راهنماى مطالعات فرقه‏شناسى اسلامى

نعمت‏الله صفرى

اشاره

دگرگونى انديشه‏ها و عقايد لازمه قوه تفكر انسان است، و آن‏جا كه محور معينى وجود نداشته باشد، اين دگرگونى ممكن است تا بى‏نهايت ادامه پيدا كند، به‏گونه‏اى كه با تولد هر فرد انسانى، بايد منتظر ظهور عقيده‏اى تازه باشيم. اما ظهور اديان و مذاهب و مكاتب مختلف، افكار بشرى را حول محورهاى خاصى به گردش درآورده‏اند و از پراكندگى بيش از حد جلوگيرى كرده‏اند. در اين ميان، پيدايش اسلام به عنوان دين خاتم نقطه عطفى در تاريخ فكر بشرى به وجود آورد; زيرا پيام نويدبخش خاتميت اين بود كه كاروان خرد و فكر بشرى به قدرى رشد يافته كه مى‏تواند در چارچوب اين دين كامل و بدون نياز به ظهور دين جديدى به سرمنزل مقصود برسد. شايد اگر اين دين در مسير اصلى‏اش قرار مى‏گرفت، مى‏توانست‏با كم‏ترين اختلافات دينى، بشر را به سعادت رهنمون شود. اما هنوز چند دهه از پيدايش دين اسلام نگذشته بود كه همچون ساير اديان، اختلافات درون‏دينى در آن آغاز شد و به مرور زمان، اين اختلافات تحت‏تاثير عوامل مختلف فكرى، سياسى، اقليمى، فرهنگى، اقتصادى و... سرعت گرفت، به‏گونه‏اى كه تنها پس از گذشت‏سه قرن، در اوايل قرن چهارم، هر ناظر و محقق بيرونى را براى يافتن حق و حقيقت از ميان آن همه مسلك، مذهب و نحله منتسب به اسلام دچار تحير و سرگردانى مى‏كرد. از اين رو، نياز به تدوين علمى كه در آن عقايد و آراى گروه‏هاى مختلف منتسب به اسلام بيان شده باشد، بيش از پيش احساس شد، تا پژوهشگر و منتقد بتواند با مطالعه آن علم از آراى فرقه‏هاى مختلف آگاهى يابد و سپس با سه مقياس كتاب و سنت و عقل آنها را در بوته آزمايش گذارد و سره را از ناسره بازشناسد.

اگرچه بذر اين علم در قرن سوم افشانده شد، رشد آن از قرن چهارم آغاز شد. اما پيشرفت آن به قدرى نامتوازن و بدون تكيه بر مبانى معقول صورت گرفت كه پس از گذشت چند قرن به ركود گراييد و سرانجام به شبه‏مرده‏اى تبديل گشت. (1)

در اين نوشته، ضمن ارائه كلياتى درباره علم فرقه‏شناسى اسلامى، كه بخشى از علم ملل و نحل است، (2) به بررسى علل ركود و ارائه راه‏حل‏هايى براى رفع آن نقايص و راهكارهايى براى پديدآوردن علم فرقه‏شناسى مطلوب پرداخته شده است.

تعريف علم فرقه‏شناسى اسلامى

در كتب رايج ملل و نحل، تعريف مشخصى از فرقه‏شناسى اسلامى بيان نشده است; اما با توجه به كتاب‏هايى كه در اين علم نوشته شده‏اند و نيز با توجه به نام آن، مى‏توان آن را چنين تعريف كرد: «فرقه‏شناسى اسلامى علمى است كه متكفل بيان عقايد كلامى خاص فرقه‏هايى است كه از اسلام نشات گرفته‏اند.»

اين علم تنها درصدد بيان آرا و عقايد فرقه‏هاست و نه نقد و بررسى و رد آنها. اين اصل در برخى از منابع اوليه اين علم رعايت‏شده است; اما در بسيارى از كتب ديگر، مؤلفان درصدد اثبات عقيده خود و رد عقايد فرقه‏هاى مخالف برآمده‏اند، و در برخى از اين كتب، همانند الفصل، در اين زمينه چنان زياده‏روى شده است كه مى‏توان در حقيقت آنها را از كتب مربوط به اين علم خارج كرد و در زمره كتاب‏هاى كلامى به شمار آورد. از اين‏جا اين نكته روشن مى‏شود كه كلمه «بيان‏» در تعريف فوق، در حقيقت علم كلام را از دايره اين علم خارج كرده است; زيرا متكلمان، برخلاف نويسندگان اين علم، درصدد اثبات عقيده خود و رد عقايد ديگران هستند. در اين علم فقط موارد اختلاف در عقايد كلامى فرقه‏ها مطرح مى‏شود و اختلافات سياسى، فقهى، تاريخى، حديثى و عقيدتى جايى در آن ندارد.

اين علم فقط به گروه‏هايى مى‏پردازد كه در بسترى اسلامى به وجود آمده‏اند، كه شامل سه دسته مى‏شوند:

1. گروه‏هايى كه سه اصل كلامى توحيد، نبوت و معاد را پذيرفته‏اند و به عبارت ديگر، گروه‏هايى كه طبق مبانى اسلامى مى‏توان آنها را مسلمان دانست.

2. گروه‏هايى كه به اين اصول يا بعضى از آنها خدشه وارد كرده‏اند و طبق اصول و مبانى اسلامى و نيز نظر بيشتر مسلمانان از حوزه مسلمانى خارج شده‏اند، اما خودشان خود را مسلمان مى‏دانند، همانند گروه‏هاى مختلف غلات كه با وجود خدشه وارد كردن به الوهيت و نبوت و يا حتى معاد، باز استناد به آيات قرآن مى‏كنند.

3. گروه‏هايى كه اين اصول و يا برخى از آنها را نپذيرفته‏اند، و خود را نيز مسلمان نمى‏دانند، مانند بعضى از گروه‏هاى بهائيت كه دين خود را ناسخ دين اسلام مى‏دانند، اما به هرحال، در بستر اسلامى و با تاثيرپذيرى از عقايد اسلامى عقايد خود را مطرح مى‏كنند.

فوايد علم فرقه‏شناسى اسلامى

مهم‏ترين فايده اين علم، كه در حقيقت كار متكلمان اسلامى را آسان مى‏كند، آگاهى از عقايد كلامى گروه‏هاى مختلف اسلامى است كه در پرتو آن مى‏توان با نقد و بررسى، ميزان تاثير متقابل گروه‏هاى مختلف را نيز دريافت. همچنين با جمع‏آمدن عقايد همه گروه‏هاى اسلامى در يك علم، مى‏توان همه آنها را با مبانى اصيل اسلامى يعنى كتاب و سنت و عقل سنجيد و گامى در راه شناخت عقايد صحيح اسلامى و يا حتى فرقه ناجيه (البته اگر معتقد به وجود تنها يك فرقه ناجيه باشيم) برداشت.

فايده ديگر اين علم، كه مى‏تواند در علم‏الحديث ما را يارى كند، آگاهى تفصيلى از ماهيت فرقه‏هاى مختلف همانند قدريه، جبريه، مجسمه، مشبهة، معتزله، غلات، خوارج، حروريه، زيديه، و نيز عقايد مختلف آنان همچون جبر، تفويض، استطاعت، تناسخ، حلول است. نام اين گروه‏ها و عقايد آنان در احاديث‏شيعه و سنى به كار رفته است و با كمك اين علم مى‏توانيم فهم دقيق‏ترى از اين‏گونه روايات پيدا كنيم.

همچنين اين علم مى‏تواند به‏گونه‏اى ديگر مورخ و تحليلگر تاريخ اسلام را يارى كند، چرا كه هنگام بررسى جريان‏هاى تاريخ اسلام، به نام بعضى از فرقه‏ها يا رهبران آنها برخورد مى‏كنيم كه شناخت آنان و عقايدشان مى‏تواند در فهم بهتر اين‏گونه جريان‏ها مفيد افتد.

عالم رجالى نيز مى‏تواند به‏گونه‏اى ديگر از اين علم بهره گيرد، بدين‏ترتيب كه با شناخت صحيح عقايد گروه‏هاى مختلف، مى‏تواند به‏گونه‏اى دقيق‏تر درباره افراد منسوب به آن گروه‏ها كه در سلسله اسناد احاديث واقع شده‏اند، داورى كند. از رهگذر اين فايده، فقيه نيز مى‏تواند هنگام دقت در سلسله اسناد روايات فقهى طبق مبناى خود از آن بهره گيرد.

جايگاه علم فرقه‏شناسى اسلامى

در بعضى از نوشته‏ها از ارتباط نزديك علم ملل و نحل به طور كلى با علم كلام سخن به ميان آمده است كه لازمه آن، ارتباط بين علم فرقه‏شناسى اسلامى و علم كلام نيز هست. نويسنده اين ارتباط را از نوع ارتباط تاريخ يك علم با نفس آن علم دانسته و به ارتباط تاريخ فلسفه با علم فلسفه مثال زده است، و آن‏گاه در مقام توضيح ديدگاه خود چنين آورده است:

علم كلام از مسائل عقيدتى مربوط به مبدا و معاد بحث مى‏كند و به اثبات يك نظر و رد نظرهاى مخالف توجه دارد، اما علم ملل و نحل موضوعات كلامى را از ديدگاه گروه‏هاى مختلف مطرح مى‏كند، بدون آن‏كه خود قضاوتى در رد يا اثبات آنها داشته باشد. (3)

در مقام بررسى اين ديدگاه تذكر يك نكته لازم است: فرض مى‏كنيم كه اين علم به منزله تاريخ علم كلام است، اما اين سخن به معناى آلى بودن اين علم نسبت‏به كلام نيست، زيرا علوم آلى علومى‏اند كه تنها به منظور استفاده در علم ديگرى پى‏ريزى شده‏اند، همانند علم اصول فقه كه قواعد و مسائل آن در علم فقه كاربرد دارد. اين‏گونه علوم اگرچه از جهت رتبه در مرتبه پايين‏ترى از علوم استدلالى مقصد قرار دارند، از جهت تعليم و آموزش بايد قبل از آن علوم فراگرفته شوند. اما علومى همانند تاريخ يك علم يا فلسفه آن، اگرچه از جهت نظارت به مسائل و بيان تاريخچه و موضوعات آن علم و يا به دست آوردن قواعد كلى از مسائل آن، تا حدى شبيه علوم آلى‏اند، اما از دو جهت ديگر با آنها تفاوت دارند.

1. در تعريف اين علوم، علم مقصد با قيد علم بودن اخذ شده است; براى مثال، مى‏گويند تاريخ علم فلسفه عبارت است از «بيان تاريخچه نظرات فلسفى مطرح در علم فلسفه‏» ، و يا تعريف فلسفه تاريخ عبارت است از «استنتاج قواعد كلى از علم تاريخ‏» . اما در هيچ‏يك از تعاريف علم اصول فقه، علم فقه در داخل تعريف نيامده است.

2. اين‏گونه علوم از جهت تعليم بر فراگرفتن مسائل كلى علوم مقصد متاخرند و لذا آنها را «معرفت‏هاى درجه دوم‏» مى‏نامند.

از اين‏جا اين نكته به دست مى‏آيد كه علم فرقه‏شناسى اسلامى را نه مى‏توان از نوع علوم آلى دانست و نه از نوع معرفت‏هاى درجه دوم; زيرا نه به منظور استفاده در علم ديگرى همانند كلام پى‏ريزى شده است و نه در تعريف آن علم كلام اخذ گرديده است. گرچه از مطالعه اين علم مى‏توان به تاريخچه‏اى از عقايد كلامى مسلمانان در طول تاريخ اسلام دست‏يافت، اما چنان‏كه گفته شد، اين تنها يك فايده از فوايد گوناگون اين علم است. از اين‏رو، مى‏توانيم علم فرقه‏شناسى اسلامى را علمى مستقل، و نه آلى و نه معرفت درجه دوم، بدانيم.

تعريف اصطلاحات

در اين‏جا به تعريف برخى از اصطلاحات كليدى اين علم مى‏پردازيم و در پايان، حديث تفرقه را كه كاربرد فراوانى در اين علم دارد، توضيح مى‏دهيم.

1. ملل: اين كلمه جمع ملت است و پانزده بار در قرآن كريم به كار رفته است. با توجه به كاربرد اين كلمه درمى‏يابيم كه معناى صحيح آن، كه قدر جامع همه موارد است، طريقت و سنت است، چنان‏كه در برخى از كتب لغت عرب نيز آمده است، (4) و برخلاف بيان برخى از كتاب‏ها، تنها به معناى طريقت انبيا به طور مطلق يا انبياى صاحب شرايع نيست; (5) زيرا در قرآن به مواردى برخورد مى‏كنيم كه اين كلمه درباره طريقت اقوام غيرمتدين نيز استعمال شده است، چنان‏كه از قول حضرت يوسف (ع) چنين آمده است: «انى تركت ملة قوم لايؤمنون بالله‏» . (سوره يوسف، آيه 12) .

از اين‏جا روشن مى‏شود كه استعمال ملت در فرقه نيز از نظر لغت و قرآن جايز است. همچنين در حديثى از پيامبر اكرم (ص) كلمه ملت در مورد گروه‏هاى درون‏دينى به كار رفته است: «انهم [بنى‏اسرائيل] تفرقوا على اثنين وسبعين ملة وستفترق امتى على ثلاث وسبعين ملة; بنى‏اسرائيل به هفتاد و دو ملت تقسيم شدند و امت من به هفتاد و سه ملت متفرق خواهند شد» . (6)

اين كلمه، در اصطلاح علم ملل و نحل، مترادف كلمه ديانات استعمال شده است و از مثال‏هايى كه زده مى‏شود، روشن مى‏شود كه منظور اديان آسمانى مانند مسيحيت، يهوديت و مجوسيت (7) است.

2. نحل: اين كلمه جمع نحله است كه در قرآن به معناى عطيه و بخشش به كار رفته است. (8) كتب لغت معانى هديه بدون عوض (9) يا مطلق هديه (10) را براى آن ذكر كرده‏اند. اين كلمه وقتى به صورت انتحال و تنحل در مى‏آيد به معناى ادعاى دروغين يا بدون دليل است. (11) در روايات نيز به همين معنا به كار رفته است. (12)

اين كلمه در اصطلاح اين علم، معادل كلمه آرا و اهوا و در مقابل كلمه ديانات به كار رفته است، (13) و مى‏توان آن را مترادف مكتب‏هاى غيرآسمانى دانست، چنان‏كه مثال زدن به فيلسوفان، دهريه، صابئين، ستاره‏پرستان، بت‏پرستان و برهمنان اين معنا را روشن‏تر مى‏سازد. (14) شايد مناسبت آن، چنين باشد كه در نظر صاحبان اين علم، صاحبان اين مكاتب در حقايقى كه ادعا مى‏كنند بر صواب نيستند.

3. فرقه: اين كلمه از لغت «فرق‏» به معناى جدا شدن گرفته شده و به گروهى گفته مى‏شود كه خود را از عامه مردم جدا كرده باشند. (15) در اصطلاح قرآن، به جمعيتى اطلاق شده كه تعداد افرادش بيش از طايفه است: «فلولا نفر من كل فرقه منهم طائفة ليتفقهوا فى الدين‏» (سوره توبه، آيه 122) .

در لغت و نيز در قرآن، در كاربرد اين كلمه مفهوم «گروه‏» لحاظ نشده است.

در اصطلاح ملل و نحل، فرقه به گروهى با عقايد كلامى خاص گفته مى‏شود. به نظر مى‏رسد اين معناى خاص «فرقه‏» از حديث معروف «تفرقه‏» گرفته شده باشد كه در آن پيامبر اكرم (ص) خبر از پراكنده شدن امت‏خود به هفتاد و سه فرقه مى‏دهد. (16) از اين‏جا روشن مى‏شود كه اين كلمه در اصطلاح علم ملل و نحل دو تفاوت با وضع لغوى آن دارد: اول آن‏كه اين كلمه در لغت‏به معناى گروه، صرف‏نظر از عقايد آن، است، اما در اصطلاح ملل و نحل، قيد معتقد به عقايد كلامى خاص به آن اضافه مى‏شود. دوم آن‏كه فرقه در لغت‏به معناى اقليتى در مقابل اكثريت است، اما در ملل و نحل حتى براى گروه اكثريت نيز، كه اصطلاحا به آن «جماعت‏» مى‏گويند، اين لغت استعمال شده است.

در اين‏جا مى‏توان درباره اين كلمه نقدى به ارباب ملل و نحل وارد كرد و آن اين‏كه اشكالى نيست كه براى كلمه فرقه صرف‏نظر از لغت، قرآن و روايات، اصطلاحى جعل كنيد و آن را در مورد گروهى با عقايد كلامى خاص به كار بريد; اما اگر مقصود اين باشد كه كلمه «فرقه‏» را كه در احاديث نبوى به كار رفته است معنا كنيد، بايد به لغت و قرآن و نيز روايات ديگر مراجعه كنيد، و در اين منابع، عقايد كلامى در معناى فرقه لحاظ نشده است. بنابراين، فرقه شامل هرگونه دسته‏بندى سياسى، فقهى و عقيدتى مى‏شود و اختصاص آن به دسته‏بندى‏هاى كلامى وجهى ندارد. در ذيل حديث تفرقه روشن خواهد شد كه كاربرد كلمه فرقه در زبان ارباب ملل و نحل ناظر به حديث تفرقه است.

نكته ديگرى كه درباره اين كلمه لازم است آن است كه چنان‏كه از اصطلاح قرآنى، لغوى و حديث تفرقه به دست مى‏آيد، فرقه به گروهى گفته مى‏شود كه داراى جمعيت نسبتا زيادى باشد; بنابراين، كاربرد آن در مورد گروه‏هايى كه به تعداد انگشتان دست‏يا كم‏ترند، صحيح نيست.

از اين جهت، به مشكل ديگرى در مورد ملل و نحل‏نويسان برمى‏خوريم كه با اهداف خاصى در فراوان جلوه دادن فرقه‏هاى منتسب به شيعه كوشيده‏اند و به گروه‏هايى با جمعيت‏بسيار اندك كه در مقطع زمانى خاص ظهور كرده، به زودى منقرض شده‏اند، نام فرقه اطلاق كرده‏اند، و جالب آن است كه آنها را در عداد هفتاد و سه فرقه آورده‏اند. حتى در بعضى از موارد، گروه‏هايى را به نام شيعه جعل كرده‏اند كه وجود خارجى نداشته‏اند. (17)

4. مسئله: مسئله در اين علم عبارت است از محورهاى اصلى كلامى كه اختلافات گروه‏هاى اسلامى در پيرامون آنها پديد مى‏آيد. شهرستانى به منظور ضابطه‏مند كردن مباحث علم ملل و نحل، مسائل مختلف آن را در ذيل چهار قاعده مرتب كرده است، كه عبارت‏اند از: الف) مسائل صفات ازلى، صفات ذاتى، صفات فعل، آنچه بر خدا واجب يا جايز يا محال است، در ذيل قاعده اول كه عنوان آن صفات و توحيد در آن است; ب) مسائل قضا و قدر، جبر و كسب، اراده خير و شر، مقدور و معلوم در ذيل قاعده دوم با عنوان قدر و عدل در آن; ج) مسائل ايمان، توبه، وعيد، ارجا، تكفير و تضليل در ذيل قاعده سوم با عنوان وعد و وعيد و اسما و احكام; د) مسائل حسن و قبح، صلاح و اصلح، لطف، عصمت در نبوت، شرايط امامت در ذيل قاعده چهارم با عنوان سمع و عقل و رسالت و امامت. (18)

5. مقاله: مقاله در اصطلاح اين علم، عقايد كلامى خاصى است كه هرگروه در ذيل مسائل اصلى كلامى بيان مى‏دارد و نقطه افتراق گروه‏ها را از يكديگر به وجود مى‏آورد. اين كلمه چنان نقشى در اين علم دارد كه برخى از كتاب‏شناسان از اين علم با عنوان علم «مقالات الفرق‏» ياد كرده‏اند. (19) اين كلمه در عنوان تعدادى از قديمى‏ترين كتب اين علم به كار رفته است، مثل كتاب المقالات، نوشته ابوعيسى رواق (م 247ق) ; (20) المقالات فى اصول الديانات من‏الخوارج والمعتزلة والشيعة، نوشته ابوالحسن على بن حسين، معروف به‏مسعودى صاحب كتاب مروج الذهب (م‏346ق) ; (21) المقالات والفرق، نوشته سعد بن عبدالله اشعرى (م‏301ق) ; ومقالات الاسلاميين فى‏اختلاف المصلين، نوشته ابوالحسن اشعرى (م‏324ق) .

6. حديث تفرقه: حديث تفرقه عنوان روايتى است كه در آن پيامبر اكرم (ص) پيش‏بينى كرده كه امتش به هفتاد و سه فرقه پراكنده مى‏شوند. اين حديث كه در جوامع روايى سنى و شيعه نقل شده، مورد استناد بسيارى از ملل و نحل‏نويسان قرار گرفته است. آنچه در اين‏جا مهم است، ذكر طرق و اسناد آن، بررسى محتواى آن و تاريخچه اسناد به آن در كتب ملل و نحل است.

1- 6. اسناد حديث تفرقه

اين روايت در جوامع روايى اهل سنت همانند سنن ابن‏ماجه (218- 276ق)، (22) مسند احمد بن حنبل (م‏241ق)، (23) سنن ابن‏داود (202- 275ق)، (24) سنن الترمذى (209- 279ق)، (25) المستدرك على الصحيحين حاكم نيشابورى (26) آمده است. در انتهاى اسناد آن اصحابى همچون ابوهريره، ابودرداء، جابر بن عبدالله انصارى، ابوسعيد خدرى، انس بن مالك، عبدالله بن عمرو بن‏عاص، ابوامامه و واثلة بن اسقع قرار دارند كه اين روايت را با اندك اختلافى از پيامبر اكرم (ص) نقل مى‏كنند. (27) همچنين كلينى (ره) اين حديث را از قول امام باقر (ع) نقل مى‏كند. (28)

با توجه به طرق متعدد حديث، آن را مى‏پذيريم و بيشتر در محتواى آن به بحث مى‏پردازيم.

2- 6. محتواى حديث تفرقه

هنگام بحث از محتواى حديث، بايد جداگانه از دو بخش صدر و ذيل آن سخن گفت. در صدر، سخن از پراكندگى امت پيامبر (ص) به هفتاد و دو يا هفتاد و سه فرقه است; (29) ذيل حديث درصدد تعيين فرقه ناجيه برآمده است. صدر حديث را از قديمى‏ترين منبع، يعنى سنن ابن‏ماجه، نقل مى‏كنيم:

... قال (ص) : «افترقت اليهود على احدى و سبعين فرقة، فواحدة فى الجنة وسبعون فى النار و افترقت النصارى على اثنتين وسبعين فرقة، فاحدى وسبعون فى النار، واحدة فى الجنة والذى نفس محمد بيده لتفترقن امتى على ثلاث وسبعين فرقة، واحدة فى الجنة واثنتان وسبعون فى النار.

در همه منابع، صدر حديث‏با تفاوت‏هاى اندكى در عبارت و محتوا به همين‏گونه نقل شده است. اما ذيل حديث از آن‏جا كه سرنوشت‏ساز است و حقانيت‏يك گروه و بطلان گروه‏هاى ديگر را اثبات مى‏كند، دستخوش تفاوت‏هاى فراوان گشته است، زيرا فرقه‏هاى مختلف، هركدام سعى در تطبيق آن با مرام خود كرده‏اند.

شيعيان ذيل حديث را با چنين عباراتى نقل كرده‏اند: «هو ما نحن عليه اليوم انا و اهل بيتى; (30) فرقه ناجيه همان است كه هم‏اكنون من و اهل بيتم برآنيم‏» ، يا «هى التى اتبعت وصى محمد صلى‏الله عليه و آله; (31) فرقه ناجيه همان است كه از وصى محمد (ص) پيروى كرده است‏» .

منابع مختلف اهل سنت، در ذيل حديث، عباراتى همچون «الجماعة‏» (32) يا «ما انا عليه واصحابى‏» (33) نقل مى‏كنند تا بر مذهب كلامى بيشتر آنان تطبيق شود.

در اين ميان، غزالى روايتى را نقل مى‏كند كه از ميان هفتاد و سه فرقه، تنها يك فرقه را اهل هلاكت و بقيه را اهل نجات دانسته است. او مى‏گويد: در روايتى چنين آمده: «كلها فى الجنة الا الزنادقة‏» ، يعنى همه اين گروه‏ها به جز زنديقان در بهشت‏اند. وى ترجيح مى‏دهد كه فرقه هالكه تنها يك فرقه باشد، زيرا آن را با رحمت واسعه خداوند سازگارتر مى‏بيند و معتقد است كه اگر روايات قائل به وحدت فرقه ناجيه صحيح باشد، معناى آن اين است كه گروه ناجيه گروهى هستند كه بدون آن‏كه بر آتش عرضه شوند و يا احتياج به شفاعت داشته باشند، مستقيما وارد بهشت مى‏شوند. اين سخن به معناى رستگار نشدن بقيه گروه‏ها پس از عرضه بر آتش و يا با شفاعت نيست. (34)

از آن‏جا كه ورود به مباحث مربوط به ذيل حديث‏به بحث‏هاى تخصصى كلامى و حديثى مى‏انجامد، آن را رها كرده، به بحث در پيرامون صدر حديث مى‏پردازيم: درباره صدر و اعداد به كار رفته در آن، بحث‏هاى مختلفى بين علماى كلام و ملل و نحل پيش آمده است. برخى با وارد كردن اشكالاتى كه عمدتا محتوايى و كم‏تر سندى است، به رد حديث پرداخته و آن را مجعول دانسته‏اند. (35) اما بسيارى از ملل و نحل‏نويسان آن را پذيرفته‏اند. از ميان اينان نيز برخى بر ظاهر لفظ اعداد جمود كرده و آن را اعدادى حقيقى دانسته‏اند و كوشيده‏اند كه فرقه‏هاى اسلامى را به هفتاد و سه برسانند; اما گروهى ديگر اين اعداد را كنايى دانسته و خود را از مضيقه تطبيق عدد هفتاد و سه بر فرقه‏هاى اسلامى رهانيده و گفته‏اند كه اين اعداد از معطوفات عدد هفتاد است و همچنان‏كه لفظ سبعين در كلام عرب كنايه از كثرت است، معطوفات آن نيز به‏گونه‏اى ديگر كثرت را مى‏رسانند. (36)

تصور بر اين است كه با توجه به كثرت اسناد اين حديث در منابع شيعه و اهل سنت، اثبات جعلى بودن آن بسيار مشكل است. (37) اما اشكالات محتوايى مربوط به صدر حديث تنها به قول اول از ميان دو قول وارد است. بعضى از اين اشكالات از قرار زير است:

1. تقسيم يهوديت‏به هفتاد و يك فرقه و مسيحيت‏به هفتاد و دو فرقه با واقعيت‏خارجى منطبق نيست. (38)

2. منظور از اختلافى كه باعث‏به وجود آمدن يك فرقه مى‏شود، چيست؟ اگر مراد اختلافات فقهى باشد، هنوز تعداد فرقه‏ها به هفتاد و سه نرسيده است، و اگر منظور اختلافات كلامى باشد، اگر شامل هر نوع اختلاف در مسائل كلامى اعم از خرد و كلان بشود، تعداد فرقه‏هاى مختلف در طول تاريخ اسلام از مرز هزار نيز گذشته است و اگر منظور اختلاف در مسائل اصلى همانند توحيد، امامت و عدل باشد، هنوز تعداد فرقه‏ها به اين عدد نرسيده است.

3. ظرف زمانى كه در آن اين اختلاف واقع شده كدام است؟ آيا مراد ظرف زمانى صدر اسلام تا زمان حيات نويسندگان كتب ملل و نحل است، كه معمولا در قرن‏هاى چهارم تا ششم مى‏زيسته‏اند وبه‏آن حديث استناد كرده‏اند، ويا منظور تا روزقيامت است؟

فخر رازى در جواب اين اشكال و اشكال قبل چنين مى‏گويد:

منظور پيامبر اكرم (ص) از اين حديث آن است كه امت من به‏زودى در حالتى نامعين (زمانى نامعين) به اين عدد خواهند رسيد. در اين حديث دلالتى براى حالات ديگر (زمان‏هاى ديگر) وجود ندارد، به اين معنا كه در زمان‏هاى ديگر نيز به همين عدد باقى بماند و كم و زياد نشود. (39)

ناگفته پيداست كه اين توجيه براى حديث تفرقه، توجيه منطقى و كارآمدى نيست; زيرا ظاهر حديث اين است كه اين عدد نهايت تقسيم را مى‏رساند، نه تقسيم امت را در زمانى نامعين.

4. بعيد است كه پيامبر اكرم (ص) عددى را ذكر كند و منظورش معناى حقيقى آن باشد و بدين‏ترتيب امت‏خود را در سرگردانى رها كند.

5. هر كوششى بر تطبيق تعداد فرقه‏ها بر اين عدد خالى از اشكال نيست و بيشتر، بيانگر تلاش‏هاى بيهوده تطبيق‏كنندگان است. (40)

اشكالى كه به قول دوم يعنى كنايى بودن اعداد وارد شده، آن است كه تنها در صورتى مى‏توانيم عدد هفتاد را كنايه از كثرت بدانيم كه به‏صورت عقود (41) يعنى سبعين در روايت وارد شده باشد، اما استعمال آن به‏صورت معطوف (42) در كنايه به كار نمى‏رود. (43)

پاسخ آن است كه متكلم اگر بخواهد كثرت متعارف را بيان كند، معمولا آن را با كلمه سبعين بيان مى‏كند، مانند آيه قرآن كه خطاب به پيامبر اكرم (ص) مى‏فرمايد: «ان تستغفرلهم سبعين مرة فلن يغفر الله لهم‏» . (سوره توبه، آيه 8) . ولى اگر بخواهد يك درجه بالاتر از كثرت متعارف را به‏وسيله عددى كنايى بيان كند، چاره‏اى ندارد از آن‏كه يك عدد بر سبعين بيفزايد و آن را با «احد و سبعون‏» بيان كند. و اگر مراد او دو درجه بالاتر از كثرت متعارف باشد، آن را با عدد «اثنان و سبعون‏» بيان مى‏كند. و اگر درصدد بيان سه درجه بالاتر از كثرت متعارف باشد، چاره‏اى ندارد از آن‏كه با عدد «ثلاث وسبعون‏» بيان كند، و عدد «ثلاث‏» با آن‏كه خود در بعضى از موارد كنايه از كثرت است، در اين‏جا عددى حقيقى است و تنها عدد سبعون كنايه از كثرت است.

آنچه اين برداشت را تاييد مى‏كند اين است كه سياق حديث، نمايانگر تعجبى است از اختلافات فراوان درون‏گروهى پيروان اديان آسمانى به‏خصوص مسلمانان، با وجودى كه پيامبرانشان راه حق را روشن كرده‏اند، و بيان اين معنا با اعدادى كه فوق كثرت را برسانند، مناسب‏تر است.

درباره محتواى اين حديث، مباحثى همچون علل اختلاف، ضوابط اختلافى كه موجب صدق فرقه مى‏شود، تعيين فرقه ناجيه، كفر يا فسق فرق ديگر مطرح است كه از وضع اين مقاله خارج است. (44)

3- 6. تاريخچه استناد به حديث تفرقه در كتب ملل و نحل

چنان‏كه ديديم، اين حديث در منابع روايى قرن سوم اهل سنت همانند مسند احمد بن حنبل، سنن ابى‏داوود، سنن ابن‏ماجه و صحيح ترمذى نقل شده است. همچنين در بعضى از منابع قرن نوشته محمد بن مسعود معروف به عياشى، (46) روضه كافى تاليف محمد بن يعقوب كلينى (م‏328 يا 329ق) والخصال ومعانى الاخبار شيخ صدوق (م 381ق) آمده است. اما ملل و نحل‏نويسان شيعه و سنى در نيمه دوم قرن سوم و نيمه اول قرن چهارم هجرى همانند سعد بن عبدالله اشعرى (م‏299 يا 301ق) در المقالات والفرق، ابومحمد حسن بن موسى نوبختى (م بين 300 تا 310ق) در فرق الشيعه، ابوالحسن على بن اسماعيل اشعرى (م 324ق) در مقالات الاسلاميين اين حديث را در كتب خود نياورده و طبعا كتب خود را بر مبناى آن پى‏ريزى نكرده‏اند. اگرچه درباره دو كتاب اول مى‏توانيم چنين توجيه كنيم كه چون مؤلفان شيعى اين دو كتاب درصدد بيان فرقه‏هاى شيعه و نه تمام مسلمانان بوده‏اند، اين حديث را ذكر نكرده‏اند، اما اين توجيه درباره كتب سوم كه درصدد بيان همه فرقه‏هاى اسلامى بوده، صحيح نيست.

براى اولين بار در نيمه دوم قرن چهارم هجرى در كتاب التنبيه والرد على اهل الاهواء والبدع نوشته ابوالحسين محمد بن احمد ملطى شافعى (م 377ق) اشاره‏اى به و نويسنده كوشيده است تا فرقه‏هاى هالكه را به عدد هفتاد و دو برساند. (48) پس از وى، در قرن پنجم هجرى، ابومنصور عبدالقاهر بغدادى (م‏429ق) در آغاز كتاب الفرق بين الفرق وبيان الفرقة الناجية منهم، اين حديث را با ذكر اسناد مختلف آن آورده و كتاب خود را بر مبناى آن پى‏ريزى كرده است. از شيوه كار او دامادش، ابومظفر اسفرائينى (م‏471ق) در التبصير فى الدين وتمييز الفرقة الناجية عن الفرق الهالكين تقليد كرد. آوردن عبارت فرقه ناجيه درعنوان هردوكتاب، قصد مؤلفان آنهارا ازاستناد به‏اين حديث روشن مى‏كند.

همچنين در اين قرن، ابوالمعالى محمد حسينى علوى، كه كتاب بيان الاديان خود را در سال 485ق به زبان فارسى تاليف كرد، اين حديث را با سلسله سندى متصل از امام صادق عليه‏السلام نقل مى‏كند (49) و آن را مبناى كتاب خود قرار مى‏دهد. اما در همين قرن، ابن‏حزم ظاهرى (م 456ق) در كتاب الفصل فى الملل والاهواء والنحل به رد اين حديث پرداخته (50) و در ترتيب كتاب خود توجهى به آن نكرده است. با اين همه، پس از او و در همين قرن عثمان بن عبدالله بن حسن حنفى عراقى (م حدود 500ق) در الفرق المفترقة بين اهل الزيغ والزندقه كتاب خود را بر پايه اين حديث پى‏ريزى مى‏كند.

محمد بن عبدالكريم شهرستانى (م 548ق) مشهورترين ملل و نحل‏نويس قرن ششم و حتى تاريخ اين علم، در آغاز كتاب الملل والنحل به ذكر اين حديث پرداخته و ضمن پى‏ريزى قواعدى، در تطبيق عدد هفتاد و سه بر فرقه‏هاى اسلامى كوشيده است. از اين زمان به بعد، اين حديث جاى پاى خود را در اين علم محكم كرده و آن را به صورت اصلى مسلم پذيرفته‏اند، از سوى ملل و نحل‏نويسان و نيز كسانى كه در اين وادى قلم زده‏اند، و لذا در آثارى كه پس از اين زمان تاليف شده‏اند مانند تبصرة العوام فى معرفة مقالات الانام منسوب به سيدمرتضى داعى حسنى رازى (كه در قرن هفتم هجرى مى‏زيسته)، الاعتصام تاليف شاطبى (م 790ق)، المنية والامل فى شرح الملل والنحل تاليف احمد بن مرتضى حسينى رازى (م 840ق) و الخطط المقريزية تاليف تقى‏الدين مقريزى (746- 845ق) اين حديث مبناى نويسندگان در پايه‏ريزى تقسيم فرقه‏هاى اسلامى قرار گرفته است. جالب اين‏جاست كه فردى همانند مقريزى كه تعداد فرقه‏هاى شيعه را سيصد و تعداد فرقه‏هاى مشهور آن را بيست مى‏داند و فقط براى خطابيه كه يكى از گروه‏هاى غاليان بوده، پنجاه فرقه قائل است، (51) دست از ظاهر اين حديث‏برنداشته و سعى در تطبيق عدد هفتاد و سه بر تعداد فرقه‏هاى اسلامى كرده است. در اين ميان، شايد بتوان تنها استثنا را فخرالدين رازى (544- 604ق) دانست كه در كتاب اعتقادات فرق المسلمين والمشركين، بدون توجه به اين حديث و بدون شمارش تعداد فرقه‏ها، به ذكر آنها و عقايدشان پرداخته است.

تاريخچه اجمالى متون علم ملل و نحل اسلامى

با مراجعه به كتاب‏شناسى‏ها درمى‏يابيم كه نگارش آثارى در علم ملل و نحل اسلامى از اوايل قرن سوم هجرى آغاز گشته است، و اين در زمانى بود كه امت اسلامى جريان‏هاى مختلف سياسى دخيل در فرقه‏سازى و همچنين جريان‏هاى فرهنگى مؤثر در پيدايش فرقه‏ها همچون نهضت ترجمه و نيز اختلاط امت اسلامى با مردم سرزمين‏هاى ديگر همانند ايران، روم و هند را پشت‏سرگذاشته و ظهور انواع و اقسام فرقه‏ها را در درون خود تجربه كرده بود. (52)

از كتاب‏هاى پديدآمده در قرن سوم مى‏توانيم از نوشته‏هاى زير نام ببريم:

1. كتاب الفرق، نوشته ابويوسف يعقوب بن اسحاق بن سكيت (186- 244ق)، (53) كه در آغاز معلم فرزندان متوكل عباسى بود و به جرم تشيع به شهادت رسيد.

2. كتاب المقالات، تاليف ابوعيسى محمد بن هارون وراق (م 247ق) . (54)

3. المقالات، نوشته حسين بن على كرابيسى (م 245 تا 248ق)، كه يكى از منابع اصلى كتب مدون در تكفير خوارج و غلات بوده است و هم‏اكنون بخشى از آن در كتبى كه درباره الحاد نوشته شده موجود است. (55)

4. كتاب الاستقامة فى السنة والرد على اهل الاهواء، نوشته ابوعاصم خشيش بن اصرم (م 253ق) كه ملطى در التنبيه والرد فراوان از او نقل مى‏كند. (56)

5. كتاب المقالات (57) يا مقالات الاسلاميين، (58) نوشته ابوالقاسم عبدالله بن احمد بن محمود كعبى بلخى معتزلى كه تاليف كتاب خود را در سال 279ق آغاز كرده است. ملل و نحل‏نويسان بعدى، همانند اشعرى در مقالات الاسلاميين، بغدادى در الفرق بين الفرق و شهرستانى در الملل والنحل از اين كتاب بسيار استفاده كرده‏اند. (59)

6. الآراء والديانات، نوشته ابومحمد حسن بن موسى نوبختى (م 310 ق) كه نجاشى آن را كتابى بزرگ و نيكو مى‏داند كه علوم فراوانى را در خود جاى داده است. (60)

در اين ميان، برخى به تاليف كتبى پيرامون بعضى از فرقه‏هاى بزرگ همانند شيعه، معتزله و خوارج دست زدند كه تاليفات پيرامون فرقه‏هاى شيعه نمود بيشترى داشت، كه از آن ميان مى‏توانيم از كتب زير نام ببريم:

1. اختلاف الشيعة، نوشته ابوعيسى محمد بن هارون وراق;

2. فرق الشيعة، تاليف ابوالمظفر محمد بن احمد نعيمى كه از شاگردان امام حسن عسكرى عليه‏السلام بوده است;

3. فرق الشيعة، نوشته ابوالقاسم نصر بن صباح بلخى;

4. المقالات والفرق، نوشته سعد بن عبدالله بن ابى‏خلف اشعرى (م 299 يا 301ق) ;

5. فرق الشيعة، نوشته ابومحمد حسن بن موسى نوبختى (م‏300- 310ق) . (61)

علم ملل و نحل اسلامى در قرن چهارم هجرى همچنان به رشد خود ادامه داد. از كتاب‏هاى پديدآمده در اين قرن مى‏توان از كتب زير ياد كرد:

1. كتاب الرد على اهل‏البدع والاهواء، نوشته ابومطيع مكحول‏بن‏فضل نسفى (م‏318ق) ; (62)

2. مقالات الاسلاميين و اختلاف المصلين، نوشته ابوالحسن على بن اسماعيل اشعرى (م‏324 ق) ;

3. المقالات، تاليف شيخ ابومنصور محمد بن محمد ماتريدى (م‏333 ق) ; (63)

4. نحل العرب (نحل اهل المشرق)، نوشته محمد بن بحر رهنى ابوالحسن نرماشيرى (م ح 340 ق) ; (64)

5. المقالات فى اصول الديانات من الخوارج والمعتزلة والشيعة، نوشته ابوالحسن على بن حسين مسعودى (م‏346 ق) ; (65)

6. التنبيه والرد على اهل الاهواء والبدع، نوشته ابوالحسين محمد بن احمد بن عبدالرحمن ملطى شافعى (م‏377 ق) ;

7. كتاب الفرق نوشته شيخ صدوق (م‏381 ق) ; (66)

8. التمهيد فى الرد على الملحدة المعطلة والرافضة والخوارج والمعتزلة، نوشته ابوبكر محمد بن طيب معروف به باقلانى (م‏403ق)، كه آن را قبل از سال 367ق و در شيراز به منظور تعليم صمصام الدولة فرزند عضدالدوله از سلاطين آل‏بويه تاليف كرد. (67)

از حوادث مهم اين قرن تاليف كتاب مقالات الاسلاميين اشعرى است كه بنيان‏گزار كلام اشعرى بود. اين كتاب در مؤلفات بعدى اين قرن و نيز ملل و نحل‏نويسان قرون بعد تاثير فراوان گذاشت و شايد بتوانيم يكى از علل رشد ملل و نحل در ميان اشاعره را تاليف اين كتاب بدانيم.

قرن پنجم نقطه عطفى در تاريخ ملل و نحل‏نويسى است، زيرا قسمت عمده كتبى كه طى قرن‏ها مورد استناد ملل و نحل‏نويسان بودند، و هم‏اكنون نيز به عنوان منابع اصلى اين علم مطرح‏اند، در اين قرن نگاشته شده‏اند. اين كتب عبارت‏اند از:

1. الفرق بين الفرق وبيان الفرقة الناجية منهم، تاليف عبدالقاهر بن طاهر بن محمد بن بغدادى اسفرائينى تميمى (م‏429ق) . نويسنده پيش از اين اثر، كتاب ديگرى با عنوان الملل والنحل تاليف كرده است و در كتاب الفرق بين الفرق به آن ارجاع مى‏دهد. (68)

به نظر مى‏رسد براى اولين بار عنوان ملل و نحل را براى اين علم، همين نويسنده و در همين كتاب به كار برده باشد. مؤلف اين كتاب با آن‏كه عنوان ملل و نحل را برگزيده، فقط به بررسى فرقه‏هاى اسلامى (و نه مجموع اديان و فرقه‏ها) پرداخته است. (69)

2. الفصل (الفصل، الفصل) فى الملل والاهواء والنحل، تاليف ابومحمد على بن احمد معروف به ابن‏حزم ظاهرى (م‏456 ق) .

درميان كتاب‏هاى موجودى كه به اين موضوع پرداخته‏اند، الفصل اولين كتابى است كه هم اديان مختلف وهم فرقه‏هاى‏اسلامى را بررسى‏كرده است.گرچه نوبختى پيش‏ترچنين كارى را در الآراء والديانات انجام داده بود ولى آن كتاب هم‏اكنون در دسترس نيست. (70)

3. التبصير فى الدين و تمييز الفرقة الناجية عن الفرق الهالكين، نوشته ابومظفر طاهر بن محمد شافعى اسفرائينى (م‏471ق) . نويسنده داماد و شاگرد عبدالقاهر بغدادى است و از كتاب‏هاى الفرق بين الفرق و الملل والنحل استادش تاثير زيادى گرفته است.

4. بيان الاديان در شرح اديان و مذاهب جاهلى و اسلامى، تاليف ابوالمعالى محمد حسين علوى، كه آن را در سال 485 ق در اديان و فرق نگاشته است. اين كتاب اولين تاليف موجود به زبان فارسى در اين علم است.

5. الفرق المفترقة بين اهل الزيغ والزندقة، تاليف ابومحمد عثمان بن عبدالله بن حسن عراقى حنفى (م ح 500 ق) . (71)

در قرن ششم هجرى كتابى در اين علم نگاشته شد كه نام خود را با اين علم قرين ساخت، به‏گونه‏اى كه هرگاه سخن از ملل و نحل به ميان مى‏آيد، نام اين كتاب به ذهن خطور مى‏كند. اين كتاب الملل والنحل تاليف ابوالفتح محمد بن عبدالكريم شهرستانى (479- 548ق) است كه به علت جامع بودن آن و نيز طرح ابتكارى‏اش كه تا حدودى آن را ضابطه‏مند كرده، نام خود را در اين علم جاودان ساخته است.

از ديگر كتب نگاشته شده در اين قرن مى‏توان از الحور العين نوشته ابوسعيد نشوان بن سعيد حميرى (م‏573 ق) و تلبيس ابليس نوشته جمال‏الدين ابوالفرج عبدالرحمن بن جوزى (م‏597 ق) ياد كرد كه گرچه به صورت تخصصى درباره اين علم نگاشته نشده‏اند و تنها بخشى از آنها به مطالب اين علم اختصاص دارد، اما ملل و نحل‏نويسان قرون بعد از آنها استفاده كرده‏اند.

به نظر مى‏رسد از قرن ششم به بعد و به خصوص پس از تاليف كتاب الملل والنحل شهرستانى، اين علم دوران افول خود را آغاز كرده باشد. ازاين‏رو، در ميان ملل و نحل‏نويسان كم‏تر ديده مى‏شود كه به كتب پس از شهرستانى به عنوان منبع اصلى اين علم استناد كنند. با اين همه، پس از قرن ششم كتبى در اين علم نگاشته شد كه به مهم‏ترين آنها اشاره مى‏شود:

1. اعتقادات فرق‏المسلمين و المشركين، تاليف فخرالدين رازى (543- 606 ق) .

2. تبصرة العوام فى معرفة مقالات الانام، كه آن را سيدمرتضى بن داعى حسنى رازى به زبان فارسى در قرن هفتم هجرى نگاشته است. مؤلف اين كتاب شيعه است و در جاى‏جاى كتاب به دفاع از شيعه و رد اتهامات منسوب به آن مى‏پردازد. (72)

3. الفرق الاسلامية، نوشته شهاب‏الدين ابراهيم بن عبدالله حموى شافعى معروف به ابن ابى‏الدم (م‏642 ق) . (73)

4. مرهم العلل المعضلة فى دفع الشبه والرد على المعتزلة بالبراهين والادلة المفصلة مختوما بعقيدة اهل السنة المفصلة وذكر مذاهب الفرق الاثنين والسبعين المخالفين للسنة والمبتدعين، تاليف ابومحمد عبدالله بن اسعد يافعى شافعى (م‏717 ق) .

5. الفرق الاسلامية (ذيل كتاب شرح المواقف)، نوشته محمد بن يوسف بن على بن سعيد كرمانى (م 786 ق) . منبع عمده اين كتاب، الملل والنحل شهرستانى است. (74)

6. عدد الفرق وعدد الفرق، نوشته زين‏الدين سريجانى محمد ملطى (م 788 ق) . (75)

7. كتاب المنية والامل فى شرح الملل والنحل، نوشته احمد بن يحيى بن مرتضى يمانى (م‏840 ق) كه بعضى او را از ائمه زيديه دانسته‏اند. (76)

8. الخطط المقريزية المسماة بالمواعظ والاعتبار بذكر الخطط والآثار، تاليف تقى‏الدين احمد بن عبدالقادر معروف به مقريزى (746- 845ق) . اين كتاب گرچه مربوط به بررسى اوضاع و احوال مصر و اقاليم آن است، اما در بخشى از آن به ذكر اديان و فرق اسلامى پرداخته (77) كه همين بخش مورد استفاده بعضى از ملل و نحل‏نويسان قرار گرفته است.

علم ملل و نحل اسلامى در قرون اخير بنا به عللى كه بعد ذكر خواهد شد، همچنان سراشيبى سقوط را طى مى‏كرد اما در قرن معاصر با تلاش برخى از دانشمندان شيعه و سنى كه دست‏به تاليف و تصحيح كتب اين علم زدند، بار ديگر روحى تازه اما نه‏چندان پرقدرت در آن دميده شد كه اميد است‏با رفع معايب و نواقص آنها، اين علم حيات دوباره يابد.

از ميان اين دانشمندان مى‏توان از اين افراد نام برد: محمد ابوزهره، مؤلف كتاب تاريخ المذاهب الاسلامية; دكتر عبدالرحمن بدوى، مؤلف كتاب مذاهب الاسلاميين; سامى النشار، مؤلف كتاب نشاة الفكر الفلسفى فى الاسلام; دكتر محمدجواد مشكور، مصحح و مترجم كتاب‏هاى فرق‏الشيعه نوبختى و الفرق بين الفرق بغدادى و مصحح كتاب‏هاى المقالات والفرق سعد بن عبدالله اشعرى و المنية والامل فى شرح الملل يمانى و مؤلف كتاب‏هاى تاريخ شيعه و فرقه‏هاى اسلام تا قرن چهارم و فرهنگ فرق اسلامى; و آيت‏الله شيخ جعفر سبحانى، مؤلف بحوث فى الملل والنحل.

متون اصلى علم ملل و نحل

در اين بخش، از ميان كتب بخش قبل تنها به معرفى متونى از اين علم مى‏پردازيم كه اولا قبل از كتاب الملل والنحل شهرستانى نگاشته شده‏اند; زيرا چنان‏كه گفته شد، بيشتر كتبى كه بعد از او نگاشته شده‏اند، از او اقتباس كرده‏اند، و اگر هم‏چنين نباشد، كم‏تر موردتوجه ملل و نحل‏نويسان قرار گرفته‏اند. ثانيا هم‏اكنون در دسترس و مورد استفاده محققان و پژوهشگران اين علم باشند. بنابراين، كتبى كه تنها نام آنها در كتاب‏شناسى‏ها آمده و محتويات آنها به صورت پراكنده در كتب ديگر آمده است معرفى نمى‏شود. ثالثا ملل و نحل‏نويسان از آنها زياد استفاده كرده باشند.

كتبى كه اين سه شرط را دارا باشند، متون اصلى اين علم مى‏ناميم، هرچند ممكن است در ميان آنها بعضى از بعض ديگر اقتباس كرده باشند. كتاب‏هاى زير داراى اين سه ويژگى‏اند:

1. فرق الشيعة; 2. المقالات والفرق; 3. مقالات الاسلاميين; 4. التنبيه والرد على اهل الاهواء والبدع; 5. الفرق بين الفرق; 6. الفصل; 7. التبصير فى الدين; 8. بيان الاديان; 9. الفرق المفترقة 10. الملل والنحل شهرستانى.

1. فرق الشيعه: در ميان چهل و چهار كتابى كه در كتب رجال و فهرست‏به ابومحمد حسن بن موسى نوبختى (م 300 تا 310ق) منتسب است، فقط همين اثر به جاى مانده است. مؤلف از دانشمندان بزرگ شيعه اماميه است كه رجاليون شيعه او را توثيق كرده‏اند. وى بر علوم مختلف همانند كلام، فلسفه، فقه، حديث، نجوم و ملل و نحل مسلط بوده و در بيشتر آنها آثارى تاليف كرده است. از آثار مرتبط با بحث ما مى‏توانيم از كتاب‏هايى همچون الآراء والديانات، الرد على الغلاة، الرد على فرق الشيعة ما خلا الامامية، الرد على اصحاب التناسخ نام ببريم. در كتب رديه او نيز عقايد بسيارى از فرقه‏ها وجود داشته است. (78)

مؤلف در اين كتاب روش تاريخى را در پيش گرفته و پس از بيان اختلافات مسلمانان پس از وفات پيامبر اكرم (ص) و به وجود آمدن گروه‏هاى مختلف، به بيان انشعابات شيعه تا پس از وفات امام حسن عسكرى عليه‏السلام پرداخته است. در اين ميان، از بعضى از گروه‏هاى غيرشيعه همانند معتزله، خوارج و مرجئه نيز ياد مى‏كند و در بعضى از موارد، فرقه‏هاى مختلف آنان را برمى‏شمارد. به نظر مى‏رسد اين كتاب يكى از منابع اصلى ملل و نحل‏نويسان قرون بعد درباره فرقه‏هاى مختلف شيعه بوده است.

مؤلف در موارد فراوانى از صاحبان افكار سياسى و عقيدتى مختلف ياد كرده است، بدون اين‏كه ايشان را فرقه بخواند; اما همين‏ها در كتب ملل و نحل بعدى كه اهل سنت نگاشته‏اند، عنوان فرقه گرفته‏اند، و اين امر تداعى‏كننده وجود گروهى بزرگ با افرادى بى‏شمار بوده، و از اين امر، با بزرگ كردن اختلافات آنان، بر ضد شيعه بهره گرفته شده است.

مؤلف گرايش‏هاى كلامى خود را در اين كتاب دخالت نمى‏دهد و عقايد فرق مختلف را بى‏طرفانه بيان مى‏كند.

2. المقالات والفرق: نويسنده اين اثر سعد بن عبدالله بن ابى‏خلف اشعرى قمى (م‏299 يا 301ق) از بزرگان محدثان شيعه اماميه و از شيوخ روايى محمد بن جعفر بن قولويه، مؤلف كتاب كامل الزيارات، است. از ميان كتاب‏هاى او كه با اين علم ارتباط دارند مى‏توان از آثارى همچون الضياء فى الرد على المحمدية والجعفريه، الرد على الغلاة، كتاب الرد على المجرة ياد كرد.

از اين كتاب، در كتب مختلف رجالى با عنوان‏هايى همچون فرق الشيعة، مقالات امامية، مقالات الامامية، و الفرق واسماؤها وصنوفها نيز ياد شده است. (79) مطالب اين كتاب و روش تنظيم آن با كتاب فرق‏الشيعه نوبختى بسيار شبيه است، به گونه‏اى كه برخى اين دو را يكى پنداشته‏اند; (80) اما مصحح اين دو كتاب با اشاره به بعضى از موارد اختلاف بين آن دو، تعدد آنها را اثبات مى‏كند. (81)

3. مقالات الاسلاميين واختلاف المصلين: نويسنده اين كتاب ابوالحسن على بن اسماعيل اشعرى (م 324 ق) از متكلمان بزرگ اهل سنت و بنيان‏گزار مكتب كلامى اشاعره است. با اين‏كه تاليفات او را متجاوز از نود دانسته‏اند، فقط پنج كتاب از او باقى است: كتاب فوق و نيز كتاب‏هاى الابانة عن اصول الديانة، رسالة استحسان الخوض فى الكلام، اللمع فى الرد على اهل الزيغ والبدع، و رسالة كتبها الى اهل الثغر و باب الابواب.

از ويژگى‏هاى كتاب مقالات الاسلاميين نقل بدون واسطه عقايد كلامى بسيارى از فرقه‏ها به‏خصوص فرقه بزرگ معتزله است، به ويژه با توجه به آن‏كه اشعرى خودش تا چهل سالگى عقايد معتزلى داشته و سپس از آن جدا شده است.

با آن‏كه اين كتاب يكى از قديم‏ترين و جامع‏ترين منابع فرقه‏شناسى اسلامى است، اما به عللى همچون تكرار فراوان، عدم بلاغت در كلام، و ترتيب غيرمتعارف، كه در يك بخش معرفى گروه‏ها و عقايدشان را مبنا قرار مى‏دهد و در بخشى ديگر اصل را بر عقايد كلامى مى‏گذارد، ملل و نحل‏نويسان از آن استفاده نكرده‏اند و به جاى آن به كتبى همچون الفرق بين الفرق بغدادى و ملل ونحل شهرستانى مراجعه كرده‏اند، با آن‏كه به احتمال فراوان، آن كتاب يكى از منابع اصلى دو كتاب بعدى بوده است.

از ويژگى‏هاى ديگر اين كتاب نقل عقايد گروه‏هاى مختلف به دور از نقادى و لحاظ قرار دادن عقايد كلامى مؤلف است. و نيز برخلاف بعضى از ملل و نحل‏نويسان، از حدود نزاكت و ادب خارج نشده است، (82) گرچه درباره برخى از گروه‏ها، همانند شيعه، اتهاماتى را به عنوان عقايد آنان ذكر مى‏كند.

مؤلف در اين كتاب ابتدا شمه‏اى از تاريخ حدوث اختلافات در ميان امت اسلامى را بيان كرده و سپس به تقسيم‏بندى گروه‏هاى مختلف اسلامى پرداخته و آنها را در ده گروه زير جاى داده است: 1. شيعه، 2. خوارج، 3. مرجئه، 4. معتزله، 5. جهميه، 6. حسينيه، 7. بكريه، 8. عامه، 9. اصحاب الحديث، 10. كلابيه. از ظاهر اين تقسيم برمى‏آيد كه فرقه‏هاى بزرگ اسلام، كه فرقه‏هاى ديگر تحت عنوان آنها قرار مى‏گيرند، همين ده گروه‏اند، در حالى كه فرقه‏هايى همچون بكريه، حسينيه و كلابيه را نمى‏توان هم عرض فرقه‏هاى بزرگى همچون شيعه، خوارج و معتزله قرار داد، چنان‏كه از حجمى كه دراين كتاب به اين فرقه‏ها اختصاص يافته، مى‏توان اين مطلب را به‏خوبى اثبات كرد.

چنان‏كه گفته شد، مؤلف در كتاب خود از نظم خاصى پيروى نمى‏كند، اما مى‏توان كتاب او را به دو بخش تقسيم كرد. بخش اول مربوط به فرقه‏هاست و در بعضى از موارد پس از ذكر فرقه‏ها و شمه‏اى از عقايد آنان بحث گسترده‏اى با عنوان اختلافات مطرح مى‏كند و به ذكر اختلاف درون‏گروهى و برون‏گروهى آنان در عقايد مختلف مى‏پردازد، چنان‏كه درباره شيعه چنين كرده است. گاهى نيز عكس اين كار انجام مى‏دهد، يعنى ابتدا مقالات فرقه و شمه‏اى از اختلافات درون‏گروهى و برون‏گروهى آنان را مطرح مى‏كند و سپس به ذكر نام فرقه‏هاى آن گروه مى‏پردازد، چنان‏كه در مورد معتزله چنين كرده است. به واسطه همراهى فراوان نويسنده با معتزله و افكار وعقايد و شخصيت‏هاى آنان، بخش عظيمى از اين كتاب به اين فرقه اختصاص يافته است و از لابه‏لاى كتاب برمى‏آيد كه نويسنده عقايد گروه عامه را مى‏پسنديده است.

در بخش دوم، اختلافات كلى متكلمان در مسائل اصول دين و غير آن، مانند مسائل مربوط به جسم، عرض، جوهر، حركت، مطرح و عقايد گروه‏هاى مختلف بيان شده است.

به نظر مى‏رسد اگر اين كتاب بازنويسى و با ترتيب و نظم منطقى عرضه شود، بتواند از جهت غناى خود گوى سبقت را از بسيارى از ديگر كتب ملل و نحل بربايد.

4. التنبيه والرد على اهل الاهواء والبدع، نوشته ابوالحسين محمد بن احمد بن عبدالرحمن ملطى شافعى (م 377ق) . كتاب موجود، كه در سال 1343ق در كتابخانه ظاهريه دمشق كشف شده است، تنها بخشى از كتاب اصلى مؤلف، يعنى شامل بخش سوم و چهارم آن است. جزء اول و دوم آن درباره فرقه‏هاى يهود و نصارا بوده است. (83) كتاب داراى دو بخش است. بخش اول به ذكر فرقه‏هاى مختلف و بيان مختصرى از عقايد آنان و رد آن عقايد مى‏پردازد. براى اين منظور، فرقه‏هاى رافضه (شيعه) با پانزده زيرفرقه، جهميه با هشت زيرفرقه، قدريه (معتزله) با هفت زيرفرقه، مرجئه با دوازده زيرفرقه، خوارج با 25 زيرفرقه و زنادقه با پنج زيرفرقه را مطرح مى‏كند; مجموع اين فرقه‏ها به عدد هفتاد و دو مى‏رسد و هفتاد و سومين فرقه را كه در نظر او اهل نجات است، اهل جماعت است.

در اين بخش، مؤلف تحت‏تاثير كتاب الاستقامه خشيش بن اصرم (م 254ق) است و از كتاب او فراوان نقل مى‏كند. از نكات قابل توجه اين بخش، ذكر زنادقه در ميان فرقه‏هاى اسلامى، ذكر فرقه‏اى از اماميه با عنوان اهل قم كه آنان را معتقد به تشبيه و جبر مى‏داند، و ذكر فرقه معتزله بغداد به عنوان زيرفرقه‏اى از زيديه است.

مؤلف در بخش دوم با عنوان باب ذكر متشابه القرآن، به ذكر آيات متشابه قرآن و كيفيت استفاده نابجاى اهل اهواء از آنها مى‏پردازد. اين بخش تحت‏تاثير مقاتل بن سليمان بوده است و آرايى همچون آراى تشبيهى او را پذيرفته است.

از ويژگى‏هاى اين كتاب تاثير فراوان عقايد كلامى مؤلف آن در نقل عقايد فرقه‏هاى مختلف و سعى در اثبات حقانيت فرقه‏اى خاص و نيز خروج از حد نزاكت در بسيارى از موارد است; براى مثال، هنگام ذكر فرقه شيعه چنين مى‏نگارد: «ان اهل الضلال الرافضة‏» ; (84) و پس از ذكر عقايد آنان مى‏گويد: «مذاهب السفلة العمى اخوة القردة بل اخوة القردة افضل منهم‏» . (85) در هنگام ذكر هشام بن حكم، صحابى متكلم و بزرگوار امام صادق عليه‏السلام، آراى سخيفى را به او نسبت مى‏دهد و قصد او را نابودى اركان اسلام يعنى توحيد، نبوت و معاد مى‏داند. (86)

گفتنى است كه در كتاب وى از فرقه‏هاى مختلف دوبار ياد شده است: يك‏بار در اول كتاب و بار ديگر در بخش پايانى آن، بدون آن‏كه تفاوتى بين آن دو وجود داشته باشد.

5. الفرق بين الفرق وبيان الفرقة الناجية منهم، نوشته ابومنصور عبدالقاهر بن طاهر بغدادى (م 429 ق) . مؤلف يكى از متكلمان اهل سنت است كه حدود سى كتاب به او نسبت داده‏اند، اما هم‏اكنون كم‏تر از ده كتاب از او باقى است. اين كتاب عهده‏دار بيان فرقه‏هاى مسلمان است. مؤلف در آغاز كتاب حديث تفرقه را با اسناد مختلف ذكر كرده و هفتاد و دو فرقه هالكه را در ضمن فرق ذيل دانسته است: شيعه (روافض)، خوارج، قدريه معتزله، مرجئه، نجاريه، بكريه، كراميه، ضراريه و جهميه. وى گروه هفتاد و سوم يعنى گروه ناجيه را گروه اهل سنت و جماعت مى‏داند كه از نظر فقهى شامل اصحاب راى و حديث است.

چنان‏كه مشاهده مى‏شود، مؤلف براى رساندن فرقه‏ها به عدد هفتاد و سه خود را به زحمت انداخته است. وى سپس طى هشت فصل به بيان و رد عقايد گروه‏هاى ذكرشده كه آنان را از مسلمانان مى‏داند مى‏پردازد.

مؤلف در بخش بعد، به ذكر فرقه‏هايى مى‏پردازد كه به عقيده او از مسلمانان نيستند و خود را به اسلام بسته‏اند، كه در اين ميان تعدادى از فرقه‏هاى غلات و بعضى از فرقه‏هاى خوارج و معتزله را نام مى‏برد كه اين فرقه‏ها طبعا در تقسيم فرق به هفتاد و سه لحاظ نشده‏اند. دربخش پايانى به‏ذكر عقايد واصول اهل‏سنت وجماعت واثبات آنها مى‏پردازد.

برخى از ويژگى‏هاى اين كتاب چنين است: بى‏طرف و منصف نبودن مؤلف، خروج از حد نزاكت، و وارد آوردن اتهامات فراوان به گروه‏هاى مخالف; به عنوان مثال، وى فرقه‏هايى با عنوان‏هاى هشاميه، زراريه، يونسيه و شيطانيه به نام اصحاب ائمه (ع) ساخته و عقايد ناروايى را به آنان نسبت داده است. فخرالدين رازى (543- 606 ق) درباره بى‏انصافى مؤلف اين كتاب مى‏نويسد: «وهذا الاستاذ [ابومنصور بغدادى] كان شديد التعصب على المخالفين ولايكاد ينقل مذهبهم على الوجه‏» . (87)

6. الفصل فى الملل والاهواء والنحل، نوشته ابومحمد على بن احمد معروف به ابن حزم ظاهرى (384- 456 ق) . نويسنده يكى از بزرگ‏ترين دانشمندان مذهب ظاهرى است و در حقيقت مى‏توان او را زنده‏كننده اين مذهب، كه بر ظاهر قرآن و حديث و ابطال قياس و راى و استحسان تكيه دارد، ناميد. مذهب او در كتاب الفصل نيز بروز كرده و براى مثال، در هنگام ذكر تاويلات مسيحيان از كتاب مقدس آن را خلاف ظاهر برشمرده است. به وى بيش از صد و سى كتاب در موضوعات مختلف فقهى، اصولى، كلامى، تاريخى، رجالى، منطقى و ملل و نحل منسوب است، كه چهل و شش اثر از اين مجموعه هم‏اكنون موجود است.

كتاب الفصل، كه بين سال‏هاى 418 تا 440 ق نگاشته شده است (88) و يكى از بزرگ‏ترين كتب ملل و نحل به حساب مى‏آيد، در حقيقت‏به كتاب كلامى شبيه‏تر است تا به كتابى در ملل و نحل; زيرا بيشتر به طرح مباحث كلامى پرداخته، و بخش مربوط به نقل اقوال اديان و فرق، بسيار كم‏تر از مجموع كتاب است و نيز با رد عقايد ديگران و اثبات عقيده خود وى همراه است.

بخش مربوط به علم ملل و نحل در دو فصل سامان يافته است. فصل اول كه متعرض بيان عقايد اديان ديگر شده است، شايد يكى از قديم‏ترين مباحث مفصل اسلامى در اين زمينه محسوب شود، كه البته بررسى اين بخش از موضوع اين مقاله خارج است. بخش دوم در بيان عقايد فرق اسلامى است; نويسنده فرقه‏هاى مقر به اسلام را به پنج فرقه اصلى اهل سنت، معتزله، مرجئه، شيعه و خوارج تقسيم مى‏كند و براى هر يك زيرفرقه‏هايى را برمى‏شمرد. (89)

ابن‏حزم در اين كتاب، فرقه اهل سنت را، كه همان اصحاب حديث متمسك به ظاهر هستند، برحق مى‏داند و در هنگام نقل اقوال بقيه فرق، آنها را طبق مذهب خود رد مى‏كند. از نكات جالب اين‏كه مذهب فقهى ابوحنفيه را نيز از مرجئه دانسته و نيز در بخشى ديگر كيسانيه را زيرفرقه زيديه شمرده است. (90)

در بخش عمده‏اى از كتاب كه مى‏توان آن را در موضوع فرقه‏شناسى اسلامى داخل دانست، مؤلف به خيال خود به جمع‏آورى اقوال كفرآميز يا محال گروه‏هاى چهارگانه يعنى معتزله، خوارج، شيعه و مرجئه و به عبارت ديگر، گروه‏هاى مخالف با اهل سنت و حديث، پرداخته است. وى اين مبحث را با عنوان ذكر العظائم المخرجة الى الكفر او الى المحال من اقوال اهل البدع المعتزلة والخوارج والمرجئة والشيعة مطرح كرده است. (91) مطالب فراوانى از اين بخش اتهاماتى واهى و بدون اساس است; نمونه بارز اين اتهامات را مى‏توان در قسمت مربوط به شيعه تحت عنوان «ذكر شنع الشيعة‏» مشاهده كرد. (92)

7. التبصير فى الدين وتمييز الفرقة الناجية عن الفرق الهالكين، نوشته ابومظفر اسفرائينى (م‏471ق) . نويسنده داراى تفكر اشعرى است و كتاب خود را نيز بر اين مبنا نگاشته است و در آن از كتاب الفرق بين الفرق، بغدادى تاثير فراوانى گرفته است، اما موارد اختلاف فراوانى نيز با آن كتاب دارد; از جمله در بيان فرقه‏هاى هفتاد و دوگانه، مرجئه را برخلاف بغدادى به هفت فرقه تقسيم مى‏كند و فرقه‏هاى بكريه و نجاريه را يك فرقه و فرقه‏هاى جهميه و كراميه را نيز يك فرقه به حساب مى‏آورد و مانند بغدادى، فرقه ناجيه را اهل سنت و جماعت كه شامل هر دو دسته اصحاب حديث و راى مى‏شود، مى‏داند.

اين كتاب پانزده باب دارد; در باب اول و دوم تاريخچه اختلاف و حديث تفرقه و ذكر فرقه‏هاى مختلف به‏اجمال بيان شده است. از باب سوم تا باب دوازدهم عقايد فرقه‏هاى مختلف به‏تفصيل مطرح شده و مؤلف در بسيارى از موارد با بى‏ادبى و وارد كردن اتهام آنها را رد كرده است; به عنوان مثال، در رد روافض (شيعيان) حديث جعلى «الروافض يهود هذه الامة‏» را از قول پيامبر اكرم (ص) نقل مى‏كند، و محقق كتاب در زيرنويس اين نكته را متذكر مى‏شود كه آن را در كتب حديثى نيافته است.

در باب سيزدهم به ذكر فرقه‏هايى كه از اسلام خارج‏اند، پرداخته و بسيارى از فرقه‏هاى غلات و نيز بعضى از فرقه‏هاى خوارج را تحت اين عنوان ذكر كرده است.

باب چهاردهم اختصاص به ذكر عقايد و اديان قبل از اسلام همانند بت‏پرستان، سوفسطايى‏ها، مجوس، يهود و نصارا اختصاص يافته است. اين باب يكى از جهات اختلاف اين كتاب با الفرق بين الفرق بغدادى است كه اختصاص به ذكر فرقه‏هاى اسلامى دارد. باب پانزدهم در بيان اثبات عقايد اهل سنت و جماعت است.

8. بيان الاديان در شرح اديان و مذاهب جاهلى و اسلامى، نوشته ابوالمعالى محمد حسينى علوى. نويسنده كتاب خود را به احتمال قوى در سال 485 ق (93) به زبان فارسى تاليف كرده است و شايد اولين كتابى باشد كه در اين علم به اين زبان تاليف شده است. نويسنده كتاب خود را در پنج‏باب تدوين كرده است; در باب اول، به خداپرستى بيشتر اقوام و ملل در طور تاريخ اشاره كرده است. در باب دوم، اديان و مذاهب پيش از اسلام را بيان كرده است. در باب سوم، به ذكر حديث تفرقه و انطباق فرقه‏هاى اسلامى با اين حديث پرداخته است; در اين باب فرقه‏هاى اصلى اسلام را به هشت فرقه سنت و جماعت، معتزله، شيعه، خوارج، مجبره، مشبهه و كرامية، صوفيه، و مرجئه تقسيم مى‏كند و سپس زيرفرقه‏هاى آنها را برمى‏شمرد. در باب چهارم، به ذكر عقايد گروه‏هاى هشت‏گانه مى‏پردازد; از ملاحظه اين باب كمال انصاف مؤلف در نقل اقوال فرقه‏ها به دست مى‏آيد و حتى درنهايت، نظر مؤلف درباره فرقه ناجيه روشن نمى‏شود. در باب پنجم، (94) به ذكر گروه‏هاى مدعى نبوت و الوهيت و قيام‏هايى كه با اين مدعاها صورت گرفته پرداخته است; در اين جا، علاوه بر مسيلمه و اسود عنسى كه در صدر اسلام ادعاى نبوت كردند، بعضى از افراد همانند مختار و نيز بعضى از گروه‏هاى غلات را ذكر مى‏كند. به نظر مى‏رسد درباره مختار از حد بى‏طرفى خارج شده و به گفته‏هاى متعصبان اهل سنت تكيه كرده است.

9. الفرق المفترقه بين اهل الزيغ والزندقه، نوشته ابومحمد عثمان بن عبدالله بن حسن عراقى حنفى (م ح 500 ق) . (95) مؤلف در آغاز شمه‏اى از تاريخ اختلاف بين مسلمانان را بيان مى‏كند و آغاز آن را هنگام قتل عثمان مى‏داند. سپس به بيان حديث تفرقه مى‏پردازد و براى رسيدن به عدد هفتاد و سه تقسيم‏بندى بديعى ارائه مى‏كند، بدين‏ترتيب كه فرقه‏هاى اسلامى را به شش فرقه اصلى ناصبيه، رافضه، جبريه، قدريه، مشبهه و معطله تقسيم مى‏كند و براى هر فرقه اصلى دوازده زيرفرقه ذكر مى‏كند، و بدين‏ترتيب عدد هفتاد و دو به دست مى‏آيد، و فرقه هفتاد و سوم را كه اهل نجات‏اند، همان فرقه اهل سنت و جماعت مى‏داند. سپس به بيان برخى از عقايد گروه‏هاى هفتاد و دوگانه مى‏پردازد و هر عقيده را برطبق مبانى خود رد مى‏كند.

نكته قابل توجه در اين كتاب اين است كه ضمن شمردن فرقه‏هاى دوازده‏گانه روافض (شيعيان) ده‏فرقه از آنها را از غلات ذكر مى‏كند و دوفرقه ديگر را زيديه واماميه مى‏داند. (96)

10. الملل والنحل، نوشته ابوالفتح عبدالكريم بن ابى‏بكر احمد شهرستانى (479- 548) . چنان‏كه گفته شد، اين كتاب به طور جامع و مفصل به فرقه‏هاى اسلامى و اديان پرداخته است و نيز نظم و ترتيب بديعى دارد. از اين رو، به اين كتاب توجه كرده‏اند و آن را مشهورترين و اصلى‏ترين كتاب ملل و نحل دانسته‏اند. در بعضى از نوشته‏ها، نويسنده فيلسوف و متكلم معرفى شده و لقب «افضل‏» گرفته است. نوشته‏هاى او را در زمينه‏هاى‏فلسفه و تاريخ آن، كلام، تفسر و ملل و نحل دانسته‏اند. يكى از مخالفان فلسفه مى‏گويد كه اگر دفاع او از فيلسوفان نبود، مى‏توانست‏به عنوان امام مطرح باشد. (97)

نويسنده، پس از بيان مقدماتى، كتاب خود را در دو بخش سامان مى‏دهد. بخش اول اختصاص به ديانات و ملل دارد و بخش دوم به بحث و بررسى در پيرامون اهواء و نحل مى‏پردازد. مقدمه ملل و نحل شامل تقسيم اجمالى همه مردم دنيا، تعيين قانون و ضابطه براى تقسيم‏بندى فرقه‏هاى اسلامى، تاريخ ايجاد شبهه در ميان عموم مردم و به ويژه فرقه‏هاى اسلامى است و در مقدمه پايانى درباره برگزيدن روش خاص خود در ترتيب‏بندى كتاب بحث مى‏كند. وى هنگام بيان ضابطه براى تقسيم‏بندى فرقه‏هاى اسلامى، همه اختلافات مسلمانان را در چهار قاعده منحصر مى‏كند:

قاعده اول: صفات خداوند و اختلاف بر سر وحدت يا تعدد صفات، كه آن را شامل مسائلى همچون صفات ازلى، صفات ذاتى، و صفات فعل و اختلافات بر سر آنها مى‏داند.

قاعده دوم: قدر و مسئله عدل كه آن را شامل مسائل قضا و قدر، جبر و كسب، اراده خير و شر، مقدور و معلوم مى‏داند و اختلافات گروه‏هاى مختلف اسلامى را بر سر اين مسائل بيان مى‏كند.

قاعده سوم: وعد و وعيد، اسما و احكام، كه آن را شامل مسائلى همچون ايمان، توبه، وعيد، ارجا، تكفير و تضليل مى‏داند.

قاعده چهارم: سمع و عقل، رسالت و امامت، كه آن را شامل مسائلى همچون تحسين و تقبيح، صلاح و اصلح، لطف و عصمت در نبوت و شرايط امامت مى‏داند.

آن‏گاه مى‏گويد اگر يكى از پيشوايان امت‏به يكى از مقالات فوق قائل شد، مقاله او را مذهب و جماعت او را فرقه به حساب مى‏آوريم. به عبارت ديگر، شرط در تشكيل فرقه از نظر او دو چيز است: اول آن‏كه به يكى از مقالات فوق قايل باشد، و دوم آن‏كه قائل از پيشوايان امت‏باشد كه بتوان براى او پيروانى جست‏وجو كرد تا عنوان فرقه بر جماعت آنان صدق كند. وى سپس با توجه به اختلاف‏نظر در مقالات فوق، فرقه‏هاى اسلامى را به چهار گروه بزرگ قدريه، صفاتيه، خوارج و شيعه تقسيم مى‏كند و تداخل گروه‏هاى كوچك را باعث‏به وجود آمدن عدد هفتاد و سه مى‏داند.

مؤلف در بخش اول درباره ديانات و ملل بحث مى‏كند. وى مى‏گويد ملاك افتراق ديانات و ملل از اهواء و نحل اين است كه صاحبان ديانات و ملل اعتقادات خود را مستند به غير خود، كه پيامبر باشد، مى‏كنند، اما اهل اهواء و نحل، راى و اعتقادى را بدون استناد به پيامبر اخذ مى‏كنند كه درباره گروه اول لغت «مستفيد» و درباره گروه دوم لغت «مستبد» را به كار مى‏برد. اين بخش خود به دو فصل مسلمانان و غيرمسلمانان تقسيم مى‏شود و اختلاف مسلمانان را نيز در دو قسمت اصول و فروع بيان مى‏كند; در بخش اصول و مسائل كلامى به ذكر فرقه‏هاى مختلف اسلامى و اقوال آنها درباره چهار قاعده مذكور مى‏پردازد.

فخرالدين رازى (م 606 ق) معتقد است كه شهرستانى اين بخش را از كتاب الفرق بين الفرق بغدادى كه فردى متعصب بوده گرفته است، لذا آن را بى‏اعتبار مى‏داند. (98) اما با مقايسه اين دو كتاب، گرچه موارد مشابه فراوان دارند، نمى‏توانيم نظر فخرالدين رازى را به طور كلى تاييد كنيم; براى نمونه يكى از موارد اختلاف بين آن دو اين است كه شهرستانى بدون اظهارنظر خود به ذكر معتقدات فرقه‏ها مى‏پردازد; علاوه بر آن‏كه در موارد بسيارى در عنوان فرقه‏ها و عقايد آنها با هم اختلاف دارند.

مؤلف در بخش اديان غيراسلامى، به ذكر آراء و معتقدات يهوديان، مسيحيان، مجوسان، پيروان صحف ابراهيم كه معتقد به كتابى آسمانى‏اند، مى‏پردازد و فرقه‏هاى مختلف آنان را ذكر مى‏كند.

در بخش دوم كتاب كه به بيان اهل اهواء و نحل اختصاص دارد، مؤلف به ذكر گروه‏هاى مختلفى همچون فيلسوفان، اعراب جاهليت، بت‏پرستان، صابئين، حرنانيين مى‏پردازد.


پى‏نوشت‏ها:

1) البته اين نكته را نبايد از نظر دور داشت كه در قرن اخير، برخى از خاورشناسان و نيز دانشمندان مسلمان دست‏به نگارش كتاب‏هايى درباره فرقه‏هاى مختلف زده‏اند و در آنها تا حدى در گزارش و توصيف عقايد و تاريخ آنها بدون توجه به گرايش‏هاى خود كوشيده‏اند. همين امر باعث رشد نسبى و پويايى اين علم در قرن اخير شده است. اما بايد توجه داشت كه محدوده زمانى مورد بحث در اين مقاله قبل از زمان حاضر است.
2) علم ملل و نحل افزون بر بررسى مذاهب و فرقه‏هاى اسلامى، به مطالعه اديان گوناگون نيز مى‏پردازد.
3) جعفر سبحانى، بحوث فى الملل والنحل (چاپ دوم، الدار الاسلامية، بيروت، 1411ق)، ج‏1، ص‏22.
4) تاج‏العروس، ج‏8، ص‏120; لسان‏العرب، ج‏13، ص‏188.
5) راغب اصفهانى، معجم مفردات الفاظ القرآن، تحقيق نديم مرعشلى، ص‏492.
6) محمدباقر مجلسى، بحارالانوار (چاپ سوم، دار احياء التراث العربى، بيروت، 1403 ق)، ج‏18، ص‏3، حديث 4. و نيز ص‏30 (به نقل از جامع الاصول)، و ج‏10، ص‏408.
7) محمد بن عبدالكريم شهرستانى، الملل والنحل، تحقيق محمد سيدگيلانى (دارالمعرفة، بيروت، 1402ق)، ج‏1، ص‏13.
8) سوره نساء، آيه 4.
9) راغب اصفهانى، پيشين، ص‏506.
10) تاج العروس، ج‏8، ص‏129.
11) لسان‏العرب، ماده نحل; راغب اصفهانى، پيشين، ص‏506.
12) براى اطلاع از اين روايات رك: المعجم المفهرس لالفاظ احاديث‏بحارالانوار (چاپ اول، دفتر تبليغات اسلامى، قم)، ج‏12، ص‏645.
13) شهرستانى، پيشين، ج‏1، ص‏13.
14) همان.
15) راغب اصفهانى، پيشين، ص‏391.
16) منابع اين حديث در ذيل بحث تفرقه خواهد آمد.
17) براى اطلاع بيشتر رك: نعمت‏الله صفرى، غاليان; كاوشى در جريان‏ها و برآيند (چاپ اول، بنياد پژوهش‏هاى اسلامى آستان قدس رضوى، مشهد، 1378) .
18) شهرستانى، پيشين، ج‏1، ص‏14- 15.
19) ملاكاتب چلبى (حاجى خليفه)، كشف الظنون عن اسامى الكتب والعيون (دارالفكر، بيروت، 1410ق)، ج‏2، ص‏1782.
20) آقابزرگ تهرانى، الذريعة (چاپ سوم، دارالاضواء، بيروت، 1403ق)، ج‏1، ص‏34; ج‏20، ص‏388.
21) همان، ج‏20، ص‏392.
22) ابوعبدالله محمد بن يزيد قزوينى (معروف به ابن‏ماجه) سنن، تحقيق محمد فؤاد عبدالباقى (داراحياء التراث العربى، بيروت)، كتاب الفتن، ج‏2، باب 17، ص‏1321- 1322.
23) احمد بن حنبل، مسند (دارالفكر، بيروت)، ج‏2، ص‏332.
24) ابوداود سليمان بن اشعث‏سجستانى، سنن، تحقيق محمد محيى‏الدين عبدالحميد (المكتبة العصرية، بيروت)، ج‏4، ص‏198، حديث 4597.
25) ابوعيسى محمد بن عيسى بن سوره (معروف به ترمذى)، سنن، تحقيق كمال يوسف الحوت (دارالفكر، بيروت)، ج‏5، كتاب الايمان، باب 18، ص‏26، حديث‏41.
26) جعفر سبحانى، پيشين، ج‏1، ص‏25، به نقل از المستدرك على الصحيحين، ج‏1، ص‏128.
27) براى اطلاع بيشتر رك: عبدالله بن محمد زيلقى مصرى (م 762ق)، تخريج احاديث الكشاف، كه دو كتاب بحث فى الملل والنحل (ج‏1، ص‏33) و مذاهب الاسلاميين عبدالرحمن بدوى (چاپ اول، دارالعلم للملائين، بيروت، ج‏1، ص‏33- 34) از آن نقل مى‏كنند.
28) محمد بن يعقوب كلينى (م 328 يا 329ق)، الروضة من الكافى، تصحيح محمدجعفر شمس‏الدين (دارالتعارف للمطبوعات، بيروت)، ص‏182، حديث 283.
29) در مسند احمد (ج‏2، ص‏332) هفتاد و دو و در بقيه منابع هفتاد و سه آمده است.
30) محمدباقر مجلسى، پيشين، ج‏28، ص‏3، حديث‏4.
31) همان، ص‏4، حديث‏5.
32) ابن‏ماجه، پيشين، ج‏2، ص‏1321.
33) الترمذى، پيشين، ج‏5، ص‏26، حديث‏41.
34) احمد بن محمد غزالى، فيصل التفرقة بين الاسلام والزندقه، تصحيح سيد محمد نورالدين حلبى (چاپ اول، مطبعة السعادة، مصر، 1325ق)، ص‏23- 24.
35) مذاهب الاسلاميين (ج‏1، ص‏33- 34) بيشتر اشكالات محتوايى را مطرح مى‏كند اما ابومحمد على بن احمد معروف به ابن‏حزم ظاهرى، در كتاب الفصل فى الملل والاهواء والنحل (تحقيق محمد ابراهيم نصر و عبدالرحمن عميره، چاپ دوم، دارالجيل، بيروت، 1416ق، ج‏3، ص‏392) آن را از جهت‏سند رد مى‏كند.
36) براى اطلاع بيشتر از نظر دوم رك: احمد مهدوى دامغانى، «نظرى به عدد 73 در حديث تفرقه‏» ، مجله يغما (سال‏17، شماره 5)، ص‏209- 212.
37) براى اطلاع بيشتر از كيفيت اسناد اين حديث رك: جعفرسبحانى، پيشين، ج‏1، ص‏23- 26.
38) براى اطلاع بيشتر از برخى توجيهات دراين‏باره رك: محمدجواد مشكور، تاريخ شيعه و فرقه‏هاى اسلام تا قرن چهارم هجرى (چاپ سوم، اشراق، تهران، 1361)، ص‏19.
39) فخرالدين رازى، التفسير الكبير ومفاتيح الغيب (چاپ سوم، دارالفكر، بيروت، 1405ق)، ج‏22، ص‏219، ذيل آيه 93، سوره انبيا.
40) عبدالرحمن بدوى، پيشين، ج‏1، ص‏33- 34.
41) اعداد عقود عبارت‏اند از بيست، سى تا نود.
42) اعداد معطوف از تركيب‏عقود و آحاد به دست مى‏آيند، مانند هفتاد و يك، هفتاد و دو.
43) جعفر سبحانى، پيشين، ج‏1، ص‏36.
44) براى اطلاع از اين مباحث مراجعه شود به: ابواسحاق ابراهيم بن موسى شاطبى، الاعتصام، تحقيق مسعود طعمه حلبى (چاپ اول، دارالمعرفة، بيروت، 1413ق)، ج‏2، ص‏438- 527.
45) محمدباقر مجلسى، پيشين، ج‏28، ص‏6، حديث 9، به نقل از تفسير العياشى، ج‏2، ص‏42.
46) او را هم‏طبقه كلينى دانسته‏اند، رك: آقابزرگ تهرانى، پيشين، ج‏4، ص‏295.
47) ابوالحسين محمد بن احمد بن عبدالرحمن ملطى شافعى، التنبيه والرد على اهل الاهواء والبدع، تعليق محمد زاهد بن حسن كوثرى (مكتبة المثنى ومكتبة المعارف، بغداد و بيروت، 1388ق)، ص‏47.
48) همان، ص‏91.
49) ابوالمعالى محمدحسين علوى، بيان الاديان در شرح اديان و مذاهب جاهلى و اسلامى، تصحيح عباس اقبال (انتشارات ابن‏سينا، تهران)، ص‏23- 24.
50) ج‏3، ص‏292.
51) تقى‏الدين احمد بن على بن عبدالقادر (معروف به مقريزى)، الخطط المقريزية المسماة بالمواعظ والاعتبار بذكر الخطط والآثار (دار احياء العلوم و دارالعرفان، بيروت)، ج‏3، ص‏300.
52) آقابزرگ تهرانى، ج‏16، ص‏174. براى اطلاع از بعضى از عوامل بروز اختلاف و به وجود آمدن فرق مختلف مراجعه شود به: محمد ابوزهره، تاريخ المذاهب الاسلاميه (دارالفكر العربى، بيروت)، ص‏7- 29.
53) الذريعة، ج‏16، ص‏174.
54) همان، ج‏21، ص‏388.
55) فؤاد سزگين، تاريخ التراث العربى (چاپ دوم، كتابخانه عمومى آيت‏الله العظمى مرعشى نجفى، قم، 1412ق) ج‏1، جزء4 (فى العقائد والتصوف)، ص‏29.
56) آقابزرگ تهرانى، پيشين، ج‏16، ص‏178.
57) ملاكاتب چلبى، پيشين، ج‏2، ص‏1782.
58) احمد بن يحيى بن مرتضى يمانى، كتاب المنية والامل فى شرح الملل والنحل، تحقيق دكتر محمدجواد مشكور (مؤسسة الكتاب الثقافية، بيروت، 1988م)، مقدمه محقق، ص‏10. محقق همچنين خبر از كشف اين كتاب در دهه‏هاى اخير مى‏دهد.
59) فؤاد سزگين، پيشين، ص‏34.
60) ابوالعباس احمد بن على نجاشى (372- 450ق)، رجال، تحقيق سيدموسى شبيرى زنجانى (مؤسسة النشر الاسلامى، قم)، ص‏63. براى اطلاع بيشتر از اين كتاب و مؤلف آن رجوع شود به: دايرة‏المعارف بزرگ اسلامى، ج‏1، ص‏272.
61) فرق الشيعة، ترجمه محمد جواد مشكور، (چاپ اول، انتشارات بنياد فرهنگ ايران، تهران، 1353)، ص بيست و دو.
62) فؤاد سزگين، پيشين، ج‏1، ص‏34.
63) ملاكاتب چلبى، پيشين، ج‏2، ص‏1782.
64) آقابزرگ تهرانى، پيشين، ج‏24، ص‏83.
65) همان، ج‏21، ص‏392.
66) همان، ج‏16، ص‏174.
67) محمد رمضان عبدالله، الباقلانى و آراؤه الكلامية (مطبعة الامة، بغداد، 1986م)، ص‏159 و ص‏198.
68) براى اطلاع بيشتر از اين كتاب رك: عبدالقاهر بغدادى، كتاب الملل والنحل تحقيق دكتر بيرنصرى نادر (چاپ سوم، دارالمشرق، بيروت)، مقدمه محقق; الفرق بين تاريخ مذاهب الاسلام، ترجمه محمدجواد مشكور (چاپ سوم، انتشارات اشراقى، تهران، 1358)، ص يازده به بعد.
69) بيرنصرى، كتاب الملل والنحل، ص‏38.
70) براى اطلاع بيشتر از مطالب كتاب الآراء والديانات رك: دايرة‏المعارف بزرگ اسلامى، ج‏1، ص‏272.
71) تاريخ وفات اورا رضا كحاله در معجم المؤلفين (مكتبة المثنى و دار احياء التراث العربى، بيروت، ج‏5، ص‏258) ذكر كرده است.
72) اين كتاب را عباس اقبال آشتيانى تصحيح و در سال 1313ش مطبعه مجلس آن را چاپ كرد.
73) ملاكاتب چلبى، پيشين، ج‏2، ص‏255.
74) اين كتاب به دست‏سليمة عبدالرسول تحقيق شده و در سال دانشگاه بغداد به چاپ رسيده است.
75) همان، ج‏2، ص‏1130.
76) اين كتاب به‏تازگى كشف شده و دكترمحمدجواد مشكور آن‏را تحقيق كرده و مؤسسة الكتاب الثقافيه به چاپش رسانده است.
77) مقريزى، پيشين، ج‏3، ص‏289 و بعد از آن.
78) رك: مقدمه محمدجواد مشكور بر فرق الشيعه نوبختى.
79) با استفاده از مقدمه محمدجواد مشكور بر اين كتاب (چاپ سوم، مركز انتشارات علمى و فرهنگى، تهران، 1361) .
80) عباس اقبال آشتيانى، خاندان نوبختى (چاپ سوم، كتابخانه طهورى، تهران، 1357)، ص‏140 و بعد از آن.
81) ترجمه فرق الشيعه، ص‏27- 31 و مقدمه المقالات والفرق.
82) رك: ابوالحسن اشعرى، مقالات الاسلاميين واختلاف المصلين، تصحيح هلموت ريتر (چاپ سوم، دارالنشر فرانز شتاينر، قيسبادان، 1400 ق)، بخش مقدمة الناشر; مقدمه مقالات الاسلاميين، ترجمه محسن مؤيدى (چاپ اول، چاپخانه سپهر، تهران، 1362) .
83) التنبيه والرد، تحقيق محمد زاهد بن حسن كوثرى.
84) التنبيه والرد، ص‏18.
85) همان، ص‏33.
86) همان، ص‏23.
87) مناظرات جرت فى بلاد ماوراء النهر فى الحكمة والخلاف وغيرهما بين الامام فخرالدين رازى و غيره (چاپ اول، مجلس دائرة المعارف العثمانية، حيدرآباد، هند، 1355ق)، ص‏25.
88) براى اطلاع بيشتر از كتاب الفصل و شرح حال ابن‏حزم مراجعه شود به: دكتر محمود على حماية، ابن‏حزم و منهجه فى دراسة الاديان (چاپ اول، دارالمعارف، قاهره، 1983م) ; و مقدمه كتاب الفصل.
89) الفصل، ج‏2، ص‏265- 275.
90) همان، ج‏5، ص‏35.
91) همان، ص‏33.
92) همان، ص‏35- 50.
93) بيان الاديان، تحقيق عباس اقبال، ص‏44.
94) عباس اقبال كه در سال 1312 به تصحيح اين كتاب پرداخته، به اين باب دسترسى نداشته است، اما اخيرا چاپى جديد از اين كتاب به كوشش دكتر سيدمحمد دبيرسياقى در سال 1376 ش توسط انتشارات روز به بازار عرضه شده كه محتوى چهار باب قبلى به تصحيح عباس اقبال و باب پنجم به تصحيح محمدتقى دانش‏پژوه است.
95) اين كتاب با تحقيق و تحشييه دكتر بشار قوتكوآى به چاپ رسيده است.
96) الفرق المفترقة، ص‏31.
97) براى اطلاع بيشتر رك: خيرالدين زركلى، الاعلام (چاپ نهم، دارالعلم للملائين، بيروت، 1990م)، ج‏6، ص‏215.
98) مناظرات جرت فى بلاد ماوراءالنهر فى الحكمة والخلاف وغيرها بين الامام فخرالدين رازى و غيره، ص‏25.

هفت آسمان-ش9