كفالت - وديعه - عاريه


احكام كفالت
احكام وديعه ( امانت )
احكام عاريه

احكام كفالت

2331 - كفالت آن است كه انسان متعهد شود كه هر وقت طلبكار بدهكار را خواست , به دست او بدهد و به كسى كه اين طور متعهد مى شود كفيل مى گويند.
2332 - كـفـالـت در صورتى صحيح است كه كفيل بهر لفظى اگر چه عربى نباشد يا به عملى به طلبكار بـفهماند كه من متعهدم هر وقت بدهكار خود را بخواهى به دست تو بدهم و طلبكار هم قبول نمايد و بنابر احـتـيـاط رضايت بدهكار نيز در صحت كفالت معتبر است بلكه احتياط آن است كه او هم طرف عقد باشد يعنى بدهكار و طلبكار هر دو كفالت را قبول كنند.
2333 - كفيل بايد بالغ و عاقل باشد و او را در كفالت مجبور نكرده باشند و بتواند كسى را كه كفيل او شده حـاضر نمايد , و هم چنين بايد سفيه يا مفلس نباشد در صورتى كه حاضر كردن بدهكار مستلزم تصرف در مالش باشد.
2334 - يكى از پنج چيز , كفالت را بهم ميزند : اول كفيل بدهكار را به دست طلبكار بدهد.
يا او خود تسليم طلبكار شود.
دوم طلب طلبكار داده شود.
سوم طلبكار از طلب خود بگذرد.
يا آن را به ديگرى انتقال دهد.
چهارم بدهكار يا كفيل بميرد.
پنجم طلبكار كفيل را از كفالت آزاد كند.
2335 - اگر كسى به زور بدهكار را از دست طلبكار رها كند , چنانچه طلبكار دسترسى به او نداشته باشد , كسى كه بدهكار را رها كرده , بايد او را به دست طلبكار بدهد يا طلب او را بپردازد.

احكام وديعه ( امانت)

2336 - اگـر انـسـان مـالـى را به كسى بدهد و بگويد نزد تو امانت باشد و او هم قبول كند يا بدون اين كه حـرفـى بزنند صاحب مال بفهماند كه مال را براى نگهدارى به او مى دهد و او هم به قصد نگهدارى كردن بگيرد , بايد به احكام وديعه و امانت دارى كه بعدا گفته مى شود عمل نمايد.
2337 - امـانـت دار و كسى كه مال را امانت مى گذارد بايد هر دو بالغ و عاقل باشند و كسى آنها را مجبور نـكـرده بـاشـد پس اگر انسان مالى را پيش ديوانه يا بچه امانت بگذارد يا ديوانه يا بچه مالى را پيش كسى امـانت بگذارد , صحيح نيست بله جايز است بچه مميز مال ديگرى را با اذنش نزد كسى امانت بگذارد و هم چنين بايد كسى كه امانت مى گذارد سفيه يا مفلس نباشد , ولى اگر مفلس باشد , ليكن مالى را كه امانت گـذاشـتـه از جـمله اموالى نباشد كه از تصرف در آنها منع شده اشكال ندارد , و نيز بايد امانت دار سفيه يا مفلس نباشد , در صورتى كه حفظ و نگهدارى امانت مستلزم تصرف در مال خودش باشد.
2338 - اگـر از بچه اى چيزى را بدون اذن صاحبش بطور امانت قبول كند , بايد آن را به صاحبش بدهد و اگـر آن چـيز مال خود بچه است , لازم است آن مال را به ولى او برساند و چنانچه پيش از رساندن مال به آنـان تـلـف شـود , بـايد عوض آن را بدهد , مگر از ترس آن كه مبادا تلف شود به قصد رساندن به صاحبش گرفته باشد كه در اين صورت اگر در نگهدارى و رساندن آن كوتاهى نكند ضامن نيست .
و هم چنين است حال اگر امانت گذار ديوانه باشد.
2339 - كـسى كه نمى تواند امانت را نگهدارى نمايد , در صورتى كه امانت گذار ملتفت حال او نباشد بايد قبول نكند.
2340 - اگـر انـسـان بـه صاحب مال بفهماند كه براى نگهدارى مال او حاضر نيست و مال را از او نگيرد , چـنـانـچـه او مـال را بگذارد و برود و آن مال تلف شود , كسى كه امانت را قبول نكرده ضامن نيست , ولى احتياط مستحب آن است كه اگر ممكن باشد آن را نگهدارى نمايد.
2341 - كـسـى كـه چـيزى را وديعه مى گذارد , هر وقت بخواهد مى تواند وديعه را بهم بزند , و هم چنين كسى هم كه امانت را قبول مى كند , هر وقت بخواهد مى تواند وديعه را بهم بزند.
2342 - اگر انسان از نگهدارى امانت منصرف شود و وديعه را بهم بزند , بايد هر چه زودتر مال را به صاحب آن يا وكيل يا ولى صاحبش برساند يا به آنان خبر دهد كه به نگهدارى حاضر نيست , و اگر بدون عذر , مال را با آنان نرساند و خبر هم ندهد , چنانچه مال تلف شود , بايد عوض آن را بدهد.
2343 - كسى كه امانت را قبول مى كند , اگر براى آن , جاى مناسبى ندارد , بايد جاى مناسب تهيه نمايد و طـورى آن را نگهدارى كند كه مردم نگويند در نگهدارى آن كوتاهى نموده است و اگر در اين امر كوتاهى كند و تلف شود , بايد عوض آن را بدهد.
2344 - كـسـى كه امانت را قبول مى كند , اگر در نگهدارى آن كوتاهى نكند و تعدى - يعنى زياده روى - هم ننمايد و اتفاقا آن مال تلف شود ضامن نيست ولى اگر در نگهدارى آن كوتاهى كند مثلا آن را در جايى بگذارد كه مامون از آن نباشد كه ظالمى بفهمد و آن را ببرد , يا تعدى كند يعنى در مال به طورى كه مالك اذن نـداده تـصـرف نمايد مثلا لباس را بپوشد يا حيوان را سوار شود چنانچه تلف شود , بايد عوض آن را به صاحبش بدهد.
2345 - اگـر صـاحـب مال براى نگهدارى مال خود جايى را معين كند و به كسى كه امانت را قبول كرده بگويد كه بايد مال را در اينجا حفظ كنى و اگر احتمال هم بدهى كه از بين برود , نبايد آن را به جاى ديگر ببرى , نمى تواند آن را به جاى ديگر ببرد و اگر به جاى ديگر ببرد و تلف شود ضامن است .
2346 - اگـر صـاحب مال براى نگهدارى مال خود جايى را معين كند , ولى ظاهر كلامش آن باشد كه آن مـحـل در نـظـر او خـصوصيتى نداشته , بلكه يكى از موارد حفظ آن بوده , كسى كه امانت را قبول كرده , مـى تـوانـد آن را به جاى ديگرى كه مال در آن جا محفوظ تر يا مثل محل اولى است ببرد و چنانچه مال در آنجا تلف شود ضامن نيست .
2347 - اگـر صـاحـب مـال براى هميشه ديوانه يا بيهوش شود , وديعه باطل مى شود و كسى كه امانت را قـبول كرده بايد فورا امانت را بولى او برساند و يا به ولى او خبر دهد و اگر بدون عذر شرعى مال را به ولى او ندهد و از خبر دادن هم كوتاهى كند و مال تلف شود , بايد عوض آن را بدهد ولى اگر ديوانگى يا بيهوشى صاحب مال گاه گاهى است باطل شدن وديعه در اين صورت محل اشكال است .
2348 - اگـر صـاحـب مال بميرد , وديعه باطل مى شود پس چنانچه مال بدون آن كه متعلق حق ديگرى بـاشـد بـه وارث او منتقل شود بايد امانت دار مال را به وارث او برساند يا به وارث خبر دهد و چنانچه مال را بدون عذر شرعى به وارث ندهد و از خبر دادن هم كوتاهى كند و مال تلف شود ضامن است , ولى اگر براى آن كه مى خواهد بفهمد كسى كه مى گويد من وارث ميتم راست مى گويد يا نه , يا ميت وارث ديگرى دارد يا نه , مال را ندهد و از خبر دادن هم كوتاهى كند و مال تلف شود ضامن نيست .
2349 - اگـر صاحب مال بميرد و مال به ورثه او منتقل شود , كسى كه امانت را قبول كرده بايد مال را به هـمه ورثه بدهد , يا به كسى بدهد كه همه آنان گرفتن مال را به او واگذار كرده اند پس اگر بدون اجازه ديگران تمام مال را به يكى از ورثه بدهد ضامن سهم ديگران است .
2350 - اگـر كـسـى كـه امـانـت را قبول كرده بميرد , يا براى هميشه ديوانه يا بيهوش شود وديعه باطل مـى شـود و وارث يـا ولـى او بايد هر چه زودتر به صاحب مال اطلاع دهد يا امانت را به او برساند , ولى اگر ديوانگى يا بيهوشى او گاه گاهى است باطل شدن وديعه در اين صورت محل اشكال است .
2351 - اگر امانت دار نشانه هاى مرگ را در خود ببيند , چنانچه ممكن است , بايد بنابر احتياط امانت را به صـاحـب آن يـا ولى يا وكيل او برساند , و يا به او خبر دهد و اگر ممكن نيست بايد به طورى عمل كند كه اطـمـيـنان پيدا كند كه مال پس از وفات او به صاحبش خواهد رسيد , مثلا وصيت كند و شاهد بگيرد و به وصى و شاهد اسم صاحب مال و جنس و خصوصيات مال و محل آن را بگويد.
2352 - اگـر امانت دار نشانه هاى مرگ را در خود ببيند و به وظيفه اى كه در مساله پيش گفته شد عمل نـكـنـد , ضامن آن امانت خواهد بود پس چنانچه آن از بين برود , بايد عوضش را بدهد , ولى اگر مرض او خوب شود يا بعد از مدتى پشيمان شود و به آنچه گفته شد عمل كند بنابر اظهر ديگر ضامن نيست .

احكام عاريه

2353 - عاريه آن است كه انسان مال خود را به ديگرى بدهد كه از آن استفاده كند و در عوض , چيزى از او نگيرد.
2354 - لازم نـيـسـت در عاريه صيغه بخوانند و اگر مثلا لباس را به قصد عاريه به كسى بدهد و او هم به همين قصد بگيرد عاريه صحيح است .
2355 - عاريه دادن چيز غصبى و چيزى كه مال انسان است ولى منفعت آن را به ديگرى واگذار كرده مثلا آن را اجـاره داده , در صورتى صحيح است كه مالك چيز غصبى يا كسى كه آن چيز را اجاره كرده به عاريه دادن راضى باشد.
2356 - چيزى را كه منفعتش مال انسان است مثلا آن را اجاره كرده مى تواند عاريه بدهد.
ولى بنابر احتياط نمى تواند آن را بدون اذن مالكش به كسى كه آن را عاريه كرده تحويل دهد.
2357 - اگر ديوانه و بچه و مفلس و سفيه مال خود را عاريه بدهند صحيح نيست , اما اگر ولى در صورتى كه مصلحت بداند مال كسى را كه بر او ولايت دارد عاريه دهد اشكال ندارد , و هم چنين واسطه شدن بچه در رسانيدن مال به كسى كه عاريه مى كند بى اشكال است .
2358 - اگـر در نـگهدارى چيزى كه عاريه كرده كوتاهى نكند و در استفاده از آن زياده روى هم ننمايد و اتفاقا آن چيز تلف شود ضامن نيست ولى چنانچه شرط كنند كه اگر تلف شود عاريه كننده ضامن باشد , يا چيزى را كه عاريه كرده طلا و نقره باشد , بايد عوض آن را بدهد.
2359 - اگـر طـلا و نـقـره را عـاريه نمايد و شرط كند كه اگر تلف شود ضامن نباشد , چنانچه تلف شود ضامن نيست .
2360 - اگـر عـاريـه دهنده بميرد , عاريه گيرنده بايد به همان ترتيبى كه در مساله ( 2348 ) در صورت فوت صاحب مال در مورد وديعه گذشت عمل نمايد.
2361 - اگر عاريه دهنده طورى شود كه شرعا نتواند در مال خود تصرف كند مثلا ديوانه يا بيهوش شود , عاريه كننده بايد به همان ترتيبى كه در مساله ( 2347 ) در مورد وديعه در نظير اين صورت گذشت عمل نمايد.
2362 - كـسـى كـه چيزى را عاريه داده هر وقت بخواهد مى تواند عاريه را بهم بزند , و كسى هم كه عاريه كرده هر وقت بخواهد مى تواند آن را بهم بزند.
2363 - عـاريـه دادن چـيـزى كـه استفاده حلال ندارد مثل آلات لهو و قمار يا ظرف طلا و نقره به جهت اسـتـعمال در خوردن و آشاميدن - بلكه در مطلق استعمالات بنابر احتياط لازم - باطل است , و اما عاريه دادن به جهت زينت نمودن جايز است اگر چه احتياط در ترك است .
2364 - عـاريه دادن گوسفند براى استفاده از شير و پشم آن و عاريه دادن حيوان نر براى كشيدن بر ماده صحيح است .
2365 - اگـر چـيـزى را كه عاريه كرده به مالك , يا وكيل , يا ولى او بدهد , و بعد آن چيز تلف شود , عاريه كـنـنـده ضـامن نيست , ولى اگر بدون اجازه صاحب مال , يا وكيل , يا ولى او آن را به جايى ببرد اگر چه جايى باشد كه صاحبش معمولا به آنجا مى برده مثلا اسب را در اصطبلى كه صاحبش براى آن درست كرده ببندد و بعد تلف شود , يا كسى آن را تلف كند ضامن است .
2366 - اگر چيز نجس را عاريه دهد , بايد در صورتى كه در مساله ( 2065 ) گذشت نجس بودن آن را به كسى كه عاريه مى كند بگويد.
2367 - چيزى را كه عاريه كرده بدون اجازه صاحب آن نمى تواند به ديگرى اجاره , يا عاريه دهد.
2368 - اگـر چـيزى را كه عاريه كرده با اجازه صاحب آن به ديگرى عاريه دهد , چنانچه كسى كه اول آن چيز را عاريه كرده بميرد , يا ديوانه شود , عاريه دومى باطل نمى شود.
2369 - اگـر بـداند مالى را كه عاريه كرده غصبى است , بايد آن را به صاحبش برساند و نمى تواند به عاريه دهنده بدهد.
2370 - اگـر مالى را كه مى داند غصبى است عاريه كند و از آن استفاده اى ببرد و در دست او از بين برود , مالك مى تواند عوض مال و عوض استفاده اى را كه عاريه كننده برده , از او يا از كسى كه مال را غصب كرده مطالبه كند و اگر از عاريه كننده بگيرد , او نمى تواند چيزى را كه به مالك مى دهد از عاريه دهنده مطالبه نمايد.
2371 - اگر نداند مالى را كه عاريه كرده غصبى است و در دست او از بين برود , چنانچه صاحب مال عوض آن را از او بـگـيـرد , او هـم مى تواند آنچه را كه به صاحب مال داده از عاريه دهنده مطالبه نمايد ولى اگر چيزى را كه عاريه كرده طلا و نقره باشد , يا عاريه دهنده با او شرط كرده باشد كه اگر آن چيز از بين برود عوضش را بدهد , نمى تواند عوض آن را كه به صاحب مال مى دهد از عاريه دهنده مطالبه نمايد.