و قبح، صلاح و اصلح، لطف،
عصمت در نبوت، شرايط امامت در ذيل قاعده چهارم با عنوان سمع و عقل و رسالت و
امامت. (18)
5. مقاله: مقاله در اصطلاح اين علم، عقايد كلامى خاصى است كه هرگروه در ذيل
مسائل اصلى كلامى بيان مىدارد و نقطه افتراق گروهها را از يكديگر به وجود
مىآورد. اين كلمه چنان نقشى در اين علم دارد كه برخى از كتابشناسان از اين علم با
عنوان علم «مقالات الفرق» ياد كردهاند. (19) اين كلمه در عنوان تعدادى
از قديمىترين كتب اين علم به كار رفته است، مثل كتاب المقالات، نوشته ابوعيسى رواق
(م 247ق) ; (20) المقالات فى اصول الديانات منالخوارج والمعتزلة
والشيعة، نوشته ابوالحسن على بن حسين، معروف بهمسعودى صاحب كتاب مروج الذهب
(م346ق) ; (21) المقالات والفرق، نوشته سعد بن عبدالله اشعرى (م301ق)
; ومقالات الاسلاميين فىاختلاف المصلين، نوشته ابوالحسن اشعرى (م324ق) .
6. حديث تفرقه: حديث تفرقه عنوان روايتى است كه در آن پيامبر اكرم (ص) پيشبينى
كرده كه امتش به هفتاد و سه فرقه پراكنده مىشوند. اين حديث كه در جوامع روايى سنى
و شيعه نقل شده، مورد استناد بسيارى از ملل و نحلنويسان قرار گرفته است. آنچه در
اينجا مهم است، ذكر طرق و اسناد آن، بررسى محتواى آن و تاريخچه اسناد به آن در كتب
ملل و نحل است.
1- 6. اسناد حديث تفرقه
اين روايت در جوامع روايى اهل سنت همانند سنن ابنماجه (218- 276ق)، (22)
مسند احمد بن حنبل (م241ق)، (23) سنن ابنداود (202- 275ق)،
(24) سنن الترمذى (209- 279ق)، (25) المستدرك على الصحيحين
حاكم نيشابورى (26) آمده است. در انتهاى اسناد آن اصحابى همچون
ابوهريره، ابودرداء، جابر بن عبدالله انصارى، ابوسعيد خدرى، انس بن مالك، عبدالله
بن عمرو بنعاص، ابوامامه و واثلة بن اسقع قرار دارند كه اين روايت را با اندك
اختلافى از پيامبر اكرم (ص) نقل مىكنند. (27) همچنين كلينى (ره) اين
حديث را از قول امام باقر (ع) نقل مىكند. (28)
با توجه به طرق متعدد حديث، آن را مىپذيريم و بيشتر در محتواى آن به بحث
مىپردازيم.
2- 6. محتواى حديث تفرقه
هنگام بحث از محتواى حديث، بايد جداگانه از دو بخش صدر و ذيل آن سخن گفت. در
صدر، سخن از پراكندگى امت پيامبر (ص) به هفتاد و دو يا هفتاد و سه فرقه است;
(29) ذيل حديث درصدد تعيين فرقه ناجيه برآمده است. صدر حديث را از
قديمىترين منبع، يعنى سنن ابنماجه، نقل مىكنيم:
... قال (ص) : «افترقت اليهود على احدى و سبعين فرقة، فواحدة فى الجنة وسبعون فى
النار و افترقت النصارى على اثنتين وسبعين فرقة، فاحدى وسبعون فى النار، واحدة فى
الجنة والذى نفس محمد بيده لتفترقن امتى على ثلاث وسبعين فرقة، واحدة فى الجنة
واثنتان وسبعون فى النار.
در همه منابع، صدر حديثبا تفاوتهاى اندكى در عبارت و محتوا به همينگونه نقل
شده است. اما ذيل حديث از آنجا كه سرنوشتساز است و حقانيتيك گروه و بطلان
گروههاى ديگر را اثبات مىكند، دستخوش تفاوتهاى فراوان گشته است، زيرا فرقههاى
مختلف، هركدام سعى در تطبيق آن با مرام خود كردهاند.
شيعيان ذيل حديث را با چنين عباراتى نقل كردهاند: «هو ما نحن عليه اليوم انا و
اهل بيتى; (30) فرقه ناجيه همان است كه هماكنون من و اهل بيتم برآنيم»
، يا «هى التى اتبعت وصى محمد صلىالله عليه و آله; (31) فرقه ناجيه
همان است كه از وصى محمد (ص) پيروى كرده است» .
منابع مختلف اهل سنت، در ذيل حديث، عباراتى همچون «الجماعة» (32) يا
«ما انا عليه واصحابى» (33) نقل مىكنند تا بر مذهب كلامى بيشتر آنان
تطبيق شود.
در اين ميان، غزالى روايتى را نقل مىكند كه از ميان هفتاد و سه فرقه، تنها يك
فرقه را اهل هلاكت و بقيه را اهل نجات دانسته است. او مىگويد: در روايتى چنين
آمده: «كلها فى الجنة الا الزنادقة» ، يعنى همه اين گروهها به جز زنديقان در
بهشتاند. وى ترجيح مىدهد كه فرقه هالكه تنها يك فرقه باشد، زيرا آن را با رحمت
واسعه خداوند سازگارتر مىبيند و معتقد است كه اگر روايات قائل به وحدت فرقه ناجيه
صحيح باشد، معناى آن اين است كه گروه ناجيه گروهى هستند كه بدون آنكه بر آتش عرضه
شوند و يا احتياج به شفاعت داشته باشند، مستقيما وارد بهشت مىشوند. اين سخن به
معناى رستگار نشدن بقيه گروهها پس از عرضه بر آتش و يا با شفاعت نيست. (34)
از آنجا كه ورود به مباحث مربوط به ذيل حديثبه بحثهاى تخصصى كلامى و حديثى
مىانجامد، آن را رها كرده، به بحث در پيرامون صدر حديث مىپردازيم: درباره صدر و
اعداد به كار رفته در آن، بحثهاى مختلفى بين علماى كلام و ملل و نحل پيش آمده است.
برخى با وارد كردن اشكالاتى كه عمدتا محتوايى و كمتر سندى است، به رد حديث پرداخته
و آن را مجعول دانستهاند. (35) اما بسيارى از ملل و نحلنويسان آن را
پذيرفتهاند. از ميان اينان نيز برخى بر ظاهر لفظ اعداد جمود كرده و آن را اعدادى
حقيقى دانستهاند و كوشيدهاند كه فرقههاى اسلامى را به هفتاد و سه برسانند; اما
گروهى ديگر اين اعداد را كنايى دانسته و خود را از مضيقه تطبيق عدد هفتاد و سه بر
فرقههاى اسلامى رهانيده و گفتهاند كه اين اعداد از معطوفات عدد هفتاد است و
همچنانكه لفظ سبعين در كلام عرب كنايه از كثرت است، معطوفات آن نيز بهگونهاى
ديگر كثرت را مىرسانند. (36)
تصور بر اين است كه با توجه به كثرت اسناد اين حديث در منابع شيعه و اهل سنت،
اثبات جعلى بودن آن بسيار مشكل است. (37) اما اشكالات محتوايى مربوط به
صدر حديث تنها به قول اول از ميان دو قول وارد است. بعضى از اين اشكالات از قرار
زير است:
1. تقسيم يهوديتبه هفتاد و يك فرقه و مسيحيتبه هفتاد و دو فرقه با
واقعيتخارجى منطبق نيست. (38)
2. منظور از اختلافى كه باعثبه وجود آمدن يك فرقه مىشود، چيست؟ اگر مراد
اختلافات فقهى باشد، هنوز تعداد فرقهها به هفتاد و سه نرسيده است، و اگر منظور
اختلافات كلامى باشد، اگر شامل هر نوع اختلاف در مسائل كلامى اعم از خرد و كلان
بشود، تعداد فرقههاى مختلف در طول تاريخ اسلام از مرز هزار نيز گذشته است و اگر
منظور اختلاف در مسائل اصلى همانند توحيد، امامت و عدل باشد، هنوز تعداد فرقهها به
اين عدد نرسيده است.
3. ظرف زمانى كه در آن اين اختلاف واقع شده كدام است؟ آيا مراد ظرف زمانى صدر
اسلام تا زمان حيات نويسندگان كتب ملل و نحل است، كه معمولا در قرنهاى چهارم تا
ششم مىزيستهاند وبهآن حديث استناد كردهاند، ويا منظور تا روزقيامت است؟
فخر رازى در جواب اين اشكال و اشكال قبل چنين مىگويد:
منظور پيامبر اكرم (ص) از اين حديث آن است كه امت من بهزودى در حالتى نامعين
(زمانى نامعين) به اين عدد خواهند رسيد. در اين حديث دلالتى براى حالات ديگر
(زمانهاى ديگر) وجود ندارد، به اين معنا كه در زمانهاى ديگر نيز به همين عدد باقى
بماند و كم و زياد نشود. (39)
ناگفته پيداست كه اين توجيه براى حديث تفرقه، توجيه منطقى و كارآمدى نيست; زيرا
ظاهر حديث اين است كه اين عدد نهايت تقسيم را مىرساند، نه تقسيم امت را در زمانى
نامعين.
4. بعيد است كه پيامبر اكرم (ص) عددى را ذكر كند و منظورش معناى حقيقى آن باشد و
بدينترتيب امتخود را در سرگردانى رها كند.
5. هر كوششى بر تطبيق تعداد فرقهها بر اين عدد خالى از اشكال نيست و بيشتر،
بيانگر تلاشهاى بيهوده تطبيقكنندگان است. (40)
اشكالى كه به قول دوم يعنى كنايى بودن اعداد وارد شده، آن است كه تنها در صورتى
مىتوانيم عدد هفتاد را كنايه از كثرت بدانيم كه بهصورت عقود (41) يعنى
سبعين در روايت وارد شده باشد، اما استعمال آن بهصورت معطوف (42) در
كنايه به كار نمىرود. (43)
پاسخ آن است كه متكلم اگر بخواهد كثرت متعارف را بيان كند، معمولا آن را با كلمه
سبعين بيان مىكند، مانند آيه قرآن كه خطاب به پيامبر اكرم (ص) مىفرمايد: «ان
تستغفرلهم سبعين مرة فلن يغفر الله لهم» . (سوره توبه، آيه 8) . ولى اگر بخواهد يك
درجه بالاتر از كثرت متعارف را بهوسيله عددى كنايى بيان كند، چارهاى ندارد از
آنكه يك عدد بر سبعين بيفزايد و آن را با «احد و سبعون» بيان كند. و اگر مراد او
دو درجه بالاتر از كثرت متعارف باشد، آن را با عدد «اثنان و سبعون» بيان مىكند. و
اگر درصدد بيان سه درجه بالاتر از كثرت متعارف باشد، چارهاى ندارد از آنكه با عدد
«ثلاث وسبعون» بيان كند، و عدد «ثلاث» با آنكه خود در بعضى از موارد كنايه از
كثرت است، در اينجا عددى حقيقى است و تنها عدد سبعون كنايه از كثرت است.
آنچه اين برداشت را تاييد مىكند اين است كه سياق حديث، نمايانگر تعجبى است از
اختلافات فراوان درونگروهى پيروان اديان آسمانى بهخصوص مسلمانان، با وجودى كه
پيامبرانشان راه حق را روشن كردهاند، و بيان اين معنا با اعدادى كه فوق كثرت را
برسانند، مناسبتر است.
درباره محتواى اين حديث، مباحثى همچون علل اختلاف، ضوابط اختلافى كه موجب صدق
فرقه مىشود، تعيين فرقه ناجيه، كفر يا فسق فرق ديگر مطرح است كه از وضع اين مقاله
خارج است. (44)
3- 6. تاريخچه استناد به حديث تفرقه در كتب ملل و نحل
چنانكه ديديم، اين حديث در منابع روايى قرن سوم اهل سنت همانند مسند احمد بن
حنبل، سنن ابىداوود، سنن ابنماجه و صحيح ترمذى نقل شده است. همچنين در بعضى از
منابع قرن نوشته محمد بن مسعود معروف به عياشى، (46) روضه كافى تاليف
محمد بن يعقوب كلينى (م328 يا 329ق) والخصال ومعانى الاخبار شيخ صدوق (م 381ق)
آمده است. اما ملل و نحلنويسان شيعه و سنى در نيمه دوم قرن سوم و نيمه اول قرن
چهارم هجرى همانند سعد بن عبدالله اشعرى (م299 يا 301ق) در المقالات والفرق،
ابومحمد حسن بن موسى نوبختى (م بين 300 تا 310ق) در فرق الشيعه، ابوالحسن على بن
اسماعيل اشعرى (م 324ق) در مقالات الاسلاميين اين حديث را در كتب خود نياورده و
طبعا كتب خود را بر مبناى آن پىريزى نكردهاند. اگرچه درباره دو كتاب اول
مىتوانيم چنين توجيه كنيم كه چون مؤلفان شيعى اين دو كتاب درصدد بيان فرقههاى
شيعه و نه تمام مسلمانان بودهاند، اين حديث را ذكر نكردهاند، اما اين توجيه
درباره كتب سوم كه درصدد بيان همه فرقههاى اسلامى بوده، صحيح نيست.
براى اولين بار در نيمه دوم قرن چهارم هجرى در كتاب التنبيه والرد على اهل
الاهواء والبدع نوشته ابوالحسين محمد بن احمد ملطى شافعى (م 377ق) اشارهاى به و
نويسنده كوشيده است تا فرقههاى هالكه را به عدد هفتاد و دو برساند. (48)
پس از وى، در قرن پنجم هجرى، ابومنصور عبدالقاهر بغدادى (م429ق) در آغاز
كتاب الفرق بين الفرق وبيان الفرقة الناجية منهم، اين حديث را با ذكر اسناد مختلف
آن آورده و كتاب خود را بر مبناى آن پىريزى كرده است. از شيوه كار او دامادش،
ابومظفر اسفرائينى (م471ق) در التبصير فى الدين وتمييز الفرقة الناجية عن الفرق
الهالكين تقليد كرد. آوردن عبارت فرقه ناجيه درعنوان هردوكتاب، قصد مؤلفان آنهارا
ازاستناد بهاين حديث روشن مىكند.
همچنين در اين قرن، ابوالمعالى محمد حسينى علوى، كه كتاب بيان الاديان خود را در
سال 485ق به زبان فارسى تاليف كرد، اين حديث را با سلسله سندى متصل از امام صادق
عليهالسلام نقل مىكند (49) و آن را مبناى كتاب خود قرار مىدهد. اما
در همين قرن، ابنحزم ظاهرى (م 456ق) در كتاب الفصل فى الملل والاهواء والنحل به رد
اين حديث پرداخته (50) و در ترتيب كتاب خود توجهى به آن نكرده است. با
اين همه، پس از او و در همين قرن عثمان بن عبدالله بن حسن حنفى عراقى (م حدود 500ق)
در الفرق المفترقة بين اهل الزيغ والزندقه كتاب خود را بر پايه اين حديث پىريزى
مىكند.
محمد بن عبدالكريم شهرستانى (م 548ق) مشهورترين ملل و نحلنويس قرن ششم و حتى
تاريخ اين علم، در آغاز كتاب الملل والنحل به ذكر اين حديث پرداخته و ضمن پىريزى
قواعدى، در تطبيق عدد هفتاد و سه بر فرقههاى اسلامى كوشيده است. از اين زمان به
بعد، اين حديث جاى پاى خود را در اين علم محكم كرده و آن را به صورت اصلى مسلم
پذيرفتهاند، از سوى ملل و نحلنويسان و نيز كسانى كه در اين وادى قلم زدهاند، و
لذا در آثارى كه پس از اين زمان تاليف شدهاند مانند تبصرة العوام فى معرفة مقالات
الانام منسوب به سيدمرتضى داعى حسنى رازى (كه در قرن هفتم هجرى مىزيسته)، الاعتصام
تاليف شاطبى (م 790ق)، المنية والامل فى شرح الملل والنحل تاليف احمد بن مرتضى
حسينى رازى (م 840ق) و الخطط المقريزية تاليف تقىالدين مقريزى (746- 845ق) اين
حديث مبناى نويسندگان در پايهريزى تقسيم فرقههاى اسلامى قرار گرفته است. جالب
اينجاست كه فردى همانند مقريزى كه تعداد فرقههاى شيعه را سيصد و تعداد فرقههاى
مشهور آن را بيست مىداند و فقط براى خطابيه كه يكى از گروههاى غاليان بوده، پنجاه
فرقه قائل است، (51) دست از ظاهر اين حديثبرنداشته و سعى در تطبيق عدد
هفتاد و سه بر تعداد فرقههاى اسلامى كرده است. در اين ميان، شايد بتوان تنها
استثنا را فخرالدين رازى (544- 604ق) دانست كه در كتاب اعتقادات فرق المسلمين
والمشركين، بدون توجه به اين حديث و بدون شمارش تعداد فرقهها، به ذكر آنها و
عقايدشان پرداخته است.
تاريخچه اجمالى متون علم ملل و نحل اسلامى
با مراجعه به كتابشناسىها درمىيابيم كه نگارش آثارى در علم ملل و نحل اسلامى
از اوايل قرن سوم هجرى آغاز گشته است، و اين در زمانى بود كه امت اسلامى جريانهاى
مختلف سياسى دخيل در فرقهسازى و همچنين جريانهاى فرهنگى مؤثر در پيدايش فرقهها
همچون نهضت ترجمه و نيز اختلاط امت اسلامى با مردم سرزمينهاى ديگر همانند ايران،
روم و هند را پشتسرگذاشته و ظهور انواع و اقسام فرقهها را در درون خود تجربه كرده
بود. (52)
از كتابهاى پديدآمده در قرن سوم مىتوانيم از نوشتههاى زير نام ببريم:
1. كتاب الفرق، نوشته ابويوسف يعقوب بن اسحاق بن سكيت (186- 244ق)، (53)
كه در آغاز معلم فرزندان متوكل عباسى بود و به جرم تشيع به شهادت رسيد.
2. كتاب المقالات، تاليف ابوعيسى محمد بن هارون وراق (م 247ق) . (54)
3. المقالات، نوشته حسين بن على كرابيسى (م 245 تا 248ق)، كه يكى از منابع اصلى
كتب مدون در تكفير خوارج و غلات بوده است و هماكنون بخشى از آن در كتبى كه درباره
الحاد نوشته شده موجود است. (55)
4. كتاب الاستقامة فى السنة والرد على اهل الاهواء، نوشته ابوعاصم خشيش بن اصرم
(م 253ق) كه ملطى در التنبيه والرد فراوان از او نقل مىكند. (56)
5. كتاب المقالات (57) يا مقالات الاسلاميين، (58) نوشته
ابوالقاسم عبدالله بن احمد بن محمود كعبى بلخى معتزلى كه تاليف كتاب خود را در سال
279ق آغاز كرده است. ملل و نحلنويسان بعدى، همانند اشعرى در مقالات الاسلاميين،
بغدادى در الفرق بين الفرق و شهرستانى در الملل والنحل از اين كتاب بسيار استفاده
كردهاند. (59)
6. الآراء والديانات، نوشته ابومحمد حسن بن موسى نوبختى (م 310 ق) كه نجاشى آن
را كتابى بزرگ و نيكو مىداند كه علوم فراوانى را در خود جاى داده است. (60)
در اين ميان، برخى به تاليف كتبى پيرامون بعضى از فرقههاى بزرگ همانند شيعه،
معتزله و خوارج دست زدند كه تاليفات پيرامون فرقههاى شيعه نمود بيشترى داشت، كه از
آن ميان مىتوانيم از كتب زير نام ببريم:
1. اختلاف الشيعة، نوشته ابوعيسى محمد بن هارون وراق;
2. فرق الشيعة، تاليف ابوالمظفر محمد بن احمد نعيمى كه از شاگردان امام حسن
عسكرى عليهالسلام بوده است;
3. فرق الشيعة، نوشته ابوالقاسم نصر بن صباح بلخى;
4. المقالات والفرق، نوشته سعد بن عبدالله بن ابىخلف اشعرى (م 299 يا 301ق) ;
5. فرق الشيعة، نوشته ابومحمد حسن بن موسى نوبختى (م300- 310ق) . (61)
علم ملل و نحل اسلامى در قرن چهارم هجرى همچنان به رشد خود ادامه داد. از
كتابهاى پديدآمده در اين قرن مىتوان از كتب زير ياد كرد:
1. كتاب الرد على اهلالبدع والاهواء، نوشته ابومطيع مكحولبنفضل نسفى (م318ق)
; (62)
2. مقالات الاسلاميين و اختلاف المصلين، نوشته ابوالحسن على بن اسماعيل اشعرى
(م324 ق) ;
3. المقالات، تاليف شيخ ابومنصور محمد بن محمد ماتريدى (م333 ق) ; (63)
4. نحل العرب (نحل اهل المشرق)، نوشته محمد بن بحر رهنى ابوالحسن نرماشيرى (م ح
340 ق) ; (64)
5. المقالات فى اصول الديانات من الخوارج والمعتزلة والشيعة، نوشته ابوالحسن على
بن حسين مسعودى (م346 ق) ; (65)
6. التنبيه والرد على اهل الاهواء والبدع، نوشته ابوالحسين محمد بن احمد بن
عبدالرحمن ملطى شافعى (م377 ق) ;
7. كتاب الفرق نوشته شيخ صدوق (م381 ق) ; (66)
8. التمهيد فى الرد على الملحدة المعطلة والرافضة والخوارج والمعتزلة، نوشته
ابوبكر محمد بن طيب معروف به باقلانى (م403ق)، كه آن را قبل از سال 367ق و در
شيراز به منظور تعليم صمصام الدولة فرزند عضدالدوله از سلاطين آلبويه تاليف
كرد. (67)
از حوادث مهم اين قرن تاليف كتاب مقالات الاسلاميين اشعرى است كه بنيانگزار
كلام اشعرى بود. اين كتاب در مؤلفات بعدى اين قرن و نيز ملل و نحلنويسان قرون بعد
تاثير فراوان گذاشت و شايد بتوانيم يكى از علل رشد ملل و نحل در ميان اشاعره را
تاليف اين كتاب بدانيم.
قرن پنجم نقطه عطفى در تاريخ ملل و نحلنويسى است، زيرا قسمت عمده كتبى كه طى
قرنها مورد استناد ملل و نحلنويسان بودند، و هماكنون نيز به عنوان منابع اصلى
اين علم مطرحاند، در اين قرن نگاشته شدهاند. اين كتب عبارتاند از:
1. الفرق بين الفرق وبيان الفرقة الناجية منهم، تاليف عبدالقاهر بن طاهر بن محمد
بن بغدادى اسفرائينى تميمى (م429ق) . نويسنده پيش از اين اثر، كتاب ديگرى با عنوان
الملل والنحل تاليف كرده است و در كتاب الفرق بين الفرق به آن ارجاع مىدهد.
(68)
به نظر مىرسد براى اولين بار عنوان ملل و نحل را براى اين علم، همين نويسنده و
در همين كتاب به كار برده باشد. مؤلف اين كتاب با آنكه عنوان ملل و نحل را
برگزيده، فقط به بررسى فرقههاى اسلامى (و نه مجموع اديان و فرقهها) پرداخته
است. (69)
2. الفصل (الفصل، الفصل) فى الملل والاهواء والنحل، تاليف ابومحمد على بن احمد
معروف به ابنحزم ظاهرى (م456 ق) .
درميان كتابهاى موجودى كه به اين موضوع پرداختهاند، الفصل اولين كتابى است كه
هم اديان مختلف وهم فرقههاىاسلامى را بررسىكرده است.گرچه نوبختى پيشترچنين كارى
را در الآراء والديانات انجام داده بود ولى آن كتاب هماكنون در دسترس نيست.
(70)
3. التبصير فى الدين و تمييز الفرقة الناجية عن الفرق الهالكين، نوشته ابومظفر
طاهر بن محمد شافعى اسفرائينى (م471ق) . نويسنده داماد و شاگرد عبدالقاهر بغدادى
است و از كتابهاى الفرق بين الفرق و الملل والنحل استادش تاثير زيادى گرفته است.
4. بيان الاديان در شرح اديان و مذاهب جاهلى و اسلامى، تاليف ابوالمعالى محمد
حسين علوى، كه آن را در سال 485 ق در اديان و فرق نگاشته است. اين كتاب اولين تاليف
موجود به زبان فارسى در اين علم است.
5. الفرق المفترقة بين اهل الزيغ والزندقة، تاليف ابومحمد عثمان بن عبدالله بن
حسن عراقى حنفى (م ح 500 ق) . (71)
در قرن ششم هجرى كتابى در اين علم نگاشته شد كه نام خود را با اين علم قرين
ساخت، بهگونهاى كه هرگاه سخن از ملل و نحل به ميان مىآيد، نام اين كتاب به ذهن
خطور مىكند. اين كتاب الملل والنحل تاليف ابوالفتح محمد بن عبدالكريم شهرستانى
(479- 548ق) است كه به علت جامع بودن آن و نيز طرح ابتكارىاش كه تا حدودى آن را
ضابطهمند كرده، نام خود را در اين علم جاودان ساخته است.
از ديگر كتب نگاشته شده در اين قرن مىتوان از الحور العين نوشته ابوسعيد نشوان
بن سعيد حميرى (م573 ق) و تلبيس ابليس نوشته جمالالدين ابوالفرج عبدالرحمن بن
جوزى (م597 ق) ياد كرد كه گرچه به صورت تخصصى درباره اين علم نگاشته نشدهاند و
تنها بخشى از آنها به مطالب اين علم اختصاص دارد، اما ملل و نحلنويسان قرون بعد از
آنها استفاده كردهاند.
به نظر مىرسد از قرن ششم به بعد و به خصوص پس از تاليف كتاب الملل والنحل
شهرستانى، اين علم دوران افول خود را آغاز كرده باشد. ازاينرو، در ميان ملل و
نحلنويسان كمتر ديده مىشود كه به كتب پس از شهرستانى به عنوان منبع اصلى اين علم
استناد كنند. با اين همه، پس از قرن ششم كتبى در اين علم نگاشته شد كه به مهمترين
آنها اشاره مىشود:
1. اعتقادات فرقالمسلمين و المشركين، تاليف فخرالدين رازى (543- 606 ق) .
2. تبصرة العوام فى معرفة مقالات الانام، كه آن را سيدمرتضى بن داعى حسنى رازى
به زبان فارسى در قرن هفتم هجرى نگاشته است. مؤلف اين كتاب شيعه است و در جاىجاى
كتاب به دفاع از شيعه و رد اتهامات منسوب به آن مىپردازد. (72)
3. الفرق الاسلامية، نوشته شهابالدين ابراهيم بن عبدالله حموى شافعى معروف به
ابن ابىالدم (م642 ق) . (73)
4. مرهم العلل المعضلة فى دفع الشبه والرد على المعتزلة بالبراهين والادلة
المفصلة مختوما بعقيدة اهل السنة المفصلة وذكر مذاهب الفرق الاثنين والسبعين
المخالفين للسنة والمبتدعين، تاليف ابومحمد عبدالله بن اسعد يافعى شافعى (م717 ق)
.
5. الفرق الاسلامية (ذيل كتاب شرح المواقف)، نوشته محمد بن يوسف بن على بن سعيد
كرمانى (م 786 ق) . منبع عمده اين كتاب، الملل والنحل شهرستانى است. (74)
6. عدد الفرق وعدد الفرق، نوشته زينالدين سريجانى محمد ملطى (م 788 ق) .
(75)
7. كتاب المنية والامل فى شرح الملل والنحل، نوشته احمد بن يحيى بن مرتضى يمانى
(م840 ق) كه بعضى او را از ائمه زيديه دانستهاند. (76)
8. الخطط المقريزية المسماة بالمواعظ والاعتبار بذكر الخطط والآثار، تاليف
تقىالدين احمد بن عبدالقادر معروف به مقريزى (746- 845ق) . اين كتاب گرچه مربوط به
بررسى اوضاع و احوال مصر و اقاليم آن است، اما در بخشى از آن به ذكر اديان و فرق
اسلامى پرداخته (77) كه همين بخش مورد استفاده بعضى از ملل و نحلنويسان
قرار گرفته است.
علم ملل و نحل اسلامى در قرون اخير بنا به عللى كه بعد ذكر خواهد شد، همچنان
سراشيبى سقوط را طى مىكرد اما در قرن معاصر با تلاش برخى از دانشمندان شيعه و سنى
كه دستبه تاليف و تصحيح كتب اين علم زدند، بار ديگر روحى تازه اما نهچندان پرقدرت
در آن دميده شد كه اميد استبا رفع معايب و نواقص آنها، اين علم حيات دوباره يابد.
از ميان اين دانشمندان مىتوان از اين افراد نام برد: محمد ابوزهره، مؤلف كتاب
تاريخ المذاهب الاسلامية; دكتر عبدالرحمن بدوى، مؤلف كتاب مذاهب الاسلاميين; سامى
النشار، مؤلف كتاب نشاة الفكر الفلسفى فى الاسلام; دكتر محمدجواد مشكور، مصحح و
مترجم كتابهاى فرقالشيعه نوبختى و الفرق بين الفرق بغدادى و مصحح كتابهاى
المقالات والفرق سعد بن عبدالله اشعرى و المنية والامل فى شرح الملل يمانى و مؤلف
كتابهاى تاريخ شيعه و فرقههاى اسلام تا قرن چهارم و فرهنگ فرق اسلامى; و آيتالله
شيخ جعفر سبحانى، مؤلف بحوث فى الملل والنحل.
متون اصلى علم ملل و نحل
در اين بخش، از ميان كتب بخش قبل تنها به معرفى متونى از اين علم مىپردازيم كه
اولا قبل از كتاب الملل والنحل شهرستانى نگاشته شدهاند; زيرا چنانكه گفته شد،
بيشتر كتبى كه بعد از او نگاشته شدهاند، از او اقتباس كردهاند، و اگر همچنين
نباشد، كمتر موردتوجه ملل و نحلنويسان قرار گرفتهاند. ثانيا هماكنون در دسترس و
مورد استفاده محققان و پژوهشگران اين علم باشند. بنابراين، كتبى كه تنها نام آنها
در كتابشناسىها آمده و محتويات آنها به صورت پراكنده در كتب ديگر آمده است معرفى
نمىشود. ثالثا ملل و نحلنويسان از آنها زياد استفاده كرده باشند.
كتبى كه اين سه شرط را دارا باشند، متون اصلى اين علم مىناميم، هرچند ممكن است
در ميان آنها بعضى از بعض ديگر اقتباس كرده باشند. كتابهاى زير داراى اين سه
ويژگىاند:
1. فرق الشيعة; 2. المقالات والفرق; 3. مقالات الاسلاميين; 4. التنبيه والرد على
اهل الاهواء والبدع; 5. الفرق بين الفرق; 6. الفصل; 7. التبصير فى الدين; 8. بيان
الاديان; 9. الفرق المفترقة 10. الملل والنحل شهرستانى.
1. فرق الشيعه: در ميان چهل و چهار كتابى كه در كتب رجال و فهرستبه ابومحمد حسن
بن موسى نوبختى (م 300 تا 310ق) منتسب است، فقط همين اثر به جاى مانده است. مؤلف از
دانشمندان بزرگ شيعه اماميه است كه رجاليون شيعه او را توثيق كردهاند. وى بر علوم
مختلف همانند كلام، فلسفه، فقه، حديث، نجوم و ملل و نحل مسلط بوده و در بيشتر آنها
آثارى تاليف كرده است. از آثار مرتبط با بحث ما مىتوانيم از كتابهايى همچون
الآراء والديانات، الرد على الغلاة، الرد على فرق الشيعة ما خلا الامامية، الرد على
اصحاب التناسخ نام ببريم. در كتب رديه او نيز عقايد بسيارى از فرقهها وجود داشته
است. (78)
مؤلف در اين كتاب روش تاريخى را در پيش گرفته و پس از بيان اختلافات مسلمانان پس
از وفات پيامبر اكرم (ص) و به وجود آمدن گروههاى مختلف، به بيان انشعابات شيعه تا
پس از وفات امام حسن عسكرى عليهالسلام پرداخته است. در اين ميان، از بعضى از
گروههاى غيرشيعه همانند معتزله، خوارج و مرجئه نيز ياد مىكند و در بعضى از موارد،
فرقههاى مختلف آنان را برمىشمارد. به نظر مىرسد اين كتاب يكى از منابع اصلى ملل
و نحلنويسان قرون بعد درباره فرقههاى مختلف شيعه بوده است.
مؤلف در موارد فراوانى از صاحبان افكار سياسى و عقيدتى مختلف ياد كرده است، بدون
اينكه ايشان را فرقه بخواند; اما همينها در كتب ملل و نحل بعدى كه اهل سنت
نگاشتهاند، عنوان فرقه گرفتهاند، و اين امر تداعىكننده وجود گروهى بزرگ با
افرادى بىشمار بوده، و از اين امر، با بزرگ كردن اختلافات آنان، بر ضد شيعه بهره
گرفته شده است.
مؤلف گرايشهاى كلامى خود را در اين كتاب دخالت نمىدهد و عقايد فرق مختلف را
بىطرفانه بيان مىكند.
2. المقالات والفرق: نويسنده اين اثر سعد بن عبدالله بن ابىخلف اشعرى قمى
(م299 يا 301ق) از بزرگان محدثان شيعه اماميه و از شيوخ روايى محمد بن جعفر بن
قولويه، مؤلف كتاب كامل الزيارات، است. از ميان كتابهاى او كه با اين علم ارتباط
دارند مىتوان از آثارى همچون الضياء فى الرد على المحمدية والجعفريه، الرد على
الغلاة، كتاب الرد على المجرة ياد كرد.
از اين كتاب، در كتب مختلف رجالى با عنوانهايى همچون فرق الشيعة، مقالات
امامية، مقالات الامامية، و الفرق واسماؤها وصنوفها نيز ياد شده است. (79)
مطالب اين كتاب و روش تنظيم آن با كتاب فرقالشيعه نوبختى بسيار شبيه است، به
گونهاى كه برخى اين دو را يكى پنداشتهاند; (80) اما مصحح اين دو كتاب
با اشاره به بعضى از موارد اختلاف بين آن دو، تعدد آنها را اثبات مىكند. (81)
3. مقالات الاسلاميين واختلاف المصلين: نويسنده اين كتاب ابوالحسن على بن
اسماعيل اشعرى (م 324 ق) از متكلمان بزرگ اهل سنت و بنيانگزار مكتب كلامى اشاعره
است. با اينكه تاليفات او را متجاوز از نود دانستهاند، فقط پنج كتاب از او باقى
است: كتاب فوق و نيز كتابهاى الابانة عن اصول الديانة، رسالة استحسان الخوض فى
الكلام، اللمع فى الرد على اهل الزيغ والبدع، و رسالة كتبها الى اهل الثغر و باب
الابواب.
از ويژگىهاى كتاب مقالات الاسلاميين نقل بدون واسطه عقايد كلامى بسيارى از
فرقهها بهخصوص فرقه بزرگ معتزله است، به ويژه با توجه به آنكه اشعرى خودش تا چهل
سالگى عقايد معتزلى داشته و سپس از آن جدا شده است.
با آنكه اين كتاب يكى از قديمترين و جامعترين منابع فرقهشناسى اسلامى است،
اما به عللى همچون تكرار فراوان، عدم بلاغت در كلام، و ترتيب غيرمتعارف، كه در يك
بخش معرفى گروهها و عقايدشان را مبنا قرار مىدهد و در بخشى ديگر اصل را بر عقايد
كلامى مىگذارد، ملل و نحلنويسان از آن استفاده نكردهاند و به جاى آن به كتبى
همچون الفرق بين الفرق بغدادى و ملل ونحل شهرستانى مراجعه كردهاند، با آنكه به
احتمال فراوان، آن كتاب يكى از منابع اصلى دو كتاب بعدى بوده است.
از ويژگىهاى ديگر اين كتاب نقل عقايد گروههاى مختلف به دور از نقادى و لحاظ
قرار دادن عقايد كلامى مؤلف است. و نيز برخلاف بعضى از ملل و نحلنويسان، از حدود
نزاكت و ادب خارج نشده است، (82) گرچه درباره برخى از گروهها، همانند
شيعه، اتهاماتى را به عنوان عقايد آنان ذكر مىكند.
مؤلف در اين كتاب ابتدا شمهاى از تاريخ حدوث اختلافات در ميان امت اسلامى را
بيان كرده و سپس به تقسيمبندى گروههاى مختلف اسلامى پرداخته و آنها را در ده گروه
زير جاى داده است: 1. شيعه، 2. خوارج، 3. مرجئه، 4. معتزله، 5. جهميه، 6. حسينيه،
7. بكريه، 8. عامه، 9. اصحاب الحديث، 10. كلابيه. از ظاهر اين تقسيم برمىآيد كه
فرقههاى بزرگ اسلام، كه فرقههاى ديگر تحت عنوان آنها قرار مىگيرند، همين ده
گروهاند، در حالى كه فرقههايى همچون بكريه، حسينيه و كلابيه را نمىتوان هم عرض
فرقههاى بزرگى همچون شيعه، خوارج و معتزله قرار داد، چنانكه از حجمى كه دراين
كتاب به اين فرقهها اختصاص يافته، مىتوان اين مطلب را بهخوبى اثبات كرد.
چنانكه گفته شد، مؤلف در كتاب خود از نظم خاصى پيروى نمىكند، اما مىتوان كتاب
او را به دو بخش تقسيم كرد. بخش اول مربوط به فرقههاست و در بعضى از موارد پس از
ذكر فرقهها و شمهاى از عقايد آنان بحث گستردهاى با عنوان اختلافات مطرح مىكند و
به ذكر اختلاف درونگروهى و برونگروهى آنان در عقايد مختلف مىپردازد، چنانكه
درباره شيعه چنين كرده است. گاهى نيز عكس اين كار انجام مىدهد، يعنى ابتدا مقالات
فرقه و شمهاى از اختلافات درونگروهى و برونگروهى آنان را مطرح مىكند و سپس به
ذكر نام فرقههاى آن گروه مىپردازد، چنانكه در مورد معتزله چنين كرده است. به
واسطه همراهى فراوان نويسنده با معتزله و افكار وعقايد و شخصيتهاى آنان، بخش عظيمى
از اين كتاب به اين فرقه اختصاص يافته است و از لابهلاى كتاب برمىآيد كه نويسنده
عقايد گروه عامه را مىپسنديده است.
در بخش دوم، اختلافات كلى متكلمان در مسائل اصول دين و غير آن، مانند مسائل
مربوط به جسم، عرض، جوهر، حركت، مطرح و عقايد گروههاى مختلف بيان شده است.
به نظر مىرسد اگر اين كتاب بازنويسى و با ترتيب و نظم منطقى عرضه شود، بتواند
از جهت غناى خود گوى سبقت را از بسيارى از ديگر كتب ملل و نحل بربايد.
4. التنبيه والرد على اهل الاهواء والبدع، نوشته ابوالحسين محمد بن احمد بن
عبدالرحمن ملطى شافعى (م 377ق) . كتاب موجود، كه در سال 1343ق در كتابخانه ظاهريه
دمشق كشف شده است، تنها بخشى از كتاب اصلى مؤلف، يعنى شامل بخش سوم و چهارم آن است.
جزء اول و دوم آن درباره فرقههاى يهود و نصارا بوده است. (83) كتاب
داراى دو بخش است. بخش اول به ذكر فرقههاى مختلف و بيان مختصرى از عقايد آنان و رد
آن عقايد مىپردازد. براى اين منظور، فرقههاى رافضه (شيعه) با پانزده زيرفرقه،
جهميه با هشت زيرفرقه، قدريه (معتزله) با هفت زيرفرقه، مرجئه با دوازده زيرفرقه،
خوارج با 25 زيرفرقه و زنادقه با پنج زيرفرقه را مطرح مىكند; مجموع اين فرقهها به
عدد هفتاد و دو مىرسد و هفتاد و سومين فرقه را كه در نظر او اهل نجات است، اهل
جماعت است.
در اين بخش، مؤلف تحتتاثير كتاب الاستقامه خشيش بن اصرم (م 254ق) است و از كتاب
او فراوان نقل مىكند. از نكات قابل توجه اين بخش، ذكر زنادقه در ميان فرقههاى
اسلامى، ذكر فرقهاى از اماميه با عنوان اهل قم كه آنان را معتقد به تشبيه و جبر
مىداند، و ذكر فرقه معتزله بغداد به عنوان زيرفرقهاى از زيديه است.
مؤلف در بخش دوم با عنوان باب ذكر متشابه القرآن، به ذكر آيات متشابه قرآن و
كيفيت استفاده نابجاى اهل اهواء از آنها مىپردازد. اين بخش تحتتاثير مقاتل بن
سليمان بوده است و آرايى همچون آراى تشبيهى او را پذيرفته است.
از ويژگىهاى اين كتاب تاثير فراوان عقايد كلامى مؤلف آن در نقل عقايد فرقههاى
مختلف و سعى در اثبات حقانيت فرقهاى خاص و نيز خروج از حد نزاكت در بسيارى از
موارد است; براى مثال، هنگام ذكر فرقه شيعه چنين مىنگارد: «ان اهل الضلال
الرافضة» ; (84) و پس از ذكر عقايد آنان مىگويد: «مذاهب السفلة العمى
اخوة القردة بل اخوة القردة افضل منهم» . (85) در هنگام ذكر هشام بن
حكم، صحابى متكلم و بزرگوار امام صادق عليهالسلام، آراى سخيفى را به او نسبت
مىدهد و قصد او را نابودى اركان اسلام يعنى توحيد، نبوت و معاد مىداند. (86)
گفتنى است كه در كتاب وى از فرقههاى مختلف دوبار ياد شده است: يكبار در اول
كتاب و بار ديگر در بخش پايانى آن، بدون آنكه تفاوتى بين آن دو وجود داشته باشد.
5. الفرق بين الفرق وبيان الفرقة الناجية منهم، نوشته ابومنصور عبدالقاهر بن
طاهر بغدادى (م 429 ق) . مؤلف يكى از متكلمان اهل سنت است كه حدود سى كتاب به او
نسبت دادهاند، اما هماكنون كمتر از ده كتاب از او باقى است. اين كتاب عهدهدار
بيان فرقههاى مسلمان است. مؤلف در آغاز كتاب حديث تفرقه را با اسناد مختلف ذكر
كرده و هفتاد و دو فرقه هالكه را در ضمن فرق ذيل دانسته است: شيعه (روافض)، خوارج،
قدريه معتزله، مرجئه، نجاريه، بكريه، كراميه، ضراريه و جهميه. وى گروه هفتاد و سوم
يعنى گروه ناجيه را گروه اهل سنت و جماعت مىداند كه از نظر فقهى شامل اصحاب راى و
حديث است.
چنانكه مشاهده مىشود، مؤلف براى رساندن فرقهها به عدد هفتاد و سه خود را به
زحمت انداخته است. وى سپس طى هشت فصل به بيان و رد عقايد گروههاى ذكرشده كه آنان
را از مسلمانان مىداند مىپردازد.
مؤلف در بخش بعد، به ذكر فرقههايى مىپردازد كه به عقيده او از مسلمانان نيستند
و خود را به اسلام بستهاند، كه در اين ميان تعدادى از فرقههاى غلات و بعضى از
فرقههاى خوارج و معتزله را نام مىبرد كه اين فرقهها طبعا در تقسيم فرق به هفتاد
و سه لحاظ نشدهاند. دربخش پايانى بهذكر عقايد واصول اهلسنت وجماعت واثبات آنها
مىپردازد.
برخى از ويژگىهاى اين كتاب چنين است: بىطرف و منصف نبودن مؤلف، خروج از حد
نزاكت، و وارد آوردن اتهامات فراوان به گروههاى مخالف; به عنوان مثال، وى
فرقههايى با عنوانهاى هشاميه، زراريه، يونسيه و شيطانيه به نام اصحاب ائمه (ع)
ساخته و عقايد ناروايى را به آنان نسبت داده است. فخرالدين رازى (543- 606 ق)
درباره بىانصافى مؤلف اين كتاب مىنويسد: «وهذا الاستاذ [ابومنصور بغدادى] كان
شديد التعصب على المخالفين ولايكاد ينقل مذهبهم على الوجه» . (87)
6. الفصل فى الملل والاهواء والنحل، نوشته ابومحمد على بن احمد معروف به ابن حزم
ظاهرى (384- 456 ق) . نويسنده يكى از بزرگترين دانشمندان مذهب ظاهرى است و در
حقيقت مىتوان او را زندهكننده اين مذهب، كه بر ظاهر قرآن و حديث و ابطال قياس و
راى و استحسان تكيه دارد، ناميد. مذهب او در كتاب الفصل نيز بروز كرده و براى مثال،
در هنگام ذكر تاويلات مسيحيان از كتاب مقدس آن را خلاف ظاهر برشمرده است. به وى بيش
از صد و سى كتاب در موضوعات مختلف فقهى، اصولى، كلامى، تاريخى، رجالى، منطقى و ملل
و نحل منسوب است، كه چهل و شش اثر از اين مجموعه هماكنون موجود است.
كتاب الفصل، كه بين سالهاى 418 تا 440 ق نگاشته شده است (88) و يكى
از بزرگترين كتب ملل و نحل به حساب مىآيد، در حقيقتبه كتاب كلامى شبيهتر است تا
به كتابى در ملل و نحل; زيرا بيشتر به طرح مباحث كلامى پرداخته، و بخش مربوط به نقل
اقوال اديان و فرق، بسيار كمتر از مجموع كتاب است و نيز با رد عقايد ديگران و
اثبات عقيده خود وى همراه است.
بخش مربوط به علم ملل و نحل در دو فصل سامان يافته است. فصل اول كه متعرض بيان
عقايد اديان ديگر شده است، شايد يكى از قديمترين مباحث مفصل اسلامى در اين زمينه
محسوب شود، كه البته بررسى اين بخش از موضوع اين مقاله خارج است. بخش دوم در بيان
عقايد فرق اسلامى است; نويسنده فرقههاى مقر به اسلام را به پنج فرقه اصلى اهل سنت،
معتزله، مرجئه، شيعه و خوارج تقسيم مىكند و براى هر يك زيرفرقههايى را
برمىشمرد. (89)
ابنحزم در اين كتاب، فرقه اهل سنت را، كه همان اصحاب حديث متمسك به ظاهر هستند،
برحق مىداند و در هنگام نقل اقوال بقيه فرق، آنها را طبق مذهب خود رد مىكند. از
نكات جالب اينكه مذهب فقهى ابوحنفيه را نيز از مرجئه دانسته و نيز در بخشى ديگر
كيسانيه را زيرفرقه زيديه شمرده است. (90)
در بخش عمدهاى از كتاب كه مىتوان آن را در موضوع فرقهشناسى اسلامى داخل
دانست، مؤلف به خيال خود به جمعآورى اقوال كفرآميز يا محال گروههاى چهارگانه يعنى
معتزله، خوارج، شيعه و مرجئه و به عبارت ديگر، گروههاى مخالف با اهل سنت و حديث،
پرداخته است. وى اين مبحث را با عنوان ذكر العظائم المخرجة الى الكفر او الى المحال
من اقوال اهل البدع المعتزلة والخوارج والمرجئة والشيعة مطرح كرده است. (91)
مطالب فراوانى از اين بخش اتهاماتى واهى و بدون اساس است; نمونه بارز اين
اتهامات را مىتوان در قسمت مربوط به شيعه تحت عنوان «ذكر شنع الشيعة» مشاهده
كرد. (92)
7. التبصير فى الدين وتمييز الفرقة الناجية عن الفرق الهالكين، نوشته ابومظفر
اسفرائينى (م471ق) . نويسنده داراى تفكر اشعرى است و كتاب خود را نيز بر اين مبنا
نگاشته است و در آن از كتاب الفرق بين الفرق، بغدادى تاثير فراوانى گرفته است، اما
موارد اختلاف فراوانى نيز با آن كتاب دارد; از جمله در بيان فرقههاى هفتاد و
دوگانه، مرجئه را برخلاف بغدادى به هفت فرقه تقسيم مىكند و فرقههاى بكريه و
نجاريه را يك فرقه و فرقههاى جهميه و كراميه را نيز يك فرقه به حساب مىآورد و
مانند بغدادى، فرقه ناجيه را اهل سنت و جماعت كه شامل هر دو دسته اصحاب حديث و راى
مىشود، مىداند.
اين كتاب پانزده باب دارد; در باب اول و دوم تاريخچه اختلاف و حديث تفرقه و ذكر
فرقههاى مختلف بهاجمال بيان شده است. از باب سوم تا باب دوازدهم عقايد فرقههاى
مختلف بهتفصيل مطرح شده و مؤلف در بسيارى از موارد با بىادبى و وارد كردن اتهام
آنها را رد كرده است; به عنوان مثال، در رد روافض (شيعيان) حديث جعلى «الروافض يهود
هذه الامة» را از قول پيامبر اكرم (ص) نقل مىكند، و محقق كتاب در زيرنويس اين
نكته را متذكر مىشود كه آن را در كتب حديثى نيافته است.
در باب سيزدهم به ذكر فرقههايى كه از اسلام خارجاند، پرداخته و بسيارى از
فرقههاى غلات و نيز بعضى از فرقههاى خوارج را تحت اين عنوان ذكر كرده است.
باب چهاردهم اختصاص به ذكر عقايد و اديان قبل از اسلام همانند بتپرستان،
سوفسطايىها، مجوس، يهود و نصارا اختصاص يافته است. اين باب يكى از جهات اختلاف اين
كتاب با الفرق بين الفرق بغدادى است كه اختصاص به ذكر فرقههاى اسلامى دارد. باب
پانزدهم در بيان اثبات عقايد اهل سنت و جماعت است.
8. بيان الاديان در شرح اديان و مذاهب جاهلى و اسلامى، نوشته ابوالمعالى محمد
حسينى علوى. نويسنده كتاب خود را به احتمال قوى در سال 485 ق (93) به
زبان فارسى تاليف كرده است و شايد اولين كتابى باشد كه در اين علم به اين زبان
تاليف شده است. نويسنده كتاب خود را در پنجباب تدوين كرده است; در باب اول، به
خداپرستى بيشتر اقوام و ملل در طور تاريخ اشاره كرده است. در باب دوم، اديان و
مذاهب پيش از اسلام را بيان كرده است. در باب سوم، به ذكر حديث تفرقه و انطباق
فرقههاى اسلامى با اين حديث پرداخته است; در اين باب فرقههاى اصلى اسلام را به
هشت فرقه سنت و جماعت، معتزله، شيعه، خوارج، مجبره، مشبهه و كرامية، صوفيه، و مرجئه
تقسيم مىكند و سپس زيرفرقههاى آنها را برمىشمرد. در باب چهارم، به ذكر عقايد
گروههاى هشتگانه مىپردازد; از ملاحظه اين باب كمال انصاف مؤلف در نقل اقوال
فرقهها به دست مىآيد و حتى درنهايت، نظر مؤلف درباره فرقه ناجيه روشن نمىشود. در
باب پنجم، (94) به ذكر گروههاى مدعى نبوت و الوهيت و قيامهايى كه با
اين مدعاها صورت گرفته پرداخته است; در اين جا، علاوه بر مسيلمه و اسود عنسى كه در
صدر اسلام ادعاى نبوت كردند، بعضى از افراد همانند مختار و نيز بعضى از گروههاى
غلات را ذكر مىكند. به نظر مىرسد درباره مختار از حد بىطرفى خارج شده و به
گفتههاى متعصبان اهل سنت تكيه كرده است.
9. الفرق المفترقه بين اهل الزيغ والزندقه، نوشته ابومحمد عثمان بن عبدالله بن
حسن عراقى حنفى (م ح 500 ق) . (95) مؤلف در آغاز شمهاى از تاريخ اختلاف
بين مسلمانان را بيان مىكند و آغاز آن را هنگام قتل عثمان مىداند. سپس به بيان
حديث تفرقه مىپردازد و براى رسيدن به عدد هفتاد و سه تقسيمبندى بديعى ارائه
مىكند، بدينترتيب كه فرقههاى اسلامى را به شش فرقه اصلى ناصبيه، رافضه، جبريه،
قدريه، مشبهه و معطله تقسيم مىكند و براى هر فرقه اصلى دوازده زيرفرقه ذكر مىكند،
و بدينترتيب عدد هفتاد و دو به دست مىآيد، و فرقه هفتاد و سوم را كه اهل
نجاتاند، همان فرقه اهل سنت و جماعت مىداند. سپس به بيان برخى از عقايد گروههاى
هفتاد و دوگانه مىپردازد و هر عقيده را برطبق مبانى خود رد مىكند.
نكته قابل توجه در اين كتاب اين است كه ضمن شمردن فرقههاى دوازدهگانه روافض
(شيعيان) دهفرقه از آنها را از غلات ذكر مىكند و دوفرقه ديگر را زيديه واماميه
مىداند. (96)
10. الملل والنحل، نوشته ابوالفتح عبدالكريم بن ابىبكر احمد شهرستانى (479-
548) . چنانكه گفته شد، اين كتاب به طور جامع و مفصل به فرقههاى اسلامى و اديان
پرداخته است و نيز نظم و ترتيب بديعى دارد. از اين رو، به اين كتاب توجه كردهاند و
آن را مشهورترين و اصلىترين كتاب ملل و نحل دانستهاند. در بعضى از نوشتهها،
نويسنده فيلسوف و متكلم معرفى شده و لقب «افضل» گرفته است. نوشتههاى او را در
زمينههاىفلسفه و تاريخ آن، كلام، تفسر و ملل و نحل دانستهاند. يكى از مخالفان
فلسفه مىگويد كه اگر دفاع او از فيلسوفان نبود، مىتوانستبه عنوان امام مطرح
باشد. (97)
نويسنده، پس از بيان مقدماتى، كتاب خود را در دو بخش سامان مىدهد. بخش اول
اختصاص به ديانات و ملل دارد و بخش دوم به بحث و بررسى در پيرامون اهواء و نحل
مىپردازد. مقدمه ملل و نحل شامل تقسيم اجمالى همه مردم دنيا، تعيين قانون و ضابطه
براى تقسيمبندى فرقههاى اسلامى، تاريخ ايجاد شبهه در ميان عموم مردم و به ويژه
فرقههاى اسلامى است و در مقدمه پايانى درباره برگزيدن روش خاص خود در ترتيببندى
كتاب بحث مىكند. وى هنگام بيان ضابطه براى تقسيمبندى فرقههاى اسلامى، همه
اختلافات مسلمانان را در چهار قاعده منحصر مىكند:
قاعده اول: صفات خداوند و اختلاف بر سر وحدت يا تعدد صفات، كه آن را شامل مسائلى
همچون صفات ازلى، صفات ذاتى، و صفات فعل و اختلافات بر سر آنها مىداند.
قاعده دوم: قدر و مسئله عدل كه آن را شامل مسائل قضا و قدر، جبر و كسب، اراده
خير و شر، مقدور و معلوم مىداند و اختلافات گروههاى مختلف اسلامى را بر سر اين
مسائل بيان مىكند.
قاعده سوم: وعد و وعيد، اسما و احكام، كه آن را شامل مسائلى همچون ايمان، توبه،
وعيد، ارجا، تكفير و تضليل مىداند.
قاعده چهارم: سمع و عقل، رسالت و امامت، كه آن را شامل مسائلى همچون تحسين و
تقبيح، صلاح و اصلح، لطف و عصمت در نبوت و شرايط امامت مىداند.
آنگاه مىگويد اگر يكى از پيشوايان امتبه يكى از مقالات فوق قائل شد، مقاله او
را مذهب و جماعت او را فرقه به حساب مىآوريم. به عبارت ديگر، شرط در تشكيل فرقه از
نظر او دو چيز است: اول آنكه به يكى از مقالات فوق قايل باشد، و دوم آنكه قائل از
پيشوايان امتباشد كه بتوان براى او پيروانى جستوجو كرد تا عنوان فرقه بر جماعت
آنان صدق كند. وى سپس با توجه به اختلافنظر در مقالات فوق، فرقههاى اسلامى را به
چهار گروه بزرگ قدريه، صفاتيه، خوارج و شيعه تقسيم مىكند و تداخل گروههاى كوچك را
باعثبه وجود آمدن عدد هفتاد و سه مىداند.
مؤلف در بخش اول درباره ديانات و ملل بحث مىكند. وى مىگويد ملاك افتراق ديانات
و ملل از اهواء و نحل اين است كه صاحبان ديانات و ملل اعتقادات خود را مستند به غير
خود، كه پيامبر باشد، مىكنند، اما اهل اهواء و نحل، راى و اعتقادى را بدون استناد
به پيامبر اخذ مىكنند كه درباره گروه اول لغت «مستفيد» و درباره گروه دوم لغت
«مستبد» را به كار مىبرد. اين بخش خود به دو فصل مسلمانان و غيرمسلمانان تقسيم
مىشود و اختلاف مسلمانان را نيز در دو قسمت اصول و فروع بيان مىكند; در بخش اصول
و مسائل كلامى به ذكر فرقههاى مختلف اسلامى و اقوال آنها درباره چهار قاعده مذكور
مىپردازد.
فخرالدين رازى (م 606 ق) معتقد است كه شهرستانى اين بخش را از كتاب الفرق بين
الفرق بغدادى كه فردى متعصب بوده گرفته است، لذا آن را بىاعتبار مىداند.
(98) اما با مقايسه اين دو كتاب، گرچه موارد مشابه فراوان دارند، نمىتوانيم
نظر فخرالدين رازى را به طور كلى تاييد كنيم; براى نمونه يكى از موارد اختلاف بين
آن دو اين است كه شهرستانى بدون اظهارنظر خود به ذكر معتقدات فرقهها مىپردازد;
علاوه بر آنكه در موارد بسيارى در عنوان فرقهها و عقايد آنها با هم اختلاف دارند.
مؤلف در بخش اديان غيراسلامى، به ذكر آراء و معتقدات يهوديان، مسيحيان، مجوسان،
پيروان صحف ابراهيم كه معتقد به كتابى آسمانىاند، مىپردازد و فرقههاى مختلف آنان
را ذكر مىكند.
در بخش دوم كتاب كه به بيان اهل اهواء و نحل اختصاص دارد، مؤلف به ذكر گروههاى
مختلفى همچون فيلسوفان، اعراب جاهليت، بتپرستان، صابئين، حرنانيين مىپردازد.
پىنوشتها:
1) البته اين نكته را نبايد از نظر دور داشت كه در قرن اخير، برخى از خاورشناسان
و نيز دانشمندان مسلمان دستبه نگارش كتابهايى درباره فرقههاى مختلف زدهاند و در
آنها تا حدى در گزارش و توصيف عقايد و تاريخ آنها بدون توجه به گرايشهاى خود
كوشيدهاند. همين امر باعث رشد نسبى و پويايى اين علم در قرن اخير شده است. اما
بايد توجه داشت كه محدوده زمانى مورد بحث در اين مقاله قبل از زمان حاضر است.
2) علم ملل و نحل افزون بر بررسى مذاهب و فرقههاى اسلامى، به مطالعه اديان
گوناگون نيز مىپردازد.
3) جعفر سبحانى، بحوث فى الملل والنحل (چاپ دوم، الدار الاسلامية، بيروت،
1411ق)، ج1، ص22.
4) تاجالعروس، ج8، ص120; لسانالعرب، ج13، ص188.
5) راغب اصفهانى، معجم مفردات الفاظ القرآن، تحقيق نديم مرعشلى، ص492.
6) محمدباقر مجلسى، بحارالانوار (چاپ سوم، دار احياء التراث العربى، بيروت، 1403
ق)، ج18، ص3، حديث 4. و نيز ص30 (به نقل از جامع الاصول)، و ج10، ص408.
7) محمد بن عبدالكريم شهرستانى، الملل والنحل، تحقيق محمد سيدگيلانى
(دارالمعرفة، بيروت، 1402ق)، ج1، ص13.
8) سوره نساء، آيه 4.
9) راغب اصفهانى، پيشين، ص506.
10) تاج العروس، ج8، ص129.
11) لسانالعرب، ماده نحل; راغب اصفهانى، پيشين، ص506.
12) براى اطلاع از اين روايات رك: المعجم المفهرس لالفاظ احاديثبحارالانوار
(چاپ اول، دفتر تبليغات اسلامى، قم)، ج12، ص645.
13) شهرستانى، پيشين، ج1، ص13.
14) همان.
15) راغب اصفهانى، پيشين، ص391.
16) منابع اين حديث در ذيل بحث تفرقه خواهد آمد.
17) براى اطلاع بيشتر رك: نعمتالله صفرى، غاليان; كاوشى در جريانها و برآيند
(چاپ اول، بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، مشهد، 1378) .
18) شهرستانى، پيشين، ج1، ص14- 15.
19) ملاكاتب چلبى (حاجى خليفه)، كشف الظنون عن اسامى الكتب والعيون (دارالفكر،
بيروت، 1410ق)، ج2، ص1782.
20) آقابزرگ تهرانى، الذريعة (چاپ سوم، دارالاضواء، بيروت، 1403ق)، ج1، ص34;
ج20، ص388.
21) همان، ج20، ص392.
22) ابوعبدالله محمد بن يزيد قزوينى (معروف به ابنماجه) سنن، تحقيق محمد فؤاد
عبدالباقى (داراحياء التراث العربى، بيروت)، كتاب الفتن، ج2، باب 17، ص1321-
1322.
23) احمد بن حنبل، مسند (دارالفكر، بيروت)، ج2، ص332.
24) ابوداود سليمان بن اشعثسجستانى، سنن، تحقيق محمد محيىالدين عبدالحميد
(المكتبة العصرية، بيروت)، ج4، ص198، حديث 4597.
25) ابوعيسى محمد بن عيسى بن سوره (معروف به ترمذى)، سنن، تحقيق كمال يوسف الحوت
(دارالفكر، بيروت)، ج5، كتاب الايمان، باب 18، ص26، حديث41.
26) جعفر سبحانى، پيشين، ج1، ص25، به نقل از المستدرك على الصحيحين، ج1،
ص128.
27) براى اطلاع بيشتر رك: عبدالله بن محمد زيلقى مصرى (م 762ق)، تخريج احاديث
الكشاف، كه دو كتاب بحث فى الملل والنحل (ج1، ص33) و مذاهب الاسلاميين عبدالرحمن
بدوى (چاپ اول، دارالعلم للملائين، بيروت، ج1، ص33- 34) از آن نقل مىكنند.
28) محمد بن يعقوب كلينى (م 328 يا 329ق)، الروضة من الكافى، تصحيح محمدجعفر
شمسالدين (دارالتعارف للمطبوعات، بيروت)، ص182، حديث 283.
29) در مسند احمد (ج2، ص332) هفتاد و دو و در بقيه منابع هفتاد و سه آمده است.
30) محمدباقر مجلسى، پيشين، ج28، ص3، حديث4.
31) همان، ص4، حديث5.
32) ابنماجه، پيشين، ج2، ص1321.
33) الترمذى، پيشين، ج5، ص26، حديث41.
34) احمد بن محمد غزالى، فيصل التفرقة بين الاسلام والزندقه، تصحيح سيد محمد
نورالدين حلبى (چاپ اول، مطبعة السعادة، مصر، 1325ق)، ص23- 24.
35) مذاهب الاسلاميين (ج1، ص33- 34) بيشتر اشكالات محتوايى را مطرح مىكند اما
ابومحمد على بن احمد معروف به ابنحزم ظاهرى، در كتاب الفصل فى الملل والاهواء
والنحل (تحقيق محمد ابراهيم نصر و عبدالرحمن عميره، چاپ دوم، دارالجيل، بيروت،
1416ق، ج3، ص392) آن را از جهتسند رد مىكند.
36) براى اطلاع بيشتر از نظر دوم رك: احمد مهدوى دامغانى، «نظرى به عدد 73 در
حديث تفرقه» ، مجله يغما (سال17، شماره 5)، ص209- 212.
37) براى اطلاع بيشتر از كيفيت اسناد اين حديث رك: جعفرسبحانى، پيشين، ج1،
ص23- 26.
38) براى اطلاع بيشتر از برخى توجيهات دراينباره رك: محمدجواد مشكور، تاريخ
شيعه و فرقههاى اسلام تا قرن چهارم هجرى (چاپ سوم، اشراق، تهران، 1361)، ص19.
39) فخرالدين رازى، التفسير الكبير ومفاتيح الغيب (چاپ سوم، دارالفكر، بيروت،
1405ق)، ج22، ص219، ذيل آيه 93، سوره انبيا.
40) عبدالرحمن بدوى، پيشين، ج1، ص33- 34.
41) اعداد عقود عبارتاند از بيست، سى تا نود.
42) اعداد معطوف از تركيبعقود و آحاد به دست مىآيند، مانند هفتاد و يك، هفتاد
و دو.
43) جعفر سبحانى، پيشين، ج1، ص36.
44) براى اطلاع از اين مباحث مراجعه شود به: ابواسحاق ابراهيم بن موسى شاطبى،
الاعتصام، تحقيق مسعود طعمه حلبى (چاپ اول، دارالمعرفة، بيروت، 1413ق)، ج2، ص438-
527.
45) محمدباقر مجلسى، پيشين، ج28، ص6، حديث 9، به نقل از تفسير العياشى، ج2،
ص42.
46) او را همطبقه كلينى دانستهاند، رك: آقابزرگ تهرانى، پيشين، ج4، ص295.
47) ابوالحسين محمد بن احمد بن عبدالرحمن ملطى شافعى، التنبيه والرد على اهل
الاهواء والبدع، تعليق محمد زاهد بن حسن كوثرى (مكتبة المثنى ومكتبة المعارف، بغداد
و بيروت، 1388ق)، ص47.
48) همان، ص91.
49) ابوالمعالى محمدحسين علوى، بيان الاديان در شرح اديان و مذاهب جاهلى و
اسلامى، تصحيح عباس اقبال (انتشارات ابنسينا، تهران)، ص23- 24.
50) ج3، ص292.
51) تقىالدين احمد بن على بن عبدالقادر (معروف به مقريزى)، الخطط المقريزية
المسماة بالمواعظ والاعتبار بذكر الخطط والآثار (دار احياء العلوم و دارالعرفان،
بيروت)، ج3، ص300.
52) آقابزرگ تهرانى، ج16، ص174. براى اطلاع از بعضى از عوامل بروز اختلاف و به
وجود آمدن فرق مختلف مراجعه شود به: محمد ابوزهره، تاريخ المذاهب الاسلاميه
(دارالفكر العربى، بيروت)، ص7- 29.
53) الذريعة، ج16، ص174.
54) همان، ج21، ص388.
55) فؤاد سزگين، تاريخ التراث العربى (چاپ دوم، كتابخانه عمومى آيتالله العظمى
مرعشى نجفى، قم، 1412ق) ج1، جزء4 (فى العقائد والتصوف)، ص29.
56) آقابزرگ تهرانى، پيشين، ج16، ص178.
57) ملاكاتب چلبى، پيشين، ج2، ص1782.
58) احمد بن يحيى بن مرتضى يمانى، كتاب المنية والامل فى شرح الملل والنحل،
تحقيق دكتر محمدجواد مشكور (مؤسسة الكتاب الثقافية، بيروت، 1988م)، مقدمه محقق،
ص10. محقق همچنين خبر از كشف اين كتاب در دهههاى اخير مىدهد.
59) فؤاد سزگين، پيشين، ص34.
60) ابوالعباس احمد بن على نجاشى (372- 450ق)، رجال، تحقيق سيدموسى شبيرى زنجانى
(مؤسسة النشر الاسلامى، قم)، ص63. براى اطلاع بيشتر از اين كتاب و مؤلف آن رجوع
شود به: دايرةالمعارف بزرگ اسلامى، ج1، ص272.
61) فرق الشيعة، ترجمه محمد جواد مشكور، (چاپ اول، انتشارات بنياد فرهنگ ايران،
تهران، 1353)، ص بيست و دو.
62) فؤاد سزگين، پيشين، ج1، ص34.
63) ملاكاتب چلبى، پيشين، ج2، ص1782.
64) آقابزرگ تهرانى، پيشين، ج24، ص83.
65) همان، ج21، ص392.
66) همان، ج16، ص174.
67) محمد رمضان عبدالله، الباقلانى و آراؤه الكلامية (مطبعة الامة، بغداد،
1986م)، ص159 و ص198.
68) براى اطلاع بيشتر از اين كتاب رك: عبدالقاهر بغدادى، كتاب الملل والنحل
تحقيق دكتر بيرنصرى نادر (چاپ سوم، دارالمشرق، بيروت)، مقدمه محقق; الفرق بين تاريخ
مذاهب الاسلام، ترجمه محمدجواد مشكور (چاپ سوم، انتشارات اشراقى، تهران، 1358)، ص
يازده به بعد.
69) بيرنصرى، كتاب الملل والنحل، ص38.
70) براى اطلاع بيشتر از مطالب كتاب الآراء والديانات رك: دايرةالمعارف بزرگ
اسلامى، ج1، ص272.
71) تاريخ وفات اورا رضا كحاله در معجم المؤلفين (مكتبة المثنى و دار احياء
التراث العربى، بيروت، ج5، ص258) ذكر كرده است.
72) اين كتاب را عباس اقبال آشتيانى تصحيح و در سال 1313ش مطبعه مجلس آن را چاپ كرد.
73) ملاكاتب چلبى، پيشين، ج2، ص255.
74) اين كتاب به دستسليمة عبدالرسول تحقيق شده و در سال دانشگاه بغداد به چاپ رسيده است.
75) همان، ج2، ص1130.
76) اين كتاب بهتازگى كشف شده و دكترمحمدجواد مشكور آنرا تحقيق كرده و مؤسسة
الكتاب الثقافيه به چاپش رسانده است.
77) مقريزى، پيشين، ج3، ص289 و بعد از آن.
78) رك: مقدمه محمدجواد مشكور بر فرق الشيعه نوبختى.
79) با استفاده از مقدمه محمدجواد مشكور بر اين كتاب (چاپ سوم، مركز انتشارات
علمى و فرهنگى، تهران، 1361) .
80) عباس اقبال آشتيانى، خاندان نوبختى (چاپ سوم، كتابخانه طهورى، تهران، 1357)،
ص140 و بعد از آن.
81) ترجمه فرق الشيعه، ص27- 31 و مقدمه المقالات والفرق.
82) رك: ابوالحسن اشعرى، مقالات الاسلاميين واختلاف المصلين، تصحيح هلموت ريتر
(چاپ سوم، دارالنشر فرانز شتاينر، قيسبادان، 1400 ق)، بخش مقدمة الناشر; مقدمه
مقالات الاسلاميين، ترجمه محسن مؤيدى (چاپ اول، چاپخانه سپهر، تهران، 1362) .
83) التنبيه والرد، تحقيق محمد زاهد بن حسن كوثرى.
84) التنبيه والرد، ص18.
85) همان، ص33.
86) همان، ص23.
87) مناظرات جرت فى بلاد ماوراء النهر فى الحكمة والخلاف وغيرهما بين الامام
فخرالدين رازى و غيره (چاپ اول، مجلس دائرة المعارف العثمانية، حيدرآباد، هند،
1355ق)، ص25.
88) براى اطلاع بيشتر از كتاب الفصل و شرح حال ابنحزم مراجعه شود به: دكتر
محمود على حماية، ابنحزم و منهجه فى دراسة الاديان (چاپ اول، دارالمعارف، قاهره،
1983م) ; و مقدمه كتاب الفصل.
89) الفصل، ج2، ص265- 275.
90) همان، ج5، ص35.
91) همان، ص33.
92) همان، ص35- 50.
93) بيان الاديان، تحقيق عباس اقبال، ص44.
94) عباس اقبال كه در سال 1312 به تصحيح اين كتاب پرداخته، به اين باب دسترسى
نداشته است، اما اخيرا چاپى جديد از اين كتاب به كوشش دكتر سيدمحمد دبيرسياقى در
سال 1376 ش توسط انتشارات روز به بازار عرضه شده كه محتوى چهار باب قبلى به تصحيح
عباس اقبال و باب پنجم به تصحيح محمدتقى دانشپژوه است.
95) اين كتاب با تحقيق و تحشييه دكتر بشار قوتكوآى به چاپ رسيده است.
96) الفرق المفترقة، ص31.
97) براى اطلاع بيشتر رك: خيرالدين زركلى، الاعلام (چاپ نهم، دارالعلم للملائين،
بيروت، 1990م)، ج6، ص215.
98) مناظرات جرت فى بلاد ماوراءالنهر فى الحكمة والخلاف وغيرها بين الامام
فخرالدين رازى و غيره، ص25.
هفت آسمان-ش9