فصل اول: دورهى زمينه سازى تولد علم اصول مؤسس علم اصول اولين تأليفات علم اصول روشن شدن مرزهاى مباحث اصولى علم اصول نيازى تاريخى ترويج و القاى تفكر اصولى از سوى ائمهعليهم السلام دليل غناى اصول فقه شيعه پيدايش حوزههاى علمى شيعى
پيدايش علوم هيچگاه ناگهانى نيست،
بلكه حالت تدريجى دارد؛ يعنى ابتدا به صورت يك سرى انديشه هاى پراكنده و جسته و
گريخته است، بعد كم كم به شكل مجموعه هايى در مى آيد و سپس شكل منطقى به خود مى
گيرد، تا اينكه در نهايت در قالب يك علم بروز مى كند.
اين يك سير طبيعى است.
به همين جهت همواره با گذشت زمان و پيشرفت يك علم، علوم جديدى از آن متولد مى شود.
مثلاً با گسترش بحث علم رجال، علم جديدى در معرض ظهور و پيدايش است كه شايد در
آينده به صورت يك علم مستقل و مفصل مطرح شود.
در گذشته، علماى علم رجال تك تك راويان حديث را از جهت وثاقت مورد بحث قرار مى
دادند.
لذا در كتب رجالى گذشته بحثى به نام كليات رجال نمى بينيم، ولى كم كم متوجه وجود
قواعد كلى و مشتركى شدند كه در بحث از جزئيات احوال راويان و اثبات وثاقت به كار مى
رود.
اين قواعد در گذشته، ذيل بحث از راويان مطرح مى شد اندك اندك اين قواعد منظم شد و
به صورت مقدمه اى بر علم رجال، در ابتداى كتب و يا به شكل يك سرى فوائد در اين كتب
آورده شد، تا اينكه در زمان حاضر شاهد تأليف كتابهايى مستقل در اين زمينه با نام
كليات علم رجال هستيم.
آنچه امروزه در حوزه هاى علميه به عنوان علم رجال مورد تدريس و تدرّس قرار مى گيرد
عمدتاً بحث از كليات علم رجال است، نه جزئيات رجال و خصوص احوال راويان.
در مورد پيدايش علم اصول نيز وضع به همين منوال است.
علم شريعت يعنى علمى كه در صدد معرفت احكام اسلام است در صدر اسلام منحصر به تلاش
عدهى كثيرى از راويان براى حفظ احاديث و جمع آنها بود.
لذا مى توان گفت علم شريعت در مرحلهى نخست در سطح علم حديث بود.
طريقهى فهم حكم شرعى از روايات در آن مرحله از شأن و اهميت چندانى برخوردار نبود،
زيرا فهم حكم شرعى از روايات همانند طريقهى فهم مردم از سخنان يكديگر در گفتگوهاى
روزمره، و به همان سادگى بود.
كمكم با گذشت زمان، فهمِ حكم شرعى از روى روايات تعمقّ و دقت بيشترى پيدا كرد، كه
بروز محسوس آن را در زمان امام باقرعليه السلام و امام صادقعليه السلام مشاهده مى
كنيم.
راه دسترسى مستقيم به منابع و مصادر احكام با شهادت ائمهعليهم السلام و غيبت امام
زمانعليهم السلام بسته شد.
قرائن حاليه نيز با بيشتر شدن فاصله از زمان صدور روايات از بين رفت.
در نتيجه، طريقهى فهم حكم شرعى از طريق نصوص دقت و عمق بيشترى پيدا كرد، به گونه
اى كه استخراج حكم از مصادر شرعى نيازمند خبرويت بود.
بدين ترتيب علم فقه در دامان علم حديث متولد شد.
علم فقه نيز اندكاندك رشد كرد و فقها متوجه شدند كه در خلال عمليات استنباط، يك
سرى عناصر مشترك وجود دارد كه بدون آنها استنباط ممكن نيست.
بدينسان بحث مستقل از عناصر مشترك مطرح شد(35) و علم اصول در دامان علم فقه متولد
شد.
شهيد آية الله سيد محمد باقر صدر در مواضع متعددى از كتاب ارزشمند المعالم الجديده
تأكيد مى كند كه علما به خاطر كاربرى بعضى از عناصر در اكثر ابواب فقه لازم ديدند
به شكل مستقل از آنها بحث كنند.
اين نظريه كه مسائل علم اصول ابتدا در ابواب مختلف فقهى مصداق داشته و بعد در علم
اصول به صورت يك بحث مستقل مطرح شده است، هر چند به شكل غالبى صحيح است - اغلب
مسائل اصولى همينطور است - و از نظر سير تاريخى از علل پيدايش اصول است، لكن بايد
توجه داشت كه از نحوهى طرح برخى از مسائل علم اصول در گذشته و حال پيداست اينچنين
نبوده است كه ابتدا در ابواب مختلف فقهى مصداق داشته باشد و بعد در اصول به شكل كلى
بحث شده باشد؛ بلكه بر عكس، گويا اين مسائل تنها يك مصداق در فقه داشته است، لكن
وقتى خواسته اند از آن بحث كنند بهتر ديده اند كه از آن به شكل كلى و در علم اصول
بحث كنند، تا اگر مصاديق ديگرى براى آن كلى پيدا شد مسئله را حل كرده باشند؛ يعنى
آنچه كه در اصولى بودن يك مسأله شرط است اين است كه قابليت سريان و استفاده در
ابواب گوناگون فقه را داشته باشد و لو بيش از يك يا چند مصداق در فقه نداشته باشد.
مثلاً اين بحث اصولى كه »آيا رجوع ضمير به بعضى از افرادِ عام متقدم، موجب تخصيص
عام مى شود يا نه؟« منشأ پيدايش آن تنها آيهى: »و المطلّقات يتربّصن بانفسهنّ
ثلاثة قروء.
.
.
و بعولتهنّ احقّ بردهنّ«(36) است.
مقصود از مطلّقات عموم زن هاى طلاق داده شده است و مقصود از »هنّ« در »و بعولتهنّ
احق بردهنّ« خصوصِ مطلّقات رجعيه است، نه عموم مطلّقات لذا اين سؤال مطرح مى شود كه
آيا رجوع ضمير »هنّ« كاشف از اين است كه اصلاً مقصود از مطلقات در ابتداى آيه كه
حكم خاصى براى آنان بيان شده، خصوص مطلقات به طلاق رجعى است يا اعم از طلاق رجعى و
طلاق بائن مراد است.
محل بحث همين آيه بود، لكن بحث را به شكل كلى مطرح كرده اند.
همچنين است اين بحث اصولى كه »آيا استثناء عقيب جمل متعدده تنها به جملهى اخير
مربوط است يا به تمام جمل؟«.
منشأ اين بحث آيات: »و الذين يرمون المحصنات ثم لم يأتوا باربعة شهداء فاجلدوهم
ثمانين جلدة، و لا تقبلولهم شهادةً ابدا و اولئك هم الفاسقون، الاّ الذين تابوا من
بعد ذلك و اصلحوا فانّ الله غفور رحيم«(37) است.
در مورد كسانى كه به زنان مؤمنه تهمت زنا مى زنند و قادر بر اقامهى چهار شاهد عادل
نيستند سه حكم بيان شده است: 1 .
هشتاد ضربه شلاق 2 .
عدم قبول شهادت آنها در محاكم 3 .
فاسق بودن آنان؛ بعد يك استثناء آورده شده و آن عبارت است از: كسانى كه توبه كنند.
سؤالى كه در اينجا مطرح است اين است كه آيا اين استثناء تنها به جملهى اخير، كه
بيانگر حكم سوم يعنى فاسق بودن است بر مى گردد و يا به تمام جمله ها، يعنى به هر سه
حكم بر مى گردد؟ محل اصلى بحث اين آيات شريفه بوده بعد آن را به شكل كلى مطرح كرده
اند.
ممكن است در كل فقه اين دو بحث اصولى مصداق ديگرى نداشته باشند، لكن همين مقدار كه
قابليت جريان در تمام ابواب فقه را دارد و اختصاص به باب خاصى ندارد در اصولى بودن
مسأله كافى است.
هر چند اين نكته قابل تذكر است كه اهميت مسائلى كه در اكثر ابواب فقهى مصداق دارند
از مسائلى كه تنها يك يا دو مصداق در فقه دارند، بيشتر است.
بنابراين نظر شهيد صدر به نحو اغلبى و از نظر تاريخى صحيح است امّا از نظر كيفيت
پيدايش مسائل اصولى كليت ندارد.
مؤسس علم اصول همانگونه كه آيةالله سيد حسن صدر در تأسيس الشيعه لعلوم الاسلام
فرمود، اولين فردى كه در مورد علم اصول سخن گفت و آن را پايهگذارى كرد امام
باقرعليه السلام است.
بدين جهت آن حضرت مؤسس اين علم محسوب مى شود.
امام باقرعليه السلام )شهادت: 111 ه.
ق.
( و امام صادقعليه السلام )شهادت: 148 ه ..ق..( قواعد اصولى را بر اصحاب خود املاء
كردند.
مجموعهى اين قواعد را عده اى از علماى متأخر در كتبى جمع آورى نموده اند.
(38) تمام روايات اين كتب با سند متصل به اين دو امام مى رسد.
اولين تأليفات علم اصول اولين كتاب در مورد مسائل علم اصول رساله اى در زمينهى
مباحث الفاظ است كه تأليف شاگرد بارز امام صادق و امام كاظمعليهما السلام، هشام بن
حكم)متوفا: 179 ه.
ق.
( مى باشد.
پس از وى، يونس بن عبدالرحمن مولى آل يقطين )متوفا: 208 ه ..ق..( كتاب »اختلاف
الحديث و مسائله« را - كه مربوط به بحث تعارض اخبار و مسائل تعادل و تراجيح(39)
احاديث متعارض مى باشد - تأليف كرد، كه به شكل روايت از امام كاظمعليه السلام است.
اين دو عالم شيعى در تأليف كتاب در بارهى علم اصول بر محمد بن ادريس شافعى و
استادش، محمد بن حسن شيبانى - از علماى اهل سنّت - تقدم دارند.
(40) مشاهير علماى شيعى كه تا زمان شيخ طوسى)متوفا: 460 ه..ق..( كتبى در علم اصول
تأليف كردهاند عبارتند از: ابو سهل نوبختى، حسن بن موسى نوبختى، محمد بن احمد بن
جنيد اسكافى، ابن عقيل عمّانى، ابو منصور صرام نيشابورى، محمد بن احمد بن داوود بن
على بن الحسن )مشهور به ابن داوود و شيخ القميين(، شيخ مفيد و سيد مرتضى.
روشن شدن مرزهاى مباحث اصولى پيش از تولد علم اصول، لزوم و اهميت بحث از عناصر
مشترك واضح نبود امّا به تدريج با وسعت پيدا كردن عمليات استنباط و تفكر فقهى،
اهميت عناصر مشترك و لزوم بحث مستقل از آن روشن شد و به سطحى رسيد كه به عنوان بحث
مستقل و علم جداگانه به آن پرداخته شد.
در عين حال، حدود و صغور مباحث اصولى و جدايى آن از علم فقه و علم عقايد )اصول دين(
چندان روشن نبود و گاه مباحث علم اصول عقائد در اصول فقه بحث مى شد.
سيّد مرتضى)ره( در »الذريعه الى اصول الشريعه« در اين باره مى فرمايد: »قد و جدتُ
بعض من افرد فى اصول الفقه كتاباً - و ان كان قد اصاب فى كثير من معانيه و اوضاعه و
مبانيه - قد شرد من قانون اصول الفقه و اُسلوبها و تعدّاها كثيراً و تخطّأها،
فتكلّم على: حدّ العلم و الظنّ و كيف يولّد النّظر العلم، و الفرق بين وجوب المسبب
عن السبب و بين حصول الشئ عند غيره على مقتضى العاده و ما تختلف العاده و تتّفق، و
الشروط التى يعلم بها كون خطابه تعالى دالاًّ على الاحكام و خطاب الرسول عليه
السلام، و الفرق بين خطا بيهما بحيث يفترقان او يجتمعان، الى غير ذلك من الكلام
الّذى هو محض صرف خالص للكلام فى اصول الدين دون اصول الفقه«.
(41) سيد مرتضى در عبارات فوق به صراحت فرموده است: بعضى از كسانى كه در زمينهى
اصول فقه كتاب مستقلى را تأليف كرده اند در بسيارى موارد از محدودهى مباحث اصول
فقه خارج شده، به بحث هايى پرداخته اند كه مباحث خالص و صرفِ اصول دين است، نه اصول
فقه.
استقلال اصول فقه از فقه و اصول عقايد و ساير علوم دينى وقتى حاصل مى شود كه عناصر
مشترك استنباط بيش از پيش وضوح پيدا مى كند و موجب تمييز و شناخت طبيعت بحث اصولى
از طبيعت بحث هاى فقهى و اصول عقايدى مى شود.
با وجود استقلال كامل و جدايى علم اصول فقه از علم عقايد، باز هم در بين بعضى از
متأخرين بين اصول فقه و اصول دين خلط مى شود.