فصل سومبانكدارى بدون ربا و اهداف سياستهاى پولى در آن(1)
مقدمه
پيشينه تاريخى بانكدارى بدون ربا
ديدگاههاى مختلف نسبت به مكانيزم بانكدارى بدون ربا
1. انديشمندان شيعه
2. انديشمندان اهل سنت
ارزيابى شيوههاى پيشنهادى
الف) عقود مشاركتى
ب) عقود معاوضهاى
عقد بيع
اجاره
ج) عقود عام
جُعاله
ويژگيهاى جعاله
صلح
اهداف سياستهاى پولى در بانكدارى بدون ربا
اهداف غايى
استقلال اقتصادى
عدالت اقتصادى
رشد اقتصادى
اهداف جارى
الف) ايجاد اشتغال و فرصتهاى شغلى
ب) تثبيت سطح عمومى قيمتها
ج) ايجاد تعادل در تراز پرداختهاى خارجى
مقدمه
بررسى ابزارهاى سياست پولى در بانكدارى بدون ربا، ابتدا مستلزم شناخت بانكدارى بدون ربا و نحوه عملكرد آن است. از اين روى در اين فصل ابتدا به شناخت اين مقوله پرداخته ديدگاهها و پيشنهادهاى مختلفى را كه در اين زمينه ارائه شده است، به بحث مىگذاريم. شايان توجه است كه علىرغم اينكه موضوع اين تحقيق بانكدارى بدون رباست، اما برخى از ديدگاهها و راهبردهاى عملى ارائه شده توسط محققان كه در اين فصل مورد بررسى قرارمىگيرند، درصدد تبيين بانكدارى اسلامى مىباشند. اما مسلماً در تمام آنها پايه اساسى بحث، حذف ربا از نظام بانكى است.
در اين فصل نخست تاريخچهاى از نحوه شكلگيرى بانكدارى بدون ربا در جوامع اسلامى و از جمله كشور خودمان ارائه داده شده سپس به بررسى پيشنهادهاى ارائه شده در اينباره خواهيم پرداخت. در بخش ديگرى از اين فصل، به بيان اهداف سياستهاى پولى در چارچوب بانكدارى بدون ربا مىپردازيم. اين بررسيها همراه با توجه به اين مطلب است كه اهداف اين سياستها بايد هماهنگ با اهداف بانكدارى بدون ربا باشد، و در كل در راستاى اهداف اقتصاد اسلامى كه خود جزيى از مجموعه هماهنگ نظامهاى مختلف موجود در اسلام مىباشد قرارداشته باشد. هدف از بررسى اين اهداف آن است كه ابزارهاى معرفى شده تأمين كننده و تحقق بخش آنها در نظام پولى كشور باشند.
پيشينه تاريخى بانكدارى بدون ربا
بعد از اينكه سيستم بانكى در كشورهاى جهان شكل گرفت و نقش مهمى را در انجام فعاليتهاىاقتصادى به خود اختصاص داد، در كشورهاى اسلامى نيز كه غالباً تحت سلطه مستقيم يا غيرمستقيم استعمار بودند، نظام بانكى به همان شكل ربوى خود ظهوركرد. در اين كشورها كه امتياز بانكها بيشتر در اختيار افراد يا گروههاى وابسته به بيگانه قرار داشت، تأسيس آنها با اهداف و انگيزههايى چون غارت اموال مسلمين و نفوذ در فرهنگ و سنن ملتها صورت گرفته بود. اما به لحاظ وجود انديشه اسلامى و انديشمندان مسلمان در اين كشورها و مغايرت نظام بانكى ايجاد شده با اصول اجتنابناپذير، مانند حرمت ربا، گروههاى بسيارى از مسلمانان از انجام فعاليتهاى بانكى، خوددارى كردند. عدهاى نيز دنبال راههاى شخصى براى گريز از عذاب وجدان خود كه ناشى از داد و ستد با اين بانكها بود، برآمدند.
در اين ميان عدهاى از انديشمندان مسلمان به فكر ترسيم نظامى جديد كه مبتنى بر بهره نباشد، افتادند و پارهاى از متنفّذان مسلمان نيز با ايجاد صندوقها و مؤسسات پولى به تحقق اين انديشه كمك كردند. در برخى كشورها چون مصر به واسطه نفوذ دانشمندان اسلامى در دولت، اين فكر زودتر شكل گرفت و انديشمندان اسلامى در اين باره مقالاتى نوشتند و فتاوايى از جانب فقها در جهت حل مشكل صادر شد. اولين تلاشى كه به نظر مىرسد در اين زمينه انجام شده باشد، فتوايى است كه رشيدرضا (1903) نگارنده تفسيرالمنار به استادش عَبْده نسبت مىدهد.
رشيدرضا در مجله «المنار» نقل مىكند:
عدهاى از مسؤولان دولت و از جمله صندوق ذخيره پست، در نوشتهاى معمولى براى شيخ محمّد عبده نوشتند قريب 3000 نفر از سپردهگذاران در اين مؤسسه از گرفتن سود آن به جهت حرمت رباخوارى خوددارى مىكنند و از او خواستند تا راهى بينديشد تا اين عده بتوانند از اين منافع استفاده كنند.(1)
وى مىگويد من فتوايى از شيخ در اين باره نديدم؛ ليكن همو از عبده نقل مىكند كه در پاسخ اين سؤال شفاهاً گفتهاست:
ربا در هر صورت حرام است. اما اموال صندوق را مىتوان بر طبق مضاربه به كارگرفت.(2)
بعد از اين پرسش و پاسخ در بين مردم شايع شد عبده مسأله ربا را در صندوق ذخيره پست حلكردهاست. رشيدرضاپسازآن شخصاً دراينزمينه بهبحثپرداخته وراههايىرا براى تجويز سپردهگذارى در بانكها پيشنهاد نمودهاست.(3) بعد از او، دانشمندان ديگرى مانند جاويش (1908)،(4) عبدالوهاب (1951)،(5) شلتوت (1961)،(6) دواليبى (1951)،(7) و سهنورى (1950)(8) به تبع رشيدرضا درصدد حل مسأله بهره بانكى برآمدند.
در مقابل عده ديگرى از دانشمندان مسلمان چون زكىالدين بدوى(9) و ابوزهره (1953)،(10) درّاز (1951)(11) و مودودى (1958)(12) بشدت با اين ديدگاه مخالفت كرده همه صور ربا را تحريم كردند. ما گفتار اين گروه را در فصل چهارم در ضمن بررسى تفصيلات ربا از نظر خواهيم گذراند.
مطالعات انجام شده درباره بانكدارى بدون ربا در دو دهه اخير شكل فنىتر و جديدترى به خودگرفته است. اين كاوشها صرفاً از بحث پيرامون ربا و راههاى گريز از آن خارج شده - همانگونه كه در فصل اول گذشت - به دنبال پاسخ سؤالات جديدى در اين زمينه است.
از جمله اين پرسشها، بررسى نظام جديد بانكدارى بعد از الغاى ربا مىباشد. مطالعات انجام شده دراين باره گرچه از تنوع زيادى برخوردار بوده و هركس به شكلى به اين مسأله پرداخته است، امّا در عين حال در كلياتى با هم اشتراك دارند. غالب اين محققان معتقدند بانك در شرايط فعلى بايد بگونهاى باشد كه تمام فعاليتهاى جارى بانكهاى ربوى، مانند محافظت از سپردههاى مردم، افتتاح حسابهاى جارى ... را بتواند، انجام دهد. ضمناً براى جذب سپردههاى مردم و بكارگيرى آنها در راههاى سودآور برنامه داشته باشد. تفاوت عمده اين تحقيقات در تبيين نحوه بكارگيرى سپردهها و ارتباط با سپردهگذاران و مردم مىباشد. محققان شيعى در ايران و عراق از سال 1350 به بعد به مباحث ربا و بانك پرداختهاند كه به برخى از آنها در اين فصل و بخشى را نيز در فصل بعد اشاره خواهيم كرد.
حاصل تحقيقات انجام شده درباره بانكدارى بدون ربا، نخستين بار در سال 1963، تحقق مؤسساتى به نام بانكهاى پسانداز در مصر بود. پس از آن مشابه چنين آزمونى در پاكستان به اجرا درآمد و مجدداً براى بار دوم در مصر انجام پذيرفت (بانك سوسيال ناصر 1971). سپس در سال 1974 بانك توسعهاسلامى عربستان و در 1975 بانكاسلامى دوبى و پس از آن در سال 1977 بانك اسلامى فيصل در سودان و مصر و بانك ملى كويت و در 1978 بانك اسلامى مالى و سرمايهگذارى در اردن تشكيل شد. در سالهاى بعد نيز بانكهاى مشابهى در بحرين، مالزى، مراكش، قطر، بنگلادش، موريتانى و لوكزامبورگ تأسيس شدند.(13) از ميان اين كشورها، تنها در پاكستان سعى شده كه سيستم بانكدارى بر اساس بانكدارى بدون ربا باشد و در ساير كشورها، اين بانكهابه صورت موازى در كنار بانكهاى ربوى فعاليت دارند.
در ايران تا پيش از پيروزى انقلاب اسلامى، تعدادى صندوق قرضالحسنه بتدريج تأسيس يافت و اولين صندوق در سال 1348 در تهران با سرمايه چهارده هزار تومان تأسيس شد.(14) بعد از پيروزى انقلاب اسلامى، بر شمار اين صندوقها افزوده شد. در سال 58، گرفتن بهره در بانكهاى دولتى هم ممنوع شده جاى خود را به كارمزد داد.(15) امّا در سال 62 براساس قانون بانكدارى بدون ربا انجام عمليات بانكى بر اساس عقود اسلامى تصويب شد كه در بخشهاى بعدى اين فصل به آنها اشاره خواهيم كرد.(16)
ديدگاههاى مختلف نسبت به مكانيزم بانكدارى بدون ربا
همانگونه كه اشاره شد، تمام كسانى كه راجع به اين مسأله نظر دادهاند، معتقدند سيستم جديد بايد همانند بانكهاى ربوى پاسخگوى تمامى مراجعات اقتصادى و پولى مردم بوده در غير از روش جذب سپردهها و اعطاى تسهيلات تفاوت عمدهاى با آن بانكها نداشته باشد. درباره اين دو مسأله كه عمدهترين محور فعاليت بانكها مىباشد و همينطور نسبت به نقش بانكها در اين دو محور، روشهاى مختلفى پيشنهاد شده است كه ضمن بررسى ديدگاه محققان در اين باره به ارزيابى اين روشها خواهيم پرداخت.
1. انديشمندان شيعه
در ايران و بطور كلى در ميان دانشمندان شيعه تا پيش از پيروزى انقلاب اسلامى به اين مسأله چندان توجه نشده است. فقها، عمدتاً پس از تأسيس بانكهاى ربوى و در پاسخ مسلمانان نسبت به رفتار با اين بانكها به پاسخهايى پرداختهاند، اما هيچگاه در مقام ترسيم بانك اسلامى و بيان مسايل آن بر نيامدهاند. وجود حكومتهاى غيراسلامى در ايران و بطور كلى در ميان شيعيان، از عوامل اصلى نپرداختن فقهاى اماميه به اين مسأله مىباشد؛ همانگونه كه نسبت به تحقيق در ساير ابعاد اجتماعى، اقتصادى و سياسى اسلام نيز به همين خاطر كمتر احساس ضرورت شده است.
نخستين فقيه و دانشمندى كه در ميان انديشمندان شيعه درباره مسايل اقتصادى بطور عام و مسأله بانك و بانكدارى بطورخاص و مفصّل به تحقيق پرداخت و نتيجه تحقيقات خود را در كتابهايى چون اقتصادنا، الاسلام يقودالحياة و البنك اللاربوى تدوين نمود، شهيد آيتاللَّه سيدمحمدباقر صدر بود. وى با انتشار اين آثار زمينه مطالعات و تحقيقات بعدى را در مسايل اقتصادى و بانكى پىريزى كرد.ايشان در كتاب ارزنده البنك اللاربوى كه در اوايل دهه 1350 تأليف نموده است، در بحث راجع به بانكدارى اسلامى ابتدا به اين مسأله توجه مىدهد كه در تبيين طرح بانك اسلامى دو وضعيت زير را بايد از هم تفكيك نمود و براى هر يك با توجه به شرايط و موقعيت آن، بطور جداگانه برنامهريزى كرد:
الف) برنامه ريزى براى بانك اسلامى در چارچوب يك برنامهريزى كلى براى جامعه؛ يعنى پس از اينكه برنامهريزى اداره تمام امور جامعه بر اساس اصول اسلام انجام گرفت، طرح تأسيس بانك اسلامى نيز به عنوان جزيى از نظام كلى اسلامى ريخته مىشود.
ب) برنامهريزى براى ايجاد بانك اسلامى در چارچوب يك نظام غيراسلامى. در اين صورت، برنامهريزى تأسيس بانكاسلامى جداى از ديگر امور جامعه صورت مىگيرد؛ زيرا در جامعه، نظام اجتماعى غيراسلامى حاكم است و سازمانهاى بسيارى از قبيل بانكها و صرّافيها وجود دارند كه فعاليتشان بر اساس رباخوارى مىباشد و سيستم سرمايهدارى به تمام معنا بر زندگى اقتصادى و فكرى و اخلاقى مردم حكومت مىراند.
بين اين دو وضعيت اختلاف اساسى وجود دارد؛ زيرا در وضعيت اوّل حكم تحريم ربا ثمره خود را مىدهد. در «اقتصادنا» گفتهايم كه تمام اجزا و عناصر نظام اسلامى به يكديگر وابستهاند و هر جزء و عنصرى در رابطه با عناصر ديگر امكان موفقيت آن عناصر را فراهم مىآورد و در راه تحقق اهدافِ اسلامى آنها به كار مىآيد. دروضعيت دوم، دريك بانك بخصوص، احكاماسلامى جارىاست، درحالىكهبسيارى از احكاماسلامى درجامعه بهاجرا گذاشته نمىشود. بنابراين بانك اسلامى در چنين جامعهاى نمىتواند نتيجه مطلوبى را كه در يك جامعه اسلامى به دست مىدهد فراهم سازد. ... بنابراين بايد بانك اسلامى در وضعيت دوم با توجه به نظام اجتماعى - اقتصادى حاكم در جامعه بگونهاى طراحى شود كه بتواند فعاليتهاى خود را در رابطه با بانكهاى ديگر (غيراسلامى) ادامه دهد.(17)
وى سپس در طرح پيشنهادى خود براى بانك اسلامى سه شرط را در نظر مىگيرد:
يك) هماهنگى كامل با شريعت اسلام؛
دو) توفيق در همه شرايط اجتماعى و در همهگونه جوامع انسانى؛
سه) نه تنها بتواند به عنوان يك مؤسسه تجارى سودآور فعاليت كند، بلكه بتواند به عنوان يك بانك در زندگى اقتصادى نقش ساير بانكها را ايفا نمايد.(18)
شهيد صدر، در روش بكارگيرى سپردههاى اشخاص، آنها را به دو قسمِ عندالمطالبه (جارى و پسانداز) و مدتدار تقسيمكرده در سپردههاى مدتدار روش مضاربه را پيشنهاد مىكند و مكانيزم آن را نيز به صورت فنى ترسيم مىنمايد. در واقع ايشان بانك را واسطه ميان سپردهگذار و دريافت كننده تسهيلات، و وكيل صاحب سرمايه مىداند.(19)
شهيد مطهرى نيز در كتاب ربا، بانك و بيمه كه مجموعه سخنرانيهاى ايشان در جمع انجمن اسلامى پزشكان در سال 1352، مىباشد، ضمن بيان ضرورت وجود بانك در جامعه و اينكه بانك نقش رابطه و واسطه را ايفا مىنمايد كه از يك طرف سرمايهها را جمع و از طرف ديگر نيروهاى انسانى را به كار مىگيرد، به بررسى و ارزيابى راهحلها براى اسلامىشدن بانكها مىپردازد.
اولين راهحلى كه در آنجا مطرح مىشود ملى كردن بانكهاست. در اين راه كار از طريق منتفى بودن حكم ربا بين پدر و پسر، مشكل ربا در بانكهاى دولتى حل مىشود. زيرا در اين صورت پولى كه از دولت به عنوان ربا گرفته و در خزانه دولت جمع مىشود، به شكل ديگرى دوباره به جامعه باز مىگردد.
ايشان مىفرمايد:
پذيرفتن اين نظريه بستگى دارد كه فقيه بتواند الغاى خصوصيت در حكم بكند و بعيد هم نيست كه بتوان اين كار را كرد.(20)
سه راهحل ديگر در اين كتاب مطرح مىشود: يكى راه مضاربه است. دوم؛ وامدرماندگان كه تعبير ديگرى از قرضالحسنه مىباشد، و سوم وام اميدواران كه بيان ديگرى از پيشفروش است. وام ديگرى نيز به عنوان وام بستانكاران طرح مىشود. به اين بيان كه يك صندوق تعاونى وام به وجود آيد وشركايى داشته باشد كه پولهاى اضافى خود را به عنوان وام به اين صندوق بدهند و به نسبت معينى حق داشته باشند وام بگيرند و ضمناً بهرهاى نيز با نرخ عادى منظور شود. سپس صاحبان سرمايه به هيأت مديره وكالت دهند تا سود حاصله را در پايان سال متناسب با بهرههاى پرداختى تقسيم كند. در اين صورت وام گيرندهها عملاً در حدود هزينه بانك، بهره پرداخته كسى از ديگرى ربا نگرفته است.
استاد مطهرى ضمن بيان اين راهكار كه از جانب يكى از حاضران در جلسه مطرح شده، مىفرمايد:
اين طرح با اين صورت ولو به نظر مىرسد اشكالى نداشته باشد، اما نمىتوان آن را جزء ضرورتها به حساب آورد.(21)
اين پيشنهاد در صورتى تصور معقولى دارد كه همه شركا در يك دوره معين، به نسبت سرمايه خود بخشى از مجموع وجوه را وام بگيرندو همانطور كه در عبارت ايشان آمده پس از كسر هزينهها، بهره دريافتى نيز به نسبت سرمايهها، بين صاحبان سرمايه تقسيم شود. مثلا هرگاه شش نفر توافق كنند هر ماه يك يا چند سهم هزارتومانى به صندوق وام بپردازند و به نوبت هر كدام 80% سرمايه صندوق را (به نسبت سهم خود) وام بگيرند، فرض مىكنيم دو نفر هر ماه سه هزار تومان، دو نفر هر ماه دوهزار تومان و دو نفر ديگر هزار تومان به صندوق بپردازند. بنابراين هر ماه دوازده هزار تومان در صندوق جمع مىشود و دارنده هر سهم در طول سال مىتواند 9600 تومان وام دريافت كند. بنابراين دارنده سه سهم، سه بار در طول سال مىتواند از اين وام بهرهمند شود، در حالى كه دارنده يك سهم فقط يك بار وام گرفته است و چون پرداخت سهام، هرماه ادامه دارد، در طول سال همه توانستهاند وام بگيرند و در پايان سال علاوه بر 20% وام داده نشده، بهره گرفته شده بابت وامها نيز موجود است كه پس از كسر هزينهها بين صاحبان سرمايه تقسيم مىشود.
در عين حال وقتى ربا در اينجا پيش نمىآيد كه هزينهها بطور واقعى و بر اساس كار انجام شده، كسر شود، نه بر اساس ارقام وام گرفته شده. زيرا هزينه وام دههزار تومانى با سىهزارتومانى تفاوت چندانى ندارد. علاوه بر اينكه اين طرح، راهحل كلى و عمومى براى سيستم بانكى در جامعه اسلامى نمىباشد. همينطور راه حل قرضالحسنه نيز فقط در ارتباط با وامهاى مصرفى و تأمين نيازهاى ضرورى متقاضيان مىتواند پاسخگو باشد. اما نسبت به مسأله اصلى تأمين اعتبار در بانكها، فقط راهحل ملى كردن بانكها با صرفنظر از اشكال مبنايى در آن كه مطرح شد و همچنين وام اميدواران كه استاد مطهرى از آن به پيشفروش تعبير كردند، مىتواند مورد استفاده قرار گيرد. البته اين راهكار اخير نيز گستره فعاليتهاى بانك و جامعه را پوشش نمىدهد، بلكه نسبت به فعاليتهاى كشاورزى، توليد كارخانجات و... با برخى ضمايم ديگر به آن مىتواند مورد استفاده قرار گيرد. ما در جمعبندى بحث، به اين روش نيز اشاره خواهيم كرد.
شهيد بهشتى نيز فعاليتهاى بانك را به دو دسته تقسيم مىكند و نسبت به فعاليتهاى نوع اوّل، يعنى دادن حواله، برات، حساب جارى و... كارمزد را پيشنهاد مىكند. اما نسبت به فعاليتهاى نوع دوم بانكها، يعنى دادن اعتبار يا وام تجارى، صنعتى، كشاورزى و... اين گونه فعاليتها را نيز دو بخش مىكند: بخش اول وامهاى كوچك به عنوان كارگشايى است كه قرضالحسنه را به اين منظور توصيهكرده گرفتن درصدى به عنوان كارمزد را كه متناسب با هزينههاى انجام شده باشد، بدون اشكال مىداند. در رابطه با تأمين سرمايه اين گونه وامها نيز دو راه پيشرومىنهد:
1. مؤسسات شخصى يا گروهى قرضالحسنه كه سرمايه آنها از حساب انسانهاى نيكوكار تأمين مىشود. ايشان مسأله زكات بر اسكناس را بر فرض اينكه اسكناس هم مانند طلا و نقره باشد، تشويقى براى سرمايهگذارى در اين صندوقها مىداند؛ اگر كسى در طول سال از پول خود هيچ استفادهاى نكند، بايد 2/5% آن را به عنوان ماليات بپردازد. اما اكثر فقها زكات را بر اسكناس قبول ندارند؛ علاوه بر اينكه شخص براى فرار از اين زكات مىتواند در طول سال يك معامله با پول انجام دهد.
2. بانكهاى دولتى. اگر از راه اوّل نتيجه مطلوب به دست نيامد، باز وظيفه دولت است كه از بودجه عمومى، بانكهايى براى برآوردن اين گونه وامها تأسيس نمايد و كارمزدى متناسب با هزينه جارى خود دريافت كند. ايشان در كتاب ديگر خود نسبت به حل مشكل سرمايههاى بزرگ سهراه حل پيشنهاد مىدهند:
الف) ايجاد شركتهاى سهامى كه با سهام بىنام و در شكل گسترده فعاليت مىكند و مىتواند پساندازهاى مردم را به سوى خود كشد و در سود و زيان، همه سهيم باشند.
ب) شركتهاى تعاونى توليد و توزيع و مصرف كه بنا به تعبير ايشان از شركتهاى سهامى نيز پيشرفتهترند، و به وسيله آنها مىتوان سرمايههاى بزرگ متعلق به سرمايهدارهاى كوچك را فراهم نمود.
ج) بخش دولتى. به فرض اينكه دو روش بالا زمينه اجرايى خوبى نداشت، دولتهاى سالم و صالح مىتوانند خيلى بهتر از سرمايهداران خصوصى در راه صنايع بزرگ يا طرحهاى آبيارى و كشاورزى وسيع سرمايهگذارى كنند.(22)
همانطور كه ملاحظه مىشود پيشنهاد اخير ايشان بحثى گستردهتر از حل مشكل بانكدارى مىباشد و در صدد پاسخگويى به اين مشكل است كه با حذف ربا مشكل سرمايههاى بزرگ چگونه حل مىشود. امّا پيشنهاد اوّل به عنوان نوعى مشاركت مىتواند در سيستم بانكى مورد استفاده قرار گيرد و پيشنهادهاى قبلى ايشان نيز به عنوان حل مشكل وامهاى مصرفى افراد مورد مطالعه قرار گيرد.
بعد از پيروزى انقلاب، همگام با اقداماتى كه براى تغيير تشكيلات بانكها به عمل مىآمد، مطالعات پراكندهاى در زمينه تغيير نظام سوددهى و انطباق آن با اصول و موازين اسلامى صورت پذيرفت. اقدامات اوّليه در جهت حذف بهره به موجب مصوّبه سال 1358 شوراى پول و اعتبار تنها به كاهش نرخ بهره و تغيير نام آن به كارمزد و حداقل سود تضمين شده محدود گرديد.
براساس اين مصوّبه، حداقل سود تضمين شده براى سپردههاى غيرديدارى در نظرگرفته و مقرّر گرديد. در پايان هر سال نيز در صورتى كه بانك سود اضافى داشته باشد، به نسبت ميزان سپردهبهصاحبانآنهاپرداخت شود. دربخش وامها واعتباراتنيزاحتسابودريافتبهرهاز آنها حذف و براى جبران هزينههاى بانك، كارمزد و سهم سود تضمين شده در نظر گرفته شود.(23)
در سال 1360، مجلس در تبصره 54 لايحه بودجه، دولت را موظف ساخت براى حذف ربا از سيستم بانكى در اسرع وقت مطالعات لازم را انجام داده و لايحه مربوط را به مجلس تقديم نمايد. پس از انجام مطالعاتى توسط دوگروه تحقيقاتى در بانك مركزى و وزارت اقتصاد و دارايى، لايحه تنظيم و در ارديبهشت سال 1361 به مجلس تقديم گرديد و پس از انجام شورهاى لازم در شهريور 1362 به تصويب رسيد و پس از صحهگذاردن شوراى نگهبان جهت اجرا به دولت ابلاغ شد.(24)
بعد از تصويب قانون بانكدارى بدون ربا و اجراى آن، مقالات متعددى توسط پژوهشگران در سمينارهايى كه به همين مناسبت برگزار مىشد، ارائه گرديد. محور عمده اين مقالات بررسى كارآيى اين سيستم و مقايسه آن با سيستم سابق است. شمارى از اين مقالات نيز به مقايسه كارآيى روشهاى مختلف تسهيلات بانكى برآمده و همينطور نسبت به مزايا و يا كاستيهاى تعدد اين روشها بحث كردهاند.(25) بطور كلى سه ديدگاه در بين اين نظريهها درباره تعداد روشهاى بكارگيرى تسهيلات بانكى وجود دارد:
اول) يك نظريهراديكالكه جايگزينى منحصربه فردمشاركت مدنىرا به جاى ساير عقود لازم مىداند. به عقيده طرفداران اين ديدگاه، مشاركت مدنى با توجه به كاربرد وسيع آن دربخشهاى مختلفتوليد، تجارت، خدمات، مناسبترين ابزارى است كه درتأمين نيازهاى مالى توليدى بازرگانى و خدماتى به سادگى و آسانى مىتواند مورد استفاده قرار گيرد.
دوم) يك نظريه مخالف كه به هيچگونه جايگزينى اعتقاد ندارد، بلكه تعدد عقود را موجب غنا بخشيدن به محتواى بانكدارى اسلامى قلمداد مىكند.
سوم) يك نظريه اعتدالى كه قايل به جايگزينى مشاركت مدنى به جاى ساير عقود به همراه دو يا سه ابزار موجود و ترجيحاً سلف و قرضالحسنه است.
2. انديشمندان اهل سنت
در تحقيقاتى كه در كشورهاى اسلامى مانند مصر، پاكستان و عربستان درباره نظام پولى اسلام و سياستهاى پولى در اين نظام صورت گرفته است، عمدتاً اين نظام را براساس مشاركت، مضاربه و مرابحه معرفى نمودهاند. اين تحقيقات كه عمدتاً مستند به فقه اهل سنت مىباشد، بر مدعاى خود اين گونه استدلال كردهاند كه در عين حالى كه خداوند ربا را حرام نموده، تجارت و معامله را حلال و جايز شمرده است.
درمياناينمحققانبرخىمشاركت را براىانجام معاملات بانكى معرفى كرده عدهاى بر روى عقد مضاربه تأكيد نمودهاند و بعضى نيز به هر دو ابزار اشاره كردهاند. جمعى نيز عقد مرابحه را پيشنهاد نمودهاند. ما در اينجا به قسمتى از نوشتههاى آنان در اين باب اشاره مىكنيم.
محسنخان، رفيعخان و احمدنجار از كسانى هستند كه نظام مشاركت را پيشنهاد نمودهاند. محسنخان مىگويد:
در يك مفهوم كلى، سيستم بانكدارى اسلامى سيستمى است بر پايه سهم متعارف كه در آن با سپردهگذاران مانند سهامداران يك بانك برخورد مىشود.متعاقباً سپردهها از نظر ارزش اسمى آنها با يك نرخ بهره از پيش تعيين شده بر آنها تضمين نمىشوند و در صورتى كه سودى عايد بانك گردد، استحقاق دريافت ميزان مشخصى از سود را دارد و در صورت متضرر شدن بانك، سپردهگذار نيز در زيان شريك خواهد بود و نرخ منفى بهره به وى تعلق مىگيرد.(26)
رفيعخان (1984) نيز دراينباره مىگويد:
اولين موضوع جايگزين كردن مكانيزم مشاركت در سود و زيان به جاى مكانيزم بهره است. به عنوان مبنايى براى انجام معاملات مالى در بازار وجوه قابل استقراض PLs (مكانيزم مشاركت) نوعى سرمايه سهمى است؛ به گونهاى كه وام دهنده در سود و زيان وام گيرنده شريك مىشود.(27)
احمدالنجار نيز در مقالهاى كه با عنوان «بانكدارى بدون ربا» نوشته است، گفته است كه تنها راه نجات از نظام ربوى، تنفيذ نرخ مشاركت مىباشد. سپس در تفاوت بين نظام ربوى و نظام مبتنى بر مشاركت و برترى مكانيزم مشاركت، سخنانى مىگويد كه از آنها چنين فهميده مىشود كه مقصود وى از مشاركت، عقد مضاربه نمىباشد.(28) از ميان محققانى كه از بين عقود اسلامى تنها به عقود مضاربه اشاره كردهاند مىتوان منذركهف (1987)،(29) محمد حسن (1982)،(30) صميمالحق و فردمنش،(31) محمد عزيز،(32) ابومسعود(33) و مسعود خان(34) را نام برد.
كهف، بعد از ذكر تفاوتهاى مضاربه و مشاركت و هماهنگى عقد مضاربه با وضعيت بانكها از نظر اجرايى، عقد مضاربه را به عنوان ابزارى جهت فعاليتهاى بانكى مؤثر مىداند.(35)
محمد عزيز نيز در مقاله «ابعاد نظرى و عملى بانكدارى بدون بهره» گفته است:
مىتوان گفت در بانكدارى بدون بهره، در جامعه سه گروه وجود دارند:
1. استفاده كننده واقعى از سرمايه يا خطرپذير؛
2. بانك كه به عنوان استفاده كننده جزيى سرمايه و نيز حلقه رابط عمل مىكند، و
3. عرضه كننده پس انداز يا اموال سرمايهاى كه همان سپردهگزار بانك است. بنابراين ارتباطى سه جانبه بين خطر پذيران واقعى، بانكهاو سپردهگذاران وجود دارد. يك سوى قرارداد مضاربه بين سپردهگذار و بانك و سوى ديگر بين بانك و خطرپذير است.(36)
مسعودخان نيز بعد از اينكه تعيين هر نظام مالى را براساس قراردادهايى مىداند كه آن نظام به بازار ارائه مىنمايد، قرارداد وام را به عنوان بهترين معرّف مجموعه قراردادهاى غيراسلامى دانسته و درباره قراردادهاى اسلامى مىگويد:
چنانچه قراردادى حاوى شرط مشاركت در سود ناشى از فعاليت اقتصادى باشد كه براى تأمين مالى آن از وام استفاده شده است، مىتواند يك قرارداد مالى اسلامى شمرده شود. قرارداد معروف مضاربه نمونه بارز قراردادهاى اسلامى است.(37)
برخى از دانشمندان مانند عمر چاپرا، صديقى و نديمالحق نيز هر دو روش را پيشنهاد نمودهاند. البته چاپرا گرچه در مواردى به مكانيزم مشاركت در سود و زيان اشاره مىكند، هماره تصريحاً و يا تلويحاً بر مكانيزم مضاربه تأكيد مىورزد.(38)
همچنين صديقى بعد از اينكه سه محور براى فعاليتهاى بانكى مشخص مىنمايد، در محور سرمايهگذاريهاى ثابت مىگويد: «بانكها بر اصول مشاركت يا مضاربه، اين فعاليت را انجام مىدهند». او درباره تهيه سرمايه از طريق مشاركت مىگويد: «بانك مىتواند با شركا بر سر نحوه تقسيم سود توافق كنند، اما لازم است اين تقسيم به شكل درصدى تعيين شود و هيچ مقدار ثابتى به هيچ يك از طرفين اختصاص نيابد».
در تأمين سرمايه از طريق مضاربه نيز مىگويد:
ضررى كه حاصل مىشود متوجه بانك است؛ امّا سود بين بانك و عاملان كار تقسيم مىشود. بانك در صورت تهيه سرمايه براى عاملان كار مجاز به دخالت در فعاليتهاى روزانه آنها نمىباشد، اما در ابتدا مىتواند شرايطى در عقد قراردهد كه لازمالاجراء باشد.(39)
نديمالحق و ميرآخور نيز در مقالهاى كه مشتركاً نگاشتهاند، گفتهاند:
قانون اسلام به منظور تسهيل معاملات تجارى، اشكال مشخصى از ترتيبات مالى ايجاد نموده است كه مهمترين آنها مضاربه و مشاركت است. در روش مضاربه يك طرف سرمايه مالى لازم را تأمين نموده و طرف ديگر سرمايه انسانى مورد نياز را فراهم مىآورد. سود به دست آمده بين طرفين برحسب قرارداد تقسيم مىشود و زيان مالى به عهده صاحب منابع مىباشد و نيروى انسانى فقط ريسك از دست دادن نيروى خود راتقبل مىنمايد. مضافاً بر اينكه در مديريت طرح، آزادى عمل كامل دارد. از طرف ديگر مشاركت يك ترتيب تجارى ديگرى است كه چند شريك منابع مالى خود را براى داير كردن يك فعاليت اقتصادى روى هم ريخته و در سود و زيان ناشى از آن سهيم خواهند شد.(40)
البته ميرآخور در مقاله مشتركى كه با خان نوشته علاوه بر اين دو روش، چهار روش ديگر را نيز نام برده است. با توجه به آنچه سابقاً از محسنخان نقل كرديم و با در نظر گرفتن اين نكته كه ميرآخور اقتصاددان ايرانى و شيعى مذهب مىباشد، به نظر مىرسد اين چهار روش كه به نحوى در بانكدارى بدون ربا در ايران نيز آمده است، اختصاص به ايشان داشته باشد. اين روشها عبارتاند از: فروش اقساطى (خريد محصول توسط بانك بطور نقد و فروش به مشترى به اقساط)؛ معامله سلف يا پيشفروش؛ رهن يا اجاره (اجاره به شرط تمليك)؛ كارمزد (دريافت هزينههاى عملياتى وام).(41)
اما ميرآخور در مقاله ديگرى مىگويد:
اقتصاددانان مسلمان اتفاق نظر دارند كه روشهاى ديگر مشاركت (غير از مضاربه و مشاركت در سود و زيان) اگر چه مجاز هستند، لكن چندان اسلامى نمىباشند؛ به اين معنا كه اين روشها در شكل با شرع مطابقت دارند، اما در محتوا مطابق با اهداف شرع نمىباشند.(42)
برخى از محققان نيز بر اساس عقد مرابحه گفتهاند:
بانك مىتواند وسايل مورد نياز مشتريان خود را براساس تقاضاى آنان خريدارى نموده و سپس به آنها با درصدى سود بفروشد، اين معامله مىتواند به صورت نقد و يا نسيه صورت گيرد كه بطور مسلّم در حالت نسيه، سود اضافه شده از جانب بانك مقدار بيشترى خواهد بود.(43)
برخى نيز پيشنهاد كردهاند بهره بطور كلى بايد از بانك حذف شود و بانكها نه مىتوانند به سپردهگذاران بهرهاى بپردازندو نه از مشتريان خود بهره دريافت نمايند. در آن صورت تأمين هزينههاى مالى بانك به عهده دولت خواهد بود.(44)
در مقابل، برخى ديگر با تفاوت گذاشتن بين بهره و ربا، هرگونه فعاليت ربوى را در بانكها تجويز نمودهاند.(45)
ميرآخور در يك جمعبندى از نظريات محققان در زمينه بانكدارى اسلامى، الگوهاى اساسى بانكدارى اسلامى را به دو بخش تقسيم مىكند:
الف) الگوى اوّل براساس اصل تقسيم سود و زيان استوار است و طرف داراييها و بدهيها را براساس اصلى كه اصطلاحاً مضاربه سه جانبه ناميده شده تلفيق مىكند. در اين الگو سپردهگذاران با بانك قرارداد مىبندند كه در سود و زيان متعلق به بانك سهيم باشند. بانك نيز طى قراردادى با متقاضيان تسهيلات مالى، توافق مىكند كه استفادهكننده از تسهيلات بانك، ميزان مشخصى (نسبت) از سود حاصل از فعاليت اقتصادى خود را به بانك مسترد كند. بانك عوايد حاصل از فعاليت خود را بين سپردهگذاران و صاحبان سرمايه - مطابق قرارداد - تقسيم مىنمايد. بنابراين سود متعلق به سپردهگذاران بخشى از سود بانك مىباشد.
در اين الگو بانكها مجازند سپرده ديدارى قبول كنند كه هيچ بهرهاى به آن تعلق نمىگيرد و حتى ممكن است مشمول كارمزد هم بشود. اين الگو كه در آن سپردههاى ديدارى بايد به محض تقاضاى سپردهگذار مسترد گردد، فاقد سپرده قانونى مشخص است. در اين الگو تصريح شده است بانك مىتواند بخشى از سپردههاى جارى خود را در قالب وامهاى كوتاه مدت قرضالحسنه اعطا نمايد.
ب) در الگوى دوم طرف بدهى ترازنامه بانك به دو بخش تقسيم مىشود: سپردههاى ديدارى و سپردههاى سرمايهگذارى. انتخاب هر يك از اين دو بخش در اختيار سپردهگذار است.
در اين الگو براى سپردههاى ديدارى صددرصد ذخيره احتياطى در نظر گرفته مىشود (چنانكه در عبارت كهف و الجرحى اشاره گرديد) ولى براى سپردههاى سرمايهگذارى، هيچ رقمى پيشبينى نمىشود. زيرا فرض بر اين است كه سپردههاى ديدارى به صورت امانت به بانك سپرده شده بايد صددرصد در بانك حفظ شوند. از ديگر سوى وجوه سپردهگذارى شده براى سرمايهگذارى در طرحهاى اقتصادى، سرمايهگذارى مىشوند و از اين روى مشمول درصدى ريسك، كه سپردهگذار از آن آگاه است، مىباشد.
دراين الگو نيز ممكن است از سپردهگذاران درصدى به عنوان كارمزد گرفته شود. پرداخت وام قرضالحسنه نيز محدود به مبالغى است كه در حسابهاى مخصوص اين امر سپردهگذارى شده باشد.(46)
اين خلاصهاى بود از نظرات بعضى از اقتصاددانان مسلمان درباره روش بانكدارى بدون بهره در فعاليتهاى اقتصادى. اما بايد يادآور شد كه اگر چه در اين برنامهها از مشاركت و مضاربه نامى برده مىشود، امّا در گفتار آنها از تعابيرى چون وام مضاربهاى و وام دهنده و وامگيرنده، بسيار استفاده شده است كه ممكن است گفته شود تسامح در تعبير بوده است. همچنين كسانى كه فقط از عقد مضاربه استفاده كردهاند، از اين نكته غافل ماندهاند كه مضاربه حتى در كتب فقهى اهل سنت اختصاص به تجارت دارد. چنانكه در كتاب الفقه علىالمذاهب الاربعة آمده است:
هى فىاللغة عبارة عن أن يدفع شخص مالاً لآخر ليتجرفيه على ان يكونالربح بينهما على ما شرطا و الخسارة على صاحبالمال؛(47) مضاربه عبارت از ايناست كه شخصى به ديگرى مالى را بدهد تا با آن تجارت كرده سود بين هر دو تقسيم شود. ولى خسارت به عهده صاحب مال باشد.
چنانكه از اين تعريف معلوم مىشود، خسارت و زيان به عهده صاحب مال است. در صورتى كه در بعضى از تعابير به اين نكته نيز توجه نشده است.
فصل سومبانكدارى بدون ربا و اهداف سياستهاى پولى در آن(2)
ارزيابى شيوههاى پيشنهادى
بعد از اينكه نظرات مختلف انديشمندان را به صورت پراكنده درباره راههاى بهرهبردارى از سپردهها در نظام غيرربوى مطرح كرديم، به جمعبندى اين نظرات در قالب چند محور كلى خواهيم پرداخت.
بطور كلى اين راهها، از نظر ماهيت عقودى كه از طريق آنها به اجرا در مىآيند، به سه قسم تقسيم مىشوند: عقود مشاركتى؛ عقود معاوضهاى؛ عقود عام.
الف) عقود مشاركتى
ماهيت اين عقود به گونهاى است كه دو طرف قرارداد بر طبق آن در سود حاصل از فعاليت كه صورت مىگيرد - براساس يك نسبت معين كه در قرارداد بر سر آن توافق نمودهاند - شريكند. بر طبق مقتضاى اوليه برخى از اين عقدها در زيان نيز به همان نسبت شريك مىباشند. وجه مشترك اين عقدها نداشتن بازدهى قطعى و مشخص و وجود ريسك در آنهاست. در اين قراردادها، هنگام پذيرش تقاضا ميزان سوددهى آنها كه بر اساس اصول اقتصادى تخمين زده مىشود، با سود مورد انتظار از جانب بانك مقايسه و در صورت پذيرش و انعقاد قرارداد، نسبتهاى تقسيم سود تعيين مىگردد. در اين گونه تسهيلات تعيين سود قطعى بستگى مستقيم به عواملى نظير وجود بازار براى محصول، مديريت شايسته، سرعت عمل و بسيارى عوامل ديگر دارد. در نتيجه ميزان بازدهى پيشبينى شده ممكن است نوساناتى مثبت يا منفى داشته باشد.
از ديگر ويژگيهاى اين دسته عقود - همانطور كه اشاره شد - سهيم شدن در سود حاصل از عمليات موضوع مشاركت مىباشد كه همراه با نرخ ثابتى نبوده بستگى به عواملى دارد كه طرفين قرارداد در برخى از آنها نقش مؤثرى مىتوانند داشته باشند. به همين دليل انگيزهاى نيرومند براى فعاليت بيشتر جهت تحقق اهداف در نظر گرفته شده، مىشود. اين گونه عقدها با توجه به نقش بانك كه صرفاً واسطه و وكيل باشد و يا اينكه خود هم بطور مستقيم در سرمايهگذارى دخالت داشته باشد، مىتواند بين بانك و سپردهگذار، بانك و متقاضى تسهيلات و يا بين هر سه منعقد شود.
اين عقدها عبارتاند از: عقد مشاركت، عقد مضاربه، عقد مزارعه و عقد مساقات.
البته هر يك از اين عقدها على رغم خصوصيات مشتركى كه دارند، داراى ويژگيهاى خاصى مىباشند كه كاربرد آنها را محدود به فعاليتهاى خاصى نموده و يا در برخى از فعاليتها، كارآتر مىكنند.
از ميان عقود مشاركتى، مضاربه در بخش تجارت و بازرگانى و بيشتر در فعاليتهاى كوتاهمدت مورد استفاده قرار مىگيرد، و همانطور كه اشاره شد ممكن است به صورت مضاربه سه جانبه بين سپردهگذار، بانك و متقاضى تسهيلات به كار رود.
مزارعه و مساقات، ماهيتى مشابه مضاربه داشته و در فعاليتهاى كشاورزى و باغدارى مورد استفاده قرار مىگيرد. اقتضاى نخستين هر سه عقد اين است كه عامل، زارع و باغدار امين محسوب مىشود و در صورتى كه بر طبق شرايط عمل نمايند، ضامن خسارت نخواهد بود؛ البته مالك يا صاحب سرمايه (مثلاً بانك و يا سپردهگذار) ممكن است از طريق بيمه كردن سرمايه خود از اين خسارت احتمالى رهايى يابد. بانك نيز در صورتى كه صرفاً وكيل سپردهگذار باشد مىتواند، در مقابل دريافت مبلغى، ضمانت سرمايه را انجام دهد.(1)
نحوه بكارگيرى مزارعه و مساقات در فعاليتهاى بانكى بدين صورت است كه بانك با سرمايه خود يا با بخشى از سپردههاى مردم، مزارع كشاورزى و باغهاى ميوه خريدارى كرده و يا اجاره نمايد. سپس با گذاشتن آنها در اختيار كشاورزان همراه با تسهيلات لازم با آنها قرارداد مزارعه و مساقات منعقد نمايد.
عقد شركت برخلاف سه عقد بالا، در تمام فعاليتهاى توليدى و خدماتى، كوتاه مدت و بلند مدت مىتواند مورد استفاده قرار گيرد. در اين نوع عقد، شركا بر طبق قرارداد در سود و يا زيان احتمالى به نسبت سرمايه خود شريك مىباشند. جزييات بيشتر برخى از اين عقود را در فصل ششم اشاره خواهيم نمود.
ب) عقود معاوضهاى
در اين دسته از عقود كه بيشتر در ارتباط با نحوه بهرهبردارى و استفاده از سپردهها بهكار گرفته مىشوند، بانك از جانب خود يا به وكالت از سپردهگذاران، با متقاضيان تسهيلات، قراردادى از نوع معاوضهاى منعقد مىنمايد. ويژگى عمده اين قراردادها بر خلاف عقود پيشين اين است كه داراى بازدهى ثابت و قابل پيشبينى و محاسبه بوده درجات ريسك آن به مراتب پايينتر از عقود مشاركتى است. در اين عقدها، كالاها و خدمات مورد نياز متقاضيان تسهيلات، از سوى بانك فراهم شده و با قيمت بيشترى بطور نقد يا نسيه و يااجاره در اختيار آنها قرار داده مىشود. ممكن است محصولات متقاضيان تسهيلات توسط بانك پيش خريد شده و پول مورد نياز آنها در اختيارشان گذاشته شود. اين عقدها نيز عبارتاند از: بيع و اجاره.
همانطور كه نسبت به عقود مشاركتى گفته شد، اين عقدها با اقسام خود هر يك داراى ويژگيهاى خاصى مىباشند كه كاربرد آنها را در موارد خاص محدود و يا كارآتر مىنمايد؛ اينك به بيان آنها مىپردازيم.
عقد بيع
بيع يا خريد و فروش، يكى از عقود معاوضهاى است كه از آن تعبير به مبادله كالا با كالا شده است. عقد بيع را به اعتبارات گوناگونى تقسيم كردهاند: از جهت زمان تسليم مبيع و ثمن چهار قسم براى آن تصور شده است:
الف) بيع نقد: معاملهاى است كه براى تحويل ثمن و مثمن در قرارداد، زمانى مشخص نشده و يا به نقد بودن آنها تصريح شده است.
ب) بيع نسيه: معاملهاى است كه مثمن بدون تأخير قابل توجهى از عقد تحويل داده مىشود، اما براى پرداخت ثمن مهلت مشخصى در نظر گرفته شده باشد.
ج) بيع سلف: معاملهاى است كه بر خلاف معامله نسيه، ثمن نقد است اما براى مثمن مهلت مشخص مىشود.
د) بيعكالى بهكالى: معاملهاىاست كه براى تسليم مبيع و پرداخت ثمن مهلت تعيين شدهباشد.
سه قسم اول صحيح بوده، اما قسم چهارم به اجماع فقها باطل مىباشد.(2)
هر يك از معاملات مجاز بالا را مىتوان به چهار صورت انجام داد:
يك) مساومه: در اين معامله فروشنده و خريدار نظرى به مبلغى كه فروشنده كالا را به آن مقدار خريده و اينكه در آن معامله سود يا ضرر مىكند، ندارند.
دو) مرابحه: در اين معاملات فروشنده و خريدار توافق مىكنند كه قيمت كالا مقدار يا درصد معينى بيشتر از قيمت تمام شده باشد.
سه) مواضعه: معاملهاى است كه فروشنده و خريدار توافق مىكنند كه قيمت كالا، مبلغ يا درصد كمترى ازقيمت تمام شده براى فروشند باشد؛ مثلاً ده درصد كمتر از قيمت خريد.
چهار) توليه: معاملهاى است كه قيمت كالا مساوى با قيمت خريدارى شده (بدون سود) تعيين مىشود.(3)
روشن است كه قسم سوم و چهارم، بطور معمول كاربردى در معاملات بانكى ندارند.
همچنين در معامله نسيه علاوه بر اينكه مىتوان قيمت كالا را در يك زمان مشخص دريافت كرد، مىتوان طى اقساط معين بازپس گرفت.
در فعاليتهاى بانكى از ميان اقسام بيع (نقد و نسيه و سلف) معامله نسيه و سلف رايج است. معاملات نسيه در بانكها معمولاً از نوع مرابحه و به صورت اقساطى مىباشد. بانكها معمولاً متقاضى تسهيلات را در خريد تجهيزات يا مسكن مورد نياز خود وكيل مىنمايند.
همچنين بانكها مىتوانند برخى از فعاليتهاى خود را براساس عقد سلف يا پيشفروش انجام دهند؛ بدين گونه كه در صورتى كه كشاورز و يا واحد صنعتى براى تأمين بخشى از سرمايه خود نياز به پول داشت، بانك مىتواند با پيش خريد محصولات، مبلغ مورد نيازشان را در اختيار آنها قرار دهد. گاهى بانك خود صاحب محصول را وكيل در فروش محصولات پيشفروش شده مىنمايد.
بايد دانست كه اگر معاملات سلف به شكل صورى صورت نپذيرد (چنانكه در بسيارى از معاملات سلفى چنين است) و معامله براساس تخمين قيمت بازار منعقد شود، چنين معاملهاى برخلاف ساير اقسام اين گروه داراى بازدهى مشخص و از پيش تعيين شده نمىباشد.
اجاره
اجاره، عبارت است از انتقال منفعتِ كالا يا خدمات شخص يا اشخاصى در مقابل مبلغ مشخص.(4) يكى از راههاى استفاده از سپردهها و برآورده ساختن نياز متقاضيانِ تسهيلات، استفاده از اين عقد مىباشد. بدين ترتيب كه بانك بطور مستقيم و يا به وكالت از سپردهگذاران اقدام به خريد تجهيزات و يا ايجاد مكانهايى چون پاركها و بزرگراهها مىكند، سپس آنها را اجاره داده مبلغ اجاره را به عنوان سود بين صاحبان سپرده تقسيم مىنمايد. ويژگى اين عقد، علاوه بر داشتن بازدهى قطعى و مشخص از قبل (مانند بيشتر عقود قسم دوم) اين است كه مىتوان آن را به عنوان ابزارى جهت اعمال سياستهاى پولى به كار بست.(5)
يكى از اقسام اجاره كه در قانون بانكدارى بدون ربا بهآن اشاره شده، اجاره بهشرط تمليك است كه مطابق آن در قرارداد اجاره شرط مىشود: هرگاه مستأجر بهشرايط مندرج در قرارداد عمل كرده باشد، در پايان مدت اجاره مالك مورد اجاره شود.
ج) عقود عام
علاوه بر عقود مشاركتى و معاوضهاى كه ويژگى مشترك همه آنها به كارگيرى آنها در موارد خاص است، در عين حال برخى از عقود به گونهاى هستند كه گستره استفاده از آنها محدود به فعاليت خاص نمىباشد. بلكه مىتوانند تمام عقود ديگر را پوشش دهند، بدون اينكه برخى از شرايط محدود كننده آن عقود را داشته باشند.
عقود اين دسته بطور مشخص عبارتاند از: جعاله و صلح.
جُعاله
جعاله، عبارت است از متعهد شدن شخصى به پرداخت دستمزد معين در برابر انجام عمل معلوم. ملتزم شونده را جاعل و اجرا كننده عمل را عامل و عوض را جُعْل مىنامند.(6)
بانك مىتواند به عنوان عامل و در صورت ضرورت به شكل جاعل عمل نمايد. در صورت اوّل، بانك با به عهده گرفتن انجام عملى چون تعميرات و يا خريد اشيايى، در مقابل اين كار خود مطالبه اجرت مىنمايد. دريافت هزينه عمليات انجام شده توسط بانك، مىتواند - چنانكه اكنون مرسوم است - به صورت قسطى از شخص جاعل گرفته شود. گاهى نيزبانك پسازانعقاد جعالهاوّل، انجامعمليات جعالهرا به شخص يا مؤسسه ديگرى واگذار مىنمايد كه برطبق قانوننمىتواند باجاعل ياكارفرماىاصلىقرارداد دوم را منعقد نمايد.
اكنون برخى از ويژگيهاى جعاله را براساس فتاواى فقها يادآور مىشويم.
ويژگيهاى جعاله
الف) اكثر فقها معتقدند جُعاله از ايقاعات بوده احتياج به قبول ندارد. اما شهيد صدر(ره) بر آن است كه جعاله نيز احتياج به قبول دارد؛ مگر در مواردى كه صِرف عمل عامل در صورتى كه در قالب جعاله انجام شود قبول به حساب آيد.
ب) در جُعاله بر خلاف عقد اجاره كه به محض عقد اجاره، اجير مالك اجرت مىشود، عامل پس از انجام عمل استحقاق اجرت پيدا مىكند.
ج) در جعاله جهل به عمل تا حدودى پذيرفته شده است؛ مثل اينكه جاعل بگويد هركس ماشين من را پيدا كند به او فلان مبلغ مىدهم. همچنين عوض مىتواند به صورت مبلغ معينى باشد، و يا نسبت خاصى از عملى كه انجام مىدهد؛ مثلاً مىتواند بگويد هر كس ميوههاى باغ مرا بفروشد به او مبلغ خاصى مىدهم، يا اينكه 14 مبلغ فروش را به او مىدهم. حتى جاعل مىتواند به عامل بگويد: آنها را بفروش و هر قدر بيشتر از فلان مبلغ فروختى براى خودت.
د) جايز است جعاله بر تجارت با مال واقع شود و عوض (جُعل) سهمى از سود قرار داده شود؛ مثل اينكه بگويد: اگر با اين مال تجارت كردى و سودى حاصل شد، نصف يا ثلث آن مالِ تو باشد. در اين صورت جعالهاى است كه فايده مضاربه را دارد، اما شرايط آن را ندارد. بنابراين لازم نيست كه سرمايه پول باشد (چنانكه در مضاربه شرط است) بلكه ممكن است كالا، دِين يا منفعت، به عنوان سرمايه اوليه تجارت واقع شود. همچنين ممكن است مبلغ ثابت و مشخصى باصرف نظر از سود يا زيان در معامله براى شخص عامل قرار داده شود.(7)
همانطور كه از ويژگيهاى ياد شده بر مىآيد، جعاله عقدى است كه داراى شمول و انعطاف زياد است، و قابليت پياده شدن در تجارت، صنعت و كشاورزى را دارا مىباشد. از همين روى مىتواند راهگشاى بسيارى از معاملات بانكى باشد.
به نظر مىرسد از احكام فوق بتوان موارد زير را نتيجه گرفت:
1. بانك مىتواند بذر و ساير امكانات توليد را در اختيار كشاورزان قرارداده در مقابل به آنها بخشى از محصول يا مبلغ معينى بدهد. يا اگر بانك داراى زمين كشاورزى باشد، زارع مىتواند با بانك قرارداد ببندد كه برروى زمين او كشاورزى كند و در مقابل درصد يا مبلغ معينى در اختيار بانك قرار دهد. (در صورتى كه بذر مال زارع باشد).
2. متخصصان وصنعتگران مىتوانند با بانك قرارداد جعاله منعقد كنند. بدين گونه كه بانك ابزار و تجهيزات مورد نياز آنها را در اختيارشان قرار دهد و در مقابل آنان بخشى از سود و يا مبلغ معينى را به بانك بپردازند.
3. بانك مىتواند سرمايه نقدى يا غيرنقدى خود را در اختيار كسى قرار دهد و براساس عقد جعاله با او شرط كند كه اگر آن را در صنعت، تجارت و زراعت به كار ببرد، بانك، بخشى از سود يا مبلغ معينى به او بپردازد.
صلح
صلح عقدى است كه براساس آن انسان با ديگرى براى تمليك مقدارى از مال يا منفعت مال خود سازش كند، يا از طلب، يا حق خود بگذرد، كه او هم در عوض مقدارى از مال يا منفعت مال خود را به او واگذار نمايد، يا از طلب يا حقى كه دارد بگذرد. برخى از ويژگيهاى صلح عبارت است از:
الف) صلح عقد مستقلى است كه با اينكه احكام و برخى الزامات ساير عقود را ندارد، در عين حال ثمرات آنها را داراست.
ب) عقدى است كه از دو طرف لازم بوده بدون اقاله يا اعمال خيار فسخ نمىشود.
ج) متعلق صلح و عوض آن، همانطور كه از تعريف آن بر مىآيد، مىتواند عين يا منفعت يا دِين و حق باشد. بنابراين مصالحه دين در مقابل دين اشكالى ندارد.
د) در صلح برخلاف بيع، جهل به مقدار صلح بخشيده شده است؛ خصوصاً در مواردى كه دانستن آن مقدور نباشد.
ه) جايز است دو شريك بر اينكه سرمايه براى يكى باشد و سود و زيان براى ديگرى، مصالحه كنند.
از اين ويژگيها مىتوان دريافت كه كاربرد عقد صلح، مانند جعاله گسترده و دامنهدار است؛ يعنى تمام مواردى را كه در جعاله شمرديم با صلح نيز مىتوان انجام داد. ليكن اين بدان معنا نيست كه با صلح مىتوان تحليل حرام يا تحريم حلال صورت داد. بنابراين ربا يا ساير اعمال حرام نمىتوانند مورد صلح قرار گيرند. اين شرط مخصوص صلح نمىباشد بلكه تمامى عقود مشروط به آن مىباشد.(8)
اهداف سياستهاى پولى در بانكدارى بدون ربا
در فصل دوم، اهدافى را كه در كتب اقتصادى براى سياستهاى پولى ذكر كردهاند، بيان كرديم. اينك تبيين اهداف را در چارچوب بانكدارى بدون ربا به تحقيق مىنشينيم.
آشكار است كه اگر اين سياستها بخواهد در يك نظام اسلامى جاى گيرد، بايد باساير سياستهاى اقتصادى، همسو و هم جهت و در راستاى اهداف كلى اقتصاد اسلامى باشد. چنانكه اهداف كلى اقتصاد نيز به نوبه خود بايد در كنار و در راستاى اهداف ساير جنبه هاى اسلام، مانند فرهنگ، سياست، اجتماع و... بنشيند؛ زيرا اجزاى دين اسلام تفكيكناپذير است. اسلام به عنوان يك پيكر واحد است وسايه خود را بر همه جوانب زندگى انسان از فرهنگ و سياست و اقتصاد و روابط خانوادگى و اجتماعى و... گسترانيده است.
بنابراين براى تحقق بانكدارى اسلامى در جامعه اسلامى و اجراى سياستهاى پولى در آن، بايد به گونهاى برنامه ريزى نمود كه تأمين كننده تمام اهداف اسلام باشد. چنانچه در برخى موارد بين بعضى اهداف تزاحم ايجاد شود و تحقق همه جانبه آنها ميسور نگردد، در آن صورت بايد اين اهداف را طبقه بندى كرد و اولويت را به اهدافى داد كه در طبقه بالاترى قرار دارند؛ يعنى اهدافى كه به حكمت آفرينش انسان نزديكترند.
با اين مقدمه براى بررسى اهداف سياست پولى در بانكدارى بدون ربا،ابتدا اشارهاى به اهداف نظام اقتصادى اسلام خواهيم داشت. آنگاه بر اساس آنها اهداف سياست پولى را برمىشماريم.
اهداف غايى
مهمترين اهداف نظام اقتصادى كه به تعبيرى مىتوان از آنها به اهداف غايى سياست پولى ياد كرد عبارت اند از:
استقلال اقتصادى؛
عدالت اقتصادى؛
رشد اقتصادى.
استقلال اقتصادى
هدف اسلام اين است كه امت اسلامى در همه ابعاد زندگى از بيگانگان مستقل باشد.از اين ميان استقلال اقتصادى اهميت خاصى دارد و به تعبيرامام(ره) وابستگى اقتصادى منشأهمه وابستگى هاى سياسى،فرهنگى و اجتماعى است.(9) مطالعه تاريخ نيز نشانگر آن است كه كشورهاى استعمارگر عمدتاً از همين طريق توانستهاند به مقاصد شوم سياسى - فرهنگى خود در كشورهاى مستعمره و تحتالحمايه دست يابند.
در قرآن كريم نيز آياتى وجود دارد كه مسلمانان را از اينكه به هر شكلى تحت سلطه بيگانگان قرار گيرند، نهى كرده است؛ از جمله آيه شريفه:
و لن يجعل اللَّه للكافرين على المؤمنين سبيلاً؛(10) خداوند هرگز راهى براى كافران بر مؤمنان قرار نداده است.
از اين آيه چنين استفاده مى شود كه مسلمانان براى حفظ حيثيت اسلامى خود وظيفه دارند از هر گونه عملى كه راه نفوذ كفار را براى تسلط بر مسلمانان مىگشايد، خوددارى كنند و از آنجا كه بزرگترين راه نفوذ آنان از طريق تأمين نيازهاى اقتصادى است،اعمال سياست اقتصادى جهت ايجاد خودكفايى در كالاهاى اساسى و هميارى عمومى مردم در قطع وابستگى و بستن راههاى نفوذ آنان از مهمترين مسؤوليتهاى امت اسلامى است. ناگفته پيداست كه در غير كالاهاى اساسى مانند گندم، در بقيه كالاها مىتوان با رعايت مزيتهاى نسبى و حفظ اصول تجارت خارجى در رقابتى سالم ارتباطى متقابل با ساير كشورهاى جهان داشت؛ يعنى خودكفايى به معناى توليد هر گونه كالايى - اعم از ضرورى و غير ضرورى- مورد نظرنمىباشد.
عدالت اقتصادى
يكى ديگر از اهداف مهم اقتصاد اسلامى، برقرارى عدالت فراگير در همه ابعاد آن است. قرآن كريم از اين واژه و مفهوم آن كراراً ياد كردهاست. همچنين در روايات بسيارى به آن اشاره شده است؛ مثلاً در برخى آيات هدف ارسال انبيا، برقرارى قسط در جامعه عنوان مىشود:
لقد ارسلنا رسلنا بالبيّنات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم النّاس بالقسط.(11)
همچنين در روايات فراوانى نيز اين هدف را تأكيد كردهاند. امام كاظم(ع)از پيامبرگرامى(ص) نقل مىكنند كه فرمود:
بئس القوم، قوم لايقومون للَّه تعالى بالقسط. بئس القوم، قوم يقتلون الذين يأمرون بالقسط فى الناس؛(12) چه بد مردمى هستند كسانى كه براى برقرارى عدالت قيام نمىكنند و چه گروه بدى هستند قومى كه دعوت كنندگان مردم را به قسط و داد (پيامبران) مىكشند.
امامخمينى(ره) هماره بر اين بعد از حيات اجتماعى تأكيد داشتند:
كوششهايى كه انبيا مىكردند و جنگهايى كه با مخالفين حق مىكردند و خصوصاً جنگهايى كه در صدراسلام واقع شده مقصد،جنگ نبوده است و مقصد كشورگشايى هم نبوده است، مقصد اين بوده كه يك نظام عادلانه كه احكام خدا در آن جارى شود، ايجاد شود.(13)
از ميان جنبه هاى مختلف عدالت، آنچه در اين بحث مورد نظر مىباشد عدالت اقتصادى است كه مىتوان آن را در دو محور خلاصه كرد: رفع فقر و تعديل ثروت.
الف) رفع فقر: فقر يكى از مسايلى است كه در منابع دينى، نسبت به ماهيت، آثار و راههاى درمان آن اشارات فراوانى شده است. از جمله در دعايى كه از امام باقر(ع) نقل شده مىخوانيم:
خداوندا از تو رفاه در زندگى را تا زنده هستم مسألت مىكنم. به من چندان روزى نده كه سركش و گستاخ شوم و به فقر نيز گرفتارم مساز كه نگون بخت گردم.(14)
تشريع انواع مالياتهاى اسلامى نيز بيانگر اهتمام دين مبين اسلام به مسأله فقرزدايى در سطح جامعه مىباشد. حضرت على(ع) نيز در نامه خود به مالك اشتر، يكى از دستورالعملهاى خود را رسيدگى به فقرا قرار داده مىفرمايد:
... آنان را از بيتالمال كه در اختيار توست نصيبى بخش.(15)
حضرت امام(ره) نيز در اين باره فرمودهاند:
فقرا را خداى تبارك و تعالى امركرده كه ادارهشان بكنيم.(16)
ب) تعديل ثروت: بناى آفرينش انسان و جهان، بر اين اساس است كه همه انسانها از نعمتهاى خداوند بهرهمند باشند و منابع و ثروتهاى خدادادى در اختيار يك طبقه خاص نبوده فاصله طبقاتى بين اقشار مختلف جامعه فزونى نگيرد. در اين رابطه خداوند مىفرمايد:
...كى لايكون دولة بينالاغنياء منكم (17)؛ غنايمى كه خداوند از اهل قريهها به پيامبر(ص) رسانيد، براى خدا و رسول و يتيمان و فقرا و مساكين مىباشد؛ حكمت اين توزيع آن است كه ثروت انحصاراً در اختيار توانگران نباشد.
حضرت على(ع) نيز فرمودهاند:
... ولماجعلها (الاموال) دولةً بينالاغنياء؛(18) من اموال را ميان ثروتمندان به گردش نينداختم.
اين مضامين در كلمات امام خمينى(ره) نيز فراوان به چشم مىخورد؛ از جمله مىفرمايند:
اسلام تعديل مىخواهد. نه جلوى سرمايه دار را مىگيرد و نه مىگذارد سرمايه آن طور بشود كه يكى صدها ميليون داشته و براى سگش هم اتومبيل داشته باشد و اين يكى شب كه برود پيش بچه هايش نان نداشته باشد.اين عملى نيست. نه اسلام با اين موافق است و نه هيچ انسانى.(19)
رشد اقتصادى
همانگونه كه در فصل دوم گذشت، يكى از اهداف كلى سياستهاى اقتصادى در نظامهاى اقتصادى، رشد و توسعه اقتصادى است، و گفته شد رشد دراصطلاح متداول معمولاً به افزايش توليد ناخالص ملى تعبير مىشود. بدون ترديد يكى از اهداف نظام اقتصادى اسلام نيز آباد ساختن زمين و فراهم آوردن امكانات رفاه و آسايش مسلمانان مىباشد. بر همين اساس در قرآن مجيد آمدهاست:
هو انشأكم من الارض و استعمركم فيه؛(20) خداوند شما را از زمين آفريد و به آباد كردن آن مأمور ساخت.
به همين جهت است كه خداوند كسانى را كه از نعمتهاى او جلوگيرى مىكنند، سرزنش مىنمايد:
قل من حرّم زينة اللَّه التىاخرج لعباده و الطيبات منالرزق؛(21) اىپيامبر بگو چه كسى نعمتهاى خداوند و روزيهاى پاكيزه را كه خداوند براى بندگانش آفريده حرام نموده است.
حضرت على(ع) در قسمتى از عهدنامه خود به مالك اشتر مىفرمايد:
وَليَكُن نظرك فى عمارة الارض ابلغ من نظرك فى استجلاب الخراج؛(22) و بايد نگاه تو (تلاش تو) در آباد ساختن زمين بيشتر از جمع آورى ماليات باشد.
با اين وجود همانگونه كه در فصل اول در بخش ادبيات اقتصادى گذشت، گرچه ممكن است شباهتهايى بين اهداف نظام سرمايه دارى و نظام اسلامى وجود داشته باشد، تفاوتهاى اساسى و ريشهاى بين آنها وجود دارد. بر همين اساس على رغم تأكيداتى كه نسبت به رشد و توسعه و مطلوبيت آن از نظر اسلام شده است،در عينحال براى آن محدوديتهايى در نظر گرفته شده كه موجب تفكيك آن از رشدِ به معناى غربى آن مىشود. از جمله توليد و ارائه كالاها و خدمات غير ضرورى كه صرفاً موجب اتلاف منابع انسانى و طبيعى شده و يا با مسايل اخلاقى و ارزشى منافات دارد، منع شده است. همچنين رشدى كه موجب روى آمدن طبقات مرفّه، و ظلم به طبقات ضعيف و كم رنگ شدن يا از بين رفتن ارزشهاى حاكم بر جامعه اسلامى شود، از نظر اسلام مذموم و ناشايست است.
اهداف جارى
بعد از اينكه اهداف كلى نظام اقتصادى و يا اهداف غايى سياستهاى پولى شناخته شد، به بررسى اهداف جارى آن سياستها كه تأمين كننده اهداف كلى مىباشند، مىپردازيم.
نخست يادآور مىشود كه به جهت حذف ربا از سيستم اقتصادى اسلامى، هدف ميان مدت سياستهاى پولى منحصر در كنترل حجم پول خواهد شد و از آنجا كه از نرخ سود نيز مستقيماً به عنوانابزار پولىاستفاده مىشود، نمىتوان كنترلآن را به عنوان يك هدف ميانى تلقىكرد.
ضمناً همانگونه كه در كتابهاى اقتصاد گفته شده است، سياستهاى اقتصادى - اعم از پولى و مالى - داراى اهداف يكسانى هستند. از اين جهت اهدافى را كه ذكر مىكنيم، بيانگر اهداف سياستهاى پولى و مالى و در واقع سياستهاى اقتصادى مىباشند.
الف) ايجاد اشتغال و فرصتهاى شغلى
بدون شك يكى از مهمترين زمينهها براى تحقق رشد در جامعه، بالا بردن سطح اشتغال،ايجاد فرصتهاى شغلى مناسب براى عموم مردم و همچنين آموزش در جهت فنآموزى نيروهاى كار مىباشد. در دين مقدس اسلام هم به صورت فردى و هم در سطح كلان، نسبت به اين مسأله تأكيدات فراوانى شده است. پيامبراكرم(ص)نيز در طول اقامت خود در مدينه، اقداماتى در اين زمينه انجام دادند؛ از جمله بستن قرارداد مشاركت بين مهاجران و انصار كه باعث گسترش فعاليتهاى توليدى، اشتغال نيروى كار مهاجران و افزايش بازدهى زمينهاى انصار شد. برخى ديگر از اقدامات پيامبر(ص)در اين باره عبارتاند از: تقسيم باغها و مزارع بنىنضير - كه به غنيمت گرفته شده بودند - ميان مهاجران و فقراى انصار؛ تقسيم زمين ميان مهاجران براى خانه سازى؛ قرار دادن ابزار مورد نياز فعاليتهاى كشاورزى و خانهسازى از طريق منابع طبيعى كه جزو انفال بود و آموزش تكنولوژى لازم توسط نظام اسلامى.(23) همچنين از سوى پيشوايان دينى، مردم به كار و تلاش دعوت شده و از كوتاهى در كار و رها كردن آن به هر انگيزهاى منع شدهاند. پيامبر(ص)مىفرمايند:
كسى كه براى تأمين معاش خانواده خود تلاش مىكند، مانند كسى است كه در راه خدا جهاد مىكند.(24)
امام صادق(ع) نيز به يكى از نزديكان خود فرمودند:
اى بنده خدا! عزت خود را حفظ كن. عرض كردم: فدايت شوم، عزت من در چيست. فرمود: صبحگاهان براى كسب و كار از خانه بيرون رفتن و نفس خود را از نيازمندى به ديگران گرامى داشتن.(25)
در روايت ديگرى ايشان كسى را كه به جهت بىنيازى از كار، قصد ترك تجارت را داشت، از اين كار منع نمود.(26) البته بالا بردن سطح اشتغال منحصر در نيروى انسانى نمىباشد، بلكه مقصود به كار بستن تمامى امكانات بالقوه موجود در جامعه مىباشد كه از آن اشتغال كامل تعبير مىشود.
ب) تثبيت سطح عمومى قيمتها
منظور از تثبيت سطح عمومى قيمتها، ثابت نگه داشتن آن در يك سطح نمىباشد. زيرا معمولاً در اقتصاد، تورمى با نرخ كم (دو الى سه درصد) موجب افزايش سرمايهگذارى و در نهايت سبب گرايش اقتصاد به سمت اشتغال كامل و رسيدن به رشد اقتصادى مىشود. با اين وجود افزايش بى رويه قيمتها اقتصاد را دچار اختلال مىكند؛ تا آنجا كه اگر در كنار آن نسبت به جبران درآمد واقعى برخى از اقشار - خصوصاً حقوق بگيران - چارهاى انديشيده نشود، موجب ظلم به آنها شده توزيع درآمد را به نفع طبقهاى خاص به هم مىزند. علاوه بر آن معمولاً هر اقتصادى بعد از گذراندن يك دوره رونق كه از چنين تورمى حاصل شده باشد، دچار ركود مىشود و به دنبال آن با رشد منفى مواجه خواهد شد. همچنين در برخى اقتصادها به علت برخى مشكلات ساختارى، ركود همراه با تورم ايجاد مىشود. بررسى محققانه احكام واجب و مستحب در شريعت اسلام، اين نكته را روشن مىسازد كه مبارزه با ريشه هاى تورم - كمبود عرضه و افزايش تقاضاى عمومى - همواره مورد نظر پيشوايان دينى بوده است. از جمله امام صادق(ع) وقتى قيمت مواد غذايى (كه نقش مؤثرى در هزينه زندگى مردم خصوصاً در آن زمان داشته است) در شهر مدينه بالا رفته بود، به خدمتكار خود دستور مىدهد طعام اضافى را در شهر بفروشد و مانند بقيه مردم روزانه خريدارى كند.(27)
اهميت اين عمل بيشتر از آن جهت است كه - علاوهبراينكه در جامعه كوچك آن روز عمل شخصى امام(ص) مىتوانست تأثير اندكى در مقدار عرضه كالا داشته باشد - در رفتار شيعيان مؤثر بوده است.
ج) ايجاد تعادل در تراز پرداختهاى خارجى
در فصل دوم گذشت كه از جمله اهداف سياست پولى، ايجاد تعادل ميان دريافتها و پرداختهاى خارجى و تثبيت ارزش پول ملى است؛ زيرا هر گاه حساب تراز پرداختهاى يك كشور بطور مداوم دچار كسرى باشد، علاوه بر بروز اختلالاتى در متغيرهاى درونى اقتصاد - مانند اثر بر روى سطح قيمتها - موجب كاهش و از بين رفتن اعتبار آن كشور و ايجاد مشكل در روابط تجارى با ساير كشورها شده موجبات وابستگى اقتصادى را فراهم مىسازد. از آنجا كه يكى از اهداف نظام اقتصادى اسلام، حفظ استقلال اقتصادى است، بنابراين سياستها بايد تأمين كننده تعادل در اين حساب باشد.
1 . ر.ك: بدوى، زكىالدين، نظرية الربا المحرم، ص223 به بعد، به نقل از مجله المنار، جزء13، از مجلد 6، ص717،(1903).
2 . همان.
3 . ر.ك: رشيدرضا، الربا و المعاملات فى الاسلام ،ص138 و 139.
4 . نظرية الربا المحرم، ص242 و 248.
5 .همان.
6 .همان.
7 . مصادر الحق، ج3، ص233.
8 . همان، ص241.
9 . بدوى، نظرية الربا المحرم، مقدمة المؤلف، ص ث.
10 . ابوزهره، بحوث فى الربا، ص25 - 32 و همچنين مقدمه كتاب نظرية الربا المحرم.
11 . سنهورى، مصادر الحق، ج3، ص229
12 . المودودى، ابوالاعلى، الربا، ص3 به بعد.
13 . النجار، احمدعبدالعزيز، صد سؤال و صد جواب درباره بانكدارى اسلامى، ص18ù14.
14 . كارنامه سازمان اقتصاد اسلامى ايران، ديماه 62، ص13.
15 . عمليات بانكى داخلى(2)، ص227.
16 . همان، ص230 به بعد.
17 . شهيد صدر، سيدمحمدباقر، بانك اسلامى، ترجمه خنجى، ص1و2.
18 . همان، ص 3 و 4 و 8 و 9.
19 . همان، ص12 -11.
20 . مطهرى، مرتضى، ربا؛ بانك و بيمه، ص98-97. بعد از پيروزى انقلاب اسلامى نيز برخى اين راهحل را ارائه كردهاند كه در فصل بعد به آن اشاره مىكنيم.
21 . همان، ص96.
22 . مطالب پيرامون مسايل بانكى را از دو كتاب ايشان استفاده كردهايم:
الف) اقتصاد اسلامى، ص 85 - 95، مقاله بانكدارى و قوانين مالى اسلام. اين مقاله نخستين بار در نشريه مكتب تشيع در خرداد 1342 به چاپ رسيده است.
ب) ربا در اسلام، ص 109 تا 115. اين كتاب مجموعه گفتارهاى ايشان در سال 1352 در جلسات مكتب قرآن است.
23 . هدايتى، علىاصغر و سفرى، علىاصغر و كلهر، حسن، عمليات بانكى داخلى، ص227.
24 . همان، ص230 به بعد.
25 . ر.ك: مقاله ارائه شده توسط آقاى هدايتى در چهارمين سمينار بانكدارى اسلامى، تحت عنوان نگرشى بر ابعاد مسايل اساسى نظام بانكدارى بدون ربا در تجربه جمهورى اسلامى ايران، ص189.
26 . س.خان، محسن، اصول نظرى و سياستگذارى پولى در چارچوب اسلامى، ص131، به نقل از: درسهايى از اقتصاد اسلامى.
27 . مقالهاى تحت عنوان «تحليل اقتصادى از يك الگوى مشاركت...» در كتاب مطالعات نظرى در بانكدارى و ماليه اسلامى، ص171، استخراج شده از مجله اقتصاد كاربردى پاكستان(1984).
28 . النجار، احمد، البنوك غيرالربويه - طريقتنا الى نظرية متميزة فى الاقتصاد الاسلامى، ص364.
29 . كهف، منذر، سندات القراض و ضمان الفريق الثالث، مجله جامعة الملك عبدالعزيز، المجلد الاول، ص43.
30 . مقاله ارائه شده توسط توتونچيان در ششمين سمينار بانكدارى اسلامى، ص97 و 107.
31 . همان.
32 . خورشيد احمد، مطالعاتى در اقتصاد اسلامى، ترجمه محمد جواد مهدوى، ص65 و 93.
33 . همان.
34 . مطالعات نظرى در بانكدارى و ماليه اسلامى، ص127.
35 . سندات القراض و...، ص43.
36 . خورشيد احمد، مطالعاتى در اقتصاد اسلامى، ترجمه محمدجواد مهدوى، ص65.
37 . مطالعات نظرى در بانكدارى و ماليه اسلامى، ص127.
38 . چاپرا، محمدعمر، النظام النقدى و المصرفى فى الاقتصاد الاسلامى، ص7، 8، 9 و 32.
39 . صديق، نجاتاللَّه، بانكدارى بدون بهره، ترجمه اكبر مهدىپور، ص18، 21 و 25.
40 . نديم الحق و ميرآخور، مطالعات نظرى در بانكدارى و ماليه اسلامى، مقاله قراردادهاى بهينه مشاركت و سرمايهگذارى در يك اقتصاد بدون بهره اسلامى، ص 224.
41 . همان، ميرآخور و محسنخان، مقاله نظام مالى و سياست پولى در يك اقتصاد اسلامى، ص264-263.
42 . ميرآخور، مطالعات نظرى در...، مقاله تمركز داراييهاى كوتاه مدت و بانكدارى اسلامى، ص286.
43 . سامى، حسنمحمود، تطوير الاعمال المصرفيه، ص430.
44 . قرشى، اقبال، اسلام و نظريه بهره، ص67 و 83.
45 . جزوه تحقيقى در دانشگاه امام صادق(عليهالسلام) تحت عنوان: بانكدارى اسلامى. اين ديدگاه در اين جزوه از صابرفالحبز و اناس زرقا نقل شده است. در ايران نيز برخى چنين ديدگاهى دارند كه در فصل چهارم اشاره مىكنيم.
46 . ميرآخور،عباس، نظريه نظام مالى اسلامى، به نقل از مقالات كتاب مقالاتى در اقتصاد اسلامى، ص182.
47 . جديدى، عبدالرحمن، الفقه على المذاهب الاربعة، ج3، ص34.
1 . شهيد صدر، بانك اسلامى، ترجمه خنجى، ص18.
2 . ر.ك: جواهرالكلام، ج23، ص98.
3 . تحريرالوسيله، ج1، ص546.
4 . جواهرالكلام، ج27، ص204.
5 . ر.ك: فصل ششم از همين نوشتار.
6 . شرايع الاسلام، ج3، ص 7 و 8 و 126.
7 . ر.ك: امام خمينى، تحريرالوسيله، كتاب جعاله؛ آيتاللَّه حكيم، منهاجالصالحين، همراه با حواشى شهيد صدر؛ آيت اللَّه خويى، منهاج الصالحين.
8 . ر.ك: امام خمينى، تحريرالوسيله، ج1، ص564-561.
9 . امام خمينى، صحيفه نور، ج 8، ص 39.
10 . نساء/141.
11 . حديد/25.
12 . الحياة، ج 5، ص 168؛ همچنين به روايات فصل 48 و 49 الحياة در جلد 5 و فصل 46 و 47 و در جلد 6 مراجعه شود.
13 . صحيفه نور، ج 8، ص 81.
14 . الحياة، ج 4، ص 280-279.
15 . نهج البلاغه، نامه، 53.
16 . صحيفه نور، ج 10، ص 41.
17 . حشر/7.
18 . حكيمى، محمد، معيارهاى اقتصادى در تعاليم رضوى، ص 327؛ نقل از كافى، ج8، ص 61.
19 . صحيفه نور، ج8،ص36.
20 . هود/61.
21 . اعراف/32.
22 . نهج البلاغه، نامه 53.
23 . صدر، كاظم، اقتصاد صدر اسلام، ص 66.
24 . مستدرك الوسائل، ج 2، ص 415.
25 . وسائل الشيعه، ج 12، ص 5، حديث 13.
26 . وسائل الشيعه، ج 12، ص 6، حديث 4.
27 . شيخ طوسى، تهذيب الاحكام، ج 7، ص 161.