فصل نهم: آيا وجود احكام ثانويه در فقه، نشانه عدم كمال آن است؟

بايد گفت نه تنها وجود اين احكام در فقه اسلامى، بيان‏گر نقصان و عدم غناى آن نيست، بلكه نشانه كمال و بالندگى آن نيز هست؛ چرا كه وجود اين احكام، لازمه حتمى و غير قابل گريز تحول و تغيير در زندگى انسان‏ها و بروز حالات و موقعيت‏هاى غير عادى در جهات مختلف حيات بشرى است.
وجود اين عناوين و احكام در متن فقه اسلامى، عاملى بسيار مهم در پويايى و انعطاف‏پذيرى و تطبيق آن بر نيازهاى گوناگون و متحول هر زمان و مكان است.
علامه شهيد مطهرى مى‏گويد:
اسلام دين حساب است، حساب اهم و مهم را مى‏كند، مى‏گويد در موقع لزوم آن چيزى را كه اهميت كم‏ترى دارد فداى چيزى كه اهميت بيش‏ترى دارد بكن. اين خودش يكى از امورى است كه به اسلام انعطاف بخشيده‏است. اين انعطاف را ما نداده‏ايم، خودش اين‏جور ساخته شده و به دست ما داده شده‏است. اگر ما مى‏خواستيم به زور يك نرمش به آن بدهيم حق نداشتيم، ولى اين يك نوع نرمش است كه خود اسلام به خودش داده‏است، حسابى است كه خودش به دست ما داده‏است.(1)
در تأكيد و تثبيت آن‏چه گفتيم، توجه به نكات زير حائز اهميت است:
1 - پرسش بالا از تصور اين مطلب ناشى شده‏است كه فقه اسلامى، تنها دربرگيرنده احكام عناوين اوليه است و احكام عناوين ثانويه، سواى فقه و تافته‏اى جدابافته از اين مجموعه است، حال آن‏كه احكام و قواعد ثانويه نيز بخشى از فقه است به شهادت اين‏كه اولاً: ادله و مبانى اين احكام نيز، مانند ادله و مبانى احكام اوليه در خود كتاب و سنت يافت مى‏شود و ثانياً: سنت هميشگى فقها بحث و بررسى اين احكام، در ضمن بررسى احكام اوليه بوده‏است و هيچ‏گاه براى آن‏ها، باب جداگانه‏اى نگشوده‏اند.
حتى اين دانش‏وران در موارد فراوانى، از يك آيه يا روايت، هم حكم اولى را استنباط نموده‏اند و هم حكم ثانوى را، از باب مثال در روايتى صحيح از قول عبدالله بن‏سنان آمده‏است كه امام صادق -عليه‏السلام- فرمود: «اغسل ثوبك من ابوال ما لا يؤكل لحمه».(2)
فقها از اين روايت، هم نجاست بول حيواناتى را استفاده كرده‏اند كه بالاصاله مأكول اللحم نيستند، مانند درندگان و وحوش، و هم نجاست بول حيواناتى كه بالعرض غير مأكول اللحم شده‏اند، مانند گاو و گوسفندى كه نجاست‏خوار شده‏است.(3)
با توجه به همين نكته است كه آيتالله حكيم احكام ثانويه را بخشى از احكام شرعى دانسته و بر همين اساس گفتارى دارد كه حاصل آن چنين است:
ان العناوين التى تؤخذ فى موضوعات الاحكام الشرعيه على نوعين، الاول: عناوين‏الاوليه و الثانى: العناوين الثانويه، مثل عنوان العسر و الحرج و النذر والشرطو النفع...؛(4)
عناوينى كه در موضوعات احكام شرعى اخذ مى‏شوند بر دو نوع‏اند: اول: عناوين اوليه و دوم: عناوين ثانويه، مانند عسر و حرج و نذر و شرط و نفع....
شايد بتوان از برخى ادله احكام ثانويه نيز اين نكته را دريافت كه ادله احكام ثانويه و بحث در مورد آن‏ها نيز بخشى از فقه است نه چيزى جداى از آن، مثلاً در روايات تقيه مى‏خوانيم: «التقية من دينى و دين آبائى»(5) يا «لا دين لمن لا تقية له».(6)
از اين‏گونه روايات استفاده مى‏شود، همان‏گونه كه احكام اوليه، مانند نماز و روزه و... جزئى از دين است، احكام ثانويه، مانند تقيه نيز چنين است. امام راحل در اشاره به اين جهت مى‏گويد:
گاهى يك مسائلى در جامعه‏ها پيش مى‏آيد كه بايد يك احكام ثانويه‏اى در كار باشد، آن هم احكام الهى است، منتها احكام ثانويه الهى.(7)
2 - عناوين و احكام ثانويه تنها در فقه اسلامى يافت نمى‏شود، بلكه قوانين بشرى نيز به‏خاطر نكته‏اى كه اشاره شد، با اين عناوين و احكام سروكار دارند. البته احكام‏ثانويه اسلام مى‏تواند با احكام ثانويه بشرى متفاوت باشد؛ چرا كه جعل اين احكام در اسلام، همانند جعل احكام اوليه آن بر اساس حق و مصلحت واقعى و الهى انسان است، اما ممكن است اين جعل و تقنين در قوانين غير آسمانى، بر اساس خواسته‏ها و اميال اكثريت يا حتى اقليت آحاد جامعه باشد، نه بر اساس نيازها ومصالح حقيقى انسان‏ها.
علامه طباطبائى در اشاره به اين نكته مى‏گويد:
روش اسلام در وضع قوانين و شرايع الهى كه تنها از مصدر وحى سرچشمه مى‏گيرد و هم‏چنين در وضع و تنفيذ مقررات متغيره كه از اختيارات والى سرچشمه مى‏گيرد و از راه شور وضع شده و از راه ولايت اجرا مى‏شود، در هر حال بر اساس تعقل استوار است، نه بر اساس خواسته‏هاى عاطفى اكثريت افراد.(8)
3 - همان‏گونه كه در فصل دوم گفتيم قاعده ثانويه، قانون است و نسبت به افراد و مصاديق خود كليّت و شمول دارد، ولى به هر حال قاعده و حكمى است استثنايى و مربوط به حالات غير طبيعى؛ يعنى اصل غالب در ابواب مختلف و مسائل گوناگون فقه، عمل به احكام اوليه است و تنها در مواردى نادر به سراغ عناوين ثانويه مى‏رويم كه اين موارد نادر، در مقايسه با آن موارد غالب، بسيار ناچيز است.

1 . مرتضى مطهرى، اسلام و مقتضيات زمان، ج‏1، ص‏253.
2 . حر عاملى، وسائل الشيعه، ج‏2، ابواب النجاسات، باب‏8، ح‏2.
3 . ر.ك: سيدمحسن حكيم، مستمسك العروة، ج‏1، ص‏279.
4 . سيدمحسن حكيم، حقائق الاصول، ج‏1، ص‏507.
5 . حر عاملى، همان، ج‏11، ابواب الامر بالمعروف، باب‏24، ح‏3.
6 . همان، ح‏2.
7 . امام خمينى، صحيفه نور، ج‏17، ص‏162.
در جاى ديگرى نيز مى‏فرمايد:
«اين نكته لازم است تذكر داده شود كه رد احكام ثانويه پس از تشخيص موضوع به وسيله عرف كارشناسى، با رد احكام اوليه فرقى ندارد؛ چون هر دو احكام‏الله مى‏باشند» (همان، ص‏202).
برخى از كلمات محقق خوئى نيز مى‏تواند اشاره به همين نكته باشد. وى در مبحث اجتهاد و تقليد نخست مى‏گويد:
«ان الفقاهة ليست الا معرفة الاحكام المترتبة على الموضوعات الخارجية» سپس با تعميم موضوعات به عناوين اوليه و ثانويه آن‏ها، مى‏افزايد: «لوضوح عدم الفرق فى صدقها -اى صدق الفقاهة- بين العلم بالاحكام المترتبة على موضوعاتها بعناوينها الاولية و بين العلم بالاحكام المترتبة على موضوعاتها بعناوينها الثانوية» (التنقيح، الاجتهاد و التقليد، ص‏247).
8 . سيدمحمدحسين طباطبائى، در سايه اسلام و قرآن، ص‏132.