هنر در رژيم گذشته
هنر در نظام قديم،مظلوم بود،چون از ارزشها و آرمانهاى انسانى جدايش كرده بودند...آنها
كه به زور و زر تكيه داشتند،ابزارى براى استوار ماندن تخت و قدرت خود مىخواستند.هنر
محكوم بود كه در خدمت هدفهاى زورگويان و زراندوزان در آيد،هر جا لازم شد توجيهگر راه
و كار آنها و هر گاه نياز افتاد حربهاى بر ضد ارزشهاى اصيل و در همه حال مخدر و گمراه
كننده باشد.تنها هنگامى كه ايمان و گستاخى در هنرمندى به هم مىرسيد،هنر در خدمت
اصالتها و ارزشهاى حقيقى در مىآمد و اين بسى كمياب و زودگذر بود. (31)
انقلاب اسلامى،زنجير ستم را از گردن هنر هم گشوده است.اما طوق فرهنگ منحط و اغواگر
غربى را از گردن آنها كه به آن خو گرفته و دل بستهاند،به آسانى نمىتوان گشود.هنرمندان
تربيتيافته در نظام منحط ستمشاهى از اين جملهاند و چنين است كه امروز هم بايد هنر
روئيده در گلخن ارزشهاى طاغوتى را به چشم يك خطر ديد. (32)
در اواخر دههى 30 و در طول دههى 40 كه تئآتر و سينماى پيشرو تدريجا به گرايشهاى چپ
نيز آميخته شد،صحنهى ضد دينى در آن برجسته و واضحتر گشت.و بايد دانست كه پس از
شعلهور شدن نهضت روحانيت در سال 41،دستگاه جبار هر گرايش ضد دينى،هر چند چپ را،
براى مقابله با رواج اسلام انقلابى در ميان نسل جوان،مغتنم مىشمرد و تاييد مىكرد. (33)
در طول سالهاى قبل از پيروزى انقلاب،هنر در نوعى غربتبسر مىبرد،زيرا در مجرا و بستر
اصلى خود قرار نداشت.نه اين كه هنر مردمى هيچ نداشتيم.
چون به هر حال هميشه هستند كسانى كه آنچه سرمايه دارند،انفاق مىكنند،يعنى آن را در
جاى خود خرج مىكنند،اما نمود عمومى هنر در جامعه،اينگونه نبود...هنر در خدمت ارباب
قدرت و صاحبان حكومتبود...تمام ابزارهاى هنر و همهى سرچشمههاى خلاقيتهاى هنرى
در وجود انسانها،در گوشه و كنار و از هر جنسى و از هر صنفى در اختيار آن دستگاهها قرار
داشت. (34)
وقتى انقلاب شد،همه چيز ما عوض شد...همهى جريانها تغيير پيدا كرد،هنر هم همينطور.
بگذريم از يك تعداد هنرمندى كه باز هم حاضر نشدند با مردم راه بيايند و در خدمت مردم
قرار بگيرند و آرزوهاى مردم و عشقهاى مردم و درخواستهاى مردم را اولا بفهمند،ثانيا آنرا
پاسخ بگويند. (35)
اين سؤال پيوسته براى مردم محفوظ است كه چرا پارهاى از هنرمندان در روزگارى كه ميان
آنان و مردم ديارشان هيچ حائل و مانعى نبود،از مردممهربان و قدردان سرزمينشان بريدند؟
اين يك سؤال تاريخىست:در زبان و بينش پارهاى از هنرمندان چه نارسايى و نقصانى وجود
داشت كه در روزگارى كه عظمتحركتهاى انسانى مردم ميهنشان،دنيا را به اعجاب و
تحسين واداشته بود،زبان و قلم برخى از آنانكه پيش از اين داعيهى هنرمندى داشتند،يكباره
از گفتن و نوشتن فرو ماند...يا به يكباره بر خلاف اعتقادات و خواستهاى ملتشان گفتند و
نوشتند؟ (36)
بىشك شعر و هنر نيز مانند همهى جلوههاى زيباى زندگى،دير زمانى با وسوسههاى زور و
زر به تصرف گردنكشان و طاغوتيان اعصار در آمده و به زيان خلق خدا و در خدمت هوسها و
خواستههاى خداوندان ملك و ثروت بكار رفته است.ولى با وجود اين پيرايههاى زشتى كه
بدخواهان و بد آموزان بر قامت اين موهبت آسمانى بستند،هرگز نخواهند توانست لطف و
ارزش حقيقى آن را از بين ببرند.در تاريخ آنها كه زبان به ستايش ستمگران گشودند يا شعر را
وسيلهى ترويج فساد و تباهى و قاصد زشتى و نامردمى كردند،نتوانستهاند آبروى شعر را
ببرند،بلكه فقط آبروى خود را بردهاند. (37)
در گذشته،تشويق به شعر و هنر خدعهاى بيش نبود.اولا گروهى خاص و تنها كسانى را شامل
مىشد كه آماده بودند،آن«حله تنيده ز دل،بافته ز جان»را زير پاى جباران فرش كنند و با
هديه ارزشمند خدا،دل خداوندان زور و زر را به دست آورند...ثانيا دستهاى زر و زور و تزوير،
چشمها را از ديدن افق روشن و زيبايى كه مفهوم الهى جامعه و انسان بر آن ترسيم شده است،
بسته بودند. (38)
شاعر و هنرمند كه مىتواند با چشم تيز بين و موشكاف خود حقايق را ببيند و آن را در كارگاه
معجزهآساى ذهن خلاق خود،به شكل بديعى در آورد و در منظر انسانها بگذارد،وقتى در
واقعيت زندگى جامعهى خود مىنگريست،آن را سرشار از پوچى و فساد و ظلم و تجاوز و
زحمت و جهالت و عصبيت جاهلانه و خواستههاى حقير و آرزوهاى خواب و خيال گونه
مىيافت.پول و شهوت جنسى و عيش حيوانى را مرغوبترين كالاى آن نظام ارزشى مىديد...
شاعر و هنرمند مجبور بود يا تسليم شود يا منزوى بماند يا به آن سمتى كه سلطهى سياسى
مايل بود،رانده شود.كسان زيادى بودند كه هر چند رسما به دستسلطهگران بوسه نزدند،
عملا غبار راه آنان را سرمهى چشم كردند.بدين ترتيب،سرگذشتشعر و ادب و هنر در دوران
گذشته به راستى تاسف انگيز و مايهى دريغ و افسوس است. (39)
هزاران چشمهى جوشنده را دستهاى پليد و خائن آلوده كردند،نه فقط در دوران رژيم
ستمشاهى وابسته-كه اوج محنت و نكبتبود-بلكه در طول قرنها.ما از لحاظ هنرى ملتى
هستيم كه استعدادمان از ملتهاى ديگر كمتر نيست...تا آن حد كه من با هنر و هنرمندى
آشنا هستم،مىبينم كه ما خيلى سابقه داريم...مضامينى كه در شعرهاى ما،در قصههاى ما و
در برخى از انواع ديگر هنر در كشور و ملت ما هست و از دير زمان وجود داشته،برجسته است.
در زمان خودمان هم،آن دوران محنتبزرگ تاريخ ملت ايران...كه آمده بودند همه چيز را
غارت كنند و ببرند و خورده بودند،مىديديم استعدادهاى بسيار برجستهاى در زمينهى شعر،
در زمينه قصهنويسى و در زمينهى فيلم و عكس و چيزهاى ديگر وجود داشت،اما اين
سرچشمهها را با دستهاى آلودهى خودشان آنچنان آلودند كه نه فقط تشنگى را برطرف
نمىكرد،نهفقط شفا بخش نبود،كه كشنده بود. (40)
...يك نوع هم ايدههاى غير اسلامى و ضد اسلامىست.مثل آنچه در اين چهل پنجاه سال
اخير داخل ادبيات ما شد،كه بعضى ايدههاى ماركسيستى و بعضى ايدههاى ضد اسلامى
است و به فرهنگ غربى و تجدد غربى گرايش دارد،مانند شعرهايى كه در سرودههاى بعضى
شعراى اوائل اين قرن مشاهده مىشود.اينان شعرهايى دارند،كه در آنها حرفى را مىخواهند
بزنند.اما اين حرفها بهيچوجه رنگ و بوى اسلامى ندارد و گاهى بطور واضح ضد اسلامى هم
هست...امروز هم هستند شعرايى كه همان خط را ادامه مىدهند...پس شعرى كه مىخواست
در دورهى گذشته ايدهاى،هدفى را تعقيب كند-اگر اسلامى بود،از گرايشهاى انقلابى اسلام
خالى و اگر غير اسلامى بود كه،تكليفش روشن بود:هيچكدام به درد انقلاب ما نمىخورد و
شعر انقلاب ما نيست. (41)
پىنوشتها:
1) -سخنرانى در مراسم«سالگرد تاسيس سازمان تبليغات اسلامى»،1/4/1366.
2) -گفتگو با اعضاى«سومين كنگرهى شعر و ادب دانشجويان سراسر
كشور-جهاددانشگاهى»،27/9/1365-اين گفتگو به علت اهميت آن به عنوان ضميمهى
بخش«شعر»تماما نقل شده است.
3) -پيام به«دومين جشنوارهى تئآتر دانشجويان كشور»،14/8/1365.
4) -پيام به«نخستين كنگرهى دانشجويى شعر و ادب»،27/9/1363.
5) -پيام به«چهارمين كنگرهى شعر و ادب و هنر»،26/2/1363.
6) -پيام به«كنگرهى شعر و ادب نهضتسواد آموزى خراسان»،9/7/1364.
7) -سخنرانى در كنگره شعر شاهد (در حسينيهى ارشاد) ،14/11/1365.
8) -پيام به مناسبت«آغاز چهارمين سال فعاليتحزب»،29/11/1360.
9) -سخنرانى در«جمع شعراى مشهد»،4/1/1365.
10) -پيام به«پنجمين كنگرهى شعر و ادب»،15/2/1364.
11) -گفتگو با اعضاى«واحد فرهنگى روزنامه جمهورى اسلامى»،16/11/1360.
12) -همانجا.
13) -پيام به«دومين جشنواره تئآتر دانشجويان كشور»،14/8/1365.
14) -گفتگو با اعضاى«سومين كنگره شعر و ادب دانشجويان سراسر كشور-جهاددانشگاهى»،
27/9/1365.
15) -«گفتگو با واحد فرهنگى روزنامه جمهورى اسلامى»،16/11/1360.
16) -همانجا.
17) -گفتگو با اعضاى«واحد فرهنگى روزنامه جمهورى اسلامى»،16/11/1360.
18) -پيام به«يادواره تئآتر 17 شهريور»،17/6/1361.
19) -سخنرانى افتتاحيه«مجتمع ادب و هنر در خدمت جنگ»،30/6/1363.
20) -مراسم ديدار اعضاى«واحد فرهنگى روزنامه جمهورى اسلامى»،16/11/1360.
21) -گفتگو با اعضاى«واحد فرهنگى روزنامه جمهورى اسلامى»،26/11/1360.
22) -پيام به«چهارمين كنگرهى شعر و ادب و هنر»،26/2/1363.
23) -پيام به«نخستين كنگرهى دانشجويى شعر و ادب»،27/9/1363.
24) -پيام به«كنگرهى شعر و ادب نهضتسواد آموزى خراسان»،9/7/1364.
25) -سخنرانى در«كنگره شعر شاهد» (حسينيه ارشاد) ،14/11/1365.
26) -خطاب به رهبر گروه سرود.
27) -صحبت پس از اجراى«برنامه سرودخوانى در استاندارى شيراز»،7/9/1366.
28) -مصاحبه با معاونتسينمايى وزارت ارشاد اسلامى-مجله صحيفه-يكم ارديبهشت 1364.
29) -پيام به«نخستين كنگره دانشجويى شعر و ادب»،27/9/1363.
30) -سخنرانى در مراسم«سالگرد تاسيس سازمان تبليغات اسلامى»،1/4/1366.
31) -پيام به«نخستين جشنواره سراسرى تئآتر دانشجويان»،16/5/1364.
32) -همانجا.
33) -پيام به«دومين جشنوارهى تئآتر دانشجويان كشور»،14/8/1365.
34) -سخنرانى افتتاحيه«مجتمع ادب و هنر در خدمت جنگ»،30/6/1363.
35) -همانجا.
36) -پيام به«چهارمين كنگرهى شعر و ادب و هنر»،26/2/1362.
37) -پيام به«نخستين كنگرهى دانشجويى شعر و ادب»،27/9/1363.
38) -همانجا.
39) -پيام به«نخستين كنگرهى دانشجويى شعر و ادب»،27/9/1363.
40) -سخنرانى افتتاحيه در تالار«حوزهى انديشه و هنر»،15/12/1363.
41) -گفتگو با اعضاى«سومين كنگرهى شعر و ادب دانشجويان سراسر كشور»-جهاد
دانشگاهى،27/9/1365.