مقدمه
بخش عظيمى از سرمايههاى مادى و معنوى در جهان اسلام براى استنباط احكام شريعت هزينه شده است و هماكنون، علاوه بر آن كه علوم دينى از پشتوانه و گنجينهاى غنى از فقه و اصول برخوردارند عملاً نيز گرايش غالب حوزههاى دينى ما به همين دروس معطوف است.
وارد شدن فقه در نظام قانونگذارى كشورهاى اسلامى، خصوصاً در دهههاى اخير، فقه را در برابر سؤالهاى جدى قرار داده است كه عمدتاً ريشه در مباحث فلسفه فقه دارد. عالمان دين هم گرچه مباحثى را به طور پراكنده در علم اصول مطرح كردهاند كه به نحوى با مباحث فلسفه فقه مرتبط هست، ولى در مجموع كارى منضبط و منسجم ارائه نشده است.
توجه به مباحث مختلف فلسفه فقه، با ارائه نگرشى كاملاً متفاوت در دراز مدت موجبات تحوّلات جدى خواهد شد. در اين صحنه است كه با شنيدن حرفهاى ديگران و نقاط ضعف و قوت هر علمى روشن مىشود. ما هر نوع ادعايى نسبت به قلمرو و كارايى فقه در جهان امروز داشته باشيم نمىتوانيم خود را از آن چه در اطرافمان مىگذرد مستغنى بدانيم و بايد به يكى از مباحث مهم فلسفه فقه كه بررسى رابطه اينعلم با علوم ديگر است با ديده واقعبينى بدان بنگريم. در اين ميان بررسى رابطه فقه و حقوق كه ماهيتاً دو علم نزديك به هم هستند در اولويت قرار دارد؛ چه آن كه با كارهاى بزرگى كه در فلسفه حقوق انجام شده زمينه پژوهش و همسنجى آن موضوعات را در فقه فراهم كرده است. آن چه طرح اينگونه مباحث را ضرورى مىنمايد مشخص كردن جايگاه فقه در دنياى قانونگذارى فعلى است. با اين مقايسه مىتوان داشتهها و سرمايههاى غنى خود را به نمايش گذاشت و با ضعفهاى خويش آشنا شد و حتى مىتوان به بخشى از سؤالها و شبهههاى قلمرو فقه پاسخ داد و يا حداقل آن كه سؤال و شبهه را فهميد و لمس كرد. اشكال مربوط به نوع ابزار و يا روش استنباط در فقه را نمىتوان بدون آشنايى با چگونگى ابزار و روش استنباط در حقوق جواب گفت و يا حتى آن را پذيرفت، چون در ظرف واقعيات و تحقق خارجى است كه هر نظريهاى امكان پاسخگويى را مىيابد. هم چنان كه بحث از مبانى احكام شرعى (يعنى الزام در آنها و چگونگى آن)، بدون در نظر گرفتن و آشنايى با مكاتب حقوقى كه به صورت گسترده اين بحث را مطرح كردهاند، بحثى ابتر و خام است، در زمينههاى ديگر نيز موضوع از همين قرار است.
آن چه هدف اصلى اين نوشتار است، آشنا كردن علاقهمندان به فقه و حقوق در حوزه و دانشگاه با مباحث و اصطلاحات و انديشههاى يكديگر است (با توجه به اين نكته كه نقاط اشتراك بسيار زيادى وجود دارد). آشنا شدن با نقاط ضعف و قوت هر دو علم، استفاده از تجارب يكديگر و نرفتن راههاى رفته شده و جلوگيرى از سوءظنها و مطلقگرايىها، از ديگر اهداف اين تحقيق است.
خوشبختانه پژوهشكده فقه و حقوق مركز تحقيقات و مطالعات اسلامى با توجه به اهميّت همين نكات اين گونه مباحث را با عنايت خاص در دستور كار خود قرار داده است كه بررسى رابطه فقه و حقوق از اين جمله است.
اختلاف بين اينكه حقوق يك فن است يا يك علم -كه به تعبيرى نيز هر دو صحيح است- ما را بر آن داشت كه تحقيق را در دو مرحله مقايسه علم فقه و حقوق و فن اين دو به انجام رسانيم كه مرحله اوّل نيز قابل تقسيم به دو مرحله نظريهپردازى، و اجتهاد و قانونگذارى است. بنابراين مباحث مجموعاً در چهار بخش ارائه مىگردد: بخش اوّل اختصاص به كليات تحقيق دارد و در سه بخش ديگر به مقايسه فقه و حقوق و مرحلههاى نظريهپردازى و استنباط و قانونگذارى و اجراى احكام و قوانين مىپردازيم. يكى از مشكلات اصلى تحقيق نبود بحثى جامع و كامل در اين زمينه است و تقريباً اكثر تقسيمها و عناوين ابتكارى مىباشد. البته بديهى است كه اين تحقيق به تمام جنبههاى رابطه اين دو علم نپرداخته است و در آن چه كه ارائه شده نيز حق مطلب به خوبى ادا نشده است، ولى قدم اوّلى است كه مىتواند راهگشاى ديگران براى ادامه كار باشد. و آن چه كه هست محصول تلاش و همكارى پژوهشكده فقه و حقوق با اينجانب است البته اين كار هم از نقص و خطا مبرا نيست و شايد اختصار آن با توجه به گستردگى بحث خود خطايى ديگر باشد. به هر حال هرگونه تذكر و اشكال و ايراد را پذيرا هستم و آن را نشان از اهميت موضوع مىدانم.
مصطفى ميراحمدىزاده