صفات ذات و صفات فعل
در روايات معصومان، اراده‏ى خداوند از صفات فعل خدا شمرده شده است در حالى‏كه فلاسفه و گروهى از متكلمان آن را از صفات ذات خدا مى‏دانند در اين‏صورت چگونه مى‏توان ميان عقل و نقل در اين جا جمع كرد؟

پاسخ

پيشوايان معصوم اراده را صفت فعل مى‏دانند و آن را به ايجاد تفسير مى‏كنند و در رديف خالقيت و رازقيت قرار مى‏دهند. شيخ مفيد مى‏گويد: «اراده خدا، فعل او است و اراده فعل، همان آفرينش‏گرى او مى‏باشد و روايات ائمه اهل بيت عليهم السلام بر اين معنا وارد شده و اين مذهب اماميه است، مگر برخى از متاخران آنان و اين فرد در راى خود از قدما جدا شده است‏» . (2)

اينك برخى از اين روايات را متذكر مى‏شويم:

1. كلينى به سند صحيح از صفوان بن يحيى نقل مى‏كند كه از ابو الحسن (امام هفتم) سؤال كردم كه اراده را در خدا و در مخلوق براى من تفسير كند، فرمود: «اما اراده در مخلوق امر درونى است كه پس از آن، فعل متحقق مى‏شود، اما اراده خدا فقط احداث (ايجاد) او است; زيرا در خدا، نظر و انديشيدن سپس قصد و تصميم به يك طرف، وجود ندارد، اين صفات از خدا منتفى است وهمگى از صفات مخلوق (انسان) است، اراده‏ى خدا ايجاد او است، او مى‏گويد: «باش‏» آن هم محقق مى‏شود، بدون اين كه لفظى دركار باشد و نطقى انجام گيرد و بدون اين‏كه بينديشد و تفكر كند. اراده او فاقد هر كيفيت و چگونگى است، چون براى خدا كيفيت و چگونگى معقول نيست‏» . (3)

2. حسن بن عبد الرحمان حمانى از امام كاظم (ع) نقل مى‏كند كه فرمود: «اشيا به مشيت و اراده خدا صورت مى‏پذيرد، بدون اين‏كه سخنى بگويند و يا در درون ترددى باشد» (4)

باز در اين مورد رواياتى است كه دركافى و احتجاج طبرسى وارد شده‏اند. (5)

تحليل اين روايات

اين روايات گواه بر نفى ذاتى بودن صفت اراده به نحو مطلق نيست‏بلكه اين روايات صريحا يادآور مى‏شوند كه اراده‏ى متصور در باره انسان، در مورد خدا فعل او است; ولى هرگز اين روايات در صدد سلب ذاتى بودن اراده به معناى مناسب با ساحت‏خدا نيست.

به عبارت ديگر، امام(ع) در صدد سلب اراده امكانى است كه صورت روشن آن در انسان است، زيرا اراده‏ى انسانى با تردد و تفكر و قصد آغاز مى‏شود، آن‏گاه به صورت پديده ظاهر مى‏گردد. طبعا چنين اراده‏اى به ذات خدا راه ندارد، زيرا لازمه تدريجى بودن اراده، حدوث است; ذات او بالاتر از آن است كه مركز حوادث شود.

خلاصه در اين جا بايد ميان دو نوع اراده فرق گذارد، اراده‏ى موجود در انسان و حيوان كه شايسته مقام ربوبى نيست.اراده‏ى منزه از اين نقايص كه مى‏تواند براى خدا نيز صفتى از صفات ذات باشد. امام(ع) در صدد نفى معنى اول است، نه معنى دوم و اگر امام(ع) به نفى معنى اول اكتفا كرده و از معنى دوم كه مناسب ذات اقدس او است، سخنى نگفته به خاطر رعايت نوع مردم بوده است; چه بسا شنيدن ذاتى بودن صفت اراده، در ذهن آنان افكار غير صحيحى را پديد مى‏آورد.

بنابر اين اراده هم مى‏تواند صفت ذات باشد و هم صفت فعل، امام قسم دوم را بيان كرده و از بيان قسم نخست‏به خاطر حال مستمعان، خوددارى نموده، البته معناى اين جمله اين نيست كه صفوان بن يحيى داراى چنين قابليت و شايستگى نبود، بلكه چون مستمع منحصر به او نبود و قهرا گفتار حضرت در ميان شيعيان پخش مى‏شد، اگر در عبارت امام(ع) اشاره‏اى به ذاتى بودن اراده بود، قهرا همان اراده امكانى به ذهن آنان خطور مى‏نمود و مسلما در ذهن اين گونه از افراد سرانجام خوبى نداشت.

امير مؤمنان (ع) از بحث در قدر نهى مى‏كرد و مى‏فرمود: «طريق مظلم فلا تسلكوه وبحر عميق فلا تلجوه، و سر الله فلا تتكلفوه‏» (6) : راه تاريكى است آن را نپيماييد، درياى عميقى است وارد آن نشويد، راز خدا است‏خود را در فهم آن به زحمت نيندازيد.

ولى درعين حال خود حضرت در مواقعى درباره‏ى قضا و قدر، بحث نموده است. (7)

خلاصه در اذهان راويان آن زمان، اراده جز از طريق تصور و تردد، تصديق و آن‏گاه جزم تفسير نمى‏شد، از اين جهت امام به ذاتى بودن صفت اراده، اشاره‏اى ننمود و اراده را به فعل و ايجاد تفسير كرد تا از اين نوع تفكر جلوگيرى كند.

در اين جا وجه ديگرى براى اصرار بر صفت فعل بودن اراده هست و آن اين كه اراده در انسان جدا از مراد نيست، و اگر اراده در خدا، صفت ذات معرفى مى‏شد، چه بسا اذهان ساده از آن، قديم بودن جهان را نتيجه مى‏گرفتند و به خاطر پرهيز از چنين تفكر نادرست اراده در روايات، به ايجاد و احداث تفسير شده است، و برخى از احاديث مى‏تواند مؤيد اين وجه باشد.

1. محمد بن مسلم مى‏گويد امام صادق (ع) فرمود: «المشيئة محدثة‏» . (8)

2. عاصم بن حميد مى‏گويد: به امام صادق عليه السلام گفتم: «لم يزل الله مريدا؟» : آيا خدا پيوسته مريد بود؟ امام پاسخ داد: «ان المريد لا يكون الا المراد معه، بل لم يزل عالما قادرا ثم اراد» (9) : مريد كسى است كه مراد با او باشد، خدا پيوسته دانا و توانا بود، آن‏گاه اراده كرد.

3. سليمان جعفرى از امام هشتم(ع) نقل مى‏كند كه به او فرمود: «مشيت و اراده از صفات افعال است آن كس كه مى‏انديشد خدا پيوسته مريد و خواستار بود او موحد نيست‏» . (10)

اجمال سخن اين كه سؤال كنندگان در اين روايات از اراده‏اى سؤال مى‏كردند كه به عزم به فعل تفسير مى‏شود، و مسلما چنين تفسيرى از اراده جدا از مراد نخواهد بود و اگر امام مى‏فرمود: صفت ذات است، به دنبال آن، قديم بودن جهان در ذهن آنان وارد مى‏شد كه دفع آن به اين زوديها امكان پذيرنبود از اين جهت‏براى سوزندان ريشه تمام شبهات مى‏فرمايد: اراده خدا ايجاد او است.


پى‏نوشت‏ها:

2. شيخ مفيد، اوائل المقالات، ص 19.
3. «الارادة من الخلق الضمير، يبدو لهم بعد ذلك من الفعل، واما من الله تعالى فارادته احداثه لا غير ذلك، لانه لا يروى ولا يهم ولا يتفكر، وهذه الصفات منفية عنه، وهى صفات الخلق، فارادة الله الفعل لا غير ذلك، يقول له كن فيكون، بلا لفظ ولانطق بلسان ولا همة ولا تفكر ولا كيف لذلك، كما انه كيف له‏» كلينى، كافى، ج‏1، باب اراده، حديث‏3; برقى، محاسن، ص‏244.
4. «انما تكون الاشياء بارادته و مشيئته من غير كلام ولا تردد فى نفس ولا نطق‏» همان مدرك، باب النهى عن الجسم والصورة، حديث 6.

5. ر.ك: كافى، ج‏1، باب الحركة والانتقال، حديث 1; احتجاج: 2/ 156.
6. نهج البلاغه، كلمات قصار، شماره 287.
7. نهج البلاغه، كلمات قصار، شماره 78.
8 و 9. صدوق، توحيد، ص 338، 146.
10. همان ص 336.

كلام اسلامي -31