رسالهاى در بداء
نگارش: علامه فقيد شيخ محمد جواد بلاغى
ترجمه، مقدمه و پاورقى:
مجتبى الهى خراسانى
پيشگفتار مترجم
علامه شيخ محمد جواد بلاغىقدس سره در رجب 1382 هجرى قمرى در نجف پا به دنيا
نهاد. پدرش علامه شيخ حسن بلاغى (مؤلف «المنظومة الفقهية» از فضلاى حوزه نجف بوده
است. وى تا 24 سالگى با جديت تمام به فراگيرى دروس مقدمات و سطح مشغول بود و سپس
براى ادامه تحصيل، رهسپار كاظمين شد و شش سال در آنجا اقامت گزيد. پس ازبازگشتبه
نجف، مدت 14 سال به خوشه چينى از خرمن دانش فقيهان عصر پرداخت. در سال 1326
جهتشركت در درس ميرزا محمد تقى شيرازىرحمه الله به سامرا هجرت كرد و طى ده سال از
او استفادههاى علمى و عملى فراوان برد. در سال 1337، براى دومين بار عازم كاظمين
گرديد تا در جهاد عليه انگليس شركت جويد. يك سال بعد، مجددا به نجف بازگشت و مشغول
فعاليتهاى علمى شد، كه زمان بهره دهى و نور بخشى وى فرا رسيده بود. از اين پس تا
لحظات آخر زندگى به تدريس وتاليف علوم اسلامى پرداخت و بالاخره در شعبان 1352 ه. ق،
نداى حق را لبيك گفت و پس از تجليل فراوان و تشييع با شكوه، در صحن مبارك امير
مؤمنان عليه السلام آرميد.
اساتيد و شاگردان
بعضى از فرزانگانى كه علامه بلاغى از محضر علمى آنان زانوى شاگردى به زمين زد
عبارتند از:1. اصولى مدقق شيخ محمدكاظم، آخوند خراسانى (... 1329); 2. علامه سيد
حسن صدر كاظمى (مؤلف: تاسيس الشيعة للعلوم الاسلامية)(... 1354); 3. فقيه بزرگ، شيخ
محمد حسن مامقانى(... 1323); 4. فقيه مجاهد، ميرزا محمد تقى شيرازى(... 1338).
در مكتب درس علامه بلاغى، شاگردانى تربيتشدهاند كه پس از استاد، به مقام
والايى در علوم مختلف دستيافتند. از جمله آنان مىتوان به بعضى از چهرههاى درخشان
در فقه و اصول اشاره كرد:
1. فقيه اصولى، حضرت آية الله سيد هادى ميلانى(... 1390) ; 2. فقيه بزرگ، حضرت
آية الله سيد ابوالقاسم خويى (...1414); 3. علامه سيد صادق بحرالعلوم (... 1390);
4. علامه حاج شيخ مجتبى لنكرانى; 5. آية الله حاج آقا حسين خادمى اصفهانى و....
آثار علمى
علامه بلاغى كه در علوم و فنون مختلف داراى تبحر بود، در زمينههاى مختلف به
نگارش پرداخت. تفسير سترگ «آلاء الرحمن» ويك رساله در قرآن و تفسير; بيست وهشت
رساله در علم فقه; رسالههايى در اصول فقه، تاريخ، كتابشناسى; 7 نقد بر كتب
مخالفان; وبالاخره پانزده كتاب و رساله در كلام و عقايد، كه به حق او را در رديف
برترين پاسداران حريم عقيده قرار داده است. حق اين است كه تمامى اين آثار، به ويژه
آثار كلامى وى در فرصت مناسب به نحو شايسته معرفى شود تا همگان از آن بهره گيرند.
×××
آنچه در آثار علمى وى قابل توجه است: توان علمى فراوان، تبحر در موضوعات،
جامعنگرى، غيرت و حميت دينى در دفاع از ارزشهاى عقيدتى، ابتكار و نوآورى، و درك
شرايط روز است. وى در عقايد، تبحرى شگرف داشت و از مبانى اديان ديگر نيز به خوبى
مطلع بود. بر زبانهاى فارسى، عربى، انگليسى وعبرى مسلط بود، وبه نثر عربى زيبا و
روان مىنوشت. وى با وجود تنگناهاى مادى فراوانى كه داشت، هيچگاه از تلاش باز
نايستاد، و تنها هدف او دفاع از مرزهاى عقيده بود و بس. اخلاص و آزادگى وى، و
مشقاتى كه براى اطلاع و نقد آراى اديان كشيد، مجالى مناسب و فرصت ديگرى را مىطلبد.
رساله«بداء»
رساله حاضر، نوشتارى است در باب بداء، كه آن بزرگوار در پاسخ نامهاى مرقوم
داشته كه با نام «مسالة في البداء» به چاپ رسيده است. از جمله امتيازات اين رساله،
حجم اندك، روشنى مطالب، روانى عبارات و نكات تازهاى است كه در آن به چشم مىخورد.
از جمله اين نكات، معناى لغوى بداء است، كه به اين ترتيب استعمال لغوى لفظ بداء،
براى خداى تعالى ممكن مىشود، و نيز نكاتى ديگر كه خواننده مىتواند با مقايسه،
برخى از آنها را بيابد. آنچه اهميت اين اثر را افزون مىكند، عظمت مسئله بداء و
اعتقاد به آن در مكتب تشيع است كه از جمله مميزات و افتخارات آن شمرده مىشود و
اينك ترجمه متن رساله همراه با پاورقيهاى مورد نياز از نظر خوانندگان مىگذرد:
بسم الله الرحمن الرحيم
وله الحمد و هوالمستعان
خداوند متعال به مقتضاى حكمت و لطفش به بندگان كه ايشان را به مقام الوهيتخود
در علم و قدرت و اراده خويش رهنمون ساخته نوع تغييرات، تبديلها و زايشهاى نظام هستى
را بر حسب قوانين سببها و تاثير گذارى سبب در مسببات قرار داده است. اين قوانين با
اهداف و حكمتها مرتبط بوده، نمايانگر در نظر داشتن آن اهداف وحكمتهاست.
خداى بزرگ، خالق سبب و مسبب و برقرار كننده تسبيب است. اسباب و تاثيرات آنها از
حيث وجود، بقا، تاثير و حاكم كردن بعضى از اسباب بر بعضى ديگر همگى به دست اوست; چه
اين كه گاهى سبب را معدوم مىكند، گاهى تاثير آن را باطل مىسازد و گاهى با سبب
ديگرى آن را از تاثير باز مىدارد. گاهى نيز آنچه را مردم موضوع قانون مقرر و ثابتى
مىپندارند، از ميان برداشته، جز آن راجايگزين مىكند. اين همان مرتبه «بداء» و
«محو و اثبات» است.
خداى تعالى از ازل به آنچه مشيت وى تعلق گيرد عالم است، و اين علم همان «ام
الكتاب» است.
محو، مخصوص چيزى است كه با مقدر كردن اسباب، اثر گذارى آنها و سير آنها در اثر
گذارى، نوعى ثبوت[و مرحلهاى از حتميت] يافته باشد.
در اصول كافى، در روايت صحيح از هشام وحفص به نقل از ابوعبدالله [امام صادق]
عليه السلام چنين آمده است:
«آيا چيزى جز آنچه ثابت است، مىتواند محو شود؟...». (1)
زيرا محو آنچه وقوع آن در علم خداوند و ام الكتاب، عينا ثابت و حتمى باشد، معقول
نيست.
اما اين كه مراد از محو، از بين بردن و فنا كردن موجود باشد، و منظور از اثبات،
ايجاد معدوم باشد چنان كه در ابتداى پرسش آمده است (2) به دلايلى مردود
است:
نخست آن كه اين فرض، خلاف ظاهر آيه كريمه و سبك و سياق آن است; زيرا به كار بردن
واژه «محو» و ذكر آن در مقابل «ام الكتاب»، با مرتبه تثبيت و كتابت تناسب دارد و
كنايه از تقدير وتثبيت هرچند تقدير نوعى از طريق جريان اسباب است، و از ميان بردن
عين موجود در اينجا بى مناسبت است. به علاوه بايد متذكر شد كه در صورت اراده افناء
و از ميان بردن، از واژه «محو»، سخن خداى تعالى كه «و ام الكتاب نزد اوست»
(3) معناى مستقلى كه اجزاى كلام در آيه بدان مرتبط شوند و مناسب ذكر محو و
اثبات باشد، نخواهد داشت.
دوم، احتجاج امام صادق عليه السلام و استشهاد بسيارى ديگر از امامان به اين آيه،
براى «بداء» است.
اما «بداء» به معناى ظهور و آشكار شدن است، از ريشه «بدا، يبدو»، كه مصادر آن
عبارتند از: «بدو، بداءة، بداء و بدوء». گفته مىشود:«فلان بدا له في الراي» يعنى
آنچه از وى مخفى مانده بود، برايش آشكار شد; و نيز: «فلان برز، فبدا له من الشجاعة
ما كان مخفيا عند الناس» يعنى فلان كس مبارزه كرد و شجاعت وى كه از مردمان پنهان
مانده بود، آشكار شد. معناى واژه «بدا» در هر دو مثال يكى است، ولى اختلاف آنها از
ناحيه لام [در «بدا له»] و ارتباط آن با معناى ظهور و آشكار شدن است (4)
[ كه براى چه كسى آشكار شود].
بداء منسوب به خداى تعالى نيز به معناى مثال دوم است، [و وقتى گفته مىشود: «بدا
لله تعالى»، براى خداى تعالى بداء حاصل شد] يعنى براى خداوند مشيتى آشكار شد كه بر
مردم مخفى، و خلاف پندار آنان است.
اين تفسير بنابه مقتضاى عقل و شهادت صريح تعدادى از احاديث است; از آن جمله
روايت «اصول كافى» است از صحيح عبد الله بن سنان، از ابو عبد الله [امام صادق]
عليه السلام، كه:
«براى خداوند در مورد چيزى بداء نشد، مگر آن كه قبل از اين بداء و آشكارى، آن
چيز در علم اوبوده است». (5)
و نيز عمرو بن عثمان نقل مىكند كه آن حضرت فرمود:
«براى خداوند چيزى از روى جهل(قبلى) وى، آشكار نشده [و از همان ابتدا آشكار بوده
است] ». (6)
صحيحه فضيل از ابو جعفر [امام باقر] عليه السلام نيز در همين موضوع است و خواهد
آمد.
صحيحه منصور بن حازم نيز از آن جمله است كه:
«از ابو عبدالله[امام صادق عليه السلام ] پرسيدم: آيا امروز در علم خدا چيزى هست
كه ديروز در علم وى نبوده باشد؟ فرمود: خير! خداوند خوار كند كسى را كه چنين بگويد!
گفتم: آيا نظر شما چنين است كه آن چه بوده، و آن چه تا روز قيامتخواهد بود، در علم
خداوند است؟ فرمود: بلى، پيش از آن كه خلق را بيافريند [همه آنها در علم او بوده
است]». (7)
به نظر نويسنده، سخن خداى تعالى كه:«خداوند هرچه را بخواهد محو مىكند، ثابت
مىكند، و امالكتاب (كتاب مادر) نزد اوست»; (8) بيانگر اين است كه
مرتبه محو و اثبات، با رتبه ام الكتاب علم مكنون نهانى خداوند، و مشيت و اراده ازلى
او تفاوت دارد، و محو و اثبات، مرتبه ظاهرى جريان اسباب و اثر گذارى آنهاست. گاهى
مشيت وى جلاسمه مقتضى است كه از تاثير اسباب بقا و طول عمر در شخص زناكار و قاطع
رحم مانع شود، و گاهى نيز اسباب هلاكت را از كسى كه صله رحم مىكند، صدقه مىدهد يا
مثلا دعا مىكند، باز دارد. (9) در اين موارد، خداوند تاثير خاصى را كه
براى نوع آن اسباب قرار داده است، محو مىكند و از ميان برمىدارد. در برخى از
موارد نيز به جهتحكمت ديگرى آن را محو نكرده، بلكه ثابت كرده، يعنى آن را ثابت
نگاه داشته است.
البته سخن خداى تعالى كه: «يثبت» (ثابت مىكند) اين گونه نيز تفسير شده كه او
هنگام محو، خلاف آن محو را ثابت مىكند، والله العالم.
[در دوران امامت امام صادق عليه السلام ] مردم پنداشته بودند كه اسماعيل، پسر
امام صادق عليمها السلام، امامبعد از پدر است; زيرا چنين فهميده بودند كه امامت،
مادامى كه فرزند بزرگتر عيبى نداشته باشد، از آناوست، و در زندگى دنيوى و اسباب
بقا، غالب آن مىبود كه اسماعيل پس از پدر عليه السلام زنده بماند. اما با درگذشت
اسماعيل آشكار شد (و بدا واقع شد) كه كاظم عليه السلام امام است; (10)
زيرا عبدالله، فرزند ميان اسماعيل و امام كاظم عليه السلام داراى عيب و نقص
بود و به اين ترتيب آن چه در علم نهانى و مكنون خداوند بود، از جانب وى بر مردم
آشكار (و بدا واقع) گرديد.
همچنين در وفات محمد، پسر امام هادى عليه السلام براى شيعه مشخص شد كه امام پس
از هادى عليه السلام حسن عسكرى عليه السلام است، و خداوند اين موضوع را با وفات
محمد، براى شيعه آشكار كرد. پس از درگذشت محمد، امام هادى عليه السلام به امام
عسكرى عليه السلام فرمود:
«از خدا تشكر فراوان كن، كه در حق تو كارى بزرگ كرد!». (11)
به اين ترتيب، امامت از ازل براى امام كاظم و عسكرى عليمها السلام بوده است. از
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و امامان پيش از امام كاظم و عسكرى عليهم السلام
احاديثى فزونتر ازحد تواتر يا لااقل در همان حد وجود دارند كه بر امامت آن دو
بزرگوار در ضمن ساير امامان عليهم السلام تصريح قاطع دارند، و در كتاب «نصائح
الهدى» به بعضى از آنها اشارت رفته است. (12)
در اصول كافى رواياتى به چشم مىخورد كه ما را به همان معناى ياد شده از بداء
رهنمون مىكند. از جمله آنها روايت صحيح زراره از امام صادق يا امام باقر عليمها
السلام است كه:
«خداوند به گونهاى والاتر از (پرستش وى با عقيده به) بداء، پرستيده نشده
است». (13)
و نيز، روايت معتبر هشام بن سالم از امام صادق عليه السلام:
«خداوند به چيزى برتر از (عقيده به)بداء، تعظيم نشده است». (14)
همچنين روايت صحيح ريان از امام رضا عليه السلام كه فرمود:
«خداوند هيچگاه پيامبرى را مبعوث نكرد،مگر با (دستور به) تحريم خمر و اقرار به
بداء در باره خدا». (15)
و نيز روايتهاى معتبر «مرازم» و «جهم» به همين مضمونند. (16)
[با ملاحظه اين روايات بايد گفت:] تنها اعتراف به اين كه از خداى تعالى امورى سر
مىزند كه پيش بينى نشده بلكه خلاف آن متوقع بوده است ، در جانب جلال و ظمتخداوند
اهميتى ندارد. بنابر اين، فضل و اهميتبزرگى كه براى اعتراف به بداء ياد شده، به
سبب بازگشت آن به اعتراف به حقيقتخداوندى است، كه پديدآورنده هستى خدايى است كه با
اراده و قدرت و مطابق حكمت پديد مىآورد. به قدرت خويش، در علل و تاثيرات آنها (كه
حاصل صنع و ايجاد خود او، و تسليم دخالت مشيت او هستند) هرطور كه بخواهد تصرف
مىكند; نه اين كه وجود عالم فقط مشروط به تاثير و تعليل طبيعى و صرف اقتضاى طبيعت
كور و فاقد شعور و اراده باشد، تعالى الله عما يقولون. (17)
مطابق با آنچه گفتيم، روايت صحيح محمد بن مسلم است از امام صادق عليه السلام كه
فرمود:
«خداوند پيامبرى را مبعوث نفرمود، مگر پس از آن كه به سه چيز از او تعهد گرفت:
اقرار به عبوديت وى، نفى مثل و شريك براى او، و اين كه خداوند هرچه را بخواهد مقدم
مىدارد و هرچه را بخواهد به تاخير مىاندازد». (18)
بنابراين، «بداء» و اين كه خداوند هرچه را بخواهد محو مىكند و ثابت مىكند و ام
الكتاب نزد اوست، اعتراف به حقيقت معقول آن و مدلول احاديث است....
پس از آن چه گفته شد، بايد دانست كه به مقتضاى دلالت عقل ونقل، بداء و محو، در
خبرهايى كه خداوند به فرستادگان خويش و اوصياى آنان داده، و ايشان از جانب وى خبر
مىدهند، واقع نمىشود.
اما دلالت عقل: زيرا وقوع بداء ومحو در آنها موجب مىشودكه مردم به آنان و
اخبارشان اعتماد نكرده، آنها را به جهل و دروغ بستن بر خداوند متهم كنند. در اين
صورت آنها از موقعيتخويش ساقط و غرض از نصب آنان به پيامبرى و امامت نقض مىشود،
در حالى كه نقض غرض، قبيح است و نسبتبه خداى تعالى، محال.
و اما دلالت نقل: از آن جمله روايت صحيح فضيل، از ابوجعفر [امام باقر] عليه
السلام كه فرمود:
«علم بر دو نوع است: علمى كه نزد خداوند نهان و محفوظ بوده، احدى از خلقش بر آن
مطلع نيست، وعلمى كه به فرشتگان و فرستادگان خويش آموخته است. آن چه به فرشتگان و
فرستادگان خود آموخت، حتما واقع خواهد شد، چه اين كه خدا سبب تكذيب خود يا فرشتگان
و يا فرستادگانش نمىشود. وعلمى كه نزد وى نهان و محفوظ است، آن چه را كه از آن
بخواهد، پيش مىدارد، و آن چه را بخواهد به تاخير مىاندازد، و آن چه را كه بخواهد
ثابت مىدارد». (19)
روايت صحيح ديگر فضيل از امام باقر عليه السلام و روايت ابو بصير از امام صادق
عليه السلام نيز، مانند همين روايتند. (20)
دليل نقلى ديگر آن كه، خبر دادن پيامبران و امامان از امور غيبى، از روى اطلاع
آنها از اسباب و قوانين آنها كه در معرض محو وبداء بوده، مردم آنها را «نفوس فلك و
ارواح تقدير» مىنامند «ان هي الااسماء» (21) نبوده است ; زيرا كه اين
تكيه بر ظن و گمان، وخلاف وظيفه شريف و بزرگ آنان است، و در اين صورت خود را در
معرض عدم اعتماد مردم و به حساب آمدن در زمره دروغگويان قرار داده بودند. به اين
ترتيب، غرض آنان از دعوت مردم به سوى خدا و پذيرش گفتهها و ارشادات آنان از سوى
مردم و باور آنها، نقض مىشد; اما نقض غرض، نسبتبه معصوم قبيح و مستحيل است.
بنابراين آنها گرچه در اطلاع بر اسباب يا الواح تقدير (چنان كه گفته و پنداشته
مىشود!) سرآمد بشر بودند، اما در خبر دادن از غيب به مردم، بر آنها تكيه
نمىجستند.
از جمله شواهد اين مطلب، روايتى از امير مؤمنان عليه السلام است كه در يكى از
مناطق در راه سفر فرمود:
«اگر نبود كه قبلا آيهاى در كتاب خدا آمده كه:«يمحوا الله ما يشاء و يثبت وعنده
ام الكتاب»، به يقين شما را از آنچه تا روز قيامت اتفاق مىافتد، آگاه
مىكردم». (22)
مراد آن حضرت صلوات الله عليه اين است كه او داناترين و كاملترين مردم در علوم
مستند به سير اسباب و تاثيرات آنهاست، ولى بر آنها تكيه نمىكند، ومردم را از روى
آنچه از آن علوم به دست مىآيد خبرنمىدهد; زيرا آنها در معرض «محو» هستند.
از آنچه گفته شد چنين به دست آمد كه مراد از محو و اثبات در آن آيه شريفه، فنا
كردن موجود يا باقى داشتن آن و يا تبديل به موجود ديگرى نيست. بداء و محو، نه به
آنچه در ام الكتاب است، نه به امورى كه خداوند پيامبران و امامان را از آنها آگاه
مىسازد، و نه به خبرهاى غيبى كه آنان از جانب خداى تعالى مىآورند، به هيچكدام
تعلق نمىگيرد، و آنها از آنچه در معرض بداء و محو باشد خبر نمىدهند، صلوات و سلام
خدا بر آنان باد.
والحمد لله اولا و آخرا
پىنوشتها:
1. عن ابي عبد الله عليه السلام قال في هذه الاية:«يمحو الله ما يشاء و يثبت».
قال: فقال: و هل يمحى الا ما كان ثابتا وهل يثبت الا ما لم يكن؟»; كلينى، اصول
كافى، دار صعب، چاپ چهارم، 1401، بيروت، ج1، ص 146، ح2.
2. مؤلفرحمه الله با اين جمله، به دريافتسؤالى درباره بداء، و اين كه اين
رساله پاسخ آن سؤال است، اشاره مىكند.(مصحح).
3. «يمحوا الله ما يشاء و يثبت و عنده ام الكتاب».رعد/39.
4. علماى اماميه، استعمال لفظ بدا را آنگاه كه باحرفى مانند «لام» همراه باشد،
در باره يك اطلاق مجازى مىدانند; زيرا لازمه حقيقى بودن استعمال، ظهور پس از خفا
است اما با توجه به آنچه كه در متن آمده است، استعمال كاملا حقيقى بوده بدون آنكه
محذورى داشته باشد.
5. قال عليه السلام: ما بدا لله في شيء الا كان في علمه قبل ان يبدو له»، اصول
كافي: 1/148.
6. قالعليه السلام: «ان الله لم يبدله من جهل». همان مدرك.
7. قال: سالت ابا عبد الله عليه السلام: هل يكون اليوم شيء لم يكن في علم الله
بالامس؟ قال: لا، من قال هذا فاخزاه الله. قلت ارايت ما كان و ما هو كائن الى يوم
القيامة اليس في علم الله؟ قال: بلى قبل ان يخلق الخلق». اصول كافى:1/148.
8. «يمحوا الله ما يشاء و يثبت و عنده ام الكتاب».رعد/39.
9.حقيقت «بدا» همين است كه در اين عبارت وارد شده است، يعنى دگرگون ساختن سرنوشت
«غير قطعى» با اعمال نيك و بد.
10.«عن عبيد بن زرارة عن ابي عبد الله عليه السلام قال: ما بدا لله بداء اعظم من
بداء له في اسماعيل ابني». مجلسى، بحار الانوار (چاپ جديد):4/122و 47/369.
11.«...يا بني! احدث لله شكرا، فقداحدث فيك امرا». علامه مجلسى به سه روايتبه
اين مضمون اشاره كرده است. مجلسى، بحار الانوار: 50/240 و 243.
12.بلاغى(مؤلف رساله حاضر)، نصائح الهدى. در عين حال «بدا» در باره حضرت اسماعيل
مىتواند معنى ديگرى داشته باشد، چه بيمارى مهلكى در كمين آن بزرگوار بود وبا دعاى
حضرت رفع گرديد.
13.قال عليه السلام: ما عبد الله بشيء مثل البداء». اصول كافى:1/146.
14. عن ابي عبدالله عليه السلام: «ما عظم الله بمثل البداء».همان مدرك.
15. عن الريان بن الصلت قال: سمعت الرضا عليه السلام يقول: ما بعث الله نبيا قط
الا بتحريم الخمر وان يقر لله بالبداء». همان مدرك:1/148.
16. قال عليه السلام: سمعت ابا عبد الله عليه السلام يقول: ما تنبا نبي قط حتى
يقر لله بخمس خصال، بالبداء و المشيئة و السجود و العبودية والطاعة». و عن ابي عبد
الله عليه السلام قال: ان الله عزوجل اخبرمحمدا صلى الله عليه و آله و سلم بما كان
منذ كانت الدنيا، و بما يكون الى انقضاء الدنيا، و اخبره بالمحتوم من ذلك و استثنى
عليه فيما سواه». همان: 1/148.
17.اشاره به آيه 43 از سوره اسراء كه درباره اوهام مشركان درباره خداست.
18. قال عليه السلام: ما بعث الله نبيا حتى ياخذ عليه ثلاث خصال، الاقرار له
بالعبودية، و خلع الانداد، و ان الله يقدم ما يشاء ويؤخر ما يشاء». اصول
كافى:1/147.
19. قال: سمعت ابا جعفر عليه السلام يقول: العلم علمان، فعلم عند الله مخزون لم
يطلع عليه احدا من خلقه، وعلم علمه ملائكته و رسله. فما علمه ملائكته و رسله فانه
سيكون، لا يكذب نفسه ولا ملائكته ولا رسله. وعلمعنده مخزون يقدم منه ما يشاء و
يؤخر منه ما يشاء، ويثبت ما يشاء». اصول كافى: 1/147.
20. عن الفضيل قال: سمعت اباجعفر عليه السلام يقول: من الامور امور موقوفة عند
الله، يقدم منها ما يشاء و يؤخر منها ما يشاء». همان: 1/147.وعن ابي بصير; عن ابي
عبد الله عليه السلام قال: ان لله علمين، علم مكنون مخزون لا يعلمه الا هو، من ذلك
يكون البداء; وعلم علمه ملائكته و رسله و انبيائه فنحن نعلمه». همان: 1/147.
21.اشاره استبه آيه 23 از سوره نجم.
22. عن امير المؤمنين عليه السلام:... لولا آية في كتاب الله لاخبرتكم بما كان و
بما يكون و بما هو كائن الى يوم القيامة،، وهي هذه الاية «يمحوا الله ما يشاء و
يثبت و عنده ام الكتاب» ثم قال: سلوني قبل ان تفقدوني...» مجلسى، بحار الانوار:
10/117;و نيز ر.ك: همان: 4/97. اما روايتى كه در متن آمده به همين صورت از امام زين
العابدين عليه السلام نقل شده است. همان: 4/118.
كلام اسلامي -19