آيـة اللّه الـعـظـمـى الـسـيـد صدر الدين بن سيد اسماعيل بن سيد صدر الدين الموسوى العاملى الـكاظمى , فقيه عظيم الشان و عالم نبيل يكى ديگر از تربيت يافتگان حوزه حائريه و يكى از فقهاى نامدار شيعه در قرن چهاردهم هجرى مى باشد.
او در سال 1299 ه ق در كاظمين , در يك خاندان اصيل و شريف به دنيا آمد وراه پيشرفت و رشد و نمو و بالندگى را همانند اغلب ابنا آن خاندان پيش گرفتند.
خـانواده صدر, يكى از خاندانهاى پرثمر و اصيل در اسلام مى باشد كه اصل وتبار به امام موسى بن جـعـفـر (ع ) مى رسانند و شاخه ها و فروع آن در خاورميانه گسترانده شده است , و در كشورهاى ايران , لبنان , عراق , فلسطين , مصر, يمن ,عربستان , اردن وديگر مناطق اسلامى , رجال علمى نامى و شخصيتهاى بزرگ سياسى و اجتماعى و سادات جليل القدر فراوانى را دارند رجالى مانند: مصلح بـزرگ , آيـة اللّه سـيـد عـبـدالـحسين شرف الدين صاحب المراجعات و الفصول المهمه , و آيت اللّه السيدحسن صدر صاحب تاسيس الشيعة لفنون الاسلام , و متفكر بزرگ , امام موسى صدر,و علا مه مفضال , مرحوم آيت اللّه سيد رضا صدر, از اين شجره طيبه مى باشند كه همانندستارگان درخشان و پـرفـروغ در آسـمـان عـلم و دانش و در صحنه سياست و مديريت جامعه اسلامى مى درخشند و پرتوافكن خاندان خويش و جامعه اسلامى مى باشند.
ايـشـان در چـنين خاندان اصيل و چنين بيت رفيع و والا قدر چشم به جهان گشود والد عاليقدر ايـشـان , آيـة اللّه سيد اسماعيل صدر, يكى از اكابر علما و فقهاى نامى كاظمين بودند كه بعدها به كـربلا مهاجرت نمودند, وى در عين حالى كه گريزان از منصب مرجعيت و فتوى بودند, ولى يك از كـانـديـداهـاى آن مـحسوب مى شدندايشان مقدمات علوم را در كاظمين از محضر پدر عالم و بـزرگـوار و اسـاتـيـد ادب روزتـلمذ نمودند, آنگاه در سال 1328 ه ق به قصد تكميل معلومات و تـهـذيـب نـفـس وتـزكـيـه اخلاق , عازم نجف اشرف گرديدند و در حوزه درس آيت اللّه العظمى آخـونـدخـراسـانى صاحب كفاية الاصول (متوفاى 1329 ه ق ) و ديگر بزرگان مانند درس آيت اللّه الـعـظمى طباطبايى يزدى ,صاحب عروة الوثقى (م 1337) و آيت اللّه نائينى شركت جستندآنگاه در سـال 1339پس از درگذشت والدبزرگوارش به قصدزيارت ثامن الحجج امام رضا (ع ) عازم ايران گـشـتـنـد و نـزديـك ده سـال در مـشهدمقدس به ارشاد واصلاح امور مسلمين پرداختند, و در اثـراسـتـقبال طلا ب ومحصلين , مشغول تدريس شدند و پس از چند سال اقامت درايران , در سال 1344 بـه نـجف اشرف بازگشتند و ملازم درس آيت اللّه نائينى گرديدند, ودر سال 1349 ه ق به ايران بازگشته و بنا به درخواست و علاقه مرحوم آيت اللّه العظمى حائرى , مؤسس حوزه علميه در قـم اقامت گزيدند و به عنوان يكى از اساتيد ومدرسين مسلم حوزه , مشغول تدريس فقه و اصول گـرديدند, و بيشتر به تربيت وتعليم طلا ب پرداختند, به حدى توجه خاص آن مرحوم را به خود جـلـب نـمـودنـد كـه اورا يكى از دو وصى مورد اعتماد خود قرار دادند كه پس از رحلت مؤسس عـاليقدرحوزه , با همكارى دو برادر و دو يار وفادار و مجاهد فى سبيل اللّه , آيات عظام : سيدمحمد حـجـت كوه كمرى , و سيد محمد تقى خوانسارى به حفظ و نگهدارى وحراست از ارزشهاى حوزه علميه قم پرداختند, و در تثبيت و ابقاى آن كوشيدند, به حدى كه در سخت ترين و سياه ترين ايام با فـداكـارى لازم و ايـثـار بـى سـابقه , دوران فترت را پشت سر گذاشتند و حوزه را به دست زعيم عاليقدر, حضرت آيت اللّه العظمى حاج آقا حسين طباطبائى بروجردى سپردند.
وى در طـول مـدت تحصيل از محضر بزرگان و اساطين فقه و فقاهت تلمذنموده , و عمده بهره علمى ايشان از محاضر اساتيد زير بوده است :.
1 ـ آيت اللّه سيد اسماعيل صدر, والد معظم خودشان (متوفى 1339).
2 ـ آيت اللّه العظمى آخوند خراسانى (م 1329 ه ق ).
3 ـ آيت اللّه العظمى سيد محمد كاظم يزدى (م 1337), صاحب العروة الوثقى .
4 ـ آيت اللّه العظمى حاج ميرزا حسين نائينى (م 1355) مؤلف تنزيه الملة .
5 ـ آيت اللّه العظمى حاج شيخ عبدالكريم حائرى مؤسس حوزه (م 1355).
مرحوم سيد ريحان يزدى , در كتاب ((آئينه دانشوران )) (چاپ قديم ) كه حال وهواى آن روز حوزه را در لابلاى صفحات و اوراق چاپى خود حفظ كرده است , درمورد ايشان مى نويسند:.
((مولانا سيد صدر الدين الموسوى بعد از آنكه حوزه علميه در قم تشكيل يافت , علما و دانشمندانى از نجف اشرف نيز به آن سرزمين مقدس مهاجرت فرمودند, از جمله ايشان بودند: مولانا سيد صدر الـديـن , نـجـل آيـة اللّه آقـا سـيـد اسماعيل صدر, كه سالها محضر درسش , مجمع علما و فضلا و مجتهدين بوده , و يكى ازمراجع تقليد و زعماى شيعه به شمار مى روند.
او در سـال 1346 (اشتباها 1356 مرقوم شده است ) به قم آمده , طلا ب و فضلااز فيض خدمتشان بهره بردار شدند معظم له گو اينكه به عزم زيارت مشهد رضوى به ايران تشريف آورده بودند, ولى بـه مـقـتـضاى ميل آيت اللهى (مؤسس حوزه ) در قم اقامت گزيده و به امر تدريس و ترويج احكام پرداختند, و هم در محضر درس آيت اللّه شركت مى كردند, و در سال 1348 به مشهد رضوى مشرف شدند )) وى در ادامه گفتارو معرفى خود مى نويسد:.
((آيـة اللّه سـيـد شـهاب الدين نجفى در كتابى كه در شرح حال سادات و علمانوشته است , چنين مى نگارد:.
آل صدر الدين :.
((مـن اشـرف بـيـوت الـعـلـويين و اعرقهم فى الاصالة والنجابة وقد نبغ فيهم رجال ورثوا المجد والـسيادة والفضل منهم : سيدنا الاستاد امام ائمة الفقه والحديث , الرحلة القدوة , مسند العراق شيخ الاجازة ومركز الرواية شرف آل الرسول وفخر وذرارى البتول حجة الاسلام وآيت اللّه فى الانام السيد ابـوالحسن صدر الدين ادام اللّه بركته وجزاه عنى خير الجزا فقد ربانى فى حجر تربيته وكم له حق على .
اخـذت عـنـه الرجال والدراية وقرات عليه الكافى وشطرا من الفقيه وامره فى الجلالة اشهر من ان يـذكـر وفـوق مـا تحوم حواه العبارة ومنهم : سيد الفقها الراشدين فخر المجتهدين العلا مة الزاهد المعرض عن رياسة الدنيا حجة الاسلام والمسلمين آيت اللّه فى الورى سيدنا ومولانا السيد اسماعيل الصدر قدس اللّه لطيفه واجزل شريفه وكان ممن توجهت اليه الزعامة الدينية وثنيت له الوسادة فى بلاد الشيعة ولكنه لمكان زهده وورعه قد اعرض عنها واشتغل بتهذيب نفسه وتكميلها وخلف عدة هـم عـيـون الـهـاشـمـيـيـن الرافلون فى اثواب السعادة والمتسبلون بثياب الفخر والسيادة وهم حـجـة الاسـلام الـسيد مهدى نزيل مشهد الامام ابى ابراهيم موسى بن جعفر (ع ) احد اعلام الدين ومروجى الشرع ادام اللّه بركته .
وحـجـة الاسـلام سـيـدنا الصدر نزيل مشهد الرضا بخراسان احد زعما الشريعة بتلك الديار هو فرع الـشـجـرة الزكية وخلاصة السلسلة المصطفوية حراز العصابة العلوية قرة عيون الانام سيدنا السيد صدر الدين لا زالت شموس المفاخر بوجوده طالعه وآثار الماثر بسعوده طالعة )) ((1)).
ترجمه گفتار آن فقيد سعيد در شرافت و اصالت خاندان رفيع و بيت شامخ صدر مى باشد كه آنان از شريف ترين بيوت علويان مى باشند رجال بزرگ و نوابغ ارزشمندى از آن خاندان به عرصه ظهور پيوسته است :.
1 ـ اسـتـاد بـزرگوار افتخار نوادگان بتول (ع ) پيشواى فقه و امام درايه و حديث آيت اللّه العظمى سيد حسن صدر (صاحب تاسيس الشيعة لعلوم الاسلام ) چه حقوق فراوانى بر عهده من دارند او در كـنـف حـمـايت و عنايت خويش مرا پروراند رجال ودرايه را به من ياد داد و كافى و بخشى از من لايحضر را بر او خواندم .
2 ـ آيـة اللّه سـيد اسماعيل صدر, والد ماجد آيت اللّه صدر كه عابد و زاهد واعراض كننده از زخارف دنـيـوى و مـقـامات اعتبارى آن بود, زعامت و مرجعيت به ايشان روى آورد, ولى از جهت تهذيب نفس و اصلاح خويش از آن فرار نمود دو نورچشمانى را از خود به يادگار گذاشت :.
الف ـ حجة الاسلام سيد مهدى نزيل كاظمين (ع ).
ب ـ حـجـة الاسـلام سيدنا صدر نزيل مشهد الرضا (ع ) در خراسان كه نور چشم مردم و مايه چشم روشنى اسلام و مسلمين مى باشد )) ((2)).
ايـنـك پـاى صـحبت خريط فن رجال و استاد ماهر و متضلع در حديث و كلام , وشناخت كتاب , و پـرچـمدار فرهنگى شيعه در قرون اخير, آيت اللّه حاج آقا بزرگ تهرانى از كتاب نقبا البشر فى القرن الـرابـع عـشر مى نشينيم كه هم جاذب است و جامع , و هم مستند است و پرثمر, چون ايشان سالها انـيـس و مـونس آن مرحوم بوده است اينك متن معرفى ايشان كه از كتاب فوق ترجمه و تلخيص مى گردد ايشان در نقبا البشر,شرح حال تفصيلى آيت اللّه صدر را آورده است و چنين مى نگارد:.
((مرحوم صدر, متولد 1299 متوفى 1373 فرزند سيد اسماعيل بن سيد صدرالدين موسوى عاملى كاظمى , فقيه جليل و عالم كبير مى باشد او در كاظمين در سال1299 به دنيا آمد و در سايه عنايت پـدر كه يكى از اكابر فقهاى عصر خويش بود, رشدو نما آغاز نمود, و اوليات از علوم و معارف را در سامرا پيش برخى از فضلا فراگرفت , چون والدش آن روزها در سامرا بود, سپس به كربلا مهاجرت نـمـود, آنـگاه متون را پيش برخى از اساتيد آن بلده طيبه مانند: شيخ حسن كربلايى فرا گرفت , سپس پدرش او را به نجف اشرف اعزام داشت تا دروس خود را تكميل نمايد, پس او دردرس و بحث استاد آيت اللّه شيخ محمد كاظم خراسانى و دروس ديگر بزرگان واساطين , ساليان درازى نشست و در سـال 1339 پـس از فوت والد بزرگوارشان به ايران مسافرت نمود و موفق به زيارت قبر امام رضـا (ع ) در خـراسـان گـرديـد مدت 10 سال تقريبا مجاور آن قبر شريف گرديد, در آن منطقه مشغول تدرس , ارشاد, اصلاح امورمسلمين شد و در عداد علماى آن شهر در آمد و تعداد كثيرى از فـضـلا و عـلـمـا ازدرس ايـشـان فـارغ التحصيل گرديدند ايشان در سال 1344 دوباره به نجف اشـرف بازگشتند و ملازم درس آيت اللّه ميرزا محمد حسين نائينى گرديدند و در سال 1349پس از چـهـار سـال اقـامـت , در نـجـف بـه ايران بازگشتند و با علاقه و درخواست مرحوم حاج شيخ عـبدالكريم حائرى به قم نزول اجلال فرمودند, به تدريس و تربيت طلا ب و فضلا پرداختند و يكى از ائمه جماعت گشتند ايشان به منبر مى رفتند و به وعظ وارشاد مردم مى پرداختند خواص پيش از عـوام از مـنـبـر ايشان فيض مى بردند مدت زمان طولانى در قم اقامت نگزيدند تا اينكه به عزم زيارت به مشهد رفتند با توجه به سابقه آشنايى كه مردم خراسان با او داشتند, اطراف او را گرفتند و از او درخـواسـت اقـامـت دائمـى نـمـودند وى دعوت آنان را پذيرفت و در مسجد گوهرشاد به اقـامه جماعت پرداخت , و مجلس درس او پر از فضلا و اهل علم مى گشت دلها به سوى او كشيده شد و نفوس به وى اقبال و روى آوردند.
در آن ايام آيت اللّه حائرى زعيم و سرپرست حوزه علميه قم درروزگار درد وعوارض كهولت سن و پـيـرى بـه سر مى بردند, و از تلاشها و كوششهايى كه نسبت به حوزه كشيده بودند, نگران و خائف نگرانى از آن جهت بود كه امور حوزه از هم پاشيده و پراكنده گردد و طلا بى را كه با هزاران خون دل خـوردن , گـرد هـم آمـده اند,متفرق شوند وى از افرادى كه در آنها لياقت و استعداد زعامت دينى و پرورش طلا ب و اداره هيات علمى حوزه را مى ديد, يكى آيت اللّه سيد محمد حجت بود كه آن روزهادر قم بودند, و ديگر خود آيت اللّه صدر بود كه در اثر آشنايى قبلى كه با ايشان داشتند,او را لايق اين امر مى دانستند, از اين رو به برخى از تجار قم دستور داده بودند كه با آيت اللّه صدر تماس حـاصـل كنند و او را از خراسان به قم فرا خوانند به اين ترتيب دعوت پذيرفته شد و آيت اللّه صدر به قم نزول اجلال فرمودند, و ديدگان آيت اللّه حائرى باحضور وى روشن گرديد او را با همكارى آيت اللّه سيد محمد حجت مورد اعتماد ومحل ثقه و اطمينان خود قرار دادند و در كارها و شئون مهم و اخـتصاصى با آنان به مشورت نشستند, تا اينكه مؤسس حوزه در سال 1355 ه ق به رحمت الهى شتافت ,در حاليكه هر دو نفر را از طرف خود وصى قرار داده بودند.
ايـشـان و همكار و برادر بزرگوارش آيت اللّه حجت , به مسئوليتهاى حوزه پرداختند و مباشر حفظ نـظـام ادارى و عـلمى آن حوزه گرامى گرديدند, آنگاه آيت اللّه سيد محمد تقى خوانسارى هم به جمع آنان پيوست هر سه بزرگوار به صورت استوانه هاى حوزه و اركان آن مركز علمى درآمدند با اخـلاص , ايثار و فداكارى تمام به تمشيت امور حوزه علميه قم پرداختند كارها و مسئوليتها را بين خود تقسيم نمودندهر كدام از آن بزرگان .
مـسئوليتى را بر عهده گرفتند, ولى راس و سخن يكى بيشتر نبود تا روزى كه زعيم دينى بزرگ آيـة اللّه العظمى سيد حسين بروجردى به قم وارد شدند پس همگى اتفاق نظر پيدا كردند كه امور را در اخـتـيـار ايشان قرار دهند آيت اللّه صدر نخستين فردى بودكه محل برگزارى نماز جماعت خود را به ايشان واگذاشت و خود نيز به او اقتدافرمود.
ايـشـان پـس از وفات آيت اللّه حائرى مجددا همراه رفيق و همكار بزرگوار, آيت اللّه حجت مصائب و مـشـكلات فراوانى را متحمل گرديدند, چون هدف حكومت وقت ايران بر آن قرار گرفته بود كه هـيـات عـلـمـى و نـظـام مـوجود حوزه علميه قم را پراكنده سازد و اجتماع طلا ب را به تفرق و پراكندگى مبدل سازد در اجراى اين هدف شوم ,شيوه هاى مختلف و اسلوبهاى متعددى را به كار گـرفـت گـاهى طلا ب را به صورتهاى دسته جمعى و گاهى متفرق , دستگير مى كرد, و آنان را بدون هيچ نوع جرم و خطا, به زندان مى افكند نظام سربازى اجبارى را در حق آنان به كار مى بست و بـا وجـود ايـن نـوع تـضـيـيقات و شيوه هاى ظالمانه , اين دو بزرگ تمام اين مسائل و مصائب را باناراحتى و تاثر فراوان , تحمل مى نمودند و طلا ب را به صبر و بردبارى فرامى خواندند مسائل را به حـالت اوليه خود برگرداندند او و همكارانش موقعيتهاى بسيار شديدى را تحمل نمودند كه طلا ب و فضلاى آن روز قم همه آنها را در خاطردارند و با ديده اعجاب و شگفت به آنها مى نگرند.
پـس از رحـلـت آيت اللّه مؤسس مردم به ايشان و همكار عزيز و بزرگوارشان ,آيت اللّه حجت مراجعه نـمـودنـد و از آنها درخواست رساله كردند, با اينكه رساله عمليه ايشان چاپ گرديد و ايشان جزو زعـمـاى علم و يكى از مراجع دين و از بزرگ مدرسان حوزه علميه قم قرار گرفتند, ايشان درس اصـول و فـقـه را تـدريـس نـمـودنـد كـه در جلسه درس او نزديك به 400 نفر از طلا ب و فضلا مـى نشستند در تشويق آنان ,شيوه ها و اسلوبهاى خاصى به كار مى گرفتند, به حدى كه توانستند تـعـدادى از بـزرگـان و رجال حوزه علميه قم را تربيت و آماده سازند ابوالزوجه بزرگوار ايشان , مرحوم آيت اللّه العظمى حاج آقا حسين قمى (ره ) تقليد از ايشان را اجازه داد و احتياطات خويش را بـه ايـشـان ارجـاع داد كـسـانـى كـه آيت اللّه قمى را مى شناسند, و شدت ورع وپرهيزگارى او را مـى دانـند, بهتر مى دانند كه او كمتر به كسى اطمينان و اعتمادمى ورزيد, و هيچگاه به سرعت و سـادگـى تـصميم نمى گرفت , مادام كه اساس و پايه اى پيدا نمى شد, سخنى به زبان نمى آورد و حقيقتى را مورد تاييد قرار نمى داد )) ((3)).
هـر كـدام از مراجع بزرگوار خصوصيات اخلاقى ويژه اى داشته اند, افزون بر آن تعهدات و تقيدات عمومى كه از اسلام و معارف الهى دريافت مى نمودند.
شـخـصيت مورد نظر ما, از طبع بلند, نيت پاك , اخلاص كامل در عمل , سعه صدر برخوردار بود و در امـر ديـن و پيشرفت آن و در رسيدگى به امور مسلمين , به ويژه مستضعفان و دردمندان فوق الـعاده ساعى و كوشا و داراى همت بلندى بود اوداراى ذوق خاص و شور و شوق فراوان به ادبيات عرب بود, و اشعار و سروده هايى نيز داشت كه حاكى از عمق تبحر ايشان در آن مقوله مى باشد.
او در كنار حاشيه بر كفاية الاصول , كتاب تاريخ اسلام و اشعار و قصايدآموزنده و سازنده در مراثى و مـدايـح اهـل بيت عصمت و طهارت (ع ) را داشت و شعرو ادب او نشان مى دهد كه او كوچكترين اعتنايى به مقامات ظاهرى و وابستگيهاى دنيوى و مظاهر اعتبارى ندارد.
او مرثيه اى در رثا مادر مظلومه اش , حضرت زهراى مرضيه (س ) به عربى سروده است كه حاكى از سـوز دل عـميق و جانكاه او مى باشد ((4))در مورد فاجعه بقيع وهدم بقاع متبركه اهل بيت (ع ), سروده است :.
صاحب ((علماى معاصرين )) مى نويسد:.
((اين اشعار آن روز در ميان ادبا و شعراى بين النهرين شهرتى بسزا يافت وزياده از صد نفر از شعرا عـرب آن را تشطير و تخميس نموده و در مجله ها وروزنامه ها درج نمودند, تا اينكه حكومت عراق از نشر آن جلوگيرى و به توقيف روزنامه ها و مجلا ت تهديد نمود )) ((5)).
ايـشـان در رسـالـه حقوق كه در استيفاى برخى از حقوق آموزگاران و اساتيدمى باشد و در سال 1328 ه ق در بغداد به چاپ رسانده اند, در اين باره مى نويسند:.
((حـق اسـتـادى بـسيار سنگين و پرارزش و پراهميت مى باشد از حقوق اساتيد,تعظيم و تكريم و حـسـن اسـتـمـاع سخنان , و مؤدب نشستن در محضر او است , به حدى كه صداى خود را بالاتر از صـداى او نـبـرى , و در محضر او غيبت يا سخن ناروا نگوئى ,و اگر از او سخنى به ميان آيد, از وى دفـاع نـمـايـى و اگـر عيبى داشته باشد, بپوشانى مناقب و فضايل او را منتشر سازى , با دشمن او همنشينى منمايى و با دوست اودشمنى نكنى , و اين معنى را به خوبى دريابى كه استاد است كه ترا از ظـلـمـات وتـاريـكـيـهـاى جـهل بيرون آورده است و قلب ترا با چراغ معارف و علوم روشن و منورساخته است )) ((6)).
بـاز بـه سـخـن آيـة اللّه حـاج آقا بزرگ تهرانى برمى گرديم , تا از خصوصيات اخلاقى ايشان سخن گويند:.
((ايشان با خصوصيات ويژه اى از ديگر معاصرين تمايز پيدا مى كردند و اين يك امر عجيب و غريبى نـيـسـت , چـون ايـشـان از يـك بـيـت بزرگ برخاسته اند, پدر, جدو برادران همگى داراى چنين خـصـوصيات و امتيازاتى بودند او فقيه متضلع , اديب بارع , ورع و پرهيزگار و متقى بود, بيشتر به دنبال اصلاح امور و ايجاد الفت بودندهنگامى كه در مشهد بودند, اختلاف و پراكندگى بين مردم به وجود آمده بود, به حدى كه به صفوف علما نيز سرايت نموده بود مرحوم آيت اللّه صدر تنها فردى بـودنـد كـه توانستند آن اختلافات را به وحدت تبديل نمايند و صفوف رجال دين را متحد سازندو عـوامـل اخـتـلاف را از بـين بردارند و چنين فضاى مسمومى در قم نيز به وجود آمده بود مرحوم مـغـفور آن را از ريشه خشكاند و از آغاز نشو و نما در قبر خويش مدفون ساخت او بسيار متواضع و خـاكى بود, با توده مردم مى نشست به هر كه مى رسيدسلام مى گفت در مسكن و لباس و شئون زنـدگـى شـان و اعـتـبـار ظـاهرى را رعايت نمى نمود, بلكه با سادگى و بساطت خود را ممتاز مى ساخت او هميشه اين چنين بود,تا روزى كه مرجع تقليد مسلمين گرديد, و يكى از اكابر علما و مـدرسـين حوزه قرارگرفتند باز عادت و شيوه كار او عوض نشد, و اخلاق و رفتارش تغيير پيدا نـكرد روى همين امتيازات اخلاقى بود كه او در قلوب مردم از موقعيت و منزلت خاصى برخوردار بـود, و يـكى از عوامل اين اقبال و توجه مردم , كتمان و پوشيده نگهداشتن اعمال و كارهاى نيك و شـايـسته خود بود, مگر آن اعمالى كه خود به خود ظهور وشهود داشتند, مانند تاسيس مدارس و تـشـييد مساجد و روشن ساختن برخى از اماكن مقدسه و تقديم شهريه به طلا ب و ديگر خدمات ايشان باقيات صالحات فراوانى درمشهد و قم از خود به يادگار گذاشتند كه خيلى ها نمى دانند.
ايشان مردم را دوست مى داشتند و در درد و آلام آنان متالم و متاثر مى شدند به مشكلات و شكايات آنان گوش فرا مى دادند و در پى حل و بازگشودن آنها بودندسعى داشتند از نزديك ترين راهها و بهترين شيوه ها در حل مشكلات آنان سهيم باشند.
من ايشان را از دهها سال پيش از طريق والد بزرگوار و پسرعموى گرانقدرش السيد حسن صدر كـه بـا ايـشـان و خاندان صدر محكم ترين روابط را دارم , مى شناختم من چيزى را از او و درباره او نـشـنـيـده ام كه موجب عيب و تعيير وى بوده باشد از اين رو ايشان در نظر حقير يكى از آن رجال كم نظيرى هستند كه زيبنده است تاريخ ياد واعمال ايشان را مخلد و جاويدان در سينه خود ثبت و ضبط نمايد )) ((7)).
از مـرحـوم آيت اللّه صدر آثار و تاليفات متعددى به جا مانده است كه شامل فقه ,اصول , تاريخ , ادب , كلام , عقايد, حديث و اخلاق مى باشد از آن ميان :.
1 ـ المهدى فى احوال الحجة المنتظر (عج ) اثبات وجود وى از طريق اخبار عامه .
2 ـ خلاصة الفصول فى علم الاصول , و آن تلخيص فصول شيخ محمد حسين اصفهانى مى باشد كه در دو جز قرار دارد, از دومى آن در سال 1363 فراغت پيداكرده اند .
3 ـ الحقوق , رساله نفيسه اى است كه بارها به چاپ رسيده است نخستين باردر سال 1329 آنچنان كه در الذريعه , ج 7, ص 42 معرفى شده است .
4 ـ الـتـاريـخ الاسـلامـى , تاريخ فشرده اى است كه در سال 1330 دو جلد آن به چاپ رسيده است ((9)).
5 ـ حاشيه بر العروة الوثقى كه در حواشى وسيلة النجاة آيت اللّه اصفهانى به چاپ رسيده است .
ديگر آثار ايشان مخطوط مى باشد:.
6 ـ منظومه اى در حج .
7 ـ منظومه اى در صوم .
8 ـ رساله اى در حكم ما الغسالة .
9 ـ رساله اى در تقيه .
10 ـ رساله اى در حج .
11 ـ رساله اى در امر به معروف و نهى از منكر.
12 ـ رساله اى در نكاح و ازدواج .
13 ـ حاشيه كفاية الاصول خراسانى .
14 ـ حاشيه وسيلة النجاة فارسى .
15 ـ رساله اى در رد شبهات وهابيها.
16 ـ رساله اى در اثبات عدم تحريف كتاب .
17 ـ رسالة الحقوق .
18 ـ ندا محمد در اخبار خاصه و عامه (12 مجلد).
19 ـ مدينة العلم فى اخبار اهل البيت (ع ).
20 ـ ديوان شعر (6 مجلد) و ديگر آثار و تاليفات .
مرحوم واعظ خيابانى در ((علماى معاصرين )) به نقل از ريحانة الادب مى نويسد:.
((شرح كوتاهى را بنا به درخواست نگارنده مرحوم آيت اللّه صدر نوشته اند:((اينجانب در رجب 1299 هـجرى در كاظمين متولد و ادبيات و رياضيات را نزداساتيد فن ياد گرفته تا در سال 1328 براى تكميل تحصيلات دينيه به نجف مهاجرت و در حوزه درس آخوند خراسانى و علا مه يزدى حاضر و در سـال 1331 بـه مشهدمقدس مسافرت كرده و چندى توقف نموده و در سال 1347 باز به عراق مـراجـعـت وبـه فـاصله چند ماه والد معظم له خواست بعد از آن باز هم چندى در مشهد و قدرى درنـجـف زيـسـته اند اكنون كه سال 1361 ه ق است , در قم مقيم و مدير حوزه علميه قم ومرجع شيعه مى باشند )) ((10)).
از آن بـزرگ مرجع تقليد, دو فزرند شايسته به جا ماندند كه هر دو از يادگارهاى برازنده و ارزنده امت اسلامى به شمار مى آيند.
1 ـ آيـة اللّه سـيد رضا صدر كه امروز يكى از اساتيد بزرگ حوزه علميه قم مى باشند و اخيرا در ماه جمادى الثانيه سال 1415 ه ق با انبوهى از يادگارهاى علمى به رحمت ايزدى پيوست و با تكريم و تجليل فراوان در قم به خاك سپرده شد.
2 ـ مـتـفـكـر بزرگ اسلامى و سياستمدار نامى , امام سيد موسى صدر, رهبرشيعيان لبنان و جبل عـامل كه امروز در اثر توطئه غرب ناپديد و مفقود الاثر مى باشدخداوندمتعال از مسببين آن خود انتقام بگيرد او بحق يكى از مفاخر شيعه و يكى از عوامل عزو سربلندى جهان اسلام مى باشد مردم جنوب لبنان و شيعيان آن سامان هنوز هم درفراق او اشك خون مى ريزند.
ايـشان پس از عمرى تلاش و مجاهده در راه اسلام , در اثر مرض قلبى در روزشنبه 19 ربيع الثانى سـال 1373 هـ ق دار فـانى را وداع گفت , و روز رحلت ايشان در قم يك روز استثنائى بود آيت اللّه الـعظمى بروجردى به نماز او ايستاد در بالاى سر رواق حرم حضرت فاطمه معصومه (ع ) كنار قبر اسـتـاد و مـؤسـس حوزه علميه قم , آيت اللّه العظمى حائرى مدفون گرديد فواتح و مجالس عزا و تـرحـيم در قم و شهرستانهاى تهران , خراسان , نجف , كربلا, كاظمين , و در سوريه , لبنان و برخى ديگر از بلاداسلامى برگزار گرديد و شعرا و ادبا در رثاى او اشعارى سرودند, كه يكى از آن اشعار, سروده سيد محمد حسن آل طالقان , صاحب مجله معارف بود كه به امر آيت اللّه كاشانى و در حضور ايشان اين شعر را سروده اند:.