فقاهت

عبدالله جوادى آملى

در عصر غيبت ولى زمان (عجل‏الله تعالى فرجه الشريف) كه مسلمانان و جامعه اسلامى از ادراك بركات خاص ظهور ايشان محرومند، جاودانگى اسلام اقتضا دارد كه همان دو شان تعليم دين و اجراى احكام اسلام، تداوم يابد كه اين دو وظيفه، بر عهده نائبان ولى‏عصر (عج) مى‏باشد و فقيهان عادل و اسلام‏شناس، از سويى با سعى بليغ و اجتهاد مستمر، احكام كلى شريعت را سبت‏به همه موضوعات و از جمله مسائل جديد و بى‏سابقه تبيين مى‏نمايند و از سويى ديگر، با اجراى همان احكام استنباط شده، ولايت اجتماعى و اداره جامعه مسلمين را تداوم مى‏بخشند.

«اجتهاد» ، عبارت است از تلاش فقيه براى دريافت احكام خداوند از منابع معتبر دين يعنى كتاب و سنت و اجماع و عقل. «كتاب‏» و «سنت‏» ، وحى مدون و مجسم و دو منبع اصلى براى دريافت احكام و سنت ثابت الهى مى‏باشند كه حجيت منبع سوم يعنى «اجماع‏» ، به اين دو منبع برمى‏گردد; زيرا كه ارزش اجماع، فقط به جهت كشفى است كه نسبت‏به سنت دارد نه اينكه در قبال سنت، خود منبعى مستقل براى احكام دين باشد و از اينرو، اگر اجماعى نتواند اين نقش كاشفيت را ايفا كند، از نظر فقهى، فاقد ارزش است.

منبع چهارم اجتهاد، همان «عقل‏» است كه از جهتى مانند اجماع، وسيله‏اى است‏براى فهم احكام از دو منبع كتاب و سنت و از جهت ديگر، خود منبعى مستقل مى‏باشد و لذا به طور كامل، نحوه حجيت عقل، با نحوه حجيت اجماع كه به سنت‏برمى‏گردد، فرق مى‏كند و با اين تحليل مى‏توان گفت كه منابع اجتهاد، سه اصل است نه چهار اصل.

وجود مطلقات و مقيدات و عمومات و مخصصات، و همچنين نفوذ روايات مجعول در مجموعه‏هاى حديثى، فقيه را نيازمند كاوش‏هاى دقيق علمى مى‏نمايد. «علم اصول‏» ، دربردارنده مجموعه قواعدى است كه فقيه را در استنباط احكام الهى مدد مى‏رساند و بدون استعانت از اين قواعد كه سرشار از ظرافت‏ها و دقت‏هاى عقلى است، فقيه هرگز نمى‏تواند وحى خالص و ناب را ادراك نمايد. عقل از اين جهت، همانند نور است كه واقعيات را نشان مى‏دهد; نور، نه چيزى را بر واقعيات جهان مى‏افزايد و نه چيزى را از آنها مى‏كاهد، بلكه آنچه را كه هست روشن مى‏سازد و از اينرو مى‏توان درباره نور چنين گفت كه نور، محقق اشياء است نه مغير آنها. البته در بحث‏هاى فيزيكى، براى نور، خاصيت تغيير برخى از اوصاف اشياء را مى‏توان قائل شد.

اما از آن جهت كه عقل، منبعى مستقل و در عرض دو منبع كتاب و سنت است، نقش اساسى و مهمى را ايفا مى‏كند; اگر چه دايره‏اش محدود به مستقلات و غيرمستقلات متلازم است كه از ناحيه شرع، تلازم آن كشف شده است. بدين ترتيب، عقل در دامن شريعت، همانند چراغى است كه هم جايگاه خود را ارائه مى‏كند و هم دامنه وحى را در افق خود روشن مى‏سازد.

از آنچه گذشت، اين نتيجه حاصل مى‏گردد كه عقل، در مقابل دين نيست، بلكه يكى از منابع معتبر آن است و هيچ‏گاه ممكن نيست كه عقل ناب و خالص، در برابر دين قرار گيرد; و بنابراين، با اخراج قياس، استحسان، تنقيح مناط غيرعلمى، و مانند آن از محدوده عقل، معلوم مى‏شود كه عقل، «مصباح شريعت‏» است و هرگز قسيم شرع نمى‏باشد.

عقل و نقل، دو منبع دين

از همين مطلب روشن مى‏شود كه عقل در عرض و در رديف نقل است; يعنى دين، گاهى مطالب خود را از طريق «نقل‏» (كتاب و سنت) بيان مى‏كند و گاهى از طريق «عقل‏» ; و يك مجتهد، حكم دينى يك مساله را گاهى از طريق دليل نقلى مثل ظاهر آيه و روايت كشف مى‏كند و گاهى از طريق دليل عقلى; مانند آنجا كه عقل، حكم وجوب اداى امانت و حرمت‏خيانت و امثال آن را صادر مى‏نمايد. به همين دليل است كه در كتاب‏هاى فقهى، در مقام استدلال بر وجوب يا حرمت‏يك عمل خاص گفته مى‏شود: «ويدل عليه العقل والنقل‏» ; يعنى بر اين حكم شرعى، هم عقل دليل است و هم نقل.

بنابراين، عقل، در رديف و در عرض نقل است و حكم او همانند نقل، معتبر و حجت است و هر يك از اين دو كه حكمى را بيان كند، ديگرى مؤيد آن است و اگر هم در آن مساله ساكت‏باشد، ضررى براى حجيت ديگرى ندارد و همان گونه كه مخالفت‏حكم الزامى واجب يا حرام به دست آمده از نقل (كتاب و سنت)، حرام است و عقاب اخروى دارد، مخالفت‏حكم قطعى و روشن عقل نيز اين گونه است.

البته همان گونه كه استنباط حكم شرعى از دليل نقلى، شرايطى از حيث درايه حديث و رجال سند دارد و نمى‏توان بدون بررسى جهات سه‏گانه «صدور» ، «جهت صدور» ، و «دلالت‏» ، هر روايتى را معتبر دانست و هر چيزى را از آن استفاده نمود، هر حدس و گمان و تخمين را نيز نمى‏توان حكم عقلى ناميد و آن را به حساب عقل و دين نهاد; زيرا حكم عقلى، غير از گرايش‏ها و آراء و تمايلات بى‏دليل است.

حكم عقلى معتبر در منطق عقل و نقل، حكمى است كه يا «بين‏» و بديهى باشد، يا قريب به بديهى، و يا اگر نظرى و پيچيده است، از راه صحيح، به بديهى ختم شود كه به آن «مبين‏» گفته مى‏شود. فتواى عقل، وقتى درست است و حجيت‏شرعى دارد كه يا «بين‏» باشد و يا «مبين‏» و لذا شيخ انصارى (رض) و ديگر بزرگان فرموده‏اند منظور از عقل كه يكى از منابع معتبر دين است، «عقل مشوب‏» به وهم و خيال نيست (1) .

عقل مشوب، آن عقلى است كه با وهم و خيال مخلوط و آميخته شده و فاقد دليل و برهان باشد و چنين عقل آشفته‏اى نمى‏تواند راهنماى انسان باشد. آنچه معتبر است، «عقل مبرهن‏» مى‏باشد; يعنى عقلى كه برهان عرضه مى‏كند و روى مبانى استدلالى سخن مى‏گويد و براى حكم خود دليل دارد و معقولات چنين عقلى، مشوب با موهومات و متخيلات نمى‏باشد و عقل سره، معقول ناب و سره ارائه مى‏نمايد.

موضوعات جديد و استمرار اجتهاد

استمرار اجتهاد، فقيه را در استنباط احكام مربوط به موضوع‏هاى تازه و بى‏سابقه از دو منبع نقل و عقل يارى مى‏نمايد. موضوع‏هاى جديد، همواره با تحولات جديد اجتماعى چهره مى‏نمايند و فقيه به تناسب شرايط اجتماعى تازه، ضرورت تحقيق درباره احكام مستورى كه تا كنون از معرفت آنها بى‏بهره بوده را احساس مى‏كند و استنباط احكام موضوع‏هاى تازه و بى‏سابقه را، بر اساس اصول و قواعد شرعى و بدون اعمال سليقه و پندار شخصى خود آغاز مى‏نمايد.

شكى نيست كه شناخت دقيق اين موضوع‏ها، شرط اساسى براى استنباط حكم مربوط به آنهاست; زيرا علاوه بر آنكه هر حكم، مترتب بر موضوع مختص به خود است، شناخت دقيق موضوع‏هاى جديد اجتماعى كه متاثر از مسائل و حوادث جهانى است، فقيه را با زمان خود و مقتضيات آن آشنا مى‏سازد و او را در يافتن برخى از مناسبات عقلى احكام و موضوع‏ها و شناخت‏برخى از قرائن لبيه عقليه مربوط به استظهار احكام، يارى مى‏نمايد. مهم آن است كه با آگاهى از زمان و حوادث مربوط به آن، راه استنباط احكام الهى از منابع شرعى، همواره باز است و به همين دليل است كه امام صادق (عليه‏السلام) مى‏فرمايد:

«العالم بزمانه لا تهجم عليه اللوابس‏» (2) ;

انسان آگاه به زمان خود، مورد هجوم خطاها و اشتباهات قرار نمى‏گيرد.

به بركت آگاهى از زمان و نيازهاى آن، فقه اسلام، همواره در بسط و گسترش بوده است كه توسعه دوره يك‏جلدى فقه شيخ‏مفيد (ره) به دوره چهل‏وسه جلدى جواهرالكلام، نمونه‏اى از آن است. اجتهاد مستمر، امرى است كه استعداد توسعه اين احكام را تا ده‏ها و بلكه صدها برابر فراهم مى‏آورد. استنباط احكام مربوط به موضوع‏هاى جديد مانند عقد بيمه، عقيم‏سازى، تلقيح، تشريح و... كه تا كنون از سوى فقيهان بيان شده و نيز ارائه احكام فرعى آنها از اصول اوليه شرعى بدون آنكه نوبت‏به استمداد از عناوين ثانوى مانند لزوم عسر و حرج پيش آيد شاهد گوياى قدرت پاسخگويى شريعت‏به نيازهاى جديد زمان غيبت ولى عصر (عج) است; چنانكه استنباط برخى از قواعد اسلامى پيرامون روابط بين‏الملل در بخش‏هاى سياسى، نظامى، و فرهنگى و اقتصادى، گواه صادق آن است.

البته بدون شك، تشخيص قواعد فقهى بر اساس كتاب و سنت و خصوصا تمييز و جداسازى آنها از احكام ولايى و حكومتى كه توسط پيامبر و ائمه معصومين (سلام الله عليهم اجمعين) در طول حيات سياسى، اقتصادى، فرهنگى، و اجتماعى آنان صادر شده، كارى بس ظريف و عظيم است و نيازمند استعداد شگرف و اشراف بر ابواب مختلف فقه و كاوش دقيق و تفكر عميق پيرامون الفاظ و عبارات و قرائن حاليه و مقاليه متون نقلى و تعمق فراون در منبع عقل مى‏باشد.


پى‏نوشت‏ها:

1. فرائد الاصول; ج 1، ص 39.
2. كافى; ج 1، ص 27، ح 29.

كتاب: ولايت فقيه، ص 237