تنوع مسائل فقه

نويسنده: متفكر شهيد استاد مرتضى مطهرى

در فقه مسائل بسيار متنوعى مطرح مى‏شود به طورى كه اگر خود آن مسائل را فى حد ذاتها بخواهيم مطالعه كنيم، گاهى ميان آنها كمتر شباهتى نمى‏بينيم. هيچ علمى مانند فقه مسائل مختلف الماهيه‏اى را در بر نگرفته است. مثلا اگر عمل نماز يا روزه يا اعتكاف را با بيع و اجاره يا اطعمه و اشربه و يا قصاص و ديه مقايسه كنيم كمترين شباهتى ميان آنها نمى‏يابيم، هر يك از آنها يك مقوله كار از مقولات مختلف كارهاى آدمى است. اگر بخواهيم مجموع آنچه در ابواب مختلفه فقهى مطرح است مورد مطالعه قرار دهيم خواهيم ديد كه چگونه هر قسمتى به جنبه‏اى از جنبه‏هاى حيات بشرى تعلق دارد.

برخى موضوعات فقهى صرفا در زمينه انجام بعضى وظائف فطرى مربوط به پرستش است كه يكى تجلى از تجليات فطرى روان آدمى است، يعنى يك سلسله آداب و مقررات است در زمينه اين تمايل فطرى، و در حقيقت مربوط است به تنظيم علاقه پرستش ميان مخلوق و خالق خودش. نماز، روزه، اعتكاف از اين قبيل است. برخى مربوط است به خدمات و تعاونها، و اسلام عنايت‏خاص دارد كه اينگونه كارها كه يك سلسله كارهاى اجتماعى است، توام با روح پرستش باشد مانند زكات، خمس. و از اين قبيل است مسؤوليتهاى اجتماعى و سياسى از قبيل جهاد، امر به معروف و نهى از منكر، سبق و رمايه. بعضى مربوط است به رابطه انسان با نفس خودش از قبيل وجوب حفظ نفس، حرمت اظرار به نفس، حرمت‏خودكشى، حرمت عزوبت (در بعضى موارد). بعضى مربوط است به شرائط بهره‏مندى انسان از مواهب طبيعى و حدود آن كه صرفا در روابط انسان با طبيعت‏خلاصه مى‏شود. اطعمه و اشربه، صيد و ذباحه و حتى احكام البسه و امكنه و احكام ظروف و اوانى از اين نوع است.

بعضى ديگر مربوط است به روابط انسان با طبيعت و مواهب طبيعى از يك طرف و انسانهاى ديگر ذى استحقاق مانند او از طرف ديگر، و در حقيقت مربوط است به اوليتهاى افراد نسبت به افراد ديگر در بهره‏مندى از مواهب طبيعى، يعنى مربوط است به مالكيتهاى ابتدائى و بلاعوض از قبيل احياء موات، زراعت، ارث، تملك محصول كار خود و امثال اينها. و بعضى مربوط است به نقل و انتقالهاى اقتصادى مانند بيع، اجاره، جعاله، هبه و صلح و غيره.

و بعضى به حقوق خانوادگى مانند نكاح، طلاق، ظهار، ايلاء، لعان. برخى به حقوق قضائى مانند قضاء، شهادات، اقرار. برخى مربوط است به حقوق جزائى و جنائى مانند حدود، تعزيرات، قصاص و ديات. برخى مربوط است به ضمانات مانند غصب، حواله و غيره. و برخى مربوط است به شركتهاى ميان سرمايه و سرمايه يا ميان سرمايه و كار مانند شركت مضاربه، مزارعه، مساقات. برخى داراى چند جنبه است مانند حج كه هم عبادت است و هم تعاون است و هم كنگره اجتماعى. يا سبق و رمايه كه از نظر شرط بندى، مالى است و به امور مالى و روابط اقتصادى مربوط است، و از نظر اينكه هدف تمرين عمليات سربازى است به مسؤوليتهاى اجتماعى و سياسى مربوط مى‏شود.

البته واضح است كه همه اين كارهاى متنوع جزء يك دستگاه و يك منظومه است و در يك هدف نهائى كه سعادت آدمى است اشتراك دارند. اما مى‏دانيم كه اين اندازه وجه اشتراك در ميان مسائل علوم مختلف هم هست. مسائل علوم قضائى و سياسى و علوم اقتصادى و علوم روانى و اجتماعى همه در اين كلى شركت دارند و همه علوم مختلف و متنوع بشر از نظر تاثيرشان در سعادت بشر منظومه واحدى را تشكيل مى‏دهند.

اينجا قهرا اين پرسش پيش مى‏آيد كه آيا فقه واقعا يك علم نيست بلكه چندين علم است؟ خصوصا با توجه به اينكه مسائلى كه فقه در حوزه خود طرح كرده و در زير يك چتر قرار داده است امروز علوم مختلف خوانده مى‏شوند و احيانا مبادى تحقيق و متود تحقيق در آنها نيز با يكديگر مختلف و متفاوت است.

پاسخ اين است كه فقه يك علم است نه چندين علم. با اينكه اگر مسائلى كه فقه در زير چتر خود قرار داده است، اگر بنا شود با مبدا استدلالى و تجربى مورد تحقيق قرار گيرد، علوم مختلفى را تشكيل مى‏دهد ولى نظر به اينكه فقه از زاويه خاص به اين مسائل مى‏نگرد، همه در حوزه علم واحد قرار مى‏گيرند.

توضيح اينكه فقه به اين مسائل تنها از اين زاويه مى‏نگرد كه براى افراد بشر در شريعت اسلامى درباره همه اينها مقرراتى از نظر روائى و ناروائى و از نظر درستى و نادرستى و امثال اينها وضع شده است و اين مقررات را وسيله كتاب و يا سنت و يا اجماع و يا عقل مى‏توان به دست آورد. از نظر فقيه، اختلافات ماهوى آن موضوعات كه برخى طبيعت روانى فردى دارد و برخى طبيعت اجتماعى، برخى طبيعت قضائى دارد و برخى طبيعت اقتصادى و غيره مطرح نيست و تاثيرى ندارد و موجب دوگانگى نمى‏شود. فقيه همه آنها را با يك رنگ خاص مى‏بيند و آن رنگ «فعل مكلف‏» است و احكام همه را از يك نوع مبادى استنباط مى‏كند و با يك متود همه را مورد تحقيق و مطالعه قرار مى‏دهد. اين است كه فى المثل اعتكاف و بيع و نكاح و حدود در يك رديف قرار مى‏گيرد.

ولى اگر بنا باشد نه از زاويه مقررات موضوعه اسلامى كه بايد از ادله اربعه آنها را استكشاف كنيم در آن مسائل مطالعه كنيم، يعنى اگر بخواهيم با مبادء به اصطلاح استدلالى و تجربى و عقلى خالص در موضوعات نامبرده مطالعه كنيم ناچاريم كه اختلافات ماهوى و طبايع گوناگون آن موضوعات را مد نظر قرار دهيم. آن وقت است كه ناچاريم با مبادء مختلف و با متودهاى مختلف و در حوزه‏هاى مختلف آنها را مطالعه كنيم و از اين نظر مسائل نامبرده علوم مختلفى را تشكيل خواهند داد.

تقسيمات

همه ارباب علوم، مسائل علوم خود را به نحوى تقسيم بندى مى‏كنند. مثلا منطقيين مسائل منطق را به بخش تصورات و بخش تصديقات، و يا حكماء الهى حكمت الهى را به امور عامه و الهيات بالمعنى الاخص و يا اصوليون علم اصول را به اصول لفظيه و اصول عقليه تقسيم كرده‏اند. فقهاء چطور؟

تنها تقسيمى كه تاكنون برخورده‏ايم كه مسائل فقهى به بخشهاى متعدد تقسيم شده و هر بابى از ابواب فقيه در يك بخش جداگانه قرار گرفته است همين تقسيم محقق حلى در كتاب «شرايع‏» است كه ابواب فقه را به عبادات، عقود، ايقاعات و احكام تقسيم كرده است، و بعد از محقق حلى، علامه حلى در كتاب «تذكرة الفقهاء» به نوعى خاص ابواب فقهى را گروه بندى كرده است و شايد فرصتى بيابيم و توضيحاتى در اطراف بيان علامه حلى بدهيم. شهيد اول در كتاب نفيس «قواعد» خود اندك توضيحى درباره تقسسيم محقق حلى داده است، ولى ساير فقها نه به تقسيم معروف محقق توجه كرده‏اند و نه خود به گونه‏اى ديگر تقسيم كرده‏اند. عجيب اين است كه حتى شارحان كتاب «شرايع‏» نظير شهيد ثانى در «مسالك‏» و سيد محمد نوه او در «مدارك‏» و شيخ محمد حسن نجفى در «جواهر» كوچكترين توضيحى درباره تقسيم محقق نداده و از آن گذشته‏اند. چرا؟ آيا اين تقسيم را جالب نداسته‏اند، يا اساسا عنايتى بهمساله تقسيم به طور كلى نداشته‏اند.

يكى از فقهاء متاخر و معاصر (1) به شكل ديگرى تقسيم كرده است به اين ترتيب: عبادات، معاملات، عادات، احكام; ولى كوچكترين توضيحى درباره اين اقسام و اينكه چه ابوابى داخل در عبادات است و چه ابوابى داخل در معاملات يا عادات يا احكام، و اساسا تعريف هر كدام اينها چيست نداده است. در السنه و افواه فقهاء معاصر اين اقسام به گونه‏اى ديگر ذكر مى‏شود به اين ترتيب: عبادات، معاملات، سياسات، احكام. ولى اين بنده تا كنون اين تقسيم را دركتابى نديده و توضيحى درباره آن نشنيده‏ام.

حقيقت اين است كه هيچ يك از تقسيمات فوق، جالب به نظر نمى‏رسد. محقق حلى در تقسيم خود عبادات را يك بخش قرار داده كه جاى ايراد نيست ولى در بخشهاى ديگر نيازمندى به صيغه و بى نياز بودن از آن، و طرفينى بودن صيغه يا يك طرفى بودن آن را ملاك تقسيم و جدا كردن قسمتها و گروه گروه شدن ابواب فقهى قرار داده است. در نتيجه نكاح و طلاق كه هر دو مربوط به حقوق خانوادگى است - يكى بر قرارى پيوند زناشوئى است و ديگرى گسسته شدن آن - در دو گروه مختلف قرار گرفته‏اند، فقط به دليل اينكه يكى عقد است و صيغه‏اش طرفينى است و ديگرى ايقاع است و صيغه‏اش يك طرفى است. و همچنين اجاره و جعاله با همه قرابت ذاتى و ماهوى ميان آنها به دليل اختلاف در عقد و ايقاع بودن از يكديگر جدا شده و هر كدام در بخش جداگانه واقع شده‏اند. سبق و رمايه به دليل اينكه مشتمل بر عقد است، از جهاد كه به خاطر آن تشريع شده به كلى جدا شده است. اقرار كه از توابع كتاب القضاء است در بخشى غير از بخش كتاب القضاء واقع شده است. كتاب القضاء و كتاب الاطعمة و الاشربة و كتاب الارث بدون هيچ مشابهتى به دليل اينكه نه عبادتند و نهعقد و نه ايقاع داخل در يك گروه شناخته شده‏اند.

اساسا كلمه «احكام‏» كه هم در تقسيم «محقق‏» و هم در دو تقسيم ديگر آمده است در اينجا مفهومى نمى‏تواند داشته باشد، اصطلاحاتى است نه چندان مناسب براى ابوابى كه نه ازعبادتشان مى‏توان شمرد و نه از عقود و نه از ايقاعات و نه از عادات و نه از سياسات.

شهيد اول با آنكه در «قواعد» به توضيح مختصر تقسيم محقق پرداخته و تلويحا از آن دفاع كرده است، خود عملا در كتابهاى خود آن را رعايت نكرده است. در «لمعه‏» كه آخرين كتاباوست ترتيب ابواب فقهى با ترتيب آنها در «شرايع‏» يكسان نيست.

به نظر مى‏رسد تنها بخشى كه به حق بخش مستقل شناخته شده بخش عبادات است، از آن رو كه در اين بخش به ماهيت و طبيعت عمل توجه شده است. و اگر در ساير بخشها نيز، همين جهت رعايت گردد، يعنى ماهيت و طبيعت موضوعات فقهى را در نظر بگيريم كه برخى طبيعت قضائى دارند و حقوق مربوط به آنها حقوقى قضائى است و برخى طبيعت اقتصادى دارند و برخى طبيعت جزائى و برخى طبيعت‏سياسى و برخى طبيعت اخلاقى وبرخى طبيعت ديگر، تقسيم فقه از نظر ابواب و بخشها شكل ديگرى به خود مى‏گيرد.


پى‏نوشت

1- تقريرات مرحوم آقا شيخ موسى نجفى خوانسارى از درس مكاسب مرحوم آيت الله نائينى اول كتاب البيع. من اكنون نمى‏دانم كه اين تقسيم ابتكار خود آن مرحوم است‏يا اقتباس از ديگرى است.


آشنايى با علوم اسلامى (3)