نيم‏نگاهى به مقاله‏ى «علم و اختيار»

محمد حسن قدردان قراملكى

همچنان بحث است تا حشر بشر
در ميان جبرى و اهل قدر

اشاره

مقاله‏ى «علم و اختيار» مندرج در مجله‏ى وزين كلام اسلامى (شماره مسلسل 17، بهار 1375) به خامه‏ى استاد فرزانه حضرت آية الله سبحانى، حاوى نكات دقيق و سودمندى در تصوير آزادى و اختيار آدمى و رفع تعارض آن با علم و فلسفه است. لكن با توجه به ابهام و پيچيدگى مقوله‏ى جبر و اختيار كه مولانا در شعر مذكور آن را معما و حل‏ناپذير توصيف مى‏كند نقاطى از آن براى نگارنده مبهم و سؤال برانگيز مانده است كه در ذيل اشاره مى‏شود.

چكيده‏ى مقاله

در آغاز بحث، جهت روشن شدن مدعاى حضرت استاد، به لب آن اشاره مى‏كنم. (1)

استاد ابتدا براى اثبات اختيار و آزادى انسان، به وجود «نفس انتخابگر» در فاعل‏هاى آگاه استناد مى‏كند و در جاى جاى مقاله، از مسلم انگاشتن نفس انتخابگر و آزادى ذاتى انسان، سخن به ميان مى‏آورد:

«فاعل بشرى كه داراى شعور و اختيار است و از درون آزادى خود را احساس مى‏كند، در لحظه انجام كار با حفظ تاثر از عوامل خارجى و روحيات درونى، با كمال آزادى يك طرف را برگزيده و پس از گزينش، فعل حتميت پيدا مى‏كند، در اينجا حتميت على و معلولى با انتخاب و آزادى قبل از ايجاد هماهنگ است‏» . (2)

وى درباره‏ى ضرورت و وجوب فعل در فاعل آگاه مى‏نويسد:

«قسم دوم [فاعل آگاه و ذى‏شعور]، ضرورت و حتميت را فاعل پديد مى‏آورد و تمام درهايى كه وجود فعل را تهديد مى‏كنند، مى‏بندد و به فعل حتميت مى‏بخشد» .

آنگاه به علت‏حتميت و ضرورت فعل چنين اشاره مى‏كند:

«اما اين حتميت و ضرورت تحميلى نيست‏بلكه نشات گرفته از نفس انتخابگر است‏» . (3)

صاحب قلم سپس به نتيجه‏گيرى مى‏پردازد:

«سخن در حال تحقق [افعال انسان] نيست، سخن در قبل از تحقق است كه انسان انتخابگر با آزادى ذاتى خود به يك طرف قطعيت مى‏دهد و طرف ديگر را رد مى‏كند. بنابراين، آزادى نافى جبر على و معلولى نيست‏به شرط اين كه به طور صحيح تفسير شود» . (4)

به ديگر سخن: ايشان منكر تاثير عوامل خارجى در گزينش انسان نيست و لكن تاثير عوامل خارجى به صورت علت ناقصه و در حد اقتضا مى‏پذيرد. [دقت‏شود] .

بخش ديگر نظريه‏ى استاد محترم، مربوط به پذيرش «اصل عليت‏» به صورت مطلق با فروع آن است و آن را نه تنها در طبيعت جارى و سارى مى‏داند بل معتقد به حاكميت آن در افعال انسانى نيز است:

«قانون عليت و جبر على و معلولى، يك اصل مسلم عقلى و خدشه‏ناپذير است و تحقق يك پديده جدا از ضرورت وجود نيست، و به اصطلاح فلسفه اسلامى تا پديده به سر حد وجوب و ضرورت نرسد و تمام راههايى كه وجود آن را تهديد مى‏كند، بسته نشود، پديده تحقق نمى‏پذيرد، و در اين مورد فرقى ميان پديده‏هاى طبيعى و افعال بشرى نيست‏» . (5)

ايشان در موضع ديگر با اشاره به آراى بعضى از اصولى‏ها مانند: نائينى، خوئى، محمد تقى جعفرى و شهيد صدر كه براى تفسير و اثبات اختيار انسان منكر عليت در روند رفتار انسانى شدند (6) ، مى‏گويد:

«روند رفتارى انسان با روند حوادث طبيعى از نظر قانون جبر على ومعلولى يكسان است و هرگز نبايد براى تفسير اختيار انسان ، يك اصل روشن و ترديد ناپذير را (جبر على ومعلولى) انكار كرد. زيرا ترديد در چنين دريافتهاى روشن و آشكار مايه‏ى ترديد در همه‏ى معرفتهاى بشر مى‏گردد و ديگر بر هيچ معرفتى نمى‏توان اعتماد كرد; بلكه با حفظ اين اصل براى اثبات اختيار، بايد تلاش معقولانه نمود كه با اصول مسلم عقلى هماهنگ باشد» . (7)

تحليل و بررسى

در توفيق اصل اختيار با اصل عليت نقطه نظرهايى وجود دارد كه يادآور مى‏شويم:

1. لزوم ترجيح بلا مرجح يا جبر

مطابق اصل عليت، هر حادثه و رويدادى نيازمند علتى است و اين اصل كلى همان‏طورى كه حضرت استاد از آن دفاع كرده است، شامل افعال جوارحى و جوانحى انسان مثل اعمال ذهنى (تفكر و اراده) نيز مى‏شود، در اينجا اشكال و سؤال از مرجح اراده مى‏شود كه علت تحقق اراده و انتخاب يك فعل خاص چيست؟

براى اراده، مقدمات و مبادى مثل تصور و تصديق به فايده‏ى مراد و شوق اكيد ذكر كرده‏اند كه با تحقق اين مبادى، اراده و سپس فعل تحقق مى‏يابد، در اينجا سؤال دوباره متوجه مبادى و مرجحات مبادى اراده مى‏شود كه به عنوان پديده‏ى نفسانى، نيازمند علتى هستند. و همين‏طور اين سؤال ادامه مى‏يابد (اشكال معروف تسلسل اراده‏ها) .

نتيجه اين كه نفس در انتخاب هر فعلى، از اعتبار و لحاظ مرجحى ناگزير است [اصل عليت] كه در حقيقت آن مرجحات، نفس را به طرف فعل يا عدم آن تحريك مى‏كنند، و اگر نفس در مقابل بعض مرجحات از خود ايستادگى و مقاومت نشان دهد كه بعضى آن را به عنوان برهان اختيار ذكر مى‏كنند باز اين به تحريك و تاثير مرجحات ديگرى بر مى‏گردد.

اگر مستدل در آزادى نفس در انتخاب و گزينش فعل به علت تامه بودن آن اصرار ورزد و نقش مرجحات را صرفا در حد اقتضا بداند چنان كه ظاهر كلام ايشان است:

«در لحظه‏ى انجام كار با حفظ تاثر از عوامل خارجى و روحيات درونى با كمال آزادى يك طرف را برگزيده و پس از گزينش، فعل او حتميت پيدا مى‏كند» . (8)

در پاسخ آن بايد گفت: اگر فرض كنيم كه تاثير مرجحات و عوامل خارجى در حد اقتضا و اولويت‏بخشيدن به فعل است در اين صورت بايد ملتزم به عليت تامه و اخير بودن نفس (سيلان ضرورت از نفس و فاعل آگاه) باشيم، همان‏طورى كه مقاله به آن تاكيد مى‏كند:

«در قسم دوم (فاعل آگاه) ضرورت و حتميت را فاعل پديد مى‏آورد و تمام درهايى كه وجود فعل را تهديد مى‏كند مى‏بندد و به فعل حتميت مى‏بخشد» . (9)

ايرادى كه متوجه اين ديدگاه مى‏شود لزوم «ترجيح بلا مرجح‏» است. براى اين كه سؤال مى‏شود كه نفس انسانى چرا به فعلى كه هنوز حسب فرض، علت تامه آن متحقق نشده و صرفا در حداقتضا و اولويت است، آن را اراده و به آن ضرورت بخشيده است؟ و با كدام مرجحى تمامى درهاى عدم را مى‏بندد؟

اگر در ضرورت و حتميت‏بخشيدن نفس، حكمت و غايت ملزمه‏اى وجود دارد كه موجب مى‏شود نفس به نحو تامه، آن را اراده كند، در اين صورت از آزادى نفس خبرى نيست‏بلكه پاى مصلحت و غايت ملزمه در ميان است.

اما اگر گزينش و اراده‏ى نفس فاقد غايت و حكمت ملزمه باشد، باز اشكال دوباره بر مى‏گردد كه چرا نفس با اين كه علت ملزمه‏اش در بين نبوده، آن را برگزيد؟ و به آن ضرورت وجود بخشيد و به قول مستدل تمام درهاى عدم را بست؟ !

آيا اين عمل نفس همان جواز ترجيح بلا مرجح نيست؟ و صرف وجود مرجح در حد اقتضاى اولويت، موجب ترجيح فعلى مى‏شود؟

2. آيا نفس انسان ذاتا خالق اراده‏هاست؟

استاد محترم و ديگر طرفداران (10) نظريه‏ى اختيار براى توجيه ايراد مزبور، ذاتى بودن اراده براى نفس انسانى را مطرح كردند. توضيح اين كه:

خداوند نفس انسان را به گونه‏اى آفريده كه ذاتا منشا و فاعل اراده‏هاست و صفت «اراده‏» براى نفس، جزو لوازم ذاتى آن به شمار مى‏رود، مانند: زوجيت‏براى عدد چهار كه غير قابل انفكاك است. از سوى ديگر، تحقق و صدور اراده از نفس انسانى علتى جز ذات نفس ندارد; چرا كه جعل اراده براى نفس به صورت جعل بسيط است و لذا سؤال اين كه چرا نفس اراده‏اى مى‏كند مانند اين سؤال است كه چرا عدد چهار زوج است؟ مؤلف محترم در جاى ديگر مى‏فرمايد:

«بنابر اين، اراده و اختيار نفس نسبت‏به كارهاى جوانحى و درونى عين ذات و واقعيت نفس است و فاعلى كه اختيار در ذات و واقعيت او نهفته است، قطعا از عالى‏ترين نوع آزادى و اختيار برخوردار است. پس اراده، فعل اختيارى نفس، ولى در عين حال مسبوق به اراده‏ى ديگرى نيست تا اشكال ارادات متوجه گردد» . (11)

1. 2. عدم اثبات اصل انتخاب نفس

نكته اساسى اشكال متوجه اين ادعاست كه : «انسان ذاتا انتخابگر است‏» و «اراده صفت ذاتى نفس است‏» كه در اين ادعا، احتمالات ذيل مطرح است:

احتمال اول: خداوند متعال در سرشت نفس انسان، قوه و ملكه‏ى انتخاب و اراده را به نحو علت‏بسيط وديعه نهاده است. «ماجعل الله النفس مختارا بل اوجدها» تا بدين‏گونه انسان خود را با محيط خارج خود انطباق داده و در مقابل كنشهاى آن از خود واكنش نشان دهد. ايراد اول اين است كه آن، صرفا مجرد ادعاست و نمى‏توان از آن به عنوان دليل سود جست و اراده‏هاى جزيى را به صورت اراده‏ى آزاد از آن استنتاج كرد.

بديهى است‏براى اثبات آن تمسك به وجدان، كارگر نمى‏افتد; چرا كه طرف مقابل نيز مى‏تواند عكس آن را مدعى باشد.

2. 2. عدم استنتاج اراده‏ى جزيى از اراده‏ى كلى

ايراد دوم اين است كه اگر ما اصل وجود چنين فطرت انتخابگر در انسان را بپذيريم، اين به معناى وجود قوه و ملكه‏ى انتخاب در نفس است، يعنى انسان با توجه به عوامل متعدد مؤثر و متاثر واقع مى‏شود و از اين استنتاج نمى‏شود كه اراده‏هايى كه از انسان در مواجه با عوامل و مرجحات بيرونى رخ مى‏دهد، به صورت آزاد و بدون وجود علت و مرجح ملزمه‏اى باشد. اينجاست كه به نظر مى‏رسد قايل محترم مانند متكلمان از «انسان مختار» اختيار به معناى «آزادى اراده‏» را قصد و اراده كرده است و لكن اختيار و مختار بودن انسان به معناى آزادى اراده و تساوى طرفين نيست و صدرالمتالهين به پاسخ آن پرداخته است. (12)

احتمال دوم: نفس انسان اين توانايى و استعداد را در نهاد خود دارد كه در مقابل كنشهاى مختلف از خود عكس‏العمل نشان دهد وبا توجه و تاثر از مرجحات مختلف موجد اراده‏هاى جزيى شود.

اين احتمال كه مختار صدرالمتالهين است‏با مبناى صاحب مقال ناهمخوانى دارد كه از اين رو وارد آن بحث نمى‏شويم.

احتمال سوم: اراده‏هاى متعدد و جزيى خود به خود و اتوماتيك وار از نفس انسانى نشات مى‏گيرد و نفس بدون وجود مرجحات ملزمه، ذاتا آفريننده‏ى اراده‏هاست و اين به حقيقت وجودى نفس بر مى‏گردد.

ضعف اين احتمال از مطالب گذشته روشن شد كه اگر ذات نفس در تحقق اراده‏هاى جزيى، علت تامه باشد، لازم مى‏آيد كه اولا نفس بايد هميشه موجد اراده‏ها و مريد باشد. در حالى كه چنين نيست. پس ذات نفس علت تامه نيست.

و ثانيا لازمه‏ى آن ترجيح بلا مرجح است. براى اين كه سؤال مى‏شود كه ذات نفس كه علت تامه تحقق اراده‏هاست، چرا شيى‏ء خاصى را اراده مى‏كند و شيى‏ء ديگر را نه؟

وثالثا: ترجيح بلا مرجح در خود فعل واحد هم لازم مى‏آيد، به اين بيان كه فعلى كه حسب طرفى در حد اقتضا و اولويت است چرا نفس بدون وجود علت ملزمه آن را اراده و به آن ضرورت بخشيده است؟

3. تحليل شواهد مدعا

در پايان بحث، معظم له براى تاييد مدعاى خود دو گواه و شاهد ذيل را مطرح مى‏كند:

اختلاف رفتار انسان‏ها با وجود عوامل و شرايط مشابه

«گواه روشن بر اين كه عوامل خارجى و تربيت‏هاى خانوادگى و شرايط محيط سلب كننده‏ى آزادى انسان نيست، اين است كه چه بسا انسانهايى كه در محيط مشابه زندگى كرده‏اند و از نظر تربيت و شرايط يكسانند ولى رفتار آنها متفاوت است و اين گواه بر اين است كه تاثير عوامل پيشين در آن حد نيست كه انسان را در رديف فاعل‏هاى طبيعى و فاقد اختيار قرار دهد» . (13)

پاسخ اين دليل كه به عنوان تاييد ذكر شده در خود آن نهفته است و آن اين كه مستدل در مورد تربيت انسانها در محيطى، از كلمه «مشابه‏» نه «عين‏» استفاده كرده است و اين گوياى اين است كه ما نبايد از افراد يك اجتماع و شرايط مشابه انتظار وحدت رويه و رفتارى داشته باشيم و اگر دو شخصى را كه در يك محيط مشابه زندگى مى‏كنند مورد كنكاش قرار دهيم به مواردى زياد از اختلاف شرايط و عوامل نهان و آشكار مواجه خواهيم شد كه هر كدام آثار مختلفى به جا مى‏گذارد.

حكم به نكوهش و كيفر مجرمان

«گواه ديگر بر اين كه اين عوامل در حد ايجاب ضرورت و حتميت نيست، اين است كه طرفداران همين جبر على و معلولى بزهكاران را نكوهش كرده و آنان را سزاوار كيفر مى‏دانند» . (14)

در اين دليل تاييدى، مؤلف محترم به وجدانيات تمسك كرده است (15) و اين نكته كه انسان خود را بالوجدان فاعل مختار مى‏يابد محل كلام نيست و لكن تمسك به وجدانيات در مقابل دليل فلسفى (عليت و استحاله‏ى ترجيح بلا مرجح) كه مدعى جبرانگارى است ، نمى‏تواند مدعا را اثبات كند.

4. اثبات آزادى انسان!

اثبات عقلانى اختيار و آزادى انسان كه فراتر از دليل و استناد به وجدان باشد، با توجه به اصل فلسفى عليت‏يكى از معماهاى فلسفه را تشكيل مى‏دهد و بزرگان فلاسفه مغرب زمين مانند كانت و راسل در مقابل آن، زانو زده‏اند، مثلا كانت معتقد است كه:

«اين مطلب به استدلال و برهان حاجت ندارد و اصلا برهان بر نمى‏دارد و از مسايلى است كه عقل نظرى در آن عاجز است، اما فطرت بر آن حكم مى‏كند» . (16)

و برتراند راسل فيلسوف معاصر نيز مى‏گويد:

«آزادى اراده، دليل معتبرى ندارد و هنوز هم فكر نمى‏كنم كه نتيجه‏بخش بوده باشد» . (17)

عالمان و حكماى اسلامى نيز با مطرح كردن تسلسل اراده‏ها و ممكن خواندن آن به گونه‏اى تمايل به جبرانگارى پيدا كردند، ويا براى تثبيت اختيار منكر حاكميت عليت در فاعل ذى‏شعور شدند.

به نظر مى‏رسد نكته ابهام بحث در تعريف انسان مختار و آزاد و ملاك اختيار است كه آيا انسان مختار، انسانى است كه بدون وجود مصلحت و مرجح ملزمه و از روى صدفه اراده فعلى را مى‏كند؟ يا مختار كسى است كه مقهور غير نباشد؟ يا ملاك و پارامتر فعل اختيارى علم و رضايت فاعل است؟

براى روشن شدن زواياى تاريك مقوله‏ى اختيار مى‏بايست تعريف صحيح و دقيقى از اختيار و همپايى پارامتر اختيارى بودن فعل، عرضه داشت و چون اين نوشتار جامه‏ى نقد بر تن خود دارد، غوص در اين معماى فلسفى را به موضع ديگر حواله مى‏دهيم. (18)

اميد است‏حضرت استاد، درباره اين نقطه نظرها توضيح دهند، تا از همگان رفع ابهام شود.


پى‏نوشت‏ها:

1.مقاله ياد شده با مقالات ديگر استاد در مجله، بعدها در كتاب نفيس استاد به نام «مدخل مسايل جديد در علم كلام‏» توسط انتشارات توحيد قم در سال 1375، منتشر شده است كه نقل قول‏ها متعلق به آن است.

2. ر.ك: مدخل مسائل جديد در علم كلام، ص 281.

3. همان، ص 282.

4. همان.

5. همان، ص 281.

6. ر.ك: محقق نائينى، اجود التقريرات: 1/91و 90; محقق خويى، محاضرات: 1/54; شهيد صدر، بحوث فى علم الاصول: 2/34; استاد محمد تقى جعفرى در اين باره مى‏نويسد: «ما مى‏گوييم مطابق محسوس و آزمايش درونى بايستى شرايط عليت در جهان فيزيكى را در بعضى از فعاليتهاى درونى خود به كلى كنار بگذاريم‏» ; جبر و اختيار، صص 28، 86و 96; تفسير نهج البلاغه: 10/90.

7.شماره 5، ص 286.

8. همان، ص 282.

9. همان.

10. ر.ك: صدرالمتالهين، الحكمة المتعالية: 6/161; امام خمينى، رساله طلب و اراده، با ترجمه و شرح احمد فهرى، مركز انتشارات علمى و فرهنگى، تهران 1362.

11. جبر و اختيار، انتشارات سيدالشهداء قم، 1368، ص 207.

12. «ما يقال: من الفرق بين الموجب والمختار ما يمكنه ان يفعل و ان لا يفعل والموجب ما لا يمكنه ان لا يفعل، كلام باطل قد علمت ان الارادة متى كانت متساوية لم تكن جازمة وهناك يمتنع حدوث المراد» الحكمة المتعالية: 6/317و 318.

13. ر.ك: شماره 5.

14. همان، ص 283.

15. همان. «اين داورى بر اساس مصلحت‏انديشى نيست; بلكه ناشى از يك درك وجدانى و فطرى است‏» .

16. نقل از ، محمد على فروغى ، سير حكمت در اروپا: 2/279. و ايضا ر.ك: فردريك كاپلستون، تاريخ فلسفه: 6/341.

17. نقل از، توضيح و بررسى مصاحبه راسل، محمد تقى جعفرى، ص 50.

18. براى توضيح بيشتر و اطلاع از آراى حكماى اسلامى ر.ك: اصل عليت در فلسفه و كلام، از همين قلم، ص 115 132.


كلام اسلامي -31