هنر امروز و آينده

صحنه‏اى را كه قلم‏هاى بد سابقه يا بد دل (از انقلاب شما) چه در داخل كشور يا در هر جاى دنيا،ارائه كردند،چهره‏هاى معروف،آلوده‏كنندگان صفاى طينت انسانى...شما پاك كنيد، مدعى شما فقط هنرمندان بدبخت‏سيه رويى نيستند كه از انقلاب رو برگرداندند و خود را محكوم به فنا كردند،بلكه پيكر عظيم هنرى دنيا،تا آنجا كه در مشت‏سياست‏هاى استكبارى‏ست،مدعى شماست (1) .

مسلم است كه:اگر جوانان معتقد ما با ذخيره‏اى ارزشمند استعداد كه در آنان هست،و با زمينه‏ى مساعدى كه انقلاب براى آنان فراهم آورده و با بهره‏گيرى از سوژه‏هاى بديع و بى‏نظيرى كه صحنه‏هاى انقلاب و جنگ تحميلى در اختيار آنان نهاده،و نياز مبرمى كه امروز به هنر نمايشى براى رسوخ و گسترش مفاهيم انقلابى احساس مى‏شود،همت‏خود را صرف تئآتر و سينما كنند و تكنيك و محتوى را به پيش ببرند،پس از چندى انقلاب اسلامى خواهد توانست‏برجسته‏ترين آثار هنرى در اين رشته را به دنيا عرضه كند وبشريت‏به يكى از ارزشمندترين هداياى انديشه الهى و اسلامى دست‏يابد. (2)

...خواه و ناخواه آنچه امروز در جامعه‏ى ما مى‏گذرد،در آيينه روشن ذوق و استعداد هنرمندان و اديبان اين روزگار منعكس خواهد شد.منتها هنرمند و اديب با فرهنگ اين وظيفه را هم دارد كه اين آيينه را هر چه صيقلى‏تر و صاف‏تر و روشن‏تر كند...هميشه اين آيينه منعكس كننده‏ى دقيق واقعيات نيست.

گاهى كج و معوج نشان مى‏دهد. (اما) يك روز سرانجام حقيقت روشن خواهد شد و آنان كه سعى كرده‏اند آن را زشت و منحرف نشان دهند،افشاء خواهند شد. (3)

ما عقيده داريم كه هنرمند جوان امروز كه صادقانه دل به انقلاب سپرده و در خدمت انقلاب و در خدمت آرمانها و ارزشهاى انقلاب قرار گرفته است و مؤمنانه از انقلاب حرف مى‏زند، همان گزارشگر جاودانه‏ى تاريخ اين روزگار و حقايق اين روزگار است. (4)

روزى كه ادبيات انقلابى ما روند كنونى رشد و تعالى را پيموده باشد،مى‏تواند الگوى تازه‏اى براى ادبيات اين عصر شود.تصوير آرمانى زندگى و تشريح نقاط زشت و زيباى انسان امروز،و ترسيم راهى كه آدمى را به آسايش و رستگارى و تعالى حقيقى مى‏رساند،بيش از همه،از آن شاعر و هنرمندى ساخته است كه در مهد انقلابى خدايى و مردمى زيسته و نظام ارزشى متعالى را در صفا و قداست فضايى كه وحى الهى بر آن حاكم است،آموخته باشد. (5)

البته هنر انقلابى هنوز جوان است،از پيش آزموده و تجربه نشده.اين طبيعت جوان و اين نهال تازه روييده،بتدريج رشد مى‏كند.شما عزيزان،همه هنرمندان،همه شاعران،قصه نويسها، سازندگان نمايشنامه‏ها و فيلمنامه‏ها و تابلوها و همه‏ى آثار هنرى و نمودارهاى زيبايى‏هاى آفرينش موظفيد،نه به وظيفه‏اى خارج از الهام درونى خودتان،بلكه به وظيفه‏ى هنرى،به وظيفه‏ى اخلاقى،اين نهال جوان را بارور و شكوفا سازيد. (6)

عزيزان،توجه داشته باشيد هنرى كه امروز به نام هنر اسلامى و هنر انقلابى ارائه مى‏شود، آبروى جمهورى اسلامى و انقلاب اسلامى‏ست،لذا بايد هم از لحاظ تكنيك هم از لحاظ محتوى،همواره در منتهاى قوت باشد...

ما اميدوار هستيم كه آن اوج و جهش را بعد از چند سال بدست‏بياوريم...بايد محتواى هنر و قالب هنر هر دو با هم و به موازات هم ترقى و پيشرفت داشته باشد. (7)

انقلاب اسلامى ماندگار است چرا كه هدايت الهى و حمايت مردمى پشتوانه‏ى آن است.هنر شما بايد در راه تعميق ارزش‏هاى آن بكار رود.شما بايد از ابزار هنر خود شمشيرى بسازيد تا ناپاكى‏ها و ناخالصى‏ها را بزدايد،تا راه رشد پاكى و خلوص و تقوى در جامعه باز و هموار شود. (8)

امروز با حاكم شدن ارزشهاى الهى و با ورود توده‏هاى مردم در صحنه‏هاى جدى و واقعى زندگى ميدان هنر آزمايى به روى همه باز است.فضاى انقلاب‏آنهم انقلابى كه به معناى حقيقى كلمه،متكى به دست و دل مردم است،خود بزرگ‏ترين مشوق است.مفاهيم انقلابى و حماسه‏هاى مردمى و آرمانهاى انقلاب،وسيع‏ترين عرصه‏ى جولان ذهن شاعر و هنرمند است. هر ذهن آفريننده مى‏تواند:در شرف و شجاعت اين مردم،در مبارزه به خاطر زندگى شايسته با گرگان درنده‏ى استكبار،در شكستن بت‏هاى زر و زور و تزوير،در صفاى دل جوانان،در استحكام و مقاومت مادران...در افراشتن پرچم حمايت از مستضعفين و در صدها جلوه‏ى انقلاب اسلامى،مسحور كننده‏ترين زيبايى‏ها را ببيند و با سرانگشت ذهن خلاق خود براى ديگران ترسيم كند.اين طبيعى‏ترين توقعى‏ست كه انقلاب از شاعر و هنرمند امروز دارد، انقلاب بى‏شك چشم به راه آنها كه مى‏گفتند«بر طاغوت‏»اند اما در عمل‏«با طاغوت‏»رفتند، نخواهد ماند.بيشترين تكيه‏ى انقلاب بر نيروهاى زاييده از انقلاب و پرورش يافته در مهد آن است. (9)

هزاران چشمه‏ى جوشنده هنرى را دستهاى پليد و خائن آلوده كردند...ما امروز آثار فرهنگى حركت‏به اصطلاح هنرى دوران گذشته را از نزديك مى‏بينيم.شما مسؤوليت‏سنگينى بر دوش داريد،بخصوص شما هنرمندان،و همه‏ى هنرمندانى كه اكنون در اين جمع حضور ندارند.كار بسيار دشوار است.منتها به فضل الهى يك امتياز داريم-و آن انقلاب است.امتياز انقلاب،امتياز عجيبى است...مثل هواى بهارى‏ست...گل را در گلدان،در گلخانه و در اتاق هم مى‏توان رشد داد،اما با صحراى باز قابل مقايسه نيست و با طراوت گسترده‏اى كه باران بهارى بر او مى‏بارد و آفتاب بر آن مى‏تابد و زمين حاصلخيز آن را...با سرعت و شتاب بارور مى‏كند... (10)

استعدادهاى مردم گنجى پايان ناپذير و معدنى بى‏انتها و قيمتى‏ست.كسانى مايل بودند از آن استفاده‏هاى سوء بشود.امروز اين معدن قيمتى در اختيار انقلاب است،در اختيار اسلام است.اين معدن قيمتى،ذوق و استعداد و خلاقيت و هنر انسان است:«الناس معادن كمعادن الذهب و الفضه‏»...هر چه ممكن است‏بهتر و خالص‏تر و بى‏غش‏تر آن را استخراج كنيد،بسازيد و توليد كنيد. (11)

بنده از ته دل و از بن دندان ايمان راسخ و قطعى دارم كه هنر آينده‏ى اين كشور،هنرى جوشنده و هنرى برتر خواهد بود.همانطور كه در ميدانهاى ديگر مشاهده كرديم.مثلا،شما خيال مى‏كنيد،نيروهاى نظامى ما،در جنگ چقدر هنر رزمندگى مى‏توانستند داشته باشند؟. ..ملت ما چقدر مى‏توانست‏بجنگد،چقدر مى‏توانست مقاومت كند؟حالا شما ببينيد چه خبر است،حماسه‏هاى بى‏نظير در ميدان‏ها...شما گزارشگران اين صحنه‏ها هستيد...گزارش اين صحنه‏ها كار هر كس نيست.شما هستيد كه روايتتان و حكايتتان مى‏تواند اين زيبايى‏ها را به چشم بكشاند...بايد مايه‏هاى هنرى‏تان را هر چه ممكن است قوى كنيد،ضعف‏هاى مختلف را برطرف كنيد،اغماض نكنيد. (12)

بدون مجاهدت وقفه ناپذير شما شاعران آگاه و متعهد،جبران خسارتهاى دوران سلطه‏ى فرهنگى ميسر نخواهد شد و شعر انقلابى آن شكوفايى و جهش متناسب را نخواهد يافت.بايد:

اولا:همه‏ى ظرفيت‏شعرى جامعه به كار بيفتد،استعدادهاى جوشان شناخته و تربيت‏شود و فعليت‏هاى فراموش شده و به دست‏غفلت‏يا تغافل سپرده،در صورت سلامت‏به صحنه باز گردانده و نواخته شوند.

ثانيا:بايد شعر به فخامت و شيوايى لازم برسد و سخافت و سستى و خشكى مطلقا از آن زدوده شود.

ثالثا:در موضوعات و اهداف شعرى‏«بيشتر به مسائل مهم كنونى جامعه و نيز به معارف اسلامى كه مايه‏ى رسوخ پايه‏هاى نظام اسلامى‏ست،پرداخته شود و شعر كاملا در جهت هدفهاى انقلاب حركت كند.

رابعا:در زبان و تعبير و زيبايى و آرايش،و اگر لازم شود،در شيوه و قالب،ابتكار و نوآورى شود.و بسى بايدها كه كمال مطلوب در باب شعر اين زمان،از آن بى‏نياز نيست. (13)

هنر امروز ايران هنر«مقاومت‏»است،نه هنر«تسليم و سازش‏».اينگونه هنر،شرط اصلى آگاهى و زمان شناسى و نيز شجاعت و گستاخى در برابر تهاجم وحشيانه‏اى‏ست كه در آن از همه‏ى ابزارها براى سركوبى و به ذلت كشانيدن ملت ما استفاده مى‏شود. (14) بقاياى هنر دوران طاغوت كه تسليم در برابر تهاجم فرهنگى بيگانگان،روح و ويژگى اصلى آن بود،نمى‏تواند در بناى فرهنگ و هنر انقلابى اين روزگار نقشى و سهمى داشته باشد. (15) بايد به كارى همه جانبه و خستگى ناپذير در زمينه‏ى آموزش و پرورش هنرى پرداخته شود و مسؤولان و دست اندركاران امور فرهنگ و هنر در دولت جمهورى اسلامى همه‏ى امكانات لازم را براى اين رويش و پرورش در اختيار هنرمندان و هنر پژوهان بگذارند. (16)

استمرار و تداوم اين حركت دانشجويى،نويد بخش آن است كه نهال شعر جوان و انقلابى،در كار بالندگى و شكوفايى‏ست...همزمانى اين اجلاس با جنبش راهيان كربلا...مضمون تازه و شور و حالى مخصوص به آن مى‏بخشد.روح و تپش اين حركت فداكارانه...مخصوصا در مضمون و قالب شعر و ادب فارسى بايد نمودى برجسته و واضح داشته باشد.در حقيقت،شعر دوران انقلاب بايد چاووش خوان قافله‏ى انقلاب باشد. (17)

شاعران جوان مى‏توانند منعكس كننده‏ى همه‏ى آرمانها،سياستها،روشها و واقعيتهاى انقلابشان در آثار شعرى خود باشند...امروز ملت‏ها همچون الگويى به انقلاب ما و ملت ما و كشور ما و نظام ما مى‏نگرند،بسيارند آنها كه مى‏خواهند سرنوشت‏خود را در آيينه‏ى اين انقلاب ببينند.پيام انقلاب بايد به زبان شعر و هنر كه اصيل‏ترين و خالص‏ترين و گيراترين زبانهاست،به آنان منتقل شود.انقلاب در قالب هنر و ادبيات آسان‏تر و صادقانه‏تر از هر قالب ديگر قابل صدور است. (18)

ما بايد قرص و محكم مواضع خودمان را بگوييم كه:اى نويسنده!فيلمساز!نمايشنامه نويس! تو اگر واقعا مى‏خواهى براى اين انقلاب و با مردم باشى،ايدئولوژى اين مردم را بفهم و با اين ايدئولوژى حركت كن و شاعر مردمى و هنرمند مردمى باش.اما اينكه تو بخواهى در برج عاج خودت بنشينى و همان ذهنيات قديمى را مطرح كنى،از مردم جدا مى‏مانى و منزوى مى‏شوى،و چون اين حكومت،حكومتى مردمى‏ست وقتى از مردم جدا شدى از همه جا منزوى و بيگانه خواهى شد. (19)

...جزو نامه‏هايى كه برايم آمده بود،يك نامه از شاعر معروفى بود،نمى‏خواهم اسمش را بياورم.. .او ضمن تقدير از اينكه شما به شعر پرداخته‏ايد...از باب گله نوشته بود كه ما بعد از انقلاب شعرهايى گفتيم و چنين و چنان...و كسى به سراغمان نيامد...وقتى به شعرش نگاه كردم ديدم در همان شعرها نويد مى‏دهد كه اين خزان خواهد گذشت!...من به يكى از برادران گفتم در جوابش بنويسد:تو اينقدر ديد ضعيفى دارى كه گمان مى‏كنى حالا دوران خزان است،و اين بهارى را كه دميده نمى‏بينى...آنوقت گله مى‏كنى كه چرا از مردم جدا هستم.بهار آمده منتها بهارى‏ست كه دست تطاول گلچين در آن بيداد مى‏كند،لذا كارى كه بايد كرد اينست كه بايد رفت جلو دست گلچين را گرفت و الاغى را كه در ميان گلزار افتاده،بيرون كرد،نه اينكه منكر وجود بهار شد.بهار با همه‏ى سرسبزى و زيبايى دميده،لكن تو نمى‏توانى آنرا ببينى،يا اينكه گفته‏اى:صبح خواهد دميد!اين چه ديدى‏ست كه صبح دميده را نمى‏توانى ببينى؟!...او مجددا نامه نوشت و خيلى خوشحال شده بود و توضيحاتى داد...و آن برادر ما هم مجددا درجوابش يك نامه‏ى بسيار جالبى فرستاد... (20)

به هر حال،اين قشر هنرمند از معدود قشرهايى‏ست كه بيش از هر كس مى‏خواهد قدرش شناخته شود،اينكه مى‏بينيد اينها زود رنج و زود قهر و حساس هستند بخاطر همين است. بنابر اين وقتى با يك نفر صحبت مى‏كنند و مى‏بينند كه او حرف آنها را نمى‏فهمد،به خودشان مى‏گويند به كسى كه حرف مرا نمى‏فهمد،چه بگويم؟!لذا قهر مى‏كنند و مى‏روند و به خودشان دردسر بحث و مباحثه نمى‏دهند. (21)

...موضوع را مى‏توان داد به يك نويسنده يا هنرمند تا او به صورت ابتكارى از هنر خود استفاده كند...اين جزو مصاديق محدود كردن هنر هنرمند نيست كه يك عده‏اى پيدا شده‏اند. ..و مى‏گويند:شما داريد هنرمندان را به زنجير مى‏كشيد،داريد محدودشان مى‏كنيد،هنرمند آزاد است،هنر در چارچوب عقايد و تفكرات و ايدئولوژى‏ها قرار نمى‏گيرد!اين دروغ محض است...هنر همواره بهترين زبان تبيين ايدئولوژيها بوده است.بنابر اين...اولويتهايى را كه مخاطب امروز به آنها احتياج دارد،بايد به هنرمند ارائه بدهيم. (22)

لازم است عرض كنم كه در زمينه‏ى هنر و تربيت هنرى و كار هنرى،در گذشته،پيش از انقلاب،متاسفانه خيلى كم كارى داشته‏ايم،اين بايدجبران شود. (23)

مخاطب من كسانى هستند كه مى‏توانند كار هنرى فعال و پر تلاش انجام دهند و پيام هنرى را ابلاغ كنند.البته بايد كار كنند،بايد تلاش كنند،بايد از قالبهاى خوب و تكنيك‏هاى خوب قابل قبول و قابل ارائه در همه‏ى رشته‏ها و شعبه‏هاى هنر استفاده كنند. (24)

...بى‏شك معارف كنونى كه در اختيار ماست،به خاطر ضعف و انحطاط فرهنگى دوران گذشته با برخى زوايد مضر همراه است،بايد فرهنگ ملت ما كه بر پايه‏هاى اسلامى و بينش اسلامى متكى‏ست از آنها خلاص بشود.

بنده به عنوان يك مسؤول و يك ايرانى انتظارم از وضع كنونى اجتماع خودمان اينست كه حالا ديگر به طريقى عمل كنيم كه بتوانيم عقب ماندگى فرهنگى خود را كه بتدريج در طول چند قرن مخصوصا همين اواخر به آن دچار شده‏ايم،جبران كنيم...آيا واقعا نمى‏توانيم در زمان كنونى و در جامعه علمى خود،فلاسفه‏اى داشته باشيم مثل فارابى و ابن سينا،و دانشمندانى داشته باشيم چون خوارزمى و زكرياى رازى و ابو ريحان بيرونى و خيام و شعرا و ادبا و هنرمندانى داشته باشيم مثل فردوسى و سعدى و حافظ و فقهايى مانند شيخ طوسى و محقق و علامه حلى...آيا ما حق نداريم توقع داشته باشيم كه در دوره‏ى خود فلاسفه‏اى، دانشمندانى،فقهايى،شعرا و ادبايى و مورخانى و محققانى آنچنان،باز هم داشته باشيم؟چرا، مگر چه اتفاق افتاده؟

ايرانى همان ايرانى‏ست،سرزمين همان سرزمين است،شرايط تاريخى و اوضاع‏اجتماعى بهتر از آن دورانهاست.پيشرفت دانش و علوم نيز به ما كمك مى‏كند.زبان ما زبانى غنى و رسا و پر ظرفيت است و خود زبان در پيشرفت دانش و علوم و معارف و گسترش و ارائه‏ى آن و تبادل آن نقش مؤثرى دارد.با اين زبان،با اين استعداد،با اين وضع،با آگاهى از پيشرفتهاى جديد جهانى چه دليلى دارد كه ما اين انتظار را در دلمان نپرورانيم كه ايران همان نبوغ و همان برجستگى‏هاى علمى و شكوفايى فرهنگى اسلامى قرون ميانه‏ى اسلامى را امروز هم ارائه كند.

يك سلسله اتفاقها روى داد...و دانش در غرب آن جوشش را پيدا كرد.آنها نه استعدادشان بيشتر از مردم مشرق زمين است،نه سابقه‏ى تمدنى مانند شرق دارند،و نه اوضاع اجتماعى و وضع حكومتها و اوضاع سياسى و تشكيلات سياسى‏شان بهتر از تشكيلات سياسى شرق بود، بلكه گاهى ظالمانه‏تر و سخت‏تر هم بوده است.

بنابر اين،بر حسب يك سلسله امكانات،غرب در مسابقه‏ى دانش از شرق جلو افتاد،از شرق اسلامى و از ايران.ايران مهمترين و گرم‏ترين كانون دانش و معرفت.در طول اين چند قرن در بين كشورهاى اسلامى ديگر بود.حالا چرا بايد تصور بكنيم كه تا ابد بايد اوضاع همين گونه باشد؟به چه دليل؟

اولين قدم اين است كه ما محتاج ديگران نباشيم،البته همه‏ى انسانها به هم محتاجند،در حقيقت متكى به ديگران نباشيم يعنى اگر عصايشان را از زير بغل ما كشيدند،ما به زمين بيفتيم!!اين اولين قدم است. (25)