فقه و فقاهت اسلامى

مرتضى مطهرى

از مهمترين فنون علمى اسلامى فن فقه است.فن فقه عبارت است از فن استخراج و استنباط احكام از مدارك:كتاب،سنت، اجماع،عقل.علم فقه يك علم نظرى است،بر خلاف حديث كه صرفا نقلى و حفظى است.

مسلمين از قرن اول به‏«اجتهاد»پرداختند.اجتهاد به مفهوم صحيح از لوازم دينى مانند اسلام است كه از طرفى دين همگانى است،به قوم و نژاد و منطقه‏اى اختصاص ندارد،و از طرف ديگر همه زمانى است و دين خاتم است و در همه شرايط متغير روزگار-كه لازمه تمدن بشرى است-حاكم است.

برخى مى‏پندارند كه اجتهاد در ميان اهل تسنن در قرن اول پيدا شد و در ميان شيعه در قرن سوم.علت تاخر شيعه را در فقه،بى نيازى شيعه از اجتهاد به واسطه حضور ائمه اطهار معرفى مى‏كنند.اما همچنانكه ما در مقاله‏هاى‏«اجتهاد در اسلام‏» (1) و«الهامى از شيخ الطائفه‏» (2) اثبات كرده‏ايم،اين نظر اشتباه است.

فقه به معنى فن استنباط و استخراج و تطبيق اصول و كليات بر جزئيات از صدر اول،هم در ميان شيعه وجود داشته و هم در ميان اهل سنت،با اختلافات اساسى كه از نظر منابع فقه و اعتماد يا عدم اعتماد به راى و قياس ميان اين دو فرقه اسلامى وجود داشته است.اهل تسنن مدعى هستند اول فرد مسلمانى كه اجتهاد كرد معاذ بن جبل از اصحاب رسول خداست كه به امر آن حضرت سفرى براى تبليغ اسلام به يمن رفت و داستانش معروف است.

علامه فقيد سيد حسن صدر در كتاب تاسيس الشيعه مى‏نويسد:«اولين كتاب فقهى شيعه،در عصر امير المؤمنين على عليه السلام وسيله عبيد الله بن ابى رافع كه كاتب و خزانه‏دار آن حضرت بود تاليف شد».ما قبلا از عبيد الله و پدرش در شمار مؤلفان كتب حديث‏ياد كرديم.

ابن النديم در الفهرست عده‏اى از كتابهاى فقهى شيعه و مؤلفان آنها را در عصر ائمه عليهم السلام تحت عنوان‏«فقهاء الشيعه‏»نام مى‏برد.عده‏اى از فقهاى عصر ائمه ايرانى بوده‏اند،ولى البته نسبت‏به فقهاى غير ايرانى آن عصر در اقليت‏اند.

به طور كلى در فقهاى شيعه چه در عصر ائمه عليهم السلام و چه در اعصار بعد تا حدود قرن هفتم اكثريت را فقهاى غير ايرانى تشكيل مى‏داده‏اند.قدماى فقهاى شيعه كه در حال حاضر كتبشان در دست است و در كتب فقهى آراء و نظرياتشان نقل مى‏شود غالبا غير ايرانى مى‏باشند.

در طبقه قدما،صدوق اول على بن حسين بن بابويه قمى و صدوق دوم محمد بن على بن الحسين،بلكه همه آل بابويه از قبيل شيخ منتجب الدين رازى كه از احفاد حسين بن على بن بابويه قمى است و همچنين شيخ الطائفه ابو جعفر طوسى و شيخ سلار بن عبد العزيز ديلمى صاحب كتاب مراسم و شاگرد شيخ مفيد و سيد مرتضى و ابن حمزه طوسى صاحب كتاب وسيلة و عياشى سمرقندى-كه قبلا در عداد مفسرين نامش برده شد و گفتيم ابن النديم كتب فقهى زيادى از او نام مى‏برد و مدعى است كه كتبش در خراسان رواج فراوانى دارد-همه ايرانى هستند.

ولى در مقابل،عده بيشترى از فقهاى شيعه را تا قرن هفتم مى‏بينيم كه غير ايرانى هستند از قبيل ابن جنيد،ابن ابى عقيل،شيخ مفيد،سيد مرتضى علم الهدى،قاضى عبد العزيز بن براج،ابو الصلاح حلبى،سيد ابو المكارم ابن زهرة،ابن ادريس حلى،محقق حلى،علامه حلى و غير اينها كه ذكر خواهيم كرد.

علت اين مطلب واضح است.شيعه در آن دوره‏ها در ايران در اقليت‏بوده است.شيعيان لبنان،حلب،عراق ظاهرا از شيعيان ايران،هم بيشتر بوده‏اند و هم شرايط مساعدترى داشته‏اند. از قرن هفتم به بعد،مخصوصا در سه چهار قرن اخير اكثريت فقهاى شيعه را ايرانيان تشكيل داده و مى‏دهند.در عين حال در همين دوره‏هاى اخير برخى فقهاى شيعه از ميان عرب برخاسته‏اند كه فوق العاده مقام شامخى دارند،از قبيل شيخ جعفر كاشف الغطاء و شيخ محمد حسن صاحب جواهر الكلام (3) رضوان الله عليهم اجمعين).

بى مناسبت نيست تاريخچه مختصرى از فقه و فقهاى شيعه از زمان غيبت صغرى تا عصر حاضر ذكر كنيم تا ضمن اينكه سهم ايرانيان در فقه شيعه روشن مى‏شود،تسلسل و تداوم اين رشته فرهنگى اسلامى در طول تقريبا هزار و صد سال كه بدون وقفه ادامه يافته است نيز روشن شود.

علم فقه(يعنى فقه مدون كه در آن،كتاب تدوين و تاليف شده است و آن كتب هم اكنون نيز موجود است)سابقه هزار و صد ساله دارد،يعنى از 11 قرن پيش تا كنون بدون وقفه حوزه‏هاى تدريسى فقهى برقرار بوده است،استادان شاگردانى تربيت كرده‏اند و آن شاگردان به نوبه خود شاگردان ديگرى تربيت كرده‏اند تا عصر حاضر،و اين رابطه استاد و شاگردى قطع نشده است.

البته علوم ديگر مانند فلسفه،منطق،رياضيات،طب سابقه بيشترى دارند و كتابهايى از زمانهاى دورتر در اين علوم در دست است،ولى در هيچيك از آن علوم شايد نتوان اين چنين حيات متسلسل و متداومى كه بدون وقفه و لا ينقطع رابطه استاد و شاگردى در آن محفوظ باشد نشان داد،فرضا هم در علم ديگرى وجود داشته باشد منحصر به جهان اسلام است، يعنى تنها در جهان اسلام است كه علوم سابقه حياتى متسلسل و منظم هزار ساله و بيشتر دارند كه وقفه‏اى در بين حاصل نشده است.ما بعدا راجع به تسلسل و تداوم فلسفه و عرفان هم بحث‏خواهيم كرد.

خوشبختانه يكى از مسائلى كه مورد توجه علماى مسلمين بوده است اين است كه طبقات متسلسل ارباب علوم را مشخص سازند.اين كار در درجه اول نسبت‏به علماى حديث انجام يافته است و در درجات بعدى براى علماى علوم ديگر. ما كتابهاى زيادى به اين عنوان داريم مانند طبقات الفقهاء ابو اسحاق شيرازى،طبقات الاطباء ابن ابى اصيبعه،طبقات النحويين و طبقات الصوفيه ابو عبد الرحمن سلمى.

ولى با كمال تاسف تا آنجا كه اين بنده اطلاع دارد،آنچه درباره طبقات فقها نوشته شده از اهل تسنن و مربوط به آنهاست. درباره طبقات فقهاى شيعه تاكنون كتابى نوشته نشده است،لهذا براى كشف طبقات فقهاى شيعه،از لابلاى كتب تراجم و يا كتب اجازات كه مربوط است‏به طبقات راويان حديث‏بايد استفاده كرد.

ما در اينجا نمى‏خواهيم طبقات فقهاى شيعه را به تفصيل بيان كنيم،بلكه مى‏خواهيم شخصيتهاى برجسته و بنام فقها را كه آرائشان مورد توجه است‏با ذكر كتابهاى فقه ذكر كنيم،ضمنا طبقات فقها نيز شناخته مى‏شوند.

تاريخ فقهاى شيعه را از زمان غيبت صغرى(260-329)آغاز مى‏كنيم،به دو دليل:يكى اين كه عصر قبل از غيبت صغرى عصر حضور ائمه اطهار است و در عصر حضور،هر چند فقها و به معنى صحيح كلمه مجتهدين و ارباب فتوا-كه ائمه اطهار آنها را به فتوا دادن تشويق مى‏كرده‏اند-بوده‏اند،ولى خواه ناخواه فقها به علت‏حضور ائمه اطهار عليهم السلام تحت الشعاع بوده‏اند،يعنى مرجعيت آنها در زمينه دستنارسى به ائمه بوده است و مردم حتى الامكان سعى مى‏كردند به منبع اصلى دست‏يابند و خود آن فقها نيز مشكلات خود را تا حد مقدور و ممكن با توجه به بعد مسافتها و ساير مشكلات با ائمه اطهار در ميان مى‏گذاشتند.ديگر اينكه على الظاهر فقه مدون ما منتهى مى‏شود به زمان غيبت صغرى،يعنى تاليف و اثرى فقهى قبل از آن دوره از فقهاى شيعه فعلا در دست نداريم يا اين بنده اطلاع ندارد.

ولى به هر حال در شيعه نيز فقهاى بزرگى در عصر ائمه اطهار وجود داشته است كه با مقايسه با فقهاى معاصر آنها از ساير مذاهب،ارزش آنها معلوم و مشخص مى‏شود.ابن النديم فن پنجم از مقاله ششم كتاب بسيار نفيس خود را كه به نام‏«فهرست ابن النديم‏»شهرت و اعتبار جهانى دارد،اختصاص داده به‏«فقهاء الشيعه‏»و در ذيل نامهاى آنها از كتابهاى آنها در حديث‏يا فقه ياد مى‏كند.درباره حسين بن سعيد اهوازى و برادرش مى‏گويد:«اوسع اهل زمانهما علما بالفقه و الآثار و المناقب‏»،يا درباره على بن ابراهيم قمى مى‏گويد:«من العلماء الفقهاء»و درباره محمد بن حسن بن احمد بن الوليد قمى مى‏گويد:«و له من الكتب كتاب الجامع فى الفقه‏».ولى ظاهرا كتب فقهيه آنها به اين شكل بوده است كه در هر بابى احاديثى كه آنها را معتبر مى‏دانسته‏اند و بر طبق آنها عمل مى‏كرده‏اند ذكر مى‏كرده‏اند،آن كتابها،هم حديث‏بود و هم نظر مؤلف كتاب.

محقق حلى در مقدمه معتبر مى‏گويد:

«نظر به اينكه فقهاى ما(رضوان الله عليهم)زيادند و تاليفات فراوان دارند و نقل اقوال همه آنها غير مقدور است،من به سخن مشهورين به فضل و تحقيق و حسن انتخاب اكتفا كرده‏ام و از كتب اين فضلا به آنچه اجتهاد آنها در كتابها هويداست و مورد اعتماد خودشان بوده است اكتفا كرده‏ام.از جمله كسانى كه نقل مى‏كنم(از قدماى زمان ائمه)حسن بن محبوب، احمد بن ابى نصر بزنطى،حسين بن سعيد(اهوازى)،فضل بن شاذان(نيشابورى)،يونس بن عبد الرحمن،و از متاخران محمد بن بابويه قمى(شيخ صدوق)و محمد بن يعقوب كلينى،و از اصحاب فتوا على بن بابويه قمى،اسكافى،ابن ابى عقيل، شيخ مفيد،سيد مرتضى علم الهدى،شيخ طوسى است...»

محقق با آنكه گروه اول را اهل نظر و اجتهاد و انتخاب مى‏داند،آنها را به نام اصحاب فتوا ياد نمى‏كند،زيرا كتب آنها در عين اين كه خلاصه اجتهادشان بوده است‏به صورت كتاب حديث و نقل بوده است نه به صورت فتوا.اينك ما بحث‏خود را از مفتيان اولى كه در زمان غيبت صغرى بوده‏اند آغاز مى‏كنيم:

1.على بن بابويه قمى متوفى در سال‏329،مدفون در قم.پدر شيخ محمد بن على بن بابويه معروف به شيخ صدوق است كه در نزديكى شهر رى مدفون است.پسر،محدث است و پدر فقيه و صاحب فتوا.معمولا اين پدر و پسر به عنوان‏«صدوقين‏»ياد مى‏شوند.

2.يكى ديگر از فقهاى بنام و معروف آن زمان كه معاصر با على بن بابويه قمى است‏بلكه اندكى بر او تقدم زمانى دارد، عياشى سمرقندى صاحب تفسير معروف است.او مردى جامع بوده است.گر چه شهرتش به تفسير است،او را از فقها شمرده‏اند.كتب زيادى در علوم مختلف و از آن جمله در فقه دارد.ابن النديم در الفهرست مى‏گويد:كتب او در خراسان رواج فراوان دارد.در عين حال ما تاكنون نديده‏ايم كه در فقه آراء او نقل شده باشد،شايد كتب فقهى او از بين رفته است.

عياشى ابتدا سنى بود و بعد شيعه شد.ثروت فراوانى از پدر به او ارث رسيد و او همه آنها را خرج جمع آورى و نسخه بردارى كتب و تعليم و تعلم و تربيت‏شاگرد كرد.

بعضى جعفر بن قولويه را كه استاد شيخ مفيد بوده است(در فقه)همدوره على بن بابويه و قهرا از فقهاى دوره غيبت صغرى شمرده‏اند و گفته‏اند كه جعفر بن قولويه شاگرد سعد بن عبد الله اشعرى معروف بوده است (4) ولى با توجه به اينكه او استاد شيخ مفيد بوده است و در سال‏367 و يا 368 در گذشته است نمى‏توان او را معاصر على بن بابويه و از علماى غيبت صغرى شمرد.آن كه از علماى غيبت صغرى است پدرش محمد بن قولويه است.

3.ابن ابى عقيل عمانى.گفته‏اند يمنى است.عمان از سواحل درياى يمن است.تاريخ وفاتش معلوم نيست.در آغاز غيبت كبرى مى‏زيسته است.

بحر العلوم گفته است كه او استاد جعفر بن قولويه بوده است و جعفر بن قولويه استاد شيخ مفيد بوده است.اين قول از قول بالا كه جعفر بن قولويه را همدوره على بن بابويه معرفى كرده است اقرب به تحقيق است.آراء ابن ابى عقيل در فقه زياد نقل مى‏شود.او از چهره‏هايى است كه مكرر به نام او در فقه بر مى‏خوريم.

4.ابن جنيد اسكافى از اساتيد شيخ مفيد است.گويند كه در سال 381 در گذشته است.گفته‏اند كه تاليفات و آثارش به پنجاه مى‏رسد.فقها از ابن الجنيد و ابن ابى عقيل سابق الذكر به عنوان‏«القديمين‏»ياد مى‏كنند.آراء ابن الجنيد همواره در فقه مطرح بوده و هست.

5.شيخ مفيد.نامش محمد بن محمد بن نعمان است.هم متكلم است و هم فقيه.ابن النديم در فن دوم از مقاله پنجم الفهرست كه درباره متكلمين شيعه بحث مى‏كند،از او به عنوان‏«ابن المعلم‏»ياد مى‏كند و ستايش مى‏نمايد.در سال‏336 متولد شده و در413 در گذشته است.كتاب معروف او در فقه به نام مقنعه است و چاپ شده و موجود است.شيخ مفيد از چهره‏هاى بسيار درخشان شيعه در جهان اسلام است.ابويعلى جعفرى كه داماد مفيد بوده است گفته است كه مفيد شبها مختصرى مى‏خوابيد،باقى را به نماز يا مطالعه يا تدريس يا تلاوت قرآن مجيد مى‏گذرانيد.شيخ مفيد شاگرد شاگرد ابن ابى عقيل است.

6.سيد مرتضى معروف به علم الهدى متولد 355 و متوفاى‏436.علامه حلى او را معلم شيعه اماميه خوانده است.مردى جامع بوده است،هم اديب بوده و هم متكلم و هم فقيه.آراء فقهى او مورد توجه فقهاست.كتاب معروف او در فقه يكى كتاب انتصار است و ديگر كتاب جمل العلم و العمل.او و برادرش سيد رضى جامع نهج البلاغه نزد شيخ مفيد سابق الذكر تحصيل كرده‏اند.

7.شيخ ابو جعفر طوسى،معروف به شيخ الطائفه.از ستارگان بسيار درخشان جهان اسلام است.در فقه و اصول و حديث و تفسير و كلام و رجال تاليفات فراوان دارد.اهل خراسان است.در سال 385 متولد شده و در سال 408 يعنى در23 سالگى به بغداد كه آن وقت مركز بزرگ علوم و فرهنگ اسلامى بود مهاجرت كرد و تا پايان عمر در عراق ماند و پس از استادش سيد مرتضى رياست علمى و فتوايى شيعه به او منتقل شد.مدت پنج‏سال پيش شيخ مفيد درس خوانده است.ساليان دراز از خدمت‏شاگرد مبرز شيخ مفيد يعنى سيد مرتضى بهره‏مند شده است.استادش سيد مرتضى در سال‏436 در گذشت و او 24 سال ديگر بعد از استادش در قيد حيات بود.دوازده سال بعد از سيد در بغداد ماند ولى بعد به علت‏يك سلسله آشوبها كه خانه و كتابخانه‏اش به تاراج رفت،به نجف مهاجرت كرد و حوزه علميه را در آنجا تاسيس كرد و در سال 460 در همان جا در گذشت.قبرش در نجف معروف است.

شيخ طوسى كتابى در فقه دارد به نام النهايه كه در قديم الايام كتاب درسى طلاب بوده است.كتاب ديگرى دارد به نام مبسوط كه فقه را وارد مرحله جديدى كرده است و در عصر خودش مشروح‏ترين كتاب فقهى شيعه بوده است.كتاب ديگرى دارد به نام خلاف كه در آنجا،هم آراء فقهاى اهل سنت را ذكر كرده و هم راى شيعه را.شيخ طوسى كتابهاى ديگر نيز در فقه دارد.قدما تا حدود يك قرن پيش اگر در فقه‏«شيخ‏»به طور مطلق مى‏گفتند مقصود شيخ طوسى بود و اگر«شيخان‏»مى‏گفتند مقصود شيخ مفيد و شيخ طوسى بود.شيخ طوسى يكى از چند چهره معروفى است كه در سراسر فقه نامشان برده مى‏شود.خاندان شيخ طوسى تا چند نسل همه از علما و فقها بوده‏اند.پسرش شيخ ابو على ملقب به مفيد ثانى فقيه جليل القدرى است و بنابر نقل مستدرك الوسائل (5) او كتابى دارد به نام امالى،و كتاب النهايه پدرش را نيز شرح كرده است.

مطابق نقل كتاب لؤلؤ البحرين دختران شيخ طوسى نيز فقيهه و فاضله بوده‏اند.

شيخ ابو على فرزندى دارد به نام شيخ ابو الحسن محمد.بعد از پدرش ابو على مرجعيت و رياست‏حوزه علميه به او منتقل شد و بنابر نقل ابن عماد حنبلى در كتاب شذرات الذهب فى اخبار من ذهب (6) در زمان اين مرد بزرگ طلاب علوم دينى شيعه از اطراف و اكناف به سوى او مى‏شتافتند،و او خود مردى پارسا و زاهد و عالم بوده است.عماد طبرى گفته است اگر صلوات بر غير انبيا روا بود،من بر اين مرد صلوات مى‏فرستادم.او در سال 540 در گذشته است (7) .

8.قاضى عبدالعزيز حلبى معروف به ابن البراج.شاگرد سيد مرتضى و شيخ طوسى است.از طرف شيخ طوسى به بلاد شام كه وطنش بود فرستاده شد.بيست‏سال در طرابلس شام قاضى بود.در سال 481 در گذشته است.كتابهاى فقهى او كه بيشتر نام برده مى‏شود يكى به نام مهذب است و ديگرى به نام جواهر.

9.شيخ ابو الصلاح حلبى.او نيز اهل شامات است.شاگرد سيد مرتضى و شيخ طوسى بوده و صد سال عمر كرده است.در ريحانة الادب مى‏نويسد كه او شاگرد سلار بن عبد العزيز آتى الذكر نيز بوده است.اگر اين نسبت درست‏باشد،مى‏بايست ابو الصلاح سه طبقه را شاگردى كرده باشد!كتاب معروف او در فقه به نام كافى است.در سال‏447 در گذشته است.اگر عمر او صد سال بوده است و در447 هم وفات كرده باشد او از هر دو استادش بزرگسال‏تر بوده است.شهيد ثانى او را«خليفة المرتضى فى البلاد الحلبية‏»خوانده است.

10.حمزة بن عبد العزيز ديلمى معروف به‏«سلار ديلمى‏».در حدود سال 448 تا463 در گذشته است.شاگرد شيخ مفيد و سيد مرتضى است.اهل ايران است و در خسرو شاه تبريز در گذشته است.كتاب معروف او در فقه به نام‏«مراسم‏»است.سلار هر چند هم طبقه شيخ طوسى است نه از شاگردان او،در عين حال محقق حلى در مقدمه كتاب المعتبر از او و ابن البراج و ابو الصلاح حلبى به عنوان‏«اتباع الثلاثة‏»نام مى‏برد،يعنى او را از پيروان مى‏شمارد كه على الظاهر مقصودش اين است اين سه نفر تابع و پيروان سه نفر ديگر(شيخ مفيد،سيد مرتضى،شيخ طوسى)بوده‏اند.

11.سيد ابو المكارم ابن زهره.در حديث‏به يك واسطه از ابو على پسر شيخ الطائفه روايت مى‏كند و در فقه با چند واسطه شاگرد شيخ طوسى است.اهل حلب است و در سال 585 در گذشته است.كتاب معروف او در فقه به نام غنيه معروف است. هر گاه در اصطلاح فقها«حلبيان‏»(به صيغه تثنيه)گفته شود مقصود ابو الصلاح حلبى و ابن زهره حلبى است،و هر گاه‏«حلبيون‏»(به صيغه جمع)گفته شود مقصود آن دو نفر بعلاوه ابن البراج است كه او هم اهل حلب بوده است.بنابر آنچه در مستدرك (8) ضمن احوال شيخ طوسى آمده است،ابن زهره كتاب النهايه شيخ طوسى را نزد ابو على حسن بن الحسين معروف به ابن الحاجب حلبى خوانده است،و او آن كتاب را نزد ابو عبد الله زينوبادى در نجف و او نزد شيخ رشيد الدين على بن زيرك قمى و سيد ابى هاشم حسينى و آندو نزد شيخ عبد الجبار رازى تحصيل كرده بوده‏اند و شيخ عبد الجبار شاگرد شيخ طوسى بوده است.بنابر اين نقل،ابن زهره با چهار واسطه شاگرد شيخ طوسى بوده است.

12.ابن حمزه طوسى،معروف به عماد الدين طوسى.هم طبقه شاگردان شيخ طوسى است.بعضى او را هم طبقه شاگردان شيخ دانسته و بعضى دوره او را از اين هم متاخرتر دانسته‏اند.نياز به تحقيق بيشترى است.

سال وفاتش دقيقا معلوم نيست،شايد در حدود نيمه دوم قرن ششم در گذشته است.اهل خراسان است.كتاب معروفش در فقه به نام وسيله است.

13.ابن ادريس حلى.از فحول علماى شيعه است.خودش عرب است و شيخ طوسى جد مادرى او(البته مع الواسطه)به شمار مى‏رود.به حريت فكر معروف است.صولت و هيبت جدش شيخ طوسى را شكست.نسبت‏به علما و فقها تا سرحد اهانت انتقاد مى‏كرد.در سال 598 در سن 55 سالگى در گذشته است.كتاب نفيس و معروف او در فقه به نام سرائر است. گفته‏اند كه ابن ادريس از تلامذه سيد ابو المكارم ابن زهره بوده است،ولى بنابر تعبيراتى كه ابن ادريس در كتاب الوديعه از كتاب السرائر مى‏كند چنين بر مى‏آيد كه صرفا معاصر وى بوده است و او را ملاقات كرده است و در برخى مسائل فقهى ميان آنها مكاتباتى رد و بدل شده است.

14.شيخ ابو القاسم جعفر بن حسن بن يحيى بن سعيد حلى،معروف به محقق.

صاحب كتابهاى زياد در فقه[و اصول]از آن جمله شرايع،معارج،معتبر،المختصر،النافع و غيره است.محقق حلى با يك واسطه شاگرد ابن زهره و ابن ادريس حلى سابق الذكر است.در الكنى و الالقاب ذيل احوال ابن نما مى‏نويسد:«محقق كركى در وصف محقق حلى گفته است:اعلم اساتيد محقق در فقه اهل بيت،محمد بن نماى حلى و اجل اساتيد او ابن ادريس حلى است‏».

ظاهرا مقصود محقق كركى اين است كه اجل اساتيد ابن نما ابن ادريس است،زيرا ابن ادريس در 598 در گذشته است و محقق در676 در گذشته است.قطعا محقق حوزه درس ابن ادريس را درك نكرده است.در ريحانة الادب مى‏نويسد:محقق حلى شاگرد جد و پدر خودش و سيد فخار بن معد موسوى و ابن زهره بوده است.اين نيز اشتباه است،زيرا محقق ابن زهره را كه در 585 در گذشته است درك نكرده است.بعيد نيست كه پدر محقق شاگرد ابن زهره بوده است.

او استاد علامه حلى است كه بعدا خواهد آمد.در فقه كسى را بر او مقدم نمى‏شمارند.در اصطلاح فقها هر گاه محقق به طور مطلق گفته شود مقصود همين شخص بزرگوار است.فيلسوف و رياضى‏دان بزرگ،خواجه نصير الدين طوسى با او در حله ملاقات كرده و در جلسه درس فقهش حضور يافته است.كتابهاى محقق مخصوصا كتاب شرايع در ميان طلاب يك كتاب درسى بوده و هست و فقهاى زيادى كتب محقق را شرح كرده يا حاشيه بر آنها نوشته‏اند.

15.حسن بن يوسف بن على بن مطهر حلى،معروف به علامه حلى.يكى از اعجوبه‏هاى روزگار است.در فقه و اصول و كلام و منطق و فلسفه و رجال و غيره كتاب نوشته است.در حدود صد كتاب از آثار خطى يا چاپى او شناخته شده كه بعضى از آنها به تنهايى(مانند تذكرة الفقهاء)كافى است كه نبوغ او را نشان دهد.علامه كتب زيادى در فقه دارد كه غالب آنها مانند كتابهاى محقق حلى در زمانهاى بعد از او از طرف فقها شرح و حاشيه شده است.كتب معروف فقهى علامه عبارت است از: ارشاد،تبصرة المتعلمين،قواعد،تحرير،تذكرة الفقهاء،مختلف الشيعه،منتهى.علامه اساتيد زيادى داشته است.در فقه شاگرد دايى خود محقق حلى و در فلسفه و منطق شاگرد خواجه نصير الدين طوسى بوده است.فقه تسنن را نزد علماى اهل تسنن تحصيل كرده است.علامه در سال 648 متولد شده و در سال‏726 در گذشته است.

16.فخر المحققين،پسر علامه حلى.در 682 متولد شده و در سال 771 در گذشته است.علامه حلى در مقدمه تذكرة الفقهاء و در مقدمه كتاب قواعد از فرزندش به تجليل ياد كرده است و در آخر قواعد آرزو كرده كه پسر بعد از پدر كارهاى ناتمام او را تمام كند.فخر المحققين كتابى دارد به نام ايضاح الفوائد فى شرح مشكلات القواعد.آراء فخر المحققين در كتاب ايضاح، در كتب فقهيه مورد توجه است.

17.محمد بن مكى،معروف به شهيد اول.شاگرد فخر المحققين و از اعاظم فقهاى شيعه است.در رديف محقق حلى و علامه حلى است.اهل جبل عامل است كه منطقه‏اى است در جنوب لبنان و از قديمترين مراكز تشيع است و هم اكنون نيز يك مركز شيعى است.شهيد اول در سال 734 متولد شده و در786 به فتواى يك فقيه مالكى مذهب و تاييد يك فقيه شافعى مذهب شهيد شده است.او شاگرد شاگردان علامه حلى و از آن جمله فخر المحققين بوده است.كتابهاى معروف شهيد اول در فقه عبارت است از:اللمعه كه در مدت كوتاهى در همان زندانى كه منجر به شهادتش شد تاليف كرده است (9) و عجيب اين است كه اين كتاب شريف را در دو قرن بعد فقيهى بزرگ شرح كرد كه او سرنوشتى مانند مؤلف پيدا كرد، يعنى شهيد شد و«شهيد ثانى‏»لقب گرفت.شرح لمعه تاليف شهيد ثانى است كه همواره از كتب درسى طلاب بوده و هست. كتابهاى ديگر شهيد اول عبارت است از:دروس،ذكرى،بيان،الفيه،قواعد.همه كتب او از نفايس آثار فقهى است.كتب شهيد اول نيز مانند كتب محقق و علامه حلى در عصرهاى بعد،از طرف فقها شرحها و حاشيه‏هاى زياد خورده است.

در ميان فقهاى شيعه،كتابهاى سه شخصيت فوق الذكر يعنى محقق حلى،علامه حلى،شهيد اول-كه در قرن هفتم و هشتم مى‏زيسته‏اند-به صورت متون فقهى در آمده و ديگران بر آنها شرح و حاشيه نوشته‏اند و كسى ديگر نمى‏بينيم كه چنين عنايتى به آثار او شده باشد.فقط در يك قرن گذشته دو كتاب از كتابهاى شيخ مرتضى انصارى-كه در حدود صد و سيزده سال از وفاتش مى‏گذرد-چنين وضعى به خود گرفته است.

خاندان شهيد اول خاندان علم و فضل و فقه بوده‏اند و نسلهاى متوالى اين شرافت را براى خود نگهدارى كرده‏اند.شهيد سه پسر دارد كه هر سه از علما و فقها بوده‏اند،همچنانكه همسرش ام على و دخترش ام الحسن نيز فقيهه بوده‏اند و شهيد زنان را در پاره‏اى از مسائل فقهى به اين دو بانوى فاضله ارجاع مى‏كرده است.در كتاب ريحانة الادب مى‏نويسد:«بعضى از بزرگان،فاطمه دختر شهيد را«شيخه‏»و«ست المشايخ‏»يعنى سيدة المشايخ لقب داده‏اند».

18.فاضل مقداد.اهل سيور است كه از قراء حله است.از شاگردان مبرز شهيد اول است.كتاب معروف او در فقه كه چاپ شده و در دست است و از او نقل مى‏شود كتاب كنز العرفان است.اين كتاب آيات الاحكام است،يعنى در اين كتاب آن سلسله از آيات كريمه قرآن كه از آنها مسائل فقهيه استنباط مى‏شود و در فقه مطرح مى‏گردد تفسير شده و به سبك فقهى به آنها استدلال شده است.در شيعه و سنى كتابهاى زيادى در آيات الاحكام نوشته شده است و كنز العرفان فاضل مقداد بهترين و يا از بهترين آنهاست.فاضل مقداد در سال‏826 وفات كرده است.عليهذا او از علماى قرن نهم هجرى محسوب مى‏شود.

19.جمال السالكين ابو العباس احمد بن فهد حلى اسدى.در سال‏757 متولد شده و در سال 841 وفات يافته است.در طبقه شاگردان شهيد اول و فخر المحققين است.مشايخ حديث او فاضل مقداد سابق الذكر و شيخ على بن الخازن فقيه و شيخ بهاء الدين على بن عبد الكريم است (10) .على الظاهر اساتيد فقهى او نيز همينها هستند.ابن فهد تاليفات فقهى معتبرى دارد از قبيل المهذب البارع كه شرح مختصر النافع محقق حلى است،و شرح ارشاد علامه به نام المقتصر و شرح الفيه شهيد اول.شهرت بيشتر ابن فهد در اخلاق و سير و سلوك است.كتاب مشهور او در اين زمينه عدة الداعى است.

20.شيخ على بن هلال جزائرى.زاهد و متقى و جامع المعقول و المنقول بوده است.استاد روايتش ابن فهد حلى است و بعيد نيست كه استاد فقه وى نيز همو باشد.مى‏گويند در عصر خودش شيخ الاسلام و رئيس شيعه بوده است.محقق كركى شاگرد او بوده و او را به صفت فقاهت و شيخ الاسلامى ستوده است.ابن ابى جمهور احسايى نيز فقه را نزد او تحصيل كرده است.

!431 21.شيخ على بن عبد العالى كركى،معروف به محقق كركى يا محقق ثانى.از فقهاى جبل عامل است و از اكابر فقهاى شيعه است.در شام و عراق تحصيلات خود را تكميل كرده و سپس به ايران(در زمان شاه تهماسب اول)آمده و منصب شيخ الاسلامى براى اولين بار در ايران به او تفويض شد.منصب شيخ الاسلامى بعد از محقق كركى به شاگردش شيخ على منشار،پدر زن شيخ بهايى رسيد و بعد از او اين منصب به شيخ بهايى واگذار شد.فرمانى كه شاه تهماسب به نام او نوشته و به او اختيارات تام داده و در حقيقت او را صاحب اختيار واقعى و خود را نماينده او دانسته است معروف است.كتاب معروف او كه در فقه زياد نام برده مى‏شود جامع المقاصد است كه شرح قواعد علامه حلى است.او علاوه بر اين،مختصر النافع محقق و شرايع محقق و چند كتاب ديگر از علامه و چند كتاب از شهيد اول را حاشيه زده و يا شرح كرده است.

آمدن محقق ثانى به ايران و تشكيل حوزه در قزوين و سپس در اصفهان و پرورش شاگردانى مبرز در فقه سبب شد كه براى اولين بار پس از دوره صدوقين،ايران مركز فقه شيعه بشود.محقق كركى ميان سالهاى‏937 و 941 در گذشته است. محقق كركى شاگرد على بن هلال جزايرى و او شاگرد ابن فهد حلى بوده است،ابن فهد حلى شاگرد شاگردان شهيد اول از قبيل فاضل مقداد بوده،عليهذا او به دو واسطه شاگرد شهيد اول است.پسر محقق كركى به نام شيخ عبد العالى بن على بن عبدالعالى نيز از فقهاى شيعه است،ارشاد علامه و الفيه شهيد را شرح كرده است.

22.شيخ زين الدين معروف به شهيد ثانى.از اعاظم فقهاى شيعه است.مردى جامع بوده و در علوم مختلف دست داشته است.اهل جبل عامل است.جد ششم او«صالح‏»نامى است كه شاگرد علامه حلى بوده است.ظاهرا اصلا اهل طوس بوده است،از اين رو شهيد ثانى گاهى‏«الطوسى الشامى‏»امضا مى‏كرده است.شهيد ثانى در سال 911 متولد شده و در966 شهيد شده است.مسافرت زياد كرده و اساتيد زياد ديده است.به مصر و دمشق و حجاز و بيت المقدس و عراق و استانبول مسافرت كرده و از هر خرمنى خوشه‏هايى چيده است.تنها اساتيد سنى او را دوازده تن نوشته‏اند و به همين جهت مردى جامع بوده است.علاوه بر فقه و اصول،از فلسفه و عرفان و طب و نجوم هم آگاهى داشته است.فوق العاده زاهد و متقى بوده است.شاگردانش در احوالش نوشته‏اند كه در ايام تدريس،شبها به هيزم كشى براى!432 اعاشه خاندانش مى‏رفت و صبح به تدريس مى‏نشست.مدتى در بعلبك به پنج مذهب(جعفرى،حنفى،شافعى،مالكى،حنبلى)تدريس مى‏كرده است.شهيد تاليفات زيادى دارد.معروفترين تاليف او در فقه شرح لمعه شهيد اول و ديگر مسالك الافهام است كه شرح شرايع محقق حلى است.شهيد ثانى نزد محقق كركى(قبل از آنكه محقق به ايران بيايد)تحصيل كرده است.شهيد ثانى به ايران نيامد. صاحب معالم كه از معاريف علماى شيعه است فرزند شهيد ثانى است.

23.احمد بن محمد اردبيلى،معروف به مقدس اردبيلى.ضرب المثل زهد و تقواست و در عين حال از محققان فقهاى شيعه است.محقق اردبيلى در نجف سكنى گزيد.معاصر صفويه است.گويند شاه عباس اصرار داشت كه به اصفهان بيايد، حاضر نشد.شاه عباس خيلى مايل بود كه مقدس اردبيلى خدمتى به او ارجاع كند تا اينكه اتفاق افتاد كه شخصى به علت تقصيرى از ايران فرار كرد و در نجف از مقدس اردبيلى خواست كه نزد شاه عباس شفاعت كند.مقدس نامه‏اى به شاه عباس نوشت‏به اين مضمون:

«بانى ملك عاريت عباس بداند:اگر چه اين مرد اول ظالم بود،اكنون مظلوم مى‏نمايد.چنانچه از تقصير او بگذرى‏«شايد»كه حق سبحانه از«پاره‏اى‏»تقصيرات تو بگذرد.بنده شاه ولايت،احمد اردبيلى.»

شاه عباس نوشت:

«به عرض مى‏رساند:عباس خدماتى كه فرموده بوديد به جان منت داشته،به تقديم رسانيد.اميد كه اين محب را از دعاى خير فراموش نفرماييد.كلب آستان على،عباس.» (11)

امتناع مقدس اردبيلى از آمدن به اصفهان سبب شد كه حوزه نجف به عنوان مركزى ديگر در مقابل حوزه اصفهان احيا شود،همچنانكه امتناع شهيد ثانى و پسرش شيخ حسن صاحب معالم و دختر زاده‏اش سيد محمد صاحب مدارك از مهاجرت از جبل عامل به ايران سبب شد كه حوزه شام و جبل عامل همچنان ادامه يابد و منقرض نگردد.صاحب معالم و صاحب مدارك براى اين كه دچار محظور و رودربايستى براى توقف در ايران نشوند،از زيارت حضرت رضا عليه السلام كه فوق العاده مشتاق آن بودند صرف نظر كردند.

اين بنده فعلا نمى‏داند كه مقدس اردبيلى فقه را كجا و نزد چه كسى تحصيل كرده است.همين قدر مى‏دانيم كه فقه را نزد شاگردان شهيد ثانى تحصيل كرده است.پسر شهيد ثانى(صاحب معالم)و نواده دخترى‏اش(صاحب مدارك)در نجف شاگرد او بودند.در كتاب زندگى جلال الدين دوانى مى‏نويسد كه:

«ملا احمد اردبيلى،مولانا عبد الله شوشترى،مولانا عبد الله يزدى،خواجه افضل الدين تركه،مير فخر الدين هماكى،شاه ابو محمد شيرازى،مولانا ميرزا جان و مير فتح شيرازى شاگردان خواجه جمال الدين محمود بوده‏اند و او شاگرد محقق جلال الدين دوانى بوده است.» (12)

و ظاهرا تحصيل مقدس اردبيلى نزد خواجه جمال الدين محمود در رشته‏هاى معقول بوده نه منقول.

مقدس اردبيلى در سال‏993 در نجف در گذشته است.كتب فقهى معروف او يكى شرح ارشاد است و ديگر آيات الاحكام. نظريات دقيق او مورد توجه فقهاست.

24.شيخ بهاء الدين محمد عاملى،معروف به شيخ بهايى.او نيز اهل جبل عامل است.در كودكى همراه پدرش شيخ حسين بن عبد الصمد-كه از شاگردان شهيد ثانى بود-به ايران آمد.شيخ بهايى از اين رو كه به كشورهاى مختلف مسافرت كرده و محضر اساتيد مختلف در رشته‏هاى مختلف را درك كرده و بعلاوه داراى استعداد و ذوقى سرشار بوده است،مردى جامع بوده و تاليفات متنوعى دارد.هم اديب بوده و هم شاعر و هم فيلسوف و هم رياضى‏دان و مهندس و هم فقيه و هم مفسر.از طب نيز بى بهره نبوده است.اولين كسى است كه يك دوره احكام فقه غير استدلالى به صورت رساله عمليه به زبان فارسى نوشت.آن كتاب همان است كه به نام جامع عباسى معروف است.

شيخ بهايى چون فقه رشته اختصاصى و تخصصى‏اش نبوده،از فقهاى طراز اول به شمار نمى‏رود ولى شاگردان زيادى تربيت كرده است.ملا صدراى شيرازى و ملا محمد تقى مجلسى اول(پدر مجلسى دوم صاحب كتاب بحار الانوار)،محقق سبزوارى،فاضل جواد صاحب آيات الاحكام از شاگردان اويند.همچنانكه قبلا اشاره كرديم،منصب شيخ الاسلامى ايران پس از محقق كركى به شيخ على منشار پدر زن شيخ بهايى رسيد و پس از او به شيخ بهايى رسيد.همسر شيخ بهايى كه دختر شيخ على منشار بوده است زنى فاضله و فقيهه بوده است.شيخ بهايى در سال‏953 به دنيا آمده و در سال 1030 يا 1031 در گذشته است.شيخ بهايى ضمنا مردى جهانگرد بوده است،به مصر و شام و حجاز و عراق و فلسطين و آذربايجان و هرات مسافرت كرده است.

25.ملا محمد باقر سبزوارى،معروف به محقق سبزوارى.اهل سبزوار بوده و در مكتب اصفهان كه هم مكتبى فقهى بود و هم فلسفى پرورش يافته و از اين رو جامع المعقول و المنقول بوده است.نام او در كتب فقهيه زياد برده مى‏شود.كتاب معروف او در فقه يكى به نام ذخيره و ديگرى به نام كفايه است،و چون فيلسوف هم بوده است‏بر الهيات شفاى ابو على سينا حاشيه نوشته.در سال 1090 در گذشته است.محقق سبزوارى نزد شيخ بهايى و مجلسى اول تحصيل كرده است.

26.آقا حسين خوانسارى،معروف به محقق خوانسارى.او نيز در مكتب اصفهان پرورش يافته و جامع المعقول و المنقول است.شوهر خواهر محقق سبزوارى است.كتاب معروف او در فقه به نام مشارق الشموس است كه شرح كتاب دروس شهيد اول است.

محقق خوانسارى در سال 1098 در گذشته است.او با محقق سبزوارى معاصر است و همچنين با ملا محسن فيض كاشانى و ملا محمد باقر مجلسى كه هر دو از اكابر محدثين به شمار مى‏روند.

27.جمال المحققين معروف به آقا جمال خوانسارى فرزند آقا حسين خوانسارى سابق الذكر است.مانند پدر جامع المعقول و المنقول است.حاشيه معروفى دارد بر شرح لمعه و حاشيه مختصرى دارد بر طبيعيات شفاى بوعلى كه در حاشيه شفاى چاپ سنگى تهران چاپ شده است.آقا جمال با دو واسطه استاد سيد مهدى بحر العلوم است،زيرا او استاد سيد ابراهيم قزوينى است و او استاد پسرش سيد حسين قزوينى است و سيد حسين قزوينى يكى از اساتيد بحر العلوم است.

28.شيخ بهاءالدين اصفهانى معروف به‏«فاضل هندى‏».اين مرد قواعد علامه را شرح كرده است و نام كتابش كشف اللثام است و به همين مناسبت‏خود او را«كاشف اللثام‏»مى‏خوانند.آراء و عقايد و نظريات او كاملا مورد توجه فقهاست.فاضل هندى در سال‏1137 در گيرودار فتنه افغان درگذشت.فاضل هندى نيز جامع المعقول و المنقول بوده است.

29.محمد باقر بن محمد اكمل بهبهانى،معروف به‏«وحيد بهبهانى‏»اين مرد شاگرد سيد صدرالدين رضوى قمى شارح وافيه و او شاگرد آقا جمال خوانسارى سابق الذكر است.

وحيد بهبهانى در دوره بعد از صفويه قرار دارد.حوزه اصفهان بعد از انقراض صفويه از مركزيت افتاد.برخى از علما و فقها،از آن جمله سيد صدر الدين رضوى قمى استاد وحيد بهبهانى در اثر فتنه افغان به عتبات مهاجرت كردند.

وحيد بهبهانى كربلا را مركز قرار داد و شاگردان بسيار مبرز تربيت كرد.از آن جمله است‏سيد مهدى بحر العلوم،شيخ جعفر كاشف الغطاء،ميرزا ابو القاسم قمى صاحب كتاب قوانين،حاج ملا مهدى نراقى،سيد على صاحب رياض،ميرزا مهدى شهرستانى،سيد محمد باقر شفتى اصفهانى معروف به حجت الاسلام،ميرزا مهدى شهيد مشهدى،سيد جواد صاحب مفتاح الكرامة،سيد محسن اعرجى.

علاوه بر اين،او مبارزه پيگيرى كرد در دفاع از اجتهاد و مبارزه با اخباريگرى كه در آن وقت‏سخت رواج يافته بود.شكست دادن اخباريان و تربيت گروهى مجتهد مبرز سبب شد كه او را«استاد الكل‏»خواندند.او تقوا را در حد كمال داشت. شاگردانش براى او احترام بسيار عميقى قائل بودند.وحيد بهبهانى نسب به مجلسى اول مى‏برد،يعنى از نواده‏هاى دخترى مجلسى اول(البته به چند واسطه)است.دختر مجلسى اول كه جده وحيد بهبهانى است‏به نام‏«آمنه بيگم‏»است. آمنه بيگم همسر ملا صالح مازندرانى بوده و زنى فاضله و فقيهه بوده است.با آنكه همسرش ملا صالح مردى بسيار عالم و فاضل بوده است،گاهى آمنه بيگم مشكلات علمى شوهر فاضل خود را حل مى‏كرده است.

30.سيد مهدى بحر العلوم.شاگرد بزرگ و بزرگوار وحيد بهبهانى است و از فقهاى بزرگ است.منظومه‏اى در فقه دارد كه معروف است.آراء و نظريات او مورد اعتنا و توجه فقهاست.بحر العلوم به علت مقامات معنوى و سير و سلوكى كه طى كرده فوق العاده مورد احترام علماى شيعه است و تالى معصوم به شمار مى‏رود.كرامات زياد از او نقل شده است.كاشف الغطاء آتى الذكر با تحت الحنك عمامه خود غبار نعلين او را پاك مى‏كرد.بحر العلوم در سال 1154 يا 1155 متولد شده و در سال 1212 درگذشته است.

31.شيخ جعفر كاشف الغطاء.شاگرد وحيد بهبهانى و شاگرد او سيد مهدى بحر العلوم بوده است.او عرب است و فقيه فوق العاده ماهرى است.كتاب معروف او در فقه به نام كشف الغطاء است.در نجف مى‏زيسته و شاگردان زيادى تربيت كرده است.سيد جواد صاحب مفتاح الكرامه و شيخ محمد حسن صاحب جواهر الكلام از جمله شاگردان اويند.چهار پسر داشته كه هر چهار از فقها بوده‏اند.كاشف الغطاء معاصر فتحعلى شاه است.در مقدمه كشف الغطاء او را مدح كرده و در سال 1228 در گذشته است.كاشف الغطاء در فقه نظريات دقيق و عميق داشته و از او به عظمت‏ياد مى‏شود.

32.شيخ محمد حسن صاحب كتاب جواهر الكلام كه شرح شرايع محقق است و مى‏توان آن را دائرة المعارف فقه شيعه خواند.اكنون هيچ فقيهى خود را از جواهر بى نياز نمى‏داند.اين كتاب مكرر چاپ سنگى شده است و اخيرا با چاپ حروفى در قطع وزيرى مشغول چاپش هستند و در حدود پنجاه جلد 400 صفحه‏اى يعنى در حدود بيست هزار صفحه خواهد شد. كتاب جواهر عظيمترين كتاب فقهى مسلمين است و با توجه به اينكه هر سطر اين كتاب مطلب علمى است و مطالعه يك صفحه آن وقت و دقت زياد مى‏خواهد،مى‏توان حدس زد كه تاليف اين كتاب بيست هزار صفحه‏اى چقدر نيرو برده است.سى سال تمام يكسره كار كرد تا چنين اثر عظيمى به وجود آورد.اين كتاب مظهر نبوغ و همت و استقامت و عشق و ايمان يك انسان به كار خويشتن است.صاحب جواهر شاگرد كاشف الغطاء و شاگرد شاگرد او سيد جواد صاحب مفتاح الكرامه است و خود در نجف حوزه عظيمى داشته و شاگردان زيادى تربيت كرده است.صاحب جواهر عرب است.در زمان خود مرجعيت عامه يافت و در سال‏1266 كه اوايل جلوس ناصر الدين شاه در ايران بود درگذشت.

33.شيخ مرتضى انصارى.نسبش به جابر بن عبد الله انصارى از صحابه بزرگوار رسول خدا مى‏رسد.در دزفول متولد شده و تا بيست‏سالگى نزد پدر خود تحصيل كرده و آنگاه همراه پدر به عتبات رفته است.علماى وقت كه نبوغ خارق العاده او را مشاهده كردند،از پدر خواستند كه او را نبرد.او در عراق چهار سال توقف كرد و از محضر اساتيد بزرگ استفاده كرد.آنگاه در اثر يك سلسله حوادث ناگوار به وطن خويش بازگشت.بعد از دو سال بار ديگر به عراق رفت و دو سال تحصيل كرد و به ايران مراجعت نمود.تصميم گرفت از محضر علماى بلاد ايران استفاده كند.عازم زيارت مشهد شد و در كاشان با حاج ملا احمد نراقى صاحب كتاب مستند الشيعه و صاحب كتاب معروف جامع السعادات،فرزند حاج ملا مهدى نراقى سابق الذكر ملاقات كرد.ديدار نراقى عزم رحيل او را مبدل به اقامت كرد و سه سال در كاشان از محضر او استفاده كرد و آنگاه به مشهد رفت و پنج ماه توقف نمود.شيخ انصارى سفرى به اصفهان و سفرى به بروجرد رفته و در همه سفرها هدفش ملاقات اساتيد و استفاده از محضر آنها بوده است.در حدود سالهاى 1252 و1253 براى آخرين بار به عتبات رفت و به كار تدريس پرداخت.بعد از صاحب جواهر مرجعيت عامه يافت.

شيخ انصارى را«خاتم الفقهاء و المجتهدين‏»لقب داده‏اند.او از كسانى است كه در دقت و عمق نظر بسيار كم نظير است. علم اصول و بالتبع فقه را وارد مرحله جديدى كرد.او در فقه و اصول ابتكاراتى دارد كه بى سابقه است.دو كتاب معروف او رسائل و مكاسب كتاب درسى طلاب شده است.علماى بعد از او شاگرد و پيرو مكتب اويند.حواشى متعدد از طرف علماى بعد از او بر كتابهاى او زده شده.بعد از محقق حلى و علامه حلى و شهيد اول،شيخ انصارى تنها كسى است كه كتابهايش از طرف علماى بعد از خودش مرتب حاشيه خورده است و شرح شده است.

زهد و تقواى او نيز ضرب المثل است و داستانها از آن گفته مى‏شود.شيخ انصارى در سال 1281 در نجف در گذشته و همان جا دفن شده است.

34.حاج ميرزا محمد حسن شيرازى،معروف به ميرزاى شيرازى بزرگ.ابتدا در اصفهان تحصيل كرد و سپس به نجف رفت و در حوزه درس صاحب جواهر شركت كرد و بعد از او به درس شيخ انصارى رفت و از شاگردان مبرز و طراز اول شيخ شد.بعد از شيخ انصارى مرجعيت عامه يافت.در حدود23 سال مرجع على الاطلاق شيعه بود،و هم او بود كه با تحريم تنباكو قرار داد معروف استعمارى رژى را لغو كرد.شاگردان زيادى در حوزه درس او تربيت‏شدند از قبيل آخوند ملا محمد كاظم خراسانى،سيد محمد كاظم طباطبائى يزدى،حاج آقا رضا همدانى،حاج ميرزا حسين سبزوارى،سيد محمد فشاركى اصفهانى،ميرزا محمد تقى شيرازى و غير اينها.از او اثرى كتبى باقى نمانده است ولى احيانا برخى آرائش مورد توجه است. در سال 1312 درگذشت.

35.آخوند ملا محمد كاظم خراسانى.در سال 1255 در مشهد در يك خانواده غير معروف متولد شد و در 22 سالگى به تهران مهاجرت كرد و مدت كوتاهى تحصيل فلسفه كرد و سپس به نجف رفت.دو سال درس شيخ انصارى را درك كرده است اما بيشتر تحصيلاتش نزد ميرزاى شيرازى بوده است.ميرزاى شيرازى در سال 1291 سامرا را محل اقامت‏خود قرار داد ولى آخوند خراسانى از نجف دور نشد و خودش مستقلا حوزه درس تشكيل داد.او از مدرسين بسيار موفق است.در حدود هزار و دويست‏شاگرد از محضرش استفاده مى‏كرده‏اند و در حدود دويست نفر آنها خود مجتهد بوده‏اند.

فقهاى عصر اخير نظير مرحوم آقا سيد ابو الحسن اصفهانى،مرحوم حاج شيخ محمد حسين اصفهانى،مرحوم حاج آقا حسين بروجردى،مرحوم حاج آقا حسين قمى و مرحوم آقا ضياء الدين عراقى همه از شاگردان او بوده‏اند.شهرت بيشتر آخوند خراسانى در علم اصول است.كتاب كفاية الاصول او يك كتاب درسى مهم است و حواشى زيادى بر آن نوشته شده است.آراء اصولى آخوند خراسانى همواره در حوزه‏هاى علميه نقل مى‏شود و مورد توجه است.آخوند خراسانى همان كسى است كه فتوا به ضرورت مشروطيت داد و مشروطيت ايران رهين اوست.او در سال‏1329 هجرى قمرى در گذشت.

36.حاج ميرزا حسين نائينى.از اكابر فقها و اصوليون قرن چهاردهم هجرى است.نزد ميرزاى شيرازى سابق الذكر و سيد محمد فشاركى اصفهانى سابق الذكر تحصيل كرده است و خود مدرسى عاليمقام شد.شهرت بيشتر او در علم اصول است. به معارضه علمى با مرحوم آخوند خراسانى برخاست و از خود نظريات جديدى در علم اصول آورد.بسيارى از فقهاى زمان ما از شاگردان اويند.او كتابى نفيس به فارسى دارد به نام تنزيه الامة يا حكومت در اسلام كه در دفاع از مشروطيت و مبانى اسلامى آن نوشته است.او در سال 1355 هجرى قمرى در نجف وفات يافت.

خلاصه و بررسى

ما مجموعا سى و شش چهره از چهره‏هاى مشخص فقها را از زمان غيبت صغرى يعنى از قرن سوم هجرى تاكنون-كه به پايان قرن چهاردهم هجرى قمرى نزديك مى‏شويم-معرفى كرديم.ما چهره‏هايى را نام برديم كه در دنياى فقه و اصول شهرت زيادى دارند،يعنى همواره از زمان خودشان تا عصر حاضر نامشان در درسها و در كتابها برده مى‏شود.البته ضمنا نام شخصيتهاى ديگر غير اين سى و شش چهره نيز برده شد.از مجموع آنچه گفتيم چند نكته معلوم مى‏گردد:

الف.از قرن سوم تاكنون فقه يك حيات مستمر داشته و هرگز قطع نشده است.حوزه‏هاى فقهى بدون وقفه در اين يازده قرن و نيم داير بوده است.رابطه استاد و شاگردى در همه اين مدت هرگز قطع نشده است.اگر فى المثل از استاد بزرگوار خود مرحوم آيت الله بروجردى شروع كنيم مى‏توانيم سلسله اساتيد فقهى ايشان را تا عصر ائمه اطهار به طور مسلسل بيان نماييم.چنين حيات متسلسل و متداوم يازده قرن و نيمى ظاهرا در هيچ تمدن و فرهنگ غير از تمدن و فرهنگ اسلامى وجود ندارد.استمرار فرهنگى به معنى واقعى كه يك روح و يك حيات بدون هيچ وقفه و انقطاع،طبقات منظم و مرتب و متوالى را در قرونى اينچنين دراز مدت به يكديگر پيوند دهد و يك روح بر همه حاكم باشد،جز در تمدن و فرهنگ اسلامى نتوان يافت.در تمدن و فرهنگهاى ديگر ما به سوابق طولانى‏ترى احيانا برمى‏خوريم ولى با وقفه‏ها و بريدگيها و انقطاعها.

همچنانكه قبلا نيز يادآورى كرديم،اين كه قرن سوم را كه مقارن با غيبت صغرى است مبدا قرار داديم نه بدان جهت است كه حيات فقه شيعه از قرن سوم آغاز مى‏شود،بلكه بدان جهت است كه قبل از آن عصر،عصر حضور ائمه اطهار است و فقهاى شيعه تحت الشعاع ائمه‏اند و استقلالى ندارند،و الا آغاز اجتهاد و فقاهت در ميان شيعه و آغاز تاليف كتاب فقهى به عهد صحابه مى‏رسد.چنانكه گفتيم اولين كتاب را على بن ابى رافع(برادر عبيد الله بن ابى رافع كاتب و خزانه‏دار امير المؤمنين على عليه السلام در زمان خلافت آن حضرت)نوشته است.

ب.بر خلاف تصور بعضيها،معارف شيعه و از آن جمله فقه شيعه تنها به وسيله فقهاى ايرانى تدوين و تنظيم نشده است، ايرانى و غير ايرانى در آن سهيم بوده‏اند.تا قبل از قرن دهم هجرى و ظهور صفويه،غلبه با عناصر غير ايرانى است و تنها از اواسط دوره صفويه است كه غلبه با ايرانيان مى‏گردد.

ج.مركز فقه و فقاهت نيز قبل از صفويه ايران نبوده است.در ابتدا بغداد مركز فقه بود.سپس نجف وسيله شيخ طوسى مركز شد.طولى نكشيد كه جبل عامل(از نواحى جنوبى لبنان فعلى)و پس از آن و قسمتى مقارن با آن حله(كه شهر كوچكى است در عراق)مركز فقه و فقاهت‏بود.حلب(از نواحى سوريه)نيز مدتى مركز فقهاى بزرگ بوده است.در دوران صفويه بود كه مركزيت‏به اصفهان انتقال يافت و در همان زمان حوزه نجف وسيله مقدس اردبيلى و ديگر اكابر احيا شد كه تا امروز ادامه دارد.از شهرهاى ايران،تنها شهر قم است كه در قرون اول اسلامى،در همان زمان كه بغداد مركز فقاهت اسلامى بود،وسيله فقهايى نظير على بن بابويه و محمد بن قولويه به صورت يكى از مراكز فقهى در آمد،همچنانكه در دوره قاجار وسيله ميرزا ابو القاسم قمى صاحب قوانين نيز احيا شد و بار ديگر در سال 1340 هجرى قمرى يعنى در حدود56 سال پيش وسيله مرحوم حاج شيخ عبد الكريم حائرى يزدى بار ديگر احيا شد و اكنون يكى از دو مركز بزرگ فقهى شيعه است.

عليهذا گاهى بغداد،زمانى نجف،دوره‏اى جبل عامل(لبنان)،برهه‏اى حلب(سوريه)،مدتى حله(عراق)،عهدى اصفهان و دورانهايى قم مركز نشاط فقهى و فقهاى بزرگ بوده است.در طول تاريخ مخصوصا بعد از صفويه در شهرهاى ديگر ايران از قبيل مشهد،همدان،شيراز،يزد،كاشان،تبريز،زنجان،قزوين و تون(فردوسى فعلى)حوزه‏هاى علميه عظيم و معتبرى بوده است ولى هيچيك از شهرهاى ايران به استثناى قم و اصفهان و در مدت كوتاهى كاشان،مركز فقهاى طراز اول نبوده و عاليترين و يا در رديف عاليترين حوزه‏هاى فقهى به شمار نمى‏رفته است.بهترين دليل بر نشاط علمى و فقهى اين شهرها وجود مدارس بسيار عالى و تاريخى است كه در همه شهرستانهاى نامبرده موجود است و يادگار جوش و خروش‏هاى علمى دورانهاى گذشته است.

د.فقهاى جبل عامل نقش مهمى در خط مشى ايران صفويه داشته‏اند.چنانكه مى‏دانيم صفويه درويش بودند.راهى كه ابتدا آنها بر اساس سنت‏خاص درويشى خود طى مى‏كردند اگر با روش فقهى عميق فقهاى جبل عامل تعديل نمى‏شد،و اگر وسيله آن فقها حوزه فقهى عميقى در ايران پايه گذارى نمى‏شد،به چيزى منتهى مى‏شد نظير آنچه در علويهاى تركيه و يا شام هست.اين جهت تاثير زيادى داشت در اينكه اولا روش عمومى دولت و ملت ايرانى از آن گونه انحرافات مصون بماند،و ثانيا عرفان و تصوف شيعى نيز راه معتدل‏ترى طى كند.از اين رو فقهاى جبل عامل از قبيل محقق كركى و شيخ بهايى و ديگران با تاسيس حوزه فقهى اصفهان حق بزرگى به گردن مردم اين مرز و بوم دارند.

ه.همان طور كه شكيب ارسلان گفته است (13) تشيع در جبل عامل زمانا مقدم است‏بر تشيع در ايران،و اين يكى از دلايل قطعى بر رد نظريه كسانى است كه تشيع را ساخته ايرانيان مى‏دانند.بعضى معتقدند نفوذ تشيع در لبنان وسيله ابو ذر غفارى،صحابى مجاهد بزرگ صورت گرفت.ابوذر در مدت اقامت در منطقه شام قديم-كه شامل همه يا قسمتى از لبنان فعلى نيز بود-همدوش مبارزه با ثروت اندوزى‏هاى معاويه و ساير امويان،مرام پاك تشيع را نيز تبليغ مى‏كرد (14) .

فقهاى اهل تسنن

اما فقهاى اهل تسنن.لازم است مقدمه‏اى ذكر كنم:

در دوره خلفاى اموى،فقهاى عرب‏نژاد غير شيعه تقويت مى‏شدند و در زمان خلفاى عباسى فقهاى غير عرب و غير شيعه، مخصوصا ايرانيان غير شيعه.جرجى زيدان درباره خلفاى اموى مى‏گويد:

«امويان تعصب زيادى نسبت‏به اعراب داشتند و ملل غير عرب را حقير مى‏شمردند.با اين حال چون فقهاى مدينه خلافت را حق اهل بيت رسالت مى‏دانستند و بنى اميه را غاصب مى‏شمردند،لذا خلفاى بنى اميه قلبا از فقهاى مدينه متنفر بودند ولى از روى ناچارى آنها را گرامى شمرده،در راضى كردن آنها مى‏كوشيدند،بخصوص خلفاى پرهيزكار اموى مانند عمر بن عبد العزيز كه بدون نظر فقهاى مدينه به هيچ كار مهمى دست نمى‏زدند.پس از بنى اميه كار به دست عباسيان افتاد و منصور عباسى در صدد كوچك كردن عربها و بزرگ ساختن ايرانيان برآمد،چه به دست ايرانيان و با كمك آنان دولت عباسى تشكيل يافته بود و يكى از اقدامات منصور براى اجراى نقشه خودش اين بود كه نظر مسلمانان را از مكه و مدينه برگرداند.لذا بنايى به نام‏«قبة الخضراء»ساخت تا مردم بدانجا رفته اعمال حج‏بجا آورند و مقررى معمول اهل مدينه را قطع كرد.فقيه آن روز مدينه(در ميان اهل تسنن)كه مالك بن انس بود،پس از استفتاى مردم مدينه در خلع بيعت منصور به خلع او فتوا داد.اهل مدينه از منصور دست كشيده با محمد بن عبد الله از خاندان على عليه السلام بيعت كردند. كم‏كم كار محمد بالا گرفت و منصور با وى جنگيده با زحمت‏بسيار بر وى غلبه كرد و اهل مدينه دوباره با منصور بيعت كردند.با اينهمه،مالك خلفاى عباسى را خليفه نمى‏دانست و چون حاكم مدينه جعفر بن سليمان عموى منصور اين را فهميد،خشمگين گشت و مالك را احضار نموده و شانه او را برهنه كرده بر آن تازيانه زد.» (15)

ابن النديم در الفهرست در مقاله مربوط به فقها در ذيل احوال محمد بن شجاع معروف به ابن الثلجى،داستانى نقل مى‏كند كه نشان دهنده سياست‏خلفاى عباسى در مورد ايرانيان(البته ايرانيان غير شيعه)است.از اسحاق بن ابراهيم مصعبى نقل مى‏كند كه گفت:

«خليفه مرا احضار كرد و گفت فقيهى را براى من انتخاب كن كه هم اهل حديث‏باشد و هم اهل قياس،بلند بالا و خوش تيپ و خراسانى الاصل باشد،از آنها باشد كه در دولت ما پرورش يافته‏اند كه طرفدار دولت ما باشد،مى‏خواهم منصب‏«قضا»را به او بسپارم.اسحاق گفت‏به خليفه گفتم مردى با چنين اوصاف،جز محمد بن شجاع ثلجى سراغ ندارم، اجازه بدهيد با او مذاكره كنم.گفت‏بسيار خوب،وقتى كه پذيرفت او را نزد من آر.اما محمد بن شجاع نپذيرفت،گفت چرا بپذيرم؟نه به مال و ثروت احتياج دارم و نه به مقام و نه به شهرت...» 16)

چنانكه مى‏دانيم در ميان فقهاى اهل تسنن،چهار نفر به عنوان صاحب مذهب و صاحب مكتب خوانده مى‏شوند و توده تسنن تابع يكى از اين چهار پيشوا مى‏باشد،يعنى ابو حنيفه،شافعى،مالك بن انس،احمد بن حنبل.ولى انحصار مذهب و مكتب به اين چهار نفر در قرن هفتم هجرى رخ داد.قبلا در حدود ده مكتب و مذهب در ميان اهل تسنن موجود بود.

ما بحث‏خود را درباره فقهاى اهل تسنن به سه بخش تقسيم مى‏كنيم:دوره پيش از پيشوايان مذاهب،دوره پيشوايان،دوره بعد از پيشوايان.

دوره قبل از پيشوايان دوره تابعين است،دوره كسانى است كه رسول اكرم را درك نكرده‏اند اما صحابه آن حضرت را درك كرده‏اند.در اين دوره هفت نفر در مدينه بودند كه به‏«فقهاء سبعه‏»معروفند و آنها عبارتند از:

1.ابو بكر بن عبد الرحمن بن حارث بن هشام مخزومى.اين مرد از قريش است و نسب به يكى از برادران ابو جهل مى‏برد. در سال 94 درگذشته است.

2.سعيد بن مسيب مخزومى.اين مرد نيز از قريش است.به زهد و عبادت معروف است.گويند پنجاه سال شب زنده‏دارى كرد و با وضوى نماز عشا نماز صبح را خواند.علامه سيد حسن صدر در تاسيس الشيعه (17) و بعضى ديگر از علماى بزرگ شيعه او را شيعه مى‏دانند.سعيد بن مسيب در حدود سال 91 در گذشته است.

3.قاسم بن محمد بن ابى بكر.نواده ابو بكر و جد مادرى امام صادق عليه السلام است.صاحب تاسيس الشيعه به تشيع او تصريح مى‏كند (18) .مادر قاسم-چنانكه معروف است-يكى از دختران يزدجرد ساسانى است.بنابر اين نقل،قاسم از طرف پدر قرشى و از طرف مادر ايرانى است.وى در فاصله سالهاى صد و صد و ده در گذشته است.

4.خارجة بن زيد بن ثابت انصارى،متوفى در حدود سال‏99.اين مرد پسر زيد بن ثابت انصارى معروف است.

5.سليمان بن يسار.اين مرد از موالى و احتمالا ايرانى است.در حدود سال 94 در گذشته است.

6.عبيد الله بن عبد الله بن عتبة بن مسعود،متوفى در حدود سال 98.اين مرد برادر زاده عبد الله بن مسعود صحابى معروف است.

7.عروة بن زبير،متوفى در حدود سال 94.اين شخص پسر زبير بن عوام صحابى معروف است.

چنانكه معلوم شد،از اين هفت نفر يك نفر(سليمان بن يسار)احتمالا ايرانى است،يك نفر ديگر(قاسم بن محمد)بنابر يك نقل-كه چندان معتبر نيست-از طرف مادر ايرانى است،باقى همه عرب خالص مكى يا مدنى مى‏باشند.در اين دوره افراد برجسته ديگرى هستند كه بعضى از آنها ايرانى مى‏باشند.از جمله ربيعة الراى فقيه مشهور است.وى استاد مالك بن انس پيشواى مالكيان بوده است.عمل به قياس را او ابداع و ابتكار كرد.ربيعه در سال‏136 در گذشته است.

و از آن جمله طاووس بن كيسان است.طاووس از موالى ايرانى و معاصر فقهاى سبعه است.او در 104 يا106 در گذشته است.

ديگر سليمان اعمش است كه ايرانى است.از فقهاى قرن اول شمرده مى‏شود.قبلا از او ياد كرديم.

ديگر عكرمه غلام ابن عباس است.عكرمه يك غلام بربرى است و ايرانى نيست.عكرمه به مقام فقاهت و تفسير نايل شد.در كتب فقه و تفسير از او نام برده مى‏شود.

اما طبقه پيشوايان(ع)

1.ابو حنيفه نعمان بن ثابت‏بن زوطى يا نعمان بن ثابت‏بن نعمان بن المرزبان متوفى در سال 150.ابو حنيفه يك نفر ايرانى است كه امام اعظم اهل سنت‏به شمار مى‏رود.در جامعه تسنن،بعد از پيغمبر اكرم و خلفاى راشدين و حسنين عليهما السلام هيچ كس به اندازه ابو حنيفه محترم نيست.پيروانش در ايران بسيار اندكند اما در غير ايران بيش از صد ميليون پيرو دارد.

2.محمد بن ادريس شافعى متوفى در سال 204.شافعى عرب قرشى است.شافعى از نظر كثرت پيروان مانند ابو حنيفه است و شايد بيش از او پيرو داشته باشد.

3.مالك بن انس متوفى در سال‏179.مالك عرب قحطانى است.بلاد مغرب غالبا پيرو مالك بن انس مى‏باشند.

4.احمد بن حنبل شيبانى،متوفى در سال 241.احمد از لحاظ نژاد عرب است ولى ظاهرا خاندانش در ايران(مرو) مى‏زيسته‏اند.ابن خلكان مى‏نويسد:مادرش در وقتى كه او را در رحم داشت از مرو خارج شد و در بغداد وضع حمل كرد.

احمد بن حنبل را مى‏توان جزء ايرانيان عرب‏نژاد محسوب داشت.عليهذا از چهار امام اهل تسنن يكى ايرانى،ديگرى عرب عدنانى،ديگرى عرب قحطانى،چهارمى ايرانى عرب‏نژاد است.

همچنانكه قبلا اشاره شد،در طبقه پيشوايان عده ديگر نيز بوده‏اند كه اكنون عملا مذهبشان منسوخ است از قبيل محمد بن جرير طبرى متوفى در سال 310 و داود بن على ظاهرى اصفهانى متوفاى 270.داود بن على همان است كه مكتب ظاهرى را در فقه به وجود آورد.اين مكتب نوعى اخباريگرى و جمود است.ابن حزم اندلسى كه نژاد ايرانى دارد اما طرفدار امويهاست و خالى از يك نوع عداوت نيست‏به اهل البيت نيست،از نظر فقهى تابع داود بن على ظاهرى است.

گروهى ديگر از فقهاى بزرگ اهل تسنن مى‏باشند كه بعضى صاحب مكتب و مذهب بوده‏اند و بعضى نه،برخى ايرانى‏اند و برخى نه.ما براى اين كه معيارى از سهم ايرانيان در فقه اهل تسنن به دست داده باشيم عده‏اى را نام مى‏بريم:

1.محمد بن حسن شيبانى،شاگرد ابو حنيفه،از ملازمين هارون الرشيد و متوفى در سال‏189.اين مرد اصلا دمشقى است. در واسط عراق متولد شد و در سفرى كه با هارون به ايران مى‏آمد در رى درگذشت و همان جا دفن شد.

2.ابو يوسف،شاگرد ديگر ابو حنيفه و قاضى القضاة مهدى و هادى و هارون،متوفى در سال 192.اين مرد ظاهرا نسب به انصار مدينه مى‏برد.

3.زفر بن الهذيل،متوفى در سال 158.زفر عرب عدنانى است و از پيروان ابو حنيفه به شمار مى‏رود.

4.ليث‏بن سعد اصفهانى،فقيه مصر،متوفى در سال 175.ليث از صاحبان مكاتب به شمار مى‏رود،گو اينكه گفته مى‏شود كه پيرو ابو حنيفه بوده است.

5.عبد الله بن مبارك مروزى.اهل مرو است.شاگرد ابو حنيفه و مالك و ثورى بوده و در سال 181 درگذشته است.

6.اوزاعى،ابو عمرو عبد الرحمن بن عمرو،متوفاى‏157.شاگرد زهرى و عطاء بن ابى رباح بوده.ساكن شام بود و پيشواى مطلق شاميان شمرده مى‏شد.اوزاعى از فقهاى صاحب مكتب است.معلوم نيست عرب اصيل يمنى است و يا از اسراى يمن است.

اينها معاريف فقهاى اهل تسنن مى‏باشند.غير معاريف از حد احصا خارج است.در ميان معاريف در طبقات مختلف افراد ايرانى و غير ايرانى فراوانند. در قرون بعد،از ائمه و معاريف فقهاى اهل تسنن كه بگذريم،از ابن سريج‏شافعى و ابو سعيد اصطخرى و ابو اسحاق مروزى در قرن چهارم و ابو حامد اسفراينى و ابو اسحاق اسفراينى و ابو اسحاق شيرازى و امام الحرمين جوينى و امام محمد غزالى و ابو المظفر خوافى و كياالهراسى در قرن پنجم و ابو اسحاق عراقى موصلى در قرن ششم و ابو اسحاق موصلى در قرن هفتم و امام شاطبى اندلسى در قرن هشتم بايد نام برد.

در سه چهار قرن اخير به مناسبت گرايش مردم ايران از تسنن به تشيع،همه فقهاى ايران شيعه بوده‏اند.

پى‏نوشتها

1- نشريه سالانه‏«مكتب تشيع‏»،شماره‏3،و كتاب ده گفتار.

2- كتاب هزاره شيخ طوسى،جلد دوم و يادنامه شيخ طوسى،جلد سوم.

3- هر چند بعضى مدعى هستند(مكارم الاثار،ج 5)كه ايشان اصفهانى الاصل مى‏باشند.

4- الكنى و الالقاب.

5- ج‏3/ص‏497.

6- ج 4/ص‏126 و127.

7- قسمتهاى مربوط به شيخ ابو الحسن فرزند شيخ ابو على،از يادداشتى است كه دوست عاليقدر،دانشمند محترم آقاى شيخ نصر الله شبسترى تبريزى مرقوم فرموده‏اند،و ايشان آن را از علامه سيد محمد صادق آل بحر العلوم در مقدمه‏اى كه بر رجال شيخ طوسى نوشته‏اند نقل كرده‏اند.

8- ج‏3/ص‏506.

9- گويند براى امير على بن مؤيد،امير سربداريان خراسان.

10- الكنى و الالقاب.

11- اين داستان هر چند در مآخذ معتبر نقل شده ولى با توجه به سال فوت محقق اردبيلى و جلوس شاه عباس قابل خدشه و نيازمند به تحقيق است.

12- زندگى جلال الدين دوانى،تاليف فاضل محترم آقاى على دوانى.

13- نشريه دانشكده الهيات مشهد،آقاى واعظ زاده،تحت عنوان‏«بازديد از چند كشور اسلامى عربى‏»،نقل از كتاب جبل عامل فى التاريخ.

14- همان.

15- ترجمه تاريخ تمدن،ج‏3/ص 104 و 105.

16- الفهرست،ص 305.

17- تاسيس الشيعه،ص 298.

18- همان.


مجموعه آثار, جلد چهاردهم ,صفحه 419