محتوا و قالب هنر
محتواى هنر
اسلامى بودن بعضى از كارهاى هنرى به محتواى آن بستگى دارد،مثل قصه و نمايشنامه.
براى يك قصه،با يك مقاله اسلامى چه تعريفى ارائه مىكنيد؟اينكه معيارهاى اسلامى يا
مفاهيم اسلامى را درستبيان كند.اگر هم مسائل،مذهبى به معناى خاص آن،نيستبلكه
اجتماعى يا سياسى و امثال آنهاست،در آنها هم نبايد با اصول اسلامى مغايرتى وجود داشته
باشد.اينها را كه تامين كرديد،آن مقاله اسلامى است،حداقل ضد اسلامى يا غير اسلامى
نيست.
(11)
از جنبهى هنرى كه در قصهنويسى هست،هيچ چيز خاصى كه بتوان آن را معيار اسلامى يا
غير اسلامى بودن دانست،وجود ندارد،هر چه كه بتواند قصه را زيباتر و هنرمندانهتر كند،نه
تنها اشكالى ندارد،بلكه بهتر است.نمايشنامه هم همينطور.
(12) اما اگر بد آموزى در آن بود،كج
انديشى در آن بود،اغوا در آن بود و تهمت و افترا و فحاشى و بد زبانى در آن وجود داشت،
غيراسلامى است.
تئآتر و ديگر هنرهايى كه در نيم قرن اخير يعنى در روزگار غربت و محكوميت ارزشهاى
اسلامى و تهاجم همه جانبه به آن،وارد كشور ما شد،طبيعة بر پايهاى غير اسلامى بنا گشت و
در جهت مغاير و حتى متضاد با مفاهيم اسلامى رشد كرد.غربزدگانى كه نخستين رويش اين
رشتههاى اساسى هنر را در كشور اسلامى ما ارائه كردند،از اسلام كاملا بيگانه و شايد با آن
معاند بودند.لذا بتدريج اين تصور را در ذهن همه،مخصوصا نسلهاى نوخاسته
برمىانگيختند كه تئآتر و سينما داراى طبيعتى غير مذهبى و ضد مذهبى است و نمىتوان و
نبايد از آن براى ارائهى پيامهاى اسلامى بهره گرفت.
(13)
...آن دو نوع تفكر يكى عبارت است از تفكر اسلام منهاى گرايشهاى انقلابى.لذا شما
مىبينيد در بارهى مفاهيم گوناگون اسلامى اشعار بسيار خوب و عالى گفته شده،منتها اينها
زمينههايى از فكر اسلامىست كه جنبههاى انقلابى و رگههاى انقلابى ندارد...ترجيع بند
معروف جمال الدين عبد الرزاق،ترجيع بند هاتف و برخى از شعرهاى ديگر،از لحاظ هنرى
ممتاز است و واقعا بعضى در حد اوج هنرى است.آنچه در مقدمهى نظامى يا در برخى كتب
عرفانى وجود دارد،يا قصائد سعدى در توحيد و اخلاقيات،اينها همه مفاهيم اسلامىست كه
گفته شده،اما اينها على رغم داشتن حيثيت و بعد بالاى هنرى،شعر انقلاب نيست.اگر چه
بعدا عرض خواهم كرد كه انقلاب مىتواند از آنها استفاده كند.اما شعر انقلاب نيست.اسلامى
است،هنرى هم هست اما انقلابى نيست.زيرا ابعاد انقلابى اسلام در اين شعرها ديده نمىشود.
(14)
در زمينهى معيار اسلامى يا غير اسلامى،غير از محتواى،شكل هم مؤثر است مثلا در
هنرهاى تجسمى.يك وقت است كه عكس يك زن عريان كشيده مىشود يا فرض بفرماييد
يك شكل اغواگر ديگر يا يك منظرهى دروغ و تهمت آميز،اينها محتوى است.اما ظاهر و شكل
هم مىتواند معيار اسلامى بودن قرار بگيرد،يعنى خود مجسمه،منهاى اينكه اين مجسمه
انسان پوشيده استيا عريان،كه از نظر بعضى فتاوى درست كردن آن خلاف شرع است.اينجا
ديگر بحث اين نيست كه اين مجسمهى زن،روسرى دارد يا ندارد،بحث اين است كه خود
تهيهى اين عكس يا مجسمهى انسان اشكال دارد يا ندارد.
(15)
در اجراى نمايشنامه،منهاى محتواى آن،نوع بازى مىتواند در اسلامى بودن يا نبودن اثر بگذارد.فرضا زنى كه لباس مردى را پوشيده يا مردى كه لباس زنى را پوشيده،اين شرعا حرام
است.چه آن زن بيايد آيهى قرآن بخواند،يا سخن شهوتانگيزى بر زبان بياورد.
(16)
هنر اسلامى اساسا غير از هنر مسلمانان است.اين را من بارها در صحبتهايم گفتهام،غالبا هنر
مسلمانان با هنر اسلامى اشتباه مىشود.خوب اگر يك مسلمانى يك آهنگ يا يك فيلم ساخت،
آن آهنگ يا فيلم ساختهى يك مسلمان است اما لزوما اسلامى نيست.هنر اسلامى آن چيزى
است كه در آن عنصر سازندهاى از انديشهى اسلامى وجود داشته باشد...يعنى در قالب هنرى
آن،نه فقط در محتواى،چيزى از اسلام و انديشهى اسلامى وجود داشتهباشد.اين مىشود هنر
اسلامى...برويد دنبال اين كه بتوانيد سر رشته هنر اسلامى را پيدا كنيد.
(17)
پيام همين خونها و حكايت پر ماجراى ايثارگريهاى رزم آوران تاريخساز اسلام،بهترين
موضوع و محتوايىست كه به كمك هنر و ابزار و تكنيك مناسب آن،رسالت تئآتر در جمهورى
اسلامى را به نحو شايستهاى به انجام مىرساند
(18) .
اگر مسالهى هنر براى مردم،و«در خدمت مردم»،يك چيز جدى است و فقط شعار نيست،
يقينا يكى از چيزهايى كه بايد محتواى هنر امروز را تشكيل دهد،مسالهى جنگ است،در
حقيقت جنگ مظهرى است از بزرگترين حماسهها و هنرنمايىها و ارزش آفرينىهاى مردم
ما در اين دوران.
(19)
اما در مورد سينما و تئآتر كه سؤال شد آيا در آن زن مىتواند وجود داشته باشد يا نه؟در
جواب بايد گفت:اگر زن در فيلم يا نمايش به آن شكلى ظاهر بشود كه در غير فيلم و نمايش
حرام نيست،اينجا هم حرام نيست.پس نقش بازى كردن زن در فيلم و نمايش حرمت ندارد.
منتها يك وقت هست كه زن و مرد نامحرم يكديگر را در آغوش مىگيرند كه اين كار در همه
جا حرام است از جمله در فيلم و نمايش.يا اگر زن به شكلى ظاهر شود يا به لحنى سخن بگويد
يا حركاتى انجام دهد كه شهوت انگيز باشد،اين حرام است.لذا ظاهر شدن زن در فيلم يا تئآتر
در صورتى كه از موجبات اشكال خالى باشد،هيچ مانعى ندارد.
(20)
...براى مثال:آهنگهاى قرآن يك هنر اسلامى و يك موسيقى كامل است،مثلا در برخى از
كشورهاى عربى خوش ذوقترين و هنرمندترين خوانندهها (در اين زمينه) وجود دارند.اين
همان كيفيتخواندن قرآن است.
قرآن به همين كيفيتبايد خوانده شود تا درست مضمون خودش را برساند.
مدتى پيش،مقالهاى از يك نويسندهى خارجى مىخواندم.او در اين باب خيلى خوب تشبيه
كرده و نمونهها و مثالهايى آورده بود.از جمله هنر اسلامى را در مسجد نشان داده و گفته بود
كه گنبد مسجد دقيقا يك هنر اسلامى است و اين نشان دهندهى جهان بينى اسلام بر محور
توحيد است،يعنى همه چيز در جهان بينى اسلام بر يك محور حركت مىكند كه
آن«الله»است.وقتى انسان زير آن گنبد مىنشيند خود را در مركز عالم احساس مىكند و خود
را با همهى كائنات مرتبط مىداند.محراب جايىست كه پيشنماز مىايستد و قاعدة قرآن يا
كتاب در دست مىگيرد تا چيزى را به مردم ياد بدهد.
جايى كه مردم او را مىبينند.لذا بالاى سر محراب حتما يك چراغ هست كه به مرور در
محرابهاى جديد به شكل چراغها و لوسترهاى زيبا مشاهده مىشود.
حتى در محرابهاى قديمى هم،چراغى از يك زنجير آويزان است،اين همان مفهوم«الله نور
السموات و الارض»است كه«مثل نوره كمشكوة فيها مصباح،المصباح في زجاجة»يعنى آن
چراغ داخل يك شيشه است.يا پاى ستون مساجد به صورت سنتى مقدارى پهنتر استيعنى
با يك قاعدهى استوانهاى مستقيم بطرف پايين نيامده،اين نخلهاى ستون مسجد پيغمبر
اكرم (ص) را تداعى مىكند.چون مسجد الرسول را با ستونهايى از نخل ساختهاند،و
همينطور گلدستهها و چيزهاى ديگر را كه در معمارى،هنر اسلامى به حساب مىآيند.
(21)
قالب هنر
كار هنر با محتوى پايان نمىيابد،قالب نيز ارزش بسيار دارد.ظرف نازيبا،مظروف زيبا را
زشت جلوه مىدهد.و براى ساختن ظرف زيبا در عرصهى هنر تنها استعداد كافى نيست،
آموزش هم ضرورت دارد.هنرمندانى كه قدرت آموزش اصول هنرى را در خود مىبينند،بايد
به يارى جوانان بشتابند.
(22)
شعر و نيز همهى قالبهاى هنرى،موهبتهاى خدايىاند كه بايد در خدمتخلق خدا و حامل
آرمانهاى والاى خدايى باشند.
(23)
يك نكته را هم اينجا عرض كنم:آن هنرى،آن شعرى اين خصوصيات را دارد كه
استخوانبندى هنرى آن واقعا محكم باشد يعنى واقعا هنر باشد،چون اگر هنر نباشد،
نمىماند،اصلا منتقل نمىشود...آنكه جاذبه دارد،زيبايى است،زيبايى اگر نبود كسى نگاه
نمىكند تا از آنچه كه در آن وجود دارد،چيزى بفهمد.
(24)
...ديگر آنكه بايد در زبان و تعبير و زيبايى و آرايش،و اگر لازم شود،در شيوه و قالب،ابتكار و
نوآورى شود.و بسى بايدهاى ديگر...كه كمال مطلوب در باب شعر اين زمان،از آن بىنياز
نيست.
(25)
اين نوجوانان حقيقة مثل خوانندههاى حرفهاى سرود خواندند،ژستها و حركات و
كارهايشان نشانهى پختگى است.صداهايشان نيز خيلى متناسب است چون در همخوانى
صداى نامتناسب كار را خراب مىكند،ليكن شما
(26) صداهاى متناسب را پيدا كردهايد.
(27)
اگر بهترين مضامين در يك قالب شعرى بد ريخته شود،اثر مطلوب را نخواهد بخشيد،البته
ما در يك شعر نمىتوانيم مضمون را درجه دوم بگيريم.
خير،مضمون در درجهى اول است.منتها آن مضمون خوب،بدون تكنيك خوب شعرى اصلا
فايدهاى ندارد،مفيد نيست و تبليغ را كه كار اساسى هنر است،نمىتوان انجام داد.
(28)
شعر و هنر،زيباترين قالب براى همهى پيامهاى نوين و مايهى گسترش و نفوذ اين پيامها تا
همه جاى خطهى وسيع دلها و جانهاى انسانىست و شاعران و سخنسرايان آگاه هميشه
توانستهاند والاترين معارف انسانى را در كتيبهى روزگار با نقشى جاودانه،به نسلهاى بعد از
خود بنمايانند.
(29)
...مخاطب من آن كسانى هستند كه مىتوانند كار هنرى فعال و پر تلاش كنند و پيام هنرى
را ابلاغ كنند.البته بايد از قالبهاى خوب و تكنيكهاى خوب و قابل قبول و قابل ارائه در
همه رشتهها و شعبههاى هنر استفاده كنند.
(30)