حـاج مـيـرزا مـحـمـد حـسن شيرازى , معروف به ((ميرزاى شيرازى بزرگ )), ابتدا دراصفهان تحصيل كرد و سپس به نجف رفت و در حوزه درس صاحب جواهر شركت كردو بعد از او به درس شـيـخ انـصارى رفت و از شاگردان مبرز و طراز اول شيخ شد بعد ازشيخ انصارى مرجعيت عامه يـافـت در حـدود 23 سـال مرجع على الاطلاق شيعه بود وهم او بود كه با تحريم تنباكو, قرار داد معروف استعمارى رژى را لغو كرد شاگردان زيادى در حوزه درس او تربيت شدند, از قبيل آخوند مـلا مـحمد كاظم خراسانى , سيدمحمد كاظم طباطبائى يزدى , حاج آقا رضا همدانى , حاج ميرزا حـسـيـن سـبزوارى , سيدمحمد فشاركى رضوى , ميرزا محمد تقى شيرازى و غير اينها از او اثرى كـتبى باقى نمانده است , ولى احيانا برخى از آرائش مورد توجه است در سال 1312 ه ق درگذشت ((1)) .
يكى از مصاديق بارز سير در تاريخ , مطالعه احوال علماى دين , به ويژه اعاظم علم و عمل در اسلام اسـت از مـيـان عـلـمايى كه در اواخر قرن سيزدهم و اوايل قرن چهاردهم هجرى به منصه ظهور رسـيده اند, نام مبارك ((ميرزاى بزرگ شيرازى )), مرجع بلامنازع شيعه بلكه عالم اسلام , بر تارك تاريخ مى درخشد وى بزرگترين جنبشهاى نـماز جماعت ميـرزاى شيرازى در صحـن مطهر امام حسين (ع ) (البته اين عكس را به آيت اللّه سيد اسماعيل صدر نيز نسبت داده اند).
مـذهبى عليه ظلم و فساد حاكم و استعمار در حال استيلا بر كشورهاى اسلامى ,من جمله ايران را پايه گذاشت نام ميرزاى شيرازى و جنبش تحريم تنباكو چنان با هم عجين شده اند كه با ياد كردن يكى , بى درنگ ديگرى در خاطر مى آيد اما زندگى پربارميرزا تنها در پى ريزى اين نهضت خلاصه نـمـى شـود, بـلـكـه شخصيت فوق العاده اين مرد بزرگ , در جاى جاى حيات طيبه او هويداست و ماجراى تنباكو تنها جلوه اى ازبركات وجودى اين مرد مقدس است .
روز پـانـزدهم جمادى الاولى سال 1230 ه ق در شيراز متولد و نام محمد حسن بر او نهاده شد در دوران طـفـولـيـت پـدر خـويـش را از دست داد و دائى اش سيد حسين معروف به مجد الاشراف عهده دار سرپرستى او گرديد.
ميرزا در زمانى كه فقط چهار سال و پانزده روز از عمرش مى گذشت , شروع به تحصيل نمود پس از دو سال از قرائت و كتابت فارسى فارغ گشت شش سال و نيم داشت كه به آموزش علوم تجربى پرداخت در 8 سالگى مقدمات را به پايان برد وتوسط دايى اش به بزرگترين خطيب شيراز معروف بـه مـيـرزا ابـراهـيم سپرده شد تا اواهل خطابه و منبر گردد هوش وى چنان سرشار بود كه يك صـفـحه از كتاب ((ابواب الجنان )) قزوينى را كه كتابى بس مشكل بود, دو بار مى خواند و از حفظ مـى شـد پـس ازآن كـتـب مـتـعـارف فقه و اصول را خواند و در دوازده سالگى در درس ((شرح لمعه ))شركت جست و در كنار آموختن شرح لمعه خود به تدريس آن در پانزده سالگى نيزپرداخت پس از مدتى به توصيه استادش به دارالعلم آن زمان , اصفهان شتافت و درمدرسه صدر, حجره اى گـرفـت اسـتاد بزرگوار وى در اصفهان , شيخ محمد تقى صاحب ((حاشيه بر معالم )) بود پس از فـوت شـيـخ محمد تقى به محضر درس سيدمحقق , مير سيد حسن بيدآبادى حاضر شد و قبل از بـيـست سالگى به كسب اجازه ازوى نائل آمد (اجازه در آن زمان معمولا در سه چيز بود: اجازه در امـور مربوط به ولايت فقيه , اجازه نقل حديث , اجازه در اجتهاد) ميرزا پس از ده سال تعليم و تعلم دراصـفـهـان , عزم سفر به عتبات عاليات نمود و در سال 1259 ه ق وارد كربلا شد و درس آيت اللّه سيد ابراهيم صاحب ضوابط شركت جست , سپس عازم نجف شد ميرزا درنجف در حوزه هاى درس علما و اساتيدى چون صاحب جواهر, و صاحب انوارالفقاهة حاضر شد پس از فوت صاحب جواهر در مـجـالس درس شيخ بزرگوار, علا مه دهر, شيخ مرتضى انصارى شركت كرد و در نجف مقيم شد در تـعـريـف و مـدح اين مرد بزرگوار همين بس كه بارها شيخ مرتضى انصارى گفته بود: ((من درسم را براى سه نفر مى گويم : ميرزا محمد حسن , ميرزا حبيب اللّه , آقا حسين تهرانى )).
بـه سال 1281 , شيخ مرتضى انصارى دار فانى را وداع گفت افاضل شاگردان شيخ گرد آمدند و بـه گفته ميرزاى آشتيانى , ((همگى بر مقدم بودن ميرزاى شيرازى اتفاق كردند )) ميرزا به سبب تـواضـع و خـاكسارى ابتدا از قبول اين مهم امتناع مى نمود,ولى با استماع سخنان ديگران و حكم ايشان مبنى بر وجوب تصدى اين امر از جانب استاد, ميرزا قبول نمود سال 1288 هنوز فرا نرسيده بـود كـه به زيارت خانه خدامشرف شد ميرزا در اين سفر قصد اقامت در مدينه منوره را داشت كه ايـن امـر مـيـسـرنـمـى شـود و به نجف باز مى گردد پس از آن , مجاورت مشهد امام رضا (ع ) را نيت مى كند كه آن هم ممكن نمى شود تا اينكه بالاخره در شعبان 1290 به سامرا مسافرت مى كند, و ايـن مـسـافرت همان هجرت او به سامرا است با هجرت ميرزا به سامرا,خانه علم و مركز اسلامى و مرجع مردم در امور دين و دنيا شد و خداوند متعال هم بانصرت خويش و بالا بردن مقام ميرزا, نام او را در سراسر كره ارض منتشر ساخت .
در خـوش برخوردى و شيرينى گفتار, نمونه نداشت شخص در هنگام جداشدن از ميرزا در نهايت شـادمـانـى و رضايت ايشان را ترك مى گفت هيچ كس به سعه صدر او نبود حتى بر مستحق , يك كلمه زشت ادا نمى كرد خطاكار را جز به احسان پاداش نمى داد و اين همان خلق عظيمى است كه از پيامر عظيم الشان اسلام به ارث برده بود.
گـسـتردگى خرد و حافظه ميرزا مساله شگرفى است كه انديشه ها را به حيرت فرو مى برد ميرزا اگـر كسى را يك بار مى ديد, حتى پس از بيست سال به محض ديدارمجدد او را مى شناخت گاه مـى شد به حديث يا عبارتى فقط يك نگاه مى انداخت وسرش را از روى متن برمى داشت و آن را از حـفـظ مـى خـوانـد كتاب ((ابواب الجنان )) راكه به خاطر برخوردارى از سجع و قافيه فراوان , از مشكل ترين متون است , با دو بارخواندن حفظ كرده بود بيشتر قرآن را از حفظ داشت تمام دعاهاى مـاه رمـضـان و سايراوقات , و نيز زيارات همه مشاهد ائمه را از بر مى خواند ديده نشده بود كه در هنگام زيارت با خود كتابى ببرد در ضمن زيارتش را هم بسيار طولانى به انجام مى رسانده است .
سـيـاسـت مـداران آن روز از سـلاطين و وزرا در حيرت از خرد او بوده و همگى به تدبير و انديشه كـامـلش اذعان داشتند هر كه با او هم نشين شده بود, خويشتن راكوچك تر از او يافته بود هيبتى هـمـچون هيبت انبيا داشت , حتى فرزندانش نزد اواين هيبت را حس مى كردند و اين يك موهبت الهى است كه برخى از مؤمنان از چنين صلابتى برخوردارند.
وقـتـى در فـهم حديث بحث مى نمود, بر معتدل ترين راهها و همگون با عرفيات و وجدانيات گام مـى زد و از بـاريـك بـيـنـى هـاى بـسيار ريز به دور بود و وقتى درپيچيدگيهاى مسائل به سخن مى نشست , براى فيلسوفان بسيار دقيق هم اعجاب انگيزبود كه چگونه موشكافانه به ريزه كاريهاى آن مسائل مى پردازد در هنگام تدريس كتابى از فقه فقط به مسائل بسيار مشكل آن مى پرداخت و از گـريـز به ديگر بحثهاخوددارى مى نمود بدين جهت از درس او فقط كسى بهره مى گرفت كه با بررسيهاى قبلى در اطراف موضوع فقهى , احاطه به نظرات و دلايل پيدا كرده و تنها حل معضلات و شـكـافـتـه شدن حقايق امور برايش باقى مانده باشد از ميان شاگردان دقيق وى مى توان ميرزا مـحـمـد تقى شيرازى , شيخ فضل اللّه نورى , شيخ محمد تقى آقانجفى و را نام برد كه هر كدام در صحنه هاى اجتماعى و سياسى پس از استاد, فارس ميدان و رهبر امت گشته اند.
از ميان اصحابش عده اى را براى مشاوره در امور دينى و عمومى مردم ,برگزيده بود تا در شهرها و نـواحـى اطـراف نماينده او باشند و از همين طريق مسائل مهمى چون مساله تحريم تنباكو, تاراج چـهارمحال , قضيه يهود همدانيها, گرفتارى شيعيان به دست افغانها, خريدن زمينهاى طوس به دست دولت روسيه و امثال اينها رابه بهترين وجه حل و فصل نمود بعضى از همين اصحاب , محل رفـع حـوائج مـؤمـنان بودند كه ميرزا با دريافت كمكهاى بدون عوض آنها امور خيريه را در ميان بـرادران مـؤمـن جارى مى ساخت در نهايت تواضع و پنهانى , كمك مى نمود اسامى فقرا هرشهر را داشت كه توسط وكلايش به ايشان كمك مى نمود دانش پژوهان و نيازمندان مشاهد مشرفه در نظر او از مـوقـعـيـت خـاصـى بـرخـوردار بودند براى همگى آنها بدون استثنا مقررى تعيين شده بود برخوردش با خانواده نيز بسيار منظم و استوار و دركمال تدبير بود حتى در طول گفتگو با فرزند 8 يا 9 ساله اش او را جز با كلمه ((آقا))خطاب نمى كرد و هنگام رفتن فرزندش از مجلس به احترام او كمى از جاى خودبرمى خاست .
او از نظر اخلاق و رفتار و مسائل انسانى و معنوى , و در قيام به وظايف شرعيه ,در غايت كمال و اوج اشـتـهـار بود حكايات و نوادر بسيارى از حالات روحى و معنوى او را نقل كرده اند كه مجموع اين حـالات , او را بـه رتـبه اى از مراتب سازندگى رسانده است كه به اصطلاح علماى وقت , به او لقب ((مـجـدد و احـياگر مذهب )) را داده اند كه درراس هر قرن , يك فرد از ميان جمع اخيار و رجال عـلـمـى مـى درخشد و تجديد كننده واحياگر اصول معارف علمى و عملى مذهب مى شود (اين حديث هر چند منبع معتبرروائى ندارد, ولى در عمل و تاريخ چنين پايگاهها و محورهاى مردمى را مى توان نشان داد).
از كرامات ميرزا نمونه هاى بسيارى نقل شده است كارهاى شگفت انگيزى كه جز به خواست و لطف خدا ممكن نيست نقل مى كنند: ((سه مرد از زوار فقير سامراكمك مالى طلب كردند ميرزا به اولى بيست قران , به دومى پنج قران داد و به سومى هيچ سه نفر ابراز نارضايتى و عدم تساوى در اجراى عـدالت كردند ميرزا گفت تساوى برقرار شده است بر رسوايى خودتان اصرار مكنيد اما آنها راضى نـشدند وپافشارى كردند ميرزا دستور داد آن سه نفر را بازجويى كردند معلوم شد كه نفر اول (كه بـه او بيست قران داده بود) در كيسه اش پنج قران داشته , و نفر دوم (كه به او پنج قران داده شده بـود) در كيسه اش بيست قران داشته , و نفر سوم (كه چيزى دريافت نكرده بود) بيست و پنج قران داشته است از اينجا معلوم شد كه منظور ميرزا ازتساوى ميان آنها چه بوده است ؟
((المؤمن ينظر بنور اللّه )).
بر خلاف نظر شريف استاد مطهرى , ميرزا, نوشته ها و تحريراتى در فقه واصول داشته , ولى به دليل اينكه خود آنها را ناچيز مى دانسته حاضر به انتشارشان درميان مردم نبوده است با اين حال بعضى از آنها مشاهده شده است سيد محمد تقى اصفهانى , يكى از شاگردان ميرزا نقل مى كند كه ميرزا در هنگام درس اشاره داشت كه اين مطلب را در رساله طهارت و صلوة به طور مفصل آورده ام هم ايـشـان مـى گفت كه حاج ميرزا اسماعيل شيرازى پسر عموى ميرزا, نسخه اى از رساله ((اجتماع الامـر والـنـهـى )) بـه خـط خـود مـيـرزا در اخـتـيـار دارد سيد محمد تقى باز يادآورى مى كند كـه يـادداشـتـهـايـى را كـه ديـده است , در آن سؤالات ميرزا و جوابهاى شيخ انصارى بوده , ونيز حـاشيه اى را كه بر ((نجاة العباد)) و ديگر رساله ها زده است , همگى را مشاهده كرده است تاليفات وى عبارتند از:.
1 ـ كتابى در طهارت (تا مبحث وضو).
2 ـ رساله اى در رضاع و شير دادن .
3 ـ كتابى در فقه (از اول مكاسب تا آخر معاملات ).
4 ـ رساله اى در اجتماع امر و نهى .
5 ـ خلاصه اى از افادات استاد بزرگوارش شيخ مرتضى انصارى در تمام مباحث اصول .
6 ـ رساله اى در مشتق .
7 ـ حاشيه اى بر نجاة العباد.
8 ـ تعليقه اى بر كتاب معاملات آقا وحيد بهبهانى .
و اما آنچه از فتاوى و تقريرات درس آن فقيه بزرگوار گردآورى شده است :.
1 ـ صد مساله از فتاواى ميرزا, توسط شيخ فضل اللّه نورى .
2 ـ مجموعه اى از فتاواى ميرزا به زبان عربى .
3 ـ مباحث درس اصول ميرزا, توسط شيخ على دزدرى .
4 ـ مباحث درس اصول , توسط سيد محمد اصفهانى .
5 ـ مباحث درس اصول و فقه , توسط ابراهيم دامغانى .
6 ـ مباحث درس اصول , توسط شيخ حسن فرزند محمد مهدى شاه عبدالعظيمى كه آن را ((ذخاير الاصول )) ناميده است .
7 ـ تقريراتى از درس ميرزا نوشته باقر حيدر.
8 ـ ترجمه كتاب معاملات آقا وحيد بهبهانى از فارسى به عربى توسط شيخ حسنعلى تهرانى (ميرزا بر اين كتاب تعليقاتى دارد).
امـنـيـت و آسـايش زمانى به زوار سامرا سايه گسترد كه ميرزاى شيرازى در آن ديار رحل اقامت افكند شيعيانى كه قصد زيارت آنجا را مى نمودند, به هنگام ورود وخروجشان بسيار ترسان بودند تا مـبـادا دچـار گرفتارى شوند زمانى كه ميرزا به سامرامهاجرت كرد, سامرا اهميت خود را دوباره بـازيـافـت و مـركز مهمى براى تحصيل علم و محل تجمع علماى بزرگ گرديد و اين امر تا زمان مرگ ميرزا هر روز رو به افزايش بود ميرزا اقدامات عمرانى بسيارى انجام داد مدرسه اى براى طلا ب بـنـا نـهاد كه تا هم اكنون به مدرسه ميرزا شهرت دارد مدرسه ديگرى نيز در شرق اين مدرسه وكنار آن احداث كرد بر شط سامرا پلى زد تا از چاپيده شدن مردم توسط بلم داران براى عبور مردم و وسايل و چهارپايانشان جلوگيرى كند, ولى بعد از فوت ميرزا, ازآنجا كه به منافع عده اى سودجو ضـرر وارد آمـده بـود, پـل تخريب شد و به مرور زمان از بين رفت از ديگر كارهاى ميرزا در سامرا سـاختن دو حمام , يكى مردانه و ديگرى زنانه بود ساعتى توسط ايشان خريدارى گرديد و بر بالاى باب قبله نصب شد درحرم عسكريين (ع ) تزئينات و اصلاحاتى صورت گرفت بازار بزرگى توسط ايـشـان ساخته شد حسينيه اى جهت برگزارى مراسم عزادارى امام حسين (ع ) به همت ايشان بنا شد براى بسيارى از مجاورين سامرا خانه ساخت فقرا بسيارى از اهل تسنن را انفاق نمود و زندگى آنها را به جريان انداخت در سال 1311 ه ق فتنه اى ميان اهالى سامرا و مجاورين برانگيخته شد كه بـه تهديد مجاورين از جانب اهالى انجاميدآتش فتنه از سوى عده اى از جاسوسها و دسيسه چينان كـه خـواهان جنگ ميان مسلمين و ايجاد آشوب و تفرقه بين برادران شيعه و سنى بودند, برپا شد مـيـرزا بـا كـفـايـت وتـدبـير خويش آتش فتنه را خاموش ساخت و امور مردم به مجراى طبيعى خـودبـازگـشت داد در اجراى اين مهم اجازه دخالت به هيچ كس , حتى كنسول انگلستان ووالى عثمانى بغداد نداد و به آنها پيغام داد: ((مساله به زودى اصلاح خواهد شد و اين حادثه كوچك تر از آن است كه نياز به مداخله ماموران حكومتى باشد)).
يـكـى از نقاط عطف و مهم تاريخ معاصر ايران , ((تحريم تنباكو)) است كه سندگويايى بر رهبرى روحانيت مبارز و مقاومت و همبستگى مردم متعهد اين سرزمين در پاسدارى از ارزشهاى اسلامى و دفـاع از استقلال و آزادگى است نقش ميرزاى بزرگ شيرازى (اعلى اللّه مقامه الشريف ) در اين حركت بزرگ , انكارناپذير است چنانچه امام خمينى (ره ) در اين باره فرمودند:.
((آن مرحوم (ميرزاى بزرگ رحمة اللّه عليه ) كه در سامره تنباكو را تحريم كرد,براى اينكه ايران را تـقـريـبـا در اسارت گرفته بودند, به واسطه قرار داد تنباكو, و ايشان يك سطر نوشتند كه تنباكو حرام است , و حتى بستگان خود آن جائر (ناصر الدين شاه ) هم و حرمسراى آن جائر ترتيب اثر دادند بـه آن فتوا, و قليانها را شكستند و دربعضى جاها تنباكوهايى كه قيمت آن هم زياد بود, در ميدان آوردنـد و آتـش زدنـد وشـكست دادند آن قرارداد را, و لغو شد قرارداد, و يك چنين چيزى و آنها ديـدنـد كـه يـك روحـانـى پـيرمرد, در كنج دهى از دهات عراق , يك كلمه مى نويسد و يك ملت قيام مى كند, و قراردادى كه مابين شاه جائر و انگليسيها بوده است , به هم مى زند و يك قدرت اين طورى دارد او )) ((2)) .
در دوران قـاجـار ـ و كـمـى پـيـش از آن ـ محور عمده حل و فصل مشكلات سياسى , اجتماعى و اقـتصادى رژيم حاكم را, سياست موازنه منفى و مثبت (جلب رضايت دو ابرقدرت روس و انگليس از طـريـق اعـطـاى امـتـيازات و منافع مختلف به آنها) تشكيل مى داده است , تا جائيكه به عنوان شـيـوه اى سهل الوصول براى حفظ وبقاى شاه و در برابر تكاثرطلبى استعمارگران بين المللى به كـار گـرفـتـه مـى شد در آن زمان , دو دولت روس و انگليس نقش تعيين كننده را در دربار شاه داشـتـند كه خود به دليل فقدان پايگاه مردمى دربار بود بينش سياسى و فرهنگى مردم در سطح نـازلى قرارداشت و از وسايل ارتباطى آن روزگار (مانند روزنامه ها) به نحو قابل توجهى برخوردار نـبـودنـد و غالبا در اثر تبليغات انحرافى رژيم شاه , تصور مى كردند كه ديگرشاهان جهان تابع شاه ايران هستند! مدتى پيش از انعقاد قرارداد امتياز تنباكو ((عهدنامه رويتر)) در تاريخ جمادى الاولى 1289 هـ ق (1872 م ) بـا ((بـارون ژوليوس دورويتر))انگليسى كه رشوه هاى كلان به شاه و صدر اعـظـم وى (مـشـيـر الـدولـه سپهسالار)پرداخته بود, صورت گرفت در وصف ننگين بودن اين عـهـدنـامه همين بس كه به ((اعطاى سند مالكيت ايران )) معروف گشت و ((لرد كرزن )), آن را ((بخشش از طرف ايران )) خواند شاه و سپهسالار پس از اين بخشش و با پولى كه به عنوان رشوه از رويترگرفتند در سال 1290 ه ق از طريق روسيه به فرنگ رفتند ولى در پايتخت روسيه بااعتراض شـديـد دولـت تـزارى نـسبت به اين عهدنامه روبرو شدند كه دنباله اين سفر به اعطاى امتيازات ديگرى به روسيه منجر شد.
در سـفـر سـوم نـاصـر الدين شاه به فرنگ و توقف او در انگلستان , پيشنهاد اعطاى امتياز توتون و تـنـبـاكـوى ايـران به انگليس مطرح مى شود به اين منظور دولت انگليس يكى از اتباع خود به نام ((ماژور تالبوت )) را به عنوان طرف قرارداد معرفى مى كندسرانجام در رجب 1307 ه ق مطابق با مارس 1890 ميلادى و پس از مراجعت شاه به ايران و آمدن تالبوت در راس يك سنديكاى ساختگى و خلق الساعه , قرارداد امتيازانحصار تنباكوى ايران در 15 ماده تنظيم , و به امضاى ناصر الدين شاه رسـيـد درفـضـاحـت ايـن قـرارداد همين بس كه رويتر انگليسى گفت : ((وقتى كه متن آن در جـهـان انـتـشار يافت , معلوم شد كه حاوى يك تسليم دربست و غيرعادى كليه منابع صنعتى يك كـشـور پادشاهى به خارجيان است كه حتى در عالم خيال هم تصور نمى رفت كه امتيازى حتى به مـراتـب كـمـتـر از آن در تاريخ واگذار شده باشد )) و اعلان فوق در آغازسال 1308 ه ق و ورود تـالـبـوت و هـيـات هـمراه وى به ايران كه در رجب 1308 ه ق صورت گرفت و همچنين انتشار اعـلامـيـه كـمـپـانـى رژى كه تمام خريد و فروش تنباكورا از آغاز سال 1308 ه ق به خود متعلق مـى نـمـود برخوردهاى ريشه دار و شديدمحافل مذهبى را نسبت به استعمارگران و اهداف شوم نـهـفـته در قرارداد و تبعات آن برانگيخت و به علاوه مخالفتهايى هم در ابعاد اقتصادى و زيان بار امتيازات فوق ومقايسه آن با قرارداد مشابه در عثمانى , از سوى برخى از روشنفكران در پى داشت اماخطر عمده اى كه علاوه بر به يغما رفتن بنيه مالى ايران , جامعه اسلامى را تهديدمى كرد, حضور فـرهـنـگ اسـتـعـمـارى و گسترش تهاجم فسادى بود كه به تبع حضورعينى اجانب و دشمنان قسم خورده اسلام و مسلمين در ايران رخ مى نمود چندى نگذشته بود كه نشانه ها و مصاديق آشكار ايـن فـسـاد, هـويـدا گـرديد هجوم فرنگيان به ايران ـ با آمارى بيش از 200 هزار نفر ـ حتى شكل ظـاهـرى شهر و بازار و جماعت مسلمين را تغيير داده و از طرف ديگر, استضعاف مالى و فرهنگى بـسـيـارى از مـردم ,آنـان را بـه اجـيـرى و خـدمتگزارى فرنگيان مى كشاند طبيعى است در اين مـوقـعيت اشاعه فساد اخلاقى و اجتماعى , و از بين رفتن قبح مفاسد, و از سوى ديگر, بدرفتارى و سـلطه كارگزاران استعمار, ارمغانى روزافزون و تباه گرى بود انگليسيها در هر جا كه مى رفتند, سوار و اسب و اسلحه با خود بردند و مزدور اسلحه به دست درست كردند,و اين همان شيوه اى بود كـه انـگـلـيـسيان در تصرف هند و ايجاد كمپانى هند شرقى وسپس حضور نظامى به بهانه حفظ امـنـيـت ايـن كـمـپانى و آنگاه مستعمره نمودن هند به كار گرفته بودند سستى و فساد داخلى حكومت , و پوسيدگى نظام حاكم , به علاوه دست اندازيهاى شاه غرق در بى خبرى و مست از شكوه سـلـطـنـت چـهـل ساله ! به حيطه قدرت علماى دينى به منظور خنثى نمودن نفوذ ايشان و نيز نـارضـايـتى عامه مردم ازاستبداد ((امين السلطان )) صدر اعظم و زمامدار پرسابقه دولت كه در تـحـريـص شـاه نـسـبـت بـه اعـطـاى امتيازات نقش اوليه و مؤثرى داشت را بايد به عنوان ديگر زمـيـنـه هـاى بـيـدارى مـردم و تـكـويـن خـيـزش مـلت به رهبرى روحانيت برشمرد به تدريج نخستين نغمه هاى مخالفت , هم زمان با آغاز كار كمپانى در گوشه و كنار كشور بالا گرفت مبارزه عـلـمـاى دينى و مردم در ماجراى تنباكو, ابعاد و مراحل گوناگونى را شامل گرديد كه بر طبق ضـوابط و شرايط امر به معروف و نهى از منكر شكل يافته است كه درنخستين قدم با تذكر خطاها بـه دولـت آغاز مى شود ميرزاى شيرازى از سامرا, ميرزاى آشتيانى از تهران , و علما و مردم تبريز و اصـفـهـان و شـيراز و , هر يك اشتباهات دولت را در امر انحصار تنباكو متذكر گرديدند اما شاه و امين السلطان در قبال اعتراضات , ملت را نادان و غيرمطلع از جريانات مى خوانند طبيعى است در شـرايـطى كـه امـتـى عـزم خـود را جـزم نـمـوده تا به مقصد نرسيده از پاى ننشيند, اين گونه بـرخـوردهامانعى نخواهد بود لذا مردم نيز خود را براى مراحل بعدى نهضت مهيا و آماده مى كنند در شهرهاى مختلف كشور زمينه هاى قيام هم فراهم مى شود.
در شـيراز هم زمان با ورود ماموران انگليسى رژى , بازارها و دكاكين بسته شده و مردم در مساجد اجـتماع مى كنند رژيم براى مقابله با اين عمل , به دستگيرى و تبعيدعالم مبارز, ((سيد على اكبر فـال اسـيـرى )) مـبـادرت مى ورزد با ربوده شدن سيد على اكبرتوسط عمال دولت و تبعيد او به بـوشـهر, و سپس بصره , مردم با تجمع در شاهچراغ به ابزار تنفر از اين عمل رژيم مى پردازند, ولى حكومت قوام الملك شيرازى , با گلوله به استقلال طلبان پاسخ مى دهد, ولى مقاومت مردم ادامه مى يابد.
در تبريز نيز مردم به رهبرى روحانيت و پيشوايى ((آيت اللّه حاج ميرزا جواد آقامجتهد تبريزى )) به مـقـابله با قرارداد برمى خيزند در تبريز مردم اعلاميه هاى كمپانى رااز ديوارها كنده و از پذيرفتن خـارجيان خوددارى مى ورزند و چون پاسخى جزخشونت بيشتر نمى بينند, تهديد به قتل فرنگيها در روز عـاشـورا مى كنند رژيم براى خاموش كردن شعله هاى قيام در تبريز تصميم به ايجاد تفرقه در بين صفوف روحانيون مى گيرد ناصرالدين شاه انگشترى الماس خود را براى ((موسى آقا)) ملا ى تـبـريـزى به رسم هديه مى فرستد تا او را در مقابل ((ميرزا جواد آقا)) قرار دهد ولى اين كار هم تـاثـيـرى نـمى بخشد و روحانيت از اين حيله , هوشيارانه آگاهى مى يابند كارچنان در تبريز تنگ مـى شـود كـه كـمـپـانـى حـتى حاضر مى شود تمام ماموران و كاركنان خود را از ميان ايرانيان و مسلمانان قرار دهد, ولى سودى حاصل نمى شود.
در اصفهان , مردم به رهبرى سه عالم مجاهد, ((حاج شيخ محمد تقى )) (آقانجفى ), ((شيخ محمد عـلى )) و ((ملا باقر فشاركى )) به استوارى در برابر كمپانى وهوسهاى عمال شاه مى ايستد علماى اصفهان براى اول بار در منطقه خود استعمال دخانيات و تنباكو را تحريم نموده و كاركنان رژى را نـجس اعلام مى كنند ((ظل السلطان )) حاكم جبار اصفهان , به تبعيد گروهى از علما مى پردازد, امـا بـاز هـم فـروشـندگان تنباكو, به معامله با كمپانى تن در نمى دهند عده اى تنباكوى خود را به جاى فروش بين فقرا تقسيم مى كنند و گروهى هم محصول خود را آتش مى زنند.
مـيـرزاى شـيـرازى (اعلى اللّه مقامه ) كه قبلا توسط علماى تبعيدى (از جمله سيدعلى اكبر فال اسـيرى از شيراز, و عالم ديگرى به نام ((منير الدين )) از اصفهان ) كه ازشدت فشار شبانه به سوى سـامرا گريخته بودند, در جريان ماوقع قرار گرفته بودپرداختن به موضوع و وارد شدن كامل به صـحـنـه پـيكار با سلطه صاحبان قدرت راوظيفه الهى خويش دانست و رهبرى مبارزه را به كف بـاكفايت خود گرفت ميرزا دراول ذيحجه سال 1308 ه ق تلگراف مفصلى به شاه فرستاد و در آن بـه مـنافات داشتن قرارداد با دستورات قرآن مجيد و نواميس الهيه و از بين رفتن استقلال دولت واختلال نظم مملكت تاكيد ورزيد متعاقب اين تلگراف , ناصر الدين شاه از كارپردازايران در بغداد مـى خـواهـد تـا مـيرزا به تشبثاتى متمسك شود, از جمله ضرورت قرابت به دول بزرگ اروپا براى اسـتـخلاص از روسيه تزارى , لزوم تقويت بودجه و قشون ورفع نقائص و كم بودن مالياتها, موهن بـودن الـغـاى قرارداد از نظر بى اعتبار شمرده شدن امضاى پادشاه , اساسا عدم امكان اين عمل به جهت خسارات خارج از عهده و.
ميرزا در پاسخ تمام اين تشبثات , فقط تاكيد بر اين نكته مى كند كه بايد فقط به ملت مسلمان تكيه كـرد, و بالاخره در مقابل تاكيد مجدد مشيرالوزار (كارپرداز ايران در بغداد), بر ضعف دولت چنين تـهـديـد مى كند: ((اگر دولت از عهده برنمى آيد, من به خواست خدا آن را برهم مى زنم )) شاه و دربار, وقعى به گفته هاى ميرزا نمى دهند وتصميم مى گيرند كه با سياست دفع الوقت , به تدريج مردم و علما را از توجه به مساله تنباكو منصرف سازند اما وقت گذرانى شاه و اعوان و انصارش در ارائه پاسخى متين وصحيح به ميرزا, و همچنين زمينه هاى مبرم براى تحريم تنباكو كه نشانه هاى آن دردرخواستهاى مكرر مردم به چشم مى خورد, و در بخشهايى از كشور نيز به كار گرفته شده و بـه عـنوان سياست منطقه اى موقتى تلقى مى شد, سرانجام انتظارها را به سررساند و حكم تحريم در عـبـارتى كوتاه و به شيوه اى مؤثر و محرك و حساب شده ازسوى ميرزاى شيرازى به اين شرح صادر گرديد:.
((بـسـم اللّه الـرحمن الرحيم , اليوم استعمال تنباكو و توتون , باى نحو كان , در حكم محاربه باامام زمان صلوات اللّه و سلامه عليه است حرره الاقل محمد حسن الحسينى )).
بـلافـاصـلـه پـس از صـدور حكم , ماموران حكومت وظيفه يافتند به هر نحو ازانتشار اين حكم و آگاهى مردم نسبت به صدور آن ممانعت كنند و به طريقى كه مى توانستند و ضرورت داشت عمل مـى كردند با اين حال , در همان نصف روز اول كه حكم به دست ميرزاى آشتيانى رسيد, در حدود صد هزار نسخه از حكم ميرزاى شيرازى نوشته شد مردم , حتى بى سوادها, نشر آن را وظيفه شرعى خـود مـى دانـسـتـندحكم تحريم , حتى دربار شاه و اندرون حرمسراى وى را نيز در برگرفت , به نـحـوى كـه ((انـيـس الـدوله )), سوگلى ناصر الدين شاه دستور داد قليانها را جمع كنند و ناصر الـدين شاه هم براى آنكه مبادا به احترامش لطمه اى وارد آيد, بعد از آن به هيچ يك از نوكران خود دستور نمى داد قليان بياوردند و در تمام دربار, قليانها را جمع كردند كار به جايى رسيد كه يهود و نـصـارى نـيز به متابعت از اسلام , دخانيه را در ظاهر ترك نمودند ازسوى ديگر, شاه و درباريان به مـصداق ((الغريق يتشبث بكل حشيش )) به هر گونه نيرنگ وفريب به منظور جلوگيرى از روند پـيروز تحريم دست مى زنند در آغاز با مساعدت وعاظ السلاطين و معممين دربار به شايعه جعلى بـودن فـتـوى و اين كه توسط فردى به نام ((ملك التجار)) جعل شده است , مى پردازند و سيستم حـفـاظـت و اختناق خود را به شدت گسترش مى دهند تا هر گونه ارتباط مردم و علما, و كسب تكليف از ميرزاى بزرگ را سلب كنند اما اين اقدامات نيز تاثيرى در روند قضايا نداشت لذا دولتيان بـاتـوسـل بـه نـيرنگى ديگر و ايجاد تفرقه , دست به دامن علماى داخل ايران مى شوند شاه و امين الـسلطان به ((ميرزاى آشتيانى )) روحانى تهرانى روى مى آورد و از او مى خواهندبه اباحه و تجويز دخـانـيـات حـكم كند ميرزاى آشتيانى و ديگر علما, شاه و درباريان رابه كلى مايوس مى سازند و قـاطعانه مى گويند كه حكم ميرزاى بزرگ را جز خود اوكسى ديگر نمى تواند تغيير دهد, و اضافه مـى كـنـند: ((اين كار اصلاح برنمى دارد, بايدمتوقف شود اين امتيازات بايد برگردد و تا برنگردد ميرزا آرام نمى گيرد )) از طرف ديگر, سياست ارعاب و تهديد و توسل به خشونت نيز كارآيى خود را از دسـت داد ومـردم را هرچه بيشتر مصمم تر و مقاوم تر ساخت بدين رو, ناصر الدين شاه , ناچار بـه فـكـر تسليم و لغو امتياز مى افتد, ولى مسئولان كمپانى , و على الخصوص كارگزاران سفارت انگليس , او را از اين كار برحذر مى دارند و آن را خطرى براى اصل رژيم قلمداد مى كنند سرانجام , شـاه در حـالـى كه فقط دو هفته از صدور حكم تحريم مى گذرد, به الغاى انحصار داخله توتون و تـنـبـاكـو مـى پـردازد امـا علما و مردم باز هم مقاومت مى كنند و خواستار لغو كامل امتياز تنباكو مـى گـردند شاه كه خصوصا ازمقاومت ((ميرزاى آشتيانى )) بسيار عصبانى شده بود, او را تهديد مى كند در عوض ميرزا نيز تصميم به مهاجرت مى گيرد شاه از ترس به پا شدن طوفان , به تملق و تهديدميرزا پرداخته و وى را از هجرت باز مى دارد در اين ميان , زمزمه هاى جهاد عليه دستگاه نيز بالا مى گيرد و اعلاميه هايى بدين مضمون بر در و ديوار شهر نصب مى شود:((بر حسب حكم جناب حـجـة الاسلام , آقاى شيرازى , اگر تا 48 ساعت ديگر امتيازدخانيات لغو نشود, يوم دوشنبه آتيه , جهاد است , مردم مهيا شويد)).
از سـوى ديـگـر شدت اوضاع و تنگناهايى كه براى فرنگيان پديد آمده بود,باعث شد كه مسئولين كمپانى از سوى سفرا و سياسيون اروپا در تهران , تحت فشارقرار گيرند.
((آرنـسـتـيـن )), رئيـس كـمـپانى , امين السلطان را در اتخاذ دو راه مخير مى سازد: لغوامتياز و پـرداخت خسارت , لغو تحريم و آرام كردن مردم شاه تصميم دوم رابرمى گزيند شاه و دربار براى چـاره جـويـى , مـجـلسى با حضور علماى بزرگ تهران وبرخى از دولتيان تشكيل مى دهند در اين مـجـلـس , از عـلـما آقايان ميرزا حسن آشتيانى , سيد على اكبر تفرشى , شيخ فضل اللّه نورى , امام جـمعه تهران , سيد محمدرضا طباطبايى , سيد عبداللّه بهبهانى , آخوند ملا محمد تقى كاشى , و از طـرف دولـت :نـايـب الـسـلـطنه كامران ميرزا, صدراعظم امين السلطان , ميرزا على خان امين الـدولـه ,مـشير الدوله , قوام الدوله و مخبر الدوله شركت داشتند در اين جلسه , صورت امتيازنامه مطرح شد, ولى آقايان علما, به علت اينكه كليه مفاد آن بر خلاف ((الناس مسلطون على اموالهم )) بـود, از صـحـه گذاردن بر آن خوددارى نمودند, و حتى تهديدات دولتيان نيز نتوانست كارى از پـيـش ببرد كار به جايى رسيد كه آقا سيد محمدرضا طباطبايى فرمود: ((اگر اين حكم را دولت داده است , كه بايد به امضاى ملت باشد,و اگر شخص شاه داده است كه حقى نداشته و ندارد)).
در ايـن مـيـان بـه فـتنه يكى از درباريان , حكم تبعيد ميرزاى آشتيانى مجددا دردستور كار قرار مى گيرد در نتيجه وى را در قليان كشيدن در مجامع عمومى , يا خروج از تهران مخير مى سازند, و او نـيـز با صراحت و قاطعيت تمام , خروج از تهران رامى پذيرد شهر يك پارچه قيام مى شود علما هـمه در كنار ميرزا, خود را براى هجرت آماده مى سازند اغلب مردم نيز مصمم مى شوند با ميرزا از شهر خارج شوند مردم مغازه ها را مى بندند و روانه ميدان ارك مى شوند و پس از آن مردم به مسجد شاه روى مى آورند و امام جمعه را كه مشغول تهديد مردم بود, از منبر به زير مى كشند عمال شاه كه از هـراس آرام نـداشتند, به ناگاه وعده الغاى امتياز از طرف شاه كه به نايب السلطنه نوشته بود, توسط ((عبداللّه خان والى )) به ميرزاى آشتيانى واصل گرديد در وضعيتى كه مردم به پا خاسته را امـيـدى بـه وعده و وعيدهاى سلطان نيست , طبيعى است اين دستخط دردى را درمان نمى كند پـس مـردم بـه شورش خود ادامه دادند و ((معين نظام ))نيز فرمان آتش داد سربازان ترك زبان و غـيـرتـمـنـد تبريزى به طرفدارى از مردم , ازحكم ((معين نظام )) سرپيچيدند از اين رو معين به ((فـوج بى پدران )) ـ كه در بى پدرى وظلم بى محابا بودند ـ دست توسل دراز كرده و بدين وسيله مـردم گـلـوله باران شدندعدم آمادگى كامل مردم براى مقابله با آتش و جنون دستگاه , ميرزاى آشـتـيـانـى راواداشـت تـا مـردم را بـه اسـتـقامت عاقلانه و اجتماع در مسجد جامع فرا خواند از طـرف ديـگر, پيكهاى شاه , مدام به خانه ميرزاى آشتيانى مراجعه مى كردند ميرزاى آشتيانى كه از پـذيرش هداياى شاه كه براى استمالت او فرستاده بود, خوددارى ورزيد ختم غائله را در گرو سه پـيـشـنـهاد اعلام داشت : دادن خونبهاى مقتولين , مصونيت ديگركسانى كه در تظاهرات شركت جسته بودند, برچيدن بساط كليه امتيازات خارجى درمورد شرط سوم , پس از مذاكرات طولانى , بـالاخـره بر سر فسخ كامل رژى توافق به عمل آمد با اين حال چون به وعده هاى شاه اميدى نبود, مـيـرزا اصرار نمود كه شركت انگليسى راسا لغو انحصار را اعلام كند شاه نيز بى قيد و شرط تسليم شـده و از سـفـيـرانـگـليس برآوردن اين خواسته را مى طلبد و چنين نيز مى شود رئيس كمپانى طى اعلانى كه سند درخشانى بر تسليم وطن فروشان و پيروزى مردم و روحانيت است ,لغو انحصار را اعـلام مى نمايد شاه نيز براى استمالت از ميرزاى آشتيانى و بازماندگان شهدا, انگشترى الماس خـود را بـراى مـيـرزا مى فرستد, اما او نپذيرفته , آن را بازمى گرداند با اين حال هنوز به پايان راه مـانـده و انـعطافى در موضع علما پديد نيامده است دولت از علما كه پايان كار را به حكم ميرزاى شيرازى مربوط مى دانند,مى خواهد كه ضمن تلگرافى به ميرزاى شيرازى , حكم به اباحيت تنباكو را خواستارشوند رهبر دورانديش و هوشيار قيام , ميرزاى بزرگ (اعلى اللّه مقامه ) براى بستن راه هر گـونـه فـريـب , در حكم لغو تحريم شتاب نمى كند براى اين كار به جهت بى اعتمادى به تلگراف , فيصله كار را در ارسال دستخط علما مى داند مرحوم ميرزاى بزرگ شيرازى در تلگرافى به ميرزاى آشـتـيـانـى به نكته بسيار مهمى اشاره مى كند كه خودسندى گويا به رهبرى و دورانديشى اين مجاهد بزرگ است وى با درايت تمام به ايشان توصيه مى كند كه بايد مسائل به نحوى حل شود كه فساد ديگرى كه دين و مردم را گرفتار سازد, فراهم نشود دولتيان نيز در برابر اين همه هوشيارى , ديـگـر يـاراى فـريـب كـارى نـدارنـد و بالنتيجه حكم تحريم , پس از 55 روز از سوى علما لغو شد الـبـتـه كـارگـزاران خارجى كه تلاشهاى خود را بى ثمر مى ديدند, به ادعاى خسارت پرداختندو رئيـس كمپانى خواستار 60000 ليره غرامت از دولت گرديد كه سرانجام انگليسيان با شاه و دربار, بـر سـر 50000 لـيـره به توافق رسيدند بدين منظور شاه كه مى توانست ازخزانه شخصى خود اين غرامت را كه در حقيقت همان رشوه هاى كلانى بود كه كمپانى به وى پرداخته بود, بپردازد, با اين حـال از بـانـك شـاهـنشاهى كه در دست انگليسيان بود, 50000 ليره وام با نرخ شش درصد بهره گرفت كه باز پرداخت آن در40 قسط و به مدت چهل سال و به موجب ماده پنج قرارداد, اين وام : ((درآمـد گمرك بندر عباس , بندر لنگه , و شهر شيراز ضمانت اداى اين تنخواه خواهد بود )) اين هـمان نكته اى بود كه ميرزاى شيرازى بر آن هشدار داده بود كه مبادا حاصل كار, تحميلى ديگر بر مـردم سـتـمديده اين سامان باشد به هر حال نهضت تحريم تنباكو كه با ماهيتى ضد استعمارى و انگيزه هاى اسلامى صورت گرفت , توانست نقش مهمى در تاريخ معاصر ايران و بيدارى مردم اين سرزمين در جهت احقاق حقوق ايشان فراهم سازد وبار ديگر پيوند ديرپاى روحانيت اصيل و مردم , و از خـودگـذشـتـگـى و ايثار آنان را درحفظ استقلال و هويت اسلامى كشور جلوه گر ساخت و هـرچـند نتوانست به صورت مبارزه تمام عيار مكتبى بر ضد استبداد داخلى نيز به نتيجه برسد, و حكومت اسلامى را متحقق سازد, ولى زمينه ساز بسيارى از حركتهاى اصيل و مردمى بعدى شد.
در شـب چـهـارشـنبه بيست و چهارم شعبان 1312 ه ق , يكى ديگر از ستارگان آسمان فقاهت در خـاموشى فرو رفت و تيرگى شب را دوچندان ساخت افول اين ستاره , انفجارى در دلها پديد آورد كـه كـوچكترين نمودش جارى شدن سيلاب اشكهابود تقديرات خداوند تبديل ناپذيرند و مرگ بر هـمـگـان مـقـدر شـده اسـت مـيـرزاى بـزرگ نيز از اين قاعده مستثنى نبود او كه 82 سال عمر گرانمايه اش را به پرتوافكنى درميان مسلمين و به خصوص شيعيان سپرى كرده بود, آن شب بعد از نـمـاز عـشـا, بـر اثـرشـدت بيمارى سل دار فانى را وداع كرد و جان به جان آفرين تسليم نمود ميرزاوصيت كرد كه او را در نجف , در محلى كه خود قبلا مشخص كرده بودند به خاك بسپارند به همين جهت جسد شريفش را پس از غسل دادن در شط سامرا, به طرف نجف اشرف حركت دادند در تـمـام شهرهاى سر راه , مردم با گريه و زارى ونوحه خوانى و سينه زنى به پيشواز مى آمدند در نـزديـكـى بغداد, تمام اهالى بغداد (حتى غير مسلمانان از اهل ذمه ) نيز به استقبال آمدند ((مشير رجب پاشا)) هم ارتش سلطانى را با هياتى آراسته به حزن و اندوه , و تفنگهايى سرنگون به استقبال فـرسـتـاد در كربلا,جسد ميرزا در حرمين امام حسين (ع ) و حضرت عباس (ع ) طواف داده شد و درنـجف نيز جسد ميرزا در حرم اميرالمؤمنين (ع ) طواف داده شد و سپس در آخرين شب شعبان دفـن ميرزا به پايان رسيد از آن پس مجالس فاتحه در تمام شهرها برگزارگرديد همه بازارها در ايام فاتحه بسته بود و اين عزادارى تا نزديك يك سال در بلاداسلامى ادامه داشت ((3)) .