طهارت


اقسام آبها واحكام آن
احكام تخلى
نجاسات
مطهرات
احكام ظرفها
وضو
دعايى كه موقع وضو گرفتن مستحب است
شرايط صحت وضو
احكام وضو
غسلهاى واجب
غسلهاى مستحب
تيمم

( آب مطلق و مضاف )

15 - آب يا مطلق است يا مضاف , آب مضاف آبى است كه آن را از چيزى بگيرند , مثل آب هندوانه و گلاب , يا با چيزى مخلوط باشد , مثل آبى كه به قدرى با گل و مانند آن مخلوط شود , كه ديگر به آن آب نگويند , و غـيـر ايـنها آب مطلق است , و آن بر پنج قسم است : ( اول ) آب كر ( دوم ) آب قليل ( سوم ) آب جارى ( چهارم ) آب باران ( پنجم ) آب چاه .

( آب كر ).

16 - آب كر بنابر مشهور مقدار آبى است كه اگر در ظرفى كه درازا و پهنا و گودى آن هر يك سه وجب و نـيـم است بريزند آن ظرف را پر كند , بنابر اين بايد مجموع مكسر آن چهل و دو وجب و هفت هشتم وجب بـاشد , ولى ظاهر اين است كه اگر سى و شش وجب باشد نيز كفايت مى كند , و اما تعيين مقدار آب كر به حسب وزن خالى از اشكال نيست .
17 - اگـر عـين نجس مانند بول و خون يا چيزى كه نجس شده است مانند لباس نجس , به آب كر برسد , چنانچه آن آب , بو يا رنگ يا مزه نجاست را بگيرد , نجس مى شود , و اگر تغيير نكند نجس نمى شود.
18 - اگر بو يا رنگ يا مزه آب كر به واسطه غير نجاست تغيير كند نجس نمى شود.
19 - اگـر عين نجس مانند خون يا آبى كه بيشتر از كر است برسد و بو يا رنگ يا مزه قسمتى از آن را تغيير دهـد , چـنـانـچـه مقدارى كه تغيير نكرده كمتر از كر باشد تمام آب نجس مى شود , و اگر به اندازه كر يا بيشتر باشد , فقط مقدارى كه بو يا رنگ يا مزه آن تغيير كرده نجس است .
20 - آب فواره اگر متصل به كر باشد , آب نجس را پاك مى كند ولى اگر قطره قطره روى آب نجس بريزد آن را پـاك نمى كند , مگر آن كه چيزى روى فواره بگيرند , تا آب آن قبل از قطره قطره شدن به آب نجس متصل شود و بهتر اين است كه آب فواره با آب نجس مخلوط گردد.
21 - اگر چيز نجس را زير شيرى كه متصل به كر است بشويند آبى كه از آن چيز مى ريزد اگر متصل به كر باشد و بو يا رنگ يا مزه نجاست نگرفته باشد و عين نجاست هم در آن نباشد پاك است .
22 - اگر مقدارى از آب كر يخ ببندد و باقى آن به قدر كر نباشد چنانچه نجاست به آن برسد نجس مى شود , و هر مقدار از يخ هم آب شود نجس است .
23 - آبى كه به اندازه كر بوده , اگر انسان شك كند از كر كمتر شده يا نه , مثل آب كر است , يعنى نجاست را پـاك مـى كـند , و اگر نجاستى هم به آن برسد نجس نمى شود , و آبى كه كمتر از كر بوده و انسان شك دارد به مقدار كر شده يا نه حكم آب كمتر از كر را دارد.
24 - كـر بودن آب , به دو راه ثابت مى شود : ( اول ) آن كه خود انسان يقين يا اطمينان كند ( دوم ) آن كه دو مرد عادل خبر دهند.

( آب قليل ).

25 - آب قليل آبى است كه از زمين نجوشد و از كر كمتر باشد.
26 - اگر آب قليل روى چيز نجس بريزد , يا چيز نجس به آن برسد نجس مى شود.
ولى اگر با فشار روى چيز نجس بريزد , مقدارى كه به آن چيز مى رسد نجس است و مقدارى كه به آن چيز نرسيده پاك است .
27 - آب قليلى كه براى برطرف كردن عين نجاست روى چيز نجس ريخته شود و از آن جدا گردد نجس اسـت , و هـمـچنين آب قليلى كه بعد از برطرف شدن عين نجاست براى آب كشيدن چيز نجس روى آن مى ريزند و از آن جدا مى شود مطلقا - بنابر احتياط لازم - نجس است .
28 - آب قـلـيلى كه با آن مخرج بول و غايط را مى شويند با پنج شرط چيزى را كه با آن ملاقات كند نجس نمى كند ( اول ) آن كه بو يا رنگ يا مزه نجاست نگرفته باشد ( دوم ) نجاستى از خارج به آن نرسيده باشد ( سـوم ) نـجـاسـت ديگرى مثل خون با بول يا غايط بيرون نيامده باشد ( چهارم ) ذره هاى غايط در آب پيدا نباشد ( پنجم ) بيشتر از مقدار معمول نجاست به اطراف مخرج نرسيده باشد.

( آب جارى ).

1/28 - آب جارى آبى است كه از زمين بجوشد و جريان داشته باشد مانند آب چشمه و قنات .
29 - آب جـارى اگـر چـه كمتر از كر باشد , چنانچه نجاست به آن برسد تا وقتى كه بو يا رنگ يا مزه آن به واسطه نجاست تغيير نكرده پاك است .
30 - اگر نجاستى به آب جارى برسد , مقدارى از آن كه بو يا رنگ يا مزه اش به واسطه نجاست تغيير كرده نجس است .
و طرفى كه متصل به چشمه است اگر چه كمتر از كر باشد پاك است .
و آبـهاى طرف ديگر نهر اگر به اندازه كر باشد يا به واسطه آبى كه تغيير نكرده به آب طرف چشمه متصل باشد , پاك وگرنه نجس است .
31 - آب چـشمه اى كه جارى نيست ولى طورى است كه اگر از آن بردارند باز مى جوشد , حكم آب جارى را ندارد , يعنى اگر نجاست به آن برسد و كمتر از كر باشد نجس مى شود.
32 - آبى كه كنار نهر ايستاده و متصل به آب جارى است , حكم آب جارى را ندارد.
33 - چـشـمه اى كه مثلا در زمستان مى جوشد و در تابستان از جوشش مى افتد , فقط وقتى كه مى جوشد حكم آب جارى را دارد.
34 - آب حوضچه حمام اگر كمتر از كر باشد , چنانچه به خزينه اى كه آبش به ضميمه آب حوض به اندازه كر است متصل باشد و به ملاقات نجس بو يا رنگ يا مزه آن تغيير نكند نجس نمى شود.
35 - آب لـولـه هاى حمام و عمارات كه از شيرها و دوشها مى ريزد اگر به ضميمه حوضى كه متصل به آن است به قدر كر باشد حكم كر را دارد.
36 - آبـى كـه روى زمـين جريان دارد ولى از زمين نمى جوشد , چنانچه كمتر از كر باشد و نجاست به آن بـرسـد نـجـس مـى شـود , امـا اگر با فشار جارى باشد و نجاست به پايين آن برسد طرف بالاى آن نجس نمى شود.

( آب باران ).

37 - چـيزى كه نجس است و عين نجاست در آن نيست به هر جاى آن يك مرتبه باران برسد پاك مى شود مـگـر بدن و لباسى كه به بول نجس شده باشد كه در اين دو بنابر احتياط دو مرتبه لازم است و در فرش و لباس و مانند اينها فشار لازم نيست , البته باريدن دو سه قطره فايده ندارد بلكه بايد طورى باشد كه بگويند باران مى آيد.
38 - اگر باران بر عين نجس ببارد و به جاى ديگر ترشح كند , چنانچه عين نجاست همراه آن نباشد و بو يا رنـگ يـا مزه نجاست نگرفته باشد پاك است , پس اگر باران بر خون ببارد و ترشح كند , چنانچه اى ذره اى خون در آن باشد , يا آن كه بو يا رنگ يا مزه خون گرفته باشد نجس مى باشد.
39 - اگـر بـر سقف عمارت يا روى بام آن عين نجاست باشد , تا وقتى باران به بام مى بارد , آبى كه به چيز نـجس رسيده و از سقف يا ناودان مى ريزد پاك است , ولى بعد از قطع شدن باران اگر معلوم باشد آبى كه مى ريزد , به چيز نجس رسيده است , نجس مى باشد.
40 - زمين نجسى كه باران بر آن ببارد پاك مى شود , و اگر باران بر زمين جارى شود و در حال باريدن به جاى نجسى كه زير سقف است برسد آن را نيز پاك مى كند.
41 - خاك نجسى كه آب باران به وصف اطلاق همه اجزاى آن را فرابگيرد پاك مى شود.
42 - هـرگـاه آب باران در جايى جمع شود , اگر چه كمتر از كر باشد در موقعى كه باران مى آيد حكم آب كـر را دارد و چـنـانچه چيز نجس را در آن بشويند و آب بو يا رنگ يا مزه نجاست نگيرد آن چيز نجس پاك مى شود.
43 - اگـر بـر فـرش پـاكى كه روى زمين نجس است باران ببارد و در حال باريدن از فرش به زمين برسد فرش نجس نمى شود و زمين هم پاك مى گردد.

( آب چاه ).

44 - آب چـاهى كه از زمين مى جوشد , اگر چه كمتر از كر باشد چنانچه نجاست به آن برسد , تا وقتى كه بـو يـا رنـگ يا مزه آن به واسطه نجاست تغيير نكرده پاك است ولى مستحب است پس از رسيدن بعضى از نجاستها , مقدارى كه در كتابهاى مفصل گفته شده از آب آن بكشند.
45 - اگر نجاستى در چاه بريزد و بو يا رنگ يا مزه آب آن را تغيير دهد , چنانچه تغيير آب چاه از بين برود , پاك مى شود , و بهتر اين است كه با آبى كه از چاه مى جوشد مخلوط گردد.
46 - اگـر آب باران در گودالى جمع شود و كمتر از كر باشد , پس از ايستادن باران به رسيدن نجاست به آن نجس مى شود.

( احكام آبها ).

47 - آب مـضـاف كه معنى آن در مساله ( 15 ) گفته شد , چيز نجس را پاك نمى كند و وضو و غسل هم با آن باطل است .
48 - آب مـضاف اگر چه به مقدار كر باشد اگر ذره اى نجاست به آن برسد نجس مى شود , ولى چنانچه با فـشار روى چيز نجس بريزد , مقدارى كه به چيز نجس رسيده نجس است و مقدارى كه نرسيده است پاك مى باشد.
مـثـلا اگـر گلاب را از گلابدان روى دست نجس بريزند , آنچه به دست رسيده نجس , و آنچه به دست نرسيده پاك است .
49 - اگـر آب مـضاف نجس طورى با آب كر يا جارى مخلوط شود , كه ديگر آب مضاف به آن نگويند پاك مى شود.
50 - آبـى كـه مـطلق بوده و معلوم نيست كه به حد مضاف شدن رسيده يا نه , مثل آب مطلق است , يعنى چيز نجس را پاك مى كند , و وضو و غسل هم با آن صحيح است .
و آبـى كـه مـضـاف بـوده و مـعـلوم نيست مطلق شده يا نه مثل آب مضاف است , يعنى چيز نجس را پاك نمى كند , و وضو و غسل هم با آن باطل است .
51 - آبـى كـه مـعلوم نيست مطلق است يا مضاف , و معلوم نيست كه قبلا مطلق يا مضاف بوده نجاست را پاك نمى كند , و وضو و غسل هم با آن باطل است .
و چنانچه نجاستى به آن برسد بنابر احتياط لازم نجس مى شود.
اگر چه به اندازه كر باشد.
52 - آبـى كـه عـين نجاست مثل خون و بول به آن برسد و بو يا رنگ يا مزه آن را تغيير دهد , اگر چه كر يا جارى باشد نجس مى شود بلكه اگر بو يا رنگ يا مزه آب , به واسطه نجاستى كه بيرون آن است عوض شود , مثلا مردارى كه پهلوى آب است بوى آن را تغيير دهد بنابر احتياط لازم نجس مى شود.
53 - آبى كه عين نجاست مثل خون و بول در آن ريخته و بو يا رنگ يا مزه آن را تغيير داده , چنانچه به كر يا جارى متصل شود , يا باران بر آن ببارد يا باد باران را در آن بريزد , يا آب باران از ناودان هنگام باريدن در آن جارى شود , و در تمام اين صور چنانچه تغيير آن از بين برود پاك مى شود.
ولى بنابر اقوى بايد آب باران يا كر يا جارى با آن مخلوط گردد.
54 - اگـر چـيـز نجسى را در كر يا جارى تطهير نمايند در شستنى كه با آن پاك مى گردد آبى كه بعد از بيرون آوردن از آن مى ريزد پاك است .
55 - آبى كه پاك بوده و معلوم نيست نجس شده يا نه , پاك است , و آبى كه نجس بوده و معلوم نيست پاك شده يا نه نجس است .
56 - نـيم خورده سگ و خوك و كافر غير كتابى بلكه كتابى نيز بنابر احتياط مستحب نجس , و خوردن آن حرام است .
و نيم خورده حيوانات حرام گوشت پاك , و خوردن آن نسبت به غير گربه مكروه مى باشد.

احكام تخلى

57 - واجب است انسان وقت تخلى و مواقع ديگر , عورت خود را از كسانى كه مكلفند , اگر چه مثل خواهر و مـادر بـا او محرم باشند , و همچنين از ديوانه و بچه اگر مميز باشند يعنى خوب و بد را بفهمند بپوشاند ولى زن و شوهر لازم نيست عورت خود را از يكديگر بپوشانند.
58 - لازم نيست با چيز مخصوصى عورت خود را بپوشاند.
و اگر مثلا با دست هم آن را بپوشاند كافى است .
59 - مـوقـع تـخـلى بايد بنابر احتياط لازم طرف جلوى بدن يعنى شكم و سينه رو به قبله و پشت به قبله نباشد.
60 - اگـر مـوقـع تـخلى طرف جلوى بدن كسى رو به قبله يا پشت به قبله باشد , و عورت خود را از قبله بگرداند كفايت نمى كند , و اگر جلوى بدن او رو به قبله يا پشت به قبله نباشد , احتياط آن است كه عورت را رو به قبله يا پشت به قبله ننمايد.
61 - احـتـياط مستحب آن است كه طرف جلوى بدن در موقع استبراء كه احكام آن بعدا گفته مى شود , و موقع تطهير مخرج بول و غايط , رو به قبله و پشت به قبله نباشد.
62 - اگـر براى آن كه نامحرم او را نبيند مجبور شود رو به قبله يا پشت به قبله بنشيند , بنابر احتياط لازم بايد پشت به قبله بنشيند و اگر ممكن نباشد بايد رو به قبله بنشيند.
و همچنين است اگر از جهت ديگر ناچار باشد كه رو به قبله يا پشت به قبله بنشيند.
63 - احتياط مستحب آن است كه بچه را در وقت تخلى رو به قبله يا پشت به قبله ننشانند.
ولى اگر خود بچه بنشيند , جلوگيرى از او واجب نيست .
64 - در چـهـار جـا تخلى حرام است : ( اول ) در كوچه هاى بن بست در صورتى كه صاحبانش اجازه نداده باشند.
( دوم ) در ملك كسى كه اجازه تخلى نداده است .
( سوم ) در جايى كه براى عده مخصوصى وقف شده است مثل بعضى از مدرسه ها.
( چـهارم ) روى قبر مؤمنين در صورتى كه بى احترامى به آنان باشد و همچنين هر جايى كه تخلى موجب هتك حرمت يكى از مقدسات دين يا مذهب شود.
65 - در سه صورت مخرج غايط فقط با آب پاك مى شود.
( اول ) آن كه با غايط نجاست ديگرى مثل خون بيرون آمده باشد.
( دوم ) آن كه نجاستى از خارج به مخرج غايط رسيده باشد.
( سـوم ) آن كـه اطـراف مـخرج بيشتر از مقدار معمول آلوده شده باشد , و در غير اين سه صورت مى توان مخرج را با آب شست و يا به دستورى كه بعدا گفته مى شود , با پارچه و سنگ و مانند اينها پاك كرد , اگر چه شستن با آب بهتر است .
66 - مخرج بول با غير آب پاك نمى شود.
و در كـر و جـارى اگـر بـعـد از برطرف شدن بول يك مرتبه بشويند كافى است , ولى با آب قليل احتياط مستحب آن است كه دو مرتبه شسته شود و سه مرتبه شستن بهتر است .
67 - اگر مخرج غايط را با آب بشويند , بايد چيزى از غايط در آن نماند.
ولـى باقى ماندن رنگ و بوى آن مانعى ندارد و اگر در دفعه اول طورى شسته شود كه ذره اى از غايط در آن نماند , دوباره شستن لازم نيست .
68 - بـا سـنگ و كلوخ و پارچه و مانند اينها اگر خشك و پاك باشند مى شود مخرج غايط را تطهير كرد , و چنانچه رطوبت كمى داشته باشند كه به مخرج نرسد اشكال ندارد.
69 - مخرج غايط را اگر يك مرتبه با سنگ و كلوخ يا پارجه كاملا پاكيزه نمايد كفايت مى كند , ولى بهتر آن است كه سه مرتبه انجام دهد.
بـلكه با سه قطعه هم باشد و اگر با سه مرتبه پاكيزه نشود بايد به قدرى اضافه نمايد تا مخرج كاملا پاكيزه شود , ولى باقى ماندن ذره هاى كوچكى كه ديده نمى شود اشكال ندارد.
70 - پـاك كردن مخرج غايط با چيزهايى كه احترام آنها لازم است مانند كاغذى كه اسم خدا و پيغمبران بر آن نوشته شده حرام است .
و پاك شدن مخرج با استخوان و سرگين محل اشكال است .
71 - اگـر شـك كـنـد كه مخرج را تطهير كرده يا نه , لازم است تطهير نمايد , اگر چه عادتا بعد از بول يا غايط فورا تطهير مى كرده .
72 - اگر بعد از نماز شك كند كه قبل از نماز , مخرج را تطهير كرده يا نه نمازى كه خوانده صحيح است , ولى براى نمازهاى بعدى بايد تطهير كند.

( استبراء ).

73 - اسـتـبـراء عمل مستحبى است كه مردها بعد از بيرون آمدن بول انجام مى دهند , براى آنكه اطمينان كنند بول در مجرى نمانده است .
و آن داراى اقـسـامى است و بهترين آنها اين است كه بعد از قطع شدن بول , اگر مخرج غايط نجس شده , اول آن را تـطـهـير كنند , بعد سه دفعه با انگشت ميانه دست چپ از مخرج غايط تا بيخ آلت بكشند , و بعد انـگشت شست را روى آلت و انگشت پهلوى شست را زير آن بگذارند و سه مرتبه تا ختنه گاه بكشند و پس از آن سه مرتبه سر آلت را فشار دهند.
74 - آبـى كـه گاهى بعد از ملاعبه و بازى كردن با زن از انسان خارج مى شود و به آن ( مذى ) مى گويند پاك است , و نيز آبى كه گاهى بعد از منى بيرون مى آيد و به آن ( وذى ) گفته مى شود , و آبى كه گاهى بعد از بول بيرون مى آيد و به آن ( ودى ) مى گويند اگر بول به آن نرسيده باشد پاك است .
و چنانچه انسان بعد از بول استبراء كند و بعد آبى از او خارج شود , و شك كند كه بول است يا يكى از اين سه آب پاك مى باشد.
75 - اگـر انسان شك كند كه استبراء كرده يا نه و رطوبتى از او بيرون آيد كه نداند پاك است يا نه , نجس مى باشد.
و چنانچه وضو گرفته باشد باطل مى شود.
ولـى اگـر شك كند استبرايى كه كرده درست بوده يا نه و رطوبتى از او بيرون آيد كه نداند پاك است يا نه پاك مى باشد و وضو را هم باطل نمى كند.
76 - كـسـى كـه اسـتـبراء نكرده اگر به واسطه آنكه مدتى از بول كردن او گذشته اطمينان كند بول در مـجرى نمانده است و رطوبتى ببيند و شك كند كه پاك است يا نه , آن رطوبت پاك مى باشد و وضو را هم باطل نمى كند.
77 - اگـر انـسان بعد از بول استبراء كند و وضو بگيرد , چنانچه بعد از وضو رطوبتى ببيند كه بداند يا بول است يا منى , واجب است احتياطا غسل كند و وضو هم بگيرد.
ولى اگر وضو نگرفته باشد فقط گرفتن وضو كافى است .
78 - بـراى زن اسـتـبراء از بول نيست و اگر رطوبتى ببيند و شك كند كه بول است يا نه پاك مى باشد , و وضو و غسل او را هم باطل نمى كند.

( مستحبات و مكروهات تخلى ).

79 - مـسـتحب است در موقع تخلى جايى بنشيند كه كسى او را نبيند و موقع وارد شدن بجاى تخلى اول پـاى چـپ , و موقع بيرون آمدن , اول پاى راست را بگذارد , و همچنين مستحب است در حال تخلى سر را بپوشاند و سنگينى بدن را بر پاى چپ بيندازد.
80 - نـشـسـتـن روبروى خورشيد و ماه , در موقع تخلى مكروه است ولى اگر عورت خود را به وسيله اى بپوشاند مكروه نيست .
و نـيـز در مـوقـع تـخلى نشستن روبروى باد و در جاده و خيابان و كوچه و در خانه و زير درختى كه ميوه مى دهد و چيز خوردن و توقف زياد و تطهير كردن با دست راست مكروه مى باشد.
و همچنين است حرف زدن در حال تخلى , ولى اگر ناچار باشد يا ذكر خدا بگويد اشكال ندارد.
81 - ايـستاده بول كردن و بول كردن در زمين سخت , و سوراخ جانوران , و در آب , خصوصا آب , ايستاده مكروه است .
82 - خوددارى كردن از بول و غايط مكروه است .
و اگر براى بدن ضرر كلى داشته باشد حرام است .
83 - مستحب است انسان پيش از نماز و پيش از خواب و پيش از جماع و بعد از بيرون آمدن منى بول كند.

( نجاسات ).

84 - نـجـاسـات ده چـيز است : اول : بول , دوم : غايط , سوم : منى , چهارم : مردار , پنجم : خون , ششم و هفتم : سگ و خوك , هشتم : كافر , نهم : شراب , دهم : عرق حيوان نجاستخوار.

( بول و غايط ).

85 - بول و غايط انسان و هر حيوان حرام گوشتى كه خون جهنده دارد يعنى اگر رگ آن را ببرند خون از آن جستن مى كند , نجس است , و غايط حيوان حرام گوشتى كه خون آن جستن نمى كند مثل ماهى حرام گـوشـت , و هـمچنين فضله حيوانات كوچك مثل پشه و مگس كه گوشت ندارند پاك است , ولى از بول حيوان حرام گوشت كه خون جهنده ندارد بايد بنابر احتياط لازم اجتناب كرد.
86 - بول و فضله پرندگان حرام گوشت پاك و بهتر اجتناب از آنهاست .
87 - بول و غايط حيوان نجاستخوار نجس است و همچنين است بول و غايط بچه بزى كه شير خوك خورده به تفصيلى كه خواهد آمد يا حيوان چهارپايى كه انسان با آن نزديكى نموده است .

( منى ).

88 - مـنـى انـسـان و هـر حـيوانى كه خون جهنده دارد نجس است , هر چند - بنابر احتياط لازم - حلال گوشت باشد.

( مردار ).

89 - مـردار انـسـان و هـر حـيـوانـى كـه خون جهنده دارد نجس است , چه خودش مرده باشد , يا به غير دستورى كه در شرع معين شده آن را كشته باشند.
و ماهى چون خون جهنده ندارد , اگرچه در آب بميرد پاك است .
90 - چيزهايى از مردار مثل پشم و مو و كرك و استخوان و دندان كه روح ندارند پاك است .
91 - اگر از بدن انسان يا حيوانى كه خون جهنده دارد در حالى كه زنده است گوشت يا چيز ديگرى را كه روح دارد جدا كنند.
نجس است .
92 - اگر پوستهاى مختصر لب و جاهاى ديگر بدن را بكنند پاك است .
93 - تخم مرغ كه از شكم مرغ مرده بيرون مى آيد پاك است , ولى ظاهر آن را بايد آب كشيد.
94 - اگـر بره و بزغاله پيش از آن كه علفخوار شوند بميرند , پنير مايه اى كه در شيردان آنها مى باشد پاك است .
ولى ظاهر آن را بايد آب كشيد.
95 - دواجات روان , عطر , روغن , واكس و صابون كه از خارجه مى آورند , اگر انسان يقين به نجاست آنها نداشته باشد پاك است .
96 - گوشت , پيه و چرمى كه احتمال آن برود كه از حيوانى است كه به دستور شرع كشته شده پاك است , ولى اگر از دست كافر گرفته شود يا اينكه دست مسلمانى باشد كه از كافر گرفته و رسيدگى نكرده كه از حـيوانى است كه به دستور شرع كشته شده يا نه , خوردن آن گوشت و پيه حرام است , ولى نماز در آن چـرم جـايز است , و اما آنچه از بازار مسلمانها يا از مسلمانى گرفته شود و معلوم نباشد كه از كافر گرفته شده , يا اين كه احتمال آن برود كه تحقيق كرده اگرچه از كافر گرفته باشد خوردن آن گوشت و پيه نيز جايز است .

( خون ).

97 - خـون انـسـان و هـر حـيوانى كه خون جهنده دارد يعنى حيوانى كه اگر رگ آن را ببرند خون از آن جستن مى كند نجس است , پس خون حيوانى كه مانند ماهى و پشه خون جهنده ندارد پاك مى باشد.
98 - اگـر حـيـوان حـلال گوشت را به دستورى كه در شرع معين شده بكشند و خون آن به مقدار لازم بـيـرون آيـد خونى كه در بدنش مى ماند پاك است ولى اگر به علت نفس كشيدن يا به واسطه اين كه سر حيوان در جاى بلند بوده خون به بدن حيوان برگردد , آن خون نجس است .
99 - احـتـياط مستحب آن است كه از تخم مرغى كه ذره اى خون در آن مى باشد اجتناب شود و اگر خون در زرده باشد تا پوست نازك روى آن پاره نشده سفيده بدون اشكال پاك است .
100 - خونى كه گاهى موقع دوشيدن شير ديده مى شود نجس است و شير را نجس مى كند.
101 - اگر خونى كه از لاى دندانها مى آيد , به واسطه مخلوط شدن با آب دهان از بين برود , اجتناب از آب دهان لازم نيست .
102 - خـونى كه به واسطه كوبيده شدن , زير ناخن يا زير پوست مى ميرد , اگر طورى شود كه ديگر به آن خون نگويند پاك و اگر به آن خون بگويند و ظاهر گردد نجس است .
پـس چـنانچه ناخن يا پوست سوراخ شود اگر بيرون آوردن خون و تطهير محل جهت وضو يا غسل مشقت زياد دارد بايد تيمم نمايد.
103 - اگـر انـسـان نداند كه خون زير پوست مرده يا گوشت به واسطه كوبيده شدن به آن حالت درآمده پاك است .
104 - اگـر مـوقـع جـوشيدن غذا ذره اى خون در آن بيفتد , تمام غذا و ظرف آن بنابر احتياط لازم نجس مى شود , و جوشيدن و حرارت و آتش پاك كننده نيست .
105 - زردابه اى كه در حال بهبودى زخم در اطراف آن پيدا مى شود , اگر معلوم نباشد كه با خون مخلوط است , پاك مى باشد.

( سگ و خوك ).

106 - سـگ و خـوكى كه در خشكى زندگى مى كنند حتى مو و استخوان و پنجه و ناخن و رطوبتهاى آنها نجس است , ولى سگ و خوك دريايى پاك است .

( كافر ).

107 - كـافـر يـعنى كسى كه معترف به خدا يا به يگانگى او نباشد و همچنين غلاة ( يعنى آنهايى كه يكى از ائمه عليهم السلام را خدا خوانده يا بگويند خدا در او حلول كرده است ) و خوارج و نواصب ( يعنى آنهايى كه بـه ائمـه عـلـيـهـم الـسلام اظهار دشمنى مى نمايند ) نجسند , و همچنين است كسى كه نبوت يا يكى از ضـرورى ديـن ( يـعنى چيزى را كه مثل نماز و روزه مسلمانان جزء دين اسلام مى دانند ) چنانچه بداند آن چيز ضرورى دين است منكر شود.
و اما اهل كتاب ( يعنى يهود و نصارى و مجوس ) كه پيغمبرى حضرت خاتم الانبياء محمد ابن عبداللّه صلى اللّه عـليه و آله و سلم را قبول ندارند نيز بنابر مشهور نجس مى باشند ولى حكم به طهارت آنان دور نيست اگر چه اجتناب از آنها بهتر است .
108 - تمان بدن كافر حتى مو و ناخن و رطوبتهاى او نجس است .
109 - اگر پدر و مادر و جد و جده بچه نا بالغ كافر باشند آن بچه هم نجس است , مگر در صورتى كه مميز و مظهر اسلام باشد , و اگر يكى از اينها مسلمان باشد بتفصيلى كه در مساله 217 خواهد آمد بچه پاك است .
110 - كسى كه معلوم نيست مسلمان است يا نه و نشانه اى هم بر اسلامش نباشد , پاك مى باشد , ولى احكام ديگر مسلمان را ندارد , مثلا نمى تواند زن مسلمان بگيرد و بايد در قبرستان مسلمانان دفن نشود.
111 - شخصى كه به يكى از دوازده امام عليهم السلام از روى دشمنى دشنام دهد , نجس است .

( شراب ).

112 - شـراب نجس است , و بنابر احتياط مستحب هر چيزى كه انسان را مست مى كند , چنانچه به خودى خود روان باشد نيز نجس است , و اگر مثل بنگ و حشيش ( چرس ) روان نباشد پاك است اگرچه چيزى در آن بريزند كه روان شود.
113 - الـكـل صـنـعـتـى كه براى رنگ كردن در و پنجره و ميز و صندلى و مانند اينها به كار مى برند تمام اقسامش پاك مى باشد.
114 - اگر انگور و آب انگور به خودى خود يا به واسطه پختن جوش بيايد , پاك , ولى خوردن آن حرام است .
115 - خرما و مويز و كشمش و آب آنها اگر چه جوش بيايند پاك و خوردن آنها حلال است .
116 - فقاع كه از جو گرفته مى شود و به آن آب جو مى گويند حرام است , ولى نجاست آن خالى از اشكال نـيـسـت , و غـير فقاع مانند آبى كه به دستور طبيب از جو مى گيرند , و به آن ماء الشعير مى گويند پاك مى باشد.

( عرق حيوان نجاستخوار )

117 - عرق شتر نجاستخوار و هر حيوانى كه به خوردن نجاست انسان عادت كرده نجس است .

118 - عـرق جـنـب از حرام پاك است , و بنابر احتياط مستحب نماز با آن نخوانند , و نزديكى با زن در حال حيض با علم به حال او حكم جنابت از حرام را دارد.
119 - اگر انسان در اوقاتى كه نزديكى با زن حرام است ـ مثلا در روز ماه رمضان با زن خود نزديكى كند ـ عرق او حكم عرق جنب از حرام را ندارد.
120 - اگر جنب از حرام عوض غسل تيمم نمايد و بعد از تيمم عرق كند , حكم آن عرق , حكم عرق قبل از تيمم است .
121 - اگر كسى از حرام جنب شود , و بعد با حلال خود نزديكى كند , احتياط مستحب آن است كه در نماز از عـرق خـود اجتناب نمايد , و چنانچه اول با حلال خود نزديكى كند و بعد مرتكب حرام شود عرق او حكم عرق جنب از حرام را ندارد.

( راه ثابت شدن نجاست ).

122 - نـجاست هر چيزى از سه راه ثابت مى شود : اول : آن كه خود انسان يقين يا اطمينان كند كه آن چيز نجس است , و اگر گمان داشته باشد چيزى نجس است لازم نيست از آن اجتناب نمايد.
بـنـابراين غذا خوردن در قهوه خانه ها و ميهمانخانه هايى كه مردمان لا ابالى و كسانى كه پاكى و نجسى را مـراعـات نمى كنند در آنها غذا مى خورند , اگر انسان اطمينان نداشته باشد غذايى را كه براى او آورده اند نجس است اشكال ندارد.
دوم : آن كه كسى كه چيزى در اختيار او است بگويد آن چيز نجس است و متهم نباشد , مثلا همسر يا نوكر يا كلفت انسان نسبت به ظرف يا چيز ديگرى كه در اختيار او است بگويد نجس مى باشد.
سوم آن كه دو مرد عادل بگويند چيزى نجس است , به شرط آن كه مورد شهادت آنان سبب نجاست باشد.
123 - اگر به واسطه ندانستن مساله , نجس بودن و پاك بودن چيزى را نداند , مثلا نداند فضله موش پاك است يا نه , بايد مساله را بپرسد , ولى اگر با اينكه مساله را مى داند , در چيزى شك كند كه پاك است يا نه , مـثـلا شك كند آن چيز خون است يا نه , يا نداند كه خون پشه است يا خون انسان , پاك مى باشد , و وارسى كردن يا پرسيدن لازم نيست .
124 - چيز نجسى كه انسان شك دارد پاك شده يا نه , نجس است , و چيز پاك را اگر شك كند نجس شده يا نه , پاك است .
و اگر هم بتواند نجس بودن يا پاك بودن آن را بفهمد لازم نيست وارسى كند.
125 - اگـر بداند يكى از دو ظرف يا دو لباسى كه از هر دوى آنها استفاده مى كند نجس شده و نداند كدام اسـت , بايد از هر دو اجتناب كند ولى اگر مثلا نمى داند لباس خودش نجس شده يا لباسى كه از تصرف او خارج بوده و مال ديگرى مى باشد , لازم نيست از لباس خودش اجتناب نمايد.

( چيز پاك چگونه نجس مى شود ).

126 - اگـر چـيـز پـاك به چيز نجس برسد و هر دو يا يكى از آنها به طورى تر باشد كه ترى يكى به ديگرى برسد , چيز پاك نيز نجس مى شود , و همچنين اگر به چيز سومى با همان رطوبت برسد نجسش مى كند , و مـشـهـور فرموده اند كه متنجس به طور مطلق منجس است , ولى اين حكم با تعدد واسطه محل اشكال است .
بلكه حكم بطهارت خالى از قوت نيست ( مثال ) در صورتى كه دست راست به بول متنجس شود , آنگاه آن دسـت با رطوبت با دست چپ ملاقات كند اين ملاقات موجب نجاست دست چپ خواهد بود , و اگر دست چـپ بعد از خشكيدن با لباس مرطوب مثلا ملاقات كند لباس نيز نجس مى شود ولى اگر آن لباس با چيز ديگرى با رطوبت ملاقات كند حكم به نجاست آن چيز نمى شود.
و اگـر تـرى بـه قـدرى كـم باشد كه به ديگرى نرسد چيزى كه پاك بوده نجس نمى شود اگرچه به عين نجس برسد.
127 - اگـر چـيز پاكى به چيز نجس برسد , و انسان شك كند كه هر دو يا يكى از آنها تر بوده يا نه , آن چيز پاك نجس نمى شود.
128 - دو چـيـزى كه انسان نمى داند كدام پاك و كدام نجس است اگر چيز پاكى با رطوبت بعدا به يكى از آنها برسد اجتناب از آن لازم نيست مگر در بعضى از موارد مثل آنكه حالت سابقه در هر دو نجاست باشد و يا آنكه با طرف ديگر هم چيز پاك ديگرى با رطوبت ملاقات كند.
129 - زمـيـن و پـارچـه و مـانند اينها اگر رطوبت داشته باشد , هر قسمتى كه نجاست به آن برسد نجس مى شود , و جاهاى ديگر آن پاك است و همچنين است خيار و خربزه و مانند اينها.
130 - هـرگـاه شـيـره و روغـن و مانند اينها طورى باشد كه اگر مقدارى از آن را بردارند جاى آن خالى نمى ماند , همين كه يك نقطه از آن نجس شد , تمام آن نجس مى شود.
ولـى اگـر طـورى بـاشـد كه جاى آن در موقع برداشتن خالى بماند , اگر چه بعد پر شود , فقط جايى كه نـجاست به آن رسيده نجس مى باشد پس اگر فضله موش در آن بيفتد جايى كه فضله افتاده نجس و بقيه پاك است .
131 - اگر مگس يا حيوانى مانند آن روى چيز نجسى كه تر است بنشيند , و بعد روى چيز پاكى كه آن هم تر است بنشيند , چنانچه انسان بداند نجاست همراه آن حيوان بوده , چيز پاك نجس مى شود , و اگر نداند پاك است .
132 - اگـر جايى از بدن كه عرق دارد نجس شود , و عرق از آنجا به جاى ديگر برود , هر جا كه عرق به آن برسد نجس مى شود , و اگر عرق به جاى ديگر نرود جاهاى ديگر بدن پاك است .
133 - اخلاط غليظى كه از بينى يا گلو مى آيد , اگر خون داشته باشد جايى كه خون دارد نجس و بقيه آن پاك است .
پس اگر به بيرون دهان يا بينى برسد مقدارى كه انسان يقين دارد جاى نجس اخلاط به آن رسيده نجس است , و محلى را كه شك دارد جاى نجس به آن رسيده يا نه پاك مى باشد.
134 - اگـر آفتابه اى را كه ته آن سوراخ است روى زمين نجس بگذارند , چنانچه از جريان بيفتد و آب زير آن جـمـع گـردد كه با آب آفتابه يكى حساب شود , آب آفتابه نجس مى شود , ولى اگر آب آفتابه با فشار جريان داشته باشد نجس نمى شود.
135 - اگـر چـيزى داخل بدن شود و به نجاست برسد , در صورتى كه بعد از بيرون آمدن آلوده به نجاست نباشد پاك است .
پـس اگـر اسباب اماله يا آب آن در مخرج غايط وارد شود , يا سوزن و چاقو و مانند اينها در بدن فرو رود و بعد از بيرون آمدن به نجاست آلوده نباشد نجس نيست .
و همچنين است آب دهان و بينى اگر در داخل به خون برسد و بعد از بيرون آمدن به خون آلوده نباشد.

( احكام نجاسات )

136 - نـجس كردن خط و ورق قرآن در صورتى كه مستلزم هتك حرمت باشد بى اشكال حرام است و اگر نجس شود بايد فورا آن را آب بكشند.
بلكه بنابر احتياط واجب در غير فرض هتك نيز نجس كردن آن حرام و آب كشيدن واجب است .
137 - اگر جلد قرآن نجس شود در صورتى كه بى احترامى به قرآن باشد بايد آنرا آب بكشند.
138 - گـذاشتن قرآن روى عين نجس مانند خون و مردار اگر چه آن عين نجس خشك باشد در صورتى كه بى احترامى به قرآن باشد حرام است .
139 - نـوشـتن قرآن با مركب نجس اگر چه يك حرف آن باشد حكم نجس كردن آنرا دارد , و اگر نوشته شود بايد آن را آب بكشند يا به واسطه تراشيدن و مانند آن كارى كنند كه از بين برود.
140 - در صورتى كه دادن قرآن به كافر مستلزم هتك باشد حرام و گرفتن قرآن از او واجب است .
141 - اگـر ورق قـرآن يـا چـيزى كه احترام آن لازم است , مثل كاغذى كه اسم خدا يا پيغمبر يا امام بر آن نوشته شده , در مستراح بيفتد , بيرون آوردن و آب كشيدن آن اگر چه خرج داشته باشد واجب است .
و اگر بيرون آوردن آن ممكن نباشد , بايد به آن مستراح نروند تا يقين كنند آن ورق پوسيده است .
و نيز اگر تربت در مستراح بيفتد و بيرون آوردن آن ممكن نباشد.
بايد تا وقتى كه يقين نكرده اند كه به كلى از بين رفته به آن مستراح نروند.
142 - خوردن و آشاميدن چيز متنجس حرام است , و همچنين است خوراندن آن به ديگرى , ولى خوراندن آن به طفل يا ديوانه ظاهرا جايز است , و اگر خود طفل يا ديوانه غذاى نجس را بخورد يا با دست نجس غذا را نجس كند و بخورد لازم نيست از او جلوگيرى كنند.
143 - فـروخـتـن و عاريه دادن چيز نجسى كه قابل پاك شدن است اشكال ندارد ولى لازم است كه نجس بودن آن را به طرف بگويد , به دو شرط ( اول ) آن كه طرف در معرض آن باشد كه در مخالفت حكم الزامى واقـع شود مثل اينكه او را در خوردن يا آشاميدن استعمال نمايد و اگر اين چنين نباشد لازم نيست بگويد مـثلا نجس بودن لباسى را كه طرف با آن نماز مى خواند لازم نيست به او بگويد زيرا پاك بودن لباس شرط واقعى نيست .
( دوم ) آنـكـه احـتـمـال بدهد كه طرف به گفته او ترتيب اثر دهد و اما اگر بداند كه ترتيب اثر نمى دهد گفتن لازم نيست .
144 - اگـر انـسـان بـبـيند كسى چيز نجسى را مى خورد يا با لباس نجس نماز مى خواند لازم نيست به او بگويد.
145 - اگر جايى از خانه يا فرش كسى نجس باشد و ببيند بدن يا لباس يا چيز ديگر كسانى كه وارد خانه او مى شوند با رطوبت به جاى نجس رسيده است چنانچه او موجب اين امر شده باشد بايد با دو شرطى كه در مساله پيش گذشت به آنان بگويد.
146 - اگـر صـاحب خانه در بين غذا خوردن بفهمد غذا نجس است بايد - با شرط دومى كه گذشت - به مهمانها بگويد , و اما اگر يكى از مهمانها بفهمد لازم نيست به ديگران خبر دهد ولى چنانچه طورى با آنها معاشرت دارد كه به واسطه نجس بودن آنان خود از جهت ابتلاى به نجاست مبتلا به مخالفت حكم الزامى مى شود بايد به آنان بگويد.
147 - اگـر چـيـزى را كـه عـاريه كرده نجس شود بايد صاحبش را از نجس شدن آن به دو شرطى كه در مساله 143 گذشت آگاه كند.
148 - اگر بچه بگويد چيزى نجس است , يا چيزى را آب كشيده نبايد حرف او را قبول كرد.
ولـى بچه اى كه تكليفش نزديك است اگر بگويد چيزى را آب كشيدم , در صورتى كه آن چيز در تصرف او باشد يا گفته اش مورد اطمينان باشد قبول مى شود , و همچنين اگر بگويد چيزى نجس است .

( مطهرات )

149 - دوازده چـيـز نجاست را پاك مى كند , و آنها را مطهرات گويند : اول آب , دوم زمين , سوم آفتاب , چهارم استحاله , پنجم انقلاب , ششم انتقال , هفتم اسلام , هشتم تبعيت , نهم برطرف شدن عين نجاست , دهـم اسـتـبـراء حـيوان نجاستخوار , يازدهم غايب شدن مسلمان , دوازدهم خارج شدن خون از ذبيحه , و احكام اينها به طور تفصيل در مسايل آينده گفته مى شود.

( آب )

150 - آب بـا چـهار شرط چيز نجس را پاك مى كند : اول آنكه مطلق باشد , پس آب مضاف مانند گلاب و عرق بيد چيز نجس را پاك نمى كند.
دوم آنكه پاك باشد.
سـوم آنـكـه وقتى چيز نجس را مى شويند آب مضاف نشود , و در شستنى كه بعد از آن , شستن ديگر لازم نـيست بايد بو يا رنگ يا مزه نجاست هم نگيرد , و در غير آن شستن تغيير ضرر ندارد , مثلا چيزى را به آب كـر يا قليل بشويد , و دو دفعه شستن در او لازم باشد , در دفعه اول اگر چه تغيير كند , و در دفعه دوم به آبى تطهير كند كه تغيير نكند پاك مى شود.
چهارم آنكه بعد از آب كشيدن چيز نجس اجزاء كوچك عين نجاست در آن نباشد.
و پاك شدن چيز نجس به آب قليل يعنى آب كمتر از كر شرطهاى ديگرى هم دارد كه بعدا گفته مى شود.
151 - تـوى ظـرف نـجـس را بـا آب قليل بايد سه مرتبه شست , و همچنين با آب كر و جارى بنابر احتياط واجـب , و ظرفى را كه سگ از آنها آب يا چيز روان ديگر خورده بايد اول با خاك پاك خاك مالى كرد سپس خـاك او را زايـل نـمـوده و بـعـد دو مرتبه با آب قليل يا كر يا جارى شست , و همچنين ظرفى را كه سگ لـيـسـيده اگر در آن چيزى باقيمانده باشد , بايد پيش از شستن خاك مالى كرد و اگر آب دهان سگ در ظرفى بريزد بنابر احتياط لازم بايد آن را خاك مالى كرد و بعد سه مرتبه با آب شست .
152 - اگـر دهـانه ظرفى كه سگ دهن زده تنگ باشد بايد خاك را در آن بريزند و با شدت حركت دهند تا خاك به همه آن ظرف برسد , و بعد به ترتيبى كه ذكر شد بشويند.
153 - ظـرفى را كه خوك بليسد يا از آن چيز روانى بخورد , يا اينكه در او موش صحرايى مرده باشد , با آب قليل يا كر يا جارى بايد هفت مرتبه شست و لازم نيست آن را خاك مالى كنند.
154 - ظرفى را كه به شراب نجس شده , بايد سه مرتبه بشويند و فرقى بين آب قليل و كر و جارى نيست .
155 - كوزه اى كه از گل نجس ساخته شده و يا آب نجس در آن فرو رفته اگر در آب كر يا جارى بگذارند , بهر جاى آن كه آب برسد پاك مى شود.
و اگر بخواهند باطن آن هم پاك شود , بايد به قدرى در آب كر يا جارى بماند كه آب به تمام آن فرو رود , و اگر ظرف رطوبتى داشته باشد كه از رسيدن آب به باطن آن مانع باشد بايد خشكش نمايند , و بعدا در آب كر يا جارى بگذارند.
156 - ظـرف نـجـس را با آب قليل دو قسم مى شود آب كشيد : يكى آنكه سه مرتبه پر كنند و خالى كنند , ديگر آنكه سه دفعه قدرى آب در آن بريزند و در هر دفعه آب را طورى در آن بگردانند كه به جاهاى نجس آن برسد و بيرون بريزند.
157 - اگـر ظـرف بـزرگى مثل پاتيل و خمره نجس شود , چنانچه سه مرتبه آن را از آب پر كنند و خالى كنند پاك مى شود.
و هـمـچـنين است اگر سه مرتبه از بالا آب در آن بريزند , به طورى كه تمام اطراف آن را بگيرد , و در هر دفعه آبى كه ته آن جمع مى شود بيرون آورند و احتياط مستحب آن است كه در مرتبه دوم و سوم ظرفى را كه با آن آبها را بيرون مى آورند آب بكشند.
158 - اگر مس نجس و مانند آن را آب كنند و آب بكشند , ظاهرش پاك مى شود.
159 - تنورى كه به بول نجس شده است , اگر يك مرتبه از بالا آب در آن بريزند , به طورى كه تمام اطراف آن را بگيرد پاك مى شود , و احتياط مستحب آن است كه اين كار را دو مرتبه انجام دهند.
و در غير بول اگر پس از برطرف شدن نجاست يك مرتبه به دستورى كه گفته شد آب در آن بريزند كافى است .
و بهتر است كه گودالى ته آن بكنند تا آبها در آن جمع شود و بيرون بياورند بعد آن گودال را با خاك پاك پر كنند.
160 - اگـر چـيـز نـجـس را يـك مـرتبه در آب كر يا جارى فرو برند كه آب به تمام جاهاى آن برسد , پاك مى شود.
و در فرش و لباس و مانند اينها فشار يا مانند آن از ماليدن يا لگد كردن لازم نيست , و در صورتى كه بدن يا لباس متنجس به بول باشد در كر نيز دو مرتبه شستن لازم است .
161 - اگـر بخواهند چيزى را كه به بول نجس شده با آب قليل آب بكشند , چنانچه يك مرتبه آب روى آن بـريـزنـد و از آن جدا شود , در صورتى كه بول در آن چيز نمانده باشد پاك مى شود مگر در لباس و بدن كه بايد دو مرتبه روى آنها آب بريزند تا پاك شوند و در هر حال در شستن لباس و فرش و مانند اينها با آب قليل بايد فشار دهند تا غساله آن بيرون آيد.
( و غـسـاله آبى است كه معمولا در وقت شستن و بعد از آن از چيزى كه شسته مى شود , خود به خود يا به وسيله فشار مى ريزد ).
162 - اگـر چـيزى به بول پسر يا دختر شير خوارى كه غذا خور نشده و بنابر احتياط كمتر از دو سال دارد نـجـس شـود , چنانچه يك مرتبه آب روى آن بريزند كه به تمام جاهاى نجس آن برسد پاك مى شود , ولى احتياط مستحب آن است كه يك مرتبه ديگر هم آب روى آن بريزند.
و در لباس و فرش و مانند اينها فشار لازم نيست .
163 - اگـر چـيـزى به غير بول نجس شود , چنانچه با برطرف كردن نجاست يك مرتبه آب قليل روى آن بريزند و از آن جدا شود پاك مى گردد ولى لباس و مانند آن را بايد فشار دهند تا غساله آن بيرون آيد.
164 - اگر حصير نجس را كه با نخ بافته شده در آب كر يا جارى فرو برند بعد از برطرف شدن عين نجاست پاك مى شود ولى اگر بخواهند آن را با آب قليل آب بكشند بايد به هر طور كه ممكن است - اگر چه با لگد كردن باشد - فشار دهند تا غساله آن جدا شود.
165 - اگر ظاهر گندم و برنج و صابون و مانند اينها نجس شود به فرو بردن در كر و جارى پاك مى گردد , و اگر باطن آنها نجس شود چنانچه آب كر يا جارى به وصف اطلاق به باطن آنها برسد پاك مى شوند ولى ظاهرا در صابون و مانند آن هيچ گاه آب مطلق به باطن نمى رسد.
166 - اگر انسان شك كند كه آب نجس به باطن صابون رسيده يا نه باطن آن پاك است .
167 - اگـر ظـاهر برنج و گوشت يا چيزى مانند اينها نجس شده باشد چنانچه آن را در كاسه پاك و مانند آن بـگـذارند و يك مرتبه آب روى آن بريزند و خالى كنند پاك مى شود و اگر در ظرف نجس بگذارند بايد سه مرتبه اين كار را انجام دهند در اين صورت ظرف هم پاك مى شود , و اگر بخواهند لباس و مانند آن را كه فشار لازم دارد در ظرفى بگذارند و آب بكشند , بايد در هر مرتبه اى كه آب روى آن مى ريزند آن را فشار دهند و ظرف را كج كنند تا غساله اى كه در آن جمع شده بيرون بريزد.
168 - لباس نجسى را كه به نيل و مانند آن رنگ شده اگر در آب كر يا جارى فروبرند و آب پيش از آنكه به واسـطـه رنـگ پـارچه مضاف شود به تمام آن برسد لباس پاك مى شود و اگر با آب قليل بشويند , چنانچه موقع فشار دادن , آب مضاف از آن بيرون نيايد پاك مى شود.
169 - اگر لباسى را در كر يا جارى آب بكشند , و بعد مثلا لجن آب در آن ببينند چنانچه احتمال ندهند كه جلوگيرى از رسيدن آب كرده آن لباس پاك است .
170 - اگـر بـعـد از آب كـشيدن لباس و مانند آن خورده گل يا صابون در آن ديده شود چنانچه احتمال بدهند كه جلوگيرى از رسيدن آب كرده آن لباس پاك ولى اگر آب نجس به باطن گل يا صابون رسيده باشد ظاهر گل و صابون پاك و باطن آنها نجس است .
171 - هر چيز نجس , تا عين نجاست را از آن برطرف نكنند پاك نمى شود.
ولى اگر بو يا رنگ نجاست در آن مانده باشد اشكال ندارد , پس اگر خون را از لباس برطرف كنند و لباس را آب بـكشند و رنگ خون در آن بماند پاك مى باشد , اما چنانچه به واسطه بو يا رنگ يقين كنند يا احتمال دهند كه ذره هاى نجاست در آن چيز مانده نجس است .
172 - اگر نجاست بدن را در آب كر يا جارى برطرف كنند بدن پاك مى شود , مگر آنكه بدن به بول نجس شـده بـاشـد كه در اين صورت به يك مرتبه پاك نمى شود , ولى بيرون آمدن و دو مرتبه در آب رفتن لازم نيست بلكه اگر در زير آب به آن محل دست بكشند كه دو مرتبه آب به بدن برسد كفايت مى كند.
173 - غـذاى نـجـس كـه لاى دنـدانها مانده اگر آب در دهان بگردانند و به تمام غذاى نجس برسد پاك مى شود.
174 - اگـر مـوى سر و صورت را با آب قليل آب بكشند چنانچه مو انبوه نباشد براى جدا شدن غساله لازم نيست فشار دهند زيرا به مقدار متعارف خود به خود جدا مى شود.
175 - اگر جايى از بدن يا لباس را با آب قليل آب بكشند , اطراف آنجا كه متصل به آن است و معمولا موقع آب كشيدن آب به آنها سرايت مى كند , با پاك شدن جاى نجس پاك مى شود , به اين معنى كه آب كشيدن اطراف مستقلا لازم نيست بلكه اطراف و محل نجس به آب كشيدن با هم پاك مى شوند , و همچنين است اگر چيز پاكى را پهلوى چيز نجس بگذارند و روى هر دو آب بريزند.
پس اگر براى آب كشيدن يك انگشت نجس روى همه انگشتها آب بريزند و آب نجس و همچنين آب پاك به همه آنها برسد , با پاك شدن انگشت نجس تمام انگشتها پاك مى شود.
176 - گوشت و دنبه اى كه نجس شده , مثل چيزهاى ديگر آب كشيده مى شود.
و همچنين است اگر بدن يا لباس چربى كمى داشته باشد كه از رسيدن آب به آنها جلوگيرى نكند.
177 - اگر ظرف يا بدن نجس باشد , و بعد به طورى چرب شود كه جلوگيرى از رسيدن آب به آنها كند , چنانچه بخواهند ظرف و بدن را آب بكشند , بايد چربى را برطرف كنند تا آب به آنها برسد.
178 - آب شيرى كه متصل به كر است حكم كر را دارد.
179 - اگر چيزى را آب بكشد و يقين كند پاك شده و بعد شك كند كه عين نجاست را از آن برطرف كرده يا نه , بايد دوباره آن را آب بكشد و يقين كند كه عين نجاست برطرف شده است .
180 - زمـيـنـى كـه آب در او فرو مى رود مثل زمينى كه روى آن شن يا ريگ باشد , اگر نجس شود با آب قليل نيز پاك مى شود.
181 - زمين سنگ فرش و آجر فرش و زمين سختى كه آب در آن فرو نمى رود , اگر نجس شود با آب قليل پـاك مـى گردد , ولى بايد به قدرى آب روى آن بريزند كه جارى شود , و اگر آبى كه روى آن ريخته اند از سـوراخـى بيرون نرود و در جايى جمع شود براى پاك شدن آنجا بايد آب جمع شده را با پارچه اى يا ظرفى بيرون آورند.
182 - اگر ظاهر نمك سنگ و مانند آن نجس شود با آب كمتر از كر هم پاك مى شود.
183 - اگر شكر نجس آب شده را قند بسازند و در آب كر يا جارى بگذارند پاك نمى شود.

( زمين )

184 - زمـيـن بـا چهار شرط كف پا و ته كفش را پاك مى كند , اول : آنكه زمين پاك باشد , دوم : آنكه بنابر احـتـياط خشك باشد , سوم : آنكه بنابر احتياط لازم نجاست از ناحيه زمين حاصل شده باشد چهارم : آنكه اگر عين نجس مثل خون و بول يا متنجس مثل گلى كه نجس شده در كف پا و ته كفش باشد به واسطه راه رفـتـن يـا ماليدن پا به زمين برطرف شود و چنانچه قبلا عين نجاست برطرف شده باشد با راه رفتن يا مـاليدن پا به زمين بنابر احتياط لازم پاك نمى شود و نيز زمين بايد خاك يا سنگ يا آجر فرش و مانند اينها باشد و با راه رفتن روى فرش , حصير و سبزه كف پا و ته كفش نجس پاك نمى شود.
185 - پاك شدن كف پا و ته كفش نجس , به واسطه راه رفتن روى آسفالت و روى زمينى كه با چوب فرش شده محل اشكال است .
186 - بـراى پـاك شدن كف پا و ته كفش بهتر است مقدار پانزده ذراع دست يا بيشتر راه بروند , اگرچه به كمتر از پانزده ذراع يا ماليدن پا به زمين نجاست برطرف شود.
187 - لازم نيست كف پا و ته كفش نجس تر باشد , بلكه اگر خشك هم باشد به راه رفتن پاك مى شود.
188 - بـعـد از آنـكه پا يا ته كفش نجس به راه رفتن پاك شد , مقدارى از اطراف آن هم كه معمولا به گل آلوده مى شود پاك مى گردد.
189 - كسى كه با دست و زانو راه مى رود , اگر كف دست يا زانوى او نجس شود , پاك شدن آن با راه رفتن محل اشكال است .
و همچنين است ته عصا , ته پاى مصنوعى , نعل چهار پايان , چرخ اتومبيل و درشكه و مانند اينها.
190 - اگـر بـعـد از راه رفـتن , بو يا رنگ يا ذره هاى كوچكى از نجاست كه ديده نمى شود , در كف پا يا ته كـفـش بـماند اشكال ندارد , اگر چه احتياط مستحب آن است كه به قدرى راه بروند كه آنها هم برطرف شوند.
191 - توى كفش به واسطه راه رفتن پاك نمى شود.
و پاك شدن كف جوراب به واسطه راه رفتن محل اشكال است مگر اينكه كف آن از چرم يا مانند آن باشد.

( آفتاب )

192 - آفتاب زمين , ساختمان و ديوار را با پنج شرط پاك مى كند , اول آنكه چيز نجس به طورى تر باشد كه اگر چيز ديگر به آن برسد تر شود پس اگر خشك باشد بايد به وسيله اى آن را تر كنند تا آفتاب خشك كند.
دوم : آنكه اگر عين نجاست در آن چيز باشد پيش از خشك شدن به تابيدن آفتاب آن را برطرف كنند سوم : آنـكه چيزى از تابيدن آفتاب جلوگيرى نكند , پس اگر آفتاب از پشت پرده يا ابر و مانند اينها بتابد و چيز نـجـس را خـشـك كـنـد , آن چـيـز پاك نمى شود , ولى اگر ابر به قدرى نازك باشد كه از تابيدن آفتاب جلوگيرى نكند , اشكال ندارد.
چـهـارم : آنـكه آفتاب به تنهايى چيز نجس را خشك كند , پس اگر مثلا چيز نجس به واسطه باد و آفتاب خـشـك شود , پاك نمى گردد , ولى اگر باد بقدرى كم باشد كه نگويند به خشك شدن چيز نجس كمك كرده اشكال ندارد.
پنجم : آنكه آفتاب مقدارى از بنا و ساختمان را كه نجاست به آن فرو رفته , يك مرتبه خشك كند.
پـس اگر يك مرتبه بر زمين و ساختمان نجس بتابد و روى آن را خشك كند و دفعه ديگر زير آن را خشك نمايد , فقط روى آن پاك مى شود و زير آن نجس مى ماند.
193 - آف تاب حصير نجس را پاك مى كند ولى اگر با نخ بافته شده باشد پاك شد نخها محل اشكال است و همچنين پاك شدن درخت , گياه و در و پنجره به واسطه آفتاب محل اشكال است .
194 - اگـر آفتاب به زمين نجس بتابد , بعد انسان شك كند كه زمين موقع تابيدن آفتاب تر بوده يا نه , يا ترى آن به واسطه آفتاب خشك شده يا نه آن زمين نجس است , و همچنين است اگر شك كند كه پيش از تابش آفتاب عين نجاست از آن برطرف شده يا نه , يا شك كند كه چيزى مانع تابش آفتاب بوده يا نه .
195 - اگـر آفتاب به يك طرف ديوار نجس بتابد , و به وسيله آن طرفى كه آفتاب به آن نتابيده نيز خشك شود بعيد نيست هر دو طرف پاك شود.

( استحاله )

196 - اگـر جـنس چيز نجس به طورى عوض شود كه به صورت چيز پاكى درآيد پاك مى شود , مثل آنكه چـوب نـجس بسوزد و خاكستر گردد , يا سگ در نمكزار فرو رود و نمك شود , ولى اگر جنس آن عوض نشود , مثل آنكه گندم نجس را آرد كنند يا نان بپزند پاك نمى شود.
197 - كوزه گلى و مانند آن كه از گل نجس ساخته شده نجس است و اما زغالى كه از چوب نجس درست شده چنانچه هيچ يك از خواص حقيقت سابقه در آن نباشد پاك است .
198 - چيز نجسى كه معلوم نيست استحاله شده يا نه , نجس است .

( انقلاب )

199 - اگـر شـراب بـه خـودى خود يا به واسطه ريختن چيزى مثل سركه و نمك در آن سركه شود , پاك مى گردد.
200 - شـرابـى كه از انگور نجس و مانند آن درست كنند يا نجاست ديگرى به آن برسد به سركه شدن پاك نمى شود 201 - سركه اى كه از انگور و كشمش و خرماى نجس درست كنند نجس است .
202 - اگر پوشال ريز انگور يا خرما داخل آنها باشد و سركه بريزند ضرر ندارد بلكه ريختن خيار و بادنجان و مـانند اينها در آن اگر چه پيش از سركه شدن باشد نيز اشكال ندارد , مگر اينكه پيش از سركه شدن مسكر شده باشد.
203 - آب انگورى كه به آتش يا به خودى خود جوش بيايد , حرام مى شود , و اگر آن قدر بجوشد كه ذهاب ثـلثان شود , يعنى دو قسمت آن كم شود و يك قمست آن بماند , حلال مى شود , و در مساله 114 گذشت كه آب انگور بجوش آمدن نجس نمى شود.
204 - اگـر دو قسمت آب انگور بدون جوش آمدن كم شود چنانچه باقيمانده آن جوش بيايد اگر عرفا به آن آب انگور بگويند نه شيره بنابر احتياط لازم حرام است .
205 - آب انگورى كه معلوم نيست جوش آمده يا نه حلال است ولى اگر جوش بيايد تا انسان يقين نكند كه دو قسمت آن كم شده , حلال نمى شود.
206 - اگر مثلا در يك خوشه غوره مقدارى انگور باشد , چنانچه به آبى كه از آن خوشه گرفته مى شود آب انگور نگويند و بجوشد خوردن آن حلال است .
207 - اگـر يك دانه انگور در چيزى كه به آتش مى جوشد بيفتد و بجوشد و مستهلك نشود , فقط خوردن آن دانه حرام است .
208 - اگـر بـخـواهند در چند ديگ شيره بپزند , جايز است كفگيرى را كه در ديگ جوش آمده زده اند در ديگى كه جوش نيامده بزنند.
209 - چيزى كه معلوم نيست غوره است يا انگور , اگر جوش بيايد حلال است .

( انتقال )

210 - اگـر خون بدن انسان يا خون حيوانى كه خون جهنده دارد - يعنى حيوانى كه وقتى رگ آن را ببرند خـون از آن جـسـتن مى كند - حيوانى كه عرفا خون ندارد آن را بمكد به طورى كه در معرض آن باشد كه جـذب بـدن آن حيوان گردد همان طورى كه پشه از بدن انسان يا حيوان مى مكد آن خون پاك مى شود و اين را انتقال مى گويند , و اما خونى كه زالو از انسان در مقام معالجه مى مكد چون در معرض آن نيست كه جزء بدن او شود و او را خون انسان مى گويند نجس مى باشد.
211 - اگـر كسى پشه اى را كه به بدنش نشسته بكشد و خونى را كه پشه مكيده از او بيرون بيايد ظاهر آن اسـت كه آن خون پاك است زيرا در معرض آن بوده كه غذاى پشه شود اگر چه فاصله ميان مكيدن خون و كشتن پشه بسيار كم باشد ولى احتياط مستحب آن است كه از آن خون در اين صورت اجتناب شود.

( اسلام )

212 - اگـر كـافـر شهادتين بگويد يعنى به يگانگى خدا و نبوت خاتم الانبياء شهادت بدهد , به هر لغتى كه باشد مسلمان مى شود.
و چـنـانچه قبلا محكوم به نجاست بوده بعد از مسلمان شدن , بدن و آب دهان و بينى و عرق او پاك است , ولى اگر موقع مسلمان شدن , عين نجاست به بدن او بوده , بايد برطرف كند و جاى آن را آب بكشد , بلكه اگـر پـيـش از مـسلمان شدن عين نجاست برطرف شده باشد , احتياط واجب آن است كه جاى آن را آب بكشد.
213 - اگـر مـوقـعـى كه كافر بوده لباس او با رطوبت به بدنش رسيده باشد و آن لباس در موقع مسلمان شدن در بدن او باشد يا نباشد بنابر احتياط واجب بايد از آن اجتناب كند.
214 - اگـر كـافر شهادتين بگويد , و انسان نداند قلبا مسلمان شده يا نه پاك است , و همچنين اگر بداند قلبا مسلمان نشده است ولى چيزى كه منافى با اظهار شهادتين باشد از او سر نزند.

( تبعيت )

215 - تبعيت آن است كه چيز نجسى به واسطه پاكى چيز ديگر پاك شود.
216 - اگـر شـراب سـركـه شـود , ظـرف آن هـم تا جايى كه شراب موقع جوش آمدن به آنجا رسيده پاك مى شود.
و كهنه و چيزى هم كه معمولا روى آن مى گذارند اگر با آن نجس شده پاك مى گردد.
ولـى اگـر پـشت ظرف به آن شراب آلوده شود , احتياط واجب آن است كه بعد از سركه شدن شراب از آن اجتناب كنند.
217 - بـچـه كـافـر به تبعيت در دو مورد پاك مى شود ( 1 ) كافرى كه مسلمان شود طفل او در پاكى تابع اوست .
و همچنين اگر جد طفل يا مادر يا جده او مسلمان شوند , ولى حكم به طهارت در اين مورد مشروط به آن اسـت كـه بـچـه همراه آن تازه مسلمان و در كفالت او باشد و همچنين كافرى نزديكتر از او همراه آن بچه نباشد.
( 2 ) طفل كافرى كه بدست مسلمانى اسير گردد , و پدر يا يكى از اجداد او همراه نباشد , در اين دو مورد پاكى طفل به تابعيت مشروط به اين است كه طفل در صورت مميز بودن اظهار كفر ننمايد.
218 - تـخته يا سنگى كه روى آن ميت را غسل مى دهند , و پارچه اى كه با آن عورت ميت را مى پوشانند , و دست كسى كه او را غسل مى دهد تمام اين چيزها كه با ميت شسته شده است بعد از تمام شدن غسل , پاك مى شود.
219 - كـسـى كه چيزى را كه آب مى كشد , بعد از پاك شدن آن چيز دست او هم كه با آن چيز شسته شده پاك مى شود.
220 - اگـر لـباس و مانند آن را با آب قليل آب بكشند و به اندازه معمول فشار دهند تا آبى كه با آن شسته شده جدا شود آبى كه در آن مى ماند پاك است .
221 - ظرف نجس را كه با آب قليل آب مى كشند بعد از جدا شدن آبى كه براى پاك شدن با آن شسته شده , آب كمى كه در آن مى ماند پاك است .

( برطرف شدن عين نجاست )

222 - اگـر بـدن حـيـوان بـه عـيـن نجس مثل خون , يا متنجس مثل آب نجس آلوده شود , چنانچه آنها برطرف شود , بدن آن حيوان پاك مى شود و همچنين باطن بدن انسان كه مثل توى دهان و بينى و گوش بـاشـد بـه ملاقات نجاست خارجى نجس مى شود و با از ميان رفتن آن پاك مى گردد و اما نجاست داخلى مانند خونى كه از لاى دندان بيرون مى آيد موجب نجس شدن باطن بدن نمى شود و همچنين ملاقات چيز خـارجـى در باطن بدن با نجاست داخلى آن چيز را نجس نمى كند , بنابر اين اگر دندان عاريه در دهان با خـونى كه از لاى ديگر دندانها بيرون آمده ملاقات كند آب كشيدن آن لازم نيست ولى اگر با غذاى نجس ملاقات كند آب كشيدن آن لازم است .
223 - اگر غذا لاى دندان مانده باشد و داخل دهان خون بياد غذا به ملاقات با خون نجس نمى شود.
224 - مـقـدارى از لـبـهـا و پـلك چشم كه موقع بستن روى هم مى آيد حكم باطن را دارد پس چنانچه با نجاست خارجى ملاقات كند آب كشيدن آن لازم نيست ولى جايى را كه انسان نمى داند از ظاهر بدن است يا باطن آن اگر با نجاست خارجى ملاقات كند لازم است آن را آب بكشد.
225 - اگـر گـرد و خـاك نجس به لباس و فرش خشك و مانند اينها بنشيند چنانچه طورى آنها را تكان دهند كه گرد و خاك نجس از آنها بريزد , و چيزى با رطوبت با آنها ملاقات كند نجس نمى شود.

( استبراء حيوان نجاستخوار )

226 - بول و غايط حيوانى كه به خوردن نجاست انسان عادت كرده نجس است , و اگر بخواهند پاك شود , بـايـد آن را استبراء كنند يعنى تا مدتى نگذارند نجاست بخورد و غذاى پاك به آن بدهند كه بعد از آن مدت ديگر نجاستخوار به آن نگويند , و احتياط مستحب آن است كه شتر نجاستخوار را چهل روز و گاو را بيست روز و گـوسـفـنـد را ده روز و مـرغـابـى را هـفت يا پنج روز و مرغ خانگى را سه روز , از خوردن نجاست جلوگيرى كنند , هرچند پيش از گذشت اين مدت به آنها نجاستخوار گفته نشود.

( غايب شدن مسلمان )

227 - اگـر بـدن يـا لـبـاس يـا چيز ديگرى مانند ظرف و فرش در اختيار مسلمان بالغ يا مميز طهارت و نـجـاسـت بـاشـد و نجس شود و آن مسلمان غايب گردد چنانچه انسان احتمال دهد كه او آن چيز را آب كـشيده است پاك مى باشد , ولى احتياط مستحب آن است كه آن چيز را پاك نداند مگر با چند شرط زير : ( اول ) - آنـكـه آن مـسـلمان چيزى را كه بدن يا لباسش را نجس كرده نجس نداند پس اگر مثلا لباسش با رطـوبـت بـه بـدن كافر ملاقات كرده و آن را نجس نداند بعد از غايب شدن او انسان نبايد آن لباس را پاك بداند.
( دوم ) - آنكه بداند بدن يا لباسش به چيز نجس رسيده است .
( سـوم ) - آنـكه انسان ببيند آن چيز را در كارى كه شرط آن پاكى است استعمال مى كند , مثلا ببيند با آن لباس نماز مى خواند.
( چـهارم ) - آنكه احتمال بدهد كه آن مسلمان بداند شرط كارى را كه با آن چيز انجام مى دهد پاكى است , پـس اگر مثلا نداند كه بايد لباس نمازگزار پاك باشد , و با لباسى كه نجس شده نماز بخواند , نبايد انسان آن لباس را پاك بداند.
( پـنجم ) - آنكه نجس و پاك در نظر آن مسلمان فرق داشته باشد پس اگر او اعتنا به پاكى و نجسى ندارد نبايد انسان آن چيز را پاك بداند.
228 - اگـر انـسـان يقين يا اطمينان پيدا كند كه چيزى كه نجس بوده پاك شده است يا دو عادل بر پاك شدن آن شهادت دهند و مورد شهادت آنان سبب پاك شدن باشد آن چيز پاك است , و همچنين است اگر كـسـى كـه چـيـز نجس در اختيار اوست بگويد آن چيز پاك شده و مورد اتهام هم نباشد , يا مسلمانى چيز نجسى را آب كشيده باشد , اگر چه معلوم نباشد درست آب كشيده يا نه .
229 - كـسـى كـه وكـيـل شده است لباس انسان را آب بكشد , اگر بگويد آب كشيدم و انسان به گفته او اطمينان پيدا كند آن لباس پاك است .
230 - اگر انسان حالى دارد كه در آب كشيدن چيز نجس يقين پيدا نمى كند اگر به همان نحوى كه افراد متعارف آب مى كشند رفتار نمايد كفايت مى كند.

( رفتن خون متعارف )

231 - خـونـى كـه در جوف ذبيحه بعد از كشتن آن به طريق شرعى باقى مى ماند , چنانچه خون به مقدار متعارف خارج شده باشد پاك است , چنانكه در مساله ( 98 ) گذشت .
232 - حـكـم سـابق بنابر احتياط مختص به حيوان حلال گوشت است , و در حيوان حرام گوشت جارى نيست , بلكه بنابر احتياط استحبابى در اجزاء محرمه حلال گوشت نيز جارى نيست .

( احكام ظرفها )

233 - ظـرفـى كـه از پوست سگ يا خوك يا مردار ساخته شده , آشاميدن و خوردن چيزى از آن ظرف در صـورتى كه رطوبتى موجب نجاستش شده باشد حرام است , و نبايد آن ظرف را در وضو و غسل و كارهايى كه بايد با چيز پاك انجام داد استعمال كنند , و احتياط مستحب آن است كه چرم سگ و خوك و مردار را - اگر چه ظرف هم نباشد - استعمال نكنند.
234 - خوردن و آشاميدن از ظروف طلا و نقره بلكه بنابر احتياط واجب , مطلق استعمال آنها حرام است , ولـى زينت نمودن اطاق و مانند آن و نگاه داشتن آنها مانعى ندارد , اگر چه احوط ترك است , و همچنين است ساختن ظروف طلا و نقره و خريد و فروش آنها براى زينت نمودن يا نگاه داشتن .
235 - گـيره استكان كه از طلا يا نقره مى سازند اگر ظرف به آن گفته شود حكم استكان طلا و نقره را دارد و اگر ظرف به آن گفته نشود استعمال آن مانعى ندارد.
236 - استعمال ظرفى كه روى آن را آب طلا يا آب نقره داده اند اشكال ندارد.
237 - اگـر فـلزى را با طلا يا نقره مخلوط كنند و ظرف بسازند , چنانچه مقدار آن فلز به قدرى باشد كه ظرف طلا يا نقره به آن ظرف نگويند استعمال آن مانعى ندارد.
238 - اگـر انـسان غذايى را كه در ظرف طلا يا نقره است در ظرف ديگرى بريزد چنانچه ظرف دوم - به حسب متعارف - واسطه خوردن از ظرف اول نباشد اشكال ندارد.
239 - استعمال بادگير قليان , غلاف شمشير , كارد و قاب قرآن اگر از طلا يا از نقره باشد , اشكال ندارد , ولى احتياط مستحب آن است كه عطردان و سرمه دان و ترياكدان طلا و نقره را استعمال نكنند.
240 - خـوردن و آشـاميدن از ظرف طلا يا نقره در حال ناچارى به مقدار دفع ضرورت اشكال ندارد , ولى زياده بر اين مقدار جايز نيست .
241 - استعمال ظرفى كه معلوم نيست از طلا يا نقره است يا از چيز ديگر اشكال ندارد.

( وضو )

242 - در وضو واجب است صورت و دستها را بشويند و جلوى سر و روى پاها را مسح كنند.
243 - درازاى صـورت را بـايد از بالاى پيشانى جايى كه موى سر بيرون مى آيد تا آخر چانه شست , و پهناى آن به مقدارى كه بين انگشت وسط و شست قرار مى گيرد بايد شسته شود , و اگر مختصرى از اين مقدار را نـشـويند وضو باطل است , و اگر انسان يقين نكند كه اين مقدار كاملا شسته شده بايد براى اينكه يقين بكند كمى اطراف آن را هم بشويد.
244 - اگر صورت يا دست كسى كوچكتر يا بزرگتر از متعارف مردم باشد , بايد ملاحظه كند كه مردمان متعارف تا كجاى صورت خود را مى شويند , او هم تا همانجا بشويد.
و نيز اگر در پيشانى او مو روييده يا جلوى سرش مو ندارد بايد به اندازه معمول پيشانى را بشويد.
245 - اگـر احتمال دهد چرك يا چيز ديگرى در ابروها و گوشه هاى چشم و لب او هست كه نمى گذارد آب به آنها برسد , چنانچه احتمال او در نظر مردم به جا باشد , بايد پيش از وضو وارسى كند كه اگر هست برطرف نمايد.
246 - اگـر پـوسـت صـورت از لاى مو پيدا باشد بايد آب را به پوست برساند , و اگر پيدا نباشد شستن مو كافى است , و رساندن آب به زير آن لازم نيست .
247 - اگـر شك كند پوست صورت از لاى مو پيدا است يا نه , بنابر احتياط واجب بايد مو را بشويد و آب را به پوست هم برساند.
248 - شـسـتـن تـوى بـينى و مقدارى از لب و چشم كه در وقت بستن ديده نمى شود واجب نيست , ولى انسان اگر يقين نكند كه از جاهايى كه بايد شسته شود چيزى باقى نمانده واجب است براى آنكه يقين كند , مـقـدارى از آنها را هم بشويد و كسى كه اين امر را نمى دانسته اگر نداند در وضوهايى كه گرفته مقدار لازم را شـسته يا نه , نمازى را كه با آن وضو خوانده صحيح است و لازم نيست براى نماز بعدى دوباره وضو بگيرد.
249 - بـايـد دسـتها - و همچنين صورت را بنابر احتياط لازم - از بالا به پايين شست و اگر از پايين به بالا بشويد وضو باطل است .
250 - اگـر دسـت را تـر كـند و به صورت و دستها بكشد چنانچه ترى دست به قدرى باشد كه به واسطه كشيدن دست آب آنها را فرا گيرد كافى است و لازم نيست كه بر آنها جارى شود.
251 - بعد از شستن صورت بايد دست راست و بعد از آن دست چپ را از آرنج تا سر انگشتها بشويد.
252 - اگر انسان يقين نكند كه آرنج را كاملا شسته بايد براى آنكه يقين كند , مقدارى بالاتر از آرنج را هم بشويد.
253 - كـسـى كـه پـيش از شستن صورت دستهاى خود را تا مچ شسته , در موقع وضو بايد تا سر انگشتان بشويد , و اگر فقط تا مچ بشويد وضوى او باطل است .
254 - در وضـو شستن صورت و دستها مرتبه اول واجب , و مرتبه دوم مستحب , و مرتبه سوم , و بيشتر از آن حرام مى باشد , و شستن مرتبه اول وقتى تمام مى شود كه به قصد وضو آن مقدار آب به صورت يا دست بريزد كه آب تمام آن را فرا بگيرد و ديگر جايى براى احتياط باقى نماند , پس اگر به قصد شستن مرتبه اول مـثلا ده مرتبه آب به صورت بريزد تا اينكه آب همه آن را فرا بگيرد اشكال ندارد , و تا وقتى كه قصد وضو و شـستن صورت مثلا نكند شستن اول محقق نمى شود , پس مى تواند چند مرتبه همه صورت را بشويد و در آخـريـن مرتبه قصد شستن وضوئى نمايد , ولى اعتبار قصد در شستن دوم خالى از اشكال نيست و احتياط لازم آن اسـت كـه بيش از يك مرتبه بعد از مرتبه اول صورت و يا دستها را نشويد اگر چه به قصد وضو هم نباشد.
255 - بعد از شستن هر دو دست بايد جلوى سر را با ترى آب وضو كه در دست مانده , مسح كند , و احتياط مستحب آن است كه با كف دست راست مسح نمايد.
و مسح را از بالا به پايين انجام دهد.
256 - يك قسمت از چهار قسمت سر , كه مقابل پيشانى است جاى مسح مى باشد , و هر جاى اين قسمت را بـه هـر انـدازه مـسـح كند كافى است , اگر چه احتياط مستحب آن است كه از درازا به اندازه درازى يك انگشت و از پهنا به اندازه پهناى سه انگشت بسته مسح نمايد.
257 - لازم نيست مسح سر بر پوست آن باشد بلكه بر موى جلوى سر هم صحيح است , ولى كسى كه موى جـلـوى سـر او بـه انـدازه اى بـلند است كه اگر مثلا شانه كند به صورتش مى ريزد , يا به جاهاى ديگر سر مى رسد , بايد بيخ موها را مسح كند , يا فرق سر را باز كرده پوست سر را مسح نمايد , و اگر موهايى را كه به صـورت مـى ريـزد يـا به جاى ديگر سر مى رسد جلوى سر جمع كند و بر آنها مسح نمايد , يا بر موى جاهاى ديگر سر , كه جلوى آن آمده مسح كند چنين مسحى باطل است .
258 - بـعـد از مـسـح سر بايد با ترى آب وضو كه در دست مانده , روى پاها از سر يكى از انگشتها تا مفصل مـسـح نـمـايد و احتياط مستحب آن است كه پاى راست را با دست راست و پاى چپ را با دست چپ مسح نمايد.
259 - پـهناى مسح پا به هر اندازه باشد كافى است , ولى بهتر آن است كه به اندازه پهناى سه انگشت بسته بلكه تمام روى پا را با تمام دست مسح نمايد.
260 - احـتياط آن است كه در مسح پا دست را بر سر انگشتها بگذارد و بعد به پشت پا بكشد يا آنكه دست را به مفصل گذاشته و تا سر انگشتها بكشد نه آنكه تمام دست را روى پا بگذارد و كمى بكشد.
261 - در مـسح سر و روى پا بايد دست را روى آنها بكشد , و اگر دست را نگه دارد و سر يا پا را به آن بكشد باطل است , ولى اگر موقعى كه دست را مى كشد سر يا پا مختصر حركت كند اشكال ندارد.
262 - جاى مسح بايد خشك باشد و اگر به قدرى تر باشد كه رطوبت كف دست به آن اثر نكند مسح باطل اسـت ولـى اگـر نـمـناك باشد يا آنكه ترى آن به قدرى كم باشد كه در رطوبت كف دست مستهلك باشد اشكال ندارد.
263 - اگر براى مسح , رطوبتى در كف دست نمانده باشد نمى تواند دست را با آب خارج تر كند , بلكه بايد از ريـش خـود رطـوبت بگيرد و با آن مسح نمايد و گرفتن رطوبت از غير ريش و مسح نمودن با آن محل اشكال است .
264 - اگـر رطـوبـت كـف دسـت فـقط به اندازه مسح سر باشد احتياط واجب آن است كه سر را با همان رطوبت مسح كند , و براى مسح پاها از ريش خود رطوبت بگيرد.
265 - مـسح كردن از روى جوراب و كفش باطل است , ولى اگر به واسطه سر ماى شديد يا ترس از دزد و درنده و مانند اينها نتواند كفش يا جوراب را بيرون آورد احتياط واجب آن است كه مسح بر جوراب و كفش نموده و تيمم نيز نمايد , و اگر تقيه در بين باشد مسح بر جوراب و كفش كفايت مى كند.
266 - اگر روى پا نجس باشد و نتواند براى مسح آن را آب بكشد , بايد تيمم نمايد.

( وضوى ارتماسى )

267 - وضـوى ارتـماسى آن است كه انسان صورت و دستها را به قصد وضو در آب فرو برد و ظاهر آن است كه مسح با ترى دستى كه ارتماسى شسته شده اشكال ندارد هر چند خلاف احتياط است .
268 - در وضوى ارتماسى هم بايد صورت و دستها از بالا به پايين شسته شود , پس اگر وقتى كه صورت و دسـتـها را در آب فرو مى برد قصد وضو كند , بايد صورت را اطرف پيشانى و دستها را از طرف آرنج در آب فرو برد.
269 - اگر وضوى بعضى از اعضاء را ارتماسى و بعضى را غير ارتماسى انجام دهد اشكال ندارد.

( دعايى كه موقع وضو گرفتن مستحب است )

270 - كـسـى كـه وضـو مـى گيرد مستحب است موقعى كه نگاهش به آب مى افتد بگويد : بسم اللّه وباللّه والحمد للّه الذي جعل الماء طهورا ولم يجعله نجسا.
و مـوقعى كه پيش از وضو دست خود را مى شويد بگويد : بسم اللّه وباللّه اللهم اجعلني من التوابين واجعلني من المتطهرين .
و در وقت مضمضه كردن بگويد : اللهم لقني حجتي يوم القاك واطلق لساني بذكرك .
و در وقـت اسـتـنـشـاق يعنى آب در بينى كردن بگويد : اللهم لا تحرم علي ريح الجنة واجعلني ممن يشم ريحها و روحها و طيبها.
و موقع شستن رو بگويد : اللهم بيض وجهي يوم تسود فيه الوجوه و لا تسود وجهي يوم تبيض الوجوه .
و موقع شستن دست راست بگويد : اللهم اعطني كتابي بيميني والخلد فى الجنان بيساري وحاسبني حسابا يسيرا.
و موقع شستن دست چپ بگويد : اللهم لا تعطني كتابي بشمالي ولا من وراء ظهري ولا تجعلها مغلولة الى عنقي , واعوذ بك من مقطعات النيران .
و موقعى كه سر را مسح مى كند بگويد : اللهم غشني برحمتك و بركاتك و عفوك .
و در وقت مسح پا بگويد : اللهم ثبتني على الصراط يوم تزل فيه الاقدام واجعل سعيي في ما يرضيك عني يا ذاالجلال والاكرام .

( شرايط صحت وضو )

1/270 - شـرايـط صـحيح بودن وضو چند چيز است : شرط اول : آنكه آب وضو پاك باشد و بنابر قولى نبايد آلـوده باشد به آنچه انسان از او متنفر است مانند بول حيوانات حلال گوشت و مردار پاك و چرك زخم هر چند شرعا پاك باشد و اين قول موافق احتياط است .
شرط دوم : آنكه مطلق باشد.
271 - وضـو بـا آب نجس و آب مضاف باطل است , اگر چه انسان نجس بودن يا مضاف بودن آن را نداند يا فـرامـوش كـرده بـاشد , و اگر با آن وضو نمازى هم خوانده باشد , بايد آن نماز را دوباره با وضوى صحيح بخواند.
272 - اگـر غـيـر از آب گل آلود مضاف , آب ديگرى براى وضو ندارد , چنانچه وقت نماز تنگ است , بايد تيمم كند , و اگر وقت دارد , بايد صبر كند تا آب صاف شود يا بوسيله اى آن را صاف نمايد و وضو بگيرد.
1/272 - شرط سوم : آنكه آب وضو مباح باشد.
273 - وضو با آب غصبى و با آبى كه معلوم نيست صاحب آن راضى است يا نه حرام و باطل است .
و نـيز اگر آب وضو از صورت و دستها در جاى غصبى بريزد يا آنكه فضايى كه به آن وضو مى گيرد غصبى باشد چنانچه در غير آنجا نتواند وضو بگيرد تكليف او تيمم است , و اگر در غير آنجا بتواند وضو بگيرد لازم اسـت كـه در غـيـر آنـجـا وضـو بگيرد , ولى چنانچه در هر دو صورت معصيت كرده و همانجا وضو بگيرد وضويش صحيح است .
274 - وضـو گـرفتن از حوض مدرسه اى كه انسان نمى داند آن حوض را براى همه مردم وقف كرده اند يا بـراى مـحـصـلـيـن همان مدرسه , در صورتى كه معمولا مردم از آن حوض وضو مى گيرند و كسى منع نمى كند اشكال ندارد.
275 - كسى كه نمى خواهد در مسجدى نماز بخواند , اگر نداند حوض آن را براى همه مردم وقف كرده اند يـا بـراى كـسـانـى كه در آنجا نماز مى خوانند نمى تواند از حوض آن مسجد وضو بگيرد , ولى اگر معمولا كسانى هم كه نمى خواهند در آنجا نماز بخوانند از آن حوض وضو مى گيرند و كسى منع نمى كند مى تواند از آن وضو بگيرد.
276 - وضـو گرفتن از حوض تيمچه ها و مسافرخانه ها و مانند اينها براى كسانى كه ساكن آنجاها نيستند , در صـورتى صحيح است كه معمولا كسانى هم كه ساكن آنجاها نيستند با آب آنها وضو بگيرند و كسى منع نكند.
277 - وضو گرفتن در نهرهاى بسيار بزرگ اگر چه انسان نداند كه صاحب آنها راضى است , اشكال ندارد , ولى اگر صاحب آنها از وضو گرفتن نهى كند , يا اينكه انسان بداند كه مالك راضى نيست , يا اينكه مالك صغير يا مجنون باشد , احتياط مستحب آن است كه با آب آنها وضو نگيرد.
278 - اگـر فـرامـوش كـند آب غصبى است و با آن وضو بگيرد صحيح است , ولى كسى كه خودش آب را غصب كرده و اگر غصبى بودن آن را فراموش كند و وضو بگيرد وضوى او محل اشكال است .
1/278 - شرط چهارم : آنكه ظرف آب وضو مباح باشد.
شرط پنجم : آنكه ظرف آب وضو بنابر احتياط واجب طلا و نقره نباشد.
و تفصيل اين دو شرط در مساله بعدى ذكر مى شود.
279 - اگر آب وضو در ظرف غصبى و يا طلا يا نقره است و غير از آن آب ديگرى ندارد در صورتى كه بتواند بـه وجـه مـشروعى آن آب را در ظرف ديگر خالى نمايد لازم است خالى كرده و بعدا وضو بگيرد و چنانچه مـيـسـور نـباشد بايد تيمم كند و اگر آب ديگرى دارد لازم است با آن وضو بگيرد و در هر دو صورت اگر مخالفت كرده و با آب ظرف غصبى يا ظرف طلا يا نقره وضو بگيرد وضويش صحيح است .
280 - حوضى كه مثلا يك آجر يا يك سنگ آن غصبى است .
در صورتى كه برداشتن آب در عرف تصرف در آن آجر يا سنگ نباشد اشكالى ندارد و در صورتى كه تصرف باشد برداشتن آب حرام ولى وضو صحيح است .
281 - اگـر در صحن يكى از امامان يا امامزادگان كه سابقا قبرستان بوده حوض يا نهرى بسازند , چنانچه انسان نداند كه زمين صحن را براى قبرستان وقف كرده اند , وضو گرفتن در آن حوض و نهر اشكال ندارد.
1/281 - شرط ششم : آنكه اعضاء وضو موقع شستن و مسح كردن پاك باشد.
282 - اگر پيش از تمام شدن وضو جايى را كه شسته يا مسح كرده نجس شود , وضو صحيح است .
283 - اگر غير از اعضاء وضو جايى از بدن نجس باشد وضو صحيح است .
ولـى اگـر مخرج را از بول و غايط تطهير نكرده باشد احتياط مستحب آن است كه اول آن را تطهير كند و بعد وضو بگيرد.
284 - اگـر يكى از اعضاء وضو نجس باشد و بعد از وضو شك كند كه پيش از وضو آنجا را آب كشيده يا نه , وضو صحيح است ولى جايى را كه نجس بوده بايد آب بكشد.
285 - اگر در صورت يا دستها بريدگى يا زخمى است كه خون آن بند نمى آيد , و آب براى آن ضرر ندارد , بـايد بعد از شستن اجزاء صحيحه آن عضو با رعايت ترتيب موضع زخم يا بريدگى را در آب كر يا جارى فرو برد , و قدرى فشار دهد كه خون بند بيايد , و انگشت خود را روى زخم يا بريدگى در زير آب از بالا به پايين بكشد تا آب بر آن جارى شود و وضو صحيح است .
1/285 - شرط هفتم : آنكه وقت براى وضو و نماز كافى باشد.
286 - هـرگاه وقت به قدرى تنگ است كه اگر وضو بگيرد تمام نماز يا مقدارى از آن بعد از وقت خوانده مى شود , بايد تيمم كند , ولى اگر براى وضو و تيمم يك اندازه وقت لازم است بايد وضو بگيرد.
287 - كـسـى كه در تنگى وقت نماز بايد تيمم كند , اگر به قصد قربت يا براى كار مستحبى مثل خواندن قرآن وضو بگيرد صحيح است , و همچنين اگر براى خواندن آن نماز وضو بگيرد مگر آنكه قصد قربت براى او حاصل نشود.
1/287 - شـرط هشتم : آنكه به قصد قربت يعنى براى خواست خداوند عالم وضو بگيرد , و اگر براى خنك شدن يا به قصد ديگرى وضو بگيرد باطل است .
288 - لازم نـيـست نيت وضو را به زبان بگويد يا از قلب خود بگذراند بلكه اگر تمام افعال وضو بداعى امر خدا به جا آورده شود كفايت مى كند.
1/288 - شرط نهم : آنكه وضو را به ترتيبى كه گفته شد به جا آورد , يعنى اول صورت و بعد دست راست و بعد دست چپ را بشويد , و بعد از آن سر و بعد پاها را مسح نمايد , و احتياط مستحب آن است كه هر دو پا را با هم مسح نكند بلكه پاى چپ را بعد از پاى راست مسح كند.
شرط دهم : آنكه كارهاى وضو را پشت سر هم انجام دهد.
289 - اگـر بين كارهاى وضو به قدرى فاصله شود كه در نظر عرف پشت سر هم نباشند وضو باطل است , ولى در صورت پيش آمد عذرى براى شخص - مانند فراموشى يا تمام شدن آب - اين امر معتبر نيست بلكه اگر وقتى مى خواهد جايى را بشويد يا مسح كند چنانچه رطوبت تمام جاهايى كه پيش از آن شسته يا مسح كرده خشك شده باشد , وضو باطل است , و اگر فقط رطوبت جايى كه جلوتر از محلى است كه مى خواهد بـشويد يا مسح كند خشك شده باشد , مثلا موقعى كه مى خواهد دست چپ را بشويد رطوبت دست راست خشك شده باشد و صورت تر باشد , وضويش صحيح است .
290 - اگر كارهاى وضو را پشت سر هم به جا آورد , ولى به واسطه گرماى هوا يا حرارت زياد بدن و مانند اينها رطوبت جاهاى پيشين خشك شود وضوى او صحيح است .
291 - راه رفـتـن در بين وضو اشكال ندارند , پس اگر بعد از شستن صورت و دستها چند قدم راه برود , و بعد سر و پا را مسح كند وضوى او صحيح است .
1/291 - شـرط يـازدهـم : آنـكـه شستن صورت و دستها و مسح سر و پاها را خود انسان انجام دهد , و اگر ديـگرى او را وضو دهد , يا در رساندن آب به صورت و دستها و مسح سر و پاها به او كمك نمايد وضو باطل است .
292 - كـسـى كـه نمى تواند خود وضو بگيرد بايد از ديگرى كمك بگيرد هر چند شستن و مسح كشيدن با مـشـاركت هر دو باشد - و چنانچه مزد هم بخواهد در صورتى كه بتواند و مضر به مالش نباشد بايد بدهد - ولى بايد خود او نيت وضو كند و با دست خود مسح نمايد , و اگر مشاركت خود شخص ممكن نباشد بايد از شخص ديگر بخواهد كه او را وضو بدهد و در اين صورت احتياط واجب آن است كه هر دو نيت وضو نمايند , و اگـر مـمكن نباشد بايد نايبش دست او را بگيرد و به جاى مسح او بكشد و اگر ممكن نباشد بايد نايب از دست او رطوبت بگيرد و با آن رطوبت سر و پاى او را مسح كند.
293 - هر كدام از كارهاى وضو را كه مى تواند به تنهايى انجام دهد نبايد در آن از ديگرى كمك بگيرد.
1/293 - شرط دوازدهم : آنكه استعمال آب براى او مانعى نداشته باشد.
294 - كـسـى كه مى ترسد كه اگر وضو بگيرد مريض شود يا اگر آب را به مصرف وضو برساند تشنه بماند وظـيـفـه ندارد كه وضو بگيرد , و اگر نداند كه آب براى او ضرر دارد و وضو بگيرد اگر واقعا ضرر داشته وضوى او باطل است .
295 - اگر رساندن آب به صورت و دستها به مقدار كمى كه وضو با آن صحيح است ضرر ندارد و بيشتر از آن ضرر دارد , بايد با همان مقدار وضو بگيرد.
1/295 - شرط سيزدهم : آنكه در اعضاء وضو مانعى از رسيدن آب نباشد.
296 - اگـر مى داند چيزى به اعضاء وضو چسبيده , ولى شك دارد كه از رسيدن آب جلوگيرى مى كند يا نه , بايد آن را برطرف كند , يا آب را به زير آن برساند.
297 - اگـر زيـر نـاخن چرك باشد , وضو اشكال ندارد , ولى اگر ناخن را بگيرند چنانچه آن چرك مانع از رسيدن آب به پوست باشد بايد براى وضو آن چرك را برطرف كنند.
و نـيـز اگـر ناخن بيشتر از معمول بلند باشد , بايد چرك زير مقدارى را كه از معمول بلندتر است برطرف نمايند.
298 - اگر در صورت و دستها و جلوى سر و روى پاها به واسطه سوختن يا چيز ديگر برآمدگى پيدا شود , شـسـتن و مسح روى آن كافيست و چنانچه سوراخ شود , رساندن آب به زير پوست لازم نيست , بلكه اگر پوست يك قسمت آن كنده شود , لازم نيست آب را به زير قسمتى كه كنده نشده برساند.
ولـى چنانچه پوستى كه كنده شده گاهى به بدن مى چسبد و گاهى بلند مى شود , بايد آن را قطع كند يا آب را به زير آن برساند.
299 - اگـر انسان شك كند كه به اعضاى وضوى او چيزى چسبيده يا نه , چنانچه احتمال او در نظر مردم بـه جـا بـاشد , مثل آنكه بعد از گل كارى شك كند گل به دست او چسبيده يا نه , بايد وارسى كند , يا به قدرى دست بمالد كه اطمينان پيدا كند كه اگر بوده برطرف شده , يا آب به زير آن رسيده است .
300 - اگر جايى را كه بايد شست يا مسح كرد چرك باشد , ولى چرك آن مانع از رسيدن آب به بدن نباشد اشكال ندارد , و همچنين است اگر بعد از گچ كارى و مانند آن چيز سفيدى كه جلوگيرى از رسيدن آب به پوست نمى نمايد بر دست بماند , ولى اگر شك كند كه با بودن آنها آب به بدن مى رسد يا نه , بايد آنها را برطرف كند.
301 - اگـر پـيـش از وضو بداند كه در بعضى از اعضاء وضو مانعى از رسيدن آب هست , و بعد از وضو شك كند كه در موقع وضو آب را به آنجا رسانده يا نه وضوى او صحيح است .
302 - اگـر در بـعـضـى از اعضاء وضو مانعى باشد كه گاهى آب به خودى خود زير آن مى رسد , و گاهى نـمـى رسـد , و انـسـان بـعد از وضو شك كند كه آب زير آن رسيده يا نه , چنانچه بداند موقع وضو ملتفت رسيدن آب به زير آن نبوده , احتياط مستحب آن است كه دوباره وضو بگيرد.
303 - اگـر بعد از وضو چيزى كه مانع از رسيدن آب است در اعضاء وضو ببيند , و نداند موقع وضو بوده يا بـعـد پـيـدا شده , وضوى او صحيح است , ولى اگر بداند كه در وقت وضو ملتفت آن مانع نبوده , احتياط مستحب آن است كه دوباره وضو بگيرد.
304 - اگـر بـعـد از وضـو شك كند چيزى كه مانع رسيدن آب است در اعضاء وضو بوده يا نه وضو صحيح است .

( احكام وضو )

305 - كـسـى كـه در كارهاى وضو و شرايط آن مثل پاك بودن آب و غصبى نبودن آن خيلى شك مى كند , بايد به شك خود اعتنا نكند.
306 - اگر شك كند كه وضوى او باطل شده يا نه , بنا مى گذارد كه وضوى او باقى است , ولى اگر بعد از بول استبراء نكرده و وضو گرفته باشد و بعد از وضو رطوبتى از او بيرون آيد كه نداند بول است يا چيز ديگر , وضوى او باطل است .
307 - كسى كه شك دارد وضو گرفته يا نه بايد وضو بگيرد.
308 - كسى كه مى داند وضو گرفته و حدثى هم از او سر زده , مثلا بول كرده , اگر نداند كدام جلوتر بوده , چـنـانچه پيش از نماز است بايد وضو بگيرد , و اگر در بين نماز است بايد نماز را بشكند و وضو بگيرد , و اگر بعد از نماز است , نمازى كه خوانده صحيح است و براى نمازهاى بعد بايد وضو بگيرد.
309 - اگـر بـعـد از وضـو يـا در بـين آن يقين كند كه بعضى جاها را نشسته يا مسح نكرده است , چنانچه رطـوبـت جـاهـايـى كه پيش از آن است به جهت طول مدت خشك شده , بايد دوباره وضو بگيرد , و اگر خشك نشده يا به جهت گرمى هوا و مانند آن خشك شده , بايد جايى را كه فراموش كرده و آنچه بعد از آن است بشويد يا مسح كند , و اگر در بين وضو در شستن يا مسح كردن جايى شك كند بايد به همين دستور عمل نمايد.
310 - اگـر بعد از نماز شك كند كه وضو گرفته يا نه نمازش صحيح است , و بايد براى نمازهاى بعد وضو بگيرد.
311 - اگـر در بـيـن نـماز شك كند كه وضو گرفته يا نه , نماز او باطل است , و بايد وضو بگيرد و نماز را بخواند.
312 - اگـر بـعـد از نماز بفهمد كه وضوى او باطل شده ولى شك كند كه قبل از نماز باطل شده يا بعد از نماز , نمازى كه خوانده صحيح است .
313 - اگـر انسان مرضى دارد كه بول او قطره قطره مى ريزد , يا نمى تواند از بيرون آمدن غايط خوددارى كـنـد , چـنانچه يقين دارد كه از اول وقت نماز تا آخر آن به مقدار وضو گرفتن و نماز خواندن مهلت پيدا مـى كند , بايد نماز را در وقتى كه مهلت پيدا مى كند بخواند , و اگر مهلت او به مقدار كارهاى واجب نماز است , بايد در وقتى كه مهلت دارد , فقط كارهاى واجب نماز را به جا آورد , و كارهاى مستحب مانند اذان و اقامه و قنوت را ترك نمايد.
314 - اگـر به مقدار وضو و قسمتى از نماز مهلت پيدا مى كند و در بين نماز يك دفعه يا چند دفعه بول يا غـايـط از او خـارج مى شود احتياط لازم آن است كه در مهلتى كه دارد وضو گرفته و نماز بخواند ولى در مـيـان نـماز لازم نيست به سبب بول يا غايط خارج شده وضو را تجديد كند , اگر چه احتياط مستحب آن اسـت كـه ظـرف آب پـهـلـوى خود بگذارد و هر وقت بول يا غايط از او خارج شد وضو بگيرد و بقيه نماز را بخواند , و مورد اين احتياط جايى است كه به سبب طولانى بودن مدت خارج شده بول يا غايط يا به ضميمه تجديد وضو موالات بين اجزاى نماز از بين نرود و اگر نه جايى براى اين احتياط نيست .
315 - كـسى كه بول يا غايط طورى پى در پى از او خارج مى شود كه به مقدار وضو و قسمتى از نماز مهلت پيدا نمى كند , براى هر نمازش بدون اشكال يك وضو كفايت مى كند , بلكه اظهر اين است كه يك وضو براى چندين نماز نيز كافى است , مگر اينكه محدث به حدث ديگرى گردد , و بهتر آن است كه براى هر نماز يك وضو بگيرد , ولى براى سجده و تشهد قضا شده و نماز احتياط وضوى ديگرى لازم نيست .
316 - كـسـى كه بول يا غايط پى در پى از او خارج مى شود , لازم نيست بعد از وضو فورا نماز بخواند , اگر چه بهتر اين است كه به نماز مبادرت نمايد.
317 - كسى كه بول يا غايط پى در پى از او خارج مى شود , بعد از وضو گرفتن جايز است كه نوشته قرآن را مس نمايد , اگر چه در غير حال نماز باشد.
318 - كـسى كه بول او قطره قطره مى ريزد بايد براى نماز به وسيله كيسه اى كه در آن پنبه يا چيز ديگرى اسـت كه از رسيدن بول به جاهاى ديگر جلوگيرى مى كند , خود را حفظ نمايد , و احتياط واجب آن است كـه پـيش از هر نماز مخرج بول را كه نجس شده آب بكشد , و نيز كسى كه نمى تواند از بيرون آمدن غايط خوددارى كند , چنانچه ممكن باشد بايد به مقدار نماز از رسيدن غايط به جاهاى ديگر جلوگيرى نمايد , و احتياط واجب آن است كه اگر مشقت ندارد , براى هر نماز مخرج غايط را آب بكشد.
319 - كـسى كه نمى تواند از بيرون آمدن بول يا غايط خوددارى كند , در صورتى كه ممكن باشد به مقدار نـماز از خارج شدن بول يا غايط جلوگيرى نمايد , بهتر آن است كه جلوگيرى نمايد , اگرچه خرج داشته باشد , بلكه اگر مرض او به آسانى معالجه شود بهتر آن است كه خود را معالجه نمايد.
320 - كـسى كه نمى تواند از بيرون آمدن بول يا غايط خوددارى كند , بعد از آنكه مرض او خوب شد , لازم نيست نمازهايى را كه در وقت مرض مطابق وظيفه اش خوانده قضا نمايد.
ولـى اگـر در بـيـن وقت نماز مرض او خوب شود , بايد بنابر احتياط لازم نمازى را كه در آن وقت خوانده دوباره بخواند.
321 - اگـر كـسـى مرضى دارد كه نمى تواند از خارج شدن باد جلوگيرى كند , بايد به وظيفه كسانى كه نمى توانند از بيرون آمدن بول يا غايط خوددارى كنند عمل نمايد.

( چيزهايى كه بايد براى آنها وضو گرفت )

322 - براى شش چيز وضو گرفتن واجب است : اول : براى نمازهاى واجب غير از نماز ميت .

و در نمازهاى مستحب وضو شرط صحت است .
دوم : براى سجده و تشهد فراموش شده , اگر بين آنها و نماز حدثى از او سر زده مثلا بول كرده باشد , ولى براى سجده سهو واجب نيست وضو بگيرد.
سوم : براى طواف واجب خانه كعبه كه جزء حج يا عمره باشد.
چهارم : اگر نذر يا عهد كرده يا قسم خورده باشد كه وضو بگيرد.
پنجم : اگر نذر كرده باشد كه قرآن را مثلا ببوسد.
شـشم : براى آب كشيدن قرآنى كه نجس شده , يا براى بيرون آوردن آن از مستراح و مانند آن , در صورتى كـه مـجـبور باشد دست يا جاى ديگر بدن خود را به خط قرآن برساند , ولى چنانچه معطل شدن به مقدار وضو بى احترامى به قرآن باشد , بايد بدون اين كه وضو بگيرد , قرآن را از مستراح و مانند آن بيرون آورد , يا اگر نجس شده آب بكشد.
323 - مس نمودن خط قرآن , يعنى رساندن جايى از بدن به خط قرآن براى كسى كه وضو ندارد حرام است .
ولى اگر قرآن را به زبان فارسى يا به زبان ديگر ترجمه كنند مس آن اشكال ندارد.
324 - جـلـوگـيرى بچه و ديوانه از مس خط قرآن واجب نيست ولى اگر مس نمودن آنان بى احترامى به قرآن باشد بايد آنان را جلوگيرى كنند.
325 - كـسـى كـه وضو ندارد بنابر احتياط واجب حرام است اسم خداوند متعال و صفات خاصه او را به هر زبانى نوشته شده باشد مس نمايد.
و بهتر آن است كه اسم مبارك پيغمبر و امام و حضرت زهراء عليهم السلام را هم مس ننمايد.
326 - اگر پيش از وقت نماز به قصد اينكه با طهارت باشد وضو بگيرد يا غسل كند صحيح است .
و نزديك وقت نماز هم اگر به قصد مهيا بودن براى نماز وضو بگيرد اشكال ندارد.
327 - كـسـى كه يقين دارد وقت داخل شده اگر نيت وضوى واجب كند و بعد از وضو بفهمد وقت داخل نشده , وضوى او صحيح است .
328 - مستحب است انسان براى نماز ميت و زيارت اهل قبور و رفتن به مسجد و حرم امامان عليهم السلام و براى همراه داشتن قرآن و خواندن و نوشتن آن , و مس حاشيه قرآن , و براى خوابيدن وضو بگيرد.
و نيز مستحب است كسى كه وضو دارد دوباره براى هر نماز وضو بگيرد.
و اگر براى يكى از اين كارها وضو بگيرد هر كارى كه بايد با وضو انجام داد مى تواند بجا آورد , مثلا مى تواند با آن وضو نماز بخواند.

( چيزهايى كه وضو را باطل مى كند )

329 - هفت چيز وضو را باطل مى كند : اول : بول .

دوم : غايط.
سوم : باد معده و روده كه از مخرج غايط خارج شود.
چـهـارم : خوابى كه به واسطه آن چشم نبيند و گوش نشنود , ولى اگر چشم نبيند و گوش بشنود وضو باطل نمى شود.
پنجم : چيزهايى كه عقل را از بين مى برد : مانند ديوانگى و مستى و بيهوشى .
ششم : استحاضه زنان كه بعدا گفته مى شود.
هفتم : جنابت بلكه بنابر احتياط مستحب هر كارى كه براى آن بايد غسل كرد.

( احكام وضوى جبيره )

1/329 - چـيـزى كـه با آن زخم و شكسته را مى بندند و دوايى كه روى زخم و مانند آن مى گذارند جبيره ناميده مى شود.
330 - اگر در يكى از جاهاى وضو زخم يا دمل يا شكستگى باشد چنانچه روى آن باز است و آب ضرر ندارد , بايد به طور معمول وضو گرفت .
331 - اگـر زخـم يـا دمل يا شكستگى در صورت و دستها است و روى آن باز است , و آب ريختن روى آن ضرر دارد , بايد اطراف زخم يا دمل را - به طورى كه در وضو گفته شد - از بالا به پايين بشويد.
و بـهتر آن است كه چنانچه كشيدن دست تر بر آن ضرر ندارد دست تر بر آن بكشد , و بعد پارچه پاكى روى آن بگذارد و دست تر را روى پارچه نيز بكشد و اما در شكستگى لازم است تيمم بنمايد.
332 - اگر زخم يا دمل يا شكستگى در جلوى سر يا روى پاها است و روى آن باز است , چنانچه نتواند آن را مـسـح كـنـد , به اين معنى كه زخم مثلا تمام محل مسح را گرفته باشد , يا آنكه از مسح جاهاى سالم نيز متمكن نباشد در اين صورت لازم است تيمم نمايد , و بنابر احتياط مستحب وضو نيز گرفته و پارچه پاكى روى آن بگذارد و روى پارچه را با ترى آب وضو كه در دست مانده مسح كند.
333 - اگر روى دمل يا زخم يا شكستگى بسته باشد , چنانچه باز كردن آن بدون مشقت ممكن است و آب هم براى آن ضرر ندارد , بايد باز كند و وضو بگيرد , چه زخم و مانند آن در صورت و دستها باشد , يا جلوى سر و روى پاها باشد.
334 - اگر زخم يا دمل يا شكستگى كه بسته است در صورت يا دستها باشد چنانچه باز كردن و ريختن آب روى آن ضرر دارد بايد مقدارى را كه متمكن است از اطراف شسته و روى جبيره را مسح نمايد.
335 - اگـر نـمـى شـود روى زخم را باز كرد , ولى زخم و چيزى كه روى آن گذاشته شده پاك است , و رسـانـدن آب به زخم ممكن است و ضرر هم ندارد , بايد آب را به روى زخم از بالا به پايين برساند , و اگر زخـم يـا چيزى كه روى آن گذاشته شده نجس است , چنانچه آب كشيدن آن و رساندن آب به روى زخم مـمكن باشد , بايد آن را آب بكشد , و موقع وضو آب را به زخم برساند , و در صورتى كه آب براى زخم ضرر نـدارد , ولـى رساندن آب به روى زخم ممكن نيست , يا زخم نجس است و نمى شود آن را آب كشيد , بايد تيمم بنمايد.
336 - اگر جبيره تمام بعضى از اعضاى وضو را فرا گرفته باشد ظاهر اين است كه وضوى جبيره اى كافى است .
ولى اگر تمام اعضاى وضو را گرفته باشد , بنابر احتياط بايد تيمم نمايد و وضوى جبيره نيز بگيرد.
337 - لازم نـيـسـت جـبيره از جنس چيزهايى باشد كه نماز در او جايز است , بلكه اگر از حرير يا از اجزاء حيوانى كه خوردن گوشت آن جايز نيست بوده باشد , مسح بر آن نيز جايز است .
338 - كسى كه در كف دست و انگشتها جبيره دارد , و در موقع وضو دست تر روى آن كشيده است , سر و پا را با همان رطوبت مسح كند.
339 - اگر جبيره تمام پهناى روى پا را گرفته , ولى مقدارى از طرف انگشتان و مقدارى از طرف بالاى پا باز است , بايد جاهايى كه باز است روى پا را و جايى كه جبيره است روى جبيره را مسح كند.
340 - اگر در صورت يا دستها چند جبيره باشد , بايد بين آنها را بشويد , و اگر جبيره ها در سر يا روى پاها باشد , بايد بين آنها را مسح كند , و در جاهايى كه جبيره است بايد به دستور جبيره عمل نمايد.
341 - اگـر جبيره بيشتر از معمول اطراف زخم را گرفته و برداشتن آن بدون مشقت ممكن نيست , بايد تـيـمـم نـمايد مگر اينكه جبيره در مواضع تيمم باشد , كه در اين صورت لازم است بين وضو و تيمم جمع نـمـايد , و در هر دو صورت اگر برداشتن جبيره بدون مشقت ممكن است بايد جبيره را بردارد , پس اگر زخم در صورت و دستها است اطراف آن را بشويد , و اگر در سر يا روى پاها است اطراف آن را مسح كند و براى جاى زخم به دستور جبيره عمل نمايد.
342 - اگر در جاى وضو زخم و جراحت و شكستگى نيست , ولى به جهت ديگرى آب براى آن ضرر دارد , بايد تيمم كند.
343 - اگر جايى از اعضاء وضو را رگ زده است , و نمى تواند آن را آب بكشد لازم است تيمم نمايد ولى اگر آب براى آن ضرر دارد بايد به دستور جبيره عمل كند.
344 - اگـر در جـاى وضو يا غسل چيزى چسبيده است كه برداشتن آن ممكن نيست , يا به قدرى مشقت دارد كـه نـمـى شود تحمل كرد , وظيفه اش تيمم است مگر آن كه آن چيز در مواضع تيمم باشد كه در اين صورت لازم است بين وضو و تيمم جمع كند , و اگر آن چيزى كه چسبيده دوا باشد , حكم جبيره را دارد.
345 - در غـير غسل ميت از ساير اغسال غسل جبيره اى مثل وضوى جبيره اى است , ولى بايد بنابر احتياط لازم آن را تـرتـيـبى به جا آورند و اظهر اين است كه اگر در بدن زخم يا دمل باشد مكلف مخير است بين غـسـل و تـيمم و در صورتى كه غسل را اختيار كند و در محل جبيره نباشد , احتياط مستحب آن است كه پـارچـه پاكى روى زخم يا دمل باز گذاشته و روى پارچه را مسح نمايد , و اما اگر در بدن شكستگى باشد بـايد غسل نمايد و احتياطا روى جبيره را هم مسح كند , و در صورتى كه مسح روى جبيره ممكن نباشد يا اينكه محل شكسته باز باشد لازم است تيمم كند.
346 - كسى كه وظيفه او تيمم است , اگر در بعضى از جاهاى تيمم او زخم يا دمل يا شكستگى باشد , بايد به دستور وضوى جبيره اى , تيمم جبيره اى نمايد.
347 - كـسـى كـه بايد با وضو يا غسل جبيره اى نماز بخواند , چنانچه بداند كه تا آخر وقت عذر او برطرف نـمى شود , مى تواند در اول وقت نماز بخواند ولى اگر اميد دارد كه تا آخر وقت عذر او برطرف شود , بهتر آن است كه صبر كند , و چنانچه عذر او برطرف نشد در آخر وقت نماز را با وضو يا غسل جبيره اى بجا آورد.
و در صورتى كه اول وقت نماز را خواند و تا آخر وقت عذرش برطرف شد احتياط مستحب آن است كه وضو گرفته يا غسل كرده و نماز را اعاده نمايد.
348 - اگر انسان براى مرضى كه در چشم او است موى چشم خود را بچسباند , بايد تيمم كند.
349 - كـسـى كه نمى داند وظيفه اش تيمم است يا وضوى جبيره اى , بنابر احتياط واجب بايد هر دو را بجا آورد.
350 - نمازهايى را كه انسان با وضوى جبيره اى خوانده صحيح است , و مى تواند با آن وضو نمازهاى بعدى را نيز بجا آورد.

( غسلهاى واجب )

1/350 - غسلهاى واجب هفت است : اول : غسل جنابت .

دوم : غسل حيض .
سوم : غسل نفاس .
چهارم : غسل استحاضه .
پنجم : غسل مس ميت .
ششم : غسل ميت .
هفتم : غسلى كه به واسطه نذر و قسم و مانند اينها واجب مى شود.

( احكام جنابت )

351 - به دو چيز انسان جنب مى شود.
اول : جماع .
دوم : بـيرون آمدن منى , در خواب باشد يا بيدارى , كم باشد يا زياد , با شهوت باشد يا بى شهوت , با اختيار باشد يا بى اختيار.
352 - اگـر رطـوبتى از انسان خارج شود و نداند منى است يا بول يا غير اينها , چنانچه با شهوت و جستن بيرون آمده و بعد از بيرون آمدن آن بدن سست شده , آن رطوبت حكم منى را دارد , و اگر هيچ يك از اين سـه نـشـانـه يا بعضى از اينها را نداشته باشد , حكم منى را ندارد , ولى در مريض لازم نيست آن رطوبت با جـسـتن بيرون آمده باشد و در موقع بيرون آمدن بدن سست شود , بلكه اگر با شهوت بيرون آيد در حكم منى است .
353 - اگـر از مردى كه مريض نيست آبى بيرون آيد كه يكى از سه نشانه اى كه در مساله پيش گفته شد داشـته باشد , و نداند نشانه هاى ديگر را داشته يا نه , چنانچه پيش از بيرون آمدن آب , وضو داشته مى تواند به همان وضو اكتفا كند , و اگر وضو نداشته كافى است فقط وضو بگيرد , و غسل بر او لازم نيست .
354 - مـستحب است انسان بعد از بيرون آمدن منى بول كند , و اگر بول نكند و بعد از غسل , رطوبتى از او بيرون آيد كه نداند منى است يا رطوبت ديگر , حكم منى را دارد.
355 - اگر انسان با زنى جماع كند و به اندازه ختنه گاه يا بيشتر داخل شود , در قبل باشد يا در دبر , بالغ باشند يا نابالغ , اگر چه منى بيرون نيايد هر دو جنب مى شوند.
356 - اگر شك كند كه به مقدار ختنه گاه داخل شده يا نه غسل بر او واجب نيست .
357 - اگر نعوذ باللّه با حيوانى نزديكى نمايد منى از او بيرون آيد غسل تنها كافى است , و اگر منى بيرون نيايد , چنانچه پيش از وطى وضو داشته باز هم غسل تنها كافى است , و اگر وضو نداشته احتياط واجب آن است كه غسل كند , و وضو هم بگيرد , و همچنين است حكم در نزديكى نمودن با مرد يا پسر.
358 - اگـر منى از جاى خود حركت كند و بيرون نيايد , يا انسان شك كند كه منى از او بيرون آمده يا نه , غسل بر او واجب نيست .
359 - كـسـى كـه نـمـى تـوانـد غسل كند ولى تيمم برايش ممكن است , بعد از داخل شدن وقت نماز هم مى تواند با عيال خود نزديكى كند.
360 - اگـر در لـبـاس خـود منى ببيند و بداند كه از خود او است و براى آن غسل نكرده , بايد غسل كند و نـمازهايى را كه يقين دارد بعد از بيرون آمدن منى خوانده قضا كند , ولى نمازهايى را كه احتمال مى دهد پيش از بيرون آمدن آن منى خوانده لازم نيست قضا نمايد.

( چيزهايى كه بر جنب حرام است )

361 - پنج چيز بر جنب حرام است : اول : رساندن جايى از بدن خود به خط قرآن , يا به اسم خدا به هر لغت كه باشد و بهتر آن است كه به اسماء پيغمبران و امامان و حضرت زهراء عليهم السلام نيز نرساند.
دوم : رفـتـن در مسجد الحرام و مسجد پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم اگر چه از يك در داخل و از در ديگر خارج شود.
سـوم : تـوقـف در مساجد ديگر , و همچنين بنابر احتياط واجب در حرم امامان عليهم السلام , ولى اگر از مسجد عبور كند مثل اينكه از يك در مسجد داخل و از در ديگر خارج شود , مانعى ندارد.
چهارم : داخل شدن در مسجد براى برداشتن چيزى و همچنين گذاشتن چيزى در آن بنابر احتياط لازم .
پـنـجـم : خـواندن هر يك از آيات سجده واجب و آن در چهار سوره است : اول : سوره سى و دوم قرآن الم تنزيل دوم : سوره چهل و يكم حم سجده سوم : سوره پنجاه و سوم والنجم چهارم : سوره نود و ششم اقرا.

( چيزهايى كه بر جنب مكروه است )

362 - نـه چـيز بر جنب مكروه است : اول و دوم : خوردن و آشاميدن ولى اگر صورت و دستها را بشويد و مضمضه بكند مكروه نيست و اگر تنها دستها را بشويد كراهت كمتر مى شود.
سوم : خواندن بيشتر از هفت آيه از قرآن كه سجده واجب ندارد.
چهارم : رساندن جايى از بدن به جلد و حاشيه و بين خطهاى قرآن .
پنجم : همراه داشتن قرآن .
ششم : خوابيدن .
ولى اگر وضو بگيرد يا به واسطه نداشتن آب , بدل از غسل تيمم كند مكروه نيست .
هفتم : خضاب كردن به حنا و مانند آن .
هشتم : ماليدن روغن به بدن .
نهم : جماع كردن بعد از آنكه محتلم شده , يعنى در خواب منى از او بيرون آمده است .

( غسل جنابت )

363 - غسل جنابت براى خواندن نماز واجب و مانند آن واجب مى باشد ولى براى نماز ميت و سجده سهو و سجده شكر و سجده هاى واجب قرآن غسل جنابت لازم نيست .
364 - لازم نـيست در وقت غسل , نيت كند كه غسل واجب مى كند , بلكه اگر فقط قصد قربت يعنى براى انجام خواست خداوند عالم غسل كند كافى است .
365 - اگـر يقين كند وقت نماز شده و نيت غسل واجب كند بعد معلوم شود كه پيش از وقت غسل كرده , غسل او صحيح است .
366 - غسل جنابت را به دو قسم مى شود انجام داد.

( غسل ترتيبى )

367 - در غـسل ترتيبى بايد به نيت غسل , بنابر احتياط لازم اول تمام سر و گردن , و بعد بدن را بشويد و بهتر آن است كه اول طرف راست , بعد طرف چپ بدن را بشويد , و تحقق غسل ترتيبى به حركت دادن هر يـك از اعـضاء سه گانه زير آب به قصد غسل بى اشكال نيست و احتياط در اكتفا نكردن به او است , و اگر عمدا يا از روى فراموشى يا به واسطه ندانستن مساله بدن را قبل از سر بشويد غسل او باطل است .
368 - در صـورتـى كـه بدن را قبل از سر بشويد لازم نيست غسل را اعاده كند بلكه چنانچه بدن را دوباره بشويد غسل او صحيح خواهد شد.
369 - اگـر يقين نكند كه هر دو قسمت يعنى سر و گردن و بدن را كاملا غسل داده , بايد براى آنكه يقين كند , هر قسمتى را كه مى شويد مقدارى از قسمت ديگر را هم با آن قسمت بشويد.
370 - اگـر بـعـد از غـسـل بفهمد جايى از بدن را نشسته و نداند كجاى بدن است دوباره شستن سر لازم نيست , و فقط هر جايى را از بدن كه احتمال مى دهد نشسته بايد بشويد.
371 - اگـر بعد از غسل بفهمد مقدارى از بدن را نشسته , چنانچه از طرف چپ باشد شستن همان مقدار كافى است .
و اگـر از طـرف راسـت بـاشد احتياط مستحب آن است كه بعد از شستن آن مقدار , دوباره طرف چپ را بشويد.
و اگر از سر و گردن باشد بايد بعد از شستن آن مقدار , دوباره بدن را بشويد.
372 - اگر پيش از تمام شدن غسل , در شستن مقدارى از طرف چپ يا طرف راست شك كند , لازم است كـه آن مـقدار را بشويد , و اگر در شستن مقدارى از سر و گردن شك كند , بنابر احتياط لازم بايد بعد از شستن آن دوباره طرف راست و طرف چپ را بشويد.

( غسل ارتماسى )

1/372 - غسل ارتماسى به دو نحو انجام مى گيرد : دفعى و تدريجى .

373 - در غسل ارتماسى دفعى بايد در يك آن آب تمام بدن را فرا بگيرد , ولى معتبر نيست كه قبل از شروع در غـسـل تـمـام بـدن بيرون آب باشد بلكه اگر مقدارى از آن بيرون باشد و به نيت غسل در آب فرو رود كفايت مى كند.
374 - در غـسـل ارتماسى تدريجى بايد بدن را به نيت غسل تدريجا با حفظ وحدت عرفى در آب فرو برد و در اين قسم لازم است كه تمام بدن قبل از شروع در غسل بيرون آب باشد.
375 - اگـر بعد از غسل ارتماسى بفهمد كه به مقدارى از بدن آب نرسيده , جاى آن را بداند يا نداند , بايد دوباره غسل كند.
376 - اگر براى غسل ترتيبى وقت ندارد , و براى ارتماسى وقت دارد , بايد غسل ارتماسى كند.
377 - كـسـى كه براى حج يا عمره احرام بسته , نمى تواند غسل ارتماسى كند , ولى اگر از روى فراموشى غسل ارتماسى كند غسلش صحيح است .

( احكام غسل كردن )

378 - در غسل ارتماسى يا ترتيبى پاك بودن تمام بدن پيش از غسل لازم نيست , بلكه اگر به فرو رفتن در آب يا ريختن آب به قصد غسل بدن پاك شود غسل محقق مى شود.
379 - كـسـى كـه از حـرام جـنب شده با آب گرم غسل كند اگر چه عرق مى كند غسل او صحيح است و احتياط مستحب آن است كه با آب سرد غسل كند.
380 - اگـر در غـسـل بـه انـدازه سر مويى از بدن نشسته بماند , غسل باطل است , ولى شستن مثل توى گوش و بينى و هر چه از باطن شمرده مى شود.
واجب نيست .
381 - جايى را كه شك دارد از ظاهر بدن است يا از باطن آن بايد آن را بشويد.
382 - اگـر سوراخ جاى گوشواره و مانند آن بقدرى گشاد باشد كه داخل آن از ظاهر شمرده شود , بايد آن را شست , و گرنه شستن آن لازم نيست .
383 - چـيزى را كه مانع رسيدن آب به بدن است , بايد برطرف كند و اگر پيش از آنكه يقين كند برطرف شده غسل نمايد غسل او باطل است .
384 - اگـر مـوقـع غسل شك كند , چيزى كه مانع از رسيدن آب باشد در بدن او هست يا نه , بايد وارسى كند تا مطمئن شود كه مانعى نيست .
385 - در غـسـل بـايـد مـوهاى كوتاهى را كه جزء بدن حساب مى شود بشويد و شستن موهاى بلند واجب نيست , بلكه اگر آب را طورى به پوست برساند كه آنها تر نشود , غسل صحيح است , ولى اگر رساندن آب به پوست بدون شستن آنها ممكن نباشد , بايد آنها را بشويد كه آب به بدن برسد.
386 - تـمـام شرطهايى كه براى صحيح بودن وضو گفته شد : مثل پاك بودن آب و غصبى نبودن آن , در صـحـيح بودن غسل هم شرط است , ولى در غسل لازم نيست بدن را از بالا به پايين بشويد , و نيز در غسل ترتيبى لازم نيست بعد از شستن سر و گردن فورا بدن را بشويد , پس اگر بعد از شستن سر و گردن صبر كند و بعد از مدتى بدن را بشويد اشكال ندارد.
بلكه لازم نيست تمام سر و گردن يا بدن را يك مرتبه بشويد پس جايز است مثلا سر را شسته و بعد از مدتى گـردن را بشويد , ولى كسى كه نمى تواند از بيرون آمدن بول يا غايط خوددارى كند , اگر به اندازه اى كه غـسـل كـنـد و نـماز بخواند بول يا غايط از او بيرون نمى آيد بايد فورا غسل كند و بعد از غسل هم فورا نماز بخواند.
387 - كـسـى كـه پول حمامى را بدون اينكه بداند حمامى راضى است بخواهد نسيه بگذارد , اگر چه بعد حمامى را راضى كند , غسل او باطل است .
388 - اگر حمامى راضى باشد كه پول حمام نسيه بماند , ولى كسى كه غسل مى كند قصدش اين باشد كه طلب او را ندهد , يا از مال حرام بدهد غسل او باطل است .
389 - اگر پولى را كه خمس آن را نداده به حمامى بدهد , اگر چه مرتكب حرام شده , ولى ظاهر اين است كه غسل او صحيح باشد و ذمه اش به مستحقين خمس مشغول مى شود.
390 - اگـر مـخـرج غايط را در آب خزينه تطهير كند , و پيش از غسل شك كند كه چون در خزينه تطهير كـرده حـمـامى به غسل كردن او راضى است يا نه , غسل او باطل است , مگر اينكه پيش از غسل حمامى را راضى كند.
391 - اگـر شـك كـنـد كـه غسل كرده يا نه بايد غسل كند , ولى اگر بعد از غسل شك كند , كه غسل او درست بوده يا نه , لازم نيست دوباره غسل نمايد.
392 - اگـر در بـيـن غـسل , حدث اصغر از او سر زند , مثلا بول كند لازم نيست غسل را رها كرده و غسل ديگرى بنمايد بلكه مى تواند غسل خود را تمام نمايد و در اين صورت بنابر احتياط لازم بايد وضو هم بگيرد ولى اگر از غسل ترتيبى به ارتماسى و يا از ارتماسى به ترتيبى يا به ارتماسى دفعى عدول نمايد لازم نيست وضو هم بگيرد.
393 - اگـر از جـهـت ضيق وقت وظيفه مكلف تيمم بوده , ولى به خيال اينكه به اندازه غسل و نماز وقت دارد غـسـل كـنـد , در صورتى كه با خود غسل قصد قربت كرده باشد , غسل او صحيح است هر چند براى انجام نماز غسل نموده باشد.
394 - كسى كه جنب شده اگر شك كند غسل كرده يا نه , نمازهايى را كه خوانده صحيح است , ولى براى نمازهاى بعد بايد غسل كند , و در صورتى كه بعد از نماز حدث اصغر از او صادر شده باشد , لازم است وضو هم بگيرد , و اگر وقت باقى است بنابر احتياط لازم نمازى را كه خوانده اعاده نمايد.
395 - كـسـى كـه چـند غسل بر او واجب است مى تواند به نيت همه آنها يك غسل به جا آورد , و ظاهر اين است كه اگر يكى معين از آنها را قصد كند از بقيه كفايت مى كند.
396 - اگر بر جايى از بدن , آيه قرآن يا اسم خداوند متعال نوشته شده باشد , چنانچه بخواهد وضو يا غسل را ترتيبى به جا آورد , بايد آب را طورى به بدن برساند كه دست او به نوشته نرسد.
397 - كسى كه غسل جنابت كرده , نبايد براى نماز وضو بگيرد , بلكه با غسلهاى ديگر واجب - غير از غسل اسـتـحـاضـه مـتوسطه - و با غسلهاى مستحب كه در مساله ( 651 ) مى آيد , نيز مى تواند بدون وضو نماز بخواند اگر چه احتياط مستحب آن است كه وضو هم بگيرد.

( استحاضه ).

1/397 - يـكـى از خـونـهـايـى كه از زن خارج مى شود خون استحاضه است , و زن را در موقع ديدن خون استحاضه , مستحاضه مى گويند.
398 - خـون استحاضه در بيشتر اوقات زرد رنگ و سرد است و بدون فشار و سوزش بيرون مى آيد و غليظ هم نيست , ولى ممكن است گاهى سياه يا سرخ و گرم و غليظ باشد و با فشار و سوزش بيرون آيد.
399 - اسـتـحـاضه سه قسم است : قليله و متوسطه و كثيره , استحاضه قليله آن است كه خون فقط روى پنبه اى را كه زن با خود برمى دارد آلوده كند و در آن فرو نرود استحاضه متوسطه آن است كه خون در پنبه فـرو رود , اگـر چـه در يـك گوشه آن باشد , ولى از پنبه به دستمالى كه معمولا زنها براى جلوگيرى از خون مى بندند نرسد , استحاضه كثيره آن , است كه خون پنبه را فرا گرفته و به دستمال برسد.

( احكام استحاضه ).

400 - در استحاضه قليله بايد زن براى هر نماز يك وضو بگيرد , و بنابر احتياط مستحب پنبه را آب كشيده و يا عوض كند و بايد ظاهر فرج را اگر خون به آن رسيده باشد آب بكشد.
401 - در استحاضه متوسطه بايد بنابر احتياط لازم زن براى نمازهاى خود روزانه يك غسل نمايد و نيز بايد كـارهـاى استحاضه قليله را كه در مساله پيش گفته شد انجام دهد , بنابر اين اگر استحاضه قبل از نماز صـبـح يا در همان آن حاصل شود بايد براى نماز صبح غسل كند و اگر عمدا يا از روى فراموشى براى نماز صبح غسل نكند بايد براى نماز ظهر و عصر غسل كند , و اگر براى نماز ظهر و عصر غسل نكند , بايد پيش از نماز مغرب و عشاء غسل نمايد , چه آنكه خون بيايد يا قطع شده باشد.
402 - در اسـتحاضه كثيره بايد - بنابر احتياط واجب - زن براى هر نماز پنبه و دستمال را عوض كند يا آب بكشد و لازم است يك غسل براى نماز صبح و يكى براى نماز ظهر و عصر و يكى براى نماز مغرب و عشا بجا آورد و بين نماز ظهر و عصر فاصله نيندازد , و اگر فاصله بيندازد بايد براى نماز عصر دوباره غسل كند , و نـيز اگر بين نماز مغرب و عشا فاصله بيندازد بايد براى نماز عشا دوباره غسل نمايد , اينها همه در صورتى اسـت كـه خـون پـى در پى از پنبه به دستمال برسد , اما چنانچه رسيدن خون از پنبه به دستمال با قدرى فـاصـله باشد كه زن بتواند در آن فاصله يك نماز يا بيشتر بخواند احتياط لازم آن است كه هرگاه خون از پـنـبه به دستمال برسد پنبه و دستمال را عوض كرده و يا آب بكشد و غسل نمايد , بنابر اين اگر زن غسل كرد و نماز ظهر را مثلا خواند ولى قبل از نماز عصر يا در ميان آن خون دوباره از پنبه به دستمال رسيد بايد بـراى نـمـاز عصر نيز غسل نمايد , ولى چنانچه فاصله به مقدارى باشد كه زن بتواند در آن ميان دو نماز يا بيشتر بخواند مثل اين كه بتواند نماز مغرب و عشا را نيز قبل از آن كه خون دوباره به دستمال برسد بخواند ظـاهـر آن اسـت كـه براى آن نمازها لازم نيست غسل ديگرى بكند , و در هر صورت اظهر اين است كه در استحاضه كثيره غسل از وضوء كفايت مى كند.
403 - اگر خون استحاضه پيش از وقت نماز هم بيايد چنانچه زن براى آن خون , وضو يا غسل بجا نياورده باشد , بايد در موقع نماز وضو يا غسل بجا آورد اگر چه در آن موقع مستحاضه نباشد.
404 - مـسـتـحاضه متوسطه كه بايد وضو بگيرد و غسل كند بايد بنابر احتياط لازم غسل را اول بجا آورد و بعد وضو بگيرد , ولى در مستحاضه كثيره اگر بخواهد وضو بگيرد بايد قبل از غسل وضو بگيرد.
405 - اگـر اسـتـحاضه قليله زن بعد از نماز صبح متوسطه شود بايد براى نماز ظهر و عصر غسل كند , و اگر بعد از نماز ظهر و عصر متوسطه شود بايد براى نماز مغرب و عشا غسل نمايد.
406 - اگـر اسـتـحـاضـه قـليله يا متوسطه زن بعد از نماز صبح كثيره شود و به اين حال باقى بماند بايد احكامى را كه در مساله 402 گفته شد نسبت به نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا رعايت نمايد.
407 - در مـستحاضه كثيره در صورتى كه لازم است ميان غسل و نماز فاصله اى واقع نشود - آن چنان كه در مساله 402 گذشت - اگر انجام غسل پيش از داخل شدن وقت نماز باعث وقوع فاصله گردد آن غسل براى نماز فايده ندارد و بايد مستحاضه براى نماز دوباره غسل نمايد , و اين حكم در مستحاضه متوسطه نيز جارى است .
408 - در مـسـتـحاضه قليله و متوسطه زن براى هر نمازى - غير از نماز يوميه كه حكم آن گذشت - چه واجـب بـاشـد چه مستحب , بايد وضو بگيرد , ولى اگر بخواهد نماز يوميه اى را كه خوانده احتياطا دوباره بـخـواند , يا بخواهد نمازى را كه تنها خوانده است دوباره با جماعت بخواند , بايد تمام كارهايى را كه براى استحاضه گفته شد انجام دهد , اما براى خواندن نماز احتياط و سجده فراموش شده و تشهد فراموش شده , اگـر آنـهـا را بـعـد از نـمـاز فورا بجا آورد و همچنين براى سجده سهو در هر حال , لازم نيست كارهاى استحاضه را انجام دهد.
409 - زن مـسـتـحـاضـه بـعـد از آنـكه خونش قطع شد , فقط براى نماز اولى كه مى خواند , بايد كارهاى استحاضه را انجام دهد , و براى نمازهاى بعدى لازم نيست .
410 - اگر زن نداند استحاضه او چه قسم است , موقعى كه مى خواهد نماز بخواند بايد بنابر احتياط خود را وارسـى كـنـد مـثـلا مـقدارى پنبه داخل فرج نمايد , و كمى صبر كند , و بيرون آورد و بعد از آنكه فهميد اسـتـحاضه او كدام يك از آن سه قسم است كارهايى را كه براى آن قسم دستور داده شده انجام دهد , ولى اگـر بـدانـد تـا وقتى كه مى خواهد نماز بخواند استحاضه او تغيير نمى كند , پيش از داخل شدن وقت هم مى تواند خود را وارسى كند.
411 - زن مستحاضه اگر پيش از آنكه خود را وارسى كند , مشغول نماز شود , چنانچه قصد قربت داشته و بـه وظـيفه خود عمل كرده مثلا استحاضه اش قليله بوده و به وظيفه استحاضه قليله عمل نموده , نماز او صحيح است , و اگر قصد قربت نداشته يا عمل او مطابق وظيفه اش نبوده مثل آنكه استحاضه او متوسطه بوده و به وظيفه قليله رفتار كرده , نماز او باطل است .
412 - زن مـستحاضه اگر نتواند خود را وارسى نمايد , بايد به آنچه مسلما وظيفه او است عمل كند , مثلا اگـر نـمـى دانـد اسـتـحـاضه او قليله است يا متوسطه بايد كارهاى استحاضه قليله را انجام دهد , و اگر نمى داند متوسطه است يا كثيره , بايد كارهاى استحاضه متوسطه را انجام دهد , ولى اگر بداند سابقا كدام يك از آن سه قسم بوده , بايد به وظيفه همان قسم رفتار نمايد.
413 - اگـر خـون اسـتحاضه در اول ظهورش در باطن باشد و بيرون نيايد , وضو يا غسل را كه زن داشته باطل نمى كند , و اگر بيرون بيايد هر چند كم باشد وضو و غسل راباطل مى كند.
414 - زن مستحاضه اگر بعد از نماز خود را وارسى كند و خون نبيند اگر چه بداند دوباره خون مى آيد با وضويى كه دارد مى تواند نماز بخواند.
415 - زن مستحاضه اگر بداند از وقتى كه مشغول وضو يا غسل شده خونى از او بيرون نيامده و در داخل فرج هم نيست , مى تواند خواندن نماز را تا وقتى كه مى داند پاك مى ماند تاخير بياندازد.
416 - اگـر مستحاضه بداند كه پيش از گذشتن وقت نماز به كلى پاك مى شود , يا به اندازه خواندن نماز خون بند مى آيد , بايد بنابر احتياط لازم صبر كند و نماز را در وقتى كه پاك است بخواند.
417 - اگر بعد از وضو و غسل , خون در ظاهر قطع شود و مستحاضه بداند كه اگر نماز را تاخير بيندازد , بـه مـقـدارى كـه وضو و غسل و نماز را بجا آورد به كلى پاك مى شود , بايد بنابر احتياط لازم نماز را تاخير بيندازد و موقعى كه به كلى پاك شد دوباره وضو و غسل را بجا آورد و نماز را بخواند.
و اگر موقعى كه خون در ظاهر قطع شود وقت نماز تنگ باشد , لازم نيست وضو و غسل را دوباره بجا آورد بلكه با وضو و غسلى كه دارد مى تواند نماز بخواند.
418 - مـسـتحاضه كثيره وقتى كه به كلى از خون پاك شد اگر بداند از وقتى كه براى نماز پيش مشغول غسل شده ديگر خون نيامده لازم نيست دوباره غسل نمايد , و در غير اين صورت بايد غسل نمايد - هر چند كليت اين حكم بنابر احتياط است - و اما در مستحاضه متوسطه لازم نيست براى آنكه از خون به كلى پاك شده غسل نمايد.
419 - مـسـتحاضه قليله بعد از وضو , و مستحاضه متوسطه بعد از غسل و وضو , و مستحاضه كثيره بعد از غـسـل بـايـد فـورا مشغول نماز شوند , مگر در دو موردى كه در مساله 403 و 415 به آنها اشاره شد , ولى گفتن اذان و اقامه قبل از نماز اشكال ندارد و در نماز هم مى تواند كارهاى مستحب مثل قنوت و غير آن را بجا آورد.
420 - زن مـسـتـحـاضه اگر وظيفه اش اين باشد كه ميان وضو يا غسل و نماز فاصله نيندازد ولى مطابق وظيفه اش رفتار نكند بايد دوباره وضو گرفته يا غسل كند و بلافاصله مشغول نماز شود.
421 - اگـر خون استحاضه زن جريان دارد و قطع نمى شود , چنانچه براى او ضرر ندارد , بايد بعد از غسل از بـيـرون آمـدن خـون جـلوگيرى نمايد , و چنانچه كوتاهى كند و خون بيرون آيد اگر نماز خوانده بايد دوباره نماز بخواند بلكه احتياط مستحب آن است كه دوباره غسل كند.
422 - اگر در موقع غسل خون قطع نشود , غسل صحيح است ولى اگر در بين غسل , استحاضه متوسطه كثيره شود , لازم است كه غسل را از سر بگيرد.
423 - احـتياط مستحب آن است كه زن مستحاضه در تمام روزى كه روزه است , به مقدارى كه مى تواند , از بيرون آمدن خون جلوگيرى كند.
424 - بنابر مشهور روزه زن مستحاضه كثيره , در صورتى صحيح است كه غسل نماز مغرب و عشاى شبى كه مى خواهد فرداى آن را روزه بگيرد بجا آورد , و نيز در روز غسلهايى را كه براى نمازهاى روز واجب است انـجام دهد ولى بعيد نيست كه در صحت روزه اش غسل شرط نباشد همچنان كه بنابر اقوى در مستحاضه متوسطه شرط نيست .
425 - اگر بعد از نماز عصر , مستحاضه شود و تا غروب غسل نكند روزه بدون اشكال و صحيح است .
426 - اگـر اسـتحاضه قليله زن پيش از نماز , متوسطه يا كثيره شود بايد كارهاى متوسطه يا كثيره را كه گفته شد انجام دهد , و اگر استحاضه متوسطه كثيره شود بايد كارهاى استحاضه كثيره را انجام دهد , و چنانچه براى استحاضه متوسطه غسلى كرده باشد فايده ندارد , و بايد دوباره براى كثيره غسل كند.
427 - اگـر در بين نماز , استحاضه متوسطه زن كثيره شود , بايد نماز را بشكند , و براى استحاضه كثيره غسل كند , و كارهاى ديگر آن را انجام دهد , و همان نماز را بخواند , و بنابر احتياط استحبابى قبل از غسل وضـوء بـگـيـرد و اگر براى غسل وقت ندارد لازم است عوض غسل تيمم كند , و اگر براى تيمم نيز وقت نـدارد , بـنابر احتياط نماز را نشكند و به همان حال تمام كند , ولى لازم است در خارج وقت قضا نمايد , و هـمـچنين اگر در بين نماز استحاضه قليله او متوسطه يا كثيره شود بايد نماز را بشكند و براى استحاضه متوسطه يا كثيره كارهاى آن را انجام دهد.
428 - اگـر در بين نماز خون بند بيايد و مستحاضه نداند كه در باطن هم قطع شده يا نه , چنانچه بعد از نـمـاز بـفـهـمـد به كلى قطع شده بوده , و وقت وسعت اين را داشته باشد كه در حال پاكى نماز را دوباره بـخـواند اگر مايوس از قطع شدن خون نبوده بنابر احتياط لازم است بر حسب وظيفه اش وضو گرفته يا غسل نموده و نماز را دوباره بجا آورد.
429 - اگر استحاضه كثيره زن متوسطه شود , بايد براى نماز اول عمل كثيره و براى نمازهاى بعدى عمل متوسطه را بجا آورد , مثلا اگر پيش از نماز ظهر استحاضه كثيره متوسطه شود , بايد براى نماز ظهر غسل كـنـد , و بـراى نـمـاز عصر و مغرب و عشا فقط وضو بگيرد , ولى اگر براى نماز ظهر غسل نكند و فقط به مـقـدار نماز عصر وقت داشته باشد , بايد براى نماز عصر غسل نمايد , و اگر براى نماز عصر هم غسل نكند بايد براى نماز مغرب غسل كند , و اگر براى آن هم غسل نكند و فقط به مقدار نماز عشا وقت داشته باشد , بايد براى نماز عشا غسل نمايد.
430 - اگر پيش از هر نماز خون مستحاضه كثيره قطع شود و دوباره بيايد براى هر نماز بايد يك غسل بجا آورد.
431 - اگر استحاضه كثيره قليله شود , بايد براى نماز اول عمل كثيره و براى نمازهاى بعدى عمل قليله را انـجام دهد , و نيز اگر استحاضه متوسطه قليله شود , بايد براى نماز اول , عمل متوسطه و براى نمازهاى بعدى عمل قليله را بجا آورد.
432 - اگر مستحاضه يكى از كارهايى را كه بر او واجب مى باشد ترك كند نمازش باطل است .
433 - مستحاضه قليله يا متوسطه اگر بخواهد غير از نماز كارى انجام دهد كه شرط آن وضو داشتن است مثلا بخواهد جايى از بدن خود را به خط قرآن برساند چنانچه بعد از تمام شدن نماز باشد بايد وضو بگيرد و وضويى كه براى نماز گرفته كافى نيست .
434 - مستحاضه اى كه غسلهاى واجب خود را بجا آورده رفتن او در مسجد و توقف در آن و خواندن آيه اى كـه سـجـده واجـب دارد و نزديكى شوهر به او حلال است , اگر چه كارهاى ديگرى را كه براى نماز انجام مـى داد , مـثل عوض كردن پنبه و دستمال , انجام نداده باشد , و بعيد نيست كه اين كارها بدون غسل نيز جايز باشد اگر چه احتياط در ترك است .
435 - اگـر زن در اسـتـحاضه كثيره يا متوسطه بخواهد پيش از وقت نماز آيه اى را كه سجده واجب دارد بخواند , يا مسجد برود , بنابر احتياط مستحب بايد غسل نمايد , و هم چنين است اگر شوهرش بخواهد با او نزديكى كند.
436 - نماز آيات بر مستحاضه واجب است .
و بايد براى نماز آيات همه كارهايى را كه براى نماز يوميه گفته شد انجام دهد.
437 - هـرگاه در وقت نماز يوميه نماز آيات بر مستحاضه واجب شود , اگر چه بخواهد هر دو را پشت سر هم بجا آورد بنابر احتياط لازم نمى تواند هر دو را با يك غسل و وضو بخواند.
438 - اگـر زن مـسـتـحـاضه بخواهد نماز قضا بخواند بايد براى هر نماز كارهايى را كه براى نماز ادا بر او واجـب اسـت بجا آورد و بنابر احتياط نمى تواند براى نماز قضا به كارهايى كه براى نماز ادا انجام داده اكتفا كند.
439 - اگر زن بداند خونى كه از او خارج مى شود خون زخم نيست و مردد بين خون استحاضه و حيض و يا نـفاس باشد چنانچه شرعا حكم حيض و نفاس را نداشته باشد بايد به دستور استحاضه عمل كند بلكه اگر شك داشته باشد كه خون استحاضه است يا خونهاى ديگر , چنانچه نشانه آنها را نداشته باشد , بنابر احتياط واجب بايد كارهاى استحاضه را انجام دهد.

( حيض ).

1/439 - حيض خونى است كه غالبا در هر ماه چند روزى از رحم زنها خارج مى شود.
و زن را در موقع ديدن خون حيض حائض مى گويند.
440 - خـون حـيـض در بيشتر اوقات غليظ و گرم , و رنگ آن سياه يا سرخ است و با فشار و كمى سوزش بيرون مى آيد.
441 - خـونى را كه زنها پس از تمام شدن شصت سال مى بينند حكم حيض را ندارد و احتياط مستحب آن اسـت كه زنهايى كه قرشيه نيستند بعد از تمام شدن پنجاه سال تا تمام شدن شصت سال چنان چه خون را طـورى ببينند كه اگر پيش از پنجاه سال مى ديدند قطعا حكم حيض را داشت ميان كارهاى مستحاضه و تروك حائض جمع نمايند.
442 - خونى كه دختر پيش از تمام شدن نه سال مى بيند حيض نيست .
443 - زن حـامـلـه و زنى كه بچه شير مى دهد , ممكن است حيض ببينند , و حكم زن حامله و غير حامله يـكسان است فقط زن حامله در صورتى كه بعد از گذشتن بيست روز از اول عادتش اگر خونى ببيند كه صفات حيض را دارد لازم است بنابر احتياط بين تروك حائض و اعمال مستحاضه جمع نمايد.
444 - دخـتـرى كه نمى داند نه سالش تمام شده يا نه , اگر خونى ببيند كه داراى نشانه هاى حيض نباشد حـيـض نـيـست و اگر نشانه هاى حيض را داشته باشد حكم به حيض بودن آن محل اشكال است مگر آنكه اطمينان حاصل شود به اينكه حيض است و در اين صورت معلوم مى شود كه نه سال او تمام شده است .
445 - زنى كه شك دارد شصت ساله شده يا نه اگر خونى ببيند و نداند حيض است يا نه بايد بنا بگذارد كه شصت ساله نشده است .
446 - مـدت حيض كمتر از سه روز و بيشتر از ده روز نمى شود و اگر مختصرى هم از سه روز كمتر باشد حيض نيست .
447 - بـايـد سـه روز اول حيض پشت سر هم باشد پس اگر مثلا دو روز خون ببيند و يك روز پاك شود و دوباره يك روز خون ببيند حيض نيست .
448 - ابـتـداء حـيض لازم است خون بيرون بيايد ولى لازم نيست در تمام سه روز خون بيرون بيايد , بلكه اگـر در بـاطن فرج خون باشد كافى است و چنان چه در بين سه روز مختصرى پاك شود به نحوى كه در بين زنها تماما يا بعضا متعارف است باز هم حيض است .
449 - لازم نيست شب اول و شب چهارم را خون ببيند , ولى بايد در شب دوم و سوم خون قطع نشود , پس اگـر از اول صبح روز اول تا غروب روز سوم پشت سر هم خون بيايد , و هيچ قطع نشود , حيض است و هم چنين است اگر در وسطهاى روز اول شروع شود و در همان موقع از روز چهارم قطع گردد.
450 - اگـر سـه روز پـشت سر هم خون ببيند و پاك شود چنض ض انچه دوباره خون ببيند و روزهايى كه خـون ديده و روزهايى كه در وسط پاك بوده روى هم از ده روز بيشتر نشود روزهايى كه خون ديده حيض اسـت ولى احتياط لازم آن است كه در روزهايى كه در وسط پاك بوده ميان كارهايى كه بر طاهره واجب و ترك آن چه بر حائض حرام است جمع نمايد.
451 - اگـر خونى ببيند كه از سه روز بيشتر و از ده روز كمتر باشد و نداند خون دمل و زخم است يا خون حيض , نبايد آن را خون حيض قرار دهد.
452 - اگـر خـونـى ببيند كه نداند خون زخم است يا حيض , بايد عبادت هاى خود را بجا آورد مگر اين كه حالت سابقه اش حيض باشد.
453 - اگر خونى ببيند و شك كند كه خون حيض است يا استحاضه چنانچه شرايط حيض را داشته باشد , بايد حيض قرار دهد.
454 - اگـر خـونى ببيند كه نداند خون حيض است يا بكارت بايد خود را وارسى كند , يعنى مقدارى پنبه داخل فرج نمايد و كمى صبر كند بعد بيرون آورد پس اگر اطراف آن آلوده باشد , خون بكارت است و اگر به همه آن رسيده , حيض مى باشد.
455 - اگر كمتر از سه روز خون ببيند و پاك شود و بعد سه روز خون ببيند , خون دوم حيض است و خون اول اگر چه در روزهاى عادتش باشد , حيض نيست .

( احكام حائض ).

456 - چـنـد چيز بر حائض حرام است : اول عبادتهايى كه مانند نماز بايد با وضو يا غسل يا تيمم بجا آورده شود , ولى بجا آوردن عبادتهايى كه وضو و غسل و تيمم براى آنها لازم نيست , مانند نماز ميت مانعى ندارد .
دوم تمام چيزهايى كه بر جنب حرام است و در احكام جنابت گفته شد.
سـوم جـماع كردن در فرج , كه هم براى مرد حرام است و هم براى زن , اگر چه به مقدار ختنه گاه داخل شـود و مـنى هم بيرون نيايد , بلكه احتياط واجب آن است كه مقدار كمتر از ختنه گاه را هم داخل نكند و بنابر احتياط وطى زن در دبر چه حائض باشد چه نباشد ننمايد.
457 - جـمـاع كردن در روزهايى هم كه حيض زن قطعى نيست ولى شرعا بايد براى خود حيض قرار دهد حـرام است , پس زنى كه بيشتر از ده روز خون مى بيند و بايد به دستورى كه بعدا گفته مى شود روزهاى عادت خويشان خود را حيض قرار دهد , شوهرش نمى تواند در آن روزها با او نزديكى نمايد.
458 - اگر مرد با زن خود در حال حيض نزديكى كند لازم است استغفار كند , و احتياط مستحب آن است كه كفاره بدهد و كفاره آن بعدا بيان مى شود.
459 - غير از نزديكى كردن با زن حائض , ساير استمتاعات مانند بوسيدن و ملاعبه مانعى ندارد.
460 - كـفاره نزديكى در حال حيض در قسمت اول آن , هيجده نخود طلاى سكه دار و در قسمت دوم , نه نخود , و در قسمت سوم , چهار نخود و نيم است مثلا زنى كه شش روز خون حيض مى بيند , اگر شوهرش در شـب يـا روز اول و دوم با او جماع كند , هيجده نخود طلا و در شب يا روز سوم و چهارم نه نخود , و در شب يا روز پنجم و ششم چهار نخود و نيم بدهد.
461 - اگـر طلاى سكه دار ممكن نباشد , قيمت آن را بدهد و اگر قيمت طلا در وقتى كه جماع كرده , با وقتى كه مى خواهد به فقير بدهد فرق كرده باشد , قيمت وقتى را كه مى خواهد به فقير بدهد حساب كند.
462 - اگر كسى هم در قسمت اول و هم در قسمت دوم و هم در قسمت سوم حيض با زن خود جماع كند , هر سه كفاره كه روى هم سى و يك نخود و نيم مى شود بدهد.
463 - اگر با زن حائض چند مرتبه جماع كند بهتر آن است كه براى هر جماع يك كفاره بدهد.
464 - اگـر مـرد در حـال جماع بفهمد زن حائض شده , بايد فورا از او جدا شود و اگر جدا نشود احتياط مستحب اين است كه كفاره بدهد.
465 - اگـر مـرد بـا زن حائض زنا كند يا با زن حائض نامحرمى به گمان اين كه عيال خودش است جماع نمايد , احتياط مستحب اين است كه كفاره بدهد.
466 - كسى كه از روى نادانى يا فراموشى با زن در حال حيض نزديكى كند كفاره ندارد.
467 - اگر مرد به اعتقاد اين كه زن حائض است با او نزديكى كند و بعدا معلوم شود كه حائض نبوده است كفاره ندارد.
468 - طلاق دادن زن در حال حيض , به طورى كه در احكام طلاق گفته مى شود باطل است .
469 - اگر زن بگويد حائضم يا از حيض پاك شده ام چنانچه محل اتهام نباشد بايد حرف او را قبول كرد ولى اگر محل اتهام باشد قبول حرف او محل اشكال است .
470 - اگر زن در بين نماز حائض شود , نمازش باطل است .
471 - اگر زن در بين نماز شك كند كه حائض شده يا نه , نمازش صحيح است .
ولى اگر بعد از نماز بفهمد كه در بين نماز حائض شده , نمازى كه خوانده باطل است .
472 - بعد از آن كه زن از خون حيض پاك شد , واجب است براى نماز و عبادتهاى ديگرى كه بايد با وضو يا غسل يا تيمم بجا آورده شود , غسل كند.
و دستور آن مثل غسل جنابت است , و بهتر آن است كه پيش از غسل وضو هم بگيرد.
473 - بـعـد از آن كـه زن از خـون حـيـض پاك شد , اگر چه غسل نكرده باشد , طلاق او صحيح است , و شـوهـرش هـم مـى تـواند با او جماع كند , ولى احتياط لازم اين است كه جماع پس از شستن فرج باشد , و احتياط مستحب آن است كه پيش از غسل از جماع با او خوددارى نمايد.
اما كارهاى ديگرى كه در وقت حيض بر او حرام بوده مانند توقف در مسجد و مس خط قرآن تا غسل نكند بر او حلال نمى شود.
474 - اگـر آب بـراى وضو و غسل كافى نباشد و به اندازه اى باشد كه بتواند غسل كند , بايد غسل كند , و بهتر آن است كه بدل از وضو تيمم نمايد.
و اگـر فـقـط براى وضو كافى باشد و به اندازه غسل نباشد بهتر آن است كه وضو بگيرد و بايد عوض غسل تيمم كند.
و اگر براى هيچ يك از آنها آب ندارد , بايد بدل از غسل تيمم كند و بهتر آن است كه بدل از وضو نيز تيمم نمايد.
475 - نمازهايى كه زن در حال حيض نخوانده , قضا ندارد , ولى روزه هاى ماه رمضان را كه در حال حيض نـگـرفـته بايد قضا نمايد , و هم چنين بنابر احتياط لازم روزه هايى كه به نذر در وقت معين واجب شده در حال حيض نگرفته بايد قضا نمايد.
476 - هـر گـاه وقـت نـماز داخل شود و بداند كه اگر نماز را تاخير بيندازد حائض مى شود بايد فورا نماز بـخـوانـد و هـم چـنـين است بنابر احتياط لازم اگر احتمال دهد كه چنانچه نماز را تاخير بيندازد حائض مى شود.
477 - اگـر زن نـماز را تاخير بيندازد و از اول وقت به اندازه خواندن يك نماز با تحصيل طهارت مائيه از حـدث بگذرد - هر چند طهارت با تيمم بنابر احتياط لازم - و سپس حائض شود قضاى آن نماز بر او واجب اسـت , ولـى در تـنـد خواندن و كند خواندن و چيزهاى ديگر بايد ملاحظه حال خود را بكند , مثلا زنى كه مـسافر نيست اگر در اول ظهر نماز نخواند قضاى آن در صورتى واجب مى شود كه به مقدار خواندن چهار ركـعـت نـمـاز بـا تحصيل طهارت از حدث از اول ظهر بگذرد و حائض شود , و براى كسى كه مسافر است گذشتن وقت به مقدار خواندن دو ركعت با تحصيل طهارت كافى است .
478 - اگـر زن در آخر وقت نماز , از خون پاك شود و به اندازه غسل و خواندن يك ركعت نماز يا بيشتر از يك ركعت وقت داشته باشد , بايد نماز را بخواند و اگر نخواند بايد قضاى آن را بجا آورد.
479 - اگر زن حائض بعد از پاكى به اندازه غسل وقت ندارد , ولى مى تواند با تيمم نماز را در وقت بخواند , احـتياط واجب آن است كه آن نماز را با تيمم بخواند , و در صورتى كه نخواند قضا نمايد و اگر گذشته از تنگى وقت از جهت ديگر تكليفش تيمم است , مثل آن كه آب برايش ضرر دارد , بايد تيمم كند و آن نماز را بخواند , و در صورتى كه نخواند لازم است قضا نمايد.
480 - اگر زن بعد از پاك شدن از حيض شك كند كه براى نماز وقت دارد يا نه , بايد نمازش را بخواند.
481 - اگر به خيال اين كه به اندازه تحصيل طهارت از حدث و خواندن يك ركعت وقت ندارد نماز نخواند , و بعد بفهمد وقت داشته , بايد قضاى آن نماز را بجا آورد.
482 - مـسـتحب است زن حائض در وقت نماز , خود را از خون پاك نمايد و پنبه و دستمال را عوض كند و وضو بگيرد , و اگر نمى تواند وضو بگيرد تيمم نمايد و در جاى نماز رو به قبله بنشيند و مشغول ذكر و دعا و صلوات شود.
483 - خواندن و همراه داشتن قرآن و رساندن جايى از بدن را به ما بين خطهاى قرآن , و نيز خضاب كردن به حنا ( حنا بستن ) و مانند آن , براى حائض مكروه است .

( اقسام زنهاى حائض ).

484 - زنهاى حائض بر شش قسمند : اول صاحب عادت وقتيه و عدديه , و آن زنى است كه دو ماه پشت سر هـم در وقت معين خون حيض ببيند و شماره روزهاى حيض او هم در هر دو ماه يك اندازه باشد , مثل آن كه دو ماه پشت سر هم از اول ماه تا هفتم خون ببيند.
دوم صـاحـب عـادت وقـتيه و آن زنى است كه دو ماه پشت سر هم در وقت معين خون حيض ببيند , ولى شماره روزهاى حيض او در هر دو ماه يك اندازه نباشد , مثلا دو ماه پشت سر هم از روز اول ماه خون ببيند ولى ماه اول روز هفتم و ماه دوم روز هشتم از خون پاك شود.
سـوم صاحب عادت عدديه و آن زنى است كه شماره روزهاى حيض او در دو ماه پشت سر هم به يك اندازه بـاشد , ولى وقت ديدن آن دو خون يكى نباشد , مثل آن كه ماه اول از پنجم تا دهم و ماه دوم از دوازدهم تا هفدهم خون ببيند.
چـهـارم مـضطربه و آن زنى است كه چند ماه خون ديده , ولى عادت معينى پيدا نكرده , يا عادتش به هم خورده و عادت تازه اى پيدا نكرده است .
پنجم مبتدئه و آن زنى است كه دفعه اول خون ديدن او است .
ششم ناسيه و آن زنى است كه عادت خود را فراموش كرده است .
و هر كدام اينها احكامى دارند كه در مسائل آينده گفته مى شود.

( صاحب عادت وقتيه و عدديه ).

485 - زنهايى كه عادت وقتيه و عدديه دارند دو دسته اند : اول زنى كه دو ماه پشت سر هم در وقت معين خون حيض ببيند و در وقت معين هم پاك شود , مثلا دو ماه پشت سر هم از روز اول ماه خون ببيند و روز هفتم پاك شود , كه عادت حيض اين زن از اول ماه تا هفتم است .
دوم زنى كه دو ماه پشت سر هم در وقت معين خون حيض ببيند , و بعد از آن كه سه روز يا بيشتر خون ديد يـك روز يا بيشتر پاك شود و دوباره خون ببيند و تمام روزهايى كه خون ديده با روزهايى كه در وسط پاك بـوده از ده روز بـيـشتر نشود , در هر دو ماه همه روزهايى كه خون ديده و روزهايى كه در وسط پاك بوده روى هم يك اندازه باشد كه عادت او به اندازه روزهايى است كه خون ديده است نه به ضميمه روزهاى كه در وسط پاك بوده است , پس لازم است كه روزهايى كه خون ديده و روزهايى كه در وسط پاك بوده در هر دو ماه به يك اندازه باشند , مثلا اگر در ماه اول و هم چنين در ماه دوم از روز اول ماه تا سوم خون ببيند و سـه روز پاك شود و دوباره سه روز خون ببيند عادت اين زن شش روز مى شود , و چنانچه مقدار روزهايى كه در ماه دوم خون ديده بيشتر يا كمتر باشد اين زن صاحب عادت وقتيه است نه عدديه .
486 - زنى كه عادت وقتيه دارد ( چه عادت عدديه نيز داشته باشد يا نه ) اگر در وقت عادت يا يك دو روز يا بيش از آن جلوتر خون ببيند به طورى كه بگويند عادتش جلو افتاده اگر چه آن خون نشانه هاى حيض را نـداشـتـه باشد بايد به احكامى كه براى زن حائض گفته شد عمل كند , و چنانچه بعد بفهمد حيض نبوده مثل اين كه پيش از سه روز پاك شود , بايد عبادتهايى را كه بجا نياورده قضا نمايد.
487 - زنى كه عادت وقتيه و عدديه دارد اگر همه روزهاى عادت و چند روز پيش از عادت و بعد از عادت خون ببيند و روى هم از ده روز بيشتر نشود , همه حيض است .
و اگر از ده روز بيشتر شود.
فـقـط خـونـى را كـه در روزهـاى عـادت خود ديده , حيض است و خونى كه پيش از آن و بعد از آن ديده استحاضه مى باشد.
و بايد عبادتهايى را كه در روزهاى پيش از عادت و بعد از عادت بجا نياورده قضا نمايد , و اگر همه روزهاى عادت را با چند روز پيش از عادت خون ببيند و روى هم از ده روز بيشتر نشود همه حيض است , و اگر از ده روز بيشتر شود , فقط روزهاى عادت او حيض است , - هر چند با نشانه هاى حيض نباشد و روزهاى قبل نـشـانـه هاى حيض را داشته باشد - و خونى كه جلوتر از آن ديده استحاضه مى باشد و چنانچه در آن روزها عـبادت نكرده بايد قضا نمايد , و اگر همه روزهاى عادت را با چند روز بعد از عادت خون ببيند و روى هم از ده روز بيشتر نشود همه حيض است .
و اگر بيشتر شود فقط روزهاى عادت حيض و باقى استحاضه است .
488 - زنى كه عادت وقتيه و عدديه دارد اگر مقدارى از روزهاى عادت را با چند روز پيش از عادت خون ببيند و روى هم از ده روز بيشتر نشود همه حيض است و اگر از ده روز بيشتر شود روزهايى كه در عادت خون ديده با چند روز پيش از آن كه روى هم به مقدار عادت او شود حيض و روزهاى اول را استحاضه قرار مى دهد و اگر مقدارى از روزهاى عادت را با چند روز بعد از عادت خون ببيند و روى هم از ده روز بيشتر نـشـود همه حيض است , و اگر بيشتر شود بايد روزهايى كه در عادت خون ديده با چند روز بعد از آن كه روى هم به مقدار عادت او شود حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد.
489 - زنـى كـه عادت دارد , اگر بعد از آن كه سه روز يا بيشتر خون ديد پاك شود و دوباره خون ببيند و فاصله بين دو خون كمتر از ده روز باشد و همه روزهايى كه خون ديده با روزهايى كه در وسط پاك بوده از ده روز بـيـشـتر باشند , مثل آن كه پنج روز خون ببيند و پنج روز پاك شود و دوباره پنج روز خون ببيند , چند صورت دارد.
1 - آن كـه تـمـام خونى كه دفعه اول ديده يا مقدارى از آن , در روزهاى عادت باشد و خون دوم كه بعد از پـاك شـدن مـى بيند در روزهاى عادت نباشد , در اين صورت بايد همه خون اول را حيض , و خون دوم را استحاضه قرار دهد.
2 - آن كه خون اول در روزهاى عادت نباشد , و تمام خون دوم يا مقدارى از آن در روزهاى عادت باشد كه بايد همه خون دوم را حيض , و خون اول را استحاضه قرادهد.
3 - آن كه مقدارى از خون اول و دوم در روزهاى عادت باشد و خون اولى كه در روزهاى عادت بوده از سه روز كـمـتر نباشد و با پاكى وسط و مقدارى از خون دوم كه آن هم در روزهاى عادت بوده از ده روز بيشتر نـبـاشـد , در اين صورت هر دو خون حيض است ( و احتياط واجب آن است كه در پاكى وسط بين كارهاى طاهره و ترك آن چه بر حائض حرام است جمع نمايد ) و مقدارى از خون دوم كه بعد از روزهاى عادت بوده اسـتـحـاضه است و اما مقدارى از خون اول كه قبل از روزهاى عادت بوده چنانچه عرفا بگويند كه عادتش جـلو افتاده محكوم به حيضيت است , مگر آن كه حكم به حيضيت آن باعث آن شود كه بعضى از خون دوم كـه نـيـز در روزهـاى عادت بوده يا تمام آن از ده حيض خارج شود كه در اين صورت محكوم به استحاضه است , مثلا اگر عادت زن از سوم ماه تا دهم بوده در صورتى كه يك ماه از اول تا ششم خون ببيند و دو روز پاك شود و بعد تا پانزدهم خون ببيند خونهايى كه از اول تا دهم ديده حيض است و خونهايى كه از يازدهم تا پانزدهم ديده استحاضه مى باشد.
4 - آن كه مقدارى از خون اول و دوم در روزهاى عادت باشد ولى خون اولى كه در روزهاى عادت بوده , از سه روز كمتر باشد در اين صورت بعيد نيست مقدارى از خون اول را كه در عادت خود ديده با تمام كردن كسرى آن از ماه قبل تا سه روز شود بايد حيض قرار دهد , پس اگر بشود مقدارى را كه از خون دوم در بين عـادت ديـده حـيض قرار دهد ( به اين معنى كه مجموع اين مقدار با مقدارى كه از اول حيض قرار داده - بـراى كسرى خون اول - با پاكى ما بين آنها از ده روز تجاوز نكند ) او نيز هم حيض است و گرنه خون دوم اسـتحاضه است , و در بعضى موارد بايد تمام خون اول را حيض قرار دهد ( نه خصوص مقدارى از آن را كه بـراى كـسـرى خـون اول بايد حيض قرار مى داد ) و اين به دو شرط است : اول آن كه به مقدارى بر عادت مقدم باشد كه بگويند عادتش جلو افتاده .
دوم آن كـه اگـر او را حـيـض قـرار بدهد لازم نيايد كه مقدارى از خون دوم كه در عادت واقع شده از ده حـيض خارج شود مثلا اگر عادت زن از چهارم ماه تا دهم بوده و از اول ماه تا آخر روز چهارم خون ديده و دو روز پاك بوده و بعد دوباره تا پانزدهم خون ديده تمام خون اول حيض است و هم چنين خون دوم تا آخر روز دهم .
490 - زنى كه عادت وقتيه و عدديه دارد.
اگـر در وقـت عـادت , خـون نبيند و در غير آن وقت به شماره روزهاى حيضش با نشانه هاى حيض خون ببيند , بايد همان را حيض قرار دهد , چه پيش از وقت عادت ديده باشد چه بعد از آن .
491 - زنى كه عادت وقتيه و عدديه دارد.
اگـر در وقت عادت خود سه روز يا بيشتر خون ببيند و شماره روزهاى آن كمتر يا بيشتر از روزهاى عادت او باشد و پس از پاك شدن دوباره به شماره روزهاى عادت خويش خون ببيند در اينجا چند صورت دارد : 1 - آن كـه مـجموع آن دو خون با پاكى ميان آنها از ده روز بيشتر نشود , در اين صورت مجموع دو خون يك حيض حساب مى شود.
2 - آن كـه پـاكى ميان آن دو خون ده روز يا بيشتر باشد , در اين صورت هر كدام از آنها حيض مستقل قرار داده مى شوند.
3 - آن كه پاكى ميان آن دو خون كمتر از ده روز و مجموع دو خون با پاكى در ميان بيشتر از ده روز باشد , در اين صورت بايد خون اول را حيض و خون دوم را استحاضه قرار دهد.
492 - زنـى كه عادت وقتيه و عدديه دارد , اگر بيشتر از ده روز خون ببيند , خونى كه در روزهاى عادت ديده اگر چه نشانه هاى حيض را نداشته باشد حيض است , و خونى كه بعد از روزهاى عادت ديده اگر چه نشانه هاى حيض را داشته باشد استحاضه است .
مثلا زنى كه عادت حيض او از اول ماه تا هفتم است .
اگر از اول ماه تا دوازدهم خون ببيند , هفت روز اول آن حيض و پنج روز بعد استحاضه مى باشد.

( صاحب عادت وقتيه ).

493 - زنهايى كه عادت وقتيه دارند و اول عادت آنها معين باشد دو دسته اند : اول زنى كه دو ماه پشت سر هم در وقت معين خون حيض ببيند , و بعد از چند روز پاك شود , ولى شماره روزهاى آن در هر دو ماه يك اندازه نباشد.
مـثلا دو ماه پشت سر هم روز اول ماه خون ببيند ولى ماه اول روز هفتم و ماه دوم روز هشتم از خون پاك شود , كه اين زن بايد روز اول ماه را عادت حيض خود قرار دهد.
دوم زنـى كـه دو مـاه پـشت سر هم در وقت معين سه روز يا بيشتر خون حيض ببيند و بعد پاك شود و دو مـرتـبـه خون ببيند و تمام روزهايى كه خون ديده با روزهايى كه در وسط پاك بوده از ده روز بيشتر نشود ولى ماه دوم كمتر يا بيشتر از ماه اول باشد , مثلا در ماه اول هشت روز و در ماه دوم نه روز باشد كه اين زن هم بايد روز اول ماه را روز اول عادت حيض خود قرار دهد.
494 - زنـى كـه عادت وقتيه دارد اگر در وقت عادت خود يا دو سه روز پيش از عادت خون ببيند بايد به احكامى كه براى زنهاى حائض گفته شد رفتار نمايد و تفصيل اين مطلب در مساله ( 486 ) گذشت , و اما در غير اين دو صورت - مثل اين كه آن قدر زودتر از عادتش خون ببيند كه نگويند عادتش جلو افتاده بلكه بـگويند در غير وقت خود خون ديده و يا آن كه بعد از گذشت وقت عادتش خون ببيند - چنانچه آن خون داراى نشانه هاى حيض باشد بايد به احكامى كه براى زنهاى حائض گفته شد رفتار نمايد , و هم چنين اگر داراى نـشـانـه هاى حيض نباشد ولى بداند كه آن خون سه روز ادامه پيدا مى كند , و اگر نداند كه سه روز ادامه پيدا مى كند يا نه احتياط واجب آن است كه هم كارهايى كه بر مستحاضه واجب است انجام دهد و هم كارهايى كه بر حائض حرام است ترك نمايد.
495 - زنى كه عادت وقتيه دارد اگر در وقت عادت خود خون ببيند و مقدار آن خون بيش از ده روز باشد و نتواند مقدار حيض را بواسطه نشانه هاى آن تشخيص دهد احوط آن است كه عادت بعضى از خويشان خود را حـيض قرار دهد چه پدرى باشد و چه مادرى زنده باشد يا مرده ولى به دو شرط : اول آن كه نداند مقدار عادت او مخالف با مقدار حيض خودش مى باشد , مثل آن كه خودش در زمان جوانى و قوت مزاج باشد و آن زن نزديك به سن ياس باشد كه مقدار عادت معمولا كم مى شود و هم چنين در عكس اين صورت .
دوم آن كه نداند مقدار عادت آن زن با مقدار عادت ديگر خويشانش كه داراى شرط اول هستند تفاوت دارد , ولى اگر مقدار تفاوت بسيار كم باشد كه حساب نشود ضرر ندارد , و هم چنين است حكم زنى كه عادت وقـتـيـه دارد و در وقـت به كلى خون نبيند و لكن در غير آن وقت خونى ببيند كه بيشتر از ده روز باشد و نتواند مقدار حيض را بواسطه نشانه هاى آن تشخيص دهد.
496 - صـاحـب عـادت وقتيه نمى تواند حيض را در غير وقت عادت خود قرار دهد , پس اگر ابتداى زمان عـادت او مـعلوم باشد مثل اين كه هر ماه از روز اول خون مى ديده و گاهى روز پنجم و گاهى روز ششم پـاك مـى شـده چنانچه يك ماه دوازده روز خون ببيند و نتواند با نشانه هاى حيض شماره او را معين نمايد بايد اول ماه را اول حيض قرار دهد و در شماره به آنچه در مساله پيش گفته شد رجوع نمايد و اگر وسط يا آخر عادت او معلوم باشد چنانچه خون او از ده روز تجاوز بكند بايد آن شماره را طورى قرار دهد كه آخر يا وسط آن موافق با وقت عادتش باشد.
497 - زنـى كـه عـادت وقـتيه دارد و بيشتر از ده روز خون ببيند و نتواند آن را به آنچه در مساله ( 495 ) گفته شد معين نمايد مثل اين كه خونش نشانه نداشته باشد يا آن كه يكى از دو شرطى كه قبل گفته شد نباشد مخير است كه از سه روز تا ده روز هر شماره اى را كه مناسب مقدار حيضش مى بيند حيض قرار دهد و بـهـتر آن است كه هفت روز قرار دهد در صورتى كه او را مثل شش روز و هشت روز مناسب خود ببيند , الـبـتـه بـايـد شماره اى را كه حيض قرار مى دهد موافق با وقت عادتش باشد آن طورى كه در مساله پيش گفته شد.

(صاحب عادت عدديه ).

498 - زنهايى كه عادت عدديه دارند دو دسته اند : اول زنى كه شماره روزهاى حيض او در دو ماه پشت سر هـم يـك انـدازه باشد , ولى وقت خون ديدن او يكى نباشد كه در اين صورت هر چند روزى كه خون ديده عادت او مى شود.
مثلا اگر ماه اول از روز اول تا پنجم و ماه دوم از يازدهم تا پانزدهم خون ببيند عادت او پنج روز مى شود.
دوم زنـى كه دو ماه پشت سر هم سه روز يا بيشتر خون ببيند و يك روز يا بيشتر پاك شود و دو مرتبه خون بـبـيند و وقت ديدن خون , در ماه اول با ماه دوم فرق داشته باشد , كه اگر تمام روزهايى كه خون ديده و روزهايى كه در وسط پاك بوده از ده روز بيشتر نشود , و شماره روزهايى كه خون ديده به يك اندازه باشد , تـمـام روزهـايـى كـه خـون ديـده عادت حيض او مى شود , و بايد در روزهاى وسط كه پاك بوده احتياطا كـارهـايى كه بر طاهره واجب است انجام دهد و كارهايى كه بر حائض حرام است ترك نمايد , مثلا اگر ماه اول از روز اول تـا سـوم خـون ببيند و دو روز پاك شود و دوباره سه روز خون ببيند و ماه دوم از يازدهم تا سيزدهم خون ببيند و دو روز پاك شود و دوباره سه روز خون ببيند عادت او شش روز مى شود , و اما اگر در يـك ماه مثلا هشت روز خون ببيند و در ماه دوم چهار روز خون ديده و پاك شود و دوباره خون ببيند و مـجموع ايام خون با پاكى وسط هشت روز باشد ظاهر آن است كه اين زن صاحب عادت عدديه نيست بلكه مضطربه حساب مى شود كه حكمش خواهد آمد.
499 - زنـى كـه عـادت عدديه دارد اگر كمتر يا بيشتر از شماره عادت خود خون ببيند و از ده روز بيشتر نـشـود تـمـام آن را حـيض قرار دهد و اگر بيشتر از شماره عادت خود خون ببيند و از ده روز تجاوز كند چـنـانچه همه خونهايى كه ديده يك جور باشد بايد از موقع ديدن خون به شماره روزهاى عادتش حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد و اگر همه خونهايى كه ديده يك جور نباشد ب