حكم وام به شرط اجاره، و اجاره به شرط وام

اكنون به سراغ مسأله ديگرى مى‏رويم كه امام - قدس سره - در ادامه بحث ربا آورده است .

عبارت تحرير الوسيله چنين است: لو اقرضه و شرط ان يبيع منه شيئاً باقلّ من قيمته او يواجره باقلّ من اجرته كان داخلاً فى شرط الزيادة، نعم لو باع المقترض من المقرض مالا باقلّ من قيمته و شرط عليه آن يقرضه مبلغا معيّناً لاباس به. 96

«اگر به ديگرى وامى دهد و شرط كند چيزى به كمتر از قيمت اصلى، به او بفروشد، يا به كمتر از نرخ روز به او اجاره دهد، جزء شرط اضافى محسوب مى‏شود (و رباست) ولى اگر چيزى به كمتر از قيمت به او بفروشد (يا اجاره دهد) و شرط كند وامى به او دهد، مانعى ندارد».

توضيح اين كه: اين مسأله اگر چه يك مسئله جديد و مستحدث نيست ولى امروزه شديداً مورد ابتلاى عموم مردم است، مخصوصاً موجرين و مستأجرين غالباً با اين مسأله سر و كار دارند.

اين مسئله داراى دو فرع است: 1- وام مشروط باشد، خواه مشروط به اجاره به مبلغ كمتر باشد يا مشروط به بيع به ارزانتر از قيمت يا شرايط ديگرى كه بعضاً در كلمات بعضى از فقهاء آمده است. 97

اين نوع وام حرام است؛ چون مشتمل بر شرط زياده است كه گفتيم مطلقاً حرام است .

2- اجاره يا بيع مشروط باشد، مثل اين كه منزلش را اجاره مى‏دهد به ماهى ده هزار تومان، به مدّت يكسال، به شرط اين كه مستأجر مبلغ يك ميليون تومان به او يكساله وام دهد، يا جنسى را كه قيمت آن ده هزار تومان است، به مشترى 500 تومان مى‏فروشد مشروط به اين كه مشترى يكصد هزار تومان به او، وام يكساله بدهد.

صورت دوم جايز است چون مشمول اطلاقات ربا نيست شرط در بيع و اجاره بى مانع است .

خلاصه اين كه فرع اول - يعنى وام به شرط بيع يا اجاره - اشكال دارد، و فرع دوم - يعنى اجاره و بيع و به شرط وام - جايز است ؛ درست است كه ظاهراً نتيجه هر دو يكى است، ولى چون دو صورت متفاوت هستند فرق دارند و ما در باب معاملات تابع كيفيت عقد و معامله هستيم، لهذا اولى حرام و دومى جايز است، لذا همه فقها گفته‏اند: اگر به زنى بگويد: من تو را به عقد دائمى خود با فلان مقدار مهر درآوردم، و زن قبول كند، حلال است اما اگر بگويد: من تو را به فلان مبلغ اجاره كردم، قطعاً باطل و حرام است «انّما يحلّل الكلام و يحرّم الكلام» 98.

آراء فقهاء

اگر چه اين بحث پيچيدگى خاصى ندارد، ولى در عين حال در بين فقها محل گفتگوست، به گونه‏اى كه - طبق آنچه كه در جواهر آمده است 99 - مرحوم علامه حلّى در اين زمينه، در كتاب مختلف، در مورد جواز فرع دوم 25 دليل آورده است! كه از كثرت ادله و تعداد آن، مى‏توان استفاده نمود كه مسئله در ميان فقهاء شديداً محل اختلاف بوده است و اتفاقاً در هر دو فرع مخالف وجود دارد، اگر چه مخالفين هر دو فرع كم هستند.

به هر حال همه فقهاء به تحريم وام به شرط بيع و اجاره، فتواى داده‏اند غير از علامه بحرالعلوم - رضوان الله عليه - .

دليل سيد بحر العلوم اين است: آن بزرگوار معتقد است كه ربا فقط در زياده عينّيه جارى مى‏شود، بنابراين اگر قرض الحسنه‏اى مشروط بر زيادى غير عينّيه باشد حرام نيست و مسئله مورد بحث ما از اين قبيل است، چون شرط بيع يا اجاره و به كمتر از قيمت، زيادى عينيّه نيست، پس حرام نيست، ولى همان گونه كه در مسئله سابق مشروحاً گذشت، هيچ تفاوتى بين زياده عينيّه و بقيه اقسام زياده نيست و هر نوع سودى كه در وام شرط شده باشد حرام است، به هر شكل و به هر صورت باشد.

و دليل بر تحريم آن از بحثهاى سابق روشن شد؛ زيرا طبق صريح روايات و ظاهر آيات قرآن، هيچ نوع زياده وسودى در وام مشروع نيست، چه زياده عينيّه باشد يا فعليّه يا وصفيّه يا انتفاعيّه يا منفعت، و اين مسئله را با ادله چهار گانه اثبات كرديم .

بنابراين، هم اطلاق كلمه ربا كه در آيات و روايات «جرّ منفعت» (جذب سود) اطلاق دارد، و مسئله ما مشمول اين اطلاقات است و هم رواياتى كه تعبير به تحريم هرگونه «شرط» در وام مى‏كند بحث ما را دربر مى‏گيرند و هم روايات خاصّى كه سابقاً آورديم ؛ بنابراين وام به شرط بيع يااجاره به كمتر از قيمت حرام است .

اما فرع دوّم يعنى عكس مسأله بالا (اجاره به شرط وام)

مرحوم صاحب جواهر - رض - در مورد فرع دوم به نقل از علامه در مختلف مى‏فرمايد: اتفاق علماء الامامية السابقون على الجواز، فانهم قالوا: لابأس ان يسلفه الانسان من غيره متاعاً او حيواناً او غير ذلك، بالنقد و النسيئه، و يشترط ان يسلفه البايع شيئاً مبيع، او يقرض شيئاً معلوماً الى اجل. 100 «علماى پيشين اماميّه در اين مسأله اتّفاق نظر دارند كه اجاره به شرط وام جايز است، زيرا تصريح كرده‏اند كه مانعى ندارد كه انسان چيزى را، مانند حيوان يا غير حيوان از كسى نقداً يا نسيه بخرد و در ضمن آن شرط كند كه... وامى تا زمان معين به او بدهد (همچنين مانعى ندارد چيزى را اجاره به ديگرى بدهد و ضمن آن شرط وامى كند).

ولى از بعضى از كلمات استفاده مى‏شود كه مسئله مخالف هم دارد، از جمله از مرحوم محقق حلّى - صاحب كتاب شرايع - نقل كرده‏اند كه در اين مسئله مردد بوده است. 101

دليل طرفداران مجاز بودن اين قرارداد

دليل بر حليت بيع يا اجاره به شرط وام، قصور و كوتاهى ادله تحريم رباست؛ يعنى عمومات و اطلاقات ادله ربا شامل اين مسئله نمى‏شود، بنابراين حرام نيست، اضافه بر اين عمومات و اطلاقات ادله بيع و اجاره، شامل اين مسئله مى‏شود و حكم به صحت آن مى‏كند.

ولى بعضى از فقهاء كه در اقليت هستند و آن را باطل مى‏دانند براى مدعاى خود دو دليل آورده‏اند:

1- تلازم بين اين دو مسأله (تحريم وام به شرط اجاره و اجاره به شرط وام) يعنى اين دو مثل هم هستند و هيچ تفاوتى با هم ندارند، بنابراين حكم اين دو بايد يكى باشد و همانطور كه صورت اوّل حرام است، دومى هم حرام است و با عوض كردن اسم، ماهيت آنها عوض نمى‏شود .

ولى بايد توجّه كرد كه اين، نوعى قياس در احكام فقهى است و مى‏دانيم شيعه معتقد به قياس نيست، چرا كه اگر پاى اين گونه قياسها به ميان آيد، بايد در سراسر فقه خيلى چيزها را حلال بدانيم، زيرا مانند اين مسئله در فقه زياد داريم، مثلاً در كتاب نكاح و ازدواج فقها مى‏گويند: اگر صيغه ازدواج با لفظ «نكاح» خوانده شود صحيح است ولى اگر با لفظ «اجاره» خوانده شود باطل است ؛ در حالى كه نتيجه ظاهراً يكى است ولى چون شكل آنها متفاوت است حكم آنها نيز متفاوت است. همانطور كه در مسئله آينده هم خواهد آمد كه نتيجه هديه و شرط يكى است ولى حكم آنها متفاوت است .

2- دليل دوّم طرفداران تحريم بيع يا اجاره به شرط وام، روايت يعقوب بن شعيب، از امام صادق (ع) است، قال: سالته عن الرجل يسلم فى بيع او تمر عشرين دينار او يقرض صاحب السّلم عشرة دنانير او عشرين ديناراً قال: لا يصلح، اذا كان قرضاً يجرّ شيئاً فلا يصلح‏102. و حاصل معنى روايت اين است كه بيع به شرط وام جايز نيست .

در پاسخ اين دليل بايد به دو نكته توجّه كرد: نخست اين كه جمله «لا يصلح» صراحت در تحريم ندارد، بلكه ظاهر در مكروه بودن چنين معامله‏اى است (كما هو المعروف بين الاصحاب) و در مسئله آينده خواهد آمد كه گرفتن اضافه از هر نوعى كه باشد براى قرض دهنده مكروه است، اگر چه بدون شرط قبلى و به صورت هديه باشد.

و ثانياً: در اين روايت بيع مشروط به وام تحريم نشده است، بلكه از ذيل حديث بر مى‏آيد كه وام به شرط بيع، سودآورى است. به همين جهت مى‏فرمايد اگر قرض و وام باعث جرّو جلب سود شود و سودآور باشد صحيح نيست و از اين تعبير معلوم مى‏شود كه وام مشروط به بيع بوده است. از اين گذشته مشهور فقهاى ما از اين روايت اعراض و صرف نظر كرده وبه آن فتوا نداده‏اند و مى‏دانيم اعراض مشهور فقهاء از عمل به يك روايت، موجب سقوط آن مى‏شود .

نتيجه اين كه وام به شرط بيع يا اجاره حرام است، ولى بيع و اجاره به شرط وام جايز و حلال است .


پاورقى ها :

96- وسايل الشيعه ، جلد 13، ابواب الدين و القرض، باب 19، حديث 12.
97- مثل اين كه مى‏گويد: بعتك بشرط كذا و كذا، يا مى‏گويد: آجرتك بشرط كذا و كذا و....
98- المبسوط، جلد 2، صفحه 161.
99- تحرير الوسيله، جلد 1، كتاب الدين و القرض، مسئله 10.
100- قال فى الجواهر: الاقوى حرمة القرض بشرط البيع محاباة او الاجارة او غيرها من العقود فضلا عن الهبة و نحوها، جلد 25، صفحه 61.
101- اين جمله، قسمتى از روايتى است كه در جلد 5 كافى، صفحه 201، كتاب المعيشه، باب الرجل يبيع ما ليس عنده، بنقل از امام صادق (ع) آمده است، و يكى از معانيش اين است كه نوعى قرارداد صحيح و نوعى باطل است هر چند از نظر نتيجه، شبيه يكديگر باشند.
102- جواهر الكلام، جلد 25، صفحه 64.